
دین به عنوان یک فرآیند اجتماعی، از نگاه انسانشناسی نمادین، موضوعی برای بررسی است ؛ از این رو انسانشناسان نمادگرا، به دنبال بررسی دین، در پی فهم قرآن نیز برمیآیند و در طی این فرآیند، از روش انسانشناسانه برای تفسیر، بهره میگیرند. به همین جهت، این پرسش مطرح میشود که روش انسانشناسی نمادین، در تفسیر قرآن، تا چه اندازه موثر است؟ ضرورت بحث این مسئله در این است که میان اندیشمندان اختلاف وجود دارد و آن اینکه آیا زبان دین، زبان نمادین است و یا خیر؟ با بررسی نقش انسانشناسی نمادین در تفسیر قرآن، میتوان دریافت که نمادگرائی تا چه اندازه، در درک مفاهیم قرآنی کاربرد دارد . با مشخص شدن میزان تاثیر آن، مشخص میشود که آیا همه جنبههای زبان دینی نمادین است یا خیر. با بررسی انجام شده مشخص شد، این دو گرایش، در مقابل نگاه تفسیر قرآن به قرآن قرار میگیرد و در هر دو رویکرد، برای شناخت معنای هر نشانه، حتما باید بافت برونمتنی آن را مشخص نمود؛ با این تفاوت که در نگاه گیرتز، بافت برونمتنی، فرهنگ و فرد است و درنگاه ترنر، نظام معنائی اجتماعی. از این رو به صورت کلی نشانهها به صورت فردی فاقد معناست.
بر مبنای یافتههای اخیر علوم شناختی، ذهن انسان با بهرهگیری از تجربههای حسی روزمره به بازنمایی مفاهیم انتزاعی بر پایۀ مفاهیم عینی میپردازد. از دیدگاه زبانشناسی شناختی، استعاره یک فرآیند ذهنی-زبانی است. در قرآن کریم نیز شواهد فراوانی از این نحوه مفهومسازی مشاهده میشود. نظر به بسامد واژگان ایمان و کفر در قرآن و روایات متعددی که از معصومان(علیه السلام) دربارۀ ایمان و کفر نقل شده است، نشان میدهد که ایمان و کفر از همان اوایل اسلام دغدغۀ مسلمانان بوده تا بدانجا که این مفاهیم را به یکی از مهمترین مؤلفههای اعتقادی مبدّل کرده است. دوگانگی ایمان و کفر از زوایای با اهمیت در مفهومسازیهای استعاری قرآن است. این استعارهها در بستر گستردهای از انگارههای فرهنگی شکل گرفتهاند و متأثر از تجربههای رایج دوران نزول قرآن هستند. پژوهش حاضر در صدد است به این سؤال پاسخ دهد که حوزههای مبدأ در مفهومسازی ایمان و کفر در قرآن کدامند؟ بهمنظور گردآوری دادهها، از فرایند تشخیص استعاره که توسط گروه پراگِل جاز مطرح گردیده، استفاده شده است. مفاهیمی نظیر «نور و تاریکی»، «پاکی و آلودگی»، «تجارت»، «رنگها»، «عناصر طبیعت»، «مرگ و زندگی»، «برده و آزاده» و «اعضای بدن» از جمله حوزههای مبدأی هستند که قرآن برای مفهومسازی ایمان و کفر از آنها بهره گرفته است. این بررسی، درجۀ بالایی از نظاممندی در استعارههای زبانی ایمان و کفر را نشان میدهد. نه تنها میتوان انگیزۀ بسیاری از عبارات قرآن را با مفهومسازی استعاری توضیح داد، بلکه این استعارهها به خوبی در ساختار کلنگر، یک مدل شناختی یا فرهنگی با دوگانگی ایمان و کفر را ارائه میدهند. به نظر میرسد تجربۀ بیواسطه و آشنایی کامل انسان با حوزههای «اعضای بدن» و «سلامتی و بیماری» سبب شده تا این حوزهها بسامد بیشتری در مفهومسازی ایمان و کفر داشته باشند.
