
شبکه شهرهای خلاق یونسکو از مهمترین برنامههای بینالمللی در حوزه توسعه فرهنگی و شهری است که «شهر خلاق ادبیات» یکی از شاخههای برجسته آن به شمار میرود. هدف پژوهش حاضر شناسایی و تحلیل ویژگیها و معیارهای مؤثر در پذیرش شهرهای خلاق ادبیات بر اساس تجربه شهرهای عضو این شبکه است. این پژوهش با رویکرد کیفی و به روش تحلیل محتوای تلخیصی انجام شد. جامعه پژوهش شامل تمامی ۳۹ شهر پذیرفتهشده در شبکه شهرهای خلاق ادبیات یونسکو طی سالهای ۲۰۰۴ تا ۲۰۲۳ بود. دادهها از محتوای منتشرشده در پایگاه رسمی یونسکو گردآوری و با کدگذاری دستی و تحلیل محتوای کیفی مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان داد مهمترین ویژگیهای شهرهای خلاق ادبیات عبارتاند از: برخورداری از جایگاه فرهنگی و دانشگاهی برجسته، توسعه صنعت چاپ و نشر، وجود مراکز و نهادهای ادبی فعال، حمایت از نویسندگان و خلاقیت ادبی، آموزش نویسندگی خلاق، میزبانی رویدادهای ادبی، ترویج کتابخوانی، حمایت از ترجمه آثار ادبی، همکاریهای بینالمللی، بهرهگیری از ادبیات برای توسعه پایدار شهری و پیوند ادبیات با سایر حوزههای فرهنگی و هنری. عضویت در شبکه شهرهای خلاق ادبیات مستلزم فراتر رفتن از برخورداری صرف از میراث ادبی و نیازمند سیاستگذاری فعال، سرمایهگذاری فرهنگی، تقویت زیرساختهای ادبی و توسعه تعاملات بینالمللی است.
این پژوهش با هدف واکاوی سازوکارهای نقد فرهنگی و هنجارشکنی در رمان وردی که برهها میخوانند اثر رضا قاسمی، بر مبنای نظریۀ «کارناوالسازی» میخاییل باختین انجام شده است. مسألۀ اصلی، چگونگی بازنمایی و عملکرد عناصر کارناوالی در ایجاد فضایی برای به چالش کشیدن گفتمانهای مسلط و احضار صداهای به حاشیه رانده شده است. روش تحقیق این مقاله، توصیفی-تحلیلی است و دادهها با ابزار کتابخانهای گردآوری و تحلیل شدهاند. یافتههای تحقیق نشان میدهد که قاسمی با بهرهگیری هوشمندانه از اصول جهان کارناوالی (از جمله تعلیق نمادین نظم رسمی در فضای بیمارستان، برابری رادیکال در تعامل با اقلیتها، حاکمیت خنده برای خلع سلاح اقتدار و تمرکز بر بدن گروتسک برای تقلیل امور انتزاعی) و همچنین به کار بستن شگردهای سبک زبانی کارناوالی (به ویژه هتروگلوسیا، چندآوایی، هیبریدیسازی و گفتار دوسویه)، موفق به خلق اثری چندصدا و عمیقاً انتقادی شده است. این رمان از این منظر، نه تنها بازتابی از تنشهای هویتی و فرهنگی جامعة ایران است، بلکه با تعلیق آیینها و هنجارهای تحمیلی، امکان بازاندیشی در آنها را از طریق مکانیزمهای امن ادبی فراهم میسازد. این پژوهش مؤید کارآمدی چارچوب نظری باختین در تحلیل ادبیات داستانی معاصر ایران است.
مادرانگی مفهومی است که بازنمود آن در دنیای واقعی، متأثر از نظریهها، تاریخ، افسانهها و برساختهایی است که در فرهنگ و متون یک ملت نهادینه شده است. مسئلهای که مفهوم مادرانگی را پیچیده در هالهای از افسانهها، دور از امر واقع برمیسازد و به دیگربودگی مادران دامن میزد. در این پژوهش، باتوجهبه اهمیت برساخت مادرانگی در ادبیات داستانی نوجوان، به بررسی انواع سوژگی مادران در ادبیات داستانی نوجوان پرداختهایم. هدف از این این پژوهش بررسی تنوع سوژگی مادران در تاریخ ادبیات داستانی نوجوان، است. رویکرد پژوهش، بررسی سوژه و قدرت از دیدگاه فوکو و دیگر نظریهپردازان بوده است و روش پژوهش کیفی و دادهکاوی استقرایی بوده است. برای این منظور، بیش از سی اثر داستانی از دههی 50 تاکنون بررسی شده است و در این پژوهش به 15 نمونه در 6 دسته سوژگی مادران اشاره شده است. نتایج پژوهش نشان میدهد سوژگی مادران در این آثار از دههی 50 تاکنون، متناسب با گذر زمان، تنوع زیادی ندارد و همواره متأثر از روابط قدرت تعریف میشود. پس از بررسی آثار، 6 دسته سوژگی برای مادران میتوان برشمرد: 1.ناسوژگی؛ 2. ابژگی؛ 3. سوژگی همدست؛ 4. سوژگی میانجی (زنانگی مؤکد)؛ 5. سوژگی گفتمانی؛ 6. سوژگی اقتصادی.
تفکر مراقبتی در برنامه فلسفه برای کودکان با تأکید بر ارزشها و عواطف، رشد اخلاقی و اجتماعی را تقویت میکند. از این رو، پژوهش حاضر اثربخشی داستانهای ایرانی گروه سنی «ج» را در حلقههای کندوکاو فلسفی بر تفکر مراقبتی دانشآموزان پایه ششم ابتدایی بررسی نموده است. این پژوهش با روش نیمهآزمایشی و طرح پیشآزمون-پسآزمون در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ در شهر اصفهان اجرا شد. جامعه آماری شامل دانشآموزان پایه ششم شهر اصفهان در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ بود که ۶۰ دانشآموز پسر به روش نمونهگیری خوشهای مرحلهای انتخاب و به دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه ۳۰ نفر) تخصیص یافتند. مداخله در ۱۰ جلسه با داستانهای پرفروش ایرانی (۱۳۹۵-۱۴۰۳) اجرا شد. دادهها با استفاده از پرسشنامه هدایتی (۱۳۹۷) جمعآوری و با روش تحلیل کوواریانس تکمتغیره و چندمتغیره با نرمافزار SPSS 26 تحلیل شدند. یافتهها نشان داد میانگین تفکر مراقبتی گروه آزمایش از ۹۴/۸۰ به ۱۰۵/۴۷ رسیده است. در حالی که تحلیل کوواریانس تکمتغیره تفاوت غیرمعناداری را نشان داد و آزمون بنفرونی نیز تفاوت غیرمعناداری را تأیید کرد، کوواریانس چندمتغیره تفاوت کلی مؤلفهها را تأیید نکرد، اما اثرات بینآزمونی بهبود معنادار مؤلفه تفکر همدلانه (p<0.05) را نشان داد. در نتیجه، داستانهای ایرانی تفکر مراقبتی را بهویژه مؤلفه تفکر همدلانه ارتقا میدهند و پیشنهاد میشود تسهیلگران فبک در حلقههای کندوکاو از این منابع بهره گیرند و پژوهشهای آتی اثرات بلندمدت این داستانها بر تفکر مراقبتی دانشآموزان را بررسی کنند.
یکی از مهمترین و مؤثرترین روشهایی که امروزه میتوان از طریق آن مطالب و نکات آموزشی را به کودکان انتقال داد، استفاده از کتابهای قصه و داستان است.جستار حاضر، در پی آن است تا با روشی توصیفی – تحلیلی و استفاده از رویکردی بینرشتهای، کتاب 365 قصه برای شبهای سال که برای گروه الف و ب نوشته شده است را بر اساس نظریهی آبراهام مزلو مورد بررسی قرار داده و به این پرسش پاسخ دهد که: نمودهای گوناگون خودشکوفایی در نظریهی مزلو، به چه شکلهایی در این کتاب جلوهگر شدهاند. . بر اساس یافته-های پژوهش: شاخصههایی همچون درک بهتر از واقعیت و رابطهی آسان با آن، همدردی، شوخ طبعی فلسفی و غیرخصمانه، خلاقیت، پدیرش خود، دیگران و طبیعت، مسألهمداری و ... که از مهمترین مؤلفههای خودشکوفایی از منظر مازلو هستند، در بسیاری از قصههای این کتاب وارد شده است و کودکان با شنیدن و خواندن این قصهها میتوانند مورد تعلیم قرار گرفته و با این مفاهیم آشنا شوند و در آینده، مسیرشان برای ارتقای شخصیت و رسیدن به درجهی فردی با ویژگیهای شخصیت خودشکوفا، که در آرای مازلو، بالاترین مرحلهای است که میتوان به آن دست یافت، هموارتر گردد.