
مقدمه: نوجوانان مبتلا به ناتوانیهای جسمانی یکی از گروههای نیازمند توجه در سطوح مختلف خدمات سلامت هستند، مسیر شغلی این افراد نقش تعیین کننده ای در احساس توانمندی و رضایت آنها از زندگی دارد در حالیکه چگونگی تصمیم گیری مسیر شغلی این افراد مبهم بوده و به روشنی مورد پژوهش واقع نشده است. هدف از پژوهش حاضر بررسی چگونگی تصمیم گیری مسیر شغلی دانش آموزان مبتلا به ناتوانی جسمی بود. روش: در این مطالعه که به شیوه کیفی و با تئوری زمینه ای صورت گرفت؛ تعداد 25 دانش آموز معلول جسمی، 13 کارمند مرتبط با معلولین و 10 متخصص با روش نمونه گیری هدفمند جهت مصاحبه انتخاب شدند. داده های کیفی با روش توصیف مبسوط و مقوله بندی مورد تحلیل قرار گرفتند. یافته ها: نتایج نشان داد شدت و نوع معلولیت، ادراک از معلولیت، خودآگاهی، خودکارآمدی، تجارب مسیر شغلی، اطلاعات مسیر شغلی، شبکه حمایتی، مهارت تصمیم گیری، مهارت مقابله با استرس، واکنش خانواده به معلولیت مقولات عمده در تصمیم گیری دانش آموزان ناتوان است همچنین مقوله هسته این پژوهش انتقال سازگارانه مسیر شغلی است؛ که مقولات عمده مذکور را شامل می شود در نهایت مدل مقدماتی تصمیم گیری دانش آموزان ناتوان ارائه شد. نتیجه گیری: بر اساس یافته های این پژوهش می توان نتیجه گرفت مشاوره تصمیم گیری مسیر شغلی دانش آموزان ناتوان مستلزم در نظر گرفتن مهمترین مؤلفه های تصمیم گیری دانش آموزان ناتوان جسمی است.
مقدمه: پژوهش حاضر با هدف بررسی استعداد آسیب احساسی در بیماران مبتلا به اسکلروز چندگانه با توجه به نقش پیش بین صفات شخصیت انجام شد. روش: طرح پژوهش از نوع توصیفی همبستگی بود. جامعه آماری شامل بیماران عضو انجمن حمایت از بیماران ام اس بود. نمونه آماری شامل 80 نفر از بیماران عضو این انجمن بودند. نمونه گیری به صورت نمونه گیری در دسترس انجام گرفت. مقیاس استعداد آسیب احساسی و پرسشنامه شخصیتی هگزاکو به وسیله شرکت کنندگان تکمیل شد، مقیاس های بالینی (طول دوره درمان، مدت ابتلای بیماری، نوع بیماری) و جمعیت شناختی( سن و جنسیت) بیماران نیز از پرسشنامه های جمعیت شناختی استخراج شد. بعد از جمع آوری داده ها، ضریب همبستگی پیرسون میان ابعاد شخصیتی هگزاکو و استعداد آسیب احساسی(HFP)محاسبه گردید.برای بررسی قدرت پیش بینی استعداد آسیب احساسی با استفاده ازاین صفات شخصیتی نیز، تحلیل رگرسیون گام به گام گرفته شد. یافته ها: نتایج نشان داد که ابعاد شخصیتی برون گرایی، توافق، گشودگی به تجربه با استعداد آسیب احساسی همبستگی منفی دارند، در حالیکه همبستگی مثبتی برای بعد هیجان خواهی بدست آمد.در مجموع 32 درصد از تغییرات آسیب احساسی توسط ابعاد شخصیت تبیین می شد. تحلیل رگرسیون گام به گام همچنین نشان داد که بهترین ترکیب برای پیش بینی آسیب احساسی به ترتیب شامل: توافق، هیجان خواهی و گشودگی به تجربه می باشد. در انواع وخیم تر بیماری استعداد آسیب احساسی افزایش می یابد. نتیجه گیری: به طور کلی نتیجه گرفتیم که استعداد آسیب احساسی قویا با ابعاد شخصیت مرتبط است و با توافق، هیجان خواهی، و گشودگی به تجربه در افراد ام اس قابل پیش بینی است.