عنصر فرانقش، یکی از شاخصههای دستور نظاممند هلیدی است. از میان سه فرانقش متنی و بینامتنی و اندیشگانی، فرانقش اندیشگانی یا تجربی بازتابانندۀ لایۀ معنایی متن است. لایۀ معنایی سبک نویسنده را در انتخاب فرایندها و مشارکان نشان میدهد و همزمان با تغییر موضوع و هدف نویسنده، نوع و بسامد فرایندها نیز تغییر میکند. مقالۀ حاضر ساختار گذرایی وصیتنامۀ امام علی(علیه السلام)به امام حسن(علیه السلام) را مطالعه کرده و فرایندها و مشارکانی را بررسی میکند که بیشترین فراوانی را داشته و تعیینکنندۀ سبک نویسندهاند. ازآنجاکه این نامه طولانی است و ساختار دو نیمۀ نامه در نگاه اول، متفاوت به نظر میرسد، روش هلیدی بر دو نیمۀ متن بهصورت مجزا اجرا شد، که با رسم نمودارهای مقایسهای، فرضیۀ تفاوت ساختاری نیمۀ نخست نامه با نیمۀ دوم آن اثبات میشود. در نیمۀ نخست، بیشترین فراوانی به فرایند مادی و مشارکان کنشگر و کنشپذیر اختصاص مییابد، اما در نیمۀ دوم، فرایند ربطی و در نتیجه مشارکان حامل و صفت، بیشترین بسامد را دارند.
بازیابی منابع آثار روایی که از حوزههای نوین مطالعات حدیثی است، به شناسایی منابع موجود یا مفقود آثار روایی موجود اختصاص دارد. پژوهشهای این حوزه اگر به صورت روشمند و دقیق صورت گیرد، فرآیندی جامع است که علاوه بر نتایج مستقیمی مانند: 1.یافتن منابع بیواسطه و باواسطه اثر روایی؛ 2.میزان احتمالی بهرهمندی از هر کدام از منابع؛ 3.تعیین تعلق منابع اثر به هر کدام از دورههای حدیثی؛ 4.تشخیص میزان بهرهمندی از آثار کهن و متقدم روایی؛ دستاوردهای جانبی فراوان و راهگشایی برای حوزههای دیگر مطالعات حدیثی دارد. در این پژوهش، بر اساس بررسی و تحلیل مطالعاتی که تاکنون در حوزه بازیابی منابع آثار روایی صورتگرفته و ارائه نمونههایی از این پژوهشها، دوازده دستاورد مهم و متنوع شناسایی و معرفی شده است. این دستاوردها عبارتند از: 1.تاریخگذاری احادیث؛ 2.بازسازی آثار از دست رفته؛ 3.آشنایی با شیوههای محدثان متقدّم در اخذ روایت از آثار حدیثی؛ 4.اصلاح اسانید؛ 5.کاملشدن طرق در فهرستها؛ 6.گردآوری اطلاعات دقیقتر درخصوص آثار روایی؛ 7.شناسایی طرق مورد اعتماد محدثان در سندهای پرتکرار؛ 8.آگاهی از نحوه تعامل حوزههای حدیثی با یکدیگر؛ 9.یافتن شواهد بیشتر در مکتوب بودن منابع آثار روایی؛ 10.شناسایی موارد نقل شفاهی؛ 11.دستیابی به یافتههای جدید در نتیجه تحلیل آماری و12. شناسایی سیر انتقال دانش حدیثی در میان محدثان.
شریف حسن بن حمزه مرعشی مامَطیری(د. 358ق.) محدث امامی سده چهارم هجری قمری است. درک مشایخ متعدد در طبرستان، خراسان، مکه، کوفه، ری، قم و سپس هجرت به بغداد، او را به حلقه میانی مدارس حدیثی متعدد مبدل ساخت. اثرگذاری وی در فرآیند انتقال میراث حدیثی به مدرسه بغداد به گونهای است که نام او در شرح حال 125 راوی در فهرست اسماء مصنفی الشیعة نجاشی، الفهرست و مشیخه شیخ طوسی ذکر شد. وی علاوه بر انتقال میراثهای مهم حدیثی به بغداد، استاد محدثانی همچون شیخ صدوق و شیخ مفید است. مسأله پژوهش، یافتن نقش ابنحمزه در فرآیند انتقال میراث حدیثی قم به بغداد است. پس از بازشناسی شخصیت وی، نخست با روش توصیفی ـ تحلیلی، میراث مشایخ قمی ابنحمزه ـ علی بن ابرهیم قمی، ابنبطه قمی، احمد بن ادریس قمی و احمد بن عبدالله برقی ـ مورد ارزیابی قرار گرفت و سپس به مقایسه با محدثان معاصر و نقشآفرین در فرآیند انتقال میراث حدیثی قم به بغداد پرداخته شد. یافتههای پژوهش، برای نخستین بار با سندپژوهی و تحلیل فهرستی طریق ابنحمزه به یافتههای نوینی دست یافت که بر آن اساس، ادعای پیشتازی سایر انتقالدهندگان بر ابنحمزة در تمام ابعاد و انگاره غلط بودن طریق فهرستی وی به ابنبطه، ناصواب است.
