
Demographic changes in recent decades have led to rapid changes in Iran's urban system and its hierarchy, with one of its consequences being the increase or decrease in the ranking of cities in this system. The present study examines the position of Tabriz metropolis in the urban system of Iran from 1335 to 1395, and by forecasting the population of this metropolis by 2031, it tries to determine the future position of this city in the urban system of Iran. This study is practical in terms of purpose and descriptive-analytical in terms of nature and research method. The data in the present study were obtained through document analysis and field study (questionnaire and interview). Interviews were used to understand the causes of emigration and a questionnaire was used to understand the causes of fertility decline in Tabriz metropolis. The sample sizes for both instruments were determined based on the saturation principle. The exponential model, Spectrum software, and rank mobility index were used to predict the demographic factors, population forecast, and the study of metropolitan rank changes in the urban system, respectively. The obtained results showed that the decrease in fertility rate and migration are the main reasons for the sharp decline in population growth in the metropolis of Tabriz, with the economic reasons being the main reason. In addition, assuming the fertility rates of 1.5, 1.8, and 2.1 in Tabriz, we will see 1.64, 1.69, and 1.74 million increases in the population of the city, respectively, as well as a decrease in the population of minors and a doubling of elderly population over 65 by the year 2031. The results of population forecast show that the position of Tabriz metropolis will be stabilized as the sixth largest city of Iran's urban system by 2031, but its distance from the seventh metropolis (Qom) will be less, which requires special attention and proper management to prevent its rank from falling again.
اهداف مطالعة حاضر ارزیابی تغییرات پوشش زمین و برآورد سناریوی آینده برای سال 1407 با استفاده از روش شبکة عصبی مصنوعی در کلانشهر کرج بود. سپس آثار تغییرات کاربری اراضی در پاسخ به گسترش شهری بر الگوهای سیمای سرزمین در سه سناریوی پایه، جاری، و آینده با استفاده از متریکهای سیمای سرزمین و آنالیز گرادیان صورت گرفت. نتایج نشان داد در دورة زمانی 22 ساله زمینهای کشاورزی و باغی به علت گسترش شهری بهشدت تخریب شدهاند. نتایج ارزیابی تغییرات در سیمای سرزمین نیز حاکی از این است که گسترش شهری در ترانسکت شمالیـ جنوبی به طرف حاشیهها (بهویژه به سمت شمال) و در ترانسکت شرقیـ غربی با شیب ملایم به سمت غرب منطقه در حال پیشروی است. همچنین، در صورت تداوم روند موجود، پیشبینی میشود در سناریوی آینده حاشیة شمالی کلانشهر کرج از محیط طبیعی به کاملا انسانساخت تغییر کند. ازینرو، با توجه به نتایج متریک تراکم لکه و تراکم حاشیه در طول هر دو ترانسکت در سه سال مورد بررسی میتوان گفت گسترش منطقه به طرف حاشیهها صورت گرفته است و در سیمای سرزمین مرکز شهر تغییرات زیادی رخ نداده است. همچنین کاهش متریکهای تعداد و تراکم لکه در هر سه سناریو نشاندهندة پیوستگی سیمای سرزمین شهری است. به طور کلی رشد جمعیت و گسترش شهری موجب شده است الگوی سیمای سرزمین در کلانشهر کرج الگویی با شکل منظمتر و تنوع کمتر باشد. نتایج بیانگر آن است که ناهمگونی مکانی باعث تغییر در الگوهای سیمای سرزمین شده است. بنابراین رشد اراضی ساختمانی در برخی مناطق باید محدود شود و برای جلوگیری از تکهتکه شدن سیمای سرزمین باید توسعة متوازن انجام شود.
