
زمینه و هدف: بسیاری از مواد شیمیایی و داروهای مورداستفاده در مؤسسات بهداشتی ، خطرناک هستند. باوجوداینکه حجم آنها در زبالههای پزشکی کم است، به دلیل پتانسیل خطر بالایی که دارند، مدیریت صحیح آنها ضروری است. هدف مطالعه، بررسی مدیریت زبالههای شیمیایی دارویی در بیمارستانهای شهری و ارائه اطلاعات برای بهبود کیفیت خدمات بهداشتی است. مواد و روشها: این مطالعه توصیفی مقطعی طی 4 ماه در چهار بیمارستان دولتی شهر سبزوار (بیمارستانهای امداد، مبینی، حشمتیه و واسعی) انجام شد. برای انجام این مطالعه، طراحی چکلیست، مصاحبهها، بازدیدها، سنجشها، تفکیک، جمعآوری، ذخیرهسازی، ایمنی، حمل و دفع زبالههای شیمیایی دارویی موردبررسی قرار گرفت. یافتهها: در چهار بیمارستان 859 تخت بود که از این تعداد، 609 تخت فعال و نرخ اشغال تختها 71٪ گزارش شد. بیمارستانها روزانه حدود 1500 کیلوگرم زباله تولید کردند که شامل 613 کیلوگرم زباله عادی (41٪)، 873 کیلوگرم زباله خطرناک (58.1٪) و 14 کیلوگرم زباله شیمیایی (0.9٪ از کل زبالهها) بود. تحلیل مدیریت پسماند نشان داد مدیریت پسماند شیمیایی-دارویی در بیمارستانهای سبزوار دارای روند متفاوتی بوده و در مواردی چالشهایی در اجرای استانداردهای مدیریت پسماند مشاهده شد. نتیجهگیری: یافتههای این مطالعه نشان داد که مدیریت پسماندهای شیمیایی-دارویی در بیمارستانهای موردبررسی، به شیوههای متفاوتی انجام میشود. بهمنظور افزایش کارایی و کاهش مخاطرات زیستمحیطی، هماهنگسازی و ارتقای استانداردهای مدیریت این نوع پسماندها در چارچوب دستورالعملهای ملی و بینالمللی توصیه میشود.
زمینه و هدف: سرطان پروستات یکی از شایعترین سرطانهای مردان است. استفاده از رادیوتراپی در درمان قطعی و یا ادجوانت در این بدخیمی نقش بسزایی در بهبود بقای بدون بیماری و بقای کلی بیماران دارد. با توجه به اثرات ضدالتهابی کوئرستین، به نظر میرسد که انمای آن بتواند احتمال ایجاد پروتکتیت در بیماران تحت رادیوتراپی لگنی را کاهش دهد. این مطالعه باهدف ارزیابی اثربخشی پماد کوئرستین در پیشگیری از پروکتیت حاد ناشی از پرتودرمانی در بیماران مبتلابه سرطان پروستات انجام شد.مواد و روشها: در این کار آزمایی بالینی دو سوکور با گروه موازی، 50 بیمار مبتلابه سرطان پروستات کاندید رادیوتراپی بهصورت تصادفی در دو گروه کوئرستین (پماد کوئرستین دو درصد، همزمان با شروع رادیوتراپی هرروز، روزی دو بار 5 سیسی کوئرستین بهصورت تنقیه) و کنترل وارد شدند. بیماران ازنظر فراوانی پروکتیت، اسهال، خونریزی مقعد، درد مقعد و اورژانسی مدفوعی در کنار کیفیت زندگی پیگیری شدند. دادههای دو گروه در سطح معناداری 05/0>p مقایسه شد.یافتهها: در مقایسه بین دو گروه در هفتههای مختلف، اختلاف معناداری ازنظر فراوانی پروکتیت و علائم همراه گزارش نشد. همچنین کیفیت زندگی بیماران بین دو گروه نیز اختلاف معناداری نداشت.نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان داد که استفاده از کوئرستین با کاهش عوارض گوارشی ناشی از رادیوتراپی همراهی ندارد.
زمینه و هدف: بیماری کبد چرب غیرالکلی (NAFLD) بهعنوان یک بیماری شایع مرتبط با اختلالات متابولیک، به دلیل افزایش تجمع اسیدهای چرب اشباع مانند پالمیتات، منجر به اختلال در متابولیسم لیپید میشود. این پژوهش به بررسی اثر پالمیتات بر تجمع قطرات چربی و ژنهای مرتبط با انتقال معکوس کلسترول در سلولهای کبدی HepG2 میپردازد. مواد و روشها: سلولهای HepG2 در شرایط استاندارد کشت داده شدند. تجمع قطرات چربی با رنگآمیزی Oil Red O، سطح کلسترول و تریگلیسرید با کیتهای استاندارد و تغییرات بیان ژنهای (ATP-Binding Cassette Transporter A1 and G1) ABCG1 وABCA1، (Apolipoprotein A1)Apo-A1، (Liver X Receptor) LXR و (Scavenger Receptor Class B Type ) SR-B1 با روش RT-qPCR ارزیابی گردید. یافتهها: تیمار سلولهای HepG2 با پالمیتات با افزایش تجمع قطرات چربی سیتوپلاسمی و درعینحال با کاهش قابلتوجهی در زندهمانی سلولها همراه بود (P<0.0001). سطح کلسترول و تریگلیسرید سلولها نیز به دنبال تیمار با پالمیتات نسبت به گروه کنترل افزایش یافت (P<0.05). همچنین، پالمیتات باعث کاهش بیان ABCA1 و SR-BI (P<0.05) و افزایش بیانABCG1 (P<0.05) شد، اما تأثیری بر بیان LXR و Apo-A1 نداشت (P>0.05). نتیجهگیری: پالمیتات با کاهش بیان ژنهای ABCA1 و SR-B1، فرآیند انتقال معکوس کلسترول را مختل کرده و باعث تجمع لیپید و افزایش سطوح لیپید داخل سلولی میشود. افزایش بیان ABCG1 بهعنوان یک پاسخ جبرانی نتوانست این اختلالات را جبران کند. این یافتهها تأکید میکند که پالمیتات از طریق تأثیر بر مسیرهای متابولیکی و التهابی میتواند به اختلال در هموستاز لیپید و بیماریهای متابولیک مرتبط با آن منجر شود.
