
پژوهش حاضر، با هدف بررسی نقش میانجی فضائل و توانمندیهای شخصیت در رابطه بین جنسیت و هیجانهای مثبت و منقی معلمان ابتدایی در کلاس درس انجام شد. پژوهش حاضر یک پژوهش بنیادی بود؛ که در دسته تحقیقات توصیفی و به طور دقیقتر همبستگی از نوع معادلات ساختاری جای میگیرد. جامعه آماری این مطالعه شامل تمامی معلمان دوره ابتدایی در سال تحصیلی 1400-1399 شهرستان اشکذر به تعداد 207 نفر بود؛ که با استفاده از روش تمام شماری تمامی معلمان در پژوهش شرکت کردند. جهت گردآوری دادههای پژوهش از پرسشنامه فضائل و توانمندیهای شخصیت پیترسون و سلیگمن (2004)، و پرسشنامه هیجانپذیری در تدریس ویلاویسنسیو (2010)، استفاده شد. دادهها با استفاده از نرمافزارهای SPSS و Amos در دو سطح توصیفی و استنباطی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج مدلسازی معادلات ساختاری نشان دادند که جنسیت به طور مثبت و معنادار (55/0 = β) توانمندیها و فضائل شخصیت را پیشبینی میکند. فضائل و توانمندیهای شخصیت نیز به طور مثبت و معنادار (32/0 = β) هیجانات مثبت تدریس و به صورت منفی و معنادار هیجانات منفی تدریس (42/0- = β) را پیشبینی میکند. بررسی شاخصهای برازش مدل نیز نشان داد که مدل نهایی پژوهش از برازش مناسبی برخوردار میباشد. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که با تقویت فضائل و توانمندیهای شخصیت معلمان ابتدایی میتوان تا حدودی تجربه هیجانات مثبت تدریس را در آنان افزایش و تجربه هیجانات منفی را کاهش داد.
مدلسازی و تحلیل تعارض از منظر رشته های گوناگونی صورت گرفته است. روشهای مبتنی بر تئوری بازی از جامعترین مدلهایی است که برای مدلسازی و تحلیل تعارض مورد استفاده قرار گرفته است. یکی از چالشهای دستگاهها عدم یکپارچگی اطلاعات بین آنهااست که منجر به عدم ایجاد بانک اطلاعاتی جامع شده است. هدف تحقیق تحلیل تعارضات و تدوین استراتژی جذب اعضای هیأت علمی با استفاده از تئوری درام بود. تحقیق حاضر از نوع هدف کاربردی، از لحاظ نوع داده ها کیفی به شمار بود .ماهیت پژوهش نیز اکتشافی بوده است. روش پژوهش به کارگیری تئوری درام برای تدوین استراتژی جذب هیأت علمی بوده است. جامعه آماری حاضر مدیران فناوری اطلاعات سازمانها و اعضای هیأت علمی دانشگاهها در حوزه فناوری اطلاعات بوده اند. در این تحقیق برای جمع آوری اطلاعات از مصاحبه با خبرگان، بررسی اسناد و مدارک بهره گرفته شده است. ابزار به کارگرفته شده جداول مطلوبیت و نمودار تحلیل تعارض بود. از بین استراتژیهای جذب هیأت علمی به صورت الکترونیکی، پیاده سازی سامانه یکپارچه جذب با مدیریت هیأت عالی جذب یک گزینه، پیاده سازی سامانه وزارت علوم و وزارت بهداشت به تنهایی و پیاده سازی سامانه های وزارتین در وزارتخانه های فوق به صورت جداگانه با نظارت هیأت عالی جذب و تدوین ویژگیهای عملیاتی و گزارشات روتین ابلاغی از گزینه های دیگر بوده اند. یافته تحقیق پیدا کردن بهترین استراتژی مورد تأیید همه ذینفعان، پیاده سازی سامانه های وزارتین در وزارتخانه های فوق به صورت جداگانه با نظارت هیأت عالی جذب و تدوین ویژگیهای عملیاتی و گزارشات روتین بوده است.
چکیدههدف پژوهش حاضر، طراحی الگوی تسهیل فرآیند یاددهی-یادگیری بر اساس تجارب مدیران زن مدارس ابتدایی است. به منظور نیل به این هدف از رویکرد کیفی و روش داده بنیاد استفاده شده است. جامعه پژوهش شامل مدیران زن مدارس ابتدایی شهرستان ایذه به تعداد 39 نفر بود. نمونهگیری به روش گلوله برفی تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت و درنهایت با 12 نفر از مدیران زن مدارس ابتدایی شهرستان ایذه مصاحبه نیمه ساختاریافته انجام شد و سپس اطلاعات گردآوریشده در مصاحبهها با استفاده از سه مرحله اصلی کدگذاری دادهها (باز، محوری و انتخابی) تجزیهوتحلیل شدند. در مرحله اول کدگذاری باز 285 کد اولیه شناسایی شد که پس از حذف کدهای تکراری به 123 کد کاهش یافت. در مرحله کدگذاری محوری، از برقراری پیوند و ارتباط بین مفاهیم 21 مقوله به دست آمد سپس این مقولهها در 6 طبقه اصلی (مقوله محوری، شرایط علی، شرایط زمینهای، شرایط مداخلهگر، راهبردها و پیامدها) دستهبندی شدند و الگوی نهایی تسهیل فرآیند یاددهی-یادگیری حاصل شد. بر اساس نظریه حاصلشده از یافتههای پژوهش شرایط علی و اثرگذار بر تسهیل فرایند یاددهی-یادگیری ، شرایط زمینهای ، عوامل مداخلهگر ، راهبردها و استراتژیها و پیامد آنها بررسی و مدل نهایی ارائه شده است.
