
هدف: در آویشن، تیمول و کارواکرول بهدلیل برخورداری از خواص درمانی متنوعی نظیر ضد تومور مورد توجه فارماکولوژیستها قرار گرفتهاند. تاکنون، طیف متنوعی از تیمارها مثل الیسیتورها برای افزایش محتوی تیمول و کارواکرول پیشنهاد شدهاند. این پژوهش نیز با هدف ارزیابی اثر همافزائی اشعه UV-A و متیلجاسمونات بر بیوسنتز تیمول و کارواکرول صورت گرفت.مواد و روشها: بذور آویشن در آزمایش فاکتوریل در زمان با طرح کاملا تصادفی با سه تکرار تحت شرایط گلخانهای در گلدانهای پلاستیکی کاشته شدند. گیاهچههای پنجبرگی بهطور جداگانه و همزمان با UV-A پرتودهی و با متیلجاسمونات 1/0 میلیمولار محلولپاشی شدند. بعد از گذشت 24 و 48 ساعت از اعمال تیمارها، سطح بیان ژنهای GTS، DXR، CYP180 و CYP178 با Real-Time PCR و سطح متابولیتها باHPLC اندازهگیری شد.نتایج: بیان ژنهای GTS، DXR، CYP180 و CYP178 تحت تاثیر همافزائی متیلجاسمونات و UV-A قرار گرفت. سطح رونوشت این ژنها بعد از گذشت 24 ساعت از اعمال جداگانه تیمارها بهطور معنیداری افزایش یافت و این افزایش در تیمار ترکیبی هورمون و اشعه بیشتر بود. با اینحال، بیان این ژنها بعد از گذشت 48 ساعت از اعمال تیمارها با کاهش معنیداری همراه بود. روند افزایشی و کاهشی محتوی تیمول و کارواکرول در تیمار الیسیتورها نیز مطابق با بیان ژنهای مورد مطالعه بود.نتیجهگیری: مشاهدات ما پیشنهاد میکند که آویشن در 24 ساعت اول تیمار هورمون و اشعه، از همافزائی پیامرسانی بهمنظور افزایش سطح متابولیتهای خود استفاده میکند و بعد از آن، سازوکارهای دفاعی دیگر فعال میشوند و سطح متابولیتهای ثانویه کاهش مییابد.
هدف: RNA های غیرکدکننده از جمله مولکول های تنظیم شناخته شده در سلول می باشند که فرایندهای مختلفی را کنترل می کنند. از جمله فرایندهای مرتبط با مولکول های مزبور، تنظیم رشد و نمو و تمایز سلولی می باشد. از این رو نقش آنها در بروز و رشد تومور در سرطان های مختلف در دست بررسی می باشد. در این خصوص ارتباط مستقیمی بین ملکول های مزبور و سرطان های مختلف دیده شده است. انواع مختلفی از RNA های غیر کد کننده شناخته شده است. از جمله این مولکول ها، RNA های غیرکدکننده بلند (Long non-coding RNAs) می باشند. این گروه از RNAها بهعنوان تنظیم کنندههای کلیدی در سرطان شناخته شدهاند. ازجمله این مولکول ها، LncRNA MIAT یکRNA بلند غیرکدکننده میباشد که تقش انکوژنی آن در بسیاری از سرطانها شناخته شده است. نقش این مولکول در سرطان مغز به خوبی شناخته نشده است. با توجه به نقش شناخته شده آن در سایر سرطان ها، پیش بینی می شود در سرطان مغز نیز نقش مهمی خصوصا" در رشد و نمو سلولی بازی کند. هدف از این مطالعه بررسی نقش LncRNA MIAT در گلیوما و شناسایی مکانیسم تنظیمیآن میباشد. مواد و روشها: در این مطالعه، ابتدا بیان LncRNA MIAT در سلولهای سرطانی گلیومای U8-MGو A172 با روش Quantitative Real-Time PCR (qRT-PCR) ارزیابی شد. سپس بیان آن با روش RNA interference سرکوب شد و بیان ژنهای هدف CD44 و miRNA-302 مورد بررسی قرار گرفت. نتایج: نتایج نشان داد که LncRNA MIAT به میزان زیادی در سلولهای سرطانی گلیوما بیان میشود. همچنین کاهش بیان آن منجر به کاهش بیان CD44 و miRNA-302 مشاهده میشود. نتیجه گیری: یافتههای حاصل نقش انکوژنی lncRNA MIAT را در سلولهای سرطانی گلیوما از طریق تنظیم بیان CD44/miRNA-302 نشان میدهد. در نتیجه lncRNA MIAT میتواند به عنوان یک بیومارکر جدید در پیش آگهی و تشخیص گلیوما مورد ارزیابی قرار گیرد.
