
سابقه و هدف: اطلاعات معدودی در رابطه با اثر جیرههای کاملاً مخلوط سیلوشده بر پایه یونجه بر روند تغییرات مواد مغذی، ﺗﻮﻟﯿﺪ ﮔﺎز و گوارشپذیری آزﻣﺎﯾﺸﮕﺎﻫﯽ وجود دارد. از طرفی، بهدلیل روش نادرست ذخیرهسازی یونجه در ایران، قسمت عمدهی پروتئین خام آن که در برگ متمرکز است از بین میرود. علاوه بر این، در مواقعی که امکان خشک کردن یونجه وجود ندارد، لازم است تا روش مطلوبی برای ذخیرهسازی آن ارائه گردد. همچنین استفاده از خوراک کاملاً مخلوط سیلوشده سبب مدیریت بهتر خوراک و حفظ ارزش غذایی آن میشود. هدف پژوهش حاضر بررسی ارزش غذایی و روند تغییرات مواد مغذی جیرههای کاملاً مخلوط سیلوشده بر پایه یونجه بود.مواد و روشها: مواد خوراکی هر جیره بر اساس درصدهای تعیین شده برای ۱۰۰ کیلوگرم باهم مخلوط شدند. سپس سیلاژسازی درون سیلوهای آزمایشی با گنجایش وزنی ۵/۲ کیلوگرم انجام شد. جیرههای آزمایشی شامل: ۱) جیره کاملاً مخلوط سیلوشده با ۳۵ درصد ماده خشک و ۵/۱۴ درصد پروتئین خام، ۲) جیره کاملاً مخلوط سیلوشده با ۳۵ درصد ماده خشک و ۱۳ درصد پروتئین خام، ۳) جیره کاملاً مخلوط سیلوشده با ۴۰ درصد ماده خشک و ۵/۱۴ درصد پروتئین خام و ۴) جیره کاملاً مخلوط سیلوشده با ۴۰ درصد ماده خشک و ۱۳ درصد پروتئین خام بودند. جیرهها بهصورت جداگانه، کاملاً مخلوط و در ۵ سیلوی آزمایشی ذخیره شدند. پس از گذشت ۳۰، ۴۵ و ۶۰ روز درب سیلوها باز و بلافاصله ارزیابی ظاهری-حسی، خصوصیات سیلویی و pH بررسی شد. ماده خشک، ماده آلی، پروتئین خام، چربی خام، الیاف نامحلول در شویندهخنثی و اسیدی، نیتروژن آمونیاکی و اسید لاکتیک اندازهگیری شد. حجم گاز تولیدی جیرهها اندازهگیری و سپس کنتیک تخمیر و تولید گاز، فراسنجههای تولید گاز، بازده تولید گاز، اسیدهای چرب زنجیر کوتاه و گوارشپذیری ماده آلی تعیین گردید.یافتهها: نتایج تحقیق نشان دادند که در روزهای ۰، ۳۰، ۴۵ و ۶۰ سیلاژسازی، ماده خشک جیرهها تحت تأثیر سطح ماده خشک قرار گرفت و بیشترین درصد ماده خشک در جیرههای حاوی ۴۰ درصد ماده خشک مشاهد شد (05/0P<). در روزهای ۰، ۳۰، ۴۵ و ۶۰ پس سیلاژسازی، ماده آلی جیرهها تحت تأثیر اثرات متقابل قرار گرفت و بیشترین آن مربوط به جیره حاوی ۴۰ درصد ماده خشک و ۱۳ درصد پروتئین خام بود، همچنین تحت تاثیر اثرات اصلی قرار گرفت و بیشترین مقدار مربوط به جیره حاوی ۱۳ درصد پروتئینخام و جیره حاوی ۴۰ درصد ماده خشک بود (05/0P<). در روز ۶۰ سیلو، الیاف نامحلول در شوینده خنثی جیرهها تحت تاثیر اثرات متقابل قرار گرفت و بیشترین مقدار الیاف نامحلول در شوینده خنثی مربوط به جیره حاوی ۴۰ درصد ماده خشک و ۵/۱۴ درصد پروتئین خام بود (05/0P<). در روز صفر سیلو، الیاف نامحلول در شوینده اسیدی جیرهها تحت تاثیر اثرات متقابل قرار گرفت و بیشترین مقدار الیاف نامحلول در شوینده اسیدی مربوط به جیره حاوی ۴۰ درصد ماده خشک و ۱۳ درصد پروتئین خام بود (05/0P<). در روزهای صفر و ۶۰ پس از سیلو، بیشترین پتانسیل تولید گاز با جیره حاوی ۴۰ درصد ماده خشک و ۵/۱۴ درصد پروتئین خام مشاهده شد (05/0P<). نقطه فلیگ سیلاژها در روزهای ۴۵ و ۶۰ سیلاژسازی، تحت تاثیر اثرات اصلی و اثرات متقابل قرار گرفت و بیشترین مقدار مربوط به جیره حاوی ۴۰ درصد ماده خشک و ۵/۱۴ درصد پروتئین خام بود (05/0P<). نتیجهگیری: نتایج مطالعه نشان داد جیره کاملاً مخلوط سیلوشده با ۴۰ درصد ماده خشک و ۵/۱۴ درصد پروتئین خام، مقدار ماده خشک، ماده آلی، نقطه فلیگ و ارزیابی حسی بالاتری نسبت به سایر جیرهها داشت. بنابراین این سیلاژ از نظر کیفیت، وضعیت مناسب-تری نسبت به سایر سیلاژها نشان داد. از اینرو میتواند بهعنوان روشی مناسب برای ذخیرهسازی یونجه با حداقل اتلاف مواد مغذی در جیره دامها استفاده شود.
چکیدهسابقه و هدف: استفاده از گیاهان دارویی بهعنوان محرک رشد، یکی از جایگزینهای مناسب با اثرات متعدد بهجای آنتیبیوتیکها در جیره دام شناخته شده است. مطالعات متعددی در مورد استفاده از گیاهان دارویی یا اسانسها و عصارههای آنها در نشخوارکنندگان انجام شده است، اما در بیشتر این مطالعات، تأثیر این گیاهان بهطور مستقیم بر عملکرد رشد و تولید خود حیوان بررسی شده است. در این آزمایش، تأثیر مخلوط گیاهان دارویی بهعنوان افزودنیهای خوراکی در جیره میشهای شیرده نژاد رومن مادر بر عملکرد و فراسنجههای خون برههای نر در دوران شیرخوارگی بررسی شده است. مواد و روشها: تعداد 24 رأس میش شیرده نژاد رومن زایش اول با میانگین وزن ۲/۱± ۲/۵۰ و میانگین تولید شیر122.25 ± 03/1107 همراه با 24 رأس بره نر شیرخوار با میانگین وزن ۴۴/۰ ± ۳۴/۳ در قالب طرح کاملاً تصادفی به 4 گروه 6 رأسی تقسیم و برای 65 روز در جایگاههای انفرادی نگهداری شدند. گروههای آزمایشی میشهای مادر شامل: گروه شاهد (جیره پایه)، تیمارهای اول، دوم و سوم علاوه بر جیره پایه به ازای هر راس میش روزانه 15 گرم پودر مخلوط زیره سبز، گشنیز و نعناع فلفلی به ترتیب با نسبتهای ۶۰: ۳۰ : ۱۰؛ ۴۵: ۴۵:۱۰ و ۳۰: ۶۰: ۱۰ درصد دریافت کردند. برههای نر مکمل مخلوط گیاهان دارویی دریافت نکردند. توزین برهها هر ۱۵ روز یکبار انجام شد. در انتهای دوره قبل از خوراکدهی صبح، بهمنظور تعیین فراسنجههای هماتولوژی، بیوشیمیایی، آنزیمهای کبدی و خواص آنتیاکسیدانی خون از ورید گردن خونگیری شد.یافتهها: بر اساس یافتههای این پژوهش، تفاوت معنیداری بین گروه شاهد و تیمارها از لحاظ وزن نهایی و افزایش وزن روزانه برهها مشاهده نشد. تعداد و درصد حجمی گلبولهای قرمز خون برهها در تیمار سوم کمتر از گروههای دیگر بود (05/0>P) هرچند، تفاوت آماری معنیداری با گروه شاهد نداشت. میزان هموگلوبین در تیمار اول بیشتر و در تیمار سوم کمتر بود ولی تفاوت معنیداری با گروه شاهد نداشت. تعداد گلبولهای سفید و شمارش افتراقی این سلولها تحت تأثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفت. غلظت گلوکز خون برههای شیرخوار در تیمار آزمایشی اول بیشترین و در تیمار سوم کمترین بود ولی نسبت به گروه شاهد تفاوت معنیداری نداشت. غلظت این فراسنجه در تیمار اول نسبت به تیمار سوم از لحاظ آماری متفاوت بود (05/0>P). تفاوت آماری معنیداری بین گروههای آزمایشی از لحاظ غلظتهای پروتئین تام و کراتینین مشاهده نشد. غلظت تریگلیسرید در تیمار دوم بیشتر از گروه شاهد بود (05/0>P). فعالیت آسپارتات آمینوترانسفراز در تیمارهای دوم و سوم کمتر از گروه شاهد بود (05/0>P). فعالیت آنزیم سوپراکسید دیسموتاز، ظرفیت کل آنتیاکسیدانی و شاخص مالوندیآلدئید تحت تأثیر قرار نگرفت. نتیجهگیری: نتایج آزمایش نشان داد استفاده از مخلوط گیاهان زیره، گشنیز و نعناع فلفلی با نسبتهای مختلف در جیرة میشهای مادر، غلیرغم اثرات مطلوب بر برخی فراسنجههای خون برههای نر شیرخوار، تاثیر معنیداری بر عملکرد و وضعیت آنتیاکسیدانی خون آنها نداشت.