شناخت طبقه راویان واقع در اسناد احادیث، یکی از بنیادیترین نیازها در فرایند اعتبارسنجی احادیث شیعه است؛ زیرا در ارزیابی احادیث، شناخت طبقه راوی و دستیابی به اتصال سلسله راویان سند، تاثیر بنیادین دارد. طبقه راوی به معنای شناخت تقریبی عصر فعالیتهای حدیثی راوی در دو دوره تحمل (زمان علمآموزی و اخذ حدیث) و اداء (آموزش اندوختهها بهنسلهای پسین) میباشد. دانشیان رجال شیعه در دوران معاصر، برای شناسایی طبقه راویان از راهکارهای گوناگون بهره میجویند. تجربه نگارندگان در مطالعات پیراحدیثی مرتبط با طبقه راوی، بیانگر آن است که این راهکارها، نمیتواند تمام چالشهای فراروی شناخت طبقه راویان را، پاسخگو باشد. نوشتار حاضر، با توجه به اطلاعات موجود در منابع رجالی، فهرستی و حدیثی شیعه، سعی در ارائه چهار راهکار نوین طبقهشناسی دارد که از رهگذر آن، بتوان از بسیاری از چالشهای باقیمانده، گذرکرد. عملکرد برخی از این راهکارها در گشودن چالشهای طبقهشناسی سه تن از راویان فعال در عرصه انتقال تراث حدیثی امامیه، یعنی ابراهیمبنهاشم، محمدبنعیسیبنعبید و محمدبناحمدبنیحیی، به نمایش گذاشتهشدهاست.
«اجمال»، مسئلهای پرسشبرانگیز در فهم و تفسیر قرآن کریم است و عدم شناخت صحیح آن موجب ورود ایرادهایی، مانند: ابهام ذاتی یا وقوع نقص در کلام خدا میشود؛ از اینرو، مطالعه و کاربست ابزارهای علمی مناسب بهمنظور بررسی این مسئله از اهمیتی ویژه برخوردار است. در مقالهی حاضر با بهرهگیری از «دلالت زبانی»، بهمثابهی رویکردی معناشناختی در فهم و تفسیر قرآن، بهمعرفی و تحلیل مسئلهی اجمال قرآن و نحوهی تبیین آیات پرداخته شده و یافتههای تحقیق، با مباحث متداول در علوم قرآن مقایسه شده است. این پژوهش نشان میدهد که: اجمال در قرآن مجید صرفاً بهمعنای موجز و فشردهبودن کلامالله موردقبول است؛ نه غیرواضح یا ناقصبودن آن در دلالت؛ چنانکه مخاطبان خاص هر دسته از آیات توانستهاند معنای موجز آن را در «کاربرد» یا فضای خطاب آیات کشف کنند؛ گرچه معنای چنین کلام فشردهای ممکن است برای مستمعان پسین یا غیرمخاطبان، مبهم، تردیدآمیز یا مشتبه جلوه نماید. شایستهی تأکید است که اجمال و فشردگی کلام در ساختار زبان، بیشتر بهسبب اتکاء آن بر بافت غیرزبانی (یعنی: موقعیت کلام و دانش زمینهای مخاطبان) ایجاد میشود و در مورد کلام خدا، تنها «عالمان قرآن» (ع) هستند که با دانش الهی خود میتوانند تمام آیات موجز و فشردهی قرآن را برای مستمعان و متعلمان، تفسیر و تبیین نمایند.