هدف: بهینه سازی شرایط کشت سلول برای بهبود رشد و بلوغ تخمک در IVM (In Vitro Maturation) در شرایط کشت داخل آزمایشگاهی IVF(In Vitro Fertilization) امروزه مورد توجه بسیاری از محققین قرار گرفته است، اما مکانیسم بهبود کیفیت کاملاً درک نشده است. آپوپتوزیس یا مرگ سلولی برنامه ریزی شده فرایندی برای حذف سلولهای پیر و آسیب دیده از بافتها است و در حیات فولیکولها و تخمکهای نارس نقش عمدهای دارد، اکثر سلولهای زایشی معیوب و همچنین سلولهای اضافی از طریق آپوپتوزیس از تخمدانها حذف میشوند. یکی از راههای کاهش تنش اکسیداتیو در محیط کشت آزمایشگاهی بلوغ تخمک، استفاده از آنتی اکسیدانها میباشد. استاتین ها داروهای درمان کلسترول بالا هستند که خواص آنتی اکسیدانتی و آنتی آپوپتوتیک برای آن گزارش شده است، آتورواستاتین در غلطتهای بالای دارای عوارض جانبی برای قلب و کلیهها است ولی در غلظت پایین دارای اثرات آنتی اکسیدانتی و ضد التهابی برای سلولها است و عوارض جانبی برای آن گزارش نشده است. در مطالعه ای مشابه که توسط همین گروه انجام شد در محیط حاوی دوز پائین از آتورواستاتین(2 میکرومولار) میزان بلوغ و رشد تخمک ها به طور معنی داری افزایش داشت بنابراین در این مطالعه بر آن شدیم که به بررسی تاثیر این دوز آتورواستاتین بر میزان آپوپتوزیس در تخمکهای موش صحرایی بپردازیم. مواد و روش ها: 200 عدد تخمک 24 ساعت بعد از تزریق 5/7 واحد PMSG (Pregnant Mare Serum Gonadotropin)، از تخمدانهای موشهای صحرایی ماده بالغ نژاد ویستار در محدوده وزنی 4 تا 5 هفته، خارج و در 2 گروه 100 تائی شامل گروه کنترل (محیط کشت MEM:Minimum Essential Medium + فاکتور رشدGrowth factor ) وگروه آتورواستاتین (محیط کشت MEM + mg/kg 2 آتورواستاتین+ فاکتور رشد Growth factor ) تقسیم بندی و داخل انکوباتور(با دمای 35 درجه و 5%CO2) کشت داده شدند. بعد از گذشت 24 ساعت از کشت، تخمک های بالغ شده که دارای استانداردهای یک تخمک بالغ و سالم بودند (تخمکهایی که میوز اول را طی کرده و دارای جسم قطبی اول و بالغ شده بودند) جدا شده و میزان آپوپتوزیس در هر گروه با استفاده از رنگ آمیزی تانل بررسی و سپس با میکروسکوپ فلورسنت مشاهده و عکسبرداری شد، دادهها توسط آزمون آنالیز واریانس تجزیه و تحلیل شد. نتایج: بعد از گذشت 24 ساعت از کشت تخمکها میزان آپوپتوزیس در گروه دریافت کننده آتورواستاتین در محیط کشت و گروه کنترل مورد بررسی قرار گرفتند. میزان آپوپتوزیس در گروه کنترل و گروه آتورواستاتین بهترتیب برابر 22 و 24 درصد بود که نشان میداد آتورواستاتین با غلطت 2 میکروگرم بر کیلوگرم باعث افزایش 2 درصدی میزان آپوپتوزیس در تخمکهای موش میشود که این افزایش در مقایسه با گروه کنترل از لحاظ آماری معنیدار نبود (11/0p=). بحث: طبق یافتههای این مطالعه آتورواستاتین در دوزهای پائین میتواند بهصورت پروآپوپتوتیک اثر کند و باعث القای جزئی آپوپتوزیس در تخمکهای موش در محیط آزمایشگاهی شود. اگرچه این مطالعه بروی دوزهای دیگر آتورواستاتین انجام نشد ولی پیشنهاد می شود اثر سایر دوزهای این دارو بروی میزان القای آپوپتوزیس مورد بررسی قرار گرفته تا در خصوص نحوه تجویز و استفاده از آن تصمیم گیری مبتنی بر شواهد انجام شود.
هدف: عدم توانایی ترمیم خود بهخودی بافت غضروف بهدنبال ایجاد آسیب مفصلی، نیازمند یک رویکرد درمانی موثر است. اخیرا نقش وزیکولهای خارج سلولی (EV) در ارتباطات سلولی و ترمیم بافت از طریق تنظیم فرایندهای سلولی مورد توجه قرار گرفته است. هدف این مطالعه، مقایسه توانایی غضروفزایی EVهای مشتق از همکشتی کندروسیت/سلول بنیادی مزانشیمی با نسبتهای 1 به 2 و 1 به 4 در شرایط برونتنی است. مواد و روشها: در این راستا، سلولها جداسازی و مشخصهیابی شدند. محیطهای رویی سلولهای مورد نظر جمعآوری و EV با استفاده از دستگاه اولتراسانتریفیوژ استخراج شد. EVها از لحاظ اندازه، مورفولوژی و بیان مارکرهای سطحی بررسی شدند. توانایی تمایز سلولهای بنیادی مزانشیمی به کندروسیت در حضور غلظتهای مختلف EVهای (۵۰، ۱۰۰ و۱۵۰ میکروگرمبرمیلیلیتر) در ۲۱ روز بررسی شد و بیان مارکرهای غضروفی با استفاده از qRT-PCR و مطالعات بافتی ارزیابی شد. نتایج: CHO/MSC-EV 1/2 و CHO/MSC-EV 1/4 کرویشکل و به ترتیب با اندازه ۱۵/۸ ±۶۶/۵۱ و ۰۳/۶ ±۱۱/۱۹ نانومتر بوده و مارکرهای سطحی ویژهی EVها شامل CD9 و CD81 در دو گروه بیان شد. افزایش بیان بالاتر مارکرهای ویژهی غضروفی بهویژه Col II وهمچنین ترشح آمینوگلیکان وپروتئوگلیکان در غلظتهای 100 و150 میکروگرم بر میلیلیتر CHO/MSC-EV 1/2 نسبت به CHO/MSC-EV 1/4مشاهده شد. نتیجهگیری: نتایج حاصل از این مطالعه پتانسیل تمایز به غضروف EVها را بهویژه در وزیکولهای مشتق از CHO/MSC-EV 1/2 نشان داد. استفاده از EVها که توانایی غضروفزایی بالا دارند، بهدلیل عدم ایمنیزایی و خطر تومورزایی میتواند در ترمیم بافت غضروف، موفقیتآمیز باشد.
هدف: سرطان از جمله مهمترین بیماریهای قرن حاضر است که افراد بسیاری در سراسر جهان به آن مبتلا میباشند و ضمن افزایش شیوع این بیماری، هنوز درمان مناسبی برای آن پیدا نشده است. در این بین سرطان پستان شایعترین سرطان و همچنین علت اصلی مرگ و میر ناشی از سرطان در زنان در سراسر جهان است. محققان بدنبال یافتن راهکارهای درمانی سرطان، ترکیبات دارویی بسیاری را علیه سرطانهای مختلف سنتز کرده و اثرات آنها را مورد مطالعه قرار میدهند. سورافنیب یک مهار کنندهی اوره مولتیکیناز است که موجب القای آپوپتوزیس و مهار آنژیوژنز و تکثیر سلولهای سرطانی میگردد. همچنین آزمایشاتی جهت بررسی عملکرد آن در درمان سایر سرطانها نیز انجام شده است. مشتقاتی از سورافنیب نیز سنتز شده و مورد بررسی قرار گرفتهاند. در تحقیق حاضر اثر ضد سرطانی یکی از مشتقات سورافنیب به نام (2E,2´E)-2,2´-(1,4-فنیلنبیس (متانیلیدن)بیس(N-(4-کلرو-3-(تریفلوروم اتیل)فنیل)هیدرازین کربوکسامید) که به اختصار SO-D-3 نامیده شد، علیه سه ردهی سلولی سرطان پستان مورد ارزیابی قرار گرفت.مواد و روشها: سه ردهی سلولی سرطان پستان شامل MCF7، 4T1 و MDA تهیه شده و در محیط کشت RMPI کشت داده شدند. سلولها با غلظتهای 25/31، 5/62، 125، 250، 500، 1000 و 2000 میکرومولار از SO-D-3 تیمار شدند و میزان زندهمانی آنها با استفاده از تست MTT طی زمانهای 24، 48 و 72 ساعت مورد ارزیابی قرار گرفت. القای آپوپتوز توسط SO-D-3 در سلولهای سرطانی مورد مطالعه، از طریق فلوسایتومتری بررسی گردید. همچنین سطح پروتئینهای Hsp70 و Casp8 بهعنوان پروتئینهای دخیل در آپوپتوز با استفاده از روش وسترن بلات مطالعه شد. نتایج حاصل با استفاده از نرم افزار SPSS از نظر آماری تجزیه و تحلیل شدند.نتایج: نتایج حاصل از تست MTT نشان داد که تیمار سلولهای سرطانی بهطور معنیداری موجب کاهش زندهمانی این سلولها نسبت به شاهد میشود. میزان IC50 برای سلولهای MDA-MB-231 بهطور قابل توجهی کمتر از سلولهای MCF7 و 4T1 در 24 ساعت بود (4/157 میکرومولار برای MDA-MB-231 در مقایسه با 8/843 میکرومولار برای MCF7 و 1212 میکرومولار برای 4T1). با این حال، تفاوت با افزایش زمان تیمار کاهش یافت (47/77 میکرومولار و 38/23 میکرومولار برای MDA-MB-231، 3/107 میکرومولار و 69/36 میکرومولار برای MCF7، و 63/83 میکرومولار و 58/16 میکرومولار برای 4T1 بهترتیب در 48 ساعت و 72 ساعت). آنالیز فلوسایتومتری نشان داد که در سلولهای تیمار شده با SO-D-3، سلولهای آپوپتوتیک افزایش معناداری پیدا کرده بودند. بررسی سطح پروتئینها با استفاده از تکنیک وسترن بلات نیز نشان داد که پروتئین HSP70 در سلولهای MCF7 و 4T1 کاهش معناداری داشته است. از طرفی در سلولهای 4T1 و MDA سطح پروتئین Casp8 به طور معناداری افزایش یافته بود.نتیجهگیری: نتایج تحقیق حاضر نشان داد که SO-D-3 میتواند بهطور وابسته بهزمان موجب مرگ سلولهای سرطانی پستان شود. آزمایشهای بعدی نیز نشان داد که SO-D-3 این عمل را از طریق القای آپوپتوز اعمال میکند. بنابراین با توجه به نتایج حاصل از تحقیق حاضر، میتوان SO-D-3 را بهعنوان یک ترکیب دارای خاصیت ضد سرطانی بالقوه معرفی نمود که قادر است با کاهش Hsp70 و تغییر بیان Casp8 دخیل در مسیر خارجی آپوپتوزیس، موجب مرگ سلولهای سرطانی پستان شود.
هدف: از چالشهای عمده بشریت افزایش افسردگی و اختلال عملکرد جنسی ناشی از داروهای ضدافسردگی است. با توجه به نقش سلولهای سرتولی در اسپرماتوژنز، پژوهش حاضر، اثر داروی دولوکستین را بر زندهمانی، آپوپتوزیس و بیان ژنهای Bax و (Connexin 43) Cx43 در سلولهای سرتولی بررسی کرده است. مواد و روشها: سلولهای TM4 در محیط DMEM/F12 حاوی %5/2 FBS، 5% سرم اسب و %1 پنی سیلین-استرپتومایسین کشت شدند. دولوکستین با دوزهای 30،60، 15، 5/7، 75/3 میکروگرم/ میلیلیتر در زمانهای 24 تا 72 ساعت روی سلولها اثر داده شد. آزمون MTT جهت ارزیابی زندهمانی سلولها، فلوسایتومتری جهت ارزیابی آپوپتوزیس و RT-qPCR جهت بررسی بیان ژن Bax (عامل پیشبرندۀ آپوپتوزیس) و Cx43 (ضروری برای اسپرماتوژنز) انجام شد. نتایج: دولوکستین در یک الگوی وابسته به دوز و زمان، بقای سلولی را کاهش داد. بر اساس دادههای MTT دوز IC50 15 میکروگرم/ میلیلیتر در 48 ساعت محاسبه گردید (p≤0.05). آپوپتوزیس سلولهای TM4 نسبت به گروه کنترل در دوز میانه مهاری 15 میکروگرم/ میلیلیتر دولوکستین، افزایش یافت (p≤0.01). RT-qPCR حاکی از افزایش بیان ژنهای Cx43 (p≤0.05) و Bax (p≤0.01) تحت تاثیر دولوکستین بود. نتیجهگیری: با توجه به دادههای فلوسایتومتری و افزایش بیان ژن Bax، دولوکستین با القای آپوپتوزیس در سلولهای سرتولی میتواند عاملی منفی و مخرب در پیشبرد اسپرماتوژنز در نظر گرفته شود. از سوی دیگر، دولوکستین با افزایش سطح بیان ژن Cx43، نقل و انتقالات مولکولی توسط اتصالات شکافدار را بین سلولهای سرتولی افزایش داده و میتواند باعث انتقال سیگنالهای پیش برنده آپوپتوزیس به سلولهای دودومان اسپرماتوژنیک و در نتیجه کاهش کیفیت اسپرماتوژنز شود.
