
Drought is one of the major constraints to crop plant growth and development. The endophytic fungus, Piriformospora indica increases plant growth and development and enhances abiotic stress tolerance. To better understand the effect of P. indica inoculation on some morphophysiological traits and yield of Barley (Hordeum Vulgare L.) under drought stress condition, we designed a factorial experiment in a completely randomized design with three replications. The experimental factors included two fungal levels (inoculated and non-inoculated) and three drought levels (F.C., 50% F.C., 25% F.C.). The results showed that inoculation of barley plants with P. indica enhances dry weight of colonized plants under both well-watered (7%) and water-deficit conditions (43%). Based on experiment data, P. indica increased carbon (4%), potassium (20%), proline (2.03 times) and GABA (20%) content in inoculated plants compared with control plant under drought stress; Besides, endophyte fungus P. indica promoted the photosynthetic capacity of inoculated plants by increasing K/Na and C/N ratios, hence improve drought stress tolerance. The results also showed that P. indica increases the most of the measured yield parameters like as seed (86%) and spike number (66%), TGW (26%) and seed yield (1.9 times) in inoculated plants compared with control plants under ambient and stress condition. As, P. indica can be easily propagated in the absence of a host plant, it can be concluded that treatment with this endophytic fungus as bio-fertilizer can enhance the growth and yield of barley plants, which may act as an alternative to conventional chemical-based strategies.
در سالهای اخیر اثرات زیستمحیطی ناشی از مصرف کودهای شیمیائی، توجه به کشاورزی پایدار و افزایش تقاضا برای گیاهان دارویی سالم، لزوم مدیریت تغذیهای تلفیقی و جایگزینی کودهای شیمیایی با کودهای زیستی را اجتنابناپذیر نموده است. با توجه به تنوع کودهای زیستی و شرکتهای تولید و واردکننده این کودها در کشور، آزمایش گلخانهای با هدف مقایسه کودهای زیستی چندمنظوره، بیومیک، فولزایم پلاس، نیتروکارا و نیتروکارا طلائی و مایه تلقیح (شامل سودوموناس ازوسپریلیوم و ازتوباکتر با جمعیت 108 سلول در هر میلیلیتر) بر روی صفات مورفولوژیکی و غلظت عناصر نیتروژن، فسفر و پتاسیم نعناع فلفلی با پنج تکرار انجام شد. چهار گیاه در هرگلدان حاوی پنج کیلوگرم خاک کشت و تیمارهای کودی بهصورت محلول دو درصد، دو مرتبه در طول رشد به خاک اضافه شد. نتایج نشان داد کودهای زیستی بر روی تعداد ساقه، وزن تر ریشه، فسفر اندام هوایی و نیتروژن ریشه در سطح یک درصد و بر روی تعداد برگ و نیتروژن اندام هوایی در سطح پنج درصد اثر معنیدار داشت. بیشترین اثر روی نیتروژن ریشه (49/1درصد) و نیتروژن اندام هوایی (26/2 درصد) مربوط به کود بیومیک بود که در مورد نیتروژن اندام هوایی با شاهد، نیتروکارا، نیتروکارا طلائی و مایه تلقیح و در مورد نیتروژن ریشه با بقیه تیمارها تفاوت معنیدار داشت. بیشترین فسفر اندام هوایی (18/1 درصد) مربوط به کود نیتروکارا بود که نسبت به سایر تیمارها افزایش معنیدار داشت. بهطور کلی کود بیومیک از نظر تأمین نیتروژن مورد نیاز گیاه و تعداد برگ نتیجه مطلوبتری نسبت به سایر کودهای زیستی داشت هرچند از نظر درصد فسفر اندام هوایی دارای میانگین پایینتری نسبت به سایر تیمارها بود
This study aimed to investigate the effect of different levels of sodium fluoride stress on germination and early seedling growth stages of Rumex seeds was conducted in a completely randomized design. The results showed that germination percentage was significant at 5% probability level, but germination rate was not significant. Plumule and radicle length, fresh weight of plumule and radicle, radicle and plumule dry weight were significant at the 5 percent level. Stress caused by sodium fluoride affects the germination of Rumex and seeds are sensitive to sodium fluoride. In the morphological study, harmful effects of sodium fluoride as necrosis, chlorosis, and wounds in the leaf, premature aging and wilting treated plants were observed. In roots and petioles, by increasing the concentration of sodium fluoride up to 0.5 mg L-1, the thickness of the xylem and phloem decreased and increased with increasing concentration due to plant consistency. By increasing the concentration of sodium fluoride to 0.5 mg L-1, the thickness of the xylem and phloem of root and petiole thickness decreased and with increasing the concentration of sodium fluoride due to plant adaptation increased. Also, by increasing the levels of sodium fluoride concentration to 0.5 mg L-1 sodium fluoride, the thickness of the mesophilic and total leaf thickness decreased and then increased with increasing sodium fluoride concentration, which can be said decrease the leaf thickness due to increasing of fluoride due to reducing plant ability in the absorption of water leads to reduced growth.