زمینه و هدف: مطالعات نشان میدهد بیماران مبتلابه بدخیمیهایی که به دلیل عفونت سارس-کووید-19 در بیمارستان بستریشدهاند، در مقایسه با جمعیت عمومی با خطر قابلتوجهی بالاتر از مرگ ناشی از کووید-19 مواجه هستند. مطالعه حاضر باهدف تعیین فراوانی ابتلا به کووید-19 در بیماران مبتلابه بدخیمی واکسینه شده شهرستان سبزوار و پیامد ابتلا به آن در طی پیک پنجم کووید-19 انجام میگردد.مواد و روشها: این مطالعه مقطعی 307 بیمار سرطانی شهرستان سبزوار را ازنظر آلودگی به کووید-19 موردبررسی قرار داد. معیارهای ورود و خروج متعدد درنظر گرفته شد. واکسنها بهصورت عضلانی در دو دوز به فاصله 28 روز و طبق دستورالعمل وزارت بهداشت تزریق شدند. تجزیهوتحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS21 در سطح 05/0 صورت گرفت.یافتهها: هیچ تفاوت معنیداری ازنظر آماری بین فراوانی ابتلا و عدم ابتلا به کرونا درمتغیر های موردبررسی شامل گروههای سنی مختلف، جنسیت مرد و زن، مراحل مختلف بیماری، نوع سرطان (سالید یا بدخیمی خونی)، انواع تومورهای سالید، انواع درمان، نوع واکسن و درنهایت نوع ایمنی ایجادشده وجود نداشت و تنها، بین فراوانی ابتلا و عدم ابتلا به کرونا در متغیر سابقه قبلی ابتلا به کووید-19 ازنظر آماری تفاوت معنیداری دیده شد.نتیجهگیری: با توجه به نتایج یافتههای مطالعهحاضر، تنها تفاوت معنیدار آماری در بروز کووید-19 مربوط به سابقه عفونت قبلی است. هیچ متغیر دیگری تفاوت معنیداری نشان نداد.
زمینه و هدف: پیشبینی و پیشگیری از پذیرش مجدد در سالمندان مبتلابه بیماریهای قلبی عروقی بهعنوان یک رویداد پرتکرار ضروری است، زیرا با افزایش هزینههای درمانی و مرگومیر همراه است. این مطالعه با هدف بررسی دقت ابزارهای فعالیتهای روزمره و ابزاری زندگی در پیشبینی پذیرش مجدد در سالمندان مبتلابه بیماریهای قلبی-عروقی انجام شد.مواد و روشها: مطالعه همبستگی پیشبینی کننده، بر روی 133 بیمار سالمند بستری در بخش قلب و Post ccu بیمارستان حشمتیه سبزوار انجام شد. ابزارهای فعالیتهای روزمره و فعالیتهای ابزاری زندگی برای بیماران در روز ترخیص تکمیل و بیماران تا 3 ماه پس از ترخیص، ازنظر پذیرش مجدد مورد پیگیری تلفنی قرار گرفتند. برای تحلیل از نرمافزارهای MedCalc,Stata استفاده شد.یافتهها: میانگین سنی شرکتکنندگان 83/69 (انحراف معیار=67/7) سال و 4/59 درصد زن بودند. شیوع پذیرش مجدد در ماه اول 6/22 درصد و در طی سه ماه پس از ترخیص 8/33 % بود. نسبت احتمال مثبت ابزارهای فعالیتهای روزمره زندگی و فعالیتهای ابزاری زندگی به ترتیب 76/1 و 82/1، نسبت احتمال منفی آنها 71/0 و 57/0 بود. بیمارانی که در انجام فعالیتهای روزمره زندگی و فعالیتهای روزمره ابزاری زندگی مستقل بودند، به ترتیب 8 و 13 درصد شانس پذیرش مجدد کمتری در مقایسه با بیماران وابسته داشتند.نتیجهگیری: بیمارانی که در انجام فعالیتهای روزمره و ابزاری زندگی وابسته و یا نیازمند کمک بودند، شانس بیشتری برای پذیرش مجدد داشتند.