Hospitals are among the most essential human services whose role in the health of the citizens is very important. One of the important issues related to hospitals in developed cities is determining the optimal location for their construction. In this study, in order to select the optimal hospital location, a combination of expert opinions, GIS, and MCDM was used. For this purpose, 12 criteria were selected for the spatial modeling of the potential areas of hospital establishment, and then the weight of each criterion was calculated using the weighting method of Analytic Network Process (ANP). Then, a map of the potential areas for the hospital establishment was prepared and 11 sites in the potential areas were selected. In the next step, the weight of each criterion was determined again using Criteria Importance Through Intercriteria Correlation (CRITIC) method. Then, by the integration of two weighting methods, i.e., ANP and CRITIC, with two MCDM methods, i.e., EDAS and VIKOR, these sites were ranked. The results of spatial modeling showed that the western half of the district is more suitable for the construction of a new hospital than the other areas. According to the results of the ANP, the distance from hospitals, and according to the results of the CRITIC, the seismic vulnerability were the most important criterions in determining the optimal hospital location. Based on the ranking results coming from CRITIC-EDAS, CRITIC-VIKOR, and ANP-EDAS, the site No. 1, and according to the ranking results of the ANP-VIKOR, the site No. 8 have been the most suitable places for the construction of a new hospital. In the light of the results of the site evaluations by experts, CRITIC-EDAS and CRITIC-VIKOR methods are more accurate for hospital location selection.
گفتمان تغییر اقلیم و مخاطرات پیش رو بخشی از مباحثی است که آمایش سرزمین به آن ورود کرده است. پویایی تغییرات جهانی و رویکرد حاکمیتی دولتهای جهانشمول چشماندازهای جدیدی را به روی مباحث آمایش سرزمین گشوده است. یکی از مواردی که از آن به عنوان چالش پنهان یاد میشود پیشامد سیلاب به منزلة یک مخاطرة روزافزون است. هدف این پژوهش مدلسازی متریک یا سنجه به منزلة واحد پایة فضایی جهت پیشبینی رخداد سیلاب است. در مقالة حاضر، ضمن بهکارگیری نرمافزار MikeUrban 2019، متناسب با اهداف پژوهش، از طیف وسیعی از ابزارها و مراحل پردازش کمی استفاده شد. به منظور پیشبینی سیلاب، عوامل رخدادی گذشته شامل؛ مرور مبانی و مطالعة شاخصهای عملیاتی به صورت پارسل، با استفاده از تصاویر سنجندة OLIماهوارة لندست ۸ مرتبط با سال 2020 با روش تفسیر تلفیقی، نقشة پایة شهر ایلام در فصول ترسالی سال (پاییز و زمستان و بهار) تحلیل و ساخت نقشۀ پوشش شهر در دو کاربری False Color (Urban) و Land/Water تهیه و انجام و در ادامه به منظور تعیین صحت و دقت نقشههای پوششی از تصاویر Google Earth استفاده شد. با ترکیب چهار سنجة منتخب با بیشترین همبستگی فضایی در 50 نقطة تصادفی شهر، سنجههای ششضلعی با مساحتهای بهینه انتخاب و الگوهای فضایی تحلیل شدند. مطابق نتایج، در پیشامد بالفعل 1 تعداد ۸ سنجة فضایی با مساحتی معادل 68 هکتار و پوشش 5/1 درصدی از کل محدودة شهر در معرض خطر سیلاب قرار دارند. در پیشامدهای 8/0 و 9/0 تعداد 19 سنجه با مساحت 170 هکتار، 6/3 درصد از پوشش کاربریهای محدوده در معرض خطر بالقوه قرار دارند. ضمن اینکه بین پیشامد سیلاب با نوع سنجه و میزان و جهت شیب و همچنین تراکم و عرض شبکة معابر از یک طرف و شبکة زهکشی همبستگی بالایی وجود دارد، در پیشامدهای زیاد ( 1 ـ 8/0) تعداد 28 سنجه در گروه کاربریهای مسکونی در مقیاس طرح تفصیلی با مساحت 5/76 هکتار، بایر و محصورشده با 55/70، شبکة معابر با 75/29، و پارک و فضای سبز با 17 هکتار خطرپذیرترین کاربریها تشخیص داده شدند. از میان همة گروههای کاربری خطرپذیر، 5/29 درصد در گروه نوساز، 5/44 درصد در گروه قابل نگهداری، و 18 درصد در گروه بافت فرسوده تشخص داده شدند.