درک ماهیت لکنت زبانی موسی(ع) می تواند گرهگشای برخی شبهات کلامی گردد که ناظر به غیرمعقول بودن نقص جسمانی، بهویژه معیوب بودن زبان رسول الهی است. هدف، درک حقیقت لکنت زبانی منتسب به این پیامبر الهی است؛ بر اساس تلقی لغویون، مفسران و ودانشمندان و درک دیرپای موجود در سنت اسلامی از آیه 27 سوره طه «وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی» و نیز برخی اشارات قرآنی و روایی دیگر، منظور از «عقدة» لکنت ظاهری و عضوی ایشان می باشد. گام بعدی تطبیق نظریه مختار از متون اسلامی بر تصریحات و اشارات عهد عتیق با رویکردی زبانشناسانه به این مسئله است. روش پژوهش توصیفی- تحلیلی با رویکردی تطبیقی است. از نتایج این پژوهش آن است که: «لکنت به معنای عدم فصاحت، بلاغت و رسائی سخن به عللی ازجمله:کاستی اعتماد به نفس ناشی از قتل قبطی و تنگی سینه موسی(ع)، نظر راجح بوده و دیدگاه مألوف و شایع پیشین، یعنی نقص عضو، در معرض تردید و انکار قرار دارد. «عقدة»، در واقع دغدغهای بوده که موسی(ع) به هنگام بعثت خواستار برطرف شدن آن از خداوند سبحان شده بود و خداوند نیز با انتصاب هارون(ع) به وزارت ایشان، دعایش را مستجاب و آن مانع را برطرف ساخت. جالب آن که آموزههای عهد عتیق نیز با دلالت زبان شناسانه و نیز معناگرایانه با صراحت بیشتری مؤید و گویای همین رأی اخیر می باشند.
مکان یکی از مؤلفههای مهم در اثر ادبی بهشمار میآید. اهمیت آن در آثار روایی دو چندان است و بیشترین نقش را در افشای حقایق بازی میکند. داستانهای قرآنی نیزاز این قاعده مستثنی نیستند با اندکی تأمل در این داستانها میتوان دریافت که خداوند در راستای نیل به اهداف تربیتی قرآن، مکانهای داستانها را با ظرافتی خاص، برمیگزیند تا خواننده خود را در آن محیط حاضر بییند و شرایط موجود را درک نماید. ضرورت کنکاش در متون قرآن برای درک بهتر مفاهیم و سهولت بخشی به استنباط بیشتر این کتاب آسمانی در راستای تشویق همگانی برای مطالعه بیشتر آن، ما را بر آن داشت تا در صدد برآییم داستان حضرت موسی را که یکی از مهمترین داستانهای موجود در قرآن است را مورد پژوهش قرار دهیم.ما در این جستار با روش تحلیلی-توصیفی والگو قرار دادن داستان موسی (ع) برای سایر داستانهای قرآن، بر آن شده ایم تا نقش انواع مکان را با توجه به رویکرد نشانه-معناشناسانه مورد واکاوی قرار دادهایم و به کارکردهای مکان و نقش آن در این داستان پرداختهایم.بررسی مکانهای موجود در داستان موسی (ع) بر اساس نشانه-معناشناسی نشان میدهد که بیان زیبا و عبرتانگیز داستان از زبان راوی در قالب اتفاقات متعدد و بهرهگیری او از عنصر مکان با ایجاد فضاهای متعدد القایی، استعلایی، گردبادی و ... در مسیر حرکت قهرمان برای دعوت به سوی یکتا پرستی، چگونه مکانها را از معنای اصلی خود خارج میکند و آنها را در خدمت هدف قرار میدهد تا به قهرمان در رسیدن به مقصد خویش کمک نمایند.
آیه «مِیثاقَ النَّبِیِّینَ»(آلعمران: 81) در منابع تفسیری از مشکلات آیات شمرده شده است. گونههای مختلف روایات تفسیری ذیل آیه مذکور سبب ظهور آراء متفاوت در حوزه مخاطبشناسی این آیه شده است. عدهای از مفسران اضافه «میثاق» به «النبیین» را اضافه به متعهّدان میثاق در نظر گرفته، خطاب آیه را به پیامبران نسبت دادهاند. شماری دیگر، اضافه «میثاق» را اضافه به صاحبان میثاق گمان کرده، خطاب را یا به امتها اختصاص داده یا مجموع پیامبران و امتها را مخاطب آیه تصور نمودهاند. این تحقیق با بهرهگیری از روش توصیفی- تحلیلی، و با عنایت به قرائن متنی و فرامتنی، ضمن نقد آرای مفسران، به بررسی مفهوم و مصداق بخشهای آیه یادشده پرداخته است؛ آنگاه با ارائه خوانشی نو از ترکیب «میثاق النبیین»، مفهوم محوری آیه را برحذرداشتن «اهلکتاب» در جهت رعایت «میثاقی درباره پیامبران» معرفی کرده است. سپس با بررسی أسناد روایات تفسیری و عرضه مفاد آنها بر معنای برگرفته از آیه، گذر خلاف این روایات را از معنای ظاهری آیه و نیز ردپای منحرفانی مانند «سیفبنعمر» و «احمدبنمحمد سیّاری» در جهت جعل روایات و تحریف آیه آشکار کرده است. از دیگر نتایج این پژوهش ناراستی استناد به آیه مذکور در تأیید برخی اندیشههای کلامی، مانند «رجعت» و «نظریه عالم ذر» است.