زمینه و هدف: آلودگی هوا بهعنوان عامل سرطانزای گروه یک شناختهشده و با پیامدهای بهداشتی مختلف ازجمله سرطان مرتبط است. این مطالعه به بررسی نظاممند ارتباط بین مواجهه با آلودگی هوا و خطر ابتلا به سرطان معده پرداخته است. مواد و روشها: مقالات از پایگاههای اطلاعاتی معتبر شامل PubMed, Scopus, Web of Science تا اکتبر 2024 با استفاده از کلیدواژههای ("Air pollution," "particulate matter," or "PM2.5," "PM10," or "dust," or "coarse particle") AND ("Gastric cancer," or "Gastric neoplasm") مطابق با اصطلاحات MESH استخراج شدند. معیارهای ورود شامل مطالعات کوهورت بررسیکننده مواجهه با آلودگی هوا مانند PM2.5، PM10 و ارتباط آن با خطر ابتلا به سرطان معده بود. از میان 1693 مقاله اولیه، 8 مطالعه متناسب با معیارهای ورود برای تحلیل نهایی انتخاب و تحلیل دادهها با استفاده از دستورالعملهای PRISMA انجام شد. یافتهها: مطالعات مختلف نتایج متفاوتی را بیان داشتند. برخی مطالعات تأثیر جنسیت برافزایش خطر ابتلا به سرطان معده در مواجهه با ذرات معلق را گزارش دادند(HR = 1.98; 95% CI: 1.30, 3.01) این امر میتواند به دلیل ترکیبی از عوامل بیولوژیکی، مواجهات شغلی و تفاوتهای سبک زندگی، مانند نرخ بالاتر سیگار کشیدن در مردان باشد. برخی مطالعات نیز در ایالاتمتحده (HR = 1.00; 95% CI: 0.91, 1.09) و تایوان (HR = 0.97; 95% CI: 0.82, 1.15) ارتباط معنیداری گزارش نکردند نتیجهگیری: این مطالعه مرور نظاممند نشان داد که مواجهه با آلودگی هوا، بهویژه ذرات معلق ریز (PM2.5)، میتواند خطر ابتلا به سرطان معده را افزایش دهد.
زمینه و هدف: ویروس جدید SARS-CoV-2، عامل بیماری کرونا ویروس 2019 (کووید 19) است. این ویروس به بیش از 220 کشور جهان گسترش پیداکرده و بیش از 700 میلیون نفر به این بیماری مبتلا شدهاند. این مطالعه بهمنظور بررسی فراوانی سرمی آنتیبادیهای IgM و IgG ضدSARS-CoV-2 در بین کارکنان بهداشتی و درمانی بیمارستان واسعی سبزوار انجام شد.مواد و روشها: پژوهش حاضر از نوع مقطعی و توصیفی-تحلیلی و بر روی 165 نفر از کارکنان مراقبتهای بهداشتی و درمانی بیمارستان واسعی سبزوار در اسفندماه 1399 انجامشدهاست. جهت مقایسه، افراد موردمطالعه در 3 گروه کادر درمانی (95 نفر)، خدماتی (44 نفر) و اداری (26 نفر) قرار گرفتند. از هر شرکتکننده، مقدار 5 میلیلیتر خون، جمعآوری شد. سپس، با روش الایزا سطح سرمی آنتیبادیهای IgM/IgG ضد SARS-CoV-2 اندازهگیریشد. دادهها در نرمافزار SPSS نسخه 24 آنالیز و 0.05P≤ بهعنوان سطح معنیداری در نظر گرفته شد.یافتهها: از مجموع 165 شرکتکننده، 58.2% زن و 41.8% مرد بودند. میانگین سنی افراد 7.76±35.84 بود. نتیجه آزمایش آنتیبادی IgM ضد SARS-CoV-2 در 9 نفر (5.5 درصد) و آزمایش آنتیبادی IgG ضد SARS-CoV-2 در 106 نفر (64.2 درصد) مثبت بود. همچنین، کادر خدماتی و کارکنان درمانی بهطور قابلتوجهی بیشتر از کارکنان اداری آزمایش آنتیبادی مثبت داشتند (p=0.03).نتیجهگیری: طبق نتایج به دست آمده، 5.5% افراد موردمطالعه عفونت فعال و 64.2% افراد سابقه عفونت با ویروس SARS-CoV-2 داشتند. دلیل این موضوع میتواند مواجهه بیشتر کادر بهداشتی-درمانی، فقدان واکسن مؤثر و همچنین کمبود تجهیزات پیشگیریکننده از آلودگی با ویروس مذکور باشد.
زمینه و هدف: هزینه کردن بخش زیادی از منابع خانوار برای دریافت خدمات سلامت میتواند سطح استاندارد زندگی را در کوتاهمدت و بلندمدت تهدید کند. در این پژوهش میزان مشارکت مالی خانوارها در بهرهمندی از خدمات سلامت در استان خراسان رضوی در سال 1402 موردبررسی قرارگرفته است.مواد و روشها: این مطالعه بهصورت مقطعی به بررسی هزینههای بهداشتی درمانی در سال 1402 پرداخته است. دادههای مورداستفاده، از طرح سرشماری هزینه و درآمد خانوار مرکز آمار ایران استخراجشده است. از میان مدلهای اقتصادسنجی، مدل لاجیــت انتخاب و در نرمافزارهای اقتصادسنجی Stata14 تحلیل شد.یافتهها: نتایج مطالعه نشان میدهد که 1/3 درصد از خانوارهای استان خراسان رضوی در سال 1402 با هزینههای بسیار سنگین سلامت روبرو شدهاند که میان احتمال مواجهه با این هزینهها و محل سکونت، سواد، شغل و تأهل سرپرست خانوار ارتباط معناداری دیده شد.نتیجهگیری: توزیع نامناسب خدمات سلامت، توزیع ناعادلانه درآمد و ثروت میان مشاغل و شرایط نامناسب اجتماعی و اقتصادی میتوانند بر بروز هزینههای کمرشکن سلامت مؤثر واقع گردند.