توسعه و ایجاد سکونتگاه در ارتباط مستقیم با بستر طبیعی و عوارض ژئومورفولوژی است. محدودة مورد مطالعه به علت شرایط توپوگرافیکی و زمینشناسی دارای محدودیتهای خاص در مکانگزینی و توسعة سکونتگاههای انسانی بود. به منظور کاهش مخاطرات محدودة جنوب شرق استان خراسان رضوی و اصلاح برنامههای آتی توسعه و ایجاد سکونتگاههای انسانی، به بررسی امکانسنجی منطقة مورد مطالعه جهت توسعة سکونتی پرداخته شد. پس از بررسیهای کتابخانهای و میدانی و گزینش معیارهای مناسب، با استفاده از مدل منطق فازی و به کمک نرمافزار GIS، مناطق مستعد جهت توسعه و ایجاد سکونتگاه تعیین شد. در این مطالعه، جهت شناسایی مناطق مستعد توسعه و ایجاد سکونتگاه بر اساس لندفرمهای ژئومورفولوژیکی، از یازده پارامتر شیب، جهت شیب، ارتفاع، خاک، کاربری اراضی، ارتفاع، فاصله از گسل، فاصله از رودخانه، فاصله از راه ارتباطی، فاصله از سکونتگاه، ژئومورفولوژی به منزلة متغیرهای مستقل در شناخت توانها و تنگناهای ژئومورفولوژیکی در منطقه استفاده شد. نتایج حاصل از پهنهبندی بر اساس مدل فازی نشان داد حدود 61 درصد مساحت منطقة مورد مطالعه در طبقات بسیار نامناسب و نامناسب واقع شده است که این به معنی نامساعد بودن شرایط ژئومورفولوژیکی در این بخش از محدودة مورد مطالعه جهت ایجاد و توسعة سکونتگاههای انسانی است. حدود 58/14 درصد از مساحت محدودة مورد مطالعه دارای شرایط متوسط و حدود 24 درصد از مساحت منطقة مورد مطالعه دارای شرایط مطلوب و مساعد جهت فعالیتهای ساختوساز و ایجاد نواحی سکونتگاهی جدید است. واحدهای مخروطافکنهای و دشتهای آبرفتی مناسبترین مکان برای ایجاد و توسعة سکونتگاهاند.
تعداد و جمعیت مناطق کلانشهری طی قرن گذشته به طرز چشمگیری افزایش یافته است و همزمان با افزایش جمعیت، بهبود ارتباطات، روندهای جهانی، و ... تحولات زیادی در روند توسعة فضایی این مناطق رخ داده است. این تحولات همزمان در مناطق کلانشهری کشور ایران نیز مشاهده میشود. اما مطالعات انجامگرفته برای فهم تحولات این مناطق در ایران محدود است. در این مطالعه از تابع تراکم زمینشهری (U.L.D) به منظور بررسی روند تحولات توسعة فضایی در منطقة کلانشهری شیراز، از سال 1375 تا سال 1395، استفاده شد. نتایج مطالعه نشان داد منطقة کلانشهری شیراز طی سالهای 1375 تا 1395 فرم فضایی غیرمتمرکز و پراکندهای داشته است. الگوی تغییرات توسعة فضایی منطقه طی سالهای 1375 تا 1385 و 1385 تا 1395 نشان میدهد توسعة فضایی غیرمتمرکزتر و پراکندهتر شده است. بر اساس تحلیلهای جمعیتی، بیشترین تراکم جمعیتی در سالهای 1385 و 1390 و 1395 در حلقة بافر مرکزی، یعنی کلانشهر شیراز، به چشم میخورد. بر اساس توزیع جهتدار (انحراف استاندارد)، توزیع جمعیت به سمت شمال غرب منطقه پیش رفته است. همچنین، در تحلیل الگوی توزیع جمعیت، نتایج آمارة موران نشان میدهد جمعیت منطقه به صورت خوشهای توزیع شده است. در مجموع فرم فضایی غیرمتمرکز و پراکنده و شکلگیری خوشههای جمعیتی در روند توسعة منطقه برهمخوردن تعادل در توسعة فضایی و جمعیتی منطقه را نشان میدهد که از آثار مهم آن گسستگی شهری، جداییگزینی اجتماعی، وابستگی به اتومبیل، از بین رفتن اراضی کشاورزی و باغات را میتوان نام برد.
ارزیابی توان اکولوژیکی محیط برای تعیین و سنجش توان بالقوه و نوع کاربری طبیعی سرزمین است. از اینرو ارزیابی توان محیط ابزاری برای مدیریت فضای جغرافیایی و برنامهریزیهای استراتژیک و راهبردی جهت توسعة پایدار و استفادة صحیح از منابع سرزمین است. در این مطالعه، شهرستان کنگاور با وسعت 9/883 کیلومتر مربع با هدف تعیین توان طبیعی (اکولوژیک) در ارتباط با کاربری کشاورزی و مرتعداری، با استفاده از مدل اکولوژیکی مخدوم، بررسی شد. در فرایند تحقیق ابتدا به جمعآوری و تهیه و تولید دادهها و منابع اکولوژیکی مورد نیاز پژوهش اقدام شد. پس از ساخت و ترکیب نقشهها در نرمافزار ArcGIS، به شیوة چندترکیبی، نقشة واحدهای محیط زیستی ساخته و با استفاده از ویژگیهای هر واحد محیط زیستی توان اکولوژیکی منطقه ارزیابی شد. بدین منظور، شاخصها و متغیرهایی که میتوانستند در این مدلها دخالت داشته باشند بررسی شدند. جهت طبقهبندی توان اکولوژیک منطقه در خصوص کاربری کشاورزی و مرتعداری و تهیة نقشة توان طبقات مختلف از 15 متغیر به منزلة معیار وزندهی و سنجش توان استفاده شد. نتایج حاصل از ارزیابی توان اکولوژیک شهرستان کنگاور حاکی از استخراج 58 واحد محیط زیستی در 7 طبقه با توانهای کاملا مناسب، مناسب، ضعیف، و نامناسب برای کاربری کشاورزی و مرتعداری است. 79/356 کیلومتر مربع قابلیت کاربری کشاورزی با توان کاملا مناسب و مناسب را دارد. همچنین قابلیت منطقه با توان مناسب برای کاربری دیم و مرتعداری 23/72 کیلومتر مربع برآورد شد. در وضعیت موجود 26/483 کیلومتر مربع از شهرستان کنگاور به کاربری کشاورزی اختصاص داده شده است. این در حالی است که در وضعیت بهینه این مقدار برابر 79/356 کیلومتر مربع است. میزان اراضی تغییرکاربرییافته به کشاورزی 47/126 کیلومتر مربع است. بر اساس نتایج حاصل، اراضی منطقه بیش از توان آن برای کاربری کشاورزی (آبی و دیم) مورد بهرهبرداری قرار گرفته و اراضی با قابلیت مرتع به فعالیت کشاورزی تغییر کاربری یافته است.
The land-use changes and urban development are among the fundamental topics of spatial planning. Monitoring changes in previous years and predicting these changes in the coming years have a significant role in planning and organizing urban spaces. The purpose of this study was to investigate land-use change and urban development in Ahvaz with a landscaping approach based on balanced urban development. .Images of TM (1989), ETM+ (2002), and OLI (2019) of the Landsat satellite are the basis for analyzing this trend. LCM model was used to identify the past changes, while CA-Markov chain model was applied to predict the future changes. These images were classified using a support vector machine algorithm of the object-oriented method, and the land-use maps were prepared using three sensors with four classes of vegetation, barren areas, constructed areas, and water zones. The accuracy of maps was improved separately using NDVI and SAVI indexes in the classification of the images. The efficiency of the indexes was measure by kappa coefficients and the overall accuracy of land-use maps, and then changes were investigated using maps related to the superior index. The results showed that maps related to the SAVI index were more accurate and accordingly, they were used in assessing land-use changes. The LCM model showed that in the periods 1989-2002 and 2002-2019, 2602.92 hectares and 31174.77 hectares were added to the built areas, respectively. In both periods, the most changes were about converting barren lands to built-up areas and the least changes were related to the transformation of the built-up areas to water areas. The results of the CA-Markov model until 2029 showed the continuity of the increasing trend of built-up areas, such that in ten years, 2238.82 hectares will be added to the built-up areas, and it is anticipated that the area will reach approximately 12345.63 hectares by 2029.
The COVID-19 pandemic has caused immense suffering and misery. However, at the same time, it has created new possibilities for rethinking the kind of society that we want to create in the future. This article adopts an international perspective and explains how cities and communities across the world have responded to the public health emergency with kindness, compassion and inventiveness. A new political window of opportunity is opening up, one that suggests we can prioritise caring for people and the planet in the period ahead. Practical ways of doing this are outlined.
بحث تغییرات محیطی در حال حاضر بهعنوان یکی از مهمترین چالشهای فراروی جامعۀ جهانی مطرح است و یکی از گستردهترین مباحث علمی، اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی در سطوح مختلف جهان را به خود اختصاص داده است. وقوع خشکسالیهای شدید و مستمر، در دورههای زمانی مختلف، بسیاری از نقاط کرۀ زمین را تهدید میکند و باعث تحولات سریع و عمیقی در سطوح توسعۀ اقتصادی و اجتماعی بوده است و منطقۀ خاورمیانه و ایران، از این قاعده مستثنا نیست. خشکشدن منابع آبی ازجمله دریاچهها از نمودهای بارز این تغییرات است که همواره مشکلاتی برای سکونتگاههای اطراف خود به همراه داشته است. هدف از تحقیق حاضر، بررسی وضعیت شاخصهای توسعه در شهرستانهای 22گانۀ واقع در حوضۀ آبریز دریاچۀ ارومیه است. که در چند دهۀ اخیر با کاهش سطح آب و خشکی مواجه است. نوع تحقیق کاربردی و روش آن توصیفیتحلیلی است. دادهها و اطلاعات نیز از منابع و اسناد سازمان آمار و سرشماریهای سالهای 85 و 95 جمعآوری شده است. برای تجزیهوتحلیل دادهها و اطلاعات نیز از روش ویکور و شاخص خودهمبستگی فضایی موران در نرمافزار Arc Gis استفاده شده است. نتایج حاصل از محاسبات آماری نشان میدهد سطوح توسعه طی ده سال اخیر در حوضه، تغییرات بارزی داشته است و بهمرور از الگوی توزیع پراکنده در سال 85 با توجه به سیاستهای توسعه به توزیع خوشهای در سال 95 تبدیل شده است. همچنین نرخ اشتغال کاهش و نرخ بیکاری افزایش یافته است. با مقایسۀ آمار میتوان اثرات منفی کاهش سطح آب دریاچه را طی ده سال اخیر در شهرستانهای حوضۀ آبریز بهوضوح مشاهده کرد و کاهش تدریجی سطح آب دریاچه و به دنبال آن، کاهش میزان اشتغال و افزایش نرخ بیکاری دلیل اصلی عدم تعادل توسعه در منطقه است.
Alister Scott and Max Hislop use a hybridised policy analysis tool to assess the breadth and depth of green infrastructure policy in the revised National Planning Policy Framework for England.
هدف از این مطالعه، ارزیابی وضعیت شهرستان قم و بخشهای آن از نظر شاخص فقر آب است که به شناسایی افتراقات پهنهای، ابعاد و قوت و ضعف هریک از آنها منجر میشود. مبنای تعیین شاخص فقر آبی، روش سولیوان بوده که یک ترکیب خطی وزنی از اجزای آن (منابع، مصارف، محیط زیست، ظرفیت و دسترسی) است. دادههای مورد نیاز از طریق دستگاههای مرتبط جمعآوری و در قالب روش مذکور تجزیهوتحلیل شده است. در میان بخشهای شهرستان از نظر ابعاد پنجگانۀ شاخص فقر آبی تفاوت وجود دارد. بخش مرکزی با شاخص 126 پایینترین رتبه و جعفرآباد با ۶/۲۱۷ بالاترین رتبه را در شاخص فقر آبی داشتهاند. ضعف در منابع، فصل مشترکی است که با شدت و ضعف، در میان همۀ پهنهها رایج است. همچنین از نظر ظرفیتهای انسانی، تقریبا همۀ بخشها وضعیت مناسبی دارند که قوت تلقی میشود. مدیریت مصرف بهعنوان مهمترین گزینه باید در صدر برنامهریزیها و با درنظرگرفتن نبود امکان گسترش منابع آب پیگیری شود. در حال حاضر، بیش از دو برابر منابع آب تجدیدپذیر در حال استخراج است. بهترین راهکار برای مدیریت فقر آبی، استفادۀ بهینه از منابع و ظرفیتهای موجود و توجه به اصول آمایشی و نه تمرکز بر گسترش منابع آب به روشهای گوناگون است که میتواند عامل افزایش عدم تعادلهای سرزمینی، اختلافات داخلی، عدم کنترل مصرف و... شود.