
در سالهای اخیر مدلهای کسبوکار چرخشی مورد توجه بسیاری از حوزههای کسبوکار قرار گرفته است. حوزه کشاورزی و غذایی نیز با چالشهای جدیدی بهمنظور کاهش تلفات و ضایعات مواد غذایی در طول زنجیره تامین خود روبرو میباشد. در این زمینه، پذیرش و کاربست مدلهای کسبوکار چرخشی، فرصتهایی را برای ارتقای انتقال به سمت عملکرد پایدارتر و آیندهای از نظر اقتصادی مناسبتر فراهم میکند. از اینرو پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و با روش فراترکیب به شناسایی مزایای کاربست مدلهای کسبوکار چرخشی در حوزه کشاورزی- غذایی پرداخته است. در همین راستا، تعداد 57 مطالعه مرتبط ارزیابی و درنهایت، پس از بررسی 29 مقاله انتخاب شد و با استفاده از الگوی هفت مرحلهای سندلوسکی و باروسو، در دو مرحله کدگذاری باز و کدگذاری محوری تحلیل گردیدند. به این ترتیب مهمترین مزایای شناسایی شده کاربست مدلهای کسبوکار چرخشی در حوزه کشاورزی-غذایی در پنج طبقه اصلی اقتصادی، زیستمحیطی، زنجیره ارزش، بازاریابی و اجتماعی دستهبندی شدند. در پایان، با توجه به گزارههای پژوهش، پیشنهادهایی ارائه گردید. در یک نمونه مهم، سیاستگذاران و دستاندرکاران حوزه کشاورزی-غذایی بایستی آگاهی جامعه (از طریق فرهنگسازی بهوسیله صداوسیما و مدارس) و کشاورزان (از طریق برگزاری دورهها و کمک به ارزشگذاری مجدد محصول و محصولات جانبی و برچسبزنی آنها) را افزایش دهند. بهعلاوه ایجاد تسهیلات و مشوقهای مالی نیز میتوانند در فراهم نمودن مقدمات اجرا و موفقیت مدلهای کسبوکار چرخشی در حوزه کشاورزی-غذایی اثرگذار باشند.
هدف: پژوهش حاضر تلاش کرد همراستایی بروندادهای علمی حوزه زیستفناوری ایران با اهداف توسعه پایدار سازمان ملل متحد را بررسی نماید.روش: پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی بوده و با دید علمسنجی انجام شده که از روشهای کتابخانهای بهمنظور تدوین مبانی نظری و از تحلیل کتابسنجی گذشتهنگر نیز برای گردآوری دادهها استفاده کرده است. جامعه آماری، تمامی تولیدات علمی نمایه شده پژوهشگران ایرانی در پایگاه اسکوپوس در حوزه «زیستفناوری» از 2012 تا 2021 میلادی است. در راستای مطالعه تحلیل بروندادهای علمی حوزه زیستفناوری ایران در راستای اهداف توسعه پایدار سازمان ملل متحد، از پایگاه سایول استفاده شده است.نتایج: «سلامت و رفاه مناسب» بالاترین حجم و درصد انتشارات این حوزه را به خود اختصاص داد. به این ترتیب، نقطه قوت ایران به لحاظ کمیت فعالیتهای علمی در زمینه زیستفناوری در راستای دستیابی به اهداف مورد نظر است. «اقدام اقلیمی» و «صلح، عدالت و نهادهای قوی» بالاترین میزان تأثیر استنادی وزندار حوزهای را داشت و حجم استناد دریافتی در هدف «سلامت و رفاه مناسب» بیش از سایر حوزهها بود. بنابراین، این سه مقوله، نقطه قوت کشور از نظر کیفیت فعالیتهای علمی در زمینه زیستفناوری و مطابق با اهداف توسعه پایدار است. «کیفیت آموزش» تأثیر استنادی وزندار حوزهای پایینتری نسبت به سایر حوزهها داشت. «عدمفقر» کمترین حجم برونداد علمی و نیز استناد دریافتی را در مقایسه با سایر اهداف توسعه پایدار این حوزه به خود اختصاص داده بود.
رقابت شدید و پیچیدگی بازارها منجر شده تا متغیر نوآوری یک امر کلیدی برای تداوم فعالیت شرکتها محسوب شود. لذا شرکتها برای کنترل این امر به سمت کارآفرینی و استفاده از فناوریهای نوین گرایش پیدا کردهاند. بر این اساس، هدف این پژوهش بررسی نقش تعدیلگری قابلیت اینترنت اشیاء و شدت رقابت در رابطه بین گرایش کارآفرینی و نوآوری محصول در شرکتهای دانشبنیان است. این پژوهش از انواع مطالعات کمی و کاربردی محسوب میشود. جامعه آماری شامل شرکتهای دانشبنیان تولیدی در بخش فناوری زیستی، کشاورزی و مواد غذایی است. در این پژوهش، از فرمول کوکران برای برآورد نمونه بهره گرفته شده است و برای گردآوری دادهها از پرسشنامه استفاده شده است. قابل ذکر است که تعداد 177 داده قابلتحلیل از شرکتهای مورد مطالعه دریافت شد. از سوی دیگر، روابط بین متغیرهای پژوهش با روش مدلسازی معادلات ساختاری به صورت حداقل مربعات جزئی بررسی و تحلیل شدند. نتیجه فرضیه اول نشان داد که گرایش کارآفرینی به صورت مثبت و معنادار بر نوآوری محصول اثرگذار است. همچنین، بر اساس نتیجه فرضیه دوم، نقش تعدیلگر قابلیت اینترنت اشیاء در رابطه بین گرایش کارآفرینی و نوآوری محصول معنادار حاصل شد. از سوی دیگر، فرضیه سوم نشان داد که در شرایط رقابتی بالا نیز رابطه بین گرایش کارآفرینی و نوآوری محصول تقویت میشود. در نهایت، سهم این پژوهش ارائه یک مدل مفهومی جدید، پر کردن شکاف موجود و افزایش ادبیات موضوعی بوده است.
