
نگهداری طولانیمدت (کنسرواسیون) اقلام دفاعی بهعنوان یکی از موضوعات حیاتی در مدیریت داراییهای نظامی، نقش کلیدی در آمادگی دفاعی نیروهای مسلح و کاهش هزینههای کلی نگهداشت تجهیزات ایفا میکند. در دوران صلح، با کاهش فعالیتهای نظامی، بسیاری از تجهیزات دفاعی به حالت رزرو (ذخیره) تغییر وضعیت میدهند و در مواقع جنگی یا اضطراری، مجدد مورد استفاده عملیاتی قرار میگیرند. روشهای مختلفی برای کنسرواسیون اقلام دفاعی وجود دارد ولذا مدیریت نگهداشت باید روشهایی را برای عملیات کنسرواسیون تجهیزات رزرو انتخاب نماید که ضمن حفظ قابلیتهای عملکردی تجهیزات و کاهش هزینههای کلی نگهداشت، در صورت مواجهه با شرایط بحرانی، امکان تبدیل سریع از وضعیت رزرو به وضعیت عملیاتی برای این تجهیزات میسر باشد. هدف از نگارش این مقاله، کمک به تصمیمگیران ارشد مدیریت نگهداشت تجهیزات نظامی در اتخاذ تصمیمات بهینه در حوزه کنسرواسیون تجهیزات ذخیره میباشد. بهاین منظور و با درنظرگرفتن محدودیتهایی همچون بودجه تخصیص یافته و ظرفیت عملیات کنسرواسیون مراکز، یک مدل ریاضی دوهدفه غیرخطی ارائه شدهاست. این مدل ریاضی تعیین خواهد کرد که از هرنوع تجهیزی، چه تعداد و با چه روشی کنسروه شود تا ضمن حداکثر شدن میزان آمادگی تجهیزات، هزینههای کلی نگهداشت حداقل گردد. اجرای مدل پیشنهادی با کمک دادههای موجود در یکی از مراکز کنسرواسیون نظامی کشور؛ افزایش میزان آمادگی تجهیزات کنسرو شده و کاهش معنادار هزینههای کلی نگهداشت در طول چرخه عمر تجهیزات را منعکس مینماید.
مدیریت زنجیره تأمین پایدار به عنوان یک فلسفه سازمانی مهم به دنبال دستیابی به سودآوری از طریق کاهش آثار مخرب زیست محیطی میباشد. سازمانها باید دانش و اطلاعات کافی در مورد صنعت و توسعه پایدار خود داشته باشند تا بتوانند مسیر اجرای اقدامات پایدار را طی کنند. یکی از مهمترین عواملی که در اجرای زنجیره تأمین پایدار تاثیر بسزایی دارد مدیریت دانش است. مدیریت دانش میتواند عملکرد زنجیره تأمین را در محافظت از محیط زیست ارتقا دهد و جایگاه رقابتی سازمان را رشد دهد. هدف پژوهش حاضر، بررسی موانع مؤثر و کلیدی در به کارگیری مدیریت دانش در شبکه زنجیره تأمین با در نظر گرفتن جنبههای پایداری است. موانع موثر از طریق مرور ادبیات در چهار بعد شامل: موانع فرهنگی، موانع سازمانی، موانع مدیریتی، موانع نوآوری و تکنولوژیکی شناسایی شد. جامعه آماری پژوهش خبرگان شرکت لبنی کاله متشکل از 5 نفر مدیر اجرایی، 3 کارشناس برنامهریزی و مدیر آموزش و دانش هستند که از طریق روش نمونهگیری قضاوتی انتخاب شدند. تجزیه و تحلیل دادهها توسط یک رویکرد جدید مبتنی بر دیمتل و روش بهترین-بدترین اوزان انجام شد. نتایج نشان داد که موانع مدیریتی و موانع نوآوری و تکنولوژیکی در میان سایر ابعاد اصلی از اولویت بالایی برخوردارند. موانع "عدم برنامهریزی مدیریتی در خصوص پذیرش مدیریت دانش در زنجیره تأمین پایدار"، "مسئولیتپذیری ضعیف مدیران در حوزه زنجیره تأمین" و "عدم در نظر گرفتن جنبههای تکنولوژیکی توسط مدیران با دیدگاههای سنتی" به ترتیب به عنوان مهمترین موانع مؤثر در استقرار مدیریت دانش در زنجیره تأمین پایدار بود.