مقدمه: شناخت اجتماعی مبتنی بر انتزاع های حاصل از تعاملات بین فردی است. هدف از پژوهش حاضر بررسی شرایط قضاوت عاطفی برشناخت اجتماعی نوجوانان اتیسم با عملکرد بالا در هر دو جنس بود. روش: پژوهش حاضر از نوع آزمایشی و جامعه آماری این پژوهش را دانشآموزان پسر و دختراز دو مدرسه عادی و یک مدرسه مخصوص افراد اتیسم تشکیل دادند. حجم نمونه تعداد 28 نفر پسر و دختر در محدوده سنی 15-11 ساله بودند که به شیوه در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایشی و دو گروه کنترل قرار گرفتند. ابزار آزمایشی شامل 10 تصویر جهت بازشناسی هیجان (5 تصویر مثبت و 5 تصویر منفی)بود که نیمی ازصاحبان آن عکس هادارای ملیت ایرانی و نیمی دیگراز آنها خارجی تبار بودند که باید تحت سه شرایط عاطفی(خود،دیگری،و مکان)مورد قضاوت قرار می گرفتند. جهت آزمون دادهها نیزاز تحلیل واریانس عاملی استفاده شد. یافتهها: نتایج نشان دادند که بین بیان هیجان مثبت و منفی تحت دو شرایط قضاوت عاطفی (خود و دیگری) بر شناخت اجتماعی نوجوانان اتیسم و عادی (گروه کنترل) تفاوت معناداری وجود دارد (01/0=)؛ ولی در مورد بیان هیجان مثبت و منفی تحت شرایط قضاوت عاطفی مکان (ملیت صاحب عکس) بر شناخت اجتماعی نوجوانان اتیسم و عادی تفاوت معناداری مشاهده نشد، فقط بین گروه پسر اتیسم و گروه دختر عادی در بیان هیجان مثبت تفاوت معناداری وجود داشت. نتیجهگیری: در مجموع نتیجه گرفته میشود که بیان هیجان مثبت و منفی تحت شرایط قضاوت عاطفی (خصوصا قضاوت در مورد دیگران) در افراد اتیسم ضعیف میباشد.
مقدمه: در عصر حاضر حوادث ترافیکی کشنده ترین نوع حادثه برای کودکان است. مطالعات گوناگونی به بررسی عوامل تاثیرگذار بر حوادث ترافیکی کودکان پرداخته اند. هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر عوامل خانواده شامل ویژگی های نظارتی و شخصیتی هر دو والد پدر و مادر بر درک خطر ترافیکی کودک پیش دبستانی بود. روش: طرح پژوهش حاضر همبستگی و به لحاظ هدف از نوع کاربردی بود. بدین منظور 105 کودک پیش دبستانی به همراه والدینشان از نواحی آموزشی 3 و 6 شهر مشهد به صورت در دسترس انتخاب شدند. برای سنجش درک خطر کودکان از تکلیف شناسایی مکان ایمن و خطرناک عبور از خیابان و برای سنجش ویژگیهای والدینی از پرسشنامه ویژگیهای نظارت و ادراک خطرپذیری والدینی و پرسشنامه هیجانخواهی زاکرمن استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که بین متغیرهای درک خطر ترافیکی کودک و ویژگیهای نظارتی والدین همبستگی مثبت معنادار و بین درک خطر ترافیکی کودک و هیجان طلبی والدین همبستگی معنادار منفی وجود دارد. همچنین متغیرهای ویژگیهای نظارتی مادر، هیجان طلبی مادر و هیجان طلبی پدر به تریتب به میزان 36%، 28% و 23% پیش بینی کننده های معنی داری برای درک خطر کودک بودند. نتیجه گیری: درک خطر کودک تا حد زیادی می تواند متاثر از باورها و شیوه های والدین در مراقبت از کودک و ویژگی های شخصیتی آنها باشد. بنابراین در علت یابی و پیشگیری از حوادث کودکان باید به نقش مراقبتی والدین بالاخص مادر در پیشگیری از آسیب ها و همچنین یادگیری های غیر مستقیمی که کودکان از رفتارهای مرتبط با خطر والدین دارند توجه شود.
مقدمه: اضطراب و افسردگی غالبا بصورت اختلالات همبود در سالمندان خود را نشان میدهند و با پیامدهای منفی در سلامت جسمی و روانی سالمندان و همچنین پاسخ ضعیفتر به درمانهای دارویی و روانشناختی مرتبط هستند. پژوهش حاضر با هدف آزمون مدل ساختاری عواطف مثبت و منفی با اضطراب و افسردگی سالمندان با نقش میانجی دشواری در نظمجویی هیجانی طرح ریزی و اجرا شد. روش: پژوهش حاضر از نوع همبستگی بود. با استفاده از روش نمونهگیری در دسترس تعداد 173 سالمند از بین جمعیت سالمندان شهرستان مینودشت انتخاب شدند. شرکتکنندگان در این پژوهش پرسشنامههای دشواری در نظمجویی هیجان، عاطفه مثبت و منفی و اضطراب و افسردگی را تکمیل کردند. به منظور آزمون الگوی اثرات مستقیم و غیرمستقیم از تحلیل مسیر استفاده گردید. یافتهها: یافته ها نشان داد داده ها برازش مناسبی با مدل دارد. اثر مستقیم عاطفه مثبت بر افسردگی و اثر مستقیم عاطفه منفی بر اضطراب معنادار بود. تاثیر غیرمستقیم عاطفه مثبت بر اضطراب و افسردگی از طریق دشواری در نظمجویی هیجان معنادار بود. اثر غیرمستقیم عاطفه منفی بر اضطراب و افسردگی از طریق دشواری در نظمجویی هیجان نیز معنادار بود. همچنین تاثیر مستقیم عاطفه منفی بر افسردگی معنادار نبود. علاوه بر این، یافته ها نشان میدهد که اثر مستقیم عاطفه مثبت بر افسردگی در مقایسه با سایر متغیرها شدت بیشتری دارد. درنهایت 57 درصد واریانس افسردگی و 53 درصد واریانس اضطراب در این مدل توسط متغیرهای دشواری در نظمجویی هیجان، عاطفه مثبت و عاطفه منفی تبیین میشود. عاطفه مثبت، عاطفه منفی و دشواری در نظمجویی هیجان بطور معناداری میتوانند اضطراب و افسردگی در سالمندان را پیشبینی نمایند. نتیجهگیری: در مداخلات درمانی یا پیشگیری از اضطراب و افسردگی در سالمندان سبک عاطفی و همچنین دشواری در نظمجویی هیجان باید مورد توجه قرار گیرد. تلویحات نظری یافتهها مورد بحث قرار گرفته است.
مقدمه: رواج رویکرد مثبتگرا به سلامت و بهداشت روانی، موجب اقبال محققان به کاربرد مقیاسهای ساختهشده مبتنی بر این رویکرد شده است. یکی از این مقیاسها، شاخص بهزیستی پنج سوالی سازمان بهداشت جهانی (WHO-5) است. پژوهش حاضر با هدف بررسی خصوصیات روانسنجی نسخه فارسی این شاخص انجام شد. روش: روش پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی بود. نمونۀ پژوهش، شامل 498 نفر از دانشجویان بود که با استفاده از روش نمونهگیری داوطلبانه انتخاب شدند که به شاخص WHO-5، فرم کوتاه پرسشنامه افسردگی بک و پرسشنامه شادکامی آکسفورد (OHQ-SF) پاسخ دادند. یافتهها: نتایج تحلیل عاملی اکتشافی و تاییدی نشان داد که ساختار عاملی این شاخص تک عاملی است. همسانی درونی سوالات این شاخص بالا و میزان آلفای کرونباخ آن برابر با 89/0 بوده، همچنین ضریب بازآزمایی آن برابر با 82/0 بود. همبستگی معنیدار بین نمرات این شاخص با نمرات شادکامی بیانگر روایی همگرای مناسب (57/0) با نمرات افسردگی نشاندهندۀ روایی واگرایی مناسب (61/0-) آن بود. بهطور کلی نتایج پژوهش نشان داد که شاخص بهزیستی این شاخص، ابزاری معتبر و روا در اندازهگیری بهزیستی ذهنی و کیفیت زندگی افراد بهنجار است. نتیجهگیری: استفاده از شاخص معتبر جهانی، ناوابسته به فرهنگ، تک بعدی و کوتاه برای ارزیابی بهزیستی ،تسهیل کنندە انجام مطالعات بالینی و پژوهشی در حوزههای مختلف پزشکی، روانشناختی و روانپزشکی است.
مقدمه: هدف از اجرای این پژوهش بررسی اثر بخشی کنترل وارسی و اطمینان بخشی در کاهش اضطراب بیماری بود. روش: پژوهش حاضر از نوع تجربی با طرح پیش آزمون – پس آزمون و پیگیری بود که بدین منظور از جامعه آماری که شامل افراد مبتلا به اضطرب بیماری بود و جهت درمان طی ماههای اسفند 92 تا اردیبهشت 93 به مراکز درمانی یا مشاوره ی شهر ارومیه مراجعه کرده بودند تعداد 30 نفر به صورت در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش و گواه تقسیم شدند. گروه آزمایشی به مدت 10 جلسه درمان هفتگی 90 دقیقه ای تحت درمان قرار گرفت و گروه گواه طی این مدت هیچ مداخله ای دریافت نکرد. ابزار پژوهش مقیاس نگرش به بیماری کلنر بود که به منظور جمع آوری اطلاعات در سه مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری بر روی آزمودنی ها اجرا شد. یافته ها: به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون تجزیه و تحلیل واریانس با اندازه گیری های مکرر استفاده شد و نتایج نشان داد که کنترل وارسی و اطمینان بخشی باعث کاهش اضطراب بیماری در مرحله پس آزمون شده است (01/0>p) و ماندگاری اثر درمان بعد از یک ماه حفظ شده است(1 0/0>p). نتیجه گیری: این پژوهش دو نتیجه اساسی در پی داشت: اول اینکه این پژوهش کنترل وارسی و اطمینان بخشی را روش مؤثر در درمان اضراب بیماری معرفی می کند و دوم اینکه این پژوهش این رویکرد درمانی را دارای اثرات ماندگار در درمان این اختلال می داند.
Background & Objectives: Multiple Sclerosis(M.S) is one of the most commonchronic disease of the central nervous system in young adults and like any other chronic disease can effect various aspects of life of patients and their quality of life.This study was conducted to evaluate the effectiveness of Hope-based group therapy on the quality of life in women with multiple sclerosis. Material & Methods: This research is a quasi-experimental study with control group pretest-posttest design. Number of 24 patients as the sample was selected among women with M.S and divided into two groups as intervention and control group. Hopebased group therapy was performed in the intervention group. The instrument used in this study was Multiple Sclerosis Impact Scale (MSIS-29). Research data were analyzed using SPSS 16 software and statistical tests of independent t-test, chi-square and multivariate analysis of covariance (MANCOVA).Result: Hope-based group therapy caused a significant difference (p<0.001) between intervention and control groups in the overall scale of quality of life.It also significantly (p<0.001)improved psychological aspect of quality of life in women with M.S, compared to control group, but this intervention showed no significant effect on improvement of physical aspect of quality of life. Conclusion:Hope-based group therapy is effective in improvement of psychological aspect of quality of life in women with M.S.So it can be applied as a useful method of intervention for improvement of psychological aspect of quality of life in patients with M.S.
مقدمه: هدف این پژوهش مقایسه اثر بخشی درمان مواجهه و بازداری از پاسخ و درمان تعهد و پذیرش در بهبود مولفه های کیفیت زندگی بیماران مبتلا به وسواس بود. روش: این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی و با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه پژوهش شامل همه بیماران مبتلا به وسواس بالای 18 سال بود که در سال 1393 به مراکز مشاوره خصوصی و مراکز بهداشتی و درمانی شهری و روستایی شهرستان رشت مراجعه کردند. از میان مراجعه کنندگان به این مراکز 45 بیمار مبتلا به وسواس انتخاب و به صورت تصادفی در یکی از گروه های آزمایشی یا کنترل قرار گرفتند. گروه های آزمایشی هشت جلسه درمان 45 دقیقه ای دریافت نمودند. برای جمع آوری دادهها از مقیاس شدت وسواس فکری و عملی ییل-براون و فرم کوتاه پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی استفاده شد. یافته ها: نتایج تحلیل کواریانس چندمتغیری نشان داد بین سه گروه در نمرات پس آزمون کیفیت جسمانی، روانی، اجتماعی و محیطی تفاوت معنی داری وجود داشت (01/0≥P). نتایج آزمون توکی نشان داد که در همه مولفه های کیفیت زندگی میانگین نمرات «گروه درمان تعهد و پذیرش از گروه درمان مواجهه و بازداری از پاسخ» و «میانگین هر دو گروه درمانی از گروه کنترل» به طور معناداری بیشتر بود (05/0P≤). نتیجه گیری: بر حسب نتایج حاصل از این پژوهش درمان تعهد و پذیرش کیفیت زندگی بیماران مبتلا به وسواس را بیشتر افزایش داد. بنابراین متخصصان بهداشت روانی میتوانند از این درمان جهت ارتقا کیفیت زندگی بیماران استفاده کنند.