این پژوهش با هدف شناسایی موانع کسب و کارهای پرورش دام مددجویان تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ره) در شهرستان گنبد کاووس استان گلستان انجام شد. تحقیق از نظر هدف کاربردی بوده و با استفاده از راهبرد پیمایش پرسشنامه انجام شد. جامعهی آماری تحقیق 341 نفر از مددجویان تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی در شهرستان گنبد کاووس بودند که با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی منظم و با استفاده از جدول مورگان ۱۸۴ نفر از آنان به عنوان نمونه تحقیق انتخاب شدند. ابزار سنجش تحقیق پرسشنامة محقق ساخت بود که روایی محتوایی آن با دریافت نظرات کارشناسان کمیته امداد و اعضای هیأت علمی بررسی شد. به منظور بررسی پایایی ابزار سنجش نیز ضریب آلفای کرونباخ محاسبه گردید که مقدار آن 79/0 به دست آمد. نتایج تحلیل عاملی نشان داد که یازده عامل با نامهای تولید پایین و درآمد ناکافی، فقدان حمایت خانواده و عدم برخورداری از مهارتهای تولید، فقدان آیندهنگری، عدم ثبات قوانین و مقررات و ناتوانی در سازگاری با تغییرات بازار، فقدان حمایت نهادی و عدم دسترسی به نهادهها، فقدان روحیه خلاقیت و ابتکار و عدم برخورداری از دانش مدیریت منابع مالی، کیفیت پایین آموزش، فقدان حمایت بیمهای و مشکلات بازاریابی و فروش محصولات، عدم مشارکت در برنامههای آموزشی، عدم تلاش و پشتکار و فقدان دانش حرفهای، در مجموع 01/61 درصد از واریانس کل را تبیین کردند. مهمترین عامل تولید پایین و درآمد ناکافی بود که به تنهایی 1/15 درصد از واریانس کل را تبیین کرد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر اعتبارات خرد دریافتی (به طور ویژه؛ وامهای اشتغالزایی بنیاد برکت) بر معیشت خانوارهای روستایی شهرستان زابل انجام شد. جامعه آماری شامل 7263 نفر از سرپرستان خانوار روستایی بود. نمونهها به صورت تصادفی از بین 30 روستا انتخاب شدند. نتایج بررسی کیفیت اعتبارات نشان داد که شرایط آسان وثیقهگذاری و ضمانت، تأمین مدارک مورد نیاز، شفافیت در مراحل کار و ارایه اطلاعات کافی درباره تسهیلات اعتباری کیفیت بهتری داشتند و 80/70 درصد پاسخگویان کیفیت اعتبارات دریافتی را متوسط ارزیابی کردند. نتایج آزمون فریدمن نشان داد که مواردی مانند کارگری، دامداری، زراعت، تولید صنایع دستی و کمکهای دولتی و از کارافتادگی از جمله راهبردهای مهم معیشتی در منطقه مورد مطالعه بودند. نتایج آزمون t تک نمونهای نشان داد که سرمایههای انسانی، فیزیکی، طبیعی و مالی در وضعیت مطلوبی نیستند و فقط سرمایه اجتماعی کمی بیشتر از حد متوسط است. نتایج تحلیل عاملی اکتشافی منجر به دستهبندی راهبردهای معیشتی و استخراج سه گروه معیشتی شامل «راهبرد معیشت مبتنی بر تولید محصول»، «راهبرد معیشت مبتنی بر خوداشتغالی» و «راهبرد معیشت مبتنی بر دریافت حقوق» شد که 58/65 درصد واریانس کل را تبیین کردند. نتایج رگرسیون خطی به منظور بررسی تأثیر شاخص کیفیت اعتبارات بر هر کدام از سرمایههای معیشتی نشان داد که اعتبارات بر سه نوع سرمایه انسانی، فیزیکی و مالی و همچنین شاخص کل معیشت پایدار، تأثیر مثبت معنیدار دارد و بر دو نوع سرمایه اجتماعی و طبیعی تأثیری نداشته است.
