تغییرات متغیرهای آب و هوایی از مهمترین منابع ریسک در بخش کشاورزی محسوب می شود و اثرات چشمگیری بر عملکرد و قیمت محصولات کشاورزی به ویژه محصولات دیمی دارد. در این راستا، در مطالعه حاضر تلاش شد تا واکنش سطح زیرکشت محصولات گندم، نخود و جو دیم در مناطق روستایی پنج شهرستان عمده تولیدکننده این محصولات در استان کردستان نسبت به تغییرات قیمت و متغیرهای آب و هوایی بررسی شود. بدین منظور با بهره گیری از رهیافت تابع تولید تصادفی جاست و پاپ، توابع عملکرد و ریسک عملکرد این محصولات با در نظر گرفتن فاکتورهای اقلیمی با استفاده از روش برآورد داده های پانل (پنج شهرستان عمده به عنوان قطب های تولیدکننده این محصولات طی دوره زمانی 1401-1366 برآورد شد. نتایج نشان داد که متغیرهای بارندگی، دمای حداقل دوره رشد و متوسط رطوبت نسبی دوره رشد بر عملکرد محصولات تأثیر مثبت داشته و متوسط دمای حداکثر دوره رشد و سرعت باد بر عملکرد محصولات منتخب تأثیر منفی دارد. نتایج برآورد تابع ریسک عملکرد محصولات زراعی یاد شده حاکی از آن بود که بارندگی و متوسط دمای حداقل دوره رشد جزء عوامل ریسک کاهنده و متوسط دمای حداکثر و متوسط حداکثر سرعت باد دوره رشد جزء عوامل ریسک افزا هستند. نتایج برآورد توابع واکنش سطح زیرکشت این محصولات حکایت از آن دارد که با افزایش سود انتظاری محصول، سطح زیرکشت آن نیز افزایش یافته و با افزایش واریانس سود انتظاری هر محصول، سطح زیرکشت آن محصول کاهش می یابد. با افزایش نوسانات سود محصول گندم دیم، سطح زیرکشت نخود دیم افزایش یافته و با افزایش واریانس سود محصول گندم دیم، سطح زیرکشت محصول جو دیم نیز افزایش می یابد و بالعکس. یافته های تحقیق مؤید آن است که با افزایش ثروت کشاورزان، سطح زیرکشت گندم و نخود افزایش می یابد، بنابراین گندمکاران و نخودکاران دارای ترجیحات ریسک گریزی مطلق کاهشی بوده و در مقابل، جوکاران ترجیحات ریسک گریزی مطلق ثابت دارند. از این رو، هنگام افزایش ریسک بازار، سیاست های غیرقیمتی برای افزایش سطح زیرکشت جو و سیاست های قیمتی برای محصولات گندم و نخود می توانند مؤثر واقع شوند.
مهمترین هدف بخش کشاورزی در فرآیند توسعه، تأمین نیازهای غذایی جمعیت رو به رشد جهان است. بنابراین، بهرهگیری اصولی از منابعی همچون انرژی در راستای ارتقای کارآیی واحدهای کشاورزی و کاهش آلودگیهای زیستمحیطی ضرورت مییابد. بدین ترتیب، هدف مطالعه حاضر اندازهگیری کارآیی فنی و انرژی تولید پیاز در دشت تبریز و تعیین عوامل مؤثر بر آن بود. دادههای مورد نیاز از طریق تکمیل پرسشنامه از 140 کشاورز پیازکار منطقه در سال زراعی 1402-1401 جمعآوری و سپس، با استفاده از روش همارزهای استاندارد، به واحد انرژی تبدیل شدند. آنگاه برای محاسبه کارآیی، برآورد توابع تولید فیزیکی و همارز انرژی با رهیافت تولید مرزی تصادفی صورت گرفت. همچنین، برای شناسایی عوامل مؤثر بر کارآیی، الگوی رگرسیونی توبیت بهکار گرفته شد. نتایج تخمین تابع ترانسلوگ مرزی تصادفی مؤید آن بود که عوامل تولید بذر، آب، نیروی کار، کود شیمیایی و سم دارای تأثیر معنیدار بر مقدار تولید و انرژی خروجی محصول پیاز دارند. همچنین، برابر یافتههای پژوهش، میانگین کارآیی فنی برابر با 73 درصد و کارآیی انرژی 74 درصد بود. برآورد الگوی توبیت نشان داد که سن، سطح تحصیلات، تعداد قطعات زمین زراعی، میزان سطح زیر کشت، درآمد کشاورز و شرکت در کلاسهای ترویجی از جمله عوامل تأثیرگذار بر کارآیی فنی و انرژی بودند. از اینرو، نتایج و یافتههای مربوط به مقادیر کارآیی و عوامل تأثیرگذار بر آن در هر دو مورد همسو و تقریباً یکسان بوده و برای افزایش کارآیی فنی و انرژی، تماس و بهرهگیری از تجارب و مهارتهای کاربردی کشاورزان باسابقه توصیه میشود؛ افزون بر این، با تولید محصول در قطعات محدود ولی بزرگتر، میتوان به افزایش کارآیی و بهرهمندی از مزایای صرفههای مقیاس دست یافت.