مهمترین میراث روایی و فقهی اسماعیلیان، کتاب دعائم الاسلام نوشتۀ ابوحنیفه قاضی نعمان مغربی (د 363ق) است . وی داعی بزرگ اسماعیلیه و قاضی القضاة حکومت اسماعیلی فاطمیون بود. این کتاب حاوی حجم گستردهای از روایات اهل بیت علیهم السلام در موضوعات متنوع فقهی است. بیش از چهارده درصد از روایات دعائم الاسلام، نسبت به حدیث امامیه متفرد بوده و در هیچ یک از منابع روایی موجود امامیه اثری از آنها دیده نمیشود. ارسال روایات و غیرامامی بودن مؤلف کتاب، از مهمترین عوامل بیتوجهی به این میراث بازمانده از قرن چهارم به شمار میآید. جستار حاضر، با چشمپوشی از نقد سندی، قضاوت پیرامون میراث حدیثی شیعیان اسماعیلی را با سنجۀ نقد محتوایی و تعیین میزان تناسب آن با حدیث امامیه بررسی میکند. برای این منظور، ضمن جستجوی علل و زمینۀ تفرّد روایات دعائم الاسلام، به واکاوی تأثیر متفردات حدیثی آن در معارف امامیه پرداخته است. بر اساس نوشتار حاضر، متفردات حدیثی دعائم الاسلام، همسو با معارف حدیثی امامیه بوده و مهمترین عامل تفرد آنها اهتمام ویژۀ مؤلف به گردآوری روایات "باب قضا" است. از مهمترین کارکردهای این روایات در فقه امامیه میتوان به ارائۀ مستند روایی برای فتاوی مشهور، کمک به کامل شدن فهم برخی روایات و بیان برخی فروعات جدید فقهی اشاره نمود.
آیه41 سوره مائده که با هدف تسلی دادن به پیامبر(ص) نازل شده، کنش مزورانه تعدادی از منافقان و یهودیان را به تصویر میکشد که به منظور جاسوسی و به تحریک عدهای دیگر نزد آن حضرت میآمدند با این پیشفرض که اگر پیامبر(ص) به نفع آنها داوری کرد بپذیرند و گرنه روی برگردانند (یَقُولُونَ إِنْ أُوتیتُمْ هذا فَخُذُوهُ وَ إِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا). ابهام موجود در مشارالیه «هذا» مفسران را بر آن داشته تا برای آن در قالب سبب نزول مصداقیابی نمایند. در این میان مهمترین و مشهورترین روایتی که در سبب نزول بدان پرداختهاند موضوع رجم دو یهودی به خاطر ارتکاب زنای محصنه است. از اینجا سؤال اصلی پژوهش رخ مینماید که سبب نزول مشهور تا چه میزان از قرائن صحت برخوردار بوده و آیا میتوان اندیشه تفسیری را بر آن بنا نهاد؟ با توجه به اهمیت موضوع رجم و پیامدهای فقهی آن؛ پژوهش حاضر با تکیه بر روش کتابخانهای، به تحلیل و بررسی روایت مزبور در منابع روایی و تفسیری فریقین پرداخته و چالشهای آن را برشمرده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که جزءنگری برخی مفسران، مجال را از سایر ساختارهای تفسیری همسو و کاملاً مرتبط با محتوای آیه، گرفته است. این در حالی است که روایت مزبور به دلیل اضطراب در متن؛ اختلاف با دیگر روایات سبب نزول آیه؛ تعارض با قرآن ؛ تنافی با تاریخ مسلم و عدم هماهنگی کامل با سیاق، نمیتواند سبب نزول قطعی آیه باشد. در مقابل روایتی که سبب نزول آیه را موضوع قصاص و دیه میداند از جهاتی ترجیح مییابد که به عنوان سبب نزول واقعیتر نتیجهگیری شده است.