با سرعت فزاینده جهانی شدن، شرکتهای فعال در زنجیره تأمین صنعت پتروشیمی به دنبال دستیابی به زنجیره تأمین پیچیدهتر، مشتریمحور و پایدارتر هستند. در این میان، اگرچه صنعت 4/0 نقش کاتالیزوری درگذار از اقتصاد خطی به اقتصاد مدور ایفا کرده است، اما با اولویت دادن به ماشینها بر انسان، برخی از اهداف پایداری5/0 منجر به همافزایی پایدار در صنایع مختلف میشود. با این حال، اجرای اقتصاد مدور همواره پیشرانها و موانعی را به همراه دارد. بنابراین، هدف پژوهش حاضر شناسایی و تحلیل پیشرانها و موانع اجرای اقتصاد مدور در زنجیره تأمین صنعت پتروشیمی مبتنی بر پایداری در صنعت 5/0 میباشد. بدین منظور، در مرحله اول پیشرانها و موانع با استفاده از مرور ادبیات شناسایی شدند. در این بخش سه پیشران اصلی و چهار مانع کلیدی توسط کارشناسان و متخصصان با استفاده از روش دلفی تأیید شد. در مرحله بعد، روابط میان این پیشرانها و موانع در قالب نرمافزار MICMAC شناسایی و سطوح آنها با استفاده از روش مدلسازی ساختاری تفسیری تعیین شد. در نهایت، یک مدل شماتیک از پیشرانها و موانع اجرای اقتصاد مدور مبتنی بر پایداری صنعت 5/0 در زنجیره تأمین صنعت پتروشیمی ترسیم شد. بر اساس وابستگی و نیروی پیشرانه، موانع شناسایی شده به چهار خوشه تقسیم شدند. نتایج نشان داد که موانع طراحی و مهندسی و پیشرانهای اجتماعی تأثیر کمی بر اجرای اقتصاد مدور دارند. موانع فنی نیز در خوشه مستقل قرار دارند و نفوذ بالایی دارند. شایان ذکر است موانع اقتصادی و پیشرانهای فناوری و اقتصادی نیز در خوشه پیوندی قرار دارند. این موانع قدرت نفوذ و وابستگی بالایی دارند و میتوانند بر اجرای اقتصاد مدور تأثیر بگذارند. علاوه بر این، موانع لجستیک و زنجیره تأمین که در سطح بالایی قرار گرفتند به عنوان متغیرهای وابسته شناخته میشوند که قدرت وابستگی بالایی دارند. یافتههای مطالعه حاضر برای ذینفعان زنجیره تأمین پتروشیمی در استقرار اقتصاد مدور مبتنی بر صنعت 5/0 مفید خواهد بود و به مدیران در تصمیمگیری قاطعتر در انتخاب، اجرا و ارزیابی پروژههایی که از رویکردهای پایداری و اقتصاد مدور در زنجیره تأمین استفاده میکنند، کمک میکند. در نهایت، نتایج این مطالعه میتواند مبنایی برای تحقیقات تجربی آینده در راستای حمایت از پیادهسازی کارآمد اقتصاد مدور و امکانگذار از زنجیره تأمین خطی به یک زنجیره تأمین مدور باشد.
تحول دیجیتال به طور مثبت با همآفرینی ارزش که منجر به تابآوری زنجیرۀ تأمین میشود، مرتبط است. هدف اصلی پژوهش حاضر واکاوی نقش پذیرش هوش مصنوعی و تحول دیجیتال بر تابآوری زنجیره تأمین و همآفرینی ارزش با نقش تعدیلگری عدم اطمینان در بازار است. تحقیق حاضر بر اساس هدف یک تحقیق کاربردی و همچنین بر اساس چگونگی به دست آوردن دادههای موردنیاز، از نوع تحقیقات توصیفی و همبستگی میباشد. جامعۀ آماری مطالعۀ حاضر شامل کلیۀ شرکتهای دانشبنیان شهر ارومیه است. حجم نمونه به روش نمونهگیری تصادفی ساده، 65 شرکت از شرکتهای دانشبنیان ارومیه بدست آمد. ابزار گردآوری اطلاعات، پرسشنامه استاندارد است. برای تجزیه و تحلیل دادههای پژوهش از مدلسازی معادلات ساختاری بهره گرفته شد. یافتههای پژوهش نشان داد که پذیرش هوش مصنوعی و تحول دیجیتال بر تابآوری زنجیرۀ تأمین تأثیر مثبت و معنادار دارند. افزون براین، پذیرش هوش مصنوعی و تحول دیجیتال بر همآفرینی ارزش تأثیر مثبت و معنادار دارند و همآفرینی ارزش نیز تأثیر مثبت و معناداری بر تابآوری زنجیرۀ تأمین دارد. همچنین، نتایج پژوهش بیانگر این است که بین هوش مصنوعی و تحول دیجیتال با نقش تعدیلگری عدم اطمینان در بازار تأثیر مثبت و معناداری یافت شد. بر اساس نتایج، پذیرش فناوری هوش مصنوعی میتواند نقش مهمی در بهبود عملکردهای مختلف مدیریت زنجیرۀ تأمین داشته باشد. از اینرو، مدیران و سیاستگذاران باید درک خوبی از این فناوری نوظهور و چگونگی تأثیر آنها بر تابآوری زنجیره تأمین داشته باشند.
توسعه فناوریهای نوین برای تولید واکسن کرونا به دلیل وجود محدودیت زمانی در فرآیند ساخت و همراه شدن آن با گزارشهای متنوع رسانهای، منجر به ایجاد برداشتهای متفاوتی نسبت به اثربخشی و عوارض نشان های تجاری مختلف واکسن در بین افراد شده است. این موضوع نشان میدهد که درک افراد از کیفیت و مطلوبیت نشان تجاری واکسن، می تواند نقش مهمی در تمایل آنها به تزریق ایفا کند. پژوهش حاضر بر بررسی تأثیر اقدامات لجستیکی در توزیع عادلانه نشان های تجاری مختلف واکسن تمرکز دارد و هدف آن افزایش میزان تزریق و در نهایت مدیریت بهتر همهگیری است. در این تحقیق، سه مدل ریاضی برای شبیهسازی رفتار مصرفکنندگان طراحی شده است: مدل اول تمایلات افراد به نشان تجاری خاص واکسن را در نظر نمیگیرد؛ مدل دوم این تمایلات را لحاظ میکند؛ و مدل سوم علاوه بر تمایلات، واکنش افراد در صورت عدم دسترسی به نشان تجاری موردنظر را نیز بررسی میکند. در همه مدلها، کاهش شیوع بیماری، توجه به مناطق پرجمعیت، و کاهش پیامدهای اجتماعی ناشی از همهگیری، اولویت اصلی است. نتایج نشان میدهد که این مدلها میتوانند به توزیع عادلانه واکسن در کشور کمک کرده و در نهایت به مدیریت بهتر شیوع بیماری و کاهش آثار اجتماعی آن منجر شوند.