آموزش صحیح منابع انسانی، ضمن اینکه در سطح شرکتهای بیمه باعث ارتقاء عملکرد کارکنان و شرکت بیمه میگردد، زمینههای برخورد شایسته کارکنان با مشتریان را نیز فراهم میآورد. پژوهش حاضر با هدف بررسی وضعیت موجود نظام آموزش صنعت بیمه انجام پذیرفته است. این پژوهش از نوع توصیفی و از حیث زمانی گذشتهنگر و از حیث هدف، کاربردی است. روش پژوهش از نظر نوع دادهها در زمره روشهای کیفی میباشد. جامعه آماری این پژوهش، شاغلین بخش آموزش شرکتهای بیمه میباشد. ابزار جمعآوری اطلاعات پرسشنامهای با 26 گویه باز است. یافتههای این تحقیق شامل شناسایی ضعفهای موجود در نظام آموزشی صنعت بیمه در ایران است. شیوههای اصلی آموزش در صنعت بیمه با تأکید بر تجربه و دانش افراد بازنشسته، نشان از بالا بودن سهم روش آموزش استاد-شاگردی است که تأثیر و نقش مسؤلین اصلی و مدیران ارشد یک شرکت در فرهنگ آموزش و شیوههای پاسخگویی آن را تبیین میکند. نتایج حاصل از تحقیق نشان میدهد به منظور یکپارچه نمودن فرایندهای آموزش و توسعه کیفیت نظام آموزشی در سطح صنعت بیمه کشور و همچنین طراحی نظام بهبود و شایستگی منابع انسانی، سازماندهی آموزش ضروری میباشد.
این تحقیق با هدف شناسایی و اولویتبندی شاخصهای نابرابری آموزشی در مدارس ابتدایی شهر تهران انجام شده و از نوع پژوهشهای ترکیبی از نوع اکتشافی است. جامعه آماری مورد بررسی کلیه مدارس ابتدایی دولتی شهر تهران میباشد. نمونۀ آماری در بخش کیفی شامل 14 نفر از خبرگان و صاحب نظران حوزه آموزش عمومی که به شیوه نمونه گیری گلوله برفی انتخاب شدند. ابزارهای جمعآوری اطلاعات شامل مصاحبه نیمه ساختاریافته، چک لیست محقق ساخته است. نتایج نشان داد که نابرابری آموزشی در سطح مدارس ابتدایی شهر تهران شامل 7 مضمون فراگیر، 28 مضمون سازماندهنده میباشد که عبارتند از: مولفه درونداد شامل 4 شاخص، مولفه فرایند مدرسه شامل 6 شاخص، مولفه زمینه خانوادگی شامل 6 شاخص، مولفه برونداد شامل 8 شاخص، زمینه فردی نابرابری شامل 4 شاخص، تاثیرات اجتماعی و سیاسی نابرابریها در آموزش و پرورش شامل 4 شاخص، شاخصهای جفرافیایی. همچنین از نظر میزان تاثیرگذاری مولفهها و شاخصها بر افزایش نابرابری اولویت یکم شرایط اقتصادی خانوادهها، اولویت دوم امکانات و فضای آموزشی، اولویت سوم وضعیت اجتماعی خانوادهها، اولویت چهارم شاخصهای جغرافیایی، اولویت پنجم میزان دسترسی و میزان بهرهمندی از آموزش، و اولویتهای بعدی به ترتیب منابع انسانی(معلمان خوب)، سرمایه فرهنگی خانواده، آرزوی تحصیلی دانشآموزان، جمعیت کمخانواده، مدیریت مدرسه، انتظارات و آرزوهای والدین، وضعیت تحصیلی والدین، پیشرفت تحصیلی، وضعیت قبولی دانشآموزان در مدارس نمونه، مقامهای ورزشی، فرهنگی و علمی، رسیدگی متولیان آموزشی، آموزش تبارگرایی، میزان توجه معلم به دانشآموزان، توجه به کیفیت آموزشی میباشند.
پژوهش حاضر با هدف تعیین رابطه سکوت سازمانی کارکنان با سبک مدیریت و اخلاق حرفهای مدیران در دانشگاه فرهنگیان شهرستان زاهدان انجام گرفت. روش انجام پژوهش توصیفی همبستگی بود. جامعه آماری شامل کلیه کارکنان و مدیران در دانشگاه فرهنگیان شهرستان زاهدان به تعداد 130 نفر که تعداد 100 نفر به عنوان حجم نمونه از طریق روش نمونهگیری تصادفی شاده انتخاب شدند. ابزار پژوهش سکوت سازمانی(واکولا و بوراداس،2005)، پرسشنامه سبک مدیریت مدیران(مقیمی، 1389) و پرسشنامه اخلاق حرفهای (آرمیتو و همکاران، ۲۰۱۱) بود. روایی ابزار پژوهش از نوع محتوایی و اعتبار ابزار از طریق ضریب آلفای کرونباخ برای پرسشنامه سکوت سازمانی(80/0)، پرسشنامه سبک مدیریت مدیران(81/0) و پرسشنامه اخلاق حرفهای (81/0) برآورد گردید. جهت تحلیل فرضیههای پژوهش از ضریب همبستگی پیرسون، رگرسیون چندمتغیره استفاده شد. نتایج این پژوهش نشان داد بین سکوت سازمانی کارکنان با سبک مدیریت و اخلاق حرفهای مدیران در دانشگاه فرهنگیان رابطه معناداری مشاهده شد. همچنین بین مؤلفههای سکوت سازمانی کارکنان با سبک مدیریت و اخلاق حرفهای مدیران در دانشگاه فرهنگیان رابطه معناداری وجود داشت و نیز بین سبک مدیریت مدیران با اخلاق حرفهای مدیران و مؤلفههای آن در دانشگاه فرهنگیان رابطه معناداری وجود داشت. از بین سبکهای مدیریت مدیران، سبک مدیریت مشارکتی مدیران توانست 68 درصد از سکوت سازمانی کارکنان را پیشبینی نماید و از بین مؤلفههای اخلاق حرفهای، مؤلفه مسئولیت اجتماعی مدیران توانست 8/60 درصد از سکوت سازمانی کارکنان را پیشبینی کند.
این پژوهش با هدف شناسایی الزامات خرد و کلان تحولآفرینی نظام آموزش عالی ایران در حوزه آموزش علوم انسانی انجام شد. روش تحقیق آمیخته اکتشافی بود که در مرحله کیفی، از روش تحلیل محتوا و در مرحله کمی معادلات ساختاری بوده است. جامعه آماری خبرگان و آگاهان تحولآفرینی نظام آموزش عالی ایران میباشند که با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند و گلوله برفی 214 نفر از نخبگان حوزه آموزش عالی دانشگاههای شهر کرمانشاه به روش نمونهگیری طبقهای بهعنوان حجم نمونه انتخاب شدند. ابزار پژوهش مصاحبه نیمهساختاریافته و پرسشنامه محققساخته بود. جهت سنجش روایی از محتوایی و برای پایایی پرسشنامه از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شده است. روش آماری در مرحله کمی الگویابی معادلات ساختاری بوده است. یافتههای پژوهش نشان داد که الزامات کلان تحولآفرینی عبارتاند از عوامل سرمایهای، توسعهای، فرهنگی، محیطی و انگیزشی و الزامات خرد تحولآفرینی نیز عبارتاند از: آزاداندیشی، بهروزرسانی اطلاعات، نیروی دانشی ماهر، بازاریابی دانش، تجاریسازی دانش، انتقال دانش، توسعه دانش، فرهنگسازی قوی دانش، ارزشآفرینی دانش، تقویت فرهنگپذیری دانش، پژوهشمحوری، رقابت علمی، مفهومسازی دانش، تشویق علمی، کیفیت خدمات دانشی و حمایت دانشی.
هدف اصلی در این پژوهش، شناسایی، تبیین و اعتبارسنجی شرایط علّی دانشگاه باز بر اساس پارادایم نوآوری باز بوده است. برای رسیدن به این هدف، از روش ترکیبی متوالی اکتشافی استفاده شده است. در روششناسی پژوهش از رویکرد آمیخته استفاده شد، و در مرحله کیفی با استفاده ازنظریه دادهبنیاد و مصاحبه نیمهساختاریافته با ده نفر از متخصصان و پژوهشگران نوآوری باز که به روش نظری انتخاب شدند، دادهها جمعآوری شد و سپس با استفاده از روش اکتشافی مؤلفههای شرایط علّی شناسایی و تبیین گردید. بر اساس یافتههای حاصل از مرحله کیفی پرسشنامه، مدل اولیه طراحی شد و پس از سنجش روایی (لاوشه) و پایایی آلفای کرونباخ 85/0، پرسشنامه طراحیشده به 364 نفر از اساتید دانشگاهی با استفاده از روش نمونهگیری طبقهای متناسب اجرا گردید. یافتههای پژوهش نشان میدهد که مؤلفههای نوآوری باز ارائهشده در طرح نظاممند با استفاده از نرمافزار AMOS24 و انجام روش تحلیل عاملی تأییدی مرتبه اول و مرتبه دوم، اعتبار قرار گرفت و بارهای عاملی تمامی مؤلفهها بیشتر از 4/0 و مقادیر T بیشتر از 96/1 به دست آمده است که این نتایج حاکی از برازش قابل قبول برای همه مؤلفههای ارائه شده در مدل مفهومی است.
پژوهش حاضر در پی شناسایی میزان پیشبینی پذیری تسهیم دانش بر اساس ابعاد جو مسموم سازمانی در بین کارکنان مؤسسات آموزشی شهرستان سراب با استفاده از طرح همبستگی بود. جامعه آماری این مطالعه ۱۶۴۸ نفر بود و حجم نمونه متناظر با آن ۳۱۳ نفر تعیین شد. روش نمونهگیری این پژوهش طبقهای بود. بعد از حذف دادههای پرت با استفاده از شاخص ماهالانوبیس تعداد نمونه به ۲86 نفر رسید و تحلیلها روی این تعداد انجام گرفت. جهت گردآوری دادهها از پرسشنامههای استاندارد جو مسموم سازمانی روستایی و تسهیم دانش دیکسون استفاده شد. تحلیل دادهها با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون نشان داد ساختار فیزیکی مسموم، نظام پاداش و جبران خدمت مسموم، روابط بین فردی مسموم و رهبری زهرآگین با تسهیم دانش رابطه معنادار دارد. یافتههای حاصل از تحلیل رگرسیون گامبهگام نشان داد که نظام پاداش و جبران خدمت مسموم و رهبری زهرآگین میتوانند تسهیم دانش را پیشبینی کنند. به علت عدم تأثیر قابلتوجه ابعاد ساختار فیزیکی مسموم و روابط بین فردی مسموم بر تسهیم دانش، این ابعاد توسط نرمافزار از مدل حذف گردیدند. یافتههای پژوهش نشان داد که تسهیم دانش در مؤسسات آموزشی بهوسیله برخی از ابعاد جو مسموم سازمانی قابل پیشبینی است؛ بنابراین اتخاذ و پیادهسازی راهکارهایی مناسب جهت مانعشدن از تجلی ابعاد جو مسموم سازمانی و رفع آنها ضرورت دارد.
هدف پژوهش حاضر طراحی و اعتباریابی الگوی اعتبارسنجی و تضمین کیفیت نظام آموزش عالی ایران بود. روش انجام پژوهش، روش تحقیق ترکیبی با طرح اکتشافی–مدل توسعه ابزار بود. در بخش کیفی پژوهش با استفاده از روش نظریه زمینهای و مصاحبه با 36 نفر از خبرگان آموزش عالی، 25 عامل و 157 ملاک مورد اکتشاف قرار گرفت. برای اعتبار یافتههای کیفی، از ملاکهایِ قابلیت اعتماد، قابلیت انتقال، قابلیت ارتباط و قابلیت تأیید استفاده شد. سپس، در بخش کمی، پرسشنامهای طراحی و برای مطالعه مقدماتی در اختیار 84 نفر از خبرگان آموزش عالی ایران قرار گرفت. بر اساس، بازخوردهای دریافتی، پرسشنامه اصلاح؛ و نسخه نهایی آن روی 293 نفر اجرا شد. اعتبار پرسشنامه توسط صاحبنظران تأیید و پایایی آن از طریق آلفای کرونباخ برابر با (982/0) شد. در بخش کیفی پژوهش، روش نمونهگیری هدفمند غیراحتمالی و در بخش کمی، روش نمونهگیری طبقهای تصادفی به کار رفت. آزمون ابزار اندازهگیری مزبور، از طریق تحلیل مدلیابی معادلات ساختاری استفاده صورت گرفت. با انجام تحلیل عاملی تأییدی مرتبه اول، الگوی مزبور به 22 عامل و 150 ملاک اصلاح و تعدیل یافت. نتایج تحلیل عاملی تأییدی مرتبه دوم نیز نشان داد که عوامل 22 گانه احصاءشده دارای بار عاملی کافی جهت پیشبینی الگوی اعتبارسنجی و تضمین کیفیت نظام آموزش عالی ایران است. همچنین، شاخصهای برازش، (CMIN/DF) برابر با 924/1، (RMSEA) برابر با 39/0، (GFI) برابر با 976/0، (AGFI) برابر با 939/0، (CFI) برابر با 928/0، (NNFI) برابر با 953/0، (TLI) برابر با 000/1، (IFI) برابر با 928/0 و (RFI) برابر با 925/0 نشان داد، الگوی طراحی و اعتباریابیشده برای اعتبارسنجی و تضمین کیفیت نظام آموزش عالی ایران از برازش بسیار مطلوبی برخوردار است.
با توجه به محیط کسب و کار در حال تغییر، سازمان ها مجبورند نوآوری را به عنوان یک پیش نیاز ضروری برای افزایش کارایی، بهره وری و پایداری خود در نظر بگیرند. در این راستا، آن ها باید توجه بیشتری به افزایش اشتیاق شغلی، توانمندسازی روان شناختی و تحریک رفتارهای کاری نوآورانه داشته باشند. لذا این پژوهش با هدف بررسی نقش میانجی اشتیاق شغلی در مدل رفتارهای کاری نوآورانه بر اساس توانمندسازی روان شناختی انجام شد. این پژوهش از لحاظ هدف جزء تحقیقات کاربردی و از لحاظ شیوه گردآوری داده ها جزء تحقیقات کمی از نوع همبستگی به شمار می رود. جامعه آماری این پژوهش را کلیه کارکنان زن و مرد شرکت نفت مناطق مرکزی ایران در سال 1401 تشکیل دادند. با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده تعداد 345 نفر به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. داده های این پژوهش با استفاده از پرسشنامه های استاندارد توانمندسازی روان شناختی Spritzer and Mishra's (1995)، اشتیاق شغلی، Salonava and Shoufeli (2001) و رفتار کاری نوآورانه Dijang and Denhartog (2010) جمع آوری شدند. بر اساس نتایج پژوهش تأثیر توانمندسازی روان شناختی بر اشتیاق شغلی 380/0، بر رفتارهای کاری نوآورانه 297/0 و تأثیر اشتیاق شغلی بر رفتارهای کاری 352/0 بوده است (001/0>p). بعلاوه نتایج نشان داد که توانمندسازی روان شناختی به واسطه اشتیاق شغلی بر رفتارهای کاری نوآورانه به میزان 667/0 تأثیر دارد (05/0>p). بنابراین همه متغیرها به صورت مثبت و مستقیم بر همدیگر تأثیرگذار بوده اند (001/0>p). این پژوهش درک اهمیت توانمندسازی روان شناختی به عنوان یک پیشنیاز ضروری برای رفتارهای کاری نوآورانه کمک می کند و بینش جدیدی را برای سازمان ها ارائه میدهد تا رفتارهای کاری نوآورانه کارکنان را تشویق کنند.
با توجه به اهمیت کسب دانش و به کارگیری آن در توانمندسازی و کارآیی منابع انسانی در سازمان ها و با توجه به اینکه بخش عظیمی از دانش مورد نیاز کارکنان درون سازمان و در نزد سایر کارکنان و یا در اسناد و رویه های سازمانی موجود است، این پژوهش برای شناسایی عوامل و روشهای تسهیم و اشتراکگذاری دانش در مدارس صورت گرفته است تا به کمک آن دانش در اختیار کارکنان قرار گرفته و توسط آنان در مدارس جاری گردیده و موجب توانایی آنان و بهره وری مدارس گردد. در این پژوهش از رویکرد پژوهش کیفی و روش داده بنیاد نظام مند استفاده شده است. جامعه آماری پژوهش اساتید تعلیم و تربیت و کارگزاران نخبه آموزشی در وزارت آموزش و پرورش و در مدارس تهران بوده اند. از روش نمونه گیری نظری استفاده شده و با تعداد 16 نفر مصاحبه انجام گرفته تا به اشباع نظری رسیده ایم. برای تجزیه و تحلیل مصاحبه ها از روش کدگذاری باز و محوری و انتخابی استفاده شد. روایی مصاحبه توسط خبرگان سنجیده شد و اعتمادپذیری آن نیز بوسیله توافق درون موضوعی بین دو کدگذار مورد تأیید قرار گرفت. سه عاملِ عوامل فردی، عوامل سازمانی و تربیت نیروی انسانی به عنوان کدهای انتخابی و 13 عامل هم به عنوان کدهای محوری شناسایی و مشخص شدهاند.
این پژوهش با هدف واکاوی منتورینگ آکادمیک به منظور اشتغال پذیری دانشجویان رشته مدیریت انجام شده است. جامعه آماری پژوهش کلیه اساتید و کارشناسانی را پوشش میداد که از منتورینگ آکادمیک اطلاع داشتند. در ادامه به روش نمونه گیری گلوله برفی و تا رسیدن به اشباع نظری با تعداد 16 نفر از آنها مصاحبه نیمهساختاریافته انجام شد. اعتبار یافتهها با روش تطبیق توسط اعضا و بررسی همکار مورد تأیید قرار گرفت. جهت تجزیه وتحلیل دادهها نیز از مراحل سه گانه کدگذاری باز، کدگذاری محوری و کدگذاری انتخابی Strauss and Corbin (1998) استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد، 45 مفهوم و 18 مقوله طی مراحل سه گانه تحلیل داده ها احصاء و در قالب مدل پارادایمی قرار گرفت. این مقوله ها در قالب عناصر شرایط علی (3)، پدیده اصلی (منتورینگ آکادمیک اشتغال پذیری دانشجویان رشته مدیریت)، شرایط زمینه ای (3)، شرایط مداخله گر (2)، راهبردها (4)، پیامدها (4) جای گرفتند. یافته های پژوهش نشان می دهد منتورینگ آکادمیک در قالب برنامه ای مدون میتواند موجب توسعه شایستگی ها و مهارت های دانشجویان شود و نیاز صنایع به نیروی انسانی کارآزموده را فراهم ساخته و موجبات اصلاح زیرساخت های آموزشی و پژوهشی را به وسیله ایجاد همکاری آموزشی میان دانشگاه ها و صنایع فراهم سازد.
آموزش عالی کشور در طول دوره تکامل خود با چالش ها و مسائل متعددی روبرو بوده است. به گونه ای که چالش ها و مسائل پیش رو با ایجاد موانع در راه رسیدن آن به تعالی، باعث اختلال در فعالیت ها و کارکردها، برهم زدن تعادل و انسجام، و همچنین کاهش عملکرد و ناکارآمدی آن در جامعه در حوزه های مختلف شده است. یکی از موضوعات مهم و تأثیرگذار در فرایند سیاست گذاری و برنامه ریزی نظام آموزش عالی، شناسایی و برخورد با چالشها و مسائل ناشی از آن ها، به صورت آگاهانه، سنجیده، در زمان مناسب، و بر اساس مبانی فکری و چارچوب عملی و رفتاری مبتنی بر حقیقت، عقلانیت و منطق است. در همین راستا، پژوهش حاضر با هدف شناسایی مسائل اقتصاد آموزش عالی و رتبه بندی آنها از طریق مرور نظاممند متون علمی (فراترکیب پژوهش های پیشین) و مصاحبه نیمه ساختاریافته با صاحبنظران و خبرگان علمی و اجرایی در این حوزه انجام شده است. پژوهش حاضر ازنظر هدف در زمره پژوهشهای کاربردی و ازنظر روش توصیفی- تحلیلی بوده است. دادهها و اطلاعات با استفاده از روش تحلیل مضمون و آزمون فریدمن مورد تحلیل قرار گرفتند. بر اساس تحلیل نظرات و دیدگاههای صاحبنظران 9 چالش (مانند ناکارآمدی مالیه آموزش عالی، ناکارآمدی نظام تصمیمگیری تخصیص منابع، تأثیر نظامات بیرونی بر آموزش عالی و غیره) و 23 مسئله (ناکارآمدی در تأمین، تخصیص و مدیریت منابع مالی، کیفیت پایین نظام تصمیمگیری، نامشخص بودن آثار و پیامدهای آموزش عالی در جامعه و غیره) احصا و شناسایی شدند. نتایج حاصل از آزمون فریدمن نیز نشان داده است که چالش ها و مسائل از اهمیت و اولویت یکسانی برخوردار نیستند. لذا با توجه به شرایط و نیاز جامعه پرداختن به برخی از آنها از اولویت بیشتری نسبت به سایرین برخوردارند.
هدف پژوهش حاضر، بررسی رابطه تعهد حرفهای نومعلمان از طریق یک الگوی علیّ بر اساس خودکارآمدی با میانجیگری انگیزشی معلمی مبتنی بر نظریه شناختی-اجتماعی بندورا و نظریه خودتعیینگری است. روش تحقیق کمّی، از نوع توصیفی و معادلات ساختاری است. نومعلمان استان خراسان رضوی که در سالهای95، 96 و 97 شروع به کار نمودهاند، جامعه آماری این پژوهش را تشکیل میدهند. به منظور آزمون مدل، نمونهای به حجم ۳۴۷ آزمودنی از بین ۳۳۳۹ نومعلمان استان خراسان رضوی انتخاب شد. پرسشنامههای انگیزش معلمی، خودکارآمدی معلمی و تعهدحرفهای معلم توسط محقق ساخته و اعتبارسنجی شد. برای تحلیل دادهها از ضریب همبستگی پیرسون، تحلیل عاملی تأییدی و اکتشافی، آزمون t و مدل معادلات ساختاری استفاده شد. نتایج اجرای همبستگی پیرسون نشان داد که انگیزش معلمی، خودکارآمدی معلمی و تعهدحرفهای معلم دو به دو با یکدیگر همبستگی دارند (p<0.05). با اجرای الگوی معادلات ساختاری برای آزمون رابطه انگیزش معلمی و خودکارآمدی معلمی و تعهدحرفهای، مشخص شد که الگوی پیشنهادی از برازش مناسبی برخوردار است و تعهد حرفهای به خوبی از طریق خودکارآمدی معلمی و انگیزش معلمی پیش بینی و تبیین شده است (93/0NNFI=، 09/0=RSMEA).
امروزه یادگیری بعد از فارغالتحصیلی نه تنها متوقف نمیشود بلکه بهعنوان نقطۀ شروع توسعۀ نیروی انسانی در شغل محسوب میگردد که در این راستا یکی از ابزارهای تقویت یادگیری در حرفۀ افراد، طرح توسعۀ فردی است. در واقع این طرح یک ابزار کاربردی و برنامۀ زمانبندی شدۀ مکتوب در جهت برآوردهشدن نیازهای حرفهای کارکنان در راستای اهداف سازمان و شغل خویش بیان گردیده است. اگرچه کاربرد این ابزار بسیار متداول است، با این حال در راستای آشنایی هرچه بیشتر پژوهشگران با نتایج گوناگون تحقیقات متعدد جهانی در زمینۀ اجرای آن، مطالعۀ هدفمندی صورت نگرفتهاست. لذا هدف از این مطالعه، بررسی یافتههای پژوهشهای جهانی در زمینۀ اجرای طرح توسعۀ فردی و میزان اثربخشی آن در سازمانهاست. نتایج بررسی مجموعاً 23 پژوهش خارجی و داخلی حاکی از آن است که اکثر آنها اثربخشی قابلتوجه اجرای این طرح را بر توسعۀ دانش، بهبود مهارتهای حرفهای و عملکرد کارکنان، ترغیب واکنش حرفهایی و ارتقای قابلیت استخدامی افراد مورد تأکید قرار دادهاند. در نقطۀ مقابل، نتایج برخی پژوهشها نیز ماهیت فردی بودن این طرح را موجب غفلت از راهبردهای کلان سازمانی دانسته، عدم انگیزهبخشی و ترغیب شیوۀ بازخوردی، عدم اثرگذاری بر اقدامات حرفهایی در محل کار، تأکید بر ماهیت زینتی این طرح و کاربرد غیرواقعی آن را مطرح نمودهاند. در پارهای دیگر از پژوهشها، برخورداری از پشتیبانی کافی به منظور اجرای طرح، نوع محیط یادگیری سازمانی، توجه به تیمهای کاری، سبک رهبری، تمرکززدایی و نیز حمایت از راهنما یا مربی پشتیبان در نقش هدایتکننده نیز عوامل و شرایط اثربخشی اجرای این طرح عنوان شدهاند.
چند صباحی است که بسیاری از اندیشمندان و پژوهشگران مدیریت استراتژیک دریافتهاند که حدود 70 تا 90 درصد استراتژیهای تدوینشده، عملاً یا اجرا نمیشوند و یا اجرای آنها به کلی با برنامه تدوینشده تفاوت دارد. از یکسو، این مسئله در نظام آموزشی که با سازوکاری حساس روبهرو است از اهمیت بیشتری برخوردار است. درنتیجه، پرداختن به موانع اجرای استراتژیها به موجی فکری تبدیل شده است. از دیگر سو، با توجه به وابستگی طبقههای اجتماعی ایران به نهادهای دولتی، تنها با شناسایی موانع اجرای استراتژی در سازمانهای دولتی است که میتوان، درکی از شیوه اجرای استراتژی در نظام آموزشی ایران به دست آورد. پژوهش حاضر بر آن بود تا با تکیه بر سنتزپژوهی همه پژوهشهای انجامشده در ایران، موانع اجرای استراتژیها در سازمانهای دولتی را شناسایی کند. برای دست یافتن به این هدف، با مراجعه به مهمترین پایگاههای دادهای فارسی، 40 مقاله دریافت و با تکیه بر روش کاسپ، اعتباریابی شدند. برای تحلیل دادهها نیز از تحلیل محتوای قیاسی و استقرایی بهصورت همزمان استفاده شد. درمجموع، 291 مانع از پژوهشهای مختلف استخراج شدند که به 12 مانع فرعی، 4 مانع اصلی و 2 مضمون نهایی تقسیم شدند. یافتهها نشان داد که نهتنها بیشترِ موانع به اجرای استراتژی برمیگردند، بلکه محتوایِ موانع نیز گوناگون و متنوع بودهاند. چنین یافتهای نشان از آن دارد چرخه استراتژیک در سازمانهای دولتی ره بهسوی چرخه شوم روزمرگی بردهاند.
هدف از این تحقیق تعیین تأثیر عاملهای مختلف مهارتهای فناوری اطلاعات و ارتباطات بر خلاقیت نوآورانه و تعیین تأثیر هوش تجاری بهعنوان متغیر میانجی بوده است. جامعه آماری تحقیق شامل کلیه دانشجویان دانشگاه فنیوحرفهای استان مازندران در سال تحصیلی 99-1398 به تعداد 14888 نفر بوده که از آموزش کل هر دانشگاه در سال تحصیلی 99-98 درخواست و اعلام گردید. نمونه آماری تحقیق با استفاده از فرمول کوکران به تعداد 376 نفر انتخاب شد. ابزار پژوهش شامل سه پرسشنامه استاندارد فناوری اطلاعات و ارتباطات (محمودی،1392) که دارای 66 گویه و در هفت بعد است و پرسشنامه هوش تجاری (Prvvych et al., 2012) که دارای 31 گویه است و پرسشنامه خلاقیت نوآورانه (Del Elo & Houghton, 2008) که شامل سه بعد و 17 گویه تدوین گردید، استفاده شد. پایایی پرسشنامهها با استفاده از آلفای کرونباخ مهارتهای فناوری اطلاعات و ارتباطات (963/0)، خلاقیت نوآورانه (933/0)، هوش تجاری (839/0) به دست آمد. نتایج تحقیق نشان داد هوش تجاری ارتباط بین مهارتهای فناوری اطلاعات و ارتباطات و خلاقیت نوآورانه را میانجیگری مینماید. عوامل (فردی، نگرشی، آموزشی، فنی، اقتصادی، محیطی و انسانی) بر خلاقیت نوآورانه با توجه به نقش میانجی هوش تجاری دانشجویان دانشگاههای فنیوحرفهای استان مازندران تأثیر دارد.
آموزشوپرورش مهمترین نهاد برآمده از متن جامعه و درعینحال سازنده و تکاملدهنده آن است و تأثیر آن در پیشرفت جامعه، امری حیاتی و محسوس است، در درون نظام آموزشوپرورش هر کشوری دوره ابتدایی از جایگاه، حساسیت و اهمیت بسیار زیادی برخوردار است و درواقع مهمترین دوره تحصیلی به شمار میرود. پژوهش حاضر باهدف شناسایی مؤلفههای شایستگی رهبری اصیل در مدارس ابتدایی انجام شده است. پژوهش حاضر ازنظر هدف کاربردی، ازنظر نوع دادهها، پژوهشی کیفی و ازنظر روش نیز یک پژوهش پدیدارشناسی است. روش و ابزار مورداستفاده برای جمعآوری دادهها، مصاحبه نیمهساختاریافته با صاحبنظران در حیطه موردمطالعه است. جامعه آماری پژوهش شامل مدیران، اساتید و صاحبنظران حوزهی مدیریت و رهبری است و نمونهگیری نیز به روش گلوله برفی و تا رسیدن به اشباع نظری انجام گرفت و برای تعیین اعتبار و اعتماد یافتهها از سه تکنیک اطمینانپذیری، انتقالپذیری، تأییدپذیری استفاده شد. پس از تجزیهوتحلیل دادههای حاصل از مصاحبه نیمهساختاریافته با 15 نفر از صاحبنظران، اساتید دانشگاه و مدیران عرصه آموزشوپرورش، 184 مفهوم (کدباز)، 15 زیرمقوله و 5 مقوله استخراج شد و درنهایت نتایج این پژوهش با نتایج پژوهشهای پیشین موردبررسی قرار گرفت و راهکارهایی برای بهبود بهکارگیری رهبری اصیل در مدارس ابتدایی نیز ارائه شد.
نتایج مطالعات گوناگون در سازمانهای دولتی مختلف نشان میدهد که در حال حاضر، روشها و سبکهای آموزش کارکنان با کاستیها و چالشهای گوناگونی روبهروست و اثربخشی آموزشها، مطابق انتظارات ذینفعان نیست. ازاینرو، به نظر میرسد رویکردهای متداول برای مطالعه و آسیبشناسی آموزشهای سازمانی بسنده نباشد و این موضوع، نیازمند نگاهی جامعنگرانهتر و ژرفکاوانهتر است. این پژوهش، در پاسخ به این نیاز شکل گرفته و هدف از آن ارائه رویکردی نوینی برای آسیبشناسی آموزش کارکنان در سازمانهای دولتی و ارائه راهکارهای بدیل در این زمینه بوده است. بدین منظور از روش تحلیل لایهای علتها که مبتنی بر تحلیل موضوعات در سطوح مختلف و بدیلیابی برای آینده آنهاست، استفاده شده است. شیوه گردآوری و تجزیهوتحلیل دادهها مبتنی بر فرایندی کیفی و خبرهمحور (مرور ادبیات، مصاحبه نیمهساختاریافته و پنل خبرگان) است. بر این اساس، علل ناکارآمدی روشها و رویکردهای آموزشی در سازمانهای دولتی، در چهار سطح لیتانی، ساختاری، گفتمان/جهانبینی و استعاره/اسطوره شناسایی شده و مبتنی بر آن، در هر سطح، بدیلهایی که میتوانند سناریوهای متفاوتی پیش روی آموزش کارکنان بگشایند، طرح شده است. نتایج این پژوهش بر توسعه رویکردهای آموزشی مبتنی بر داستانگویی که ریشه در ادبیات، دین، هنر و پیشزمینههای تاریخی و ذهنی ایرانیان دارد، تأکید میکند. بر این اساس، بهرهگیری از سبکهای یادگیری مبتنی بر موردکاوی، روایتگری، کارگاههای مشارکتی و گفتمانهای نوین در حوزه توسعه سرمایه انسانی، بستری پویا برای بهبود رویکردهای آموزشی در این سازمانها فراهم میکند.