مسئله پژوهش حاضر بررسی و مطالعه انتقادی روایاتی است که مفاد آنها پرهیز از معاشرت با پارهای از قومیتها و نژادهای خاص میباشد. این سنخ از اخبار که در میراث روایی امامیه نیز وارد شده، موجب پدیدار شدن برخی چالشها و پرسشها بوده است. لذا نیک پیداست که ضرورت اتخاذ موضع صحیح در مسئله و تبیین رویکرد شریعت در این زمینه، از اهمیت شایانی برخوردار است. جستار حاضر در پژوهشی توصیفی-تحلیلی، ابتدا روایات مزبور را از خلال جوامع حدیثی امامیه استخراج نموده و پس از تبیین آنها، از دو ناحیه سند و دلالت، آنها را در سنجه تحلیل افکنده است. برآیند پژوهش بیانگر آن است که غالب این روایات به ضعف سندی مبتلا بوده و در زمره اخبار آحاد محسوب میشوند. از حیث دلالت نیز عرضه چنین روایاتی به کتاب، سنت، عقل و اخلاق، حکایت از نااستواری مضامین موجود در آنها دارد. لذا نگارنده دو نحوه مواجهه با این اخبار پیشنهاد میدهد: 1- توجیه و تأویل پارهای از این اخبار در پرتو ارائه تفسیری متکی و متصل به زمان و مکان؛ 2- رها کردن پارهای دیگر از این اخبار که با قطعیات دینی در تنافی آشکار قرار میگیرند.
از جمله عناوینی که از دیرباز در قرآن کریم، به معرکه آرای گوناگون مفسّران کشیده شده، تبیین هویت فاعل زینتگری در آیه چهارده سوره آلعمران است که در آن، از موضوعِ تزیین شهوات و محبّت مردم نسبت به زنان، فرزندان، اموال، اسبان، چهارپایان و زراعت، سخن به میان آمده است. در تبیین ماهیت فاعل تزیین، دو احتمالِ «خدا» و «شیطان»(یا «نفس امّاره») مطرح شده است. علامه طباطبایی ذیل آیه، با بررسی آیات مشابه و تبیین آرای مفسّران پیشین، فاعل زینتگری را شیطان میداند. پس از ایشان علامه فضلالله، ضمن نقد آراء علامه، فاعل زینتگری را خدا دانسته است. علیرغم انجام پژوهشهایی با موضوع تطبیق آرای دو مفسّر یاد شده، تاکنون پژوهشی پیرامون اختلاف فوق، انجام نشده است؛ از این رو، مقاله حاضر ابتدا با روش توصیفی-تحلیلی به تبیین نظر علامه طباطبایی ذیل آیه و تطبیق نظر تفسیری ایشان با نظر علامه فضلالله پرداخته و در ادامه، با نقد و بررسی ادلّه طرفین، این نتیجه برای نگارنده حاصل شد که نقدهای علامه فضلالله به علامه طباطبایی، ذیل آیه مورد بحث، وارد نبوده و دیدگاه علامه طباطبایی، به صواب نزدیکتر است
ادبیات و به خصوص ادبیات داستانی، ابزاری است که از دیرباز به عنوان بستری برای انتقال اندوختههای فکری، فرهنگی و عقیدتی ادیان و تمدنهای مختلف بشری استفاده شده است. از سوی دیگر در قرن اخیر و به موازات پیشرفت علوم بشری، تلاشهای بسیاری از سوی اندیشمندان مسلمان برای بهرمندی هرچه بیشتر از منابع حدیثی در حوزههایی مانند طب، اقتصاد، روانشناسی و.. صورت پذیرفته است. در این بین موضوعاتی مانند داستان کوتاه و رمان با توجه به ماهیت مدرنی که دارند در نگاه ابتدایی مباحثی غریبه با متون حدیثی به نظر میرسند؛ حال آنکه نوشتههایی را میتوان یافت که ضمن دارا بودن وجه حدیثی و روایی، در قالبی داستان محور و رمان گونه ارائه شدهاند. رساله موسوم به مکالمات حسنیه از جمله این نوشتهها است. در نوشتار پیشرو که با روش توصیفی-تحلیلی و با بهرهگیری از منابع کتابخانهای سامان پذیرفته، در پی پاسخ این پرسش است که: ابعاد و شئون تعامل عناصر داستانی و دادههای روایی موجود در مکالمات حسنیه، در چه گسترهای قابل توصیف است؟ در این مسیر ضمن برشمردن جنبههای فنی حوزه داستاننویسی مدرن در این متن، میزان گسترش مفاهیم روایی موجود در این نوشته، در پرتو جلوههای هنری وابسطه به دانش داستانویسی، ارزیابی شده است که این مهم در نوع خود میتواند جهت بازتولید ادبی و هنری چنین نوشتهایی، به صاحبان ذوق و اصحاب قلم راهکاری ارئه کند.