در سالهای اخیر، چالشهای زیستمحیطی، از جمله تولید گازهای گلخانهای و مصرف بالای منابع، دغدغه اصلی صنعت لبنیات است. سازمانها برای افزایش رضایت مشتری و کسب مزیت رقابتی به رویکردهای پایدار روی آوردهاند. با وجود مطالعات متعدد، هنوز شکافهایی در شناسایی آلایندههای خاص صنعت لبنیات و تحلیل روابط بین آنها وجود دارد. تحقیقات پیشین بیشتر بر جنبههای کلی مدیریت زنجیره تأمین سبز متمرکز بودهاند. این پژوهش با استفاده از روشهای تصمیمگیری چندمعیاره، به دنبال شناسایی و اولویتبندی این عوامل برای بهبود پایداری زیستمحیطی صنعت لبنیات است. روش این پژوهش از نظر هدف، کاربردی؛ از نظر زمانی، پژوهش حاضر مقطعی و از نظر روششناسی، توصیفی-پیمایشی از نوع کمی است. جامعه آماری شامل مدیران و خبرگان صنعت لبنیات با بیش از ۱۰ سال تجربه کاری و تحصیلات دانشگاهی در حوزه مدیریت و زنجیرهتأمین بود. نمونهگیری به روش هدفمند انجام شد و شامل ۱۰ نفر از خبرگان صنعت لبنیات بود. همچنین، ۶۰ نفر از کارشناسان این صنعت نیز پرسشنامه را تکمیل کردند. برای ارزیابی کفایت نمونهگیری از شاخص KMO و آزمون بارتلت استفاده شد. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامهای مبتنی بر طیف لیکرت بود و دادههای جمعآوریشده با استفاده از روشهای آماری مانند روشهای تصمیمگیری چندمعیاره مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفتند. این پژوهش در یک فرآیند چهارمرحلهای طی سالهای 1402 تا 1403 صورت گرفت: (۱) شناسایی عوامل آلاینده زیستمحیطی در زنجیرهتأمین صنعت لبنیات؛ (۲) استخراج و غربالگری عوامل مؤثر بر مدیریت زنجیرهتأمین سبز از طریق بررسی ادبیات نظری و انجام مصاحبه با خبرگان؛ (۳) تحلیل روابط علت و معلولی میان معیارها با استفاده از روش DEMATEL؛ و (۴) اولویتبندی معیارها با بهرهگیری از روش ANP. این پژوهش، همچون هر کوشش علمی دیگری، با محدودیتهایی مواجه است. از جمله این محدودیتها میتوان به احتمال بروز خطای انسانی در فرآیند ارزیابی توسط خبرگان و پاسخدهندگان به پرسشنامهها اشاره نمود. همچنین، چالشهای مرتبط با گردآوری دادههای دقیق از فعالان صنعت لبنیات در سراسر ایران، و نیز محدودیتهای ذاتی روشهای تصمیمگیری چندمعیاره، نظیر روشهای DEMATEL و ANP، در انعکاس تمامی ابعاد پیچیدگی روابط میان معیارها، از دیگر موانع پیش روی این تحقیق به شمار میآیند. یافتهها نشان داد که عوامل آلاینده زنجیرهتأمین لبنیات اصلی (آلودگی خاک، آب، هوا، صوت و نور) شناسایی شده و به ۲۱ زیرمعیار تقسیمبندی شدند. با بررسی منابع علمی و دادههای میدانی، ۵ معیار اصلی و ۲۵ زیرمعیار برای پیادهسازی زنجیرهتأمین سبز استخراج شد. سپس، روابط علت و معلولی میان معیارها بررسی و معیارها اولویتبندی شدند. در نهایت، نتایج نشان داد که معیار مدیریت پسماند و بازیافت بیشترین اثرگذاری را بر مدیریت زنجیرهتأمین سبز در صنعت لبنیات دارد. در اولویتهای بعدی، مدیریت محیط داخلی، تولید و عملیات سبز، انبارداری، حملونقل و توزیع سبز و خرید و تأمین سبز قرار دارند. این یافتهها بر اهمیت کاهش زباله، بهینهسازی فرآیندهای داخلی و بهکارگیری فناوریهای سبز تأکید دارد. در نتیجه، نوآوری این پژوهش با ارائه یک مدل ترکیبی مبتنی بر روشهای DEMATEL و ANP، بهطور همزمان روابط علت و معلولی و اولویتبندی معیارها را تحلیل میکند. برخلاف مدلهای پیشین، این رویکرد تطابق بیشتری با شرایط واقعی صنعت لبنیات ایران داشته و از دادههای بهروز و نظرات خبرگان بهره میبرد. پیشنهاد میشود مدیران صنعت لبنیات با اتخاذ سیاستهای سبز در زنجیره تأمین، علاوه بر کاهش آلایندهها، به مزایای رقابتی مانند افزایش رضایت مشتریان و بهبود تصویر برند دست یابند. با این حال، بهدلیل محدودیت در نمونهگیری، نتایج این پژوهش تنها برای صنعت لبنیات قابل تعمیم است. این پژوهش میتواند راهنمایی عملی برای توسعه راهبردهای پایدار در صنایع مشابه باشد.