The aim of this study was to examine the effect of Bufferman as a biological regulator on the disappearance of nutrients by bacterial and fungi in anaerobic culture in diets containing different ratios of concentrate to Forage. The experimental diets consisted of different forage to concentrate ratios (respectively 20-80, 30-70, 40-60, 60-40) with treatments included control (zero percent), Bufferman 1% and 2%, and sodium bicarbonate 1 %. This research was conducted in vitro, using a completely randomized design. The experiment results indicated that the disappearance rates of DM , NDF , ADF and rumen pH were influenced by the test diets (P<0.05). Different forage to concentrate ratios (20:80, 30:70, 40:60, 60:40 F:C) were influenced by buffering, resulting in the highest disappearance of DM, disappearance of NDF, and disappearance of ADF in treatments with 1% Bufferman inclusion (P<0.05). According to the present experiment, it can be inclusion of 1% Bufferman led to a significant increase in nutrient disappearance and rumen pH by creating favorable conditions for bacterial and fungal activity throughout the evaluation period.The aim of this study was to examine the effect of Bufferman as a biological regulator on the disappearance of nutrients by bacterial and fungi in anaerobic culture in diets containing different ratios of concentrate to Forage. The experimental diets consisted of different forage to concentrate ratios (respectively 20-80, 30-70, 40-60, 60-40) with treatments included control (zero percent), Bufferman 1% and 2%, and sodium bicarbonate 1 %. This research was conducted in vitro, using a completely randomized design. The experiment results indicated that the disappearance rates of DM , NDF , ADF and rumen pH were influenced by the test diets (P<0.05). Different forage to concentrate ratios (20:80, 30:70, 40:60, 60:40 F:C) were influenced by buffering, resulting in the highest disappearance of DM, disappearance of NDF, and disappearance of ADF in treatments with 1% Bufferman inclusion (P<0.05). According to the present experiment, it can be inclusion of 1% Bufferman led to a significant increase in nutrient disappearance and rumen pH by creating favorable conditions for bacterial and fungal activity throughout the evaluation period.The aim of this study was to examine the effect of Bufferman as a biological regulator on the disappearance of nutrients by bacterial and fungi in anaerobic culture in diets containing different ratios of concentrate to Forage. The experimental diets consisted of different forage to concentrate ratios (respectively 20-80, 30-70, 40-60, 60-40) with treatments included control (zero percent), Bufferman 1% and 2%, and sodium bicarbonate 1 %. This research was conducted in vitro, using a completely randomized design. The experiment results indicated that the disappearance rates of DM , NDF , ADF and rumen pH were influenced by the test diets (P<0.05). Different forage to concentrate ratios (20:80, 30:70, 40:60, 60:40 F:C) were influenced by buffering, resulting in the highest disappearance of DM, disappearance of NDF, and disappearance of ADF in treatments with 1% Bufferman inclusion (P<0.05). According to the present experiment, it can be inclusion of 1% Bufferman led to a significant increase in nutrient disappearance and rumen pH by creating favorable conditions for bacterial and fungal activity throughout the evaluation period.
سابقه و هدف: پسماند صنایع تقطیری گندم خوراکی است که میتواند به عنوان منبع انرژی و پروتئین مورد استفاده قرار گیرد. پروتئین پسماند صنایع تقطیری گندم دارای کیفیت بالا و منبع آمینواسیدهایی بوده که در قسمت تحتانی روده جذب میشود و توسط نشخوار-کنندگان در حال رشد استفاده میشود. هدف از انجام این آزمایش بررسی تأثیر خوراک آغازین گوسالههای شیرخوار هلشتاین حاوی پسماند صنایع تقطیری گندم به عنوان جایگزین کنجاله سویا و کنجاله سویای فراوریشده با زایلوز ( یاسمینومکس سوی®) بر ویژگی-های رشد، فراسنجههای پلاسمای خون و ویژگیهای فیزیکی بدنی گوسالههای شیرخوار هلشتاین بود.مواد و روشها: در این مطالعه 50 رأس گوساله ماده هلشتاین ( میانگین وزن 51/0 ± 2/40) با 5 تیمار و10 تکرار انجام شد. خوراکهای آزمایشی به مدت 8 هفته به صورت زیر استفاده شدند و عبارت بودند از: 1- خوراک آغازین حاوی 30 درصد تفاله گندم، 2- خوراک آغازین حاوی 15 درصد تفاله گندم + 10 درصد کنجاله سویای محافظتشده با زایلوز (یاسمینو مکس سوی®) 3- خوراک آغازین حاوی 15 درصد تفاله گندم + 10 درصد کنجاله سویا، 4- خوراک آغازین حاوی 20 درصد یاسمینو مکس سوی® 5- خوراک آغازین حاوی 20 درصد کنجاله سویا بود. گوسالهها در جایگاههای انفرادی با میانگین دمای محیط 10 درجه سانتیگراد پرورش داده-شدند و با شیر سه بار در روز در ساعات 8 صبح و 4 بعدظهر و 12 شب تغذیه میشدند. در طول آزمایش مقدار خوراک مصرفی به صورت روزانه وزن میشد. وزنکشی توسط باسکول دیجیتال، و اندازهگیری شاخصهای رشد اسکلتی شامل طول بدن، دور سینه ، فاصله، ارتفاع از هیپ و ارتفاع از جدوگاه توسط متر و کولیس، هر هفته یکبار انجام میگرفت. قبل از خوراکدهی صبح، خونگیری برای اندازهگیری غلظت پلاسمایی اوره، گلوکز، تریگلیسیرید و کلسترول (کیت پارس آزمون، دستگاه اتوآنالایزر)، انجام شد. یافتهها: افزایش وزن روزانه گوسالههای تغذیهشده با جیره حاوی 15 درصد تفاله گندم + 10 درصد یاسمینو مکس سوی® 6/573 گرم در روز بود و مصرف خوراک آغازین گوسالههای تغذیهشده با جیره حاوی 30 درصد تفاله گندم 2/641 گرم در روز بود که در مقایسه با سایر گروههای آزمایشی بیشتر بودند (05/0< P). گوسالههای تغذیه شده با خوراک آغازین حاوی 20 درصد کنجاله سویا به طور معنیداری (05/0< P) دارای بیشترین ارتفاع هیپ، طول بدن، به ترتیب به میزان 2/67 و 4/86 سانتیمتر بودند. گوسالههای تغذیه شده با خوراک آغازین حاوی 30 درصد تفاله گندم به طور معنیداری دارای بیشترین ارتفاع جدوگاه به میزان 7/89 سانتی متر بودند(05/0< P). گوسالههای تغذیه شده با خوراک آغازین حاوی 15 درصد تفاله گندم +10 درصد یاسمینومکسسوی® دارای بیشترین گلوکز و کلسترول به ترتیب به میزان 5/79 و 2/150 میلیگرم بر دسیلیتر داشتند(05/0< P). گوسالههای تغذیه شده با خوراک آغازین حاوی 20 درصد کنجاله سویا دارای بیشترین نیتروژن اورهای خون به میزان 6/9 میلیگرم بر دسیلیتر بودند (05/0< P). و همچنین گوسالههای تغذیه شده با خوراک آغازین حاوی 30 درصد تفاله گندم دارای بیشترین تریگلیسیرید به میزان 1/85 میلیگرم بر دسیلیتر بودند(05/0< P).نتیجهگیری: نتایج این آزمایش نشان داد که پسماند صنایع تقطیری گندم کمتر از 20 درصد به خصوص زمانی که جایگزین 50 درصد از کنجاله سویا و کنجاله سویای فراوری شده با زایلوز (یاسمینو مکس سوی) در خوراک آغازین میشود میتواند به عنوان جایگزین مناسب به جای کنجاله سویا و کنجاله سویای فراوری شده با زایلوز ( یاسمینومکس سوی®) در خوراک آغازین بدون تاثیر منفی بر عملکرد رشد گوسالهها استفاده شود.
سابقه و هدف: پرواربندی بره یکی از منابع مهم تولید گوشت قرمز در کشور است. پرواربندی به مدیریت و تغذیه مناسب دام برای به دست آوردن حداکثر اضافه وزن با حداقل هزینه در یک دوره زمانی مشخص گفته میشود. استفاده از کنسانتره در جیره برههای پرواری در کشور امری عادی و معمول است ولی آنچه دارای اهمیت است سطح مناسب کنسانتره و یا به عبارتی نسبت مناسب علوفه به کنسانتره در جیره است. هدف از تحقیق حاضر بررسی تاثیر افزایش نسبت کنسانتره به علوفه بر صفات خوراک مصرفی، وزن بدن، ضریب تبدیل خوراک و خصوصیات لاشه برههای نر پرواری افشار بود.مواد و روشها: مطالعه حاضر با استفاده از 24 رأس برهی نر با میانگین 3/1 ±31/78 کیلوگرم و میانگین سن13/3 ± 91 روزگی در چهار گروه (تیمار) آزمایشی در طرح آزمایشی کاملاً تصادفی با سه تیمار و 8 تکرار انجام شد. تیمارهای آزمایشی شامل جیرههایی با نسبتهای متفاوت علوفه به کنسانتره به صورت 30:70، 20:80 و 10:90 بود جیرههای آزمایشی بر اساس جداول استاندارد غذایی (2007) NRC تنظیم شده و مواد خوراکی تشکیلدهنده جیرهها و ارزش غذایی آنها مشابه بود. روزانه سه نوبت در ساعات 8،14،20 تا حد اشتها در اختیار برهها قرار داده شد. برهها در انتهای آزمایش بعد از16 ساعت پرهیز غذایی، توزین شده و از هر تیمار شش بره کشتار شد. داده های تحقیق از طریقSpss21، Excel مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفت.یافتهها: بین تیمارهای مختلف از نظر افزایش وزن تفاوت معنیداری مشاهده شد. تیمار سوم بالاترین (296 گرم) و تیمار یک با کمترین افزایش وزن روزانه (241گرم) را در برهها ایجاد کرد. با افزایش کنسانتره، خوراک مصرفی افزایش پیدا کرد به دلیل محتوای بیشتر انرژی ومواد مغذی کنسانتره نسبت به علوفه است و برههایی که کنسانتره بیشتری مصرف میکنند، وزن بدن و وزن کشتار بیشتری داشتند. به طوری که بیشترین مقدار آن مربوط به 90 درصد کنسانتره و 10 درصد علوفه (830/1 گرم) و کمترین آن مربوط به 70 درصد کنسانتره و 30 درصد علوفه (573/1 گرم) بود. تیمار چهار هم به لحاظ عددی ضریب تبدیل کمتری (18/6) در مقایسه با دو تیمار دیگری داشت. میانگین وزن پایانی برهها، وزن لاشه گرم و سرد در بین تیمارهای آزمایشی تفاوت معنیداری نشان دادند. نتیجهگیری: بر اساس نتایج به دست آمده کاهش علوفه هیچ مشکل تولیدی را در این دامها ایجاد نکرد. افزایش کنسانتره و کاهش علوفه در جیره باعث بالا رفتن میزان خوراک مصرفی و افزایش وزن روزانه و در مجموع وزن نهایی بالاتری در برههای پرواری میگردد و همچنین باعث بهبود ضریب تبدیل خوراک، عملکرد رشد و درصد لاشه گردید.
سابقه و هدف: مطالعهای بهمنظور بررسی تأثیر روشهای مختلفعملآوری شیمیایی (پراکسید هیدروژن و هیدروکسید سدیم) و بیولوژیکی (باکتری باسیلوس سابتیلیس و قارچ آسپرژیلوس نایجر) بر ترکیب شیمیایی، تجزیهپذیری شکمبهای، فراسنجههای تولید گاز و قابلیت هضم کاه کینوا در قالب طرح کاملاً تصادفی انجام شد.مواد و روشها: کاه کینوا از مزارع اطراف شهرستان آشخانه (خراسان شمالی) جمعآوری شده است و سپس به آزمایشگاه تغذیه دام دانشگاه گنبدکاووس انتقال داده میشود. نمونههای کاه تهیهشده در مجاورت هوا خشک شد و به ابعاد 5-2 سانتیمتر خرد و در کیسههای 3 کیلویی برای اعمال تیمارهای مختلف نگهداری شدند. تیمارهای آزمایشی شامل: 1) کاه کینوا بدون هیچگونه افزودنی (شاهد)، 2) کاه کینوا عملآوری شده با هیدروکسید سدیم، 3) کاه کینوا عمل آوری شده با پراکسید هیدروژن، 4) کاه کینوا عملآوری شده با باکتری باسیلوس سابتیلیس و 5) کاه کینوا عملآوری شده با قارچ آسپرژیلوس نایجر، بودند. بهمنظور عملآوری بقایای کاه کینوا با هیدروکسید سدیم، ۵۰ گرم از این ماده در یک لیتر آب مقطر حلشده و بر روی یک کیلوگرم ماده خشک بقایا اسپری شد. این مخلوط بهخوبی هم زده شد. سپس درون کیسههای پلاستیکی 2 لایه ریخته شده و بهخوبی فشرده گردید. در عملآوری با پراکسید هیدروژن، ابتدا نمونههای بقایا با هیدروکسید سدیم پیش تیمار شدند. بدینصورت که ١۰۰ گرم هیدروکسید سدیم در ٥/۰ لیتر آب حل شد. سپس این محلول به ٤ لیتر آب افزوده و روی ٢ کیلوگرم از بقایای خردشده اضافه شد. نیمساعت بعد، ١١٤ میلیلیتر آباکسیژنه با درجه خلوص ٣٥ درصد در نیملیتر آب حلشده و به این مخلوط اضافه شد. این مخلوط بهخوبی هم زده شد. بقایا درون کیسههای پلاستیکی 2 لایه ریخته شده و بهخوبی فشرده و وکیوم شدند. کیسهها به مدت 18 روز در شرایط بیهوازی نگهداری شدند. به منظور عملآوری بیولوژیکی، فعالسازی ویالهای لیوفیلیزه و تهیه کشت آغازگر از باکتری و قارچ بهترتیب در محیطهای MRS- broth در دمای 37 درجه سانتیگراد وPDA در دمای 25 درجه سانتیگراد انجام شد. پس از آن به هر کیلوگرم از کاه کینوا، یک لیتر از ترکیب آب مقطر و کشت آغازگر (حاوی حداقل 105 واحد تشکیل کلنی در میلیلیتر باکتری یا قارچ) اضافه شدند. مخلوط حاصل در نایلون پلاستیکی به مدت 21 روز در دمای 25 درجه سانتیگراد جهت فرآیند تخمیر نگهداری شدند. پس از این مدت، کیسهها بازشده و در معرض هوا خشک شدند. پس از عملآوری، ترکیب شیمیایی نمونهها با استفاده از روشهای استاندارد تعیین شد. آزمایش تجزیهپذیری با استفاده از تکنیک کیسههای نایلونی انجام شد. آزمون تولید گاز برای برآورد فراسنجههای تولید گاز استفاده شد. قابلیت هضم برونتنی نمونهها با استفاده از روش کشت بسته انجام شد. یافتهها: نتایج نشان داد که بین تیمارهای عملآوری شده از نظر ترکیب شیمیایی (ماده خشک، خاکستر، ماده آلی و پروتئین خام) اختلاف معنیداری وجود داشت (05/0>P). بالاترین مقدار ماده خشک مربوط به تیمار شاهد و پایینترین مقدار مربوط به پراکسید هیدروژن بود. در بین تیمارهای عملآوری شده شیمیایی، تیمارهای عملآوری شده با هیدروکسید سدیم بالاتر و تیمارهای عملآوری شده با پراکسید هیدروژن پایینتری مقدار خاکستر خام را داشتند. روشهای مختلف عملآوری تأثیر معنیداری بر پتانسیل و نرخ تولید گاز داشتند (05/0>P). تیمارهای عملآوری شده با شاهد و قارچ بالاترین و تیمار هیدروکسید سدیم پایینترین پتانسیل تولید گاز را داشتند. عملآوری با هیدروکسید سدیم و پراکسید هیدروژن بهطور معنیداری قابلیت هضم ماده خشک و ماده آلی را افزایش دادند (05/0>P). تیمار عملآوری شده با باکتری پایینترین قابلیت هضم، عامل تفکیک و تولید پروتئین میکروبی را داشت (05/0>P). نتیجهگیری: بهطور کلی، نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که عملآوری با هیدروکسید سدیم و پراکسید هیدروژن تأثیر بیشتری در بهبود ارزش تغذیهای کاه کینوا داشتند.
سابقه و هدف: مطالعات متعددی در خصوص اهمیت در دسترس بودن مواد معدنی مختلف و ویتامینها جهت رشد و عملکرد دام انجام شده است. سلنیوم و ویتامین E از جمله موادی هستند که مورد توجه محققین بوده است. مقادیر متفاوت، زمان مناسب مصرف و همچنین روشهای استفاده از مواردی است که مورد تحقیق قرار گرفته است. هر چند گزارشهای ارائه شده همسو نبوده و در مواردی تناقضهایی مشاهده میشود. لذا در این مطالعه اثر مکمل خوراکی و تزریقی سلنیوم و ویتامین E بر عملکرد رشد و برخی فراسنجههای خونی برههای در حال رشد بررسی شد. مواد و روشها: هجده راس بره سه ماهه با میانگین وزن 7/2 ± 6/18 به صورت تصادفی در سه گروه با شش تکرار در جایگاه انفرادی برای مدت هشت هفته نگهداری شدند. تیمارهای آزمایشی شامل: گروه شاهد (جیره پایه بدون مکمل)، تیمار خوراکی (جیره پایه به همراه 3/ 0 میلیگرم سلنیوم به صورت سلنومتیونین و 50 میلیگرم ویتامین E به شکل آلفاتوکوفرول در کیلوگرم ماده خشک جیره)، گروه تزریقی (4 میلیلیتر مکمل تزریقی؛ هر میلیلیتر حاوی 5/0 میلیگرم سلنیوم به صورت سلنیت سدیم و 50 میلیگرم ویتامین E به شکل آلفاتوکوفرول) بود. برهها هر 15 روز یکبار توزین و در روزهای 1، 30 و60 آزمایش، از سیاهرگ وداج خونگیری شد. یافتهها: تفاوت آماری معنیداری از لحاظ میزان مصرف خوراک روزانه، افزایش وزن نهایی و ضریبتبدیل خوراک بین گروههای آزمایشی وجود نداشت. بین گروههای آزمایشی تفاوت آماری معنیداری از لحاظ غلظت روی، مس و آهن خون مشاهده نشد. غلظت کلسترول، تریگلیسرید، لیپوپروتئین با چگالی زیاد، کم و خیلیکم تحت تاثیر روش استفاده از مکمل قرار نگرفتند. تعداد گلبولهای قرمز خون تحت تاثیر قرار نگرفت ولی تعداد گلبولهای سفید در گروه تزریقی در روز 60 آزمایش افزایش معنیداری نسبت به گروه شاهد داشت (05/0
سابقه و هدف: در این تحقیق، از شبکههای عصبی مصنوعی برای پیشبینی تولید شیر گاو هلشتاین در ماههای چهارم، پنجم، دهم و کل تولید شیر در یک دورهی شیردهی 305 روز استفاده شد. مواد و روشها: پایگاه اولیه ی دادهها شامل 274025 رکورد تولید شیر حاصل از 7201 رأس گاو هلشتاین یک تا چهار شکم زایش از دو گلهی پرورشی بود. پس از ویرایش دادههای تولیدی، در نهایت از 87980 رکورد تولید شیر ماهانه در قالب 8798 ردیف داده که هر ردیف شامل گله، سن، شکم، ماه تولید، رکورد تولید شیر اول ماهانهی دام تا رکورد تولید شیر ماه دهم دام و تولید کل دام در یک دوره شیردهی 305 روز بود بهعنوان مخزن نهایی دادهها مورد استفاده قرار گرفت. از مجموع این دادهها، 50% برای آموزش شبکه، 20% برای اعتبارسنجی و 30% نیز برای آزمون شبکه عصبی مصنوعی در نظر گرفته شد. برای پیشبینی تولید شیر از ساختارهای گوناگون شبکههای عصبی مصنوعی با روش آموزش با ساختار پرسپترون چندلایه با الگوریتم پس انتشار خطا، استفاده شد. جهت تعیین شبکهی بهینه از سه تابع فعالیت (تانژانت هیپربولیک آکسون، سیگموئید آکسون، تانژانت هیپربولیک خطی آکسون) و سه الگوریتم پس انتشار مومنتوم، گرادیان نزولی و لونبرگ مارکوات در هر دو لایهی پنهان و خروجی استفاده شد. از معیارهای ضریب تبیین، مجذور میانگین مربعات خطا و میانگین خطای مطلق برای مقایسه الگوریتمها استفاده شد. یافتهها: در پیشبینی رکورد تولید شیر در ماه چهارم و پنجم تولید دام بر اساس سه رکورد اول ماهانهی تولید شیر، بهترتیب ساختار شبکه با الگوریتم لونبرگ مارکوات و تابع فعالیت سیگموئید آکسون و ساختار شبکه با الگوریتم لونبرگ مارکوات و تابع فعالیت تانژانت هیپربولیک آکسون بهترین عملکرد را نشان دادند. برای این ساختارها، ضریب تبیین دارای بیشترین مقدار (بهترتیب 725/0 و 642/0)، مجذور میانگین مربعات خطا دارای کمترین مقدار ( بهترتیب 785/4 و 345/5) و میانگین خطای مطلق دارای کمترین مقدار (بهترتیب 715/3 و 057/4) بود. در پیشبینی رکورد دهم تولید شیر دام بر اساس سه و یا چهار رکورد اول ماهانهی تولید شیر، هیچ یک از ساختارهای شبکه توانایی پیشبینی موفق را نداشتند. در پیشبینی کل تولید شیر بر اساس سه رکورد اول تولید شیر با استفاده از الگوریتم لونبرگ مارکوات با تابع فعالیت تانژانت هیپربولیک آکسون دارای بهترین عملکرد بود. بطوری که، ضریب تبیین، مجذور میانگین مربعات خطا و میانگین خطای مطلق بهترتیب 799/0، 14/984 و 21/790 بودند. همین ساختار شبکهی عصبی مصنوعی در پیشبینی کل تولید شیر یک دوره شیردهی بر اساس چهار و یا پنج رکورد اول موفقترین ساختار بود و ضریب تبیین، مجذور میانگین مربعات خطا و میانگین خطای مطلق بهترتیب 856/0، 98/850 و 33/653 در استفاده از چهار رکورد اول تولید شیر و 904/0، 59/706 و 69/548 در استفاده از پنج رکورد اول بهدست آمد. نتیجهگیری: شبکه عصبی مصنوعی طراحی شده در این آزمایش با ضریب همبستگی 84/0 توان پیشبینی تولید شیر دامها در ماه چهارم شیردهی را داشت. از طرفی شبکه عصبی طراحی شده توانست کل تولید شیر حیوان در یک دوره شیردهی 305 روز را با دقت مناسبی پیشبینی کند. به طوری که ضرایب همبستگی در استفاده از سه، چهار و پنج رکورد ماهانه اول دامها جهت پیشبینی بهترتیب 89/0، 92/0 و 95/0 بود.
سابقه و هدف: کینوآ (Chenopodium quinoa willd.) یک گیاه زراعی دو منظوره برای تولید دانه و علوفه است. کِشت کینوآ در کشور بهدلیل نیاز آبی پایین، مقاومت به خشکی و شوری و ارزش غذایی بالای دانه در حال گسترش است. این آزمایش با هدف بررسی عملکرد تولید علوفه در 3 ژنوتیپ مختلف کینوآ و همچنین تعیین گوارشپذیری و تجزیهپذیری ماده خشک علوفه آنها در مرحله خمیریشدن دانهها بهصورت علوفه خشک و سیلاژ انجام شد.مواد و روشها: سه ژنوتیپ کینوآ شامل سجاما، تیتیکاکا و 12Q بهصورت خشکشده و سیلاژ مورد بررسی قرار گرفتند. ژنوتیپها همزمان کِشت شده و در زمان خمیریشدن دانه برداشت شدند. علوفه برداشت شده توزین شد و عملکرد تولید علوفه در واحد سطح تعیین شد. علوفه برداشتشده به دو شکل علوفه سایه خشک و سیلاژ 60 روزه آماده شده و. سیلاژها پس از باز کردن سیلوها مورد ارزیابی ظاهری قرار گرفتند. از علوفههای خشک و سیلاژ نمونهبرداری انجام شد و پس از خرد کردن با آسیاب با توری با قطر منافذ یک میلیمتر برای تعیین فراسنجههای گوارشپذیری، تجزیهپذیری و میزان ناپدیدشدن شکمبهای (از طریق انکوباسیون شکمبهای نمونهها در داخل کیسه) و میزان ناپدیدشدن پس از شکمبهای (از طریق انکوباسیون بقایای هضم شکمبهای نمونهها در دستگاه شبیهساز هضم) ماده خشک مورد استفاده قرار گرفتند. برای انکوباسیون نمونهها در شکمبه از کیسههای پلیاستری با منافذ به قطر 50 میکرومتر استفاده شد. دادهها در قالب طرح کاملاً تصادفی با استفاده از نرمافزار SAS مورد تجزیه آماری قرار گرفت.یافتهها: نتایج نشان داد که در هر سه ژنوتیپ کینوآ، طول دوره کِشت تا خمیری شدن دانهها در شرایط اقلیمی کرمان 60 روز بود و در این دوره میزان عملکرد گیاه تر برای ژنوتیپهای سجاما، تیتیکاکا و 12Q بهترتیب 34500، 30400 و 36610 کیلوگرم در هکتار تعیین شد. در ارزیابی ظاهری سیلاژها، امتیاز کلی 75/16، 50/17 و 13/18 از امتیاز 20 بهترتیب برای ژنوتیپهای سجاما، تیتیکاکا و 12Q تعیین شد (01/0>P). در ژنوتیپها و اشکال مختلف علوفه کینوآ میزان ناپدید شدن ماده خشک در شکمبه از 64/64 تا 86/69 درصد و در کل دستگاه گوارش از 64/69 تا 19/75 درصد ماده خشک متغیر بود (01/0P<). میانگین غلظت ماده خشک با سرعت تجزیه بالا (بخش a) در علوفههای خشکشده کمتر از نوع سیلاژ (65/39 در مقابل 23/45 درصد) و میانگین غلظت ماده خشک با سرعت تجزیه کند (بخش b) و همچنین میانگین ثابت نرخ تجزیه (c) در علوفههای خشکشده بیشتر از سیلاژ علوفهها (بهترتیب 46/41 در مقابل 39/36 درصد و 079/0 در مقابل 063/0 در ساعت) تعیین شد (01/0>P).نتیجهگیری: بهطور کلی نتایج این تحقیق نشان داد که علوفه کینوآ از گوارشپذیری مناسبی برخوردار است و میتواند در تغذیه نشخوارکنندگان جایگزین مناسبی برای علوفههای رایج با نیاز آبی بالا باشد. همچنین در بین ژنوتیپهای مورد بررسی تیتیکاکا از نظز عملکرد علوفه، pH سیلاژ، میزان ناپدیدشدن ماده خشک در کل دستگاه گوارش و همچنین تجزیهپذیری ماده خشک نسبت به سایر ژنوتیپها برتر باشد.
گوسفند، به عنوان یک مدل ژنتیکی برای مطالعه ارتباط بین تنوع ژنتیکی و میزان تخمکگذاری در تحقیقات پیشین مورد استفاده قرار گرفته است. مطالعات اخیر نشان داده است که تنوع در میزان تخمکگذاری و صفت چندقلوزایی میتوانند توسط مجموعه ژنهایی به نام ژنهای کنترل کننده باروری کنترل شوند. در این راستا، سه ژن عملکرد باروری به نامهای BMPR1B یا FecB، GDF9 یا FecG و BMP15 یا FecX در گوسفند شناسایی شدهاند. روش مولکولی Tetra-ARMS PCR یک جایگزین مناسب برای روشهای پرهزینه مانند توالییابی و PCR-RFLP در شناسایی اسنیپهایی است که توالی آنها شناخته شده هستند. در سالهای اخیر، ورود آلل برولا به نژاد گوسفند افشاری کشور موارد چند تخمکگذاری را افزایش داد. هدف از مطالعه حاضر، بررسی چند شکلی دو ژن باروری شامل FecB و FecG در گوسفندان نژاد مغانی، افشاری و بلوچی خراسان رضوی و ارتباط آنها با صفت چندقلوزایی بود. نمونههای خون از مجموع، تعداد ۹۵ رأس گوسفند افشاری، بلوچی و مغانی از طریق ورید وداجی اخذ شد. دو جفت آغازگر کنترل (خارجی) و اختصاصی (داخلی) برای تکثیر قطعات ژنهای FecB و FecG در روش Tetra-ARMS PCR مورد استفاده قرار گرفتند. برنامه دمایی برای تکثیر قطعات ژن FecB به صورت واسرشت سازی اولیه در C 94 به مدت 4 دقیقه، سپس، 35 چرخه دمایی به ترتیب C 94 به مدت 25 ثانیه، دمای اتصال در C 54 به مدت 35 ثانیه، بسط در دمای C 72 به مدت 20 ثانیه و بسط نهایی در C 72 به مدت 5 دقیقه انجام شد. برای تکثیر قطعات ژن FecG از دمای اتصال C 54 به مدت 35 ثانیه، بسط در دمای C 70 به مدت 40 ثانیه و دمای بسط نهایی C 70 به مدت 5 دقیقه استفاده شد. در بررسی نتایج بدست آمده، سه ژنوتیپ برای ژن FecB در گوسفند افشاری شامل هموزیگوت وحشی، هتروزیگوت و هموزیگوت جهش یافته مشاهده شدند. همه گوسفندان بلوچی و گوسفند مغانی برای این ژن هموزیگوت وحشی بودند. فراوانی ژنوتیپ هموزیگوت وحشی برای سه نژاد گوسفند فوق الذکر بالا بود. فراوانی آلل وحشی در این نژاد 39/0 و فراوانی آلل جهش یافته 61/0 بود، در مجموع، برای سه نژاد به ترتیب 8/0 و 2/0 اندازه گیری شد. نتیجه Tetra-ARMS PCR برای جهش نقطهای G1 درجایگاه GDF9 برای همه نژادها چندشکلی نشان داد. هرچند، فراوانی هموزیگوت وحشی بالا بود. برای نژاد گوسفند بلوچی فقط چهار درصد از حیوانات ژنوتیپ هتروزیگوت داشتند و ۹۶ درصد حیوانات ژنوتیپ وحشی را نشان دادند. برای نژاد گوسفند مغانی ۱۶ درصد ژنوتیپ هتروزیگوت را نشان دادند و فقط چهار درصد از حیوانات ژنوتیپ هموزیگوت جهش یافته داشتند. همچنین، تنها یک ژنوتیپ هتروزیگوت در نژاد افشاری مشاهده شد. مطالعات متعددی ارتباط بین ژنهای FecB، FecG و FecX را با چند قلوزایی در گوسفند نشان داده است. به دلیل فراوانی بالای هموزیگوت وحشی و این حقیقت که میشهای بلوچی و مغانی عمدتاً، تک قلوزا بودند، نقش جهش FecB در چند قلوزایی گوسفند افشار ی میتواند قابل توجه باشد. قوچ مورد استفاده در این گله هتروزیگوت بود. به طور کلی، میتوان نتیجه گرفت که آلل جهش یافته FecB با چندقلوزایی گوسفندان ایرانی ارتیاط دارد. هرچند، تایید آماری این موضوع نیاز به یک مطالعه اختصاصی همرا با ثبت دقیق رکورد صفات تولید مثلی دارد. نتایج این مطالعه چندشکلی آلل برولا در میشهای افشاری که فرزندان یک قوچ ژنوتیپ هتروزیگوت بودند را نشان داد. همچنین، کل این میشها در شکم اول و 50 درصد آنها در شکم دوم چند قلوزا بودند. بنابراین، جهش برولا ممکن است باعث چند قلوزایی در میشها شود. هرچند، تایید ارتباط چندشکلیهای ژنی مرتبط با افزایش باروری و چندقلوزایی نیاز به مطالعه جامعتری به همراه اندازهگیری شاخصهایی مانند غلظت هورمونهای جنسی، میزان تخمکگذاری و اندازه فولیکولها دارد.
سابقه و هدف: حساسیت فوقالعاده بالای اسیدهای چرب غیراشباع به اُکسایش و مشکلات موجود در ارتباط با نگهداری و مصرف آنها به شکل مایع از جمله مهمترین موانع استفاده از این منابع در تغذیه حیوانات مزرعهای در کنار مشکلاتی همانند زیست هیدروژندار شدن گسترده و اثرات نامطلوب بر عملکرد طبیعی شکمبه نشخوارکنندگان است. افزون بر این، افت میزان خوراک مصرفی و کاهش مقبولیت لاشه و محصولات تولیدی بدلیل بوی نامطبوع از دیگر دلایل عدم تمایل واحدهای پرورش دهنده دام به استفاده از روغن ماهی است. بنابراین هدف از این پژوهش، تولید و ارزیابی مکملهای ریزپوشانی شده روغن ماهی و آفتابگردان با استفاده از خشککن پاششی و ارزیابی میزان انواع مواد مغذی و الگوی اسیدهای چرب، میزان پوشانندگی مواد دیوارهای مختلف و ارزیابی میزان مقاومت در برابر اکسیداسیون محیطی در مقایسه با نمکهای کلسیمی در شرایط آزمایشگاهی بود. مواد و روشها: ریزکپسولها با استفاده از نسبتهای مختلف روغن به مواد پوشاننده و نیز با استفاده از ترکیبات پوشاننده مختلف تولید شدند. شرایط تهیه امولسیونها و مراحل خشک کردن و نگهداری ریزکپسولهای تولیدی بر اساس روش ارایه شده توسط محققین با مواد پوشاننده یکسان و روغن ماهی و آفتابگردان به عنوان منابع روغن بود. روغن ماهی و آفتابگردان با نسبتهای 1:2، 1:1 و 2:1 (مواد پوشاننده به روغن) به مخلوط اولیه افزوده شدند. امولسیونهای روغن در آب، علاوه بر روغنهای گلیسرولی از اسیدهای چرب ماهی و آفتابگردان نیز تهیه شدند. جهت خشک کردن امولسیونها از دستگاه خشککن پاششی با دمای هوای ورودی 130 درجه سانتیگراد و دمای خروجی 70-60 درجه سانتیگراد استفاده شد. تعیین میزان انواع مواد مغذی (چربی، ماده خشک، ماده آلی، کلسیم، بخشهای مختلف دیواره سلولی، بخشهای مختلف کربوهیدراتی و پروتئینی و استخراج چربی، ساخت استر متیلی و تعیین الگوی اسیدهای چرب) در ترکیب ریزکپسولهای تولیدی با استفاده از روشهای استاندارد انجام شد. اندازه ذرات امولسیونها و پودرهای تولیدی با استفاده از تکنیک افتراق لیزری تعیین شد. ریزکپسولها و نمکهای کلسیمی روغنماهی و آفتابگردان بمدت 15، 30 و 45 روز در معرض دمای 25 و 60 درجه قرارگرفته و هر دو هفته یکنمونه از هرکدام از مکملها بمنظور ارزیابی میزان عددپراکسید مورد آنالیز قرار گرفت. به ازای هر مکمل 3 تکرار در هر زمان و دما مورد ارزیابی قرار گرفت.نتایج: امولسیونهای تولید شده با استفاده از ترکیبات روغنی دارای پایداری بالاتری نسبت به امولسیونهای تولیدی با استفاده از اسیدهای چرب آزاد بودند (05/0P<). تفاوت معنی داری بین انواع روغنها در خصوصیات کلی ریزکپسولهای تولیدی از نظر کارایی کپسوله شدن یا میزان تولید ریزکپسولها وجود نداشت. مواد پوشاننده فرآوری شده بهصورت محصولات واکنش میلارد، قابلیت بالاتری در پوششدار نمودن سطوح بالاتر روغن داشته و ریزکپسولهای تهیه شده از آنها نسبت به ترکیبات فرآوری نشده دارای وضعیت مناسبتری از نظر کارآیی ریزپوشانی و شاخصههای اُکسایش بلافاصله پس از تولید و حفظ الگوی اسیدهای چرب مشابه با روغن فرآوری نشده بودند (05/0P<)..کمترین میزان اکسیداسیون در شرایط نگهداری با و بدون ترکیب با مخلوط مکمل مواد معدنی، متعلق به ریزکپسولهای حاصل از محصولات واکنش میلارد (05/0P<). با اینحال نوع و میزان روغن موجود در ترکیب ریزکپسولها، میزان شاخصه های مختلف اکسیداسیون و الگوی اسیدهای چرب را بهطور معنیداری تحت تأثیر قرار داد (05/0P<). نتیجهگیری: نمک های کلسیمی اسیدهای چرب دارای بیشترین کارایی در حفظ خصوصیات اکسیداتیو و الگوی اسیدهای چرب بودند. با وجود محافظت مناسب اسیدهای چرب غیراشباع در برابر اکسیداسیون اولیه و ثانویه، اطلاعات چندانی در خصوص ارزش تغذیهای و گوارشپذیری مکملهای ریزپوشانی شده در مقایسه با نمکهای کلسیمی وجود نداشته و این امر، بیانگر لزوم انجام مطالعات بیشتر بهخصوص مطالعات درون تنی در این ارتباط است.
سابقه و هدف: با توجه به شرایط اقلیمی و ارتفاع از سطح دریا نواحی شمالی سلسله جبال البرز از جنگلهای تالش تا جنگلهای گرگان که رویشگاه چندین گونه از درختان بلوط است؛ استفاده از میوه درخت بلوط بهدلیل ترکیبات مغذی آن و با تکیه بر روش فرآوری مناسب جهت کاهش ترکیبات ضدمغذی و افزایش قابلیت هضم آن، قابلیت بررسی در بحث تغذیه دامهای پرواری را دارد. لذا هدف از این مطالعه، بررسی اثر سطوح مختلف میوه بلوط فرآوری شده با هیدروکسید سدیم و اوره بر عملکرد، قابلیت هضم ظاهری مواد مغذی، صفات کمی و کیفی لاشه و برخی فراسنجههای خونی برههای نر پرواری زل بود.مواد و روشها: برای انجام این پژوهش از تعداد 20 رأس بره نر پرواری آمیخته زل با آتابای با میانگین سن 38/0±5/5 ماه و وزن اولیه 4/0±27 کیلوگرم در قالب یک طرح کاملاً تصادفی به مدت 90 روز استفاده شد. تیمارهای آزمایشی شامل گروه شاهد (فاقد میوه بلوط+پلیاتیلن گلیکول) و تیمارهای حاوی سطوح 10، 20 و 40 درصد در ماده خشک میوه بلوط فرآوری شده با هیدروکسید سدیم و اوره بودند. خوراک مصرفی برهها به صورت جیره کاملاً مخلوط در حد اشتها در دو نوبت (ساعت 8:00 صبح و 17:00 بعدازظهر) در اختیار دامها قرار گرفت. میوه بلوط (Quercus castaneifolia) مورد استفاده در این تحقیق در اواخر فصل تابستان و اوایل فصل پاییز از درختان بلوط گونه بلندمازو جنگل های استان مازندران، شهرستان ساری به طور تصادفی جمعآوری شد. وزنکشی دامهای آزمایشی هر 14 روز با رعایت 12 ساعت محرومیت از خوراک انجام شد. تعیین قابلیت هضم ظاهری مواد مغذی خوراک به روش خاکستر نامحلول در اسید در روزهای 85 الی 90 آزمایش انجام شد. برای اندازهگیری صفات کمی و کیفی لاشه در پایان روز 90 آزمایش و بعد از 24 ساعت از آخرین توزین خوراک، از هر تیمار 3 بره انتخاب و پس از 12 ساعت محرومیت از خوراک کشتار شد. برای تعیین فراسنجههای خونی در پایان آزمایش، 3 تا 4 سـاعت بعـد از مصـرف خـوراک با استفاده از لولههای خلاءدار حـاوی مـاده ضـد انعقـاد از وریـد وداج بـرههـا خـونگیـری شـد. یافتهها: نتایج عملکرد رشد نشان داد که تیمار 40 درصد میوه بلوط فرآوری شده بهطور معنیداری دارای بالاترین مقدار ماده خشک مصرفی، افزایش وزن روزانه و وزن نهایی پروار پروار و نیز پایینترین ضریب تبدیل خوراک بود (05/0>P). نتایج قابلیت هضم ظاهری مواد مغذی نشان داد که در پروتئین خام و الیاف نامحلول در شوینده خنثی تفاوت معنیداری بین تیمارهای آزمایشی وجود داشت (05/0>P). بیشترین قابلیت هضم ظاهری پروتئین خام و الیاف نامحلول در شوینده خنثی به ترتیب در تیمار 20 و 40 درصد میوه بلوط فرآوری شده مشاهده شد. نتایج برخی فراسنجههای خونی نشان داد که در غلظت گلوکز و نیتروژن اورهای خون تفاوت معنیداری بین تیمارهای آزمایشی وجود داشت (05/0>P). بیشترین غلظت گلوکز سرم خون در تیمار 40 درصد میوه بلوط فرآوری شده مشاهده شد. در غلظت نیتروژن اورهای خون، گروه شاهد دارای بیشترین غلظت و تیمار 40 درصد میوه بلوط فرآوری شده دارای کمترین غلظت بود. در صفات کمی و کیفی لاشه، بالاترین وزن کشتار، وزن لاشه گرم، وزن لاشه سرد، درصد ران و سردست در تیمار 40 درصد میوه بلوط فرآوری شده و بالاترین بازده لاشه در تیمار 20 درصد میوه بلوط فرآوری شده وجود داشت (05/0>P). نتیجهگیری: نتایج کلی تحقیق حاضر نشان داد که وزن پایان پروار، افزایش وزن روزانه، ماده خشک مصرفی، ضریب تبدیل خوراک و نیز قطعات با ارزش لاشه در برههای پرواری با مصرف تیمار 40 درصد میوه بلوط فرآوری شده بهبود یافت. قابلیت هضم ظاهری پروتئین خام و الیاف نامحلول در شوینده خنثی به ترتیب با مصرف سطوح 20 و 40 درصد بلوط فرآوری شده بهبود یافت.
سابقه و هدف: مکمل کردن برخی از مواد معدنی کمنیاز (روی، مس و منگنز) نقش محوری بر جنبههای مختلف عملکرد تولیدمثلی حیوانات مزرعه دارد و دارای اثرات آنتیاکسیدانتی قوی بر کارکرد اسپرم میباشد. همچنین، تغذیه با مواد معدنی بر عملکرد اسپرم تأثیر میگذارد و باعث افزایش کیفیت اسپرم برای انجماد میشود. زیرا انجماد ممکن است منجر به تولید گونههای فعال اکسیژن و درنتیجه آسیب به سلول اسپرم و کاهش ظرفیت آنتیاکسیدانتی پلاسمای منی شود. هدف از این مطالعه بررسی تأثیر مکملسازی همزمان مواد معدنی کمنیاز روی، مس و منگنز بر ویژگیهای جنبایی، درصد زندهمانی، درصد یکپارچگی غشای اسپرم بعد از ذوب و تولید گونههای فعال اکسیژن و مرگ برنامهریزی شده سلول بود.مواد و روشها: 10 رأس قوچ نژاد افشاری بهطور تصادفی در دو گروه آزمایشی که هر گروه شامل پنج تکرار بود قرار گرفتند. در گروه تیمار قوچها مکمل خوراکی با منبع سولفات روی، مس و منگنز را یکبار در روز بهمدت 70 روز از اواخر شهریور تا اوایل آذرماه تغذیه کردند. اسپرم قوچها بهطور جداگانه با رقیقکننده انجماد بر پایه تریس- زرده تخممرغ رقیق شد و در پایوتهای نیم میلیلیتری بهطور جداگانه با ایجاد خلأ کشیده شد و سپس توسط دستگاه بایو فریزر منجمد شدند. یک هفته بعد از انجماد، پایوتها ذوب شدند و ویژگیهای جنبایی اسپرم توسط سیستم آنالیزگر اسپرم، آزمون تورم هایپواسموتیک برای ارزیابی یکپارچگی غشای اسپرم و درصد اسپرم زنده ارزیابی شد. همچنین، گونههای فعال اکسیژن شامل پراکسید هیدروژن و اکسیژن مولکولی و مرگ برنامهریزی شده سلول نیز در اسپرم منجمد مورد بررسی قرار گرفت. دادهها به روش دادههای تکرارپذیر و رویه MIXED تجزیهوتحلیل شدند.یافتهها: میانگین تغییرات ویژگیهای جنبایی اسپرم، درصد یکپارچگی غشای اسپرم و درصد اسپرم زنده بعد از ذوب در گروه تیمار تقریباً در طول دوره ثابت بود و از روز 28 آزمایش با خارج شدن از فصل تولیدمثل افت پیدا نکرد و از روز 28 تا روز 70 بهطور معنیداری بیشتر از گروه شاهد بود (05/0>P). در پایان این پژوهش مقادیر پراکسید هیدروژن و اکسیژن مولکولی، آپوپتوز اولیه، آپوپتوز ثانویه و نکروز در گروه شاهد بهطور معنیداری بیشتر از گروه دریافت کننده مکمل بود (05/0>P). میانگین شمار اسپرم زنده در گروه مکمل در انتهای دوره پژوهش در خارج از فصل تولیدمثل به مقدار کمی افزایش پیدا کرد، ولی نسبت به ابتدای دوره معنیدار نبود اما این میانگین در انتهای دوره بهطور معنیداری بیشتر از گروه شاهد بود (05/0>P).نتیجهگیری: نتایج نشان دادند که مکملسازی همزمان عناصر روی، مس و منگنز حتی با خارج شدن از فصل تولیدمثل میتواند بر انجمادپذیری اسپرم بعد از ذوب تأثیرات مفیدی بگذارد و مانع افزایش مرگ برنامهریزی شده سلول و ایجاد گونههای فعال اکسیژن شود.
چکیدهسابقه و هدف: در حال حاضر هدف از پرورش گوسفند در ایران تولید گوشت میباشد، لذا افزایش تولید در این بخش نیازمند اقداماتی نظیر اصلاح نژاد و همچنین راهکارهای کوتاه مدت نظیر بهبود شرایط بهداشتی و تغذیهای است. درک رشد و توسعه ماهیچه اسکلتی، یکی از اهداف بسیار مهم در صنعت پرورش دام و تولید گوشت بوده که با جنبههای ویژهای از طب انسانی نیز میتواند در ارتباط باشد. لذا هدف از این پژوهش، تعیین تاثیر تغذیه گلوتامین بهعنوان یک راهکار تغذیهای بر بیان ژنهای میوژنیک در ماهیچه گوسفند زل در شرایط تنش گرمایی است. مواد و روشها: برای انجام این پژوهش 12 راس بره پرواری زل نر با متوسط وزن 6/1±25 کیلوگرم بهصورت تصادفی با دو سطح مکمل گلوتامین (صفر و 2/0 گرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن در روز) به مدت 60 روز تحت تأثیر تنش گرمایی تغذیه شدند. نمونه گیری از ماهیچه ران در دو زمان مختلف (اواسط (روز 30) و انتهای دوره آزمایشی (روز 60)) با گان مخصوص بیوپسی با سوزن قطر 14 از سه گوسفند در هر تیمار گرفته شد. سپس نمونه ها در سرم فیزیولوژی شستشو و تا زمان استخراج RNA کل در دمای 96- درجه سانتیگراد قرار داده شد. استخراج RNA با استفاده از ترایزول و بر مبنای دستورالعمل شرکت سازنده (اینویتروژن، شماره کاتالوگ 40200) صورت گرفت. برای تهیه cDNA از کیتQuantifast Revears-Transcriptase شرکت کیاژن استفاده شد. سطوح mRNA ژنها با روش 2-ΔΔCT برآورد شد.ژن YWHAZ بهعنوان ژن مرجع مورد استفاده قرار گرفت. کلیه نمونهها با دو تکرار استفاده شدند. مقایسه بین گروهها با استفاده از آزمون t در نرم افزار آماری SAS (نسخه 1/9) انجام شد. یافتهها: نتایج پژوهش حاضر نشان داد تغذیه گلوتامین بیان ژنهای Myf5 (75/2 برابر)، MyoD (89/3 برابر)، MRF4 (16/2 برابر)، Myogenin (76/4 برابر) را افزایش و بیان ژن Myostatin (54/4 برابر) را در روز 21 آزمایش کاهش داد. در روز 42 آزمایش نیز تغذیه گلوتامین مشابه روز 21 تغذیه گلوتامین بیان ژنهای Myf5 (10/2 برابر)، MyoD (56/2 برابر)، MRF4 (78/2 برابر)، Myogenin (25/5 برابر) را افزایش و بیان ژن Myostatin (03/3 برابر) را به طوز معنی داری کاهش داد.نتیجهگیری: بهطور کلی با توجه به تاثیر تغذیه گلوتامین در سطح 2/0 گرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن در روز بر بیان ژنهایی میوژنیک در ماهیچه ران در شرایط گرمایی استفاده از آن در صورت تکرارپذیری نتایج میتواند راهکاری برای افزایش عملکرد رشد گوسفندان در شرایط تنش گرمایی باشد. واژههای کلیدی: تغذیه، گلوتامین، بیان ژن، گوسفند، Realtime PCR
سابقه و هدف: با توجه به کمبود آب، استفاده از آبهای نامتعارف در کشور به خصوص پساب فاضلاب تصفیه شده شهری برای آبیاری محصولات کشاورزی اجتنابناپذیر میباشد. با این حال نگرانیهایی در زمینه آلودگیهای احتمالی این منابع و ورود این آلودگیها به زنجیره غذایی انسان وجود دارد. ذرت علوفهای بهدلیل احتمال کاهش آلودگی میکروبی در مراحل مختلف سیلو کردن، بهعنوان یکی از محصولات مناسب برای آبیاری با پساب فاضلاب مطرح است. هدف از مطالعه حاضر، بررسی تأثیر آبیاری با پساب فاضلاب تصفیه شده و آب چاه بر ترکیب شیمیایی و ویژگیهای کیفی سیلاژ ذرت بود.مواد و روشها: برای این منظور، نمونههای سیلاژ 11 گله گاو شیری که علوفه ذرت مورد نیاز خود را از مزارع واقع در محدوده تصفیهخانه شمال اصفهان تهیه میکردند، بههمراه 11 گله دیگر که منبع خرید علوفه ذرت آنها از مزارع تحت آبیاری با آب چاه بود، جمعآوری شدند. ترکیبات شیمیایی نمونههای سیلاژ شامل ماده خشک، خاکستر، پروتئین خام و عصاره اتری با استفاده از روش تجزیه تقریبی و الیاف نامحلول در شوینده خنثی و الیاف نامحلول در شوینده اسیدی براساس روش ونسوست اندازهگیری شد. همچنین انرژی خالص شیردهی و کربوهیدراتهای غیرالیافی به ترتیب با استفاده از معادله آدامز و روش تفریق محاسبه گردید. اسیدهای چرب فرار و جمعیت میکروبی بهترتیب با استفاده از دستگاه گاز کروماتوگرافی و روشهای استاندارد میکروبیولوژی اندازهگیری شد. میانگین ترکیب شیمیایی و ویژگیهای کیفی دو گروه سیلاژ بهوسیله نرمافزار آماری SAS و رویه Ttest مقایسه گردید. یافتهها: تفاوت معنیداری در میزان ماده خشک، عصاره اتری، الیاف نامحلول در شوینده خنثی، الیاف نامحلول در شوینده اسیدی، انرژی خالص شیردهی و خاکستر بین دو گروه سیلاژهای ذرت آبیاری شده با پساب فاضلاب تصفیه شده و آب چاه مشاهده نشد. با این حال درصد پروتئین خام و مقدار اسید استیک موجود در سیلاژهای ذرت آبیاری شده با پساب فاضلاب کمتر از گروه شاهد بود (01/0>P). در مقابل، نمونههای آبیاری شده با پساب فاضلاب دارای مقدار بیشتری کربوهیدرات غیر الیافی بههمراه اسیدهای چرب فرار پروپیونیک و بوتیریک بودند که در نهایت باعث کاهش معنیدار pH گردید (01/0>P). از لحاظ شاخصهای بهداشتی، علیرغم عدم مشاهده تفاوت معنیدار در مقدار کلنیهای اشرشیاکلی و سالمونلا بین دو گروه، تعداد باکتریهای گرم منفی، لاکتوباسیل و کل شمارش باکتری در سیلاژ آبیاری شده با پساب فاضلاب بیشتر بود (05/0>P). نتیجهگیری: استفاده از پساب فاضلاب تصفیه شده برای آبیاری ذرت علوفهای منجر به تغییر نوع تخمیر سیلاژ ذرت و افزایش اسید پروپیونیک و بوتیریک و کاهش اسید استیک میشود که در نهایت منجر به کاهش بیشتر pH سیلو میگردد. بر اساس یافتههای حاضر بهنظر میرسد با توجه به اثرات مخرب استفاده از پساب فاضلاب تصفیه شده در کیفیت تخمیر، کاهش پروتئین خام و افزایش برخی از فاکتورهای میکروبی، بایستی تمهیداتی جهت بهبود فرآیند تصفیه فاضلاب شهری به ویژه کاهش غلظت نیتروژن آمونیومی انجام گیرد.
سابقه و هدف: در صنعت گاو شیری ، صفت باروری یکی از مؤثرترین مؤلفه های اقتصادی است، زیرا کاهش باروری، چرخه های پس از زایمان را طولانی می کند و هزینه های روزهای باز را افزایش می دهد. از افزودنی های موثر بر تولید مثل میتوان به پروبیوتیکها، پریبیوتیکها و فرآوردههای میکروبی از جمله پپتیدهای زیست فعال، آنزیم ها و اسیدهای آلی اشاره کرد. پروبیوتیکها، باکتریها و مخمرهایی هستند که برای سلامتی بدن به ویژه سامانه گوارش مفیدند. پروبیوتیک های نسل جدید در کنار مخمرها حاوی برخی باکتری ها شامل انواع باکتری های باسیلوسی، لاکتوباسیلی، استرپتوکوکوس و... هستند که کمتر مورد مطالعه قرار گرفته اند. اخیرا توسط شرکت توسعه مکمل زیست فناور آریانا یک مکمل به نام مولتی اکت دی حاوی پری بیوتیک، پروبیوتیک و پسا بیوتیک تولید شده است که ادعا میکند میتواند بر سلامت و عملکرد تولید مثلی گاوهای شیری موثر باشد. هدف از این مطالعه ارزیابی مکمل مولتی اکت-دی بر تولید و ترکیب شیر، فراسنجه های خونی و تولید مثلی در گاوهای شیرده هلشتاین بود. مواد و روش ها: گاوها در دو گروه 50 راسی تیمار (دریافت کننده 80 گرم روزانه مکمل مولتی اکت) و شاهد بین روزهای 20 تا 100 بعد از زایمان مورد مطالعه قرار گرفتند. هر ماه یک بار، مقدار شیر تولیدی و ترکیبات آن اندازه گیری شد. نمونه های خونی در روزهای 20، 40، 60، 80 و 100 از 9 راس گاو در هر گروه جمع آوری و فراسنجه های خونی مورد اززیابی قرار گرفت. صفات تولید مثلی شامل تعداد روز تا نخستین تلقیح، تعداد تلقیحات به ازای آبستنی، درصد آبستنی نسبت به تلقیح اول و کل تلقیحات (درصد گیرایی)، درصد آبستنی تا 100 روز شیردهی، درصد آبستنی تا 120 روز شیردهی، درصد نابارداری 200 روزگی و روزهای باز ثبت شد. برای واکاوی داده های تولید مثلی از رویه لوجستیکس نرم افزار سس استفاده شد.یافته ها: نتایج نشان داد تولید شیر، درصد پروتئین شیر، مقدار پروتئین شیر، مقدار لاکتوز شیر و نمره وضعیت بدنی همگی در گروه تیمار افزایش داشتند و درصد چربی شیر، درصد کل مواد جامد شیر، ازت اوره ای شیر کاهش داشتند (05/0>P) . همچنین غلظت پروتئین کل و آهن در گروه تیمار افزایش داشتند، اما غلظت کلسترول وام دی ای کاهش داشتند (05/0>P). در گروه تیمار درصد آبستنی تا روز 120 شیردهی افزایش و روزهای باز کاهش داشت (05/0>P).نتیجه گیری: استفاده از مکمل مولتی اکت-دی در اوایل دوره شیردهی اثرات مفیدی بر عملکرد شیردهی و تولید مثلی گاوهای شیرده هلشتاین پ داشت. همچنین اثراتی را بر غلظت فراسنجه های خونی گاوهای شیرده هلشتاین گذاشته و از سطح تنش اکسیداتیو کاست.
سابقه و هدف: تولید شیر و صفات تولیدمثلی از صفات اقتصادی مهم در بز می باشند. در حال حاضر رویکردهای مختلف از جمله نقشهیابی ژن کاندید و مطالعات ژنومی برای شناسایی مکانیسمهای مولکولی مؤثر بر این صفات مهم اقتصادی در بز انجام میشود. تجزیهوتحلیل هستیشناسی ژن، امکان توصیف ویژگیهای ژنها و محصولات ژنی را به شکل طبقهبندی شده و قابلفهمتر ارائه می دهد. آنالیز KEGG، رویکردی را برای بررسی دقیق عملکردهای ژن در رابطه با شبکههای ژنی با استفاده از دادههای مولکولی ارائه میدهد. تجزیهوتحلیل شبکه ژنی، همچنین میتواند مسیرها و فرآیندهای مولکولی مشترک ژنهای کاندید را شناسایی کند. هدف از پژوهش حاضر آنالیز بیوانفورماتیکی (هستیشناسی ژن، مسیرهای بیولوژیکی، و تجزیه و تحلیل شبکه برهمکنش پروتئین-پروتئین) ژنهای مؤثر بر چندقلوزایی و تولید شیر در بز بود.مواد و روشها: ابتدا با بررسی منابع، شامل مطالعات انجام شده روی ژنهای کاندیدا، مطالعات پویش کامل ژنومی و پایگاه داده NCBI، ژنهای موثر بر چندقلوزایی و تولید شیر در بز جمعآوری شدند. آنالیز هستیشناسی ژن و آنالیز غنیسازی مسیر KEGG، ژنهای کاندید با استفاده از پایگاه داده g: Profiler انجام شد. پایگاه داده STRING، برای تشکیل شبکه برهمکنش پروتئین-پروتئین و انتخاب ماژول عملکرد مورد استفاده قرار گرفت. از نرمافزار Cytoscape، برای ترسیم شبکه اثرات متقابل پروتئین-پروتئین استفاده شد. در نهایت از افزونه cytoHubba جهت شناسایی ژنهای کلیدی استفاده شد. یافتهها: آنالیز هستیشناسی ژن نشان داد که برای صفت چندقلوزایی، ژنهای کاندید مورد مطالعه برای عملکردهای مولکولی در مسیرهای اتصال گیرنده سیگنالی، فعالیت گیرنده سیگنالی، فعالیت هورمونی، اتصال پروتئین و فعالیت گیرنده فاکتور رشد تغییردهنده بتا غنی شدند. همچنین آنالیز KEGG، مسیرهای سیگنالی متعددی از جمله برهمکنش گیرنده سیتوکین-سیتوکین، PI3K-Akt، TGF-بتا و استروئیدوژنز تخمدان را شناسایی نمود که با چندقلوزایی در گونههای مختلف پستانداران در ارتباط هستند. تأثیر خانواده تبدیلکننده فاکتور رشدβ ، بر باروری و تولیدمثل، رشد جنینی، اندامزایی، و رشد و عملکرد رحم در طیف وسیعی از موجودات چشمگیر است. در پستانداران، حتی مراحل اولیه رشد تولیدمثلی، از جمله تمایز ژرم لاین نر و ماده، توسط پروتئینهای مربوط به TGF-β کنترل میشوند. باندشوندههای هورمون نقش مهمی در بر باروری و تولید مثل ایفا میکنند. گلوبولین باندشونده به هورمون جنسی، به طور خاص به آندروژنها و استروژنهای فعال بیولوژیکی متصل میشوند که تنظیمکنندههای کلیدی اندامهای تناسلی و سایر بافتهای دارای تفاوت جنسی مانند ماهیچه، بافت چربی و استخوان هستند. آنالیز غنیسازی مجموعههای ژنی برای تعداد 33 ژن کاندید مرتبط با صفت تولید شیر، تنها یک طبقه هستیشناسی ژن برای مسیر زیستیِ فرآیند متابولیک اسید لینولئیک را شناسایی نمود. نتیجهگیری: در این مطالعه، چندین مسیر زیستی معنیدار و مسیرهای سیگنالی را شناسایی شد که می توانند برای درک بهتر فرآیندهای زیستی مرتبط با صفات چندقلوزایی و تولید شیر در بز مورد استفاده قرار گیرند.
سابقه و هدف: توسعه فناوری نانو سبب تولید ذرات نانو روی گردیده است که ویژگیهای منحصر بفردی نظیر سطح تماس گستردهتر، فعالیت سطحی بالاتر، بازده کنشیار بیشتر و توانایی جذب قویتری دارند. تغذیۀ ذرات نانو روی نسبت به سایر منابع، بازده بالاتری داشته و مسمومیت با آن احتمال کمتری دارد. از طرفی این ترکیب میتواند سبب بهبود رشد باکتریهای شکمبه و بازده مصرف انرژی شود. از همین رو هدف تحقیق حاضر، بررسی تاثیر تغذیه ذرات نانو روی بر مصرف ماده خشک، ترکیبات شیر و فراسنجههای خونی گاوهای شیری هلشتاین پس از زایش میباشد.مواد و روشها: تعداد 24 رأس گاو شیری هلشتاین با میانگین وزنی (20±650 کیلوگرم) و تعداد شکم زایش (2 و بیشتر) و روزهای شیردهی (4±70 روز) طی یک دوره آزمایشی 35 روزه 4 جیره آزمایشی شامل: 1) جیره حاوی 30 میلیگرم در کیلوگرم ماده خشک اکسید روی؛ 2) جیره پایه بهعلاوه 30 میلیگرم در کیلوگرم ماده خشک ذرات نانو اکسید روی (ZnO-NPs)؛ 3) جیره پایه بهعلاوه 60 میلیگرم در کیلوگرم ماده خشک ZnO-NPs؛ (خلوص 99 درصد) و 4) جیره پایه بهعلاوه 90 میلیگرم در کیلوگرم ماده خشک ZnO-NPs در قالب طرح کاملاً تصادفی تغذیه و مورد مطالعه قرار گرفتند. تولید آزمایشگاهی ذره نانو روی به روش همرسوبی انجام شد. شیردوشی و خوراکدهی گاوها سه مرتبه در روز انجام شد. همچنین نمونه خوراک و باقیمانده خوراک 2 بار در هفته جمعآوری گردید. جهت اندازهگیری ترکیبات شیر به صورت هفتگی 3 روز متوالی نمونههای شیر جمعآوری شد. همچنین برای اندازهگیری فراسنجههای سرم نیز نمونههای خون به صورت هفتگی دو ساعت پس از خوراکدهی وعده صبح با استفاده از سرنگ خلاء از سیاهرگ دُمی گرفته شد.یافتهها: نتایج نشان داد که مادۀ خشک مصرفی و مقدار تولید شیر تحت تاثیر جیرههای آزمایشی قرار نگرفتند (05/0P) سایر ترکیبات شیر، مانند پروتئین، چربی، لاکتوز، نیتروژن اورهای شیر، اسیدهای چرب آزاد غیر استریفیه، بتا هیدروکسی بوتیرات تحت تاثیر مصرف ذرات نانو روی قرار نگرفتند (05/0P). دیگر ترکیبات اندازهگیری شده از سرم گاوها در بین گروههای آزمایشی تفاوت معنیداری نداشتند (05/0
سابقه و هدف: شیر اولین و مهمترین منبع ماده غذایی طبیعی انسان است که از نظر عناصر غذایی موردنیاز برای مصرف انسان غنی میباشد و نیز مصرف آن در هرسن و سال مانعی ندارد. شیر را میتوان از منابع مختلف، مانند بز، گوسفند، گاو، گاومیش و شتر به دست آورد، بااینحال، شیر گاو محبوبترین شیر در بین تمام شیرها است. از طرفی شیر تنها فرآورده کشاورزی است که تولید آن وابسته به فصل معین از سال نمیباشد. همچنین صنعت پرورش گاوهای شیری یا همان صنعت لبنیات از نظر اشتغال بهویژه برای زنان دارای جایگاه و ویژهای است. هدف از پژوهش حاضر، بررسی وضعیت پرورش گاوهای شیری، تولید شیر و فرآوردههای لبنی، بازاریابی شیر و فرآوردههای لبنی و چالشهای موجود در تولید و فروش فرآوردههای لبنی در استان لوگر افغانستان میباشد.مواد و روشها: این پژوهش در سال ۱۴۰1 در شهرستانهای پل علم، محمد آغه و برکی برک واقع در افغانستان انجام شد و در مجموع ۵۵ روستا و 255 دامدار را با استفاده از روش جامعه هدفمند تحت پوشش قرار گرفت. دادههای اولیه این پژوهش از طریق توزیع پرسشنامهها جمعآوری و به کمک نرمافزار اکسل مورد و SAS تجزیه و تحلیل قرار گرفت.یافتهها: نتایج نشان داد که در منطقه تحت پژوهش بیشتر از 40 درصد نژاد گاوهای خارجی هلشتاین و براونسویس پرورش داده میشد و میانگین تعداد گاوهای شیری در مزارع 2 رأس بود. دامنه تولید روزانه شیر در مزارع پرورش گاوهای شیری بین 00/20 – 80/12 کیلوگرم در روز بود و پس از نژاد هلشتاین (02/13 و 12/12 کیلوگرم در روز)، بهترین عملکر تولیدی را گاوهای آمیخته (هلشتاین * کندهاری) با تولید 00/11 کیلوگرم در روز داشت. علاوه بر این دامداران 26/56 درصد شیر تولیدی را به گونه شیر تازه میفروختند و میانگین در آمد مالکان مزارع پرورشی گاوهای شیری از بابت فروش شیر و فرآورده های لبنی دریک دوره شیردهی 1700 دلار آمریکایی بود. همچنین نتایج نشان داد، بیشترین خریداران شیر و فرآورده های لبنی درمنطقه تحت پژوهش تعاونیها و شرکتهای خصوصی بود. بر اساس نتایج این پژوهش مهترین چالش از لحاظ رتبه بندی در قسمت تولید شیر فقدان تسهیلات بانکی (وام دهی) و کمترین چالش کمبود واکسنها و داروهای دامی می باشد همچنین مهمترین چالش در بازاریابی شیر و فرآورده های لبنی کمبود وسایل و ماشین های مدرن جهت انتقال شیر و فرآورده های لبنی و کمترین چالش در این قسمت تأثیر نوسانات فصلی شیر تولیدی می باشد. نتیجهگیری: نتیجهگیری کلی پژوهش نشان داد، در استان لوگر تولید شیر در گاوهای نژاد هلشتاین بیشتر و نیز گاوهای آمیخته در مقایسه با نژاد گاوهای بومی عملکرد بهتری داشتند و دامداران میزان زیادی از شیر تولیدی خود را بهصورت شیر تازه میفروختند، همچنین مهمترین خریداران شیر تولیدی در استان لوگر تعاونیها و شرکتهای خصوصی بودند. به منظور بهبود وضعیت موجود به دامداران و مالکان مزارع پیشنهاد می گردد تا انجمن های دامداری را تشکیل دهند.
سابقه و هدف: از دست دادن آبستنی در مراحل مختلف آبستنی میتواند به دلایل مختلفی اتفاق بیفتد، اما افزایش میزان مرگ و میر رویانی در مراحل اولیه آبستنی یکی از چالشهای صنعت پرورش گاو شیری در حال حاضر است. محرک کلونی گرانولوسیتهاG-CSF) ) یکی از سایتوکاینهای خونساز است که عمدتاً توسط سلولهای منوسیت و ماکروفاژ تولید و موجب تکثیر و تمایز سلولهای خونساز میلوییدی میشود. ISG-15 به عنوان یک همولوگ یوبیکویتین داخل سلولی و نیز به عنوان یک سایتوکاین خارج سلولی عمل میکند که ممکن است به عنوان یک نشانگر اولیه آبستنی در نشخوارکنندگان عمل کند. این سایتوکاینها همزمان با تولید اینترفرونها در رحم در خون محیطی افزایش مییابند. در مطالعه حاضر تشخیص آبستنی در مراحل اولیه آن توسط سایتوکاین هایی از جمله G-CSFو ISG-15 مورد بررسی قرار گرفت. لذا هدف از این پژوهش، مقایسه تغییرات بیان این ژن در دامهای آبستن ، غیرآبستن دچار مرگ زودرس یا دیررس جنینی در گاو شیری است. مواد و روش ها: نمونه خون از 30 رأس دام مبتلا به مرگ رویانی( برای هر گروه زمانی 10 رأس) و 30 رأس دام آبستن طبیعی( برای هر گروه زمانی 30 رأس) در لولههای خلأ حاوی ماده ضد انعقاد EDTA، در روزهای 15 تا 24، 25 تا 34 و 35 تا 44 پس از تلقیح اخذ شد. دامها به دو گروه آبستن و غیرآبستن بر اساس غلظت پروژسترون در روز 21 تقسیم شدند، سپس گاوهای غیرآبستن نیز به دامها با مرگ زودرس جنین (روز 1 تا26) و مرگ دیررس جنین (روز 26 تا 45) طبقهبندی شدند. سپس نسبت به استخراج نوتروفیلها از نمونه خون اقدام و بیان ژن G-CSF وISG-15 با استفاده از تکنیک Real-Time PCR اندازهگیری شد. یافتهها: نتایج نشان داد غلظت پروژسترون در پلاسمای خون گاوهای آبستن در فاصلهی زمانی 15 تا 24، 25 تا 34 و 35 تا 44 روز بعد از تلقیح مصنوعی به طور معنیداری نسبت به گاوهای غیرآبستن بیشتر بود. غلظت گلوکز در پلاسمای خون گاوهای آبستن، در فاصله زمانی 15 تا 24 نسبت به فواصل زمانی 25 تا 34 و 35 تا 44، به طور معنیداری نسبت به غلظت گلوکز پلاسمای خون گاوهای غیرآبستن بالاتر بود (001/0P<). غلظت کلسترول در فاصلهی زمانی 25 تا 34 بعد از تلقیح مصنوعی در پلاسمای گاوهای آبستن تفاوت آماری معنیداری (05/0P<) با غلظت کلسترول در پلاسمای خون گاوهای غیرآبستن داشت. بررسی غلظت تریگلیسرید در پلاسمای خون گاو آبستن در فاصله زمانی 15 تا 24، 25 تا 34 و 35 تا 44 روز بعد از تلقیح تفاوت آماری معنیداری با غلظت تریگلسیرید پلاسمای خون گاوهای غیرآبستن در همان روزها نداشت (05/0P<). بیشترین مقدار بیان ژن G-CSF در فاصله زمانی 15 تا 24 در نوتروفیل خون گاوهای آبستن مشاهده شد. همچنین، بیشترین مقدار بیان ژن ISG-15 در فاصله زمانی 35 تا 44 روز بعد از تلقیح مشاهده شد. نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان داد این ژنها می توانند به عنوان تشخیص مرگ زودرس و دیررس جنینی کاربرد بالینی داشته باشند