سیبزمینی به عنوان یکی از محصولات استراتژیک بخش کشاورزی، نقش اساسی در تأمین امنیت غذایی و اقتصاد روستایی دارد. استفاده بهینه از منابع انرژی در تولید آن، ضمن افزایش کارایی، هزینهها را کاهش داده و به کاهش اثرات زیستمحیطی و پایداری کشاورزی کمک میکند. بدین ترتیب، هدف اصلی تحقیق حاضر اندازهگیری کارایی انرژی و شناسایی عوامل مؤثر بر آن در تولید سیبزمینی در مناطق روستایی شهرستان اردبیل با بهره گیری از رهیافت تولید مرزی تصادفی (تخمین تابع تولید ترانسلوگ همراه با مدل ناکارایی) است. اطلاعات و دادههای مورد نیاز با مصاحبه حضوری و تکمیل پرسشنامه از 160 سیبزمینیکار منطقه در سال زراعی 02-1401 جمع آوری شد. سپس داده ها با استفاده از هم ارزهای استاندارد به میزان انرژی تبدیل شد. نتایج نشان داد که میانگین کارایی انرژی مزارع 86/15 درصد است. این نتیجه بیانگر آن است که در صورت استفاده بهینه و اصولی از منابع انرژی در تولید میتوان انرژی خروجی محصول را حدود 14 درصد افزایش داد. بر اساس نتایج حاصل از محاسبه کشش تولید نهادهها، کشاورزان از عوامل بذر، کود شیمیایی و تراکتور در محدوده اقتصادی تولید بهره میگیرند. همچنین کشش تولید نیرویکار و سم بیانگر استفاده کمتر از حد بهینه این نهادهها در فرایند تولید است. در مجموع، هرچند که سیبزمینیکاران از برخی نهادهها بهطور اقتصادی استفاده مینمایند، لیکن توصیه میشود که در راستای رعایت اصول و عملیات کشاورزی پایدار، مقادیر بهینه نهادهها مدنظر زارعین منطقه قرار گیرد. برابر یافتههای تحقیق، عوامل سن، تجربه، سطح زیرکشت، مالکیت اراضی و شغل اصلی کشاورز دارای تأثیر معنی دار بر کارایی است. بر همین اساس پرداختن به تولید در مزارع وسیعتر گامی عملی برای بهبود کارایی انرژی محصول سیبزمینی محسوب میشود؛ ضمناینکه بهرهگیری از توانایی و تجربه کشاورزان باسابقه و دارای شغل اصلی کشاورزی نیز عملاً به افزایش کارایی مصرف انرژی منجر خواهد شد.
در دنیای کنونی انرژی دیگر صرفاً یک نهاده تولیدی نیست، بلکه عاملی راهبردی در بهرهوری و پایداری فعالیتهای روستایی و کشاورزی بهشمار میرود که مدیریت بهینه آن میتواند ساختار تولید را متحول سازد. ارتباط انرژی نهادهها و ستادههای کشاورزی نهتنها بر کمیت و کیفیت تولید تأثیر میگذارد، بلکه نقش مهمی در پایداری منابع و سازگاری سامانههای زراعی با چالشهای محیطی و تغییرات اقلیمی ایفا میکند. بدینترتیب، هدف اصلی مطالعه حاضر تحلیل اقتصادی مصرف انرژی در تولید پیاز روستاهای دشت تبریز است. داده ها و اطلاعات موردنیاز از طریق مصاحبه حضوری و تکمیل پرسشنامه از 140 کشاورز پیازکار مناطق روستایی دشت تبریز در سال زراعی 02- 1401 جمع آوری شد. تبدیل داده ها به میزان انرژی با استفاده از هم ارزهای استاندارد صورت گرفت. برای دستیابی به هدف تحقیق، انواع توابع تولید انعطافپذیر برآورد شد و در نهایت تابع درجه دوم تعمیمیافته بهعنوان مدل مطلوب انتخاب شد. نتایج نشان داد که انرژی تولیدی پیاز بهطور معنیداری تحت تأثیر انرژی نهادههای بذر، نیرویکار، کود حیوانی و کود شیمیایی قرار دارد. بر اساس نتایج، مقادیر کششهای تولید نهاده های بذر و کود حیوانی بهترتیب0.81 و 0.2 بهدست آمد که نشانگر استفاده اقتصادی از آنها است، در حالی که کشش نهادههای نیرویکار (1.02) و کود شیمیایی (1.16) بیانگر استفاده کمتر از حد مجاز (ناحیه اول) است. از آنجا که از نهادههای نیرویکار و کود شیمیایی کمتر از حد اقتصادی استفاده میشود، بهتر است کشاورزان ضمن رعایت ملاحظات زیستمحیطی مصرف این دو نهاده را افزایش دهند. طبیعتاً مصرف بهینه نهادهها نقش مؤثری در ارتقاء بهرهوری عوامل ایفا مینماید.