زمینه و هدف: نارسایی مزمن کلیه به نقص غیر قابل بازگشت عملکرد کلیه ها گفته می شود. این اختلال همه ابعاد زندگی فرد و جامعه را تحت تاثیر قرار میدهد. هدف این مطالعه بررسی اتیولوژی کودکان مبتلابه بیماری مزمن کلیه مراجعهکننده به مراکز منتخب نفرولوژی در شهرستان مشهد طی سال های 1383 تا 1402 است. مواد و روشها: در مطالعه مقطعی حاضر همه کودکان سه ماه تا بیست سال مراجعه کننده از سال 1383 لغایت 1402 با تشخیص بیماری مزمن کلیه، موردمطالعه قرار گرفتند. اطلاعات جمعیت شناختی، بالینی و پاراکلینیکی این کودکان جمعآوری و توسط پژوهشگران در سامانه PCKDR.ir ثبت شد. اطلاعات با استفاده و کمک نرمافزار IBM-SPSS V20 و آزمونهای آماری دقیق فیشر و کای دو تجزیهوتحلیل شد. یافتهها: تعداد 189 کودک مبتلا محدوده سنی 3 ماه تا 20 سال وارد مطالعه شدند. بیشترین شیوع مربوط به جنس پسر (62/56 درصد) بود و 38/43 درصد، جنسیت دختر داشتند. میانگین سنی 43/4 ±10/9 سال گزارش شد. درمجموع، اغلب بیماران (71/85 درصد) در مراحل اولیه بیماری مزمن کلیه (مراحل 1 و 2) قرار داشتند. همچنین، شایعترین اتیولوژی به ترتیب شامل عفونت ادراری ) 75/22 درصد)، سندرم نفروتیک (4/16 درصد) و سنگ کلیه (17/12 درصد) بود. نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان داد که شایعترین اتیولوژی های بیماری مزمن کلیوی جزو موارد قابلپیشگیری و دارای درمان ساده هستند که با تشخیص بهموقع و پیگیری میتوان از پیشرفت مراحل بیماری و آسیب دائمی کلیهها جلوگیری نمود.
روشهای غیر دارویی ازجمله تحریک الکتریکی عصب از طریق پوست ممکن است برشدت سندرم پای بیقرار مؤثر باشد، لذا، پژوهش حاضر باهدف بررسی تأثیر تحریک الکتریکی عصب از طریق پوست برشدت سندرم پای بیقرار در بیماران همودیالیزی بیمارستان واسعی سبزوار و بیمارستان امام خمینی (ره) اسفراین انجام شد. مطالعه کار آزمایی بالینی روی 60 نفر از بیماران همودیالیزی که دو گروه (گروه شم 30 نفر و گروه مداخله 30 نفر) قرار گرفتند. تنس با شدت 100 هرتز در گروه مداخله و 20 هرتز در گروه شم 3 نوبت و در هر مرحله به مدت 20 دقیقه در ناحیه پا استفاده شد. شدت RLS در قبل و بعد از مداخله در دو گروه با پرسشنامه استاندارد بینالمللی سندرم پای بیقرار اندازهگیری و دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS تجزیهوتحلیل شد.
اختلال استرس پس از سانحه[1] پاسخی روانشناختی به تجربه تنش حاصل از وقایع ضربه آمیز یا آسیبزا (از قبیل وحشت، درماندگی و ترس) است که علاوه بر معیارهای تشخیصی تجربه مجدد وقایع تروماتیک، اجتناب و بیش برانگیختگی، ملاک تشخیصی تغییرات منفی پایدار در شناخت و خلق نیز به آن اضافهشده است. PTSD میتواند در پاسخ به مجموعهای از وقایع تروماتیک مانند جنگ، تجاوز، حوادث طبیعی، حوادث صنعتی، مرگ افراد موردعلاقه و نظایر آن بروز کند. ﺑـﺪﻳﻬﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ نرخ ابتلا به اﺳﺘﺮس پس از ﺳﺎﻧﺤﻪ در جمعیتهایی که بیشتر در معرض وقایع آسیبزا از قبیل جنگ هستند شیوع بیشتری دارد. این آمار تا 50% افراد در معرض جنگ ذکرشده است (۱). به نظر میرسد یکی از مواردی که میتواند این استرس را تشدید نماید پدیدهای به نام[1] FOMO است. پدیده FOMO که در زبان فارسی بانامهای ترس از دست دادن، ترس از جاماندن یا بهطور دقیقتر اضطراب محروم ماندن توصیف میگردد، یک پدیده روانشناختی نسبتاً جدید است که روانشناسان بریتانیایی آن را بهعنوان «نگرانی فراگیر از اینکه دیگران ممکن است در حال تجربه موقعیتهایی باشند که فرد از آنها محروم است» توصیف نمودند (2). FOMO با میل مداوم به در ارتباط بودن با آنچه دیگران انجام میدهند و یا در جریان آن هستند، شناخته میشود. این پدیده با استفاده از نظریه خود تعیینگری[1] مفهومسازی شده است؛ و توسط پرزیبلسکی[1] و همکارانش برای درک انگیزههای FOMO به کار