اندازهگیری ویژگیهای گیاهی یکی از ملزومات اساسی محاسبۀ تنوع عملکردی گیاهی است؛ ازاینرو در پژوهش حاضر، ویژگیهایگیاهی کاپاریس (Capparis spinosa L.) در مکانهای معرف پراکنش آن در مراتع قشلاقی روحکندی، قرهدره و قشلاقنر بیلهسوار اندازهگیری شدند. نمونهبرداری از پوشش گیاهی به روش تصادفی سیستماتیک درون 30 پلات 2×2 مترمربعی که با فاصلۀ 30 متر از یکدیگر در امتداد سه ترانسکت 300 متری مستقر شدند، انجام شد. در هریک از مکانها، ویژگیهایگیاهی (صفتهای ساختاری و زیستتوده) 10 پایۀ C. spinosa سالم و قوی که بهخوبی رشد کرده بودند، اندازهگیری شدند. قطر تاج و قطر یقۀ هر پایه، تعداد جستهای هر پایه، ارتفاع هر جست، تعداد شاخههای فرعی هر جست، طول هر شاخۀ فرعی، تعداد میوۀ هر جست، سلامت میوهها، طول و عرض میوههای هر جست (صفتهای ساختاری) و وزن میوه با دمگل، تعداد گل یا غنچۀ هر جست و وزن تر هر جست (صفتهای زیستتوده) مدنظر قرار گرفتند. نتایج مقایسۀ ویژگیها نشان دادند مقادیر صفتهای ساختاری تعداد میوۀ هر جست و میانگین وزن هر میوه در مراتع با طبقۀ وضعیت متفاوت، یکسان نیست. اگرچه بین صفتهای ساختاری و زیستتودۀ C.spinosa در مکانهای پراکنش تفاوت معنادار وجود دارد، به نظر میرسد صفتهای ساختاری و صفتهای زیستتوده با یکدیگر همبستگی دارند و توجه به یکی سبب تقویت عامل دیگر میشود؛ ازاینرو، اگر هدف مدیریت از مرتعکاری گونۀ C.spinosa، حفاظت خاک و ترسیب کربن باشد، ضرورت دارد این گیاه در مکانهایی توسعه داده شود که به افزایش صفتهای ساختاری آن منجر شود و اگر هدف مدیریت از مرتعکاری آن، بهرهبردای گیاه دارویی باشد، ضرورت دارد در مکانهایی توسعه داده شود که صفتهای زیستتودۀ آن افزایش یابند.
امروزه باتوجهبه رشد کند گیاه سرخدار و اهمیت متابولیتهای آن، اندوفیتهای بیوسنتزکنندۀ ترکیبات ارزشمند سرخدار اهمیت پژوهشی زیادی یافتهاند؛ بهطوریکه تولید پاکلیتاکسل در سلول گیاهی بدون اندوفیت غیرممکن تلقی میشود. در پژوهش حاضر سعی شده است علاوهبر بررسی تغییرات کیفی کالوس از نظر پاکلیتاکسل در شرایط درونشیشهای، وضعیت اندوفیتی کالوس بررسی شود؛ به این منظور، آزمایشی با سه سطح 1، 2 و 3 میلیگرمدرلیتر 2,4-D و دو سطح 5/0 و 2/0 میلیگرمدرلیتر کینتین برای دو گونۀ سرخدار (Taxus baccata و Taxus brevifolia) طراحی و اجرا شد و درنهایت، میزان پاکلیتاکسل و وضعیت اندوفیت در کالوس بررسی شد. پساز گذشت 3 ماه از زمان کشت، قارچهای اندوفیت به تعداد 9 کلنی در کالوس ساقۀ هر دو گونه و برگ گونۀ T. baccata ظاهر شدند. قارچها بر اساس ریختشناسی و نوع اندام زایشی مانند تشکیل هاگ و نوع هاگ شناسایی شدند. از میان اندوفیتهای یافتشده، تنها Aspergillus flavus با ویژگیهای شاخص کنیدی، سلول فیالید و کنیدیفور شناسایی شد و سایر نمونههای قارچی مشاهدهشده فاقد اسپور بودند یا حالت پیکنیدیوم داشتند. اگرچه بررسیهای مولکولی و بیوشیمیایی اندوفیتهای جداسازیشده از کالوس توانایی تولید پاکلیتاکسل در آنها را نشان ندادند، ردیابی اندوفیت در کالوس سرخدار که برای نخستینبار گزارش میشود، نقطۀ عطفی در درک بهتر جایگاه میزبان و اندوفیت در تولید متابولیت ارزشمند پاکلیتاکسل بهویژه در کشت بافت است.
زمان بسیار زیادی از اولین تجربه تکثیر درون شیشه زیتون میگذرد اما وجود چیرگی انتهایی بسیار قوی در مرحله نوساقهزایی که از طریق تیمارهای مختلف سایتوکنینی نیز قابل کنترل نیست، امکان تکثیر آن را به روش درون شیشه محدود ساخته است. تعیین غلظت مناسب دایک گولاک سدیم برای کاهش اثر چیرگی انتهایی ودر نتیجه افزایش راندمان نوساقهزایی، و همزمان امکان افزایش توانایی تکثیر جوانههای جانبی تحت تاثیر دو کیفیت نوری مورد بررسی قرار گرفت. آزمایش فاکتوریل در قالب طرح کامل تصادفی، تیمارهای آزمایشی با 4 تکرار و 4 نمونه در هر تکرار انحام شد. بعلاوه، حداقل زمان مناسب برای کاهش چیرگی انتهایی توسط دایک گولاک سدیم و در عین حال تحریک رشد جوانههای جانبی زیتون رقم زرد مورد بررسی قرار گرفت. بیشترین میانگین نوساقهزایی (22/ 0 ± 10/3 عدد به ازای هر ریزنمونه) در غلظت 5 میلیگرم بر لیتر دایک گولاک سدیم در نور فلورسنت سفید و طی مدت 21 روز پس از کشت مشاهده شد. تعداد نوساقههای ایجاد شده بیانگر اثر منفی کاربرد همزمان نور قرمز و دایک گولاک سدیم بود. با اینکه رشد طولی ریزنمونهها در هر دو کیفیت نوری روند نزولی را با افزایش غلظت دایک گولاک سدیم نشان داد اما، رشد طولی جوانه ها در نور قرمز و در غلظتهای ثابت دایک گولاک سدیم در مقایسۀ با نور فلورسنت سفید بیشتر بود. براساس نتایج بدست آمده به نظر میرسد دایک گولاک سدیم و نور قرمز نوعی اثر بازدارندگی در تقابل با یکدیگر اعمال میکنند و اثر دایک گولاک سدیم در افزایش نوساقهزایی تنها در نور فلورسنت سفید مشاهده میشود.
افزایش متابولیتهای ثانویه به دلیل اهمیت اقتصادی و دارویی آنها امروزه مورد توجه قرار گرفته است. گیاه درمنه کوهی (Artemisia aucheri) به دلیل تولید آرتمیزینین ازنظر اقتصادی و دارویی حائز اهمیت است. هدف این مطالعه بررسی تابشهای منفرد و ترکیبی UV و همچنین زمان نمونهگیری بر خصوصیات بیوشیمیای-فیزیولوژیکی گیاه درمنه کوهی به منظور افزایش متابولیتهای ثانویه و بخصوص آرتمیزینین است. بدین منظور آزمایشی بصورت فاکتوریل بر پایه طرح کامل تصادفی شامل 7 نوع تابش (بدون UV، UV-A، UV-B، UV-C، UV- (A+B)، UV- (A+C) و UV- (B+C)) و در دو زمان نمونهگیری متفاوت (2 و 24 ساعت پس از تیماردهی) در سه تکرار طراحی شد. آنالیز دادهها بیانگرکاهش کلروفیل-های a،b و کلروفیل کل در همه تابشها به غیر از UV-A است وبیشترین کاهش در تابش UV(B+C) مشاهده شد. بعلاوه با گذشت زمان پس از تیماردهی غلظت رنگیزههای فتوسنتزی نیز بهصورت معنیداری کاهش یافت. در مقابل، مقدار کاروتنوئیدها در گیاهان در معرض تابش UV-A در مقایسه با گروه شاهد 42% افزایش یافت و گذشت زمان اختلاف معنیداری در غلظت کارتنوئیدها ایجاد نکرد. همچنین فلاونوئید کل در پاسخ به تابش UV-(A+C) در حدود%50 در گیاه درمنه کوهی افزایش یافت و تأخیر در نمونهگیری با افزایش غلظت این ترکیبات همراه بود. به صورت کلی تابش همه انواع UV (به غیر از UV-C) سبب افزایش مقدار آرتمیزینین وبیشتر ترکیبات اسانس در دو زمان نمونهگیری متفاوت شد. اگر چه بیشترین غلظت آرتمیزینین در تابش UV-(B+C) مشاهده شد. اما با توجه به اثرات زیانبار آن بر مقدار کلروفیل استفاده از تابشهای UV-B، UV-(A+B) و UV-(A+C) برای افزایش آرتمیزینین در کوتاه مدت پیشنهاد میشود.
تنش شوری یکی از مهمترین عوامل محدودکنندۀ رشد گیاهان شناخته میشود. اکسین و جیبرلین از مهمترین هورمونهای گیاهیاند که کوچکترین تغییر در میزان آنها سبب پاسخهای گسترده در سراسر گیاه می شود. مشخص شده است این دو هورمون در تنشهای محیطی همگام با سایر هورمونها و بهمنظور تطبیق گیاه با شرایط جدید وارد عمل میشوند. هدف مطالعۀ حاضر، بررسی میزان تغییرات هورمونهای اکسین و جیبرلین و ارتباط آن با تغییرات فیزیولوژیکی، آناتومیکی و ریختشناختیگیاه بامیه تحتتأثیر تنش شوری است. گیاهان بامیه بهمدت 7 روز در معرض تیمارهای مختلف شوری (صفر، 50، ،100 و150 میلیمولار) قرار گرفتند. پساز تیمار، طول ریشه و ساقه، وزن تر و خشک، میزان هورمون اکسین و جیبرلین سنجیده شد. نتایج نشان دادند میزان هورمون اکسین و جیبرلین تحتتأثیر تنش شوری بهطور معناداری کاهش مییابد؛ علاوهبراین، مشاهده شد میزان فعالیت آنزیم اکسیناکسیداز افزایش مییابد. در پژوهش حاضر مشاهده شد نسبت یونهای سدیم به پتاسیم و هدایت الکتریکی تحتتأثیر تنش شوری افزایش مییابد؛ همچنین نتایج، کاهش میزان پتاسیم و محتوای نسبی آب را نشان دادند. نتایج مطالعههای ساختاری نشان دادند میزان ضخامت اندامهای مختلف (ریشه، ساقه و برگ)، میزان شاخص روزنهای، طول سلولهای مزوفیل نردبانی و حفرهای تحتتأثیر تنش شوری کاهش مییابد. مطالعههای بیشتر ساختار برگ نشان دادند کاهش ضخامت برگ بیشتر تحتتأثیر کاهش مزوفیل نردبانی است. پژوهش حاضر میتواند درک ما را نسبت به استفادۀ تجاری از هورمونها برای کاهش تنشهای محیطی افزایش دهد.
توت فرنگی از جنس فراگاریا (Fragaria) و خانواده رزاسه (Rosaceae) میباشد. امروزه از گونههای شیلنسیس (Chiloensis)، ویرجینیا (Virginiana) و هیبرید بین این دو یعنی آناناس (Ananasae) استفاده زراعی میشود. این گیاه علفی چندساله دارای یک ژنوم کوچک متمایل به انتقال ژن توت فرنگی کشت شده Fragaria ananasae و دیگر گیاهان مهم اقتصادی از خانواده گل سرخیان است. این تحقیق برای مطالعه و مقایسه توالی کامل کلروپلاستی، آنالیز ساختار ژنومی، سازماندهی و محتوای ژن، توالی-های تکراری و تمایل کدونی توت فرنگی جنگلی با دو رقم اکناپلوئید کشت شده F.chiloensis وF.virginiana انجام شد. ژنوم کلروپلاستی F.vesca دارای ساختمان حفاظتشده چهار قسمتی با 155691 جفتباز طول میباشد. منطقه تکرار کپی کوچک بوسیله دو منطقه تکرار معکوس جدا شده، طول منطقه تک نسخهای بزرگ 85561، منطقه تک نسخهای کوچک 20204 و مناطق تکرار معکوس هر دو دارای طولی معادل 24963 جفتباز بودند. ژنوم کلروپلاستی دارای 130 ژن بوده که 18 ژن در منطقه تکرار معکوس قرار دارند، همچنین در میان این ژنها هشت ژن rRNA ، 37 ژن tRNA و 85 ژن کد کننده پروتئین وجود داشت. در میان تمام ژنهای پلاستیدی تنها 18 ژن به نظر میرسد دارای 2-1 اینترون هستند و زمانیکه با DNA کلروپلاستی دو رقم اکتاپلوئید مقایسه میشود، ژن rps18 تنها ژن مضاعف شده و ژنهای rps 12 ,rpl 2 ,trn I-GAU ژنهایی هستندکه در منطقه تکرار معکوس وجود دارند. با وجود سطح بالایی از حفاظت از نشانگر SSR ها در ژنوم کلروپلاستی، در تجزیه و تحلیل تنوع ژنتیکی با توجه به بهرهوری بیشتر خود نسبت به SSRهای ژنومی مفیدترمیباشند
مرزۀ اورامانی (Satureja avromanica Maroofi) از گیاهان دارویی اندمیک و در معرض خطر انقراض ایران است. بهمنظور تکثیر درونشیشهای (in vitro) این گیاه، آزمایشی در دو مرحله انجام شد: مرحلۀ اول بهشکل فاکتوریل بر پایۀ طرح کاملا تصادفی اجرا شد. فاکتور اول، چهار غلظت سیمواستاتین (صفر، 5، 10 و 20 میکرومولار) و فاکتور دوم، چهار غلظت سالیسیلیکاسید (صفر، 1/0، 3/0 و 5/0 میلیمولار) بود. نوک شاخساره به عنوان ریزنمونه و محیطکشت پایۀ موراشیگ و اسکوگ (MS) به عنوان محیطکشت ثابت تمام تیمارها در نظر گرفته شد. پساز 45 روز از کشت ریزنمونهها، صفتهای درصد زندهمانی ریزنمونهها، درصد وزن خشک، تعداد و طول شاخههای باززاییشده، سطح برگ، میزان کلروفیل a، b و کل، میزان کاروتنوئید، پرولین، فنول کل و پروتئین محلول کل ارزیابی شدند. در مرحلۀ دوم، تأثیر سه غلظت ایندولبوتیریکاسید (صفر، 5/0 و 1 میکرومولار) بر صفتهای درصد نمونۀ ریشهدارشده، طول و تعداد ریشه ارزیابی شد. نتایج نشان دادند ریزنمونههایی که تحتتأثیر اثر متقابل غلظتهای زیاد سیمواستاتین و سالیسیلیکاسید قرار میگیرند، از بین میروند. بیشتر صفتهای ارزیابیشده بهطور معناداری تحتتأثیر هر دو ترکیب قرار گرفتند. بیشترین میانگین درصد وزن خشک، پرولین و فنول کل در تیمار 3/0 میلیمولار سالیسیلیکاسید+5 میکرومولار سیمواستاتین و بیشترین طول شاخه در تیمار 10 میکرومولار سیمواستاتین مشاهده شد. بیشترین سطح برگ، میزان کلروفیل، کاروتنوئید و پروتئین محلول در تیمار 20 میکرومولار سیمواستاتین به دست آمد. در بین تیمارهای اعمالشده برای تحریک ریشهزایی، تیمار 5/0 میکرومولار IBA مؤثرترین تیمار بود.
به منظور ارزیابی تأثیر غلظتهای اسید جاسمونیک و دیاکسید تیتانیوم به عنوان دو القاء کننده بر فعالیت سیستم دفاع آنتیاکسیدانی (آنزیمی و غیر-آنزیمی) و صفات فیزیولوژیکی مریم گلی، آزمایشی به صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی با سه تکرار انجام شد. تیمارهای آزمایشی شامل سه سطح محلولپاشی اسید جاسمونیک ( صفر (شاهد)، ۷۵ و۱۵۰ میلیگرم در لیتر) و دی اکسید تیتانیوم (صفر (شاهد)، ۵۰ و ۱۰۰ میلیگرم در لیتر) بود. نتایج مقایسه میانگین دادهها نشان داد که با افزایش میزان مصرف نانو دیاکسید تیتانیوم مقدار صفات مورد بررسی به طور معنیداری افزایش یافت. به طوری که که با افزایش غلظت نانو دیاکسید تیتانیوم (100 میلیگرم در لیتر) مقدار صفات مورد بررسی از قبیل اسانس، کلروفیل a، کلروفیلb ، کلروفیل کل، محتوی نسبی آب برگ، پرولین، فنول کل، آنزیمهای پراکسیداز، آسکوربات پراکسیداز، گایاکول پراکسیداز، سوپراکسید دیسموتاز و کاتالاز روند افزایشی نسبت به تیمار شاهد داشتند. همچنین با افزایش غلظت اسید جاسمونیک (150 میلیگرم در لیتر) مقدار صفات مورد بررسی از قبیل محتوی نسبی آب برگ، کلروفیل a، کلروفیل b و کل، پرولین، اسانس، فنول، کاتالاز، آسکوربات پراکسیداز، گایاکول پراکسیداز، پراکسیداز و سوپراکسید دیسموتاز روند افزایشی نسبت به تیمار شاهد داشتند. نتایج همبستگی نشان داد که میزان اسانس و ترکیبات فنولی با میزان کلروفیل کل و همچنین بین آنزیمهای آنتی اکسیدانی، همبستگی مثبت و معنیداری وجود دارد. بنابراین با توجه به نتایج حاصله، استفاده از جاسمونیک اسـید و دیاکسید تیتانیوم بـه تنهایی میتواند اثر مثبتی بر فعالیت سیستم آنتیاکسیدانی و صفات فیزیولوژیکی مریم گلی داشته باشد.
شوری یکی از اصلیترین تنشهای اسمزی است، که رشد و تولید گیاهان را از طریق تغییر در تعادل یونی و اسمزی محدود میکند. به منظور مکانیابی نواحی ژنومی کنترلکننده صفات کمی (QTLs) مرتبط با تحمل به شوری در جو و ارزیابی صفات مربوط به مرحله جوانهزنی، آزمایشی در سالهای 1395 و 1396 با استفاده از 100 خانواده F3 حاصل از تلاقی بادیا × کومینو به همراه والدین آنها در قالب طرح کاملا تصادفی با سه تکرار و 6 تیمار شامل وضعیت نرمال و پنج سطح شوری (4، 8، 12، 15 و 20 دسیزیمنس بر متر) اجرا گردید. تجزیه QTL به روش مکانیابی مرکب براساس هر شش تیمار انجام گرفت. در مجموع، سه QTL در شرایط نرمال و 23 QTL در شرایط تنش شناسایی شد. واریانس فنوتیپی کل توجیه شده بهوسیله این QTLها از 1/9 تا 4/15 درصد متغیر بود که کمترین و بیشترین آن مربوط به صفت طول ریشهچه در شرایط 20 دسی زیمنس بر متر بود. از QTLهای پایدار در هر شش محیط و نشانگرهای پیوسته با آنها در روش گزینش به کمک نشانگر میتوان برای بهبود صفات جوانهزنی در شرایط تنش شوری پس از آزمایش و تکرار در چند سال استفاده کرد.
به منظور بررسی تاثیر پیشتیمارهای آبی و هورمونی بر جوانهزنی، رشد و شاخصهای بیوشیمیایی گیاهچههای گاوزبان اروپایی تحت تنش کادمیوم، آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی با 3 تکرار اجرا شد. فاکتورهای آزمایشی شامل تنش کادمیوم (صفر (شاهد)، 10، 50 و 100 میلیگرم در لیتر) و پیشتیمار بذر (پیشتیمار آبی بهمدت 48 ساعت، پیشتیمار هورمونی با غلظتهای 150 پیپیام جیبرلین بهمدت 48 ساعت و اسیدسالیسیلیک 4 میلیمولار بهمدت 60 ساعت و شاهد) بود. نتایج نشان داد که کاربرد کادمیوم موجب کاهش درصد و سرعت جوانهزنی، وزن خشک و طول گیاهچهها و فعالیت آنزیمهای کاتالاز و پراکسیداز گردید که نشاندهندۀ تأثیر منفی کادمیوم بر جوانهزنی، رشد و فعالیت آنزیمهای پاداکسایندۀ گیاهچههای گاوزبان اروپایی است. تنش کادمیوم، همچنین موجب افزایش پرولین و درصد گیاهچههای غیرنرمال شد. پیشتیمار آبی و هورمونی سبب افزایش معنیدار جوانهزنی و رشد و شاخصهای بیوشیمیایی گیاهچههای گاوزبان اروپایی تحت تنش کادمیوم گردید. در بین بذور پیشتیمار شده، بیشترین سرعت جوانهزنی، طول و وزن خشک گیاهچه و محتوای پرولین در بذور پیشتیمار شده با اسیدسالیسیلیک 4 میلیمولار بهمدت 60 ساعت مشاهده شد که بطور معنیداری بیشتر از شاهد بود. علاوه بر این در تمام سطوح کادمیوم، پیشتیمار بذر با 150 پیپیام جیبرلین بهمدت 48 ساعت موجب افزایش 25/2 تا 3/14 برابری فعالیت آنزیم کاتالاز و 6/1 تا 85/1 برابری پراکسیداز نسبت به شاهد گردید. بهطور کلی، پیشتیمار بذر از طریق افزایش قدرت بذر و خصوصیات بیوشیمیایی گیاهچهها، از اثرات منفی کادمیوم کاسته و موجب بهبود جوانهزنی و رشد گیاهچهها در شرایط مساعد و تحت تنش کادمیوم میشود.
بررسی فلوریستیک هر منطقه از اهمیت بالایی برخوردار است، زیرا فهرست فلوریستیک شناسنامهای برای هر منطقه است که وجود گیاهان و وضعیت آنها را نشان میدهد. منطقه غرب لوداب با مساحتی حدود 20000 هکتار، محدوده ای کوهستانی( کوه های زاگرس) واقع در 120 کیلومتری شمال غرب یاسوج از استان کهگیلویه و بویراحمد و در موقعیت 50 ،30 تا 08،31 عرض جغرافیایی و 40،50 تا 59،50 طول جغرافیایی قرار گرفته است. با برخورداری از اختلاف ارتفاع شدید دارای اقلیم های مختلف آب و هوایی و تنوع زیستی فوق العاده ای است. بررسی فلوریستیک منطقه غرب لوداب از اسفندماه 1393 تا مردادماه 1395 صورت گرفت. گونههای گیاهی شناسایی شده به 60 تیره و 164 جنس و 249 گونه تعلق دارند. بزرگترین تیرههای گیاهی منطقه به ترتیب عبارتند از: تیره کاسنی (Asteraceae) با 37 گونه، پروانه آسا (Fabaceae) با 28 گونه، نعناع (Lamiaceae) با 22 گونه. متنوع ترین جنس ها شامل Euphorbia با 8 گونه، Astragalus با 7 گونه و Salvia با 6 گونه می باشند. همچنین بر اساس سیستم طبقهبندی رانکیه 77/41 درصد از گونه ها همیکریپتوفیت، 71/27 درصد تروفیت، 85/12 درصد فانروفیت، 45/12 درصد ژئوفیت، 41/4 درصد کامفیت و 81/0 درصد پارازیت میباشند. اکثر گونههای منطقه به ناحیه رویشی ایرانو- تورانی (53 درصد) تعلق دارند. در این منطقه 49 گونه سمی، 38 گونه نادر، 56 گونه دارویی و 45 گونه اندمیک از مجموع 249 گونه معرفی شدند.
در این ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ، ﺻﻔﺎت رﻳﺨﺖ ﺷﻨﺎﺳﻲ گل، ریخت شناسی و ریز ریخت شناسی میوه سرده Sanguisorba L. (Rosaceae) ، شامل دو گونه S. minor ، S. officinalis و سه زیر گونه S. minor Subsp muricata (Spach) Briq. ،S. minor subsp minor Scop. و S. minor subsp lasiocarpa (Boss & Hausskn) از ایران با استفاده از ﻣﻴﻜﺮوﺳﻜﻮپ های دیجیتالی ( Dinolite) و الکترونی ﻧﮕﺎره (SEM) مورد مطالعه قرار گرفته است . در ابتدا، نمونه های گیاهی جمع آوری و شناسایی شدند. نتیجه این مطالعه منجر به شناسایی گونه S. officinalis برای محدوده فلور ایران شد. علاوه بر این ، جزییات صفات گل و میوه برای تاکسون های جمع آوری شده به دقت ارزیابی شدند. بر اساس یافته های این تحقیق، ، شکل گل آذین، تعداد و شکل برگه ها ی درونی،کاسبرگ ها، کلاله و خامه؛ ابعاد برچه؛ تعداد پرچم و طول میله ؛ شکل، عمق حفره ها، الگو ی چین خوردگی , ضخامت دیواره آنها، تعداد باله ، کرکداربودن یا کرک دارنبودن، تراکم کرک روی بدنه و درون حفره ها به ترتیب از برجسته ترین صفات ریخت شناسی گل و میوه می باشند. در حالی که طول و نوع کرک، نوع موم و الگوی تزئینات موم کوتیکولی مهمترین صفات و ریز ریخت شناسی فندقه می باشند. بر اساس تحقیق حاضر، اطلاعات ریخت شناسی و ریز ریخت شناسی گل و میوه در سرده Sanguisorba L. دارای اهمیت تاکسونومیک می باشند و می توانند برای رده بندی در سطح فرا سرده ا ی و گونه ا ی مورد استفاده قرار گیرند. براساس صفات مهم تشخیصی کلید شناسایی ارائه شده است.
بررسی ویژگیهای بومشناختی و ریختشناختی گیاهان دارویی برای استفادة چندمنظوره از مراتع، ضروری است؛ بنابراین، ویژگیهای بومشناختی و ریختشناختی ارمک (Ephedra procera C.A.Mey.) در مراتع کوهستانی ارومیه بررسی شدند. بدینمنظور، بین رویشگاههای معرف، سه رویشگاه انتخاب شدند که ازنظر ویژگیهای فیزیکی و پوشش گیاهی، نمایندة سطح وسیعی از مناطق پراکنش E. procera هستند؛ سپس از پوشش گیاهی، داخل 30 پلات دو متر مربعی که با فاصلة 10 متر از یکدیگر در امتداد ترانسکتهای 100 متری قرار گرفته بودند آماربرداری شد و ویژگیهای ریختشناختی و مقدار تولید علوفة آن اندازهگیری شدند. برای بررسی روابط پراکنش پوشش گیاهی با ویژگیهای خاک، نمونههای خاک با سه تکرار در امتداد ترانسکتها برداشت شدند. نتایج نشان دادند ویژگیهای ریختشناختی E. procera و نیز ویژگیهای فیزیکی و شیمیایی خاک در رویشگاههای مختلف تفاوت معنیداری دارند. نتایج تجزیة واریانس رابطة رگرسیون خطی بین تولید علوفه E. procera با مشخصات ریختشناختی آن بیانکنندة وجود رابطة معنیدار بین تولید علوفه با تعداد جست هستند. نتایج بررسی روابط پراکنش پوشش گیاهی با عوامل محیطی نشان دادند اثر متغیرهای محیطی بر پوشش گیاهی معنیدار است. برایناساس، متغیرهای شیب، دما، جهت جغرافیایی، تخلخل، درصد شن، درصد سنگریزه، ارتفاع از سطح دریا، وزن مخصوص ظاهری و هدایت الکتریکی، عوامل مؤثر بر پراکنش E. procera هستند. نتایج بهدستآمده در برنامهریزی حفاظت از E. procera و عملیات احیایی در رویشگاه های طبیعی، کاربردیاند.
در پژوهش حاضر، سرشاخههای دو گونة بومادران Achillea wilhelmsii C. Koch.و Achillea. millefolium L. در سه مرحلة مختلف رویشی، گلدهی و میوهدهی از رویشگاه طبیعی آن، منطقة درة شهدا، در استان آذربایجان غربی جمعآوری شدند. اسانسها با دستگاه تقطیر با آب (طرح کلونجر) استخراج و مواد مؤثر اسانسها با کروماتوگراف گازی (GC) و کروماتوگراف گازی متصل به طیفسنج جرمی (GC/MS) شناسایی شدند. نتایج نشان دادند در زمانهای مختلف برداشت، علاوهبر بازده اسانس، کمیت و کیفیت مواد مؤثر اسانسها نیز متغیر بودند. از همة ترکیبات شناساییشده در اسانس گونة A. wilhelmsii، 36 و 16 ترکیب بهترتیب متعلق به مونوترپنها (23/69 درصد) و سزکوئیترپنها (76/30 درصد) بودند؛ بنابراین مونوترپنها بیشترین سهم را داشتند. در اسانس گونة A. millefolium ، 37 ترکیب مونوترپنی (92/56 درصد) و 28 ترکیب سزکوئیترپنی (07/43 درصد) شناسایی شدند. مهمترین ترکیبات در اسانس گونة A. millefolium، شامل کامفور، 1-8 سینئول، کامفن و بورنئول بودند که مقدار 8-1 سینئول در ماه اردیبهشت، کامفن و بورنئول در ماه خرداد و کامفور در ماه تیر بیشترین مقدار بودند. بین ترکیبات اصلی در اسانس A. wilhelmsii، بیشترین مقدار در مرحلة رویشی مربوط به کامفور و کامفن، 1-8 سینئول، بورنئول و 3، 5- هپتا دی ان- 2- ال 2، 6 – دی متیل؛ در مرحلة میوهدهی مربوط به 1-8 سینئول، بورنئول، بی سیکلوهپتان -2- متانول 6 و 6 دی متیل (میرتانول) و توجون و در مرحلة گلدهی مربوط به آلفا - لینالول، اسیمنول، کامفور، بورنئول و میرتانول بودند. نتایج نشان میدهند کمیت و کیفیت مواد مؤثر اسانس در گونهها و زمانهای مختلف رشدونمو متفاوتند؛ درنتیجه، عملکردهای متفاوت دارویی نیز دارند.
استفاده گسترده از ترکیب فنلی وانیلین در صنایع غذایی و دارویی، احتمال راه یافتن به آبها و اعمال تاثیرات آن بر فیزیولوژی و زیست جلبکهای آبزی را افزایش میدهد. به دلیل اهمیت میکروجلبک سبز-آبیSpirulina platensis از نظر غذایی و دارویی، تاثیر وانیلین در طی یک دوره 42 روزه در داخل دو محیط کشت (Z) Zarrouk وJohnson (J)، در روزهای صفر، 21 ، 27 و 33 رشد بر شاخصهای فیزیولوژیک جلبک مورد بررسی قرار گرفت. بیشترین مقدار وزن خشک در محیط کشت Z و سپس Z حاوی وانیلین (ZV) بدست آمد، درحالیکه بیشترین میزان رشد (بر حسب کدورت نوری) در محیط کشت Z و سپس J مشاهده شد. همبستگی مثبت و قوی (R2=0.94, p<0.01) میان میزان کدورت نوری سوسپانسیون در 560 نانومتر و مقدار وزن خشک مشاهده شد. وانیلین سبب کاهش مقدار رشد و بیوماس خشک در کلیه روزهای نمونهبرداری و بالعکس افزایش مقدار لیپید و پروتئین سلولی در هر دو محیط کشت گردید. مقادیر رنگدانههای کلروفیل، کاروتنوئید، فیکوسیانین، آلوفیکوسیانین، فیکواریترین و آستاگزانتین، میزان فنل، کربوهیدرات و MDA درمحیط کشت J فاقد وانیلین، غالبا بیشتر بودند و این محیط، در غالب اوقات بیشینه ترکیبات تولید شده را به خود اختصاص داد. اما محیط کشت Z (در مقایسه با ZV)، در برخی موارد حالت عکس نشان داد. بر اساس نتایج، اگرچه وانیلین میتواند سبب کاهش رشد و بیوماس جلبکی گردد، اما در مواردی که افزایش برخی تولیدات ارزشمند سلولهای جلبک نظیر آنتیاکسیدانها، رنگدانهها، ترکیبات لیپیدی، پروتئین، کربوهیدرات و فنل در سلولهای جلبکی مد نظر باشد، ممکن است بتوان از اثرات تحریککنندگی آن بهره گرفت.
رقم مضافتی خرما (Phoenix dactylifera L. Mazafati cultivar) (Phoenix یکی از مهمترین ارقام کشتشده در استان کرمان بهویژه شهرستان بم است. زیستشناختی گل، نقش مهمی در فهم تعیین جنسیت و تنظیم آن، روابط تکاملی و فیلوژنتیک تیرة خرما و ارتباط آن با تکلپهایهای دیگر و نیز نهاندانگان دارد. ساختار گلآذین و گل با روشهای معمول سلول - بافتشناختی بررسی شدند. رفتار گلدهی از نوع Pleonanthy است که در آن، با رشد رویشی شاخسارة منفرد، انشعابات گلی در زاویة برگها تشکیل میشوند. مراحل اولیة نمو گلهای نر و ماده هنگامی انجام میشوند که هنوز اسپاتها نهان هستند و در زاویة دمبرگها ظاهر نشدهاند. اسپاتهای ماده کوچکتر از نر هستند و گلهای روشنتر دارند. گلپوش، سهتایی متمایز از هم با ایدیوبلاستهای فنلدار است. در مرکز گل نر، مادگی ابتدایی و در پیرامون مادگی گل ماده آثار پرچمهای ابتدایی دیده میشوند که به تغییر تکاملی از گلهای نرماده به تکجنس و گیاهان دوپایه اشاره میکند. لایة مغذی، تکهستهای و ترشحی است و تجزیة لایة میانی در مقایسه با تیپ علف هفتبند دیرتر و در مراحل اولیة نمو دانههای گرده انجام میشود. در اطراف رابط بساک، ایدیوبلاستهای فنلدار تمایز مییابند که میزان و اندازة آنها در بلوغ افزایش و به محل شکوفایی امتداد مییابند. دانههای گردة بالغ، کشیده، بیضی و تک شیاری هستند. مادگی، سهبرچهای جدا است که یکی از برچهها به میوه تمایز مییابد و آثار دو برچة دیگر ممکن است همراة میوة بالغ دیده شود. تخمک واژگون، دوپوستهای، دارای اسکلرید و ایدیوبلاستهای حاوی بلورهای کلسیم اگزالات (رافید) و فنلیکها با اندازة متفاوت است.
برای مقایسة پاسخهای فیزیولوژیک کتان Linum usitatissimum L. به تنش خشکی، شوری و محلولپاشی با سالیسیلیک اسید، ﭘﮋوﻫﺶ حاضر ﺑﻪﺻﻮرت ﮔﻠـﺪاﻧﻲ و در ﮔﻠﺨﺎﻧـة تحقیقاتی داﻧﺸـﻜﺪة ﻛﺸﺎورزی داﻧﺸﮕﺎه ﻳﺎﺳﻮج در سال 1394 بهصورت ﻓﺎﻛﺘﻮرﻳـﻞ با ﻃﺮح پایة کاملا ﺗﺼﺎدﻓﻲ در ﺳـﻪ ﺗﻜـﺮار انجام شد. تیمارها شامل سطوح مختلف تنش شوری و خشکی با پتانسیلهای اسمزی 2-، 4-، 7- و 9- بار در 8 سطح بودند که با یک تیمار شاهد (در محلول هوگلند) اعمال شدند. عامل دوم شامل محلولپاشی ﺳﺎﻟﯿﺴﯿﻠﯿﮏ اﺳﯿﺪ در دو سطح صفر (شاهد) و 5/0 میلیمولار بود. شوری با سدیم کلرید و خشکی با پلی اتیلن گلیکول 6000 اعمال شدند. نتایج نشان دادند که شوری و خشکی کاهش پروتئین محلول برگ، فعالیت آنزیم کاتالاز، محتوای کلروفیل کل و کارتنوئید را باعث شد؛ ولی سالیسیلیک اسید توانست اندکی از این کاهش جلوگیری کند. محتوای پرولین و قندهای محلول و مالون دیآلدهید با افزایش شوری و خشکی نسبت به شاهد افزایش معنیداری نشان داد. سالیسیلیک اسید نتوانست از افزایش مالوندیآلدهید جلوگیری کند. وزن خشک اندام هوایی و ریشه در تیمارهای مختلف تنش شوری و خشکی نسبت به سطوح بدون تنش (شاهد)، کاهش معنیداری نشان داد و سالیسیلیک اسید توانست از کاهش وزن جلوگیری کند. بهطورکلی در بیشتر صفات، صدمة خشکی بیشتر از شوری بود و سالیسیلیک اسید توانست از صدمات تنش بر کتان جلوگیری کند.