برداشت بی رویه و نامطلوب منابع آب در بسیاری از مناطق کشاورزی ایران به ویژه دشت مرند بهعنوان یکی از قطبهای کشاورزی استان آذربایجان شرقی، لزوم تخصیص بهینه منابع محدود آب و نیز ضرورت لحاظ راهبردهای مختلف آبیاری برای هر محصول را نمایان کرده است. بر این اساس، هدف مطالعه حاضر تعیین الگوی بهینه کشت محصولات زراعی با تأکید بر محدودیت منابع آب در دشت مرند بود. بدین منظور، از رهیافت برنامه ریزی ریاضی یعنی، الگوی برنامه ریزی کسری با اهداف چندگانه با بهره گیری از رویکرد فازی استفاده شد. گردآوری داده های مورد نیاز نیز از طریق تکمیل پرسشنامه از 321 کشاورز منطقه صورت گرفت. نتایج نشان داد که الگوی بهینه کشت پایدار پیشنهادی حاصل از مدل یادشده، در مقایسه با مدل برنامه ریزی خطی، باعث کاهش درآمد ناخالص بهره برداران در کوتاه مدت میشود. همچنین، بر اساس یافته های حاصل از الگوی برنامه ریزی کسری، مصرف آب به گونهای صورت خواهد گرفت که عمدتاً در ماههای مختلف، کمبودی از این حیث در منطقه وجود نداشته باشد؛ افزون بر این، مصرف کودهای شیمیایی و سموم در حداقل خود بوده و محصولات زراعی که نسبت به آب مصرفی سود ناخالص کمتری را حاصل میکنند، از الگوی کشت فعلی حذف و محصولات با صرفه اقتصادی بالا و نیاز آبی کم مانند زعفران که سازگار با اقلیم منطقه باشد، در الگوی کشت جایگزین میشوند. بر این اساس، ترویج روشهای نوین آبیاری، توسعه کشت محصولات کم آب بر و استفاده از آب صرفه جویی شده در محصولات با بازده بالاتر در راستای بهره برداری پایدار از منابع آب توصیه میشود.
حوضه آجیچای یکی از بزرگترین مناطق کشاورزی و مصرف آب در حوضه دریاچه ارومیه است که در سالهای اخیر به دلیل اثرات تغییر اقلیم و عوامل انسانی، کارکرد خود در تأمین حقآبه دریاچه ارومیه را از دست داده است. از اینرو هدف مطالعه حاضر، بررسی اثرات سناریوهای اقلیمی و سناریوهای مدیریت منابع آب بر مقدار آب در دسترس، نیاز آبی گیاهان، الگوی کشت، عملکرد و سود کشاورزان در شهرستان سراب به عنوان یکی از سرشاخههای اصلی آجی چای میباشد. بدین منظور از مدل هیدرو- اقتصادی مبتنی بر ریسک بهره گرفته شد که در بخش اقتصادی از مدل برنامهریزی ریاضی درجه دوم توأم با ریسک و در بخش هیدرولوژیکی از مدل WEAP-MABIA استفاده گردید. دادههای مورد نیاز از تکمیل 210 پرسشنامه از کشاورزان در سال 1397 جمعآوری گردید. برای تولید دادههای روزانه اقلیمی از مدل HadCM3 و ریزمقیاسسازی LARS-WG تحت سناریویها انتشار A2، B1 و A1B استفاده شد. نتایج نشان داد که تغییر اقلیم باعث کاهش سود و اشتغال بخش کشاورزی شده و الگوی کشت به سمت محصولات با نیاز آبی پایین تغییر خواهد یافت. اعمال سناریوی افزایش راندمان آبیاری علاوه بر استفاده مفید و موثرتر از آب تخصیصی، سود کشاورزان را نیز افزایش خواهد داد که نسبت به سناریو کاهش سهم آب کشاورزی وضعیت مطلوبتری را ارائه میدهد. در مجموع نتایج این مطالعه بیانگر آن است که در صورت ثابت ماندن روشهای مدیریتی در آیندهی نزدیک، عملکرد محصولات کاهش چشمگیری خواهد یافت. از اینرو بهینهسازی روشهای مدیریتی و استفاده از ارقام با عملکرد بالاتر به عنوان راهکارهای مقابله با اثرات تغییر اقلیم توصیه میشود.
در دو دهۀ اخیر، مبحث امنیت غذایی و سلامت عمومی مردم جایگاهی ویژه در سیاست های کلان هر دولتی یافته و در گزارش های سازمان فائو نیز بر آن بسیار تأکید شده است. کشور ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست و با توجه به وضعیت تغذی های خانوارها در سال های اخیر، باید به امنیت و سلامت غذایی آنها به ویژه توجه شود. در این راستا، هدف مطالعه حاضر بررسی عوامل مؤثر بر ناامنی غذایی خانوارهای شهری کشور بود. بدین منظور، اطلاعات لازم از 18704 خانوار شهری در استان های کشور در سال 1396 بر اساس مصرف نه گروه از مواد غذایی ضروری گردآوری و همچنین، از مدل های لاجیت ترتیبی تعمیمیافته استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که 73 درصد از خانوارهای شهری از امنیت غذایی برخوردارند و 27 درصد دارای ناامنی غذایی هستند. همچنین با برآورد اثرات نهایی برای مدل لاجیت تعمیمیافته متغیرهایی نظیر جنسیت و سن، دارا بودن منزل مسکونی و زیربنای آن، مالکیت اتومبیل شخصی، ابعاد خانوار و درآمد، در گروه های مختلف، اثر معنیدار بر ناامنی غذایی در مناطق شهری داشتند. بر پایه نتایج بهدستآمده، وضعیت استان کرمانشاه از نظر امنیت غذایی «خوب» و امنیت غذایی در مناطق شهری استان های کرمان و همدان در سطح پایین ارزیابی شد. از آنجا که دو گروه پرخطر جامعه از نظر مصرف کالری شناسایی شدند، پیشنهاد می شود که سیاست های هدفمند درست برای به تعادل رسیدن این دو گروه اعمال شود؛ همچنین، با توجه به نتایج تحقیق مبنی بر بیشتر بودن امنیت غذایی خانوارهای زن- سرپرست نسبت به خانوارهای مرد- سرپرست، شایسته است که به مشارکت زنان در فرآیند تصمیم گیری و تهیه مواد غذایی توجه شود.
تغییر الگوی کشت با توجه به تغییر اقلیم و تداوم خشکسالیها از رویکردهای اساسی سیاستگذاران بخش کشاورزی جهت سازگاری با کمآبی است و اجرای طرح تغییر الگوی کشت در شهرستان سراب به عنوان یکی از نقاط عمده تولید محصولات کشاورزی در استان آذربایجان شرقی احساس می شود. از آنجایی که عدم قطعیت از جمله جوانب اجتنابناپذیر در برنامهریزیها و تصمیمگیریهای زراعی است، لذا مطالعه حاضر به معرفی و کاربرد مدل برنامهریزی آرمانی استوار (RGP) در بهینهسازی الگوی کشت تحت شرایط عدم قطعیت در شهرستان سراب میپردازد. آمار و اطلاعات مطالعه از سازمان جهاد کشاورزی استان آذربایجان شرقی و تکمیل پرسشنامه طی سال زراعی 97-1396 بدست آمد. علاوه بر رهیافت RGP، مدلهای LP وGP برای تعیین الگوی بهینه کشت بکار گرفته شدند. نتایج بیانگر برتری مدل RGP بر دیگر مدلها به لحاظ دستیابی همزمان به اهداف حداکثر سود و کاهش مصرف آب میباشد که نشاندهنده بهینه نبودن وضعیت موجود بهرهبرداری از آب در منطقه مورد مطالعه میباشد. اجرای الگوی بهینه کشت براساس مدل RGP باعث افزایش سود و اشتغال به ترتیب به میزان 7/1 و 32/1 درصد و همچنین کاهش مصرف آب، کود و سموم شیمیایی به ترتیب به مقدار 7/7، 3/12 و 12 درصد نسبت به الگوی کشت فعلی میگردد. در میان محصولات مورد مطالعه، گندم بیشترین افزایش سطح زیر کشت را داشته است. از اینرو یک محصول حائز اهمیت در منطقه است و بایستی نسبت به کشت آن به عنوان یک محصول استراتژیک در مساحت بیشتر اقدام شود.
حبوبات، به عنوان دومین منبع مهم غذایی پس از غلات، حدود 770 هزار هکتار سطح زیر کشت محصولات سالانه زراعی ایران را به خود اختصاص داده است. حدود 3/61 درصد از سطح زیر کشت حبوبات به محصول نخود اختصاص داشته که از این میزان، 4/97 درصد سطح زیر کشت به صورت دیم است. با توجه به سهم بالای سطح زیر کشت دیم، انتظار می رود که تغییرات آب وهوا تأثیر فراوانی بر عملکرد محصول نخود داشته باشد. هدف مطالعه حاضر بررسی نحوه اثرگذاری تغییرات آب وهوا بر احتمال تصمیم به کشت و عملکرد محصول نخود با به کارگیری مدل هکمن فضایی بود. برآورد این مدل با به کارگیری اطلاعات زراعی محصول نخود و اطلاعات هواشناسی و جغرافیایی 336 شهرستان کشور در سال زراعی 92-1391 صورت گرفت. بر پایة یافته های پژوهش، مجاورت فضایی، شاخص تأثیر انسانی و سرعت باد از جمله عوامل مؤثر بر احتمال تصمیم به کشت محصول نخود و مجاورت فضایی، سرعت باد، بارش و آبیاری از مهمترین عوامل مؤثر بر عملکرد این محصول بودند. از این رو، تولید ارقام محصول نخود مقاوم به کم آبی و توجه بیشتر به مدیریت منابع آبی و به کارگیری روشهای حفظ و ذخیره سازی کارآمد آب در مناطق تولید این محصول از قبیل استانهای کرمانشاه، لرستان، کردستان و آذربایجان غربی پیشنهاد می شود.
تغییر کاربری اراضی کشاورزی سبب لطمه زدن به امنیت غذایی و کاهش اشتغال شده و افزایش پدیدههای مهاجرت را نیز به دنبال دارد. از سوی دیگر تشدید استفاده از زمین ممکن است نیاز به سرمایهگذاریهای زیاد در بهبود آن برای بازگرداندن حاصلخیزی به زمین داشته باشد. بنابراین جلوگیری از تغییر کاربری اراضی کشاورزی امری ضروری میباشد. این مطالعه عوامل مؤثر بر تغییر کاربری اراضی کشاورزی در شهرستان دزفول را مورد مطالعه قرار میدهد. اطلاعات مورد نیاز از طریق پژوهشهای میدانی و با طراحی و تکمیل 205 پرسشنامه به روش نمونهگیری تصادفی طبقهای متناسب از بهرهبرداران کشاورزی شهرستان دزفول در سال 1393 و 1394 جمعآوری گردید. جهت رسیدن به هدف از مدل لاجیت استفاده شد. نتایج نشان داد که متغیرهای سن، بعد خانوار، مساحت اراضی دارای تاثیر معنیدار و مثبت و متغیرهای تعداد افراد شاغل خانواده در بخش کشاورزی، فاصله اراضی تا مرکز شهر، اجاره بهای زمین، نگرش کشاورزان نسبت به حفظ کاربری اراضی کشاورزی، داشتن شغل اصلی کشاورزی و مرغوبیت و حاصلخیزی اراضی دارای تاثیر معنیدار و منفی بر تغییر کاربری اراضی کشاورزی میباشند.
اهداف: این مطالعه با هدف ارزیابی ارتباط کارایی اقتصادی با کارایی زیست محیطی در بخش کشاورزی ایران صورت گرفت. مواد و روشها: در این تحقیقاز روش تحلیل پوششی دادهها و آزمون علیت تودا- یاماموتو بهره گرفته شد.دادههای مورد نیاز جهت انجام این مطالعه از مرکز آمار ایران، بانک مرکزی و وزارت نیرو طی سالهای 1395 -1374 جمعآوری گردید. یافتهها: نتایج نشان داد که مقادیر متوسط کارایی اقتصادی در هر دو حالت بازده ثابت و متغیر نسبت به مقیاس به ترتیب برابر با 71 و92 درصد میباشد. همچنین میانگین کارایی زیستمحیطی با استفاده از روش تحلیل پوششی دادهها 88 درصد بدست آمد. نتایج آزمونهای ریشه واحد نشان داد که متغیرهای مورد بررسی با یکبار تفاضلگیری مانا هستند. نتایج حاصل از علیت تودا-یاماموتو بیانگر رابطهی علی یکطرفه از کارایی زیستمحیطی به سمت کارایی اقتصادی است. بررسی رابطه تعادلی بلند مدت بیانگر آن است که به ازای بهبود یک درصد در کارایی زیستمحیطی، مقدارکارایی اقتصادی 63/0 درصد افزایش مییابد. نتیجهگیری: با توجه به یافتههای تحقیق انتظار میرود با اﺟﺮای ﻣﻘﺮرات زﯾﺴﺖ ﻣﺤﯿﻄﯽ ﮐﺎراﯾﯽ زیستمحیطی نیز بهبود یابد. این امر ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻓﻨﺎوری و افزایش ﺑﻬﺮهوری از ﻣﻨﺎﺑﻊ شود ﮐﻪ در ﻧﺘﯿﺠﻪ آن ﮐﺎراﯾﯽ اﻗﺘﺼﺎدی بخش کشاورزی ایران بهبود مییابد.
بیمه محصولات کشاورزی سازوکاری مناسب برای ایجاد ثبات در درآمد تولیدکنندگان است؛ اما با توجه به مشکلاتی نظیر اطلاعات نامتقارن، «بیمه» ابزاری هزینهبر به شمار می رود. بارندگی نسبت به سایر عوامل اقلیمی بیشترین تأثیر را در تولید کشاورزی دارد. گندم و جو عمدهترین محصولات کشاورزی شهرستان هشترود محسوب میشوند. در مطالعه حاضر، با استفاده از تابع غرامت و تابع هزینه خسارت توزیع لگ- لجستیک، به قیمتگذاری بیمه شاخص بارندگی برای محصولات گندم و جو دیم در شهرستان هشترود پرداخته شد. آمار عملکرد گندم و جو دیم و بارندگی طی سالهای 94-1370، به ترتیب، از سازمان جهاد کشاورزی و اداره کل هواشناسی استان آذربایجان شرقی جمعآوری شد. نتایج تابع غرامت نشان داد که در سالهای زراعی 79-1378 و 87-1386، با میزان بارندگی سالانة کمتر از حد تعیینشده (225 میلیمتر)، غرامت بهصورت کامل و برابر با حداکثر سطح تعهد بیمهگر پرداخت شده بود. همچنین، نرخ حق بیمه معادل هجده درصد و حق بیمههای منصفانه در چهار سطح پوشش محاسبه شد؛ این مقدار در سال زراعی 94-1393 در سطح پوشش هشتاد درصد برای محصول گندم 2568641 ریال و برای محصول جو 1/2410948 ریال بهدست آمد. نتایج نشان داد که حق بیمههای محاسبه شده برای هر دو محصول از حق بیمههای فعلی بیشتر بود. از اینرو، پیشنهاد میشود که به منظور کاهش ناکارآمدی صندوق بیمه محصولات کشاورزی، حق بیمههای محاسبه شده مورد توجه سیاستگذاران و متولیان بخش کشاورزی قرار گیرد.