آیات توحیدی قرآن از جنبههای مختلفی قابل بررسی است. یکی از این جنبهها نحوه مواجهه قرآن با مخاطبان خود در مسئله توحید است. قرآن برای برقراری ارتباط با مخاطبان خود در معارف توحیدی و ایجاد زمینه برای پذیرش این معارف، اصول خاصی را مطرح نموده است. با بررسی و استقراء آیاتی که حول مسئله توحید در قرآن کریم بیان شده است میتوان همه آنها را ذیل سه اصل کلی قرار داد: اصل توصیف حقایق، اصل تنبّه بر آیات الهی، اصل رجوع به فطرت. قرآن در اصل توصیف حقایق به جای استدلال بر معارف توحیدی و پاسخ به شبهات مربوط به آنها، به توصیف معارف و آثار و کارکردهای آنها پرداخته میشود. در اصل تنبّه برآیات الهی، با بیان پدیدههای آفاقی و انفسی و تنبّه بر نظم، غایتمندی، فقر و نیاز ذاتی آنها، انسان را به تدبّر در این پدیدهها دعوت میکند. در اصل رجوع به فطرت نیز، با هدف بیدار نمودن فطرت الهی بشر، او را متوجه این سرشت الهی میکند تا آثار پروردگارش را در عالَم و درون خود بیابد. در این پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی و با تکیه بر آیات قرآن، اصول سه گانه مذکور بررسی و تحلیل شده است.
در بازتابی که از باورهای مسیحیان پیرامون مریم در لابلای آیات قرآن دیده میشود، مفهوم «مریمپرستی» یکی از مفاهیم چالش برانگیز است که در ضمن آیه 116 مائده و برخی دیگر از آیات به آن اشاره شده است. تاکنون تلاشهای متعددی برای شناخت این مفهوم، به ویژه در مورد درک مخاطبان آن صورت گرفته است. در مقاله حاضر میکوشیم به بررسی اقوال مختلف پرداخته و راهی برای برونرفت از چالش تفسیری آن بگشاییم. سؤال اصلی در این پژوهش آن است که: مفهوم مریمپرستی چگونه در قرآن بازتاب یافته و تاکنون توسط مفسران مسلمان و قرآنپژوهان غربی چطور فهمیده شده است؟ آیات قرآنی مرتبط با این تعبیر را چگونه باید خواند تا چالشهای موجود در خصوص آن رفع شوند؟ یافتههای پژوهش نشان میدهد هردو گروه مفسران مورد بحث به گونهای متنوع مفهوم فوق را تفسیر کردهاند و مجموع دیدگاههای آنها از مخدوش دانستن آیات قرآن تا رویکردهای زبانی و تاریخی در نوسان است. در این بین، با تفحص در سیاق آیات قرآن و برخی مستندات برجایمانده از دوره باستان متأخر، همچنین توجه به پارهای معایب رویکرد تاریخی، بهنظر میرسد خوانش این باور مبتنی بر زبان و خلاقیت بلاغی قرآن بیشتر موجه و منطقی باشد.
: سنّتهای الهی" به مثابه قوانین و تدابیر حاکم بر نظام آفرینش، یکی از مفاهیم گسترده در تعبیرهای زبانی قرآنکریم است. این نوشتار با رویکرد "معنیشناسی شناختی"، در حوزه استعارههای مفهومی، بهعنوان ابزار پایهای برای بیان و درک مفاهیم انتزاعی، میکوشد کارکرد طرحوارههای تصوری را در مفهومسازی استعاری "استکبار" بررسی کند و از رهگذر آن به ساختار مؤثر نیرو- پویاییِ جریان "سنّتهای الهی" در قوانین هندسه جهانی الهی دست یابد. از اینرو با روش توصیفی- تحلیلی، به بررسی مفهوم "کبر" به عنوان پربسامدترین واژه قرآنی در حوزه رذائل اخلاقی و شاخصه اصلی معارضان حق، در کلان سیستم مفهومی قرآنکریم، پرداخته است. از این طریق به شکلی روشمند موقعیتهای زبانی- استعاریِ متأثر از سنّتهای الهی در حوزه استکبار و طرحوارههای تصوری ارائه شده از آن کشف شده و با ملموسسازی برخی مفاهیم انتزاعی در قالبی عینی، تحلیل نوینی فراروی مخاطب قرارمیدهد. دستاورد این پژوهش بیانگر میزان اثرگذاری "کبر" به عنوان مانعی قدرتمند در سلب رحمت الهی و نیرویی قوی در جهت حرکت نزولی به سوی ضلالت و گمراهیِ خود و دیگران است که با نگاشت استعاری «کبر، مانع است.»، «کبر، قدرت است.» در ترسیم شدت باطلگراییِ انسان متکبّر اثرگـذار است. معانی ضمنیِ حاصل از این ساز وکار زبانی، بـه درجۀ تنزل معنایی و مقامی استکبار در معیار قرآنکریم اشاره دارد. عمدهترین جریان سنّتهای الهی، براساس مفاهیم استعاری موجود در حوزه "استکبار" با عناوینی مانند "زیادت ضلالت"، "املاء و استدراج"، "امهال"، "استیصال"، "محرومیت" و "عبرتآموزی" در سطح آیات الهی مشاهده شدهاست
الاخبار الدخیلة یکی از آثار محمدتقی شوشتری است که با هدف نمایاندن روایات مجعول و محرَّف، در سه باب تنظیم شده است. باب سوم این اثر به نقد و بررسی دعاها اختصاص یافته است و شامل دو زیر مجموعه: «ادعیة محرَّفة» و «ادعیة موضوعة» است. در این بخش از کتاب، شوشتری به نقد ادعیه محرَّف و مجعول با بهرهگیری از دلایل قرآنی، روایی، عقلی، لغوی و ادبی پرداخته است. با توجه به جایگاه سترگ دعا در هندسه معرفتی شیعه و نظر به لزوم ارزیابی دقیق و جامع نقدهای علامه شوشتری، این تحقیق با روش توصیفی تحلیلی، ادعیه تحریف یافته الاخبارالدخیلة را مورد ارزیابی قرار داده است. نتایج پژوهش از ناتمامی و نادرستی برخی نقدهای شوشتری حکایت دارد. چنانچه شوشتری جامعنگری و استفراغ وسع میداشت در ارائه دلایل قرآنی (توجه به مجموع آیات قرآن و سیاق آیات)، دلائل روایی (تشکیل خانواده حدیثی و دعائی)، استدلال عقلی (عنایت به تنوع تحلیلهای عقلی)، آراء لغوی (بررسی مجموع دیدگاههای لغویان) و ادبی (دقت در وجوه مختلف نَحوی)؛ به تحریف در برخی فقرات دعاها حکم نمیراند. به علاوه حتی با فرض وجود تغییر و دگرگونی در نمونههای محل بحث، این تغییرات ناشی از تصحیف، نه تحریف، بوده و دلیل استواری بر رخداد تحریف عامدانه در آنها وجود ندارد.
بررسی نقش جریانهای سیاسی مدعی مهدویت میتواند به مشخص کردن مجعولات واردشده از سوی سیاسیون به روایات مهدوی کمک کند و به پالایش هرچه بیشتر روایات این حوزه بیانجامد. ازجمله دلایل رویکرد سیاسیون به مهدویت، ظرفیت این بحث در پیشبرد اهدافشان است. با این توضیح که مفاهیم و معارفی در مهدویت مطرح میشود که توسل به آنها میتوانست برای سیاسیون کارآمد باشد. ظرفیت خاص برخی مفاهیم مهدویت مانند «کارکرد سیاسی برخی القاب مرتبط با مهدویت»، «نظریه دولت متصله» و «قابلیت خاص بحث نشانههای ظهور» مهمترین دلایل رویکرد این جریانها به حوزه مهدویت میباشد. مطالعه حاضر با رویکرد تحلیلی- توصیفی، به دنبال ردیابی و گونهشناسی روایاتی است که توسط جریانهای سیاسی در حوزه مهدویت جعل یا تحریف شده است و همچنین نگاهی دارد به دلایل رویکرد جریانهای سیاسی به حوزۀ مهدویت. یافتههای این مطالعه بیانگر وجود گونههای متعددی از جعل و تحریف در روایات و معارف مهدوی است: 1.جعل در نام، نَسب و مصداق مهدی موعود؛ 2.جعل در ویژگیهای جسمی مهدی موعود؛ 3.جعل در مکان ظهور؛ 4.جعل درزمینۀ دولت متصله و 5.جعل در مدح و ذم بلاد از گونههای مهم جعل و تحریف جریانهای سیاسی در حوزه مهدویت است.