گرفته شد(3). FOMO شامل دو فرایند ادراکِ جا ماندن و رفتار وسواس گونه برای حفظ ارتباطات اجتماعی است. ارتباط بین FOMO (ترس از جا ماندن) و استرس پس از سانحه (PTSD) بهویژه در زمینه بحرانهای جنگی مانند جنگ ۱۲ روزه اسرائیل و ایران، اگرچه در نگاه اول غیرمستقیم به نظر میرسد، اما چند پیوند روانشناختی و اجتماعی مهم بین آنها وجود دارد. در وهله اول در دوران جنگ، افراد (چه در مناطق درگیر و حتی در مناطق غیرمستقیم) دائم در حال رصد اخبار، پیامها و پستهای دیگران هستند. این پیوستگی به رسانه میتواند شدت قرار گرفتن در معرض محتوای تروماتیک را افزایش دهد. از سوی دیگر مواجهه مداوم با تصاویر مرگ، ویرانی، آوارگی و خشونت تجربه غیرمستقیم ترومای روانی که خودش یک مسیر شایع برای PTSD در جمعیت عمومی است. در وهله دوم افرادی که احساس میکنند در بحرانها نقشی نداشتهاند ممکن است نوعی احساس گناه، ناکارآمدی یا جا ماندن را تجربه کنند. این حس میتواند به اضطراب مداوم یا افسردگی خفیف منجر شود که زمینه را برای PTSD تأخیری فراهم میکند. در جریان جنگ تحمیلی 12 روزه اخیر رژیم غاصب اسرائیل بر ایران به نظر میرسد این پدیده در بین اقشار مختلف جامعه در جریان بود. افراد در نقشهای مختلف اجتماعی بهطور مکرر در شبکههای اجتماعی در جستجو و یا در معرض اخبار جنگ تحمیلی بودند. این پدیده به بروز رفتاری وسواس گونه میانجامد بهطوریکه منجر به افزایش اضطراب، استرس، اختلالات خواب (از قبیل بیخوابی) و کاهش تمرکز افراد میشود. ازآنجاییکه حفظ سلامت روان جامعه یکی از اهداف نظام سلامت در بحرانهایی همچون جنگ است. سیاستمداران با اتخاذ سیاستهایی از قبیل محدود کردن انتشار اخبار از طریق شبکههای اجتماعی (مانند تلگرام، واتساپ و اینستاگرام ) که بهعنوان ابزاری در جهت پیشبرد جنگ روانی و کاهش امید و تابآوری در بین جامعه توسط رژیم غاصب اسرائیل استفاده شد میتوانند علاوه بر پیشگیری از دامن زدن بر جنگ روانی دشمن، از آسیبهای روانی ناشی پدیده FOMO که تبعات متعددی بر سلامت روان افراد جامعه میگذارد نیز پیشگیری نمایند.
زمینه و هدف: توصیه فنون مدرن سزارین به اقامت کوتاه در بیمارستان است، درحالیکه عوارض پس از عمل شایع هستند؛ بنابراین این پژوهش باهدف بررسی اثر تغذیه زودهنگام در مقایسه با تغذیهتاخیری پس از زایمان سزارین بر عملکرد گوارشی و عوارض گوارشی بیمار انجام شد.مواد و روشها: مطالعه حاضر یک کار آزمایی بالینی کنترلشده تصادفی یک سوکور انجامشده بر روی 125 زن باردار که زایمان سزارین انتخابی بدون عارضه داشتند است. شرکتکنندگان بهطور تصادفی به یکی از دو گروه تغذیه خوراکی زودهنگام ( 4 ساعت پس از سزارین، (n = 57 یا گروه تغذیه خوراکی تاخیری ( 8 ساعت بعد از سزارین، (n = 68 اختصاص یافتند. شرکتکنندگان تا زمان ترخیص بر اساس پروتکل تحت پیگیری قرار گرفتند پیامد اولیه، بهبود عملکرد روده بود و پیامد ثانویه عوارض گوارشی بود. نرمافزار SPSS 17.0 و آزمونهای تی و کای دو برای تجزیه و تحلیلهای آماری استفاده شدند.یافتهها: یافتههای مطالعه نشان داد که تفاوت معنیداری در زمان دفع اولین مدفوع بین گروههای تغذیه زودهنگام و تغذیه تاخیری وجود ندارد. بااینحال، زمان اولین عبور گاز پس از جراحی در گروه زودهنگام در مقایسه با گروه تاخیری بهطور معنیداری کوتاهتر بود: ( میانگین ±انحراف معیار در گروه تغذیه زودهنگام: 7 /13 ساعت ±47/5 و در تغذیه تاخیری 14/4± ساعت 5/15 و 028/0=p ) و بین بروز کرامپهای شکمی نیز در دو گروه تفاوت معنیداری وجود نداشت.نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشان داد که تغذیه خوراکی زودهنگام پس از زایمان سزارین منجر به بهبود سریعتر عملکرد روده میشود، اما بر عوارض گوارشی تأثیر معنیداری ندارد از طرفی این مطالعه میتواند راهنمایی برای تصمیمگیری در مورد بهینهسازی زمان تغذیه پس از زایمان سزارین باشد.
زمینه و هدف: بیماران سرطانی باوجود درمانهای متعددی همچون ماستکتومی و درمانهای ترکیبی، با طیف گستردهای از مشکلات روانشناختی مواجه میشوند که کیفیت زندگی آنها را دچار اختلال میکند. پژوهش حاضر باهدف بررسی نقش میانجی خودشفقتی و حمایت اجتماعی ادراکشده در رابطه بین عملکرد جنسی باکیفیت زندگی در بیماران مبتلابه سرطان پستان (پس از جراحی ماستکتومی) انجام شد. مواد و روشها: روش پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری زنان مبتلابه سرطان سینه و ماستکتومی شده بودند که به بیمارستانهای شهرستان ساری و بابل جهت پیگیری درمان مراجعه کردند. حجم نمونه 480 نفر بهصورت هدفمند انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه کیفیت زندگی، پرسشنامه عملکرد جنسی روزن و همکارانش، پرسشنامه حمایت اجتماعی ادراکشده زیمت و خودشفقتی رِیس بود. برای تجزیهوتحلیل اطلاعات بهدستآمده از مدل یابی معادلات رگرسیونی ساختاری و از نرمافزار SPSS-22 و Amose-23 استفاده شد. یافتهها: نتایج نشان داد که بین عملکرد جنسی باکیفیت زندگی در بیماران مبتلابه سرطان سینه رابطه مستقیم و معنادار وجود دارد. نتایج مدل معادلات ساختاری نشان داد بین عملکرد جنسی وکیفیتزندگی با میانجیگری حمایت اجتماعی ادراکشده و خودشفقتی رابطه غیرمستقیم معنادار وجود دارد. نتیجهگیری: جهت بهبود کیفیت زندگی زنان مبتلابه سرطان سینه پیشنهاد میشود جلسات گروهدرمانی برای این زنان در کنار خانواده و شریک جنسی آنها در نظر گرفته شود و همچنین آموزش مهارتهای مقابلهای و خودشفقتی به این زنان در کنار شیمیدرمانی و دارودرمانی داده شود.
زمینه و هدف: بیماری لیکن اسکلروزیس یک ضایعه التهابی مزمن پوست است که ناحیه تناسلی را بیشتر درگیر میکند، هدف از مطالعه حاضر بررسی شیوع و همراهی هیپوتیروئیدی و دیابت نوع 2 در بیماران لیکن اسکلروز آتروفیک ژنیتال در زنان است.مواد و روشها: طرح پژوهش حاضر بهصورت توصیفی- تحلیلی در زنان مراجعهکننده به کلینیک پوست حاج دایی کرمانشاه با تشخیص قطعی لیکن اسکلروزیس آتروفیک ژنیتال به روش سرشماری صورت گرفت. نهایتاً اطلاعات تکمیلشده وارد نرمافزار آماری spss نسخه 20 شد و توسط شاخصهای آمار توصیفی و تحلیلی مورد تجزیهوتحلیل آماری قرار گرفتند.یافتهها: 27/24% بیمار مبتلابه لیکن اسکلروزیس ژنیتال کمکاری تیروئید،38/20% دیابت نوع 2 و 73/8% بیمار بهطور همزمان دیابت نوع دو و کمکاری تیروئید داشتند و بهطور معناداری ابتلا به دیابت نوع دو در زنان لیکن اسکلروز آتروفیک ژنیتال در رده سنی 59 سال و بالاتر، بیشتر است (P=0.048) ولی ارتباط معناداری را بین کمکاری تیروئید و بازه سنی در زنان لیکن اسکلروز آتروفیک ژنیتال مشاهده نشد (P=0.061).نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشان میدهند که کمکاری تیروئید و دیابت نوع 2 در بیماران با لیکن اسکلروز آتروفیک ژنیتال شایع است و میتوانند با ایجاد این بیماری مرتبط باشند.
زمینه و هدف: بیماریهای غیرقابل علاج و مزمن مانند سلیاک، صرفنظر از عوامل زیستی و خطرساز باعث بروز انواع فشارهای روانی، پریشانیها و ناکارآمدیها در افراد و خانوادهای آنها میشود که به کیفیت پایین زندگی منجر میگردد. مراقبان اصلی این بیماران بهویژه مادران، جزء افراد در معرض خطر روانشناختی شناختهشده و افزایش خودکارآمدی و تحمل دشواریها در آنها ضروری است. هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی درمان راهحل محور بر خودکارآمدی والدگری و تحمل پریشانی مادران دارای فرزند مبتلابه سلیاک است.مواد و روشها: پژوهش از نوع مداخلهی نیمه آزمایشی با طرح پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری 3 ماهه و جامعه آماری تمامی مادران دارای حداقل یک فرزند مبتلابه سلیاک و عضو انجمن سلیاک ایران در اصفهان بود. از بین آنها، 40 نفر به روش نمونهگیری هدفمند و در دسترس انتخاب و بهطور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. گروه آزمایش آموزش راهحلمحور را دریافت نمودند و گروه کنترل هیچ مداخلهای نگرفت. برای جمعآوری دادهها از پرسشنامههای خودکارآمدیوالدگری و تحمل پریشانی در هر سه مرحله استفاده و دادهها به روش واریانس آمیخته در نرمافزارspss26 تجزیهوتحلیل شدند.یافتهها: این مداخله منجر به افزایش معنادار خودکارآمدی و تحمل پریشانی در مادران دارای فرزند مبتلابه سلیاک شد (001/0>P). همچنین، بین اثربخشی این مداخله بر خودکارآمدی و تحمل پریشانی در گروه آزمایش و کنترل تفاوت معناداری وجود نداشت. این نتایج در طول مرحله پیگیری پایدار باقی ماندند (001/0>P).نتیجهگیری: با توجه به نتایج به دست آمده میتوان گفت روش مذکور بهعنوان مداخلهای سودمند برای افزایش خودکارآمدی والدگری و تحمل پریشانی در مادران دارای فرزند سلیاک قابل کاربرد است
زمینه و هدف: دوزیومیکس بهعنوان یک حوزه نوظهور در پرتودرمانی، بر استخراج و تحلیل ویژگیهای کمی توزیع دوز تمرکز دارد. این رویکرد در مقایسه با دوزیمتری سنتی که عمدتاً بر معیارهای حجم-دوز متکی است، توانایی درک عمیقتری از رابطه بین دوز و نتایج بالینی را فراهم میآورد. مواد و روشها: این پژوهش سیستماتیک با پیروی از چکلیست PRISMA و جستجوی جامع در پایگاههای PubMed، Scopus، ScienceDirect و Google Scholar برای شناسایی مطالعات مرتبط با کلیدواژههای «دوزیومیکس» و «پرتودرمانی» انجام شد. مقالات منتشرشده در ۱۰ سال گذشته موردبررسی قرار گرفت. پس از غربالگری عناوین و چکیدههای 250 مقاله یافت شده، 32 مورد بر اساس چکلیست توسط دو نویسنده انتخاب و مورد ارزیابی دقیقتر قرار گرفت و سنتز دادهها بهصورت روایتی انجام شد. یافتهها: نتایج این پژوهش نشان میدهد که دوزیومیکس با ترکیب دادههای دوز با ابعاد بالا و فنون محاسباتی مدرن نظیر یادگیری ماشین و هوش مصنوعی، توانسته است به بهبود کنترل تومور و کاهش عوارض جانبی در بیماران تحت پرتودرمانی کمک کند. مطالعات کلیدی، پتانسیل پیشبینیکنندگی دوزیومیکس را در انواع مختلف سرطان، نشان داده و نقش مهمی در بهینهسازی تحویل دوز و افزایش دقت مدلهای احتمال عارضه بافت نرمال (NTCP) ایفا کرده است. نتیجهگیری: ادغام دوزیومیکس در پرتودرمانی بالینی میتواند به طراحی درمانهای شخصی شده کمک کند و فرصتی برای بهینهسازی فنون درمانی ایجاد کند. بااینحال، چالشهایی نظیر ناهمگونی دادهها و استانداردسازی باقیماندهاند که با همکاریهای چندمرکزی و پیشرفتهای فنّاورانه باید موردبررسی قرار گیرند تا پتانسیل کامل دوزیومیکس در بالین به ظهور برسد.
زمینه و هدف: بیماری کووید 19 که توسط ویروس SARS-CoV-2 ایجاد میشود، با عوارض ترومبوآمبولیک متعددی ازجمله آمبولی ریه (PTE) همراه است. شناسایی و ارزیابی دقیق ویژگیهای آمبولی ریه در بیماران مبتلابه COVID-19 میتواند به مدیریت صحیح و بهموقع این بیماران کمک کند. این پژوهش باهدف بررسی شیوع و ویژگیهای بالینی آمبولی ریه در بیماران مبتلابه COVID-19 بستری در بیمارستان شهدای تجریش از سال 2023 انجامشده است.مواد و روشها: این پژوهش بهصورت توصیفی-تحلیلی و مقطعی انجامشده است. اطلاعات از پروندههای پزشکی 100 بیمار مبتلابه COVID-19 که به دلیل مشکوک بودن به آمبولی ریه تحت سیتیآنژیوگرافی ریه قرارگرفته بودند، استخراج شد. متغیرهای موردبررسی شامل سن، جنسیت، شدت درگیری ریه در COVID-19، وضعیت D-dimer و پیامدهای مربوط به PTE بود.یافتهها: میانگین سنی بیماران 58.79 سال با انحراف معیار 11.56 سال و شیوع آمبولی ریه در این بیماران 24% بود که در زنان 63% بیشتر مشاهده شد. بیشترین تعداد آمبولی ریههای شدید در 45.8% از موارد و نرخ مرگومیر مرتبط با PTE معادل 20.1% بود. نتایج نشان داد که سطح D-dimer بالا بهعنوان یک نشانگر پیشبینی کننده برای وقوع آمبولی ریه در بیماران COVID-19 مؤثر است.نتیجهگیری: بیماران بستری مبتلابه کووید 19، بهویژه کسانی که سطح D-dimer بالایی دارند، در معرض خطر قابلتوجهی برای آمبولی ریه هستند. نظارت دقیق و مداخلات بهموقع میتواند در مدیریت این عارضه در بیماران کمک شایانی کند.
زمینه و هدف: تاکنون مطالعات مختلفی در مورد کاستن درد تزریق با کشش، فشار و روشهای مکمل انجامشده است ولی مطالعات محدودی در رابطه با ارتباط بین فتوتایپ پوستی و درد وجود دارد. لذا این مطالعه باهدف تعیین ارتباط بین انواع فتوتایپ پوستی و شدت درد ناشی از تزریق عضلانی دگزامتازون انجام گردید. مواد و روشها: : مطالعه مقطعی بر روی 401 بیمار انتخابشده به روش در دسترس در واحد تزریقات بیمارستان ولایت قزوین انجام شد. شدت درد به کمک معیار NAS اندازهگیری شد. درد بیماران یکبار حین و یکبار بلافاصله پس از تزریق ارزیابی و ثبت شد. فتوتایپ پوستی بیماران شرکتکننده نیز با استفاده از معیار پیشنهادی فیتزپاتریک تعیین شد. تجزیهوتحلیل دادههای جمعآوریشده به وسیله نرمافزار spss (نسخه 24) انجام شد. یافتهها: میانگین سنی شرکتکنندگان در مطالعه حاضر 5/38 سال بود. درمجموع % 1/46 از شرکتکنندگان در مطالعه را مردان و% 9/53 را زنان تشکیل دادند. برای بررسی اثر فتوتایپ برشدت درد از آزمون آنالیز واریانس یکطرفه استفادهشده است که نتایج بهدستآمده بیانگر آن است که فتوتایپهای مختلف پوستی بر درد تأثیر ندارند. (05/0p>). نتیجهگیری: نتایج مطالعه حاضر نشان داد که فتوتایپ پوستی، با درد ناشی از تزریق عضلانی داروی دگزامتازون ارتباط ندارد. بااینوجود با توجه به کمبود مطالعات گذشته و همچنین محدودیتهای مطالعه، بررسی سایر عوامل مؤثر بر درد مانند اضطراب یا فن تزریق توصیه میشود.
زمینه و هدف: آفلاتوکسین B1 یک آلاینده رایج در خوراک دام است و بیشترین سمیت حاد و مزمن را در بین مایکوتوکسینها دارد. در مطالعات مختلف، اثر جانبی آفلاتوکسین B1 بر سلامت دام و درنتیجه سلامت انسان به اثبات رسیده است، بنابراین تعیین غلظت آفلاتوکسین B1 در خوراک دام ضروری است به همین منظور و با توجه به فقدان تحقیقاتی در این زمینه در این منطقه، این بررسی طراح و اجرا شد تا غلظت این سم را در خوراک دام گاوداریهای اطراف سبزوار مطالعه نماییم. مواد و روشها: در حدود 360 گاوداری در اطراف شهر سبزوار وجود دارد که ما برای نمونهبرداری آنها را به دو گروه گاوداریهای بزرگ (صنعتی) و کوچک (سنتی) تقسیمبندی کردیم و متناسب با فراوانی هر گروه تعدادی را بهصورت تصادفی از هر گروه انتخاب و از انبار خوراک دام آنها از گروههای مختلف مواد غذایی (کنسانتره، نان خشک و علوفه خشک)، نمونهگیری انجام و بعد از خشک و پودر کردن به روش الایزا آزمایش انجام شد. یافتهها: نتایج پژوهش حاضر نشان داد که تمامی نمونههای کنسانتره، علوفه و نان خشک جمعآوریشده از گاوداریهای سنتی و صنعتی آلوده بودند و میانگین غلظت آفلاتوکسین B1 در نمونهها 01/14 میکروگرم در کیلوگرم و سطح آلودگی همه آنها بالاتر از حد مجاز استاندارد ملی ایران µg/kg) 5(بود. نتیجهگیری: با توجه به آلودگی بالای آفلاتوکسین B1 در خوراک دامهای گاوداریهای سبزوار، لازم است نهادهای بهداشتی نظارت دقیقتری از نظر خوراک دام داشته باشند.
زمینه و هدف: متامفتامین یک محرک سیستم عصبی مرکزی است که استفاده طولانیمدت آن منجر به وابستگی میشود. هیپوکامپ بهعنوان جزئی از دستگاه لیمبیک بهصورت نورونهای متراکم در عمق لوب گیجگاهی جای گرفته است. با توجه به گستردگی سوءمصرف متامفتامین و اهمیت هیپوکامپ در عملکرد حسی-حرکتی مصمم به انجام مطالعه حاضر شدیم.مواد و روشها: در این مطالعه تجربی آزمایشگاهی ۴۰ موش صحرایی ماده نژاد ویستار در ۵ گروه ۸ تایی بهصورت تصادفی شامل: گروه کنترل، گروه متامفتامین، گروه متامفتامین با ورزش هوازی، گروه متامفتامین با بربرین هیدروکلراید و گروه متامفتامین با ورزش هوازی و بربرین هیدروکلراید تقسیم شدند. پس از القای بیهوشی نمونههای هایپوکامپ جداشده و بهوسیله میکروسکوپ نوری تحت بررسی قرار گرفتند.یافتهها: در گروه متامفتامین در هیپوکامپ بینظمی بافتی و اتساع عروقی مشاهده شد. در گروه متامفتامین با ورزش بینظمی بافتی همراه با اندکی پرخونی مشاهده شد. در گروه متامفتامین و بربرین هیدروکلراید انسجام سلولی از گروه متامفتامین بهتر بوده اما پرخونی و اتساع عروق رؤیت شد. گروه دریافتکننده متامفتامین، فعالیت ورزشی و بربرین هیدروکلراید در مقایسه با گروه دریافتکننده بربرین بهتنهایی نظم و مورفولوژی مناسبتر و پرخونی کمتری مشاهده شد.نتیجهگیری: متامفتامین اثرات مخربی بر بافت هیپوکامپ برجای میگذارد بطوریکه انسجام سلولی را از بین برده و باعث پرخونی و اتساع عروقی میشود. بهکارگیری همزمان بربرین هیدروکلراید و ورزش نسبت به استفاده تنهای هرکدام از آنها مؤثرتر بود.