امنیت غذایی اولین گام و سنگ بنا برای حفظ سلامت فکری، روانی، جسمی و شادابی جامعه است، تا افراد جامعه بتوانند در عرصههای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی به وظایف خود به نحو احسن عمل کنند. کیفیت زندگی مردم شاخص مهمی برای ارزیابی توسعه اقتصادی هر کشوری محسوب میشود و عوامل زیادی از جمله سطوح تغذیه و امنیت غذایی در اندازهگیری این کیفیت نقش بسزایی دارند. بر این اساس در این تحقیق امنیت غذایی تعداد 19266 خانوار روستایی در استانهای کشور و تأثیر متغیرهای کمی و کیفی بر این امر مورد بررسی قرار گرفت. بدین منظور با استفاده از شاخص کالری مصرفی و کاربرد الگوی لاجیت ترتیبی تعمیمیافته تأثیر هر یک از این عوامل بر شیوع ناامنی غذایی در خانواده مشخص گردید. نتایج نشان داد که 76 درصد خانوارهای روستایی دارای امنیت غذایی بوده و تنها 24 درصد از آنها ناامنی غذایی را تجربه کردهاند. همچنین متغیرهای تعداد اعضای باسواد خانوار، سن سرپرست، وضع تحصیلات سرپرست، شغل و تأهل سرپرست، داشتن منزل شخصی، زیربنای منزل، اتومبیل شخصی و ابعاد خانوار دارای تأثیر معنیدار بر ناامنی غذایی هستند. همچنین استان کرمان دارای بالاترین امنیت غذایی و کرمانشاه دارای کمترین امنیت غذایی از لحاظ مصرف کالری است. ازآنجاییکه دو گروه پرخطر جامعه ازنظر مصرف کالری شناسایی شدند پیشنهاد میگردد که سیاستهای هدفمند درست برای به تعادل رسیدن این دو گروه و اصلاح الگوی مصرف اعمال شود.
در دنیای کنونی مهمترین عامل تعیین کننده رشد اقتصادی، ارتقای بهرهوری عوامل تولید میباشد. از آنجایی که کشاورزی فعالیتی توأم با ریسک بوده و رفتار کشاورزان تحت تاثیر گرایشات ریسکیشان قرار میگیرد، لذا اتخاذ سیاستهای افزایش بهرهوری نیازمند دانش کافی از نحوه تصمیمگیری افراد میباشد. از اینرو هدف مطالعهی حاضر ارزیابی اثر ریسکگریزی بر بهرهوری کل عوامل تولید در زیربخش زراعت میباشد. برای این منظور اطلاعات لازم از 210 کشاورز شهرستان سراب به روش نمونهگیری طبقهای جمعآوری گردید. ضریب ریسک-گریزی با بکارگیری مدل برنامهریزی درجه دوم توام با ریسک (QRP) و بهرهوری کل عوامل تولید (TFP) با استفاده از شاخص فیر-پریمونت محاسبه گردید. برابر نتایج بدست آمده میانگین ضریب ریسکگریزی نسبی و حق بیمه اجتناب از ریسک به ترتیب 9/2 و 1735000 ریال بدست آمد که بیانگر ریسکگریز بودن اکثر کشاورزان منطقه میباشد. نتایج مربوط به شاخص TFP نشان داد که طی دوره زمانی 97-1392، محصول سیبزمینی دارای بیشترین و جو دیم دارای کمترین میزان TFP در بین محصولات مورد بررسی بوده است. مطابق یافتههای مطالعه، ریسکگریزی اثر منفی بر بهرهوری کل عوامل تولید داشته، بنابراین کاهش شدت ریسک و بهبود مهارتهای مدیریت ریسک، بهرهوری کل عوامل تولید را افزایش میدهند. همچنین براساس نتایج حاصله افزایش تحصیلات، تجربه، اندازه مزرعه، بعد خانوار، شرکت در کلاسهای ترویجی، مالکیت و دریافت تسهیلات بانکی موثرترین روشهای بهبود بهرهوری کل عوامل تولید محصولات زراعی میباشند.
ارتقای کارایی محصولات کشاورزی عاملی بسیار مهم و تأثیرگذار در افزایش عملکرد آنها بدون نیاز به هزینه اضافی است. از اینرو، هدف مطالعه حاضر ارزیابی کارایی فنی استانهای هدف در تولید پنبه براساس طیف گستردهای از الگوهای ویژه دادههای پانلی پارامتریک برای دوره زمانی 91-1379 است. مطابق یافتههای حاصل از تمامی الگوها، کششهای جزئی مربوط به نهادههای سم، نیرویکار و کود شیمیایی معنیدار و دارای علامت مثبت مورد انتظار است. نتایج نشان داد که به کارگیری نهادهها در ناحیه اقتصادی تولید صورت میگیرد. براساس این الگوها، استانهای خراسان، اردبیل و آذربایجانشرقی از لحاظ کارایی فنی، رتبههای اول تا سوم را به خود اختصاص دادهاند و جزء کاراترین استانها در تولید پنبه کشورند. مطالعه توزیع کارایی فنی در طول دوره مطالعه نشان داد که کارایی فنی استانها در سالهای انتهایی کاهش یافته است. وجود اختلاف بین حداقل و حداکثر کارایی استانها منعکس کننده این واقعیت است که تخصیص بهینه نهادهها و مدیریت مناسب عوامل تولید به میزان زیادی امکانپذیر است. همچنین با وجود همه مشکلات و کاستیهای موجود، الگو قرار دادن استانهای کارا برای افزایش تولید پیشنهاد میشود. از طرف دیگر،با توجه به این امر که استان اردبیل با دارا بودن آب و هوای مناسب، خاک حاصلخیز و رطوبت مطلوب از بهترین شرایط برای کشت و عملآوری بهرهمنداست، بنابراین توصیه میشود این استان نیز در اﺳﺘﻔﺎده از ﻣﻮاﻫﺐ ﻃﺒﻴﻌـی و اﻋﻄـﺎیی ازﺳﻮی دوﻟﺖ، ﺑﻪ ﻋﻨﻮان یکی از ﺷﺎﺧصﻫﺎی ﺗﻮزﻳﻊ اﻣﻜﺎﻧﺎت و ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻣﺎدی و ﻏﻴﺮﻣﺎدی، ﻣﻮرد ﺗﻮﺟﻪ قرارگیرد. ﻧﺘﺎﻳﺞ ﺑﺮرﺳﻲ ﻋﻮاﻣﻞ ﻣﺆﺛﺮ ﺑﺮ ﻛﺎرایی ﻓنی نشان داد ﻛﻪ با افزایش استفاده از ماشینآلات در تولید پنبه،ﻛـﺎرایی فنی استانها نیز افزایش ﭘﻴﺪا خواهد کرد، بنابراین استفاده بیشتر از ماشینآلات و تکنولوژیهای جدید جهت ارتقای تولید پیشنهاد میگردد. در نهایت براساس نتایج ، توصیه میشود در مطالعات آتی برای محاسبه کارایی فنی از الگوی دوازدهم، که نسخهای تعمیمیافته از سایر الگوهاست، استفاده شود.
بیمه درآمد کل مزرعه، برنامه جدیدی است که میتواند برخی از نارساییهای بیمه سنتی را برطرف کند. در این برنامه، به جای بیمه عملکرد یا بیمه درآمد یک محصول، درآمد کل مزرعه کشاورز شامل محصولات مختلف تحت حمایت بیمه قرار میگیرد. این پژوهش ضمن معرفی برنامه بیمه درآمد کل مزرعه، اقدام به برآورد حقبیمه این برنامه بیمهای کرده و امکان ارایه و تدوین این برنامه در شهرستان زنجان را نیز سنجش کرده است. بدین منظور، تابع توزیع چگالی احتمال دادههای دوره زمانی عملکرد و قیمت محصولات عمده شهرستان شامل گندم، جو و یونجه طی دوره 1982-2013 برآورد و میزان هر یک از آنها برای سال آتی پیشبینی شد. سپس غرامت انتظاری بیمهگر، درآمد تضمینی و شبیهسازی شده کشاورزان با بهکارگیری رهیافت فراسنجهای (پارامتری) و روش تجزیه چلسکی محاسبه شد. در نهایت، حقبیمه و نرخ حقبیمه در سه حالت کشت تکمحصولی، دومحصولی و چندمحصولی محاسبه و با هم مقایسه شد. نرخ حقبیمه برای گندم، جو، یونجه، گندم- جو، گندم- یونجه، جو- یونجه و گندم- جو- یونجه در سطح پوشش 75 درصد به ترتیب به میزان 20.9، 0.5، 5، 6.7، 1.9، 1.8 و 3.7 درصد محاسبه شد. نتایج نشان داد که بیمه درآمد کل مزرعه، غرامت انتظاری و حقبیمه کمتری نسبت به بیمه عملکرد و بیمه درآمد جداگانه برای محصولات، ارایه میکند و هزینههای اجرایی کمتری نیز دارد، بنابراین برای مدیریت خطرپذیری (ریسک) کشاورزی، گزینه مناسبتری است. از این رو پیشنهاد میشود که صندوق بیمه محصولات کشاورزی این برنامه بیمهای را در اولویتهای اجرایی خود قرار دهد و از آن به عنوان مکمل یا جایگزین برنامه بیمه مرسوم استفاده کند.
امروزه پایداری عملیات کشاورزی در فرایند توسعه پایدار امری اجتناب ناپذیر میباشد. پایداری و ارتقای کارایی در کنار هم میتواند رشد و توسعه اقتصادی را در بخش کشاورزی رقم بزند. از همین رو هدف مطالعه حاضر بررسی رابطه کارایی و پایداری کشت سیبزمینی در شهرستان کبودرآهنگ میباشد. برای این منظور اطلاعات لازم از طریق تکمیل پرسشنامه از 154 سیبزمینیکار در سال زراعی 95-1394 جمعآوری گردید. برای تعیین پایداری از رهیافت سنانایاک و جهت تعیین کارایی از رهیافت تابع تولید مرزی تصادفی بهره گرفته شد. برآورد میزان کارایی فنی کشاورزان نیز نشان داد که مزارع کشت این محصول در دامنه 53 تا 96 درصد از کارایی فنی قرار دارد و میانگین کارایی آنها نیز 84 درصد میباشد. همچنین نتایج حاصل از رهیافت سنانایاک بیانگر آن است که 6/2 درصد از مزارع در طبقه کاملاً ناپایدار، 8/9 درصد از مزارع در طبقه ناپایدار، 1/72 درصد در طبقه متوسط، 6/13 درصد در طبقه پایدار و 9/1 درصد در طبقه کاملا پایدار قرار دارند. نهایتا نتایج حاصل از برآورد الگوی رگرسیونی نشان داد که رابطه معنیداری بین پایداری کشاورزی و کارایی وجود دارد. ضمن اینکه متغیرهای سن کشاورز، سطح سواد، تعداد جلسات حضور در کلاسهای ترویجی، نوع مالکیت و کارایی فنی تاثیر مثبت و شغل اصلی بهرهبردار اثر منفی بر پایداری کشاورزی داشتند. لذا از آنجائکه کارایی تاثیر مثبتی بر پایداری علیات کشاورزی دارد، اتخاذ تدابیری نظیر توجه به نوع مالکیت، تحصیلات، شرکت در کلاسهای ترویجی و تجربه میتواند پایداری نظام تولید را قوت بخشد.