هدف این مطالعه شناسایی و اولویتبندی آمیخته بازاریابی سبزیجات تازه (گوجه، سیب زمینی، پیاز، خیار) در جنوب استان کرمان است. روش مورد استفاده در این مطالعه، رویکرد آمیخته است. جامعه آماری در بخش کیفی شامل 28 نفر از خبرگان هستند که با استفاده از روش هدفمند انتخاب گردیدند. همچنین جامعه آماری در بخش کمّی شامل 160 نفر از کارشناسان و کشاورزان استان کرمان هستند که از طریق جدول کرجسی مورگان (1970) و روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدند. تحلیل در بخش کیفی به صورت کدگذاری مؤلفهها انجام شد. در بخش کمی نیز با بهرهگیری از فرم معادلات ساختاری و با استفاده از نرمافزار Smart-PLS3 به تحلیل عاملی تأییدی مدل پرداخته شده است. در نهایت نیز با استفاده از رویکرد دیمتل به اولویتبندی و تعیین روابط علّت و معلولی مؤلفهها پرداخته شده است. مدل استخراج شده در بخش کیفی شامل 41 مؤلفه در چارچوب 9 مؤلفه اصلی (قیمت، محصول، مکان، فرآیند، ترویج، شبکه اختصاصی، نیروی انسانی، بررسی و واکاوی و بستهبندی) است. نتایج تحلیل عاملی نیز مؤید تأیید مدل بخش کیفی است. در نهایت، ترتیب اثرگذاری مؤلفهها در روش دیمتل شامل؛ نیروی انسانی، محصول، فرآیند، مکان، بررسی و واکاوی، ترویج، شبکه اختصاصی، بستهبندی، قیمت و ترتیب اثرپذیری شامل؛ قیمت، فرآیند، بستهبندی، ترویج، مکان، محصول، شبکه اختصاصی، بررسی و واکاوی و نیروی انسانی است. نتیجه کلی تحقیق بیان میکند که کانالهای فروش اصلی و محلی مکمل یکدیگر هستند و فرصتهایی را برای انواع مختلف کشاورزان ایجاد میکنند و به بخشهای مختلف مصرفکننده دسترسی پیدا میکنند
این مطالعه با هدف کنکاشی پیرامون همسویی نظام برنامهریزی درسی هنرستانهای کشاورزی با آموزش-های کارآفرینی، به روش آمیخته اکتشافی (کیفی و کمی) انجام شد. در بخش کیفی تحقیق، ابتدا با بررسی ادبیات نظری، عوامل مؤثر بر نظام برنامهریزی هنرستانهای کشاورزی شناسایی شد. سپس برای تعیین موانع آموزشهای کارآفرینی با دعوت از گروهی از خبرگان (8n=) نسبت به برگزاری یک نشست به شیوهی گروه کانونی اقدام شد. پرسشنامهها در سه دور به روش دلفی به نظرخواهی خبرگان (30n=) که از متخصصان صاحبنظـر و آگــاه در حــوزه کشاورزی، مدیریت و برنامهریزی بودند؛ قرار گرفت. پس از دریافت پرسشنامههای دور اول دلفی نظرات خبرگان بررسی شدند. مواردی که میزان ضریب پراکندگی آنها عدد 5/0 و کمتر بود بهعلاوه موارد جدید پیشنهاد شده توسط خبرگان در دور دوم دلفی به نظرخواهی گذاشته شد و نتایج حاصل از دور دوم همانند دور اول تحلیل شد و برای نظرخواهی مجدد به خبرگان در دور سوم ارائه شد. در نهایت و در دور سوم الگوی نهایی شامل 12 مؤلفه و 148 زیر مؤلفه به دست آمد. نتایج حاصل از سه مرحله دلفی نشان دهندهی آن است که مؤلفههای محتوی، هنرآموزان و روشهای تدریس، به ترتیب رتبه اول تا سوم را دارند، که لازم است در راستای همسو شدن برنامهریزی درسی با آموزش کارآفرینی مورد توجه قرار گیرند.
همهگیری کووید-19 عملکرد صنایع غذایی کوچک و متوسط را نیز مانند سایر کسبوکارها تحتالشعاع خود قرار داد. با توجه به نقش محوری نوآوری در شرایط بحرانی و همچنین، نقش حیاتی صنایع غذایی کوچک و متوسط در توسعه اقتصادی، پژوهش حاضر با هدف تبیین عملکرد صنایع غذایی کوچک و متوسط مازندران بر اساس رویکرد نوآوری در شرایط کووید-19 به اجرا درآمد. پژوهش حاضر از نوع مطالعات علّی است که از پارادایم تحقیق کمی و روش پیمایش میدانی بهره گرفت. جامعه آماری شامل 500 صنایع غذایی کوچک و متوسط بودند. بر اساس جدول کرجسی و مورگان و به روش نمونهگیری تصادفی217 کسبوکار به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه طیف لیکرت پنج گزینهای بود که روایی و پایایی آن به ترتیب با استفاده از نظر گروهی از متخصصان و محاسبه تتای ترتیبی تأیید شد. برای تحلیل توصیفی و استنباطی دادهها به ترتیب از SPSS26 و Smart-PLS3 بهره گرفته شد. نتایج نشان داد نوآوری سازمانی در مقایسه با دیگر اشکال نوآوری، نقش برجستهتری در تبیین عملکرد داشت. به علاوه، شواهد نشان داد که اگر یک کسبوکار دارای قابلیت نوآوری قابل قبولی باشد، این قابلیت از طریق بهبود وضعیت نوآوری به بهبود عملکرد نوآورانه میانجامد و این به نوبه خود نیز به بهبود عملکرد تولید، بازار و مالی در شرایط بحرانی منجر میشود. لذا، از کارگزاران و صاحبان کسبوکارها انتظار میرود برای بقا و رشد کسبوکارها و همچنین بهبود عملکرد نوآورانه آنها در شرایط بحران در ابتدا بر بهبود قابلیت نوآوری متمرکز و در گام بعدی بر ارتقای نوآوری سازمانی متمرکز شوند.
امروزه در سراسر جهان توسعه صادرات کسبوکارهای کوچک و متوسط کارآفرین نقش مهمی در رشد و توسعه اقتصادی و همچنین ایجاد اشتغال و نوآوری بهویژه در کشورهای کمتر توسعهیافته دارد. بر این اساس هدف پژوهش حاضر، آیندهپژوهی توسعه صادرات کسبوکارهای کوچک و متوسط کارآفرین واحدهای صنایع غذایی در شرکت شهرکهای صنعتی استان کرمانشاه است. برای این منظور از رویکرد آمیخته (کیفی- کمی) و با استفاده از روش دلفی فازی بهره گرفته شد. جامعه مورد مطالعه (آماری) این پژوهش شامل کلیه خبرگان در زمینه موضوع مورد مطالعه بودند. در این پژوهش از روش نمونهگیری هدفمند از نوع گلوله برفی برای انتخاب مشارکتکنندگان استفاده گردید. ابزار جمعآوری دادهها در فاز کیفی، شامل مصاحبههای عمیق و نیمهساختارمند، بحث گروهی، یادداشتبرداری میدانی و بررسی اسناد و مدارک و در فاز کمی شامل پرسشنامه محققساخته بود. دادهها در بخش کیفی با بهکارگیری تکنیک تحلیل محتوا و در بخش کمی با استفاده از روش فازی تحلیل شدند. بر اساس یافتهها راهکارها به ترتیب اولویت شامل بررسی رفتار مصرفکنندگان در بازارهای هدف (963/0)، تحقیقات بازار (952/0)، تقویت تبلیغات بازاریابی (940/0)، جذب سرمایهگذاری (940/0)، توسعه زیرساختها (940/0)، پشتیبانی و مشوقهای مناسب (930/0)، بهروزرسانی تکنولوژی (928/0)، افزایش سطح آگاهی (918/0)، اخذ مجوزها و عقد تفاهمنامههای بینالمللی (918/0)، حکمرانی مطلوب (906/0) و کنترل و نظارت (893/0) بودند. در یک جمعبندی، توسعه صادرات مستلزم شناخت کافی از رفتار مصرفکنندگان و بازارهای صادراتی است. بازبینی در سیاستگذاریها در سطح کلان و افزایش سطح آگاهی و مهارتها لازم در زمینه صادرات از طریق برگزاری کارگاههای آموزشی در سطح خرد پیشنهاد میگردد.
ویژگیهای شخصیتی به اندازهای در پیشبینی مقاصد کارآفرینانه تأثیرگذارند که پژوهشگران معتقدند نمیتوان به سادگی از رویکرد شخصیتی چشمپوشیکرد و هنوز هم نکات پنهانی در این زمینه وجود دارد. از آنجایی که کارآفرینان اجتماعی از ویژگیهای شخصیتی متمایزی نسبت به کارآفرینان اقتصادی برخوردارند، لذا این مطالعه با هدف بررسی تأثیر ویژگیهای شخصیتی بر قصد کارآفرینی اجتماعی صاحبان کسبوکارهای مواد غذایی در استان ایلام انجام شد. جامعه آماری کلیۀ صاحبان کسبوکارهای مواد غذایی استان ایلام به تعداد 1208 نفر بودند که با استفاده از جدول کرجسی و مورگان (1980) تعداد 415 نفر از آنان به روش نمونهگیری تصادفی طبقهای با انتساب متناسب برای مطالعه انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامهای استاندارد بود که روایی و پایایی آن توسط متخصصان موضوع و ضریب آلفای کرونباخ مورد بررسی و تأیید قرار گرفت (≥ 0.71α). نتایج نشان داد که از بین پنج ویژگی شخصیتی برونگرایی، تجربهگرایی، روانرنجوری، وظیفهشناسی و توافقپذیری تنها دو ویژگی تجربهگرایی(β= 0.431, t= 8.92) و وظیفهشناسی(β= 0.102, t= 1.96) تأثیر مثبت و معناداری بر قصد کارآفرینی اجتماعی صاحبان کسبوکارهای مواد غذایی استان ایلام داشتند. در این راستا، مدیران و صاحبان کسبوکار چنانچه به دنبال تضمین موفقیت کاری خود باشند، باید با شناخت کامل از خصوصیات و صفات شخصیتی افراد، نسبت به استخدام کارکنان بر اساس تناسب صفات شخصیتی آنان برای انجام مسئولیتها اقدام نمایند.
از آنجایی که محیط اغلب کسبوکارها با رقابتهای فزایندهای مواجه است، بازاریابی کارآفرینانه به عنوان یک مفهوم جدید توجه بازاریابان و تصمیمگیرندگان شرکتها و سازمانها را به خود جلب کرده است. علیرغم اهمیت بازاریابی کارآفرینانه در موفقیت شرکتهای کوچک، مطالعات اندکی، مولفهها این نوع بازاریابی را صنعت هتلداری به عنوان یکی از عناصر مهم بخش گردشگری مورد بررسی قرار دادهاند. در این راستا این تحقیق با هدف طراحی مدل بازاریابی کارآفرینانه با تمرکز بر بخش هتلداری در استان خراسان رضوی اجرا شد. اطلاعات مورد نیاز از طریق انجام مصاحبههای نیمه ساختاریافته، از 10 نفر شامل خبرگان دانشگاهی، متخصصین رشته کارآفرینی و بازاریابی و تامین کنندگان کالای هتلی که بر اساس روش نمونهگیری غیرتصادفی (قضاوتی) انتخاب شدند، گردآوری شد. روش این پژوهش کیفی و مبتنی بر تحلیل تم در شش مرحله بود. از نرم افزارMAXQDA2020 برای کدگذاری و تحلیل دادهها استفاده شد. پس تحلیل متن مصاحبهها هشت تم اصلی در بازاریابی کارافرینانه در صنعت هتلداری شامل مدیریت ریسک، نوآورگرایی، مدیریت تبلیغات، فرصتگرایی، کارآفرینی محوری، داشتن استراتژی بازار، بازارشناسی و مشتریگرایی به همراه 27 تم فرعی استخراج شد. نتایج آزمون فریدمن نشان داد که این تمهای اصلی شناسایی شده اهمیت یکسانی ندارند. با توجه به مقدار میانگین رتبهای فریدمن که به ترتیب تمهای بازارشناسی (میانگین رتبهای: 15/6)، مشتریگرایی (میانگین رتبهای: 75/4)، استراتژی بازاریابی (میانگین رتبهای: 70/4) اهمیت بیشتری دارند. پیشنهادهایی به منظور ادغام هماهنگ و تعاملی مؤلفههای شناساییشده در بازاریابی صنعت هتلداری جهت رسیدن به بهبود عملکرد و جذب مشتریان بیشتر ارائه شد.
حضور کارآفرینان به عنوان یک استراتژی نوین در سازمانها برای رشد و بقای سازمان دارای اهمیت و جایگاه ویژه-ای در بسیاری از زمینهها به خصوص کشاورزی دارند. دولتها تلاش میکنند با حداکثر امکانات تعداد افراد دارای ویژگیهای کارآفرینی را افزایش و آموزشهای کارآفرینی را به جامعه ارائه دهند. پژوهش حاضر با هدف بررسی روابط بین تفکر کارآفرینانه کارکنان مدیریت جهاد کشاورزی شهرستان کرمان بر دلبستگی و پیشرفت شغلی انجام شد. با توجه به تعداد 141 نفر کارمند این اداره، 101 نفر با استفاده از جدول کرجسی و مورگان (1970) و روش نمونهگیری تصادفی ساده به عنوان نمونه وارد مطالعه شدند. به منظور بررسی مدل پژوهش، مجموعه متغیرهای نوآوری، ریسکپذیری، خلاقیت، انگیزه کارآفرینی، روحیه کارآفرینی و استقلال طلبی (از ویژگیهای تفکر کارآفرینی) به عنوان متغیر مستقل و میانجیگری دلبستگی شغلی بر پیشرفت شغلی مورد بررسی قرار گرفتند. تجزیه و تحلیل با نرم افزار SPSS و ترسیم مدل معادلات ساختاری با نرمافزار Amos انجام گرفت. نتایج نشان داد خلاقیت و روحیه کارآفرینی بیشترین میزان تاثیر بر پیشرفت شغلی کارکنان مدیریت جهاد کشاورزی را دارد، از طرف دیگر با تاثیر خلاقیت و روحیه کارآفرینی بر دلبستگی شغلی، سطح پیشرفت شغلی آنها بیشتر نیز شد. پیشنهاد میشود به منظور ایجاد تفکر کارآفرینی در بین کارکنان مدیریت جهاد کشاورزی شهرستان کرمان، علاوه بر آموزش ضمن خدمت، تدابیری برای تنظیم و مشارکت کارکنان در برنامههای مختلف بر اساس ویژگیهای کارآفرینی انجام شود. تا علاوه بر تمرین و تکرار این ویژگیها، منجر به افزایش و آموزش به سایرین نیز فراهم شود.
تحقیق حاضر با هدف تحلیل مؤلفههای تأثیرگذار بر توسعه کارآفرینی فناورانه و نوآورانه در حوزه صید و صیادی استانهای شمالی کشور انجام شد. جامعه مورد مطالعه در بخش تحلیل محتوا صاحبنظران و خبرگان و در بخش مدلسازی ساختاری تفسیری کارشناسان حوزه صید و صیادی بود که از بین آنها، 30 نفر با ترکیبی از روشهای نمونهگیری هدفمند و گلولهبرفی انتخاب شدند. بهمنظور شناسایی مؤلفههای مؤثر بر توسعه کارآفرینی فناورانه و نوآورانه در صید و صیادی از تکنیک تحلیل محتوا استفاده و 55 کد اولیه در قالب 10 مؤلفه استخراج شد. نتایج بخش مدلسازی ساختاری-تفسیری نشان داد که مؤلفههای تأثیرگذار بر توسعه کارآفرینی فناورانه و نوآورانه صید و صیادی در چهار سطح تقسیمبندی شدند. در سطح زیرین (سطح 4) مؤلفه حمایت و پشتیبانی بهعنوان مهمترین مؤلفه و سنگ زیربنایی مدل قرار گرفت. در سطح سوم مؤلفههای زیستمحیطی و مدیریتی، در سطح دوم مؤلفههای توان بیولوژیک، اقتصادی، بازاری و تأمین منابع مالی و انسانی و در سطح بالایی (سطح 1) که کمترین نفوذ بر سایر مؤلفهها را داشت، عوامل آموزشی و تحقیقاتی، فنی و حرفهای و بینالمللی قرار گرفت. نتایج تحلیل MICMAC نیز حاکی از این بود که عوامل مدیریتی و حمایتی پشتیبانی با بیشترین میزان نفوذ و وابستگی کم در ناحیه مستقل، عوامل فنی و حرفهای و بینالمللی با میزان وابستگی بالا در ناحیه وابسته و سایر عوامل در ناحیه پیوندی قرار گرفتند. الگوی ارائه شده تحقیق، میتواند راهنما و نقشۀ راهی برای سیاستگذاران و تصمیمگیرندگان کلیدی نظام صید و صیادی برای رسیدن به توسعۀ پایدار اکوسیستم کارآفرینی قرار گیرد.
چکیده هرگونه سیاستگذاری در زمینه بهبود فضای کسبوکار به ویژه در مرحله شروع کسبوکار میتواند نقش مهمی در کارآفرینی کشاورزی ایفا کند. هدف پژوهش حاضر بررسی اثر بهبود فضای کسبوکار بر کارآفرینی روستایی با نقش میانجی قابلیت بازاریابی بود. نوع پژوهش از نظر هدف کاربردی و به لحاظ ماهیت روش کار توصیفیـ همبستگی بود. جامعه آماری تحقیق اعضای تعاونیهای روستایی استان اردبیل با ۸۱ شرکت تعاونی روستایی و تعداد اعضای ۸۹۲۰۸ نفر بود. حجم نمونه با استفاده از جدول کرجسی- مورگان به تعداد 384 نفر تعیین شد و نمونهها به روش نمونهگیری تصادفی انتخاب شدند. جهت تحلیل فرضیهها از روش مدلسازی معادلات ساختاری استفاده شد. دادهها با استفاده از نرمافزار اسپیاساس و اسمارت پی ال اس تجزیهوتحلیل گردید. بر اساس یافتههای پژوهش، بهبود فضای کسبوکار بر کارآفرینی کشاورزی تأثیر مثبت و معنادار میگذارد. قابلیت بازاریابی نیز بین بهبود فضای کسبوکار و کارآفرینی کشاورزی نقش میانجی ایفا میکند. بر اساس نتایج این تحقیق، کارآفرینان میبایستی بر اهمیت قابلیتهای بازاریابی و خواستهها و پیشنهادهای مشتریان در موفقیت کسبوکار خود توجه ویژه مبذول نمایند. همچنین برای شروع کسبوکار خود شرایط فضای کسبوکار را از ابعاد مختلف بررسی و مدنظر داشته باشند.
شواهد موجود نشان دهنده این است که تاکنون آموزشهای کارآفرینی وارد نظام برنامه ریزی آموزشی دانشگاه ایلام نشده است. این پژوهش با هدف تحلیل راهبردی ترویج کارآفرینی در بین دانشجویان دانشگاه ایلام انجام گرفته است. جامعه موردمطالعه اعضای هیئت علمی، کارکنان و دانشجویان کارآفرینی در دانشگاه ایلام بودند که با بهرهگیری از روش نمونهگیری هدفمند گلوله برفی تعداد 19 نفر از این افراد مورد مطالعه قرار گرفتند. ابزار گردآوری دادهها مصاحبههای عمیق و نیمهساختارمند بوده است. در این پژوهش از تکنیک SWOT و روش تحلیل محتوای جهتدار بهره گرفته شده است. برای بررسی پایایی یافتهها، تحلیلهای بهدست آمده از دادههای یادداشتها، اسناد و مصاحبهها، در اختیار مشارکتکنندگان در پژوهش قرار گرفت تا همسویی بین دادههای خام با نتایج تأیید شود. نتایج بیانگر آن است که «وجود واحدهای درسی با عنوان کارآفرینی و واحدهای کارورزی در برخی از رشتهها»؛ مهمترین نقطه قوت، «ضعف سرمایهگذاری در حوزه ترویج و آموزش کارآفرینی و زیرساختهای آن»؛ مهمترین نقطه ضعف، «وجود مرز فعال با کشور عراق برای صادرات و واردات»؛ مهمترین فرصت و «تأمین ناکافی بودجه لازم توسط دولت برای توسعه فعالیتهای کارآفرینانه دانشگاهیان» مهمترین تهدید میباشد. دعوت از کارآفرینان هر رشته بهعنوان یک رویکرد آموزشی و برقراری ارتباط میان دانشجویان و فعالان بازار هر یک از رشتههای تحصیلی موجود در دانشگاه ایلام و اصلاح نظام پاداشدهی دانشگاه و امتیاز دادن به فعالیتهای کارآفرینانه در ارتقاء و تبدیل وضعیت اعضای هیات علمی، از پیشنهادهای این پژوهش است.
پژوهش حاضر با هدف بررسی عوامل تاثیرگذار بر بازاریابی گردشگری روستایی در روستاهای شهرستان قائنات نگاشته شده است. این پژوهش به لحاظ هدف، در گروه تحقیقات کاربردی و به لحاظ ماهیت و روش، در گروه تحقیقات توصیفی- تحلیلی و از نظر بُعد زمانی، در زمره تحقیقات تک مقطعی قرار میگیرد. روش گردآوری دادهها به شیوه کمّی با استفاده از پرسشنامه ساختاریافته، و تحلیل دادهها با استفاده از تکنیک مدلسازی معادلات ساختاری و آمار توصیفی و استنباطی انجام پذیرفته است. جامعه آماری تحقیق شامل کارشناسان و مدیران سازمان میراث فرهنگی گردشگری و صنایع دستی شهرستان قائنات، گردشگران واقع در روستاهای شهرستان قائنات، و دهیاران و اعضای شوراهای اسلامی روستاهای شهرستان قائنات است. نمونهگیری از طریق روش تصادفی ساده و گلوله برفی انجام شده است. حجم نمونه نیز با مدنظر قرار دادن قاعده ده برابری و همچنین کوکران برابر با 350 نفر انتخاب مدنظر قرار گرفته است. برای اطمینان از روایی پرسشنامه تحقیق، از روایی محتوا و برای بررسی پایایی نیز ضریب بارهای عاملی، پایایی ترکیبی و همچنین روش آلفای کرونباخ استفاده شده است. نتایج حاکی از آن است که مؤلفه-های مردم، محصول، مکان، ترویج، شواهد فیزیکی، فرآیند، و قیمت در بازاریابی گردشگری مناطق روستایی شهرستان قائنات از اهمیت بالایی برخوردارند، اما با این وجود، عملکرد متولیان گردشگری، در خصوص هر یک از مؤلفههای مذکور، پایینتر از حد متوسط است. لذا لازم است مطابق با شاخصهای بازاریابی گردشگری در مناطق روستایی، اقدامات لازم جهت بهبود وضعیت بازاریابی گردشگری در دستور کار متولیان قرار گیرد.
در سالهای اخیر، روستاها به نقاط استراتژیکی برای اجرای طرحهای مربوط به انرژی تجدیدپذیر تبدیل شدهاند؛ چرا که این مناطق از پتانسیل بالایی برای برای استقرار تأسیسات مربوط به انرژی تجدیدپذیر و در نتیجه توسعه پایدار روستایی برخوردار هستند. علیرغم آنکه استراتژیهای سیاستی اثرات مثبت انرژیهای تجدیدپذیر در دستیابی به توسعه پایدار روستایی را پیشبینی نمودهاند، چگونگی دستیابی به این مهم در تطابق با شرایط فعلی جوامع مختلف، همچنان در هالهای از ابهام به سر میبرد. در این راستا، پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر پیاده سازی و توسعه کاربرد انرژیهای تجدیدپذیر در مناطق روستایی استان ایلام انجام شد. برای گردآوری دادهها در این پژوهش کمی از پرسشنامۀ محققساختهای استفاده شده که روایی و پایایی آن با استفاده از روایی محتوا و آزمون آلفای کرونباخ مورد تأیید قرار گرفت. جامعه آماری این پژوهش، شامل کلیۀ متخصصان و صاحبنظران حوزۀ انرژی در استان ایلام به تعداد 265 نفر بودند که با استفاده از جدول نمونهگیری بارتلت و همکاران، تعداد 154 نفر از آنان به روش تصادفی به عنوان نمونههای پژوهش انتخاب شدند. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزارSPSS نشان داد عوامل حاکمیتی- سیاستی، اقتصادی- مالی، مدیریتی- سازمانی، اجتماعی- فرهنگی، آموزشی- ترویجی، بینالمللی، ویژگیهای فنی، کالبدی- زیرساختی، طبیعی- منطقهای و شرایط بازار در سطحی بالاتر از متوسط در پیادهسازی و توسعه کاربرد انرژیهای تجدیدپذیر در مناطق روستایی استان ایلام نقش دارند. نتایج این مطالعه میتواند نقش مؤثری در تغییر الگوی تولید انرژی در استان ایلام و حرکت به سمت توسعه انرژی پایدار داشته باشد.
استان گیلان به واسطه شرایط جغرافیایی و اقلیمی و ظرفیتها و پتانسیلهای خاص میتواند با ایجاد و توسعه زنجیره ارزش حشرات خوراکی، منجر به کارآفرینی کشاورزی و رونق اقتصاد محلی شود. به این منظور مطالعه حاضر با هدف تبیین زنجیره ارزش حشرات خوراکی و تدوین راهبردهایی برای ایجاد و توسعه این زنجیره انجام شد. در این مطالعه برای جمعآوری دادههای مورد نظر از اطلاعات کتابخانهای و میدانی (پرسشنامه و مصاحبه) استفاده و سپس یافتههای پژوهش در دو مرحله تجزیه و تحلیل شد. در مرحله اول، صنایع مرتبط با حشرات خوراکی با توجه به پتانسیلهای استان گیلان مورد بررسی قرار گرفت. بر اساس نتایج تحلیل دو صنعت تولید مواد خوراکی بر پایه حشرات و حفظ و پرورش حشرات خوراکی بهعنوان صنایع در حال توسعه در استان گیلان شناسایی شدند. سپس در مرحله دوم به منظور دستیابی به راهبردهایی جهت ایجاد و توسعه صنایع حشرات خوراکی در استان گیلان از روش کیفی داده بنیاد استفاده شد. بر اساس یافتههای حاصل از مصاحبههای نیمه ساختار یافته با خبرگان صنعتی، پنج راهبرد برای در ایجاد و توسعه زنجیره ارزش صنایع مرتبط با حشرات خوراکی در استان گیلان تدوین، و متناسب با هر راهبرد اقداماتی عملیاتی پیشنهاد شد. ازجمله اقدامات تجویزی میتوان به ایجاد انجمنهای تخصصی با همکاری نهادهای علمی-پژوهشی در خصوص ابعاد علمی و فنی حشرات خوراکی اشاره کرد. در نهایت ایجاد پلتفرمی چند ذینفعی برای تسهیل تحقیق و توسعه در این زمینه به منظور اعتلای این صنعت پیشنهاد میشود.
تحقیق حاضر با هدف بررسی تأثیر محیط یادگیری در دروس کارآفرینی بر قصد کارآفرینانه باتوجه به نقش میانجی نگرش دانشجویان به کسبوکار انجام پذیرفت. این پژوهش برمبنای هدف از نوع کاربردی و از نظر روش پیمایشی است. جامعه آماری را دانشجویان تحصیلات تکمیلی رشتههای مدیریت و کارآفرینی دانشگاه رازی به تعداد 127 نفر تشکیل داد. براساس روش نمونهگیری سرشماری کلیه دانشجویان بهعنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامههای استاندارد محیط یادگیری در دروس کارآفرینی، قصد کارآفرینانه و نگرش دانشجویان به کسبوکار بود. روایی پرسشنامه ها با استفاده از نظرات متخصصان رشته مدیریت و پایایی آنها از طریق آلفای کرونباخ تأیید شد. داده ها با استفاده از مدل معادلات ساختاری و نرم افزار Smart PLS4 تحلیل شدند. یافتههای تحقیق نشان داد که در سطح خطای 05/0 محیط یادگیری در دروس کارآفرینی تأثیر مثبت و معناداری بر نگرش دانشجویان به کسبوکار و قصد کارآفرینانه آنها دارد. نتایج نشان داد که نگرش دانشجویان به کسبوکار سبب ارتقاء قصد کارآفرینانه آنها شده است. یافتهها نشان داد که محیط یادگیری بهصورت غیرمستقیم و از طریق تقویت متغیر «نگرش دانشجویان نسبت به کسبوکار» تأثیر معناداری بر قصد کارآفرینانه دارد (03/0 = P-value، 230/0 = γ). باتوجه به یافتههای تحقیق، آموزش کارآفرینی و فراهم نمودن محیط یادگیری دروس کارآفرینی و کسب دانش راهاندازی کسبوکار میتواند زمینه را برای توسعه توانمندیهای کارآفرینانه فراهم نموده و با تأثیر مثبتی که بر نگرش کارآفرینانه دانشجویان میگذارد، قصد کارآفرینی را در آنها تقویت مینماید.
هدف از این مطالعه بررسی نقش مکان استقرار در کنار سایر عوامل اثرگذار بر وضعیت بهکارگیری ظرفیت بالقوه صنایع تبدیلی و تکمیلی کشاورزی فعال در استان مازندران میباشد. دادههای تحقیق از طریق تکمبل 230 پرسشنامه در سال 98-1397 از مدیران واحدهای تبدیلی کشاورزی در مازندران جمعآوری شد. روش نمونهگیری خوشهای با فن انتساب انجام گرفت. واحدهای مورد مطالعه براساس سطح بهرهبرداری از ظرفیت بالقوه به سه گروه ضعیف، متوسط و کامل تقسیم و برای تعیین عوامل اثرگذار از الگوی لوجیت ترتیبی دوسطحی استفاده شده است. همچنین در این تحقیق از نرمافزار Stata 14 برای تجزیه و تحلیل دادهها استفاده شده است. یافتهها نشان دادند سهم عامل مکان در تغییرات سطوح بهرهبرداری از ظرفیت صنایع کشاورزی، بهطور متوسط 45/10 درصد است. با توجه به تغییرات سهم مکان میتوان نتیجه گرفت ویژگیهای فردی (داخلی واحد) 61 تا 87 درصد از تغییرات بهرهبرداری از ظرفیت بالقوه واحد را تبیین میکنند. متغیرهای عمر واحد، تحصیلات مدیر، اندازه واحد، نحوه تأمین مواد اولیه و میزان سرمایه اولیه برای احداث اثر منفی بر سطح بهکارگیری از ظرفیت بالقوه صنایع دارند. نتایج این تحقیق نشان داد تمرکز بر مشخصات داخلی واحدها بیشتر از مکانیابی برای افزایش کارایی صنایع تبدیلی و تکمیلی کشاورزی استان مازندران موثر است، از این رو پیشنهادهایی از قبیل برگزاری دورههای آموزشی، ارائه تسهیلات، حمایت از صنایع تبدیلی کوچک، اولویتبندی صدور مجوز براساس نوع مالکیت و نوع فعالیت ارائه گردید.