این مقاله به معرفی و ارزیابی شاخصهای کلیدی تصمیمگیری در زنجیره تأمین پایدار صنعت نساجی میپردازد. پژوهش حاضر برای اولینبار زنجیره تأمین نساجی را در ایران با رویکرد توسعه پایدار تحلیل و مدلسازی کرده است. ابتدا یک شبکه زنجیره تأمین با درنظرگرفتن ابعاد اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی طراحی شد و با نرمافزار anyLogistix بهینهسازی گردید. سپس با استفاده از دادههای میدانی و نظرات خبرگان، شاخصهای پایداری در سه بُعد توسعه پایدار استخراج شد. اهمیت این شاخصها با روش SWARA و مشارکت کارشناسان سنجیده شد. نتایج نشان داد شاخصهای اقتصادی مانند سودآوری و زمان تدارک در اولویت هستند، درحالیکه شاخصهای اجتماعی و زیستمحیطی مانند ایمنی کارکنان و مصرف انرژی در رتبههای بعدی قرار گرفتند. یافتهها تأکید میکنند که برای ایجاد زنجیره تأمین پایدار، توجه همزمان به ابعاد اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی ضروری است. چنین زنجیرهای نهتنها عملکرد بهتری دارد، بلکه از تابآوری و مزیت رقابتی بالاتری در بازارهای جهانی برخوردار خواهد بود.
امروزه با توجه به نقش زنجیره تامین در فرآیند کسب و کار، پایش رفتار حرفهای در زنجیره تامین اهمیت زیادی پیدا کرده است. هدف از مطالعه حاضر، مدلسازی پایش رفتار حرفهای در زنجیره تأمین با استفاده از بلاکچین میباشد. روش تحقیق در این مطالعه، آمیخته (کیفی و کمّی) و از نوع بنیادی و اکتشافی بود. جامعه آماری در بخش کیفی، شامل اساتید و خبرگان حوزه زنجیره تامین در شهر تهران بودند که با توجه به اشباع نظری، 20 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. جامعه آماری در بخش کمّی، شامل مدیران، معاونان و کارکنان ارشد حوزه زنجیره تامین در شرکتهای خصوصی و دولتی شهر تهران بودند که توسط روش غیراحتمالی و در دسترس، 100 نفر به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. در بخش کیفی از ابزار مصاحبهی نیمهساختاریافته استفاده شد و تجزیه و تحلیل دادههای کیفی به روش دادهبنیاد انجام گردید. دستهبندی دادههای کیفی در 6 شبکه داده بنیاد شامل پدیده محوری (مقوله اصلی یا هسته)، شرایط علّی، شرایط زمینهای، شرایط مداخلهگر، راهبردها و پیامدها انجام گردید. در بخش کمّی پرسشنامهای از نتایج بخش کیفی طراحی شده و توسط مدلسازی معادلات ساختاری با رویکرد حداقل مربعات جزئی (PLS) و نرمافزار Smart PLS تحلیل دادهها انجام شد. بر اساس یافتههای کیفی، اجزای مدل پایش رفتار حرفهای در زنجیره تأمین با استفاده از بلاکچین شامل 11 مولفه اصلی، 24 مولفه فرعی و 86 شاخص بود. بدین ترتیب که پدیده محوری شامل 1 مولفه اصلی نظارت بر اجرای آیین رفتار حرفهای در زنجیره تامین توسط سامانه هوشمند مبتنی بر بلاکچین، شرایط علّی شامل 2 مولفه اصلی عوامل سازمانی و عوامل رفتاری، شرایط زمینهای شامل 2 مولفه اصلی زیرساخت فناوری و توجه به ارزشهای اخلاقی، شرایط مداخلهگر شامل 2 مولفه اصلی عوامل داخلی و عوامل خارجی، راهبردها شامل 2 مولفه اصلی تجهیز منابع انسانی و برنامهریزی و نظارت و پیامدها شامل 2 مولفه اصلی پیامدهای خرد و پیامدهای کلان بودند. همچنین بر اساس یافتههای کمّی، شرایط علّی با ضریب مسیر 316/0 بر پدیده محوری؛ پدیده محوری و شرایط زمینهای به ترتیب با ضرایب مسیر 381/0 و 507/0 بر راهبردها؛ و راهبردها با ضریب مسیر 517/0 بر پیامدها تاثیر مثبت و معنیدار دارند. نتایج حاکی از آن است که با استفاده از فناوریهای مدرن مانند بلاکچین میتوان پایش رفتار حرفهای در زنجیره تامین را بهصورت مطلوبتری به انجام رساند.
در عصر حاضر با گسترش فناوریهای دیجیتال در صنعت بیمه، انتظارات مشتریان نیز تغییر کرده و آنها خواستار دسترسی به خدمات بیمهای از طریق همه کانالهای در دسترس سنتی و دیجیتال هستند. این توزیع همهکاناله نهتنها رضایت و وفاداری مشتریان را افزایش میدهد، بلکه با بهبود کارایی عملیاتی و کاهش هزینههای توزیع، به شرکتهای بیمه کمک میکند تا در بازار رقابتی امروز جایگاه بهتری داشته باشند. بر این اساس پژوهش حاضر با هدف طراحی مدل پارادایمی توسعه توزیع همهکاناله در صنعت بیمهایران از طریق استراتژی کیفی دادهبنیاد انجام شد. جامعهی آماری پژوهش شامل تمامی خبرگان و کارشناسان متخصص صنعت بیمه و اساتید توزیع بازاریابی دانشگاهها بودند که به حوزه توزیع همه -کاناله در صنعت بیمه علاقهمند بودند. با روش نمونهگیری قضاوتی خبره اول نمونه جهت مصاحبه انتخاب و برای انتخاب سایر اعضا از روش نمونهگیری گلوله برفی تا رسیدن به مرحلهی اشباع نظری مقولهها (مصاحبهی 13ام) استفاده شد. پس از تجزیه و تحلیل دادهها در نرمافزار MAXQDA، طی فرآیندهای کدگذاری باز و محوری، مقولههای پژوهش شناسایی و دستهبندی شدند و طی فرآیند کدگذاری انتخابی مدل پارادایمی پژوهش ارائه گردید. یافتهها نشان داد که شرایط علّی شامل تحریک رفتار مشتریان، استفاده از قابلیتهای بازاریابی دیجیتال، استفاده از قابلیت بازاریابی داخلی، آموزش و توسعه منابع انسانی، خواستههای مشتری و محرکهای مشتری هستند و الزامات ساختاری، الزامات انسانی، الزامات فناوری و الزامات محیطی نقش شرایط زمینهای توسعه توزیع همهکاناله در صنعت بیمه را دارند. بهمنظور شکلگیری مقوله محوری توزیع همهکاناله، به اقدامات مدیریتی اطلاعرسانی، قوانین و مقررات و نظارت و کنترل نیاز است که با توجه به راهبردهای کمپین تبلیغاتی توزیع همهکاناله با محتوای جذاب و سیاستهای یکپارچگی کانالهای توزیع، انعطافپذیری و انطباقپذیری قابل دستیابی است.
در سالهای اخیر به دلایل گوناگونی نظیر شیوع بیماریهایی چون سرطان، تصادفات رانندگی، رخداد بلایای طبیعی و ... نیاز به خون و فرآوردههای آن افزایش یافته است. موضوع بسیار مهم در مورد خون و فرآوردههای خونی، فسادپذیری آنها است. جمعآوری بیشازحد خون باعث اتلاف شده، درحالیکه موجودی ناکافی آن نیز منجر به کمبود و کاهش سطح خدمت در نقاط تقاضا میگردد که میتواند هزینههای جبرانناپذیری را در پی داشته باشد. با توجه به اینکه در دنیای واقعی عرضه خون از سوی اهداکنندگان دارای حالت منظم و مستمر نیست و تقاضا نیز برای فراوردههای خونی حالت قطعی ندارد، برنامهریزی مناسب جهت جمعآوری و تولید خون و فرآوردههای آن مورد توجه بسیاری از محققان قرار گرفته است. در بین فرآوردههای خونی، پلاکتها با داشتن طول عمری معادل پنج روز فسادپذیرترین فرآورده خونی میباشند. لذا در این مقاله به ارائه یک مدل برنامهریزی امکانی چنددورهای تحت شرایط عدم قطعیت در عرضه و تقاضا برای مسئله طراحی یکپارچه شبکه جمعآوری و تولید پلاکت در زنجیره تامین خون پرداخته شده که هدف آن مینیمم کردن هزینههای کل شبکه و ماکزیمم کردن کیفیت پلاکتهای تولید شده است. مدل پیشنهادی، ویژگیهای خاص این زنجیره شامل کیفیت پلاکت موردنیاز بیمار، انواع اهداکنندگان و دو روش متفاوت تولید پلاکت (خون کامل و آفرزیس) را در نظر میگیرد. پس از تبدیل مدل برنامهریزی امکانی به یک مدل برنامهریزی خطی عدد صحیح مختلط (MILP)، مدل به صورت دقیق با استفاده از CPLEX در نرمافزار GAMS حل شده و کارایی آن با مطالعه موردی شبکه تأمین خون شهر تهران نمایش داده شده است.
در سالهای اخیر، مدیریت پسماند به دلیل افزایش جمعیت، شهرنشینی و تولید زباله، به یک چالش جدی تبدیل شده است. مدیریت نادرست پسماند نه تنها به محیطزیست آسیب میزند و آلودگی را افزایش میدهد، بلکه هزینههای اقتصادی را نیز افزایش داده و اثرات منفی بر سلامت و کیفیت زندگی انسانها دارد. بنابراین، طراحی یک زنجیره تأمین پایدار که ابعاد اقتصادی، زیستمحیطی و اجتماعی را همزمان در نظر بگیرد، بسیار مهم است. همچنین، به دلیل وجود عدم قطعیتهایی مانند تغییر در حجم زبالههای تولیدی و هزینههای زنجیره تأمین، در نظر گرفتن این عوامل در مدیریت پسماند ضروری است. هدف این پژوهش، توسعه مدل ریاضی شبکه زنجیره تأمین معکوس پایدار جهت مدیریت پسماند جامد شهری است. در این مدل، پارامترهای هزینههای حملونقل بین مراکز بهعنوان پارامترهای غیرقطعی در نظر گرفته شدهاند. همچنین جهت در نظرگرفتن عدم قطعیت از رویکرد بهینهسازی استوار و روش برتسیمسوسیم استفاده شده است. در نهایت جهت بررسی اعتبار مدل یک مثال عددی حل شده است که با توجه به چندهدفه بودن مدل از روش محدودیت اپسیلون برای حل استفاده شده است. بر اساس نتایج، مدل طراحیشده میتواند هزینههای مدیریت پسماند، از جمله هزینههای انتقال پسماند و هزینههای عملیاتی مانند جمعآوری، تفکیک، پردازش، بازیافت را کاهش دهد.
یکی از حوزههای مهم و با پتانسیل بالا برای هوشمندسازی، لجستیک است که طی سالهای گذشته دستخوش تحولات عظیمی شده است. هدف پژوهش حاضر، بررسی ادبیات موجود در زمینه هوشمندسازی لجستیک با استفاده از روش فراتحلیل است تا ضمن شناسایی مسائل کلیدی و اهداف تحقیقات پیشین، شکافهای تحقیقاتی موجود استخراج شود. جامعه آماری این پژوهش شامل مقالات علمی منتشر شده در حوزه لجستیک هوشمند است که از طریق پایگاههای معتبر علمی گردآوری شدهاند. در این پژوهش از نرمافزار علمسنجی VOSviewer نیز برای تحلیل روابط و همبستگی میان مفاهیم استفاده شده است که خروجی آن، شناسایی کلیدواژههای اصلی شامل لجستیک نظامی، عملیات نظامی، هوش مصنوعی، اینترنت اشیا و رباتیک میباشد. نتایج این پژوهش نشان میدهد که 61% مقالات چاپ شده به معرفی ابزارهای هوشمندسازی و مزایای آن، 17% به بررسی تهدیدات امنیتی استفاده از فناوریهای جدید در لجستیک، 11% به بررسی ویژگیهای لجستیک و زنجیره تأمین هوشمند و 8% مقالات به مطالعه لجستیک در شرایط ناهمتراز پرداختهاند. همچنین، فناوریهایی نظیر اینترنت اشیا، هوش مصنوعی، یادگیری ماشین، وسایل نقلیه خودران و هدایتپذیر، بلاکچین و چاپگرهای سهبعدی بهعنوان ابزارهای هوشمندسازی مدیریت لجستیک شناسایی شدند که در این میان، اینترنت اشیا بیشترین توجه را به خود اختصاص داده است.
زنجیره تأمین مواد غذایی به عنوان یکی از بخشهای تولیدی کلیدی، ارتباط تنگاتنگی با سلامت انسان دارد. از اینرو استقرار فناوریهای ردیابی بهمنظور نظارت بر محصول در تمامی مراحل بسیار اهمیت دارد. عوامل متعددی بر اجرای ردیابی در زنجیره تأمین مواد غذایی دخیل هستند. هدف این پژوهش ارائه مدلی علّی جهت تحلیل این عوامل است. در ابتدا طی بررسی ادبیات، مهمترین عوامل مرتبط با پیادهسازی قابلیت ردیابی، استخراج و میزان اهمیت آنها در زنجیره تأمین مواد غذایی توسط خبرگان با روش دلفی فازی تعیین گردید. در انتها مدلسازی و تحلیل عوامل با استفاده از تکنیک دیمتل فازی صورت گرفت. بر اساس یافتهها میزان تحقق قابلیتهای فناورانه ردیابی در زنجیره تأمین و میزان دسترسی به فناوریهای نوین تأثیرگذارترین عوامل و میزان تمایل اعضای زنجیره تأمین برای ردیابی، سطح سودآوری زنجیره تأمین و سطح کیفیت محصول تأثیرپذیرترین عوامل هستند. تغییرات در سطح کیفیت محصول، بر ادراک مصرفکننده مؤثر بوده و ارتقا سطح آگاهی مصرفکننده و میزان الزامات قانونی و نظارتی، تمایل شرکتها را برای اثبات سطح کیفیت محصولاتشان با اجرای ردیابی افزایش میدهد. در این راستا یکپارچگی اطلاعاتی اعضا در بهکارگیری فناوریهای نوین برای ردیابی مؤثر محصول، یک راهکار تضمین کیفیت بوده که رضایت مصرفکننده، سودآوری و شهرت زنجیره را در پی دارد.
دستیابی به تابآوری زنجیرههای تامین فعلی با دیدگاه محیطگرایی سازمانی که از یک طرف با روزافزونی تغییرات و اختلالات ناشی از عدمقطعیت و از طرف دیگر با ویژگی محیطی نوآوری باز مواجهاند، تنها از طریق رشد درونزا و افزایش ظرفیت نوآوری مبتنی بر سازگاری نوآورانه میسر است. عطف به درک محدود و شکاف مطالعاتی موجود در این حوزه، پژوهش حاضر ضمن ساختاربندی مسئله درصدد سنجش و ارتقای تابآوری نوآورانه زنجیره تامین بهروش آمیخته و در دو بخش کیفی شامل شناسایی و کشف تناظر بین مولفههای تابآوری و گونههای نوآوری تابآورانه و بخش کمی مبتنی بر مدلسازی با رویکرد فازی و انجام مطالعه موردی برای زنجیره تامین یک شرکت منتخب ایرانی در صنعت تولید قطعات خودرو برآمده است. نتایج انجام مطالعه موردی موفق بر پایه ایجاد پیوند اساسی و تناظر میان مولفههای تابآوری و گونههای نوآوری و ترجمه آن به مجموعهای از اصول و گزارههای منطقی صحیح نظری در قالب مدل سنجش فازی نشان میدهد که مدل از اعتبار قابلقبولی برخوردار بوده و نوآوری تابآورانه ضمن دارا بودن پتانسیل توانمندسازی بالا هم از طریق بهبود قابلیتهای پویا و هم بهبود قابلیتهای عملیاتی در ارتقای سطح تابآوری زنجیره تامین نقش اساسی دارد. همچنین قابلیت تعمیمپذیری نظری بر پایه تلفیق دادهها و نتایج حاصل از مطالعه موردی با قلمرو نظری کلگرا و سیستمی مبتنی بر روابط زمینهای و منطقی مدل فازی نشان میدهد که یافتههای پژوهش ضمن دارا بودن معیارهای استفادهپذیری و انتقالپذیری، علاوه بر قابلیت کاربرد در موقعیتهای مشابه، میتوانند در جهت خلق و آزمون نظریههای مرتبط آتی مفید واقع گردند.
با ورود حملونقل بار به شبکه حملونقل مسافر، لجستیک شهری زیرزمینی بهعنوان جایگزینی مطلوب برای رفع چالشهای ناشی از جابهجایی کامیون در حملونقل بار شهری در نظر گرفته میشود. در واقع ادغام منابع حملونقل سطحی و زیرزمینی میتواند با استفاده مؤثر از ظرفیت اضافی مترو، همکاری برد - برد بین شرکتهای سریعالسیر و مترو ایجاد کند. در این تحقیق به برنامهریزی مسیر یک سامانه توزیع مشارکتی مترو - کامیون با در نظر گرفتن درخواستهای تقسیمشده متغیر برای مشتریان پرداختهشده است. هدف اصلی افزایش کارایی سامانه توزیع مشارکتی و در عینحال به حداقل رساندن هزینهها که شامل هزینههای ثابت و متغیر کامیون، هزینه جریمه پنجره زمانی و انباشته شدن کالا، هزینه عملیات حملونقل مترو و هزینه نیروی کار است. برای دستیابی به این هدف، یک مدل بهینهسازی توسعه دادهشده است که محدودیتهای زمان و ظرفیت را دربرمیگیرد. علاوه بر این، برای رسیدگی به عدم قطعیتهای مرتبط با درخواستهای مشتری، یک رویکرد برنامهریزی تصادفی دومرحلهای به کار گرفتهشده است. یافتهها نشان میدهد که در نظر گرفتن درخواستهای متغیر در سامانه توزیع مشارکتی میتواند منجر به کاهش هزینههای توزیع کلی شود.
نوسانات قیمت مواد غذایی در پی بحران جهانی غذا در سالهای اخیر، بهدلیل چالشهای زنجیره تأمین از جمله منابع کشاورزی، تولید و توزیع، بهویژه بر معیشت خانوارهای کمدرآمد، به یک معضل جدی تبدیل شده است و فعالان زنجیره تأمین معتقدند که این نوسانات تأثیرات منفی بر تصمیمگیری، برنامهریزی و نحوه مدیریت مالی آنها دارد؛ بنابراین، هدف این تحقیق تحلیل و شناسایی عوامل کلیدی است که به تهدید حوزه فروش میانجامد. برای این منظور از یک رویکرد یکپارچه فازی شامل تجزیهوتحلیل طبقهبندی شده (MICMAC) و مدلسازی ساختاری تفسیری کل (TISM) استفاده شده است؛ با توجه به بررسیهای انجامشده از تحقیقهای قبلی و بر اساس بازخورد کارشناسان، 14 عامل در ابتدا شناسایی و پس از بهکارگیری تحلیل پارتو، 11 عامل برای تجزیهوتحلیل بعدی انتخاب شدند که در دسترس بودن سیستم اعتباری (R3)، انعطاف به نوسان تقاضا (R4)، دقت در پیشبینی تقاضا (R5)، عوامل چرخه عمر محصول کوتاهتر (R6)، عدم پایبندی به تعهدات (R10) و پاسخگویی (R2) از مهمترین عوامل هستند؛ انتظار میرود این تحقیق علاوه بر ارائه راهکارهای استراتژیک برای کاهش مخاطرات حوزه فروش در زنجیره تأمین مواد غذایی در آینده، به مدیران و سیاستگذاران کمک کند تا با اتخاذ تصمیمات مؤثر و مبتنی بر داده، به بهبود عملکرد زنجیره تأمین و در نهایت تحقق اهداف توسعه پایدار دست یابند.
هدف این مقاله طراحی الگوی ساماندهی لجستیک کشور است. از نگاه اغلب صاحبنظران اقتصادی، صنعت لجستیک بخش حیاتی از اقتصاد ملی بوده و میتواند نقش تعیینکنندهای در رونق اقتصادی کشور و دستیابی به اقتصاد پایدار داشته باشد. این موضوع در کشور ما که از ظرفیتهای لجستیکی فراوانی برخوردار است، جایگاه ویژهای دارد که کمتر به آنها پرداخته شده است. این تحقیق به لحاظ هدف، کاربردی و به لحاظ روش، آمیخته از نوع اکتشافی به شمار میآید. پس از مرور پیشینۀ تحقیق و مطالعات اکتشافی و چارچوب نظری پژوهش، مدل مفهومی تحقیق تدوین شد و با تکمیل پرسشنامه (دادههای کمّی) توسط 61 نفر از خبرگان حوزۀ لجستیک، دادههای تحقیق گردآوری و با روش معادلات ساختاری تجزیهوتحلیل گردید و سرانجام مدل نهایی تکمیل و ارائه شد. الگوی پیشنهادی از سه بُعد تشکیل شده است: «زیرساختهای قانونی»، «زیرساختهای غیرفیزیکی» و «زیرساختهای فیزیکی». هریک از این ابعاد دارای مؤلفهها و زیر مؤلفههایی بوده که درمجموع از 19 مؤلفه و 55 زیرمؤلفه تشکیل شده است
زنجیره تأمین در بخش توزیع با چالشهایی مانند نوسان در تقاضا، اختلال در تأمین و عدم هماهنگی اطلاعاتی مواجه است. این مقاله با هدف مدلسازی عوامل مؤثر بر عملکرد زنجیره تأمین در حوزه توزیعکننده، مدلی ترکیبی ارائه میدهد که از روش پویایی سیستم برای تحلیل رفتار این عوامل در طول زمان بهره میبرد. در این پژوهش، ابتدا با مرور نظاممند ادبیات و پرسشنامههای تخصصی، 13 عامل مؤثر شامل عوامل سنتی و نوآورانه مانند تابآوری، سودآوری، پاسخگویی، اشتراک اطلاعات و... شناسایی شد. اهمیت نسبی این عوامل با استفاده از دو روش چند معیاره CRITIC وSAW انجام شد. مدل مفهومی ابتدا با نرمافزار Vensim طراحی و سپس و با استفاده از دادههای واقعی صنعت شوینده در نرمافزار MATLAB شبیهسازی و با الگوریتم ژنتیک چندهدفه (NSGA-II) بهینهسازی انجام شد. نتایج نشان داد عامل تابآوری با وزن نهایی 24/0 بیشترین اثر را بر عملکرد زنجیره تأمین دارد. تحلیل رگرسیون چندگانه نیز نقش معنادار این عامل را در بهبود پایداری و کاهش نوسانات تأیید کرد. مدل ارائهشده با سناریوهای مختلف اعتبارسنجی شده و قابلیت تعمیم به سایر صنایع دارای ساختار مشابه را دارد.
این پژوهش به بررسی تأثیرات ویروس کرونا بر ساختار زنجیره تأمین مواد غذایی پرداخته است. در این راستا، با استفاده از روش مطالعه موردی چندگانه، اثرات این بیماری همهگیر بر سامانههای تأمین، حملونقل و مدیریت موجودی پنج شرکت بزرگ تولید محصولات غذایی در ایران بررسی شده و نتایج، با استفاده از ابزارهای تحلیل مضمون و آزمون آماری، تحلیل و رتبهبندی شده است. این مطالعه، ضمن تحلیل تأثیرات همهگیری کرونا بر مدیریت زنجیره تأمین محصولات غذایی، راهکارهایی برای بهبود مدیریت این زنجیره در شرایط بحرانی ارائه میکند. نتایج پژوهش در قالب 15 گزاره کلیدی طبقهبندی و با استفاده از آزمون t تکنمونه مورد آزمون قرار گرفت و 11 گزاره تأیید و چهار گزاره رد شدند. بر این اساس نتایج نشان میدهد همهگیری کرونا باعث تغییرات قابلتوجّهی در زنجیره تأمین، و الزامات و روشهای مدیریت آن شده؛ که از آن جمله میتوان به لزوم افزایش شفافیت زنجیره تأمین، کاهش تعداد لایههای زنجیره، سرمایهگذاری بیشتر در بخش حمل و نقل محصولات، بازنگری سبد محصولات و افزایش سطح نقدینگی در دسترس به منظور مدیریت خطرپذیری[1] زنجیره در شرایط بحران اشاره کرد.[1] Risk
زنجیره تأمین صنعت گاز بهعنوان یکی از بزرگترین صنایع پیچیده در جهان از ریسکهای متعدد فنی، مالی، سیاسی، اجتماعی، ریسکهای مرتبط با بلایای طبیعی و... برخوردار است. چنان چه مدیران سازمانهای مرتبط ریسکهای مذکور را بهدرستی مدیریت نکرده و راهکارهایی مناسب در جهت کاهش یا حذف اثرات این ریسکها را در دستورالعمل خود قرار ندهند، با ضررهای هنگفت و جبرانناپذیری روبرو خواهند شد. هدف تحقیق حاضر شناسائی و ارزیابی ریسکهای زنجیره تأمین در پروژههای گازرسانی استان هرمزگان است. در مرحله اول با استفاده از مرور ادبیات 50 ریسک شناسایی شد که در ادامه با استفاده از روش دلفی این ریسکها غربال و 35 ریسک مورد تایید قرار گرفت. سپس با استفاده از روش تحلیل FMEA رتبهبندی ریسکها انجام گرفته است. جامعه آماری تحقیق حاضر شامل کلیه خبرگان و متخصصین در پروژههای گازرسانی استان هرمزگان و ابزارهای جمعآوری اطلاعات شامل پرسشنامه دلفی و پرسشنامه FMEA بوده است. نتایج پژوهش حاضر نشان داد که مهمترین ریسکهای زنجیره تأمین در پروژه های گازرسانی استان هرمزگان به ترتیب ریسکهای سرمایهگذاری، نقدینگی، خطمشی، محدودیت ظرفیت، قیمتگذاری مناقصات، تأخیر یا اختلال در تأمین و هزینه می باشند که برای هر یک از آنان راهکارهایی جهت مدیریت و کاهش اثر بیان شده است.