زمینه مطالعاتی: امروزه بهبود بهرهوری به عنوان بهترین و کارآمدترین روش دستیابی به رشد اقتصادی با توجه به کمیابی منابع تولیدی مطرح است. مدیریت بهرهوری مستلزم شناخت اجزاء و تحلیل تغییرات آن در پروسه توسعه است. هدف: مطالعه حاضر با هدف اندازهگیری و تجزیه روند تغییرات بهرهوری گاوداریهای شیری صنعتی صورت گرفت. روش کار: این مطالعه با استفاده از روش تحلیل پوششی دادهها و شاخص هیکس مورستین به محاسبه و تجزیه بهرهوری کل عوامل تولید میپردازد. آمار و اطلاعات مورد استفاده تحقیق از نتایج طرح آمارگیری نمونهای گاوداریهای صنعتی استانهای کشور طی سالهای 92-1369 جمعآوری گردید. نتایج: نتایج نشان داد که در طی دوره 75-1369 شاخص رشد قیمت ستاده به رشد قیمت نهاده (TT) نسبت به سال پایه (1369) حدود 86 درصد افزایش یافته که این دوره با کاهش شاخص بهرهوری کل عوامل تولید ((TFP به میزان 15 درصد همراه بوده است. بررسی شاخص TFP نیز حاکی از آن است که شاخص مذکور ابتدا سیر نزولی و سپس سیر صعودی داشته است و علیرغم نوسانات موجود در طی دوره زمانی 92-1369، به طور متوسط نسبت به سال پایه حدود 15 درصد افزایش یافته است. کارایی بهرهوری کل عوامل تولید (TFPE) از سال 1369 تا سال 1392 روند کاهشی داشته و از 521/0 در سال 1369 به 248/0 در سال 1392 کاهش یافته است. همچنین ارزیابی و تحلیل منابع تغییرات TFP نشان داد که در دههی 1370 مهمترین جزء تغییرات TFP، کارایی مقیاس پسماند ستادهگرا (ROSE) و در طی نیمه دوم دوره مطالعه، تغییرات تکنولوژی به عنوان یکی از اصلیترین عناصر تغییرات TFP گاوداریهای شیری صنعتی کشور محسوب میشود. نتیجهگیری نهایی: همین امر نشان می دهد که برای افزایش بهره وری، بایستی توجه به ترویج تکنولوژی مد نظر قرار گیرد تا بتواند در فرآیند تولید ثمربخش باشد. در مجموع توسعه و ترویج نمادهای تکنولوژی از جمله گاوهای اصلاح نژاد شده، خدمات تلقیح مصنوعی و انتقال جنین و همچنین افزایش مقیاس تولید از طریق اعمال سیاستهای تشویقی و حمایت از واحدهای تولیدی بزرگ میتواند به ارتقاء بهرهوری عوامل تولیدی منجر شود.
بیمه به عنوان ابزار مدیریت ریسک در بخش کشاورزی راهکاری برای پوشش نوسانات درآمد کشاورزان بوده و از اهمیت زیادی برخوردار است. در این مطالعه با توجه به نوسان قیمت و عملکرد سیبزمینی در استان آذربایجانشرقی طی دوره زمانی 1394-1364، اقدام به محاسبه حق بیمه درآمد این محصول گردید. بدین منظور، مقادیر آتی قیمت و عملکرد محصول با استفاده از روش هموارسازی هالت و وینترز پیشبینی شد. سپس، درآمد پیشبینی شده و تضمینی در سطح پوشش 60%، 75%، 80%، 85%، 90% و 95% برآورد گردید. پس از روندزدایی، توزیع لوگنرمال برای قیمت و توزیع بتا برای عملکرد، و توزیعهای مشترک قیمت و عملکرد محصول از طریق رهیافت تجزیه چولسکی محاسبه شد. در نهایت با استفاده از این توزیعها و شبیهسازی مونتکارلو، حق بیمه درآمد محصول سیبزمینی در سطح پوشش 60 % برابر با 269/957 هزار ریال ریال تعیین گردید. براساس یافتههای تحقیق، حق بیمه عملکرد محصول سیبزمینی در سال زراