
زنجیره تأمین مواد غذایی و کشاورزی نقشی اساسی در تأمین امنیت غذایی، سلامت عمومی و توسعه پایدار دارد. پژوهش حاضر با هدف شناسایی و اولویتبندی شاخصها و معیارهای کلیدی زنجیره تأمین پایدار صنایع غذایی و کشاورزی در سال ۱۴۰۴ انجام شد. روش تحقیق از نوع آمیخته (کیفی- کمی) بود و در چند مرحله اجرا شد. نخست، با مرور نظاممند منابع علمی، ۴۴ مقاله مرتبط منتشرشده بین سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۲5 بررسی و شاخصها شناسایی و دستهبندی شدند. سپس، با بهرهگیری از مصاحبههای نیمهساختاریافته با خبرگان، بازنگری معیارهای شناساییشده صورت گرفت و شاخصهایی جدید نیز شناسایی و ارزیابی شد. جامعه آماری پژوهش شامل پانزده متخصص با حداقل ده سال سابقه فعالیت در حوزه زنجیره تأمین پایدار بود، که بهصورت هدفمند انتخاب شدند؛ فرآیند نمونهگیری تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. در بخش کیفی، دادهها با روش تحلیل مضمون و کدگذاری ششدرجهای کلارک (باز و محوری) تحلیل شدند. در ادامه، الگوی پارادایمی پژوهش با استفاده از نرمافزار MAXQDA 2022 ترسیم شد. برای ارزیابی روایی و پایایی بخش کیفی، از بررسی مشارکت و میزان توافق خبرگان استفاده شد. در بخش کمی نیز ابتدا از پرسشنامههای مقایسات زوجی برای اولویتبندی شاخصها و معیارها استفاده شد. پانزده خبرهای که در مرحله کیفی مشارکت داشتند، نظرات خود را ارائه دادند. در نهایت، دوازده معیار کلیدی شناسایی شدند که مبنای تحلیل بخش کمی قرار گرفت. تحلیل دقیقتر با استفاده از روش دلفی فازی انجام شد. سپس، با بهرهگیری از روش دیمتل فازی، تأثیرگذاری و تأثیرپذیری شاخصها و معیارهای کلیدی زنجیره تأمین پایدار صنایع غذایی و کشاورزی ارزیابی و روابط میان عوامل اصلی تعیین شد. همچنین، اعتبار و پایایی تحقیق از تحلیل مشارکت و توافق کارشناسان با روشهای دلفی فازی و دیمتل فازی تضمین شد. نتایج پژوهش نشان داد که در میان ابعاد پایداری، بعد اقتصادی اهمیت بیشتری دارد؛ در این بعد، معیارهایی همچون عملکرد پشتیبانی، استفاده از فناوریهای متناسب با شرایط منطقهای و ارتقای سطح دانش کشاورزان بهعنوان عوامل کلیدی شناخته شدند؛ همچنین، در بعد اجتماعی، عوامل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و رفع تحریمها و در بعد زیستمحیطی، چالشهای مدیریت زیستمحیطی از اهمیت بالا برخوردارند. همچنین، نتایج پژوهش نشان داد که چالشهای مدیریت زیستمحیطی، عوامل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و مسئله رفع تحریمها از مهمترین عوامل مؤثر بر پایداری زنجیره تأمین مواد غذایی کشاورزی به شمار میروند؛ علاوه بر این، معیارهایی نظیر عملکرد پشتیبانی، بهرهگیری از فناوریهای متناسب با شرایط منطقهای و ارتقای سطح دانش کشاورزان بیشترین تأثیر را در بهبود پایداری این زنجیره دارند. بر این اساس، تدوین راهبردهای جامع، اجرای سیاستهای حمایتی هدفمند و توسعه زیرساختهای فناورانه از اقدامات اساسی در راستای تقویت پایداری این صنعت محسوب میشوند. از یافتههای پژوهش حاضر میتوان بهعنوان مبنایی برای تصمیمگیریهای راهبردی و تدوین برنامههای عملیاتی اثربخش در راستای دستیابی به توسعه پایدار زنجیره تأمین مواد غذایی کشاورزی سود جست.
تغییر اقلیم بهعنوان یکی از چالشهای اساسی قرن حاضر، تأثیرات قابلتوجهی شامل کاهش بارندگی، افزایش دما و وقوع پدیدههای اقلیمی شدید بر بخش کشاورزی، بهویژه در مناطق خشک و نیمهخشک، گذاشته است. سنجد به عنوان یک گونه گیاهی ارزشمند، مقاومت قابل توجهی نسبت به تنشهای آبی از جمله خشکسالی نشان میدهد. این مطالعه با هدف بررسی سازگاری سنجد در شرایط تنش آبی و ارزیابی اقتصادی پتانسیل آن به عنوان یک گیاه مقاوم به خشکسالی در منطقۀ خشک و نیمهخشک به نام دشت همدان - بهار انجام شده است. در وهلۀ اول به پیشنگری تغییرات آینده اقلیمی و سپس اثرات اقتصادی این تغییرات بر الگوی کشت و عملکرد محصولات زراعی و گیاه سنجد شبیهسازی شده است. نتایج حاصل از پیشنگری اقلیمی حاکی از آن است که دشت مورد مطالعه در آینده با کاهش بارندگی و افزایش دما مواجه خواهد شد. این تغییرات اقلیمی تأثیرات متناقضی بر عملکرد محصولات زراعی خواهد داشت؛ به طوری که عملکرد سنجد در همه سناریوهای اقلیمی مورد بررسی، به میزان 4 تا 7 درصد افزایش خواهد یافت. در مقابل، سایر محصولات زراعی منطقه تحت تأثیر منفی این تغییرات قرار خواهند گرفت. بر اساس تحلیلهای اقتصادی دشت مورد مطالعه، افزایش عملکرد سنجد موجب گسترش 21 هکتاری سطح زیر کشت این محصول و در نتیجه، افزایش 2/3 میلیارد تومانی سوددهی بخش کشاورزی خواهد شد. توسعه کشت سنجد در شرایط کمآبی و گرمایش جهانی میتواند بهعنوان یک راهکار سازگار با اقلیم، به بهبود بهرهوری آب، افزایش درآمد کشاورزان و پایداری سیستمهای کشاورزی در منطقه کمک شایانی کند.
در دهههای اخیر، کشاورزی دیجیتال بهعنوان ابزاری نوین برای ارتقای بهرهوری و پایداری کشاورزی در مناطق روستایی شناخته شده است. در پژوهش حاضر با هدف طراحی یک مدل نوآورانه برای آموزش کشاورزی دیجیتال، با تمرکز بر تأثیرات اجتماعی، اقتصادی و محیطی، به بررسی چالشها و نیازمندیهای این حوزه پرداخته شد. بدین منظور، از روش تحقیق آمیخته و رویکرد متوالی اکتشافی برای جمعآوری و تحلیل دادهها استفاده شد. در بخش کیفی، دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختارمند با شانزده نفر از مدیران، متخصصان و اساتید کشاورزی جمعآوری شد و تحلیل مضمون به شناسایی نُه بعد اصلی شامل پایداری اجتماعی، اقتصادی و محیطی، نوآوریهای دیجیتال، آموزش و توانمندسازی، سیاستگذاری، زیرساختهای فناورانه، همافزایی و مشارکتها، و تحقیق و توسعه انجامید. در بخش کمی، پرسشنامهای مبتنی بر نتایج کیفی طراحی شد، که گردآوری دادهها از 1960 نفر از متخصصان و کارکنان آموزش کشاورزی و اساتید دانشگاهی صورت گرفت. نتایج پژوهش نشان داد که تمامی ابعاد مدل پیشنهادی تأثیر مثبت و معنیدار بر آموزش کشاورزی دیجیتال دارند؛ در تحلیل ضرایب مسیر نیز به ترتیب، بیشترین تأثیر به آموزش و توانمندسازی و سیاستگذاری و خطمشی تعلق دارد؛ همچنین، ضریب تعیین مدل و شاخص برازش کلی مدل نشاندهنده تطابق قوی مدل با دادههای تجربی است. اعتبار پیشبینی مدل با استفاده از تحلیل ضرایب پیشبینی تأیید شد. این یافتهها تأکید دارند که عوامل آموزشی، فناورانه و سیاستی بهویژه توسعه مهارتهای دیجیتال کشاورزان و زیرساختهای فناورانه از مهمترین الزامات این مدل به شمار میروند. همچنین، نوآوریهای دیجیتال همچون اینترنت اشیا و هوش مصنوعی در بهینهسازی فرآیندهای کشاورزی و افزایش بهرهوری مؤثرند. همراستایی این نتایج با مطالعات پیشین گویای اهمیت توجه به فناوریهای نوین و توسعه آموزش دیجیتال در راستای پایداری کشاورزی است. در نهایت، پیشنهاد میشود که سیاستگذاران با در نظر گرفتن این ابعاد، راهکارهایی جامع برای توسعه و گسترش آموزش کشاورزی دیجیتال طراحی کنند تا علاوه بر افزایش بهرهوری کشاورزی، به حفظ منابع طبیعی و تحقق توسعه پایدار کمک شود.
یکی از چالشهای پیش روی کشاورزان، به ویژه تولیدکنندگان محصولات فسادپذیر، تغییرات درآمد در نتیجة نوسانهای بالای قیمت این محصولات است. کشاورزان، بیشتر برای رسیدن به حداکثر سودآوری، تمرکز بر بیشینهسازی تولید دارند، در حالی که با توجه به نوسانهای موجود در بازار، حداکثر تولید لزوماً منتج به حداکثر سودآوری نمیشود. بنابراین، هدف مطالعة حاضر بررسی اثر مدیریت همزمان تولید و نوسانهای قیمت در بازار با استفاده از الگوی یکپارچه تولید و توزیع بر سود گوجه فرنگیکاران در نظر گرفته شد. دادههای مورد نیاز از مزارع گوجهفرنگی منطقه (شهرستان) بیضا در استان فارس در سال 1402 از طریق پرسشنامه جمعآوری شد. سپس، با توجه به متوسط دما در منطقه، راهبردهای مختلف کاشت و برداشت گوجه فرنگی استخراج و با به کارگیری مدل برنامه ریزی خطی با سناریوهای مختلف قیمت انتظاری، سودآورترین راهبرد به همراه بازار مناسب شناسایی شد. نتایج پژوهش نشان داد که تفاوت سود میان سناریوهای مختلف قیمتی برای هر سه گروه کشاورزان بالاست، به گونهای که سودآوری در نتیجه زمانبندی یکپارچه تولید و توزیع به طور متوسط برای کشاورزان کوچک، متوسط و بزرگ مقیاس، به ترتیب، چهل، 25 و 55 درصد نسبت به سود تحقق یافتة کشاورزان نماینده افزایش مییابد؛ و حتی در شرایطی که با فرض دسترسی به یک بازار (بازار شیراز)، کشاورزارن فقط به انتخاب بهینه در میان راهبرد های تولید بپردازند، میتوانند از سود بیشتری نسبت به راهبرد انتخابی خود بهرهمند شوند. از اینرو، پیشنهاد میشود که با کمک مروجان کشاورزی، ضمن ارتباط با کشاورزان بهویژه کشاورزان بزرگ مقیاس، نتایج حاصل از پژوهشهای صورتگرفته و چگونگی بهرهمندی از آن تبیین شود تا از این رهگذر، با پیوند میان مراکز تولید و پژوهش، بتوان به سطح درآمد کشاورزان و توسعه پایدار این بخش کمک کرد. همچنین، با توجه به نتایج پژوهش حاضر مبنی بر نوسان بالای سود در سناریوهای مختلف قیمت انتظاری و در نتیجه، مخاطره (ریسک) بالای درآمدی برای کشاورزان، پیشنهاد میشود که با بهکارگیری مدلهای مختلف هماهنگی عمودی در زنجیره عرضه گوجهفرنگی از جمله استفاده از کشاورزی قراردادی، به مدیریت این مخاطره کمک شود.
پژوهش حاضر با هدف پاسخ به شکاف موجود در ادبیات تبلیغات یعنی، فقدان یک چارچوب کمی و دادهمحور برای سنجش نقش نسبی رسانهها در مراحل مختلف قیف فروش در صنایع مصرفی ایران، بهویژه صنعت لبنیات، طراحی شد. تاکنون، مطالعات مشابه بیشتر بر کل اثر تبلیغات تمرکز کرده و کمتر به تفکیک سهم هر رسانه در مراحل آگاهی، علاقه، تمایل و اقدام پرداختهاند. در مطالعة حاضر، از مدلسازی ترکیب رسانهای مبتنی بر استنباط بیزی استفاده شد، که امکان برآورد دقیق و همزمان اثر رسانهها و رفتار اشباع تبلیغاتی را فراهم میآورد. بدین منظور، دادههای پانل شامل ۱۴۴ مشاهده هفتگی از فروش شش ویژند (برند) لبنی طی تیر تا آذر ۱۴۰۳ گردآوری و تحلیل شد. برای سنجش رفتار اشباع، تابع مایکل- منتن به کار گرفته شد و برای بررسی سیاستهای مختلف تخصیص بودجه رسانهای، شبیهسازی مونتکارلو به اجرا درآمد. نتایج پژوهش نشان داد که مرحله آگاهی بهتنهایی ۳۵ درصد از فروش نهایی را تبیین میکند و سهم سه مرحله علاقه، تمایل و اقدام، در مجموع، ۶۵ درصد است. بدین ترتیب، تبلیغات تلویزیونی عمدتاً در آگاهی اثرگذار است، اما سریعاً به سطح اشباع میرسد و بازده نزولی پیدا میکند؛ در مقابل، تبلیغات دیجیتال اثر ماندگارتر و قویتر بر مراحل میانی و پایانی قیف دارد. تحلیل سناریوها حاکی از آن بود که ترکیب بهینه شامل ۴۵ درصد تلویزیون، چهل درصد دیجیتال و پانزده درصد رادیو بیشترین افزایش فروش (هجده درصد) را ایجاد میکند. این نتایج تأکید میکند که راهبرد تبلیغاتی موفق، به جای افزایش بودجه مطلق، باید بر تخصیص بهینه مبتنی بر داده و شناخت رفتار اشباع رسانهها استوار باشد.
طی سالهای اخیر، مطالعه نابرابری و وجود آن در محدودههای جغرافیایی مختلف بهویژه در کانون توجه برنامهریزان و سیاستگذاران بوده است. با توجه به موقعیت جغرافیایی و ویژگیهای زیستشناختی منحصربهفرد استانهای کشور، نابرابری فضایی در حوزه کشاورزی در ایران، هم در سطح درونمنطقهای و هم در سطح بینمنطقهای، بهطور گسترده مشاهده میشود. در این میان، منطقه سیستان از اهمیت ویژه برخوردار است، زیرا الگوهای توسعه کشاورزی بهویژه در نواحی روستایی این منطقه بهگونهای متفاوت شکل گرفتهاند، که منجر به ایجاد شکافهای قابل توجه در بهرهوری، دسترسی به منابع و فرصتهای اقتصادی شده است. بنابراین، پرداختن به موضوع نابرابری فضایی در بخش کشاورزی روستاهای این منطقه بسیار اهمیت دارد. بر این اساس، پژوهش حاضر، با هدف تحلیل نابرابری فضایی در توسعه کشاورزی روستاهای منطقه سیستان و بررسی عوامل مؤثر بر آن، از نوع کاربردی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی- تحلیلی و اکتشافی بود؛ و نتایج مطالعه نشان داد که توسعه کشاورزی در روستاهای منطقه سیستان در وضعیت نامطلوب قرار دارد. بر اساس یافتههای بخش کیفی پژوهش، عوامل علی نابرابری فضایی در توسعه کشاورزی نواحی روستایی منطقه سیستان عبارتاند از تغییرات اقلیمی، جایگاه نامشخص عدالت فضایی در نظام اداری و اجرایی، رویکرد متمرکز، نگاه بخشی و تکبعدی به توسعه؛ همچنین، عدم توجه به قابلیتهای فیزیکی- محیطی موجود در روستاهای منطقه سیستان، توزیع نامتوازن زیرساختها و خدمات کشاورزی در سیاستگذاریهای منطقهای، حکمروایی نامطلوب روستایی، عدم مشارکت مردم در فرآیند توسعه کشاورزی و نبود سازوکارهای مقابله با پدیده خشکسالی بهعنوان عوامل زمینهای نابرابری فضایی شناسایی شدند. علاوه بر این، بر اساس نتایج مطالعه، عوامل مداخلهگر مؤثر در نابرابریهای فضایی توسعه کشاورزی در روستاهای منطقه سیستان شامل عدم تسریع انتقال آب به سیستان، سیاسیکاری در مسئله تقسیم آب رودخانه هیرمند بین ایران و افغانستان، اتخاذ سیاست قطبی، مدیریت نامنسجم در بین سازمانها، عدم حمایت مؤثر نظام بانکی از بخش کشاورزی روستاهای سیستان و ناکارآمدی اسناد بالادستی در زمینه توسعه متوازن و محرومیتزدایی ارزیابی شدند.
ارزیابی چرخه زندگی اجتماعی (SLCA) بهعنوان ابزاری نوین در ارزیابی تأثیرات اجتماعی محصولات، بهویژه در صنایع کشاورزی و غذایی، مطرح شده است. این رویکرد با شناسایی و اندازهگیری تأثیرات اجتماعی اینگونه محصولات، از جمله شرایط کاری و تأثیرات آنها بر جوامع محلی، به تولیدکنندگان و مصرفکنندگان کمک میکند تا با اتخاذ تصمیماتی آگاهانهتر، کیفیت زندگی افراد را بهبود بخشند. انتشار دستورالعملهای SLCA در سال ۲۰۰۹ فرآیندها را استاندارد کرده و به پژوهشگران امکان درک دقیقتر تأثیرات اجتماعی محصولات را داده است. توجه به ابعاد اجتماعی چرخه زندگی محصولات نهتنها به بهبود شرایط زیستمحیطی کمک میکند، بلکه مسئولیت اجتماعی را نیز ترویج میدهد، که خود به افزایش آگاهی از تأثیرات اجتماعی محصولات و خدمات میانجامد و به افراد و سازمانها این امکان را میدهد که نقشی مؤثرتر در پایداری اجتماعی ایفا کنند. در مطالعه حاضر، به بررسی تأثیرات اجتماعی تولید برنج با استفاده از ارزیابی چرخه زندگی اجتماعی (SLCASLCA) در شهرستان لنگرود استان گیلان در سال ۱۴۰۳ پرداخته شد. بذین منظور، ۴۱۷ نمونه از پنج گروه ذینفع شامل مدیران کارخانههای شالیکوبی (پنجاه نفر)، کارگران کارخانههای شالیکوبی (۸۱ نفر)، شالیکاران (۹۵ نفر)، کارگران شالیزارها (۹۵ نفر) و جوامع محلی (۹۶ نفر) بهصورت تصادفی انتخاب شدند؛ همچنین، ارزیابی چهار شاخص اجتماعی برای بررسی تأثیرات اجتماعی تولید برنج صورت گرفت، که عبارت بودند از «حقوق بشر»، «شرایط کاری«، »میراث فرهنگی و توسعه جامعه» و «پیامدهای اجتماعی- اقتصادی». نتایج پژوهش نشان داد که شرایط اجتماعی حاکم بر چرخه تولید برنج در شهرستان لنگرود مطلوب است؛ با این حال، برخی شاخصهای شرایط کاری در شالیزارها نامطلوب ارزیابی شدند؛ کارگران نیز از حقوق پایهای خود آگاهی ندارند، که منجر به نارضایتی و اختلافات بین کارگران و کارفرمایان شده است. بنابراین، اگر نابرابریهای دستمزد و شکاف جنسیتی کاهش یابد، با بهبود رفاه خانوارها، نیروی کار پایدارتر خواهد شد. افزایش رضایت شغلی کارگران، همچنین، میتواند منجر به بهبود پایداری اجتماعی شود.
تجارت خارجی همواره به عنوان یکی از عناصر کلیدی در اقتصاد هر کشور عمل میکند و نقش مهمی در توسعه اقتصادی، افزایش اشتغال و ارتقای سطح رفاه اجتماعی دارد. واردات کالا نیز یکی از اجزای اساسی این فرآیند به شمار میآید. در این زمینه، نرخ ارز نیز به عنوان یک عامل کلیدی در تعیین قیمت کالاها و خدمات در بازارهای جهانی، تأثیری به سزا بر تجارت خارجی دارد. علاوه بر این، وابستگی صنعت مواد غذایی و کشاورزی به نرخ ارز از مسائل مهم و حیاتی در اقتصاد ایران محسوب میشود. بنابراین، هدف اصلی تحقیق حاضر بررسی تأثیر فضایی انحراف نرخ ارز بر واردات شکر، به عنوان یکی از کالاهای راهبردی کشور، در بازه زمانی 2010 تا 2023 بود و برای دستیابی به اهداف مطالعه، از روش پانل فضایی استفاده شد. نتایج مطالعه نشان داد که متغیرهای شاخص قیمتهای نسبی واردات، انحراف نرخ ارز حقیقی، درآمدهای نفتی و آزادسازی تجاری بر مقدار واردات محصول شکر تأثیرگذارند. علاوه بر این، بر اساس نتایج به دست آمده، اگر در داخل، انحراف نرخ ارز و سرریزهای آن نوسانی به اندازه یک درصد داشته باشد، آنگاه میزان تغییر آن در داخل باکششتر از تغییرات در کشورهای مجاور است. از اینرو، باید برنامهها و سیاستهای کشور به سوی ارتقای کیفیت تنظیم مقررات بازار ارز، پاسخگویی دولت در قبال عملکرد خود و تأمین ثبات بازار ارز معطوف شود.
ایران در زمره کشورهای کمآب محسوب میشود؛ و بیشتر مساحت کشور از مناطق خشک و نیمهخشک تشکیل شده است و بخش بسیار زیادی از منابع آب نیز به عنوان یکی از مهمترین و محدودترین نهادههای تولید، در بخش کشاورزی مصرف میشود. با عنایت به کمیابی آب، قیمتگذاری آب را میتوان گامی مناسب و ضروری به سوی چارچوبی دانست که در نهایت، ارزش کامل و اقتصادی آب را روشن میسازد. از اینرو، هدف پژوهش حاضر تعیین قیمت سایهای آب مصرفی در تولید محصول باغی بادام در شهرستان سامان واقع در استان چهارمحال و بختیاری بود؛ و بدین منظور، از رهیافت تابع تولید استفاده شد. نخست، گردآوری اطلاعات مورد نیاز بر اساس روش نمونهگیری تصادفی ساده از طریق تکمیل 85 پرسشنامه از باغداران بادام شهرستان سامان صورت گرفت؛ سپس، انواع شکلهای توابع تولید تخمین زده و بهترین شکل تابع، با توجه به نتایج به دستآمده، تابع تولید درجه دوم تعیین شد. نتایج بهکارگیری این روش نشان داد که ارزش اقتصادی هر مترمکعب آب در تولید محصول بادام ۷۰۶۴ تومان است. این مبلغ بالاتر از هزینه پرداختی فعلی باغداران برای هر مترمکعب (319 تومان) است. بر این اساس، پیشنهاد میشود که با سیاستگذاری مناسب و توجه ویژه به معاش باغداران، ضمن پرداخت یارانه برای ایجاد و بهروزرسانی سامانههای آبیاری موجود، با توجه به میزان مصرف باغدار، قیمت آب بهصورت پلکانی افزایش یابد تا علاوه بر تشویق باغداران کممصرف، زمینه استفاده بهینه و افزایش بهرهوری از این نهاده حیانی فراهم شود..
بررسی تأثیر بیثباتی درآمد نفتی در ایران، بهعنوان یکی از کشورهای مهم تولیدکننده نفت، بر بخشهای مختلف اقتصادی از جمله بخش کشاورزی، به دلیل ارتباط تنگاتنگ این بخش با امنیت غذایی، بسیار حائز اهمیت است. بنابراین، در پژوهش حاضر، با استفاده از یک الگوی تعادل عمومی پویای تصادفی (DSGE)، به بررسی اثر تکانهها یا همان تکانههای درآمد نفتی بر اقتصاد ایران با تأکید بر بخش کشاورزی پرداخته شد. یافتههای تحقیق مبتنی بر الگوی چرخه ادوار تجاری حقیقی نشان داد که میانگین اثرات تکانه قیمت نفت بر تولید بخش کشاورزی منفی است. بهطور کلی، بهدلیل ویژگیهای ساختاری اقتصاد ایران از جمله گسترده بودن فعالیتهای غیرمولد در اقتصاد، افزایش درآمدهای نفتی تأثیر کمی بر رشد و گسترش تولید بخش غیرنفتی کشور دارد. یافتههای تحقیق، همچنین، نشان داد که اثر تکانه قیمت نفت بر سرمایهگذاری در بخش کشاورزی مثبت است، اما این اثر مثبت خیلی زود از بین میرود و تغییرات سرمایهگذاری به مقادیر منفی وارد میشود؛ البته، اثر تکانه قیمت نفت بر اشتغال بخش کشاورزی برای همه سالها مثبت است و این متغیر در مقادیر بالای صفر به روند بلندمدت خود متمایل میشود. نتایج تحقیق حاکی از آن بود که با اعمال تکانه قیمت نفت، نرخ تورم در بخش کشاورزی در سالهای ابتدایی افزایشی بوده و اما در ادامه، تغییرات نرخ تورم نزولی شده است و در میانمدت نیز این متغیر منفی میشود؛ با این همه، در بلندمدت، اثر تکانه نفتی بر قیمت محصولات کشاورزی مثبت ارزیابی شده است. با توجه به تأثیر منفی تکانه نفتی بر تولید بخش کشاورزی و افزایش سطح عمومی قیمتها در این بخش، برنامهریزی صحیح در راستای هزینهکرد درآمدهای نفتی در اقتصاد ایران ضروری است. به دیگر سخن، با توجه به وابستگی بودجه دولت به قیمت نفت و درآمدهای نفتی، باید ضریب ارتباط بودجه دولت و درآمدهای نفتی را کاهش داد تا آثار نوسان قیمت نفت در اقتصاد به حداقل ممکن برسد.
فقر و امنیت غذایی، بهعنوان دو مؤلفه مرتبط با یکدیگر، محورهای اصلی توسعه و ثبات اقتصادی را تشکیل میدهند. همزمانی تشدید پدیده فقر با عدم بهرهبرداری بهینه از عوامل تولید در بخش کشاورزی و در نتیجه، گسترش ناامنی غذایی از ویژگیهای خاص مناطق روستایی در کشورهای در حال توسعه است. در این راستا، برای تحقق تخصیص بهینه منابع در این مناطق، لازم است همزمان به مسئله فقر و امنیت غذایی توجه شود. بر این اساس، در مطالعه حاضر، با استفاده از روش برنامهریزی غیرخطی فازی چندهدفه، به تعیین الگوی بهینه زراعی با لحاظ اهداف حداقلسازی شاخص فقر FGT، حداقلسازی مصرف آب آبیاری و حداکثرسازی میزان کالری تولیدشده در مناطق منتخب زیر پوشش شبکههای آبیاری و زهکشی کارون بزرگ پرداخته شد. مناطق مورد مطالعه شامل شمال شرق اهواز، گتوند، میانآب و شعیبیه شرقی بود. نتایج پژوهش نشان داد که در شرایط بهینه، میانگین سطح زیر کشت محصولات نسبت به شرایط جاری به میزان 35 درصد افزایش مییابد؛ همچنین، استفاده بهینه از منابع تولید کشاورزی در قالب اهداف یادشده، افزایش سود، بهبود فقر، کاهش میزان آب مصرفی و افزایش میزان کالری تولیدشده از مصرف مواد غذایی در سطح مناطق چهارگانه را بهدنبال دارد. علاوه بر این، بر اساس نتایج پژوهش، هدف کمینهسازی شاخص فقر بیشترین تأثیر را بر تغییر سطح زیر کشت بهینه مناطق مورد مطالعه در مقایسه با شرایط فعلی و نیز سناریوی کمینهسازی آب آبیاری کمترین سهم را در این زمینه داشته و میزان آب مصرفی در مدل چندهدفه در زمستان بیشتر و در تابستان کمتر از شرایط فعلی بوده است. در نهایت، میتوان گفت که الگوی پیشنهادی برنامهریزی ریاضی در مناطق مورد مطالعه، علاوه بر ارتقای توسعه پایدار، بهگونهای مؤثر، به بهبود امنیت غذایی مساعدت خواهد کرد..
اقتصاد دانشبنیان (KBA) به طور معمول، به عنوان یک راهکار بالقوه برای تحقق رشد اقتصادی پایدار در جامعه مطرح میشود و میتواند در رفع چالشهای مختلف زیستمحیطی ناشی از کمبود روزافزون منابع، مؤثر باشد. از اینرو، هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی تأثیر مؤلفههای اقتصاد دانشبنیان بر شاخص عملکرد زیستمحیطی (EPI) در ایران و کشورهای همسایه شامل ترکیه، عراق، پاکستان، جمهوری آذربایجان و ارمنستان بود. بدین منظور، شاخص ترکیبی اقتصاد دانشبنیان برای کشورهای مورد مطالعه با استفاده از روش ارزیابی دانش بانک جهانی طی سالهای 2022-2006 محاسبه و سپس، تأثیر مؤلفههای اقتصاد دانشبنیان بر عملکرد محیط زیست در چارچوب دادههای پانل و با بهکارگیری روش حداقل مربعات تعمیمیافته (GLS) بررسی شد. نتایج پژوهش نشان داد که در شاخص ترکیبی اقتصاد دانشبنیان، ترکیه با میانگین 7/27 بیشترین امتیاز را کسب کرده است؛ پس از آن، ارمنستان و ایران، به ترتیب، با میانگینهای 5/85 و 5/57 در رتبههای بعدی قرار دارند. نتایج برآورد مدل نهایی دادههای پانل نیز حاکی از آن بود که سهم مخارج آموزش دولتی از تولید ناخالص داخلی (مربوط به رکن آموزش و توسعه منابع انسانی) تنها متغیر دارای اثر مثبت بر شاخص عملکرد زیستمحیطی است، به گونهای که با افزایش یک درصدی این سهم، EPI به میزان 0/336 درصد افزایش مییابد؛ افزون بر این، متغیر حجم تجارت بینالملل (از شاخصهای رکن نظام انگیزشی و نهادی اقتصادی) و نیز متغیر سهم مخارج تحقیق و توسعه از تولید ناخالص داخلی (متعلق به رکن نوآوری و پذیرش ابداعات) اثر منفی و معنیدار بر عملکرد زیستمحیطی کشورها دارند؛ به طور مشابه، شاخص ترکیبی اقتصاد دانشبنیان نیز رابطه معکوس با شاخص EPI دارد. با توجه به یافتههای پژوهش حاضر، پیشنهاد میشود که در راستای بهبود عملکرد زیستمحیطی، برای فعالیتهای واحدهای اقتصادی بهویژه شرکتهای خارجی، قوانین زیستمحیطی دقیق اعمال شود؛ همچنین، توسعه صادرات خدمات فنی و مهندسی و نیز افزایش سهم مخارج آموزش دولتی از تولید ناخالص داخلی به همراه توزیع عادلانه آن از دیگر پیشنهادهای پژوهش حاضر به شمار میروند.
در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، کشاورزی بهعنوان «سنگبنای درآمدزایی» شماری چشمگیر از نیروی کار را پشتیبانی میکند. با این همه، آسیبپذیری ذاتی بخش کشاورزی در برابر بلایای طبیعی تهدیدی اساسی برای کشاورزان به شمار میرود. از آنجا که بیمه سنتی با چالشهایی مانند مقرون به صرفه نبودن، تأخیر در پرداخت و نبود اعتماد بین ذینفعان مواجه است، میتوان با طراحی یک سامانة غیرمتمرکز همتا به همتا برای بیمه محصولات کشاورزی، به چاره جویی برای این چالشها پرداخت. از اینرو، هدف مطالعه حاضر طراحی و ساخت قرارداد هوشمند مبتنی بر فناوری بلاکچین برای بیمه محصولات کشاورزی بود؛ و بهمنظور طراحی قرارداد هوشمند متناسب با نیاز بهرهبرداران بیمه محصولات کشاورزی، دیدگاه بهرهبرداران بیمه در ارتباط با شاخصهای مهم قرارداد هوشمند مبتنی بر بلاکچین برای اینگونه بیمهها ارزیابی شد. بدن منظور، با سی کشاورز پیشرو از سراسر کشور در سال 1403 مصاحبه انجام گرفت و تحلیل نتایج آن با بهکارگیری روش فرآیند تحلیل سلسله مراتبی (AHP) صورت پذیرفت. بر این اساس، پنج معیار «بهبود فرآیند و ارتقای بیمه محصولات کشاورزی»، «تغییرناپذیری دادههای بیمه محصولات کشاورزی»، «قابلیت شفافسازی بیمه محصولات کشاورزی»، «پتانسیل پدیداری در بیمه محصولات کشاورزی» و «قابلیت ردیابی فعالیتهای بیمه محصولات کشاورزی» و 23 زیرمعیار تعیین شد. مطابق نتایج به دست آمده، زیرمعیارهای «نمایان بودن نوع محصولات بیمه شده و مشخص بودن نوع بیمه»، «نمایان بودن تراکنشها یا فعالیتهای انجام شده میان بیمهگران، بیمهگذار، کارشناسان و سایر ذینفعان (بر اساس کد تخصیصی)» و «نمایان بودن بیمهگران، بیمهگذار، کارشناسان و سایر ذینفعان (بر اساس کد تخصیصی)»، بهترتیب، با وزنهای 0/338، 0/334 و 0/32، بالاترین وزن و اهمیت را داشتند. پس از تعیین شاخصهای مهم، الگوی مفهومی قرارداد هوشمند بر بستر بلاکچین طراحی شد. مدل پیشنهادی پژوهش حاضر از چهار قرارداد مشتمل بر قراداد هوشمند ثبت، قرارداد هوشمند بیمهنامه، قرارداد هوشمند ارزیاب خسارات و قرارداد هوشمند پرداخت تشکیل شده است. همچنین، یک واسط کاربری (وبگاه) طراحی شد که از طریق آن، کاربران با شبکه بلاکچین و قرارداد هوشمند تعامل داشته باشند. از آنجا که قابلیتهای قراردادهای هوشمند در بستر فناوری بلاکچین مورد استقبال کشاورزان مصاحبه شونده قرار گرفته است، انجام پیمایشهای لازم برای ترویج و توسعة قرارداد هوشمند برای بیمه محصولات کشاورزی پیشنهاد میشود..
با توجه به اهمیت تأمین غذا در فرآیند توسعه اقتصادی، بحث امینت غذایی در کشورهای در حال توسعه بهطور جدی مطرح است. در این زمینه، قیمت مواد غذایی بهعنوان یکی از مهمترین مؤلفههای مؤثر بر عرضه و تقاضای محصولات غذایی و کشاورزی همواره در کانون توجه سیاستگذاران قرار دارد. از اینرو، در مطالعه حاضر، به بررسی آسیبپذیری مصرفکنندگان ایرانی از افزایش قیمت محصولات کشاورزی وارداتی پرداخته شد. بدین منظور، ابتدا مقادیر واردات گروههای کالایی غلات (شامل برنج، گندم، ذرت و جو)، گوشت (شامل گوشت گوسفند، گوشت گاو و گوشت مرغ)، روغنهای خوراکی (شامل روغن سویا، روغن آفتابگردان، روغن ذرت و کره) بههمراه سه کالای چای، پنیر و شکر استخراج شدند. سپس، برآورد کششهای قیمتی و درآمدی (مخارج) مواد غذایی یادشده در چارچوب نظام تقاضای تقریباً ایدهآل درجه دوم (QUAIDS) صورت گرفت. در مرحله بعد، با استفاده از دادههای سازمان خواربار و کشاورزی (فائو) در زمینه محصولات وارداتی و معیار تغییرات جبرانی (CV)، آثار رفاهی آن بر اساس چهار سناریو برای دوره 2021-2000 بررسی شد. در پژوهش حاضر، سناریوهای چهارگانه بدین صورت تعریف شدند: 1) تغییر قیمت جهانی مواد غذایی، 2) افزایش هزینههای تولید ناشی از افزایش قیمت نهادههای وارداتی در تولید گروههای کالایی مورد بررسی، 3) افزایش قیمت ناشی از حذف ارز ترجیحی و 4) افزایش شاخص قیمت جهانی مواد غذایی پس از حمله روسیه به اوکراین. یافتههای پژوهش نشان داد که از میان سناریوهای یادشده، بیشترین اثرات منفی رفاهی ناشی از حذف ارز ترجیحی بوده که بهطور متوسط، باعث افزایش حدود 24 درصدی مخارج خانوارها شده است. از آنجا که اکنون آثار سیاست حذف ارز ترجیحی قابل اندازهگیری است، سیاستگذار میتواند با بازنگری این سیاست و یا در صورت نیاز، با اتخاذ سیاستهای مکمل آن، به جبران اثرات منفی این سیاست بپردازد. البته، سیاستهای اقتصادی مکمل باید بهگونهای طراحی شوند که ترکیبی بهینه از عدالت و کارآیی تحقق یابد و آثار منفی رفاهی سناریوهای مورد بررسی بهویژه برای گروههای کمدرآمد، با بهرهگیری از روش پرداختهای مستقیم، تأمین کالابرگ یا سایر روشهای پرداخت یارانه، جبران شود.
هدف کلی پژوهش حاضر بررسی عوامل مؤثر بر صادرات و تراز تجاری بخش کشاورزی ایران و کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای (SCO) با استفاده از مدل جاذبه و رویکرد دادههای پانل در دوره 2003 تا 2022 بود. بدین منظور، الگوی صادرات کشاورزی ایران با استفاده از الگوی اثرات ثابت مقطعی و نیز الگوی تراز تجاری بخش کشاورزی ایران با استفاده از الگوی اثرات تصادفی دوطرفه (مقطعی و زمانی) برآورد شد. بر اساس نتایج پژوهش، تولید ناخالص داخلی (GDP) کشورهای عضو SCO، ارزش افزوده بخش کشاورزی ایران و نرخ ارز واقعی تأثیر مثبت و معنیدار بر صادرات محصولات کشاورزی ایران بدین کشورها داشته و برعکس، اثر متغیرهای نسبت قیمت صادرات کشاورزی ایران به قیمت صادرات کشاورزی کشورهای عضو SCO، نوسانهای نرخ ارز واقعی و شاخص مشابهت لیندر بر صادرات محصولات کشاورزی ایران بدین کشورها منفی و معنیدار بوده است. نتایج برآورد عوامل مؤثر بر تراز تجاری بخش کشاورزی ایران نیز نشان داد که سرانه تولید ناخالص داخلی کشورهای عضو SCO، قیمت صادرات کشاورزی کشورهای عضو SCO و قیمت صادرات کشاورزی ایران اثر مثبت و معنیدار بر تراز تجاری بخش کشاورزی ایران با این کشورها دارد. با توجه به تأثیر مثبت ارزش افزوده بخش کشاورزی ایران بر صادرات بخش کشاورزی، برنامهریزی در راستای هدایت درآمدهای بخش کشاورزی به سمت توسعه زیرساختهای تولیدی و صادراتی و توسعه رژیم صادراتی به سمت کشورهایی قابل توصیه است که قیمت صادراتی ایران نسبت به قیمت وارداتی آنها کمتر باشد..
شناسایی عوامل مؤثر بر بهرهوری ماشینآلات و رتبهبندی آنها، به منظور ایجاد بستر مناسب و انطباق با اراضی زیر کشت برای بهبود کارآیی، نقشی مهم در مدیریت و استفاده صحیح از منابع دارد. اگرچه مطالعاتی در این زمینه انجام شده، اما به شناسایی و رفع چالشها چندان پرداخته نشده است. هدف پژوهش حاضر شناسایی و رتبهبندی شاخصهای بهرهوری ماشینآلات کشاورزی در بخش زراعت و باغداری استان چهارمحال و بختیاری بود. بدین منظور، از روش اکتشافی متوالی و شیوة آماری استفاده شد و گردآوری دادهها با استفاده از روش دلفی از جامعه آماری شامل افراد باتجربه از اساتید دانشگاه، کارشناسان، مدیران سازمانهای دولتی، کشاورزان و باغداران صورت گرفت و تا زمان به اجماع رسیدن نظرات ادامه یافت. نتایج بهدستآمده با استفاده از نرمافزار مکس- کیودا شامل نوزده کد اصلی در دو مجموعه و شش زیرمجموعه توسط متخصصان مورد تأیید قرار گرفت. آنگاه با بهرهگیری از شیوة دنپ فازی، به بررسی تأثیرگذاری و تأثیرپذیری شاخصها بر یکدیگر و سپس، اولویتبندی آنها پرداخته شد. نتایج پژوهش نشان داد که مهمترین شاخص تأثیرگذار در بهرهوری ماشینآلات «طراحی و ساخت ماشینآلات و انطباق آنها با اراضی زیر کشت» است و پس از آن، شاخص «مدیریت و برنامهریزی بهینه» بیشترین تأثیرگذاری را در بهرهوری ماشینآلات دارد؛ همچنین، در بین شش زیرمعیار شناسایی شده، بهترتیب، معیار عملکردی با درصد وزنی حدود 38، معیار متناسب با نیاز و شرایط با 15 درصد و کارآیی ماشینآلات کشاورزی با 14 درصد در رتبههای اول تا سوم جای دارند؛ در شاخص دوم نیز بهترتیب، کارآیی ماشینآلات کشاورزی با وزن 14 درصد، استفاده مناسب از ماشینآلات با وزن 11/5 درصد و تأمین منابع مالی با وزن 7/8 درصد شناسایی شدند. با توجه به نتایج پژوهش حاضر، پیشنهاد میشود که طراحی و تولید ماشینآلات کشاورزی با بهرهگیری از فناوریهای نوین و متناسب با شرایط اقلیمی صورت گیرد؛ نمایندگیهای تخصصی برای تعمیر و نگهداری ماشینآلات توسط بخشهای دولتی و خصوصی تقویت شوند؛ آموزش به بهرهبرداران جدیتر دنبال شود؛ روحیه کار گروهی در میان آنها ترویج یابد؛ تعاونیهای ارائهدهندة خدمات مکانیزاسیون گسترش یابند؛ همچنین، بهمنظور افزایش بهرهوری ماشینآلات تولیدی، نتایج پژوهشها با بخش صنعت ماشینآلات کشاورزی به اشتراک گذاشته شود و در پژوهشهای آتی پیرامون ماشینآلات کشاورزی، بررسی روابط کلی و رویکرد استقرایی بیشتر مد نظر قرار گیرد.
امروزه، رشد جمعیت شهری همراه با کاهش جمعیت روستایی، تغییر کاربری زمینهای کشاورزی و کاهش تولید محصولات کشاورزی، به بروز مشکلات فراوان در کشورها دامن زده است. کشاورزی شهری به مفهوم انجام فعالیتهای کشاورزی در شهر و پیرامون آن، بهعنوان راهکاری نوین با قابلیت افزایش پایداری شهرها و امنیت غذایی، موضوعی نسبتاً جدید است که توسعه آن به افزایش پایداری شهرها و ایجاد امنیت غذایی میانجامد. هدف تحقیق حاضر شناسایی عوامل مؤثر بر پذیرش کشاورزی شهری توسط خانوارهای ساکن استانهای تهران و البرز بود و بدین منظور، از روش علمی- اکتشافی استفاده شد؛ همچنین، گردآوری دادههای پژوهش با تکمیل پرسشنامه در سال 1403 صورت گرفت و روایی پرسشنامه نیز توسط گروهی از اعضای هیئت علمی و کارشناسان مرتبط تأیید شد. افزون بر این، بررسی پایایی پرسشنامه از طریق پیشآزمون و محاسبه ضریب آلفای کرونباخ انجام و با مقدار 0/853 تأیید شد. جامعه آماری تحقیق خانوارهای ساکن استانهای تهران و البرز بودند که با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی ساده در دسترس و با بهرهگیری از رابطة کوکران، 245 خانوار بهعنوان نمونه انتخاب شدند. بر اساس نتایج بهدستآمده از تحلیل عاملی- اکتشافی، موانع پذیرش کشاورزی شهری توسط خانوارها، بهترتیب، در دوازده عامل اصلی با نامهای «بهرهبرداری»، «مبتدی»، «اقتصادی»، «روانشناسی»، «زیستمحیطی»، «سلامتی»، «پایداری»، «زیرساخت»، «محدودیتها»، «انتخاب شخصی»، «آگاهی و نگرش» و «موانع و خطرات» دستهبندی شدند که در مجموع، 65/5 درصد از کل واریانس را تبیین میکنند. بر این اساس، راهکارهایی مانند تقویت برنامههای آموزشی برای افراد مبتدی و ارائه تسهیلات مالی، و سرمایهگذاری در زیرساختها به افزایش مشارکت در کشاورزی شهری کمک میکند..
از زمان شیوع کووید 19، زندگی همه افراد در سراسر جهان تحت تأثیر قرار گرفت. بخش کشاورزی و غذایی یکی از مهمترین بخشهایی است که به علت اجرا شدن محدودیتها، تعطیلیها و قرنطینه در اغلب کشورها و ایران، از این بیماری تأثیر پذیرفت. از اینرو، رفتار مصرفکنندگان و ترجیحات در انتخاب و مصرف مواد غذایی نیز در راستای اختلالات اقتصادی- اجتماعی ناشی از این ویروس تغییر کرد. از گذشته تا به امروز، یکی از مهمترین و ضروریترین اقلام غذایی مصرفی مردم گوشت قرمز بوده است. هدف مطالعه حاضر بررسی مؤلفههای مؤثر بر روند تغییر سهم مخارج گوشت قرمز در دوره همهگیری بیماری کرونا و الگوی مصرف گوشت بود. بدین منظور، دادههای پژوهش، با تکمیل چهارصد نمونه پرسشنامه از طریق توزیع برخط (آنلاین) بین ساکنان شهر تهران، در سال 1400، گردآوری شد. روند تغییر سهم مخارج گوشت قرمز در این دوره از سوی مصرفکنندگان یادشده در پنج گروه «بسیار کاهش یافته»، «کاهش یافته»، «تغییر نکرده»، «افزایش یافته» و «بسیار افزایش یافته» تقسیم شد. بر این اساس، روند تغییر سهم مخارج گوشت قرمز حدود 28 درصد از پاسخگویان در دوره همهگیری بیماری کرونا کاهشی و حدود چهارده درصد نیز افزایشی بوده است. نتایج بهکارگیری الگوی لاجیت ترتیبی نشان داد که در دوره یادشده، متغیرهای سطح تحصیلات، مسئولیت خرید مواد غذایی و صرف غذا در رستوران اثر منفی و معنیدار بر افزایش سطوح سهم مخارج گوشت قرمز دارند، در حالی که اثر متغیرهای دسترسی آسان به فروشگاههای غذایی، سهم مخارج گوشت مرغ و شیر و فرآوردههای آن مثبت و معنیدار بر افزایش سطوح سهم مخارج گوشت قرمز است. بنابراین، برای حفظ جایگاه گوشت قرمز در سبد غذایی در این دوره، توسعه سکوهای برخط، برچسبگذاریهای استاندارد و بستهبندیهای متناسب با کیفیت گوشت پیشنهاد میشود؛ و همچنین، برای افرادی که به دلایلی به جز اقتصادی گوشت مصرف نمیکنند، شایسته است که به طراحی سازههای نگهدارنده یا استندهای جذاب در فروشگاههای مواد غذایی و تبلیغات مؤثر برای مصرف محصولات جایگزین گوشت قرمز در این دوره نیز پرداخته شود..
زنجیره تأمین هوشمند گندم بهعنوان یکی از ارکان اصلی امنیت غذایی و توسعه پایدار دارای نقشی بیبدیل در ارتقای بهرهوری، کاهش ضایعات و بهینهسازی مصرف منابع طبیعی بوده و استقرار موفق آن مستلزم شناسایی و مدیریت نظاممند چالشهای زیستمحیطی، اجتماعی و اقتصادی مؤثر بر فرآیند تحول دیجیتال در کشاورزی است. در پژوهش حاضر، با هدف شناسایی و اولویتبندی چالشهای استقرار زنجیره تأمین هوشمند گندم در ایران، از ترکیبی از روشهای پژوهش کیفی و تصمیمگیری چندمعیاره فازی بهره گرفته شد. ابتدا با استفاده از روش فراترکیب، چالشهای اساسی از منابع علمی معتبر استخراج و سپس، با بهرهگیری از روش دلفی فازی و اخذ نظرات خبرگان دانشگاهی، دولتی و صنعتی، این چالشها اعتبارسنجی شدند. در ادامه، به روش فوکام فازی، اولویتبندی چالشها بر اساس میزان اهمیت و تأثیرگذاری آنها صورت گرفت. نتایج پژوهش نشان داد که مصرف بالای انرژی، فقدان نظامهای مؤثر بازیافت تجهیزات دیجیتال، کمبود شایستگیهای دیجیتال و فناورانه در میان ذینفعان، ضعف سیاستهای حمایتی، هزینههای بالای فناوریهای نوین و موانع ناشی از تحریمهای بینالمللی از جمله چالشهای کلیدی و بازدارنده بهشمار میروند. برای مواجهه مؤثر با این چالشها، در سطح کلان، تشکیل «ستاد ملی کشاورزی هوشمند»، تدوین نقشه راه جامع، طراحی مشوقهای مالی برای استفاده از انرژیهای تجدیدپذیر، گسترش زیرساختهای ارتباطی و دادهمحور و تقویت تولید داخلی فناوریهای کشاورزی پیشنهاد میشود. در سطح اجرایی نیز توسعه آموزشهای مهارتی متناسب با فناوریهای نوین، ایجاد مراکز تخصصی بازیافت تجهیزات دیجیتال، بهرهگیری از مدلهای اقتصادی نوآورانه نظیر «همه چیز بهعنوان خدمت» و حمایت هدفمند از کسبوکارهای فناورانه کشاورزی ضرورت دارد. یافتههای پژوهش حاضر میتواند ضمن ارتقای ادبیات علمی حوزه زنجیره تأمین هوشمند، مبنایی برای تدوین سیاستهای دقیق، توسعه ظرفیتهای فناورانه بومی و تحقق توسعه پایدار در زنجیرههای تأمین کشاورزی کشور فراهم آورد.
تغییرات آبوهوایی تهدیدی بزرگ و فزاینده، برای امنیت غذایی جهان است. دامنه و سرعت تغییرات آبوهوایی و اثرات سازگاری و تعدیلی آن در کشاورزی، برای بخشهایی بزرگ از جمعیت جهان در آینده، حیاتی و بحرانی خواهد بود. کشاورزی هوشمند، رویکردی برای هدایت مدیریت کشاورزی در عصر تغییر آبوهوایی است. پژوهش حاضر، با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر پذیرش کشاورزی هوشمند در مواجهه با تنوع اقلیمی، جزو پژوهشهای توصیفی از نوع همبستگی بوده، از لحاظ ماهیت، کمّی و از لحاظ هدف، کاربردی است. جامعة آماری پژوهش شامل کشاورزان استان فارس به تعداد 287456 نفر بود که بر اساس جدول مورگان، تعدد 384 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. برای انتخاب حجم نمونه، از روش نمونهگیری خوشهای استفاده شد. ابزار مورد استفاده برای گردآوری اطلاعات پرسشنامه بود که روایی آن از طریق پانل متخصصان و پایایی آن از طریق ضریب آلفای کرونباخ به دست آمد. در بخش اول پرسشنامه، سؤالات مربوط به ویژگیهای فردی پاسخگویان و در بخش دوم، سؤالات تخصصی برای سنجش متغیرهای تحقیق شامل 41 گویه بود که بر اساس طیف لیکرت پنج گزینهای (خیلی کم= 1 تا خیلی زیاد= 5) تنظیم شد. جهت تجزیه و تحلیل دادهها، از نرمافزارهای SPSS22 و Smart PLS2 استفاده شد. یافتههای پژوهش نشان داد که عوامل اقتصادی، اجتماعی، زراعی و فردی با پذیرش کشاورزی هوشمند در مواجهه با تنوع اقلیمی رابطه مثبت و معنیدار دارند. بر همین اساس، پیشنهاد میشود که به منظور ترویج کشاورزی هوشمند، علاوه بر تمرکز بر برنامههای آموزشی و ترویجی در راستای تغییر نگرش و رفتار کشاورزان، به ویژه به مسائلی مانند وضعیت فرهنگی و اجتماعی گروههای هدف نیز توجه شود.