هدف: اثرات سمیتی مواجهه با کادمیوم عمدتا ناشی از تولید رادیکالهای آزاد اکسیژن، کاهش آنتیاکسیدانتهای سلولی و بروز استرس اکسیداتیو است که میتواند منجر به تخریب اجزای سلولی، آسیب به DNA، آپوپتوزیس و در نهایت آسیبهای بافتی شود. در این مطالعه به بررسی اثرات محافظتی N-استیل سیستئین، به عنوان یک ماده دارای خواص آنتیاکسیدانتی، در موشهای ویستار مواجهه یافته با کادمیوم از طریق بررسی بافتشناسی کبد و سنجش بیان ژنهای مؤثر در آپوپتوزیس و تکثیر سلولی پرداخته شد. مواد و روش ها: موشهای با وزن تقریبی 150-200 گرم در سه تیمار شامل، G1) تیمار شاهد، G2) تیمار دریافتکننده کادمیوم، و G3) تیمار دریافتکننده همزمان کادمیوم و N-استیل سیستئین دستهبندی شدند و بهمدت چهار هفته از مواد مورد نظر دریافت کردند. سپس نمونهبرداری از بافت کبد بهمنظور بررسی هیستوپاتولوژی و بررسی بیان ژنهای eif4e و mad1 صورت پذیرفت. نتایج: مواجهه با کادمیوم باعث ایجاد آسیبهای جدی در بافت کبد موش شد که شامل پرخونی رگ مرکزی، افزایش تعداد سلولهای التهابی و وجود التهاب در پارانشیم کبد بود، درحالیکه استفاده از N-استیل سیستئین موجب کاهش چشمگیر آسیبهای مذکور گردید. همچنین، استفاده از N-استیل سیستئین سبب کاهش چشمگیر بیان ژنهای eif4e و mad1 به میزان 14/2 و 27/2 برابر شد. نتیجه گیری: نتایج این مطالعه پیشنهاد میکند که N-استیل سیستئین بهعنوان یک ماده آنتیاکسیدانت میتواند نقش مهمی در برابر آسیبهای بافتی ناشی از استرس اکسیداتیو و جلوگیری از القای آپوپتوزیس سلولی داشته باشد.
نانوتکنولوژی از شاخههای نوظهور علم است که استفاده گستردهای در زمینههای مختلفی چون پزشکی دارد. نانوذرات توسط ترکیبات مختلف در اندازه، شکل و خواص شیمیایی مختلف تولید میشوند و در زمینههای مختلف بیولوژیکی و زیستپزشکی قابل استفاده هستند. نانوذرات فلزی در بسیاری از زمینه ها استفاده گستردهای دارند و دارای خواص مختلفی هستند که آنها را برای استفاده در پزشکی مناسب می کند. روی بهدلیل دارا بودن نقش مهم در فرآیندهای بیولوژیکی متنوع از جمله تکوین جنین، رشد طبیعی، بهبود زخم، متابولیسم، ایمنی، عملکردهای شناختی، تولید اسپرم، معدنی شدن استخوان، فرآیندهای عصبی و آنزیمی، یک عنصر کمیاب ضروری تقریبا برای همه موجودات زنده است. در دهههای اخیر، نانوذرات اکسید روی به دلیل زیست سازگاری و سمیت کم، یکی از محبوبترین نانوذرات هستند که کاربردهای بیولوژیکی متعدد داشته و در زمینههای تجاری وسیعی از جمله کاربرد در صنایع مختلف مانند داروسازی، نساجی، رنگ، لاستیک، مهندسی بافت، عوامل ضد باکتری و ضد سرطان استفاده میشوند. امروزه، توجه قابل توجهی به کاربرد نانومواد در تنظیم تکثیر و تمایز سلول های بنیادی جهت کاربرد بیشتر در پزشکی بازساختی شده است. روی یکی از فراوان ترین فلزات کمیاب در بدن انسان است و گزارش شده است که برای بازسازی استخوان ضروری است. نانوذرات اکسید روی خواص ضد باکتریایی جذابی از خود نشان میدهند. تاکید ویژهای بر مکانیسمهای باکتری کشی و توقف رشد باکتری با تمرکزبر تولید گونههای واکنش پذیر اکسیژن(ROS) آنها شده است. ROS سبب آسیب دیواره سلولی به دلیل برهمکنش موضعی اکسید روی، افزایش نفوذپذیری غشاء، درونیسازی نانوذارت به دلیل از دست دادن نیروی محرکه پروتون و جذب یونهای سمی روی محلول بوده است. نانوذرات اکسید روی برای سلولهای سرطانی سمی هستند و از طریق آپوپتوزیس باعث مرگ سلولهای سرطانی میشوند. القای اتوفاژی با انحلال آنها در لیزوزومها برای آزاد کردن یونهای روی همبستگی مثبت داشته و یونهای روی آزاد شده از نانوذرات روی توانستند به لیزوزومها آسیب برسانند و منجر به اختلال در اتوفاژی و میتوکندری شوند. نانوساختارهای اکسید روی با دارا بودن فعالیت ضد میکروبی، استخوانزایی و رگزایی با فناوریهای ساختار افزا نیز ترکیب شدهاند تا در نهایت داربستهای هیبریدی پیشرفته جدید برای مهندسی بافت را طراحی کنند. بین کمبود روی و دیابت ارتباط وجود دارد و ممکن است بر پیشرفت دیابت نوع 2 نیز تاثیر بگذارد. چندین کمپلکس روی سنتز شده و ثابت شده است که در مدلهای دیابت جوندگان مؤثر است. ROS توسط نانوذرات اکسید فلزی تولید می شود که به طور قابل توجهی به تکثیر فیبروبلاست کمک میکند. پیوند متقابل سلولهای فیبروبلاست و نانوذرات اکسید روی تحت تأثیر مساحت سطح و اندازه نانوذرات قرار میگیرد. پانسمان نانوذرات اکسید روی باعث افزایش آپوپتوزیس، پاکسازی باکتری، فعال شدن پلاکت، نکروز بافتی، اپیتلیال شدن مجدد، تشکیل اسکار بافتی، حذف دبریها ، رگزایی و فعال شدن سلول های بنیادی از طریق بهبود زخم می شود. سیستمهای دارورسانی مبتنی بر نانوذرات میتوانند با آزاد کردن داروها به صورت آهسته و پایدار و رساندن آنها به ناحیه مورد نظر از بدن، بر محدودیتهای ذکر شده غلبه کنند. این مقاله مروری بر برخی تحقیقات مربوط به کاربرد نانوذرات اکسید روی در علوم زیستی است.
هدف: امروزه توجه زیادی به اثرات عوامل طبیعی بر فرآیندهای فیزیولوژیک و پاتولوژیک در بدن انسان میشود. در این ارتباط، کمبود اکسیژن (هایپوکسی) یکی از فاکتورهای زیستی حیاتی دخیل در انواع فرآیندهای فیزیولوژیک مانند ترمیم زخم و نیز فرآیندهای پاتولوژیک مانند سرطان است. همچنین، امروزه یافتن ترکیبات طبیعی مؤثر بر رفتارها و عملکردهای سلولهای بسیار مهم میباشد. تیموکوئینون یک ترکیب طبیعی مشتق شده از برخی گیاهان مانند سیاه دانه است. این ترکیب دارای اثرات بیوفارماکولوژیک بسیار زیادی، شامل اثرات ضد باکتری، ضد اکسیدانی، ضد التهاب، ضد دیابت، ضد پیری، ضد سرطان و غیره است. با توجه به خواص بیوفارماکولوژیک تیموکوئینون و اهمیت هایپوکسی بهعنوان یک فاکتور مهم موثر بر فرآیندهای فیزیولوژیک و پاتولوژیک، این مطالعه بهمنظور بررسی اثر همزمان تیموکوئینون و کلرید کبالت (II) بر سرطان سینه و ترمیم زخم از طریق ارزیابی بیان ژنهای SOX2، CDK4،c-MET و DNMT1 در یک رده سلولی سرطان سینه (MCF7) و یک رده سلولی فیبروبلاستی طبیعی (HDF) طراحی شد. مواد و روشها: در مطالعه حاضر، پس از کشت ردههای سلولی MCF7 و HDF، هر یک از سلولها به دو گروه تقسیم شدند. گروه تیمار که بهطور همزمان با غلظت ng/ml 500 از تیموکوئینون و Mμ 100 از کلرید کبالت (II) و گروه کنترل که صرفاً تحت تیمار با کلرید کبالت (II) بهمدت 24 ساعت قرار گرفتند. پس از گذشت زمان انکوباسیون، استخراج RNA کل، تیمار DNase I، سنتز cDNA و در نهایت بررسی بیان ژنهای هدف در سطح mRNA با روش Real-time PCR انجام شد. در این مطالعه برای تعیین میزان تغییرات بیان ژنها، از روش آستانهی نسبی و برای بررسی معنادار بودن تغییرات بیان زنها در نمونه های تیمار نسبت به کنترل، از نرمافزار SPSS و روش آماری Student's t-test استفاده شد. نتایج: نتایج نشان داد که تیمار همزمان سلولهای MCF7 با تیموکوئینون و کلرید کبالت (II) باعث کاهش معنیدار (P < 0.05) بیان ژنهای CDK4، c-MET و DNMT1به ترتیب در حدود 35/4، 89/1 و 08/2 برابر، نسبت به گروه کنترل میشود. با این حال، تیمار سلولهای MCF7 باعث افزایش محدود بیان SOX2 در حدود 14/1 برابر شد، که با توجه به سطح معناداری بزرگتر مساوی 5/1، کاهش بیان آن معنادار نبود. همچنین، تیمار همزمان سلولهای HDF با تیموکوئینون و کلرید کبالت (II) باعث افزایش معنیدار بیان ژن c-MET در حدود 86/1 شد. بهعلاوه، تیمار سلولهای HDF باعث افزایش محدود بیان CDK4 در حدود 26/1 برابر شد، که با توجه به سطح معناداری بزرگتر مساوی 5/1، کاهش بیان آن معنادار نبود. همچنین، بیان ژنهای SOX2 و DNMT1 در مقایسه گروه تیمار نسبت به گروه کنترل به ترتیب در حدود 28/1 و 32/1 برابر کاهش بیان داشته است که با توجه به سطح معناداری بزرگتر مساوی 5/1، کاهش بیان هیچکدام معنادار نبوده است. نتیجهگیری: در مجموع میتوان نتیجه گرفت که تیموکوئینون تحت شرایط هایپوکسی ناشی از کلرید کبالت (II) از طریق مهار بیان ژنهای دخیل تکثیر و مهاجرت ممکن است باعث مهار سرطان سینه شود. همچنین، با توجه به نقش مهم فیبروبلاستها در فرآیند ترمیم زخم، تیموکوئینون ممکن است تحت شرایط هایپوکسی از طریق افزایش پتانسیل مهاجرت سلولهای فیبروبلاستی به ترمیم زخم کمک نمایید.
هدف: هدف از این تحقیق جمعآوری و شناسایی فوزاریومهای مرتبط با گیاهان تیره کدوئیان در مناطق کشت این محصولات در استان تهران و ارزیابی چندشکلی ITS-rDNA RFLP به عنوان یک نشانگر مولکولی در بررسی روابط خویشاوندی این گروه از فوزاریومها میباشد. مواد و روشها: در طول فصل زراعی از مناطق عمدهی کشت محصولات جالیزی استان تهران، از محل ریشه، طوقه، ساقه تا ارتفاع 15 سانتیمتری و همچنین خاک اطراف گیاه (ریزوسفر)، نمونهبرداری ها بهعمل آمد. جدایههای قارچی بر روی محیطکشت PPA کشت، و به روش تک اسپور کردن خالص سازی شده و سپس بر اساس ویژگیهای ریختشناسی شناسایی شدند. DNA ژنومی قارچها استخراجشد. ناحیه ژنومی rDNA ITS جدایههای فوزاریوم با استفاده از پرایمرهای ITS1 و ITS4، تکثیر شد. محصولاتPCR با استفاده از آنزیمهای Sma Ι، Bgl ΙΙ و Mbo Ι مورد هضم قرار گرفتند و سپس بر روی ژل آگارز 5/2 درصد بارگذاریشدند. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار NTSYS-PC V2.02 انجام شد. بدین نحو که ابتدا یک ماتریکس داده از وجود (1) یا عدم وجود (0) هر باند برای هر جدایه ترسیم شد. سپس با استفاده از ضریب شباهت SM، ماتریکس فاصله ژنتیکی تولید و بر اساس مقیاس SAHN و روش UPGMA دندوگرام شباهت جدایهها ترسیمشد. نتایج: در مجموع تعداد 95 جدایه فوزاریوم متعلق به گونههای Fusarium solani و F. oxysporum شناسایی شد که از این تعداد، 45 جدایه متعلق به F. solani و 50 جدایه به عنوان F. oxysporum تشخیص داده شد. از تکثیر ناحیه بین ITS1 و ITS4 در جدایههای F. oxysporum یک ناحیهی bp 25±550 و در جدایههای F. solani ، ناحیهای به اندازهی bp 25±575 بهدست آمد.آنزیم Bgl ΙΙ فاقد جایگاه برشی در ناحیهی ITS بود. آنزیم Sma Ι در گونههای F. oxysporum بدون جایگاه برشی، ولی در گونههای F. solani دارای یک جایگاه برشی بود و دو قطعهی 350 و 230 جفت بازی تولیدشد. آنزیم Mbo Ι در برخی جدایههای تشخیصدادهشده به نام F. oxysporum چهار باند (bp 180،bp 160، bp 130و bp 90 )تولید کرد که این جدایهها به عنوان F. redolens تشخیص دادهشدند و در دیگر جدایههای F. oxysporum دو باند bp 320 و bp 190 تولید شد. آنزیم Mbo Ι در جدایههای F. solani به استثنای چند جدایه فاقد جایگاه برشی بود. نتیجهگیری: به نظر میرسد، استفاده از روش rDNA-RFLP با استفاده از آنزیمهای برشی Sma I و Mbo I میتواند روش مناسبی برای تفکیک گونههای فوزاریوم متعلق به دو بخش Elegans و Martiella-Ventricosum از همدیگر و همچنین بررسی تنوع داخل یا بین گونهای در بخش Elegans باشد.
هدف: مهندسی بافت یک رویکرد جدید برای بازسازی و ترمیم بافتهای از دست رفته و یا آسیب دیده میباشد. هدف از این مطالعه ساخت داربست نانوالیاف الکتروریسیشده تصادفی پلی کاپرولاکتون (PCL) برای استفاده در طب بازساختی میباشد. مواد و روشها: سلولهای بنیادی مشتق از بافت چربی انسانی (hADSCs)، جدا ( از لایه سطحی چربی شکم)، کشت (در محیط کشت DMEM/Ham's F12) و تایید (فلوسایتومتری برایCD29, CD73, CD34, CD105 و CD45) شدند. از الکتروریسی برای تولید داربست های نانوالیاف PCL استفاده شد. علاوه بر این، برای بررسی اتصال، نفوذ و مورفولوژی hADSCs از میکروسکوپ الکترونی روبشی (SEM) و برای بررسی سمیت داربستها از روش 3-4و5 دی متیل تیازول 2 وای ال 2و5 دی فنیل تترا زولیوم بروماید (MTT) استفاده گردید. نتایج: فلوسایتومتری بیان گسترده CD29، CD73، و CD105 (مثبت) و بیان بسیار کم CD34 و CD45 (منفی) را در hADSCs نشان داد. نتایج سنجش MTT ، قابلیت زنده ماندن و تکثیر سلول های hADSCs کاشته شده بر روی داربست نانوالیاف PCL را نشان داد. عکسهای میکروسکوپ SEM نشان داد که hADSCs روی داربستهای نانوالیاف PCL متصل شده و مهاجرت می کنند. نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان داد که داربستهای نانوالیاف PCL الکتروریسی شده برای کاشت، اتصال و تکثیر hADSCs مناسب میباشد.
هدف: هدف این تحقیق بررسی و تعیین حساسیت و ویژگی استفاده همزمان DNA متیلاسیون ژن RASSF1A و بیان ژن FHL1 در تشخیص افتراقی تومورهای خوش خیم از پاپیلاری کارسینومای تیرویید میباشد. مواد و روشها: 160 نمونه از بیماران با تومورهای بدخیم تیرویید (80 نمونه) وخوش خیم تیرویید (80 نمونه) از بین کل بیماران مراجعه کننده به مراکز درمانی اهواز به این تحقیق وارد شدند، استخراج RNA از نمونههای پارافینه شده سپس از روی آنcDNA ساخته شد. جهت بررسی بیان ژن از مخلوط واکنش Real Time PCRحاوی مادهی فلورسانت سایبر گرین استفاده شد همچنین برای بررسی هیپرمتیلاسیون ژن پس از استخراج DNA نمونههای مختلف بهروش COBRAانجام شد در نهایت میزان حساسیت و ویژگی استفاده همزمان دو تست از محاسبات اپیدمیولوژیکی استفاده شد. نتایج: در تومورهای بدخیم یک همبستگی معکوس معنیدار در سطح 05/0 بین هیپرمتیلاسیون پروموتر ژن RASSF1A با بیان ژن FHL1 وجود دارد همچنین حساسیت استفاده همزمان تست هیپر متیلاسیون پروموتر ژن RASSF1A (کیفی و کمی) و تست بیان نسبی mRNAژن FHL1 بهترتیب 2/98 و 32/79 درصد، همچنین ویژگی استفاده همزمان تست هیپرمتیلاسیون پروموتر ژن RASSF1A (کیفی و کمی) و تست بیان ژن FHL1 بهترتیب 47/39 و 29/75 درصد محاسبه شد. نتیجهگیری: استفاده همزمان تست هیپرمتیلاسیون پروموتر ژنRASSF1A بهصورت کیفی و تست بیان ژن FHL1 جهت تشخیص افتراقی تومورهای خوش خیم از پاپیلاری کارسینومای تیروئید حساسیت بالاتری دارد.
هدف: هدف از این مطالعه، بررسی اثر بیسفنول A بر تمایز استئوژنیک در سلولهای بنیادی مزانشیم مغز استخوان مستخرج از رت بالغ بود. مواد و روشها: سلولهای بنیادی مزانشیم مغز استخوان رت، با استفاده از روش فلشینگ استخراج شدند. در انتهای پاساژ سوم، سلولها به گروههای کنترل و تیمار شده با غلظتهای مختلف بیسفنول A (1، 5، 10، 50، 100، 250، 500، 1000، 2000 و 4000 نانومولار) برای مدت 21 روز، در محیط استئوژنیک حاوی 10 درصد سرم جنین گاوی، تقسیم شدند. سپس نسبت معدنی شدن ماتریکس استخوانی، میزان کلسیم خارج سلولی، سطح بیان پروتئینهای استئوپونتین و استئوکلسین، طی روند تمایز استئوژنیک مورد بررسی قرار گرفت. دادهها با روش آماری آنالیز واریانس یکطرفه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و تفاوت میانگینها در سطح 05/0>p معنیدار در نظر گرفته شد. نتایج: کاهش معنیدار در میزان معدنی شدن ماتریکس استخوانی، سطح کلسیم، سطح بیان و سنتز استئوکلسین و استئوپونتین در گروه سلولهای تیمار شده با بیسفنول A در مقایسه با گروه کنترل، در یک رفتار وابسته به غلظت مشاهده شد (05/0>p). نتیجهگیری: این نتایج نشان داد که بیسفنولA، بهعنوان یک آلاینده زیست محیطی، یک کاهش معنیدار در تمایز استئوژنیک در سلولهای بنیادی مزانشیمی مغز استخوان رت ایجاد کرد؛ بنابراین، بیسفنولA میتواند بهعنوان یک عامل کاهشدهنده در تمایز سلولی در نظر گرفته شود.
هدف: دژنراسیون والرین پاسخ سیستم ایمنی ذاتی پس از وقوع ضایعات عصبی است. در این مطالعه، اثرات داروهای ضدالتهابی دگزامتازون و تیامین بر دژنراسیون والرین مورد بررسی و مقایسه قرار گرفته است. مواد و روشها: عصب سیاتیک پای راست در 45 موش صحرایی نر قطع و حیوانات به 5 گروه آزمایشی تقسیم شدند (9n=). گروه 1 بهعنوان کنترل و گروههای 2 تا 5 بهطور روزانه (تا موقع نمونهبرداری) و بهترتیب دوزهای پایین و بالای دگزامتازون و تیامین را بهصورت داخل صفاقی دریافت نمودند. در هر یک از روزهای پنجم، هفتم و دهم پس از قطع عصب از هر گروه 3 حیوان انتخاب و از بخش دیستال عصب سیاتیک آنها جهت ارزیابیهای بافتشناسی نمونهبرداری شد. نتایج: در برشهای بافتی تمامی گروهها، ادم، تجزیه غلاف میلین و نفوذ سلولهای مونونوکلئار مشاهده شد، ولی تغییرات بافتی مذکور در گروههای دریافتکننده دوز بالای دگزامتازون و تیامین (گروههای 4 و 5) بهصورت خفیفتری دیده شد. در بررسی تعداد فیبرهای عصبی میلیندار تنها در گروههای دریافتکننده دوز بالای دگزامتازون و تیامین افزایش معنیداری در مقایسه با گروه کنترل مشاهده شد (05/0>p). همچنین اندازهگیری سطح مقطع عصب سیاتیک تفاوت معنیداری را در هیچ یک از گروهها نشان نداد. در نهایت، تجویز دگزامتازون با دوز بالا با عوارض جانبی متعددی همراه بود. نتیجه گیری: اگرچه یافتهها حاکی از سودمند بودن آثار ضدالتهابی دگزامتازون و تیامین میباشد ولی با توجه به عوارض جانبی شدید دگزامتازون، تجویز آن در موارد حاد و کوتاه مدت ضایعات عصبی و تجویز تیامین در شرایط التهاب عصبی مزمن و بلند مدت توصیه میشود.
هدف: هدف از این مطالعه بررسی اثرات حفاظتی کوئرستین بر آسیب بافت میوکاردی موشهای صحرایی نر نژاد ویستار طی مسمومیت با مالاتیون است. مواد و روشها: این مطالعه بر روی 7 گروه 6 تایی از رتهای نر اجرا شد. 24 ساعت پس از تزریق درون صفاقی با داروهای کوئرستین، مالاتیون و یا ترکیب این داروها با هم، قلب حیوانات جدا شد، سپس برش بافتی تهیه شد. بعد از هموژنیزاسیون بافتی، پارامترهای استرس اکسیداتیو در این ناحیه سنجش شد. نتایج: تزریق درون صفاقی دوز 200 میلیگرم بر کیلوگرم مالاتیون بهطور معنیداری موجب موجب القا پراکسیداسیون لیپیدی (01/0>p) و استرس اکسیداتیو (001/0>p) و نیز آسیب بافت میوکاردی بهشکل نکروز و التهاب شد، درصورتیکه تزریق درون صفاقی دوز 50 میلیگرم بر کیلوگرم کوئرستین موجب کاهش سمیت ناشی از مالاتیون بر میزان پراکسیداسیون لیپیدی (001/0>p)، استرس اکسیداتیو (05/0>p) و نیز التهاب و آسیب بافت میوکاردی شد. نتیجه گیری: نتایج پیشنهاد میکند که کوئرستین قادر به بهبودی آسیب بافت میوکاری و بازگرداندن میزان پارامترهای استرس اکسیداتیو گروههای تحت تیمار با مالاتیون به سطح طبیعی میباشد.
Aim: The aim of this study was the effect of zolpidem on oogenesis and FSH, LH hormones of female adult NMRI mouse. Material and Methods: In this experimental study thirty adult female mice NMRI strain at a mean weight of 30±26 grams were divided into five groups Zolpidem solution was prepared in distilled water at 5, 10, and 20 (mg/kg of body weight) doses, and 0.5 cc injections were doneintraperitoneally every day for 14 days The control group received no injection. The sham group received distilled water and treatment groups of 1, 2, and 3 received doses of 5, 10, and 20 mg/kg The treatment groups were sacrificed one day after the last injection The concentrations of the hormones were measured by the ELISA test The ovary tissue was separated and examined as well as Hematoxylin and eosin painting and the results were evaluated via the tukey-test,(One-way ANOVA) by SPSS program. Results: The results showed a significant decrease in the mean serum FSH, LH levels in the experimental groups compared to the sham and control (p < 0.05) Also histological studies of sections showed the mean number of graffian, secondary and corpus luteum reduced and the mean number of primordial, growing, atretic and abnormal follicles increased. In addition, a significant reduction in the diameter of secondary, graffian follicles and corpus luteum and a significant increased in the diameter of primary, atretic follicles were observed in the experimental groups, compared to the sham and control groups. Conclusion: Injection of zolpidem significantly is effective on , oogenesis and concentration of LH,FSH hormones.
هدف: هدف از این پژوهش خالصسازی مگنتوزوم باکتری مگنتواسپریلیم گریفس والدنز و بررسی اثر سیتوتوکسیسیتی نانو ذرات مگنتوزوم خالص شده بر علیه رده سلولی سرطان سینه است.مواد و روشها: پس از تهیه سویه استاندارد، باکتری بر روی محیط DSMZ براث کشت داده شد و در دمای 28 درجه سانتیگراد بهمدت 10-7 روز در شرایط میکروائروفیل انکوبه شد. جهت اطمینان از آزمونهای فنوتیپی و روش مولکولی PCR با استفاده از پرایمرهای اختصاصی MT1166 و عکسبرداری با میکروسکوپ الکترونی انجام شد. تاثیر مگنتوزوم خالص شده از مگنتو اسپریلیم گریفس والدنز با غلظتهای مختلف بر روی رده سلولی سرطان سینه مورد بررسی قرار گرفت. جهت تجزیه و تحلیل آماری دادهها از آزمون Kruskalwalis و نرم افزار SPPSS-21 استفاده شد.نتایج: در نتایج رنگ آمیزی گرم باکتری بهشکل مارپیچ گرم منفی مشاهده شد. نتایج میکروسکوپ الکترونی نشان داد که باکتری تولیدکننده مگنتوزوم با اندازه 60 نانومتر میباشد. درصد سلولهای زنده در برابر مگنتوزوم خالص شده از باکتری مگنتواسپریلیم گریفس والدنز 85 درصد بهدست آمد که با توجه به آنالیز آماری (04/0=p) حاصل شد.نتیجهگیری: مگنتوزوم باکتری مگنتواسپریلیم گریفس والدنز، منجر به مرگ 15 درصد سلولهای سرطانی شد .نتایج نشان داد که اندازه و ساختار مگنتوزومهای باکتریهای مگنتوتاکتیک از اهیت بالایی در از بین بردن سلولهای سرطان سینه دارا میباشند.
هدف: در این پژوهش تغییرات بیان ژن و تاثیر آن بر شبکههای پروتئینی، عوامل رونویسی، مسیرهای سلولی و RNAهای کوچک در مدلهای موشی تراژن بیماری آلزایمر (آمیلوئید بتا و تائو) بررسی شد.مواد و روشها: نتایج دادههای ریز آرایه ژنهای بافت مغز در پایگاه داده GEO تجزیه و تحلیل، پیش بینی شبکهها بهکمک پایگاه داده String انجام و توسط نرم افزار Cytoscape آنالیز شد. پیشبینی فاکتورهای رونویسی و مسیرهای سلولی ژنها در سرویس تحت وب Enrichr انجام گرفت. همچنین از درواره ToppGene برای شناسایی نقش RNAهای کوچک دخیل در این مدلها استفاده شد.نتایج: تجزیه و تحلیل شبکههای پروتئینی نشان داد ژن CTSS (کد کننده پروتئین کاتپسین اس) که یک سیستئین پروتئاز لیزوزومی است در هر دو مدل ژن کلیدی و رابط شبکهای میباشد. ژنهای IRF8 (کد کننده پروتئین عامل 8 تنظیم کننده اینترفرون) و NFE2L2 (کد کننده پروتئین عامل 2 مرتبط با عامل هستهای اریتروئیدی 2) که بهترتیب ژنهای دخیل در سیستم ایمنی و استرس اکسیداتیو هستند، بهعنوان عوامل رونویسی تاثیرگذار تعیین شدند. بهعلاوه مشخص شد RNA کوچک let-7 (دخیل در سیستم ایمنی) میتواند بهعنوان تنظیم کننده مهم بیان ژنها در مسیرهای ژنی هر دو مدل بیماری عمل نماید.نتیجهگیری: سیستم ایمنی نقش بسیار مهمی در روند بیماری آلزایمر در هر دو مدل داشته و احتمالا کاهش فعالیت ژنهای این سیستم (IRF8 و let-7) بههمراه افزایش ژنهای دخیل در کاهش استرس اکسیداتیو (CTSS و NFE2L2) در هر دو مدل یک هدف درمانی مناسب خواهد بود.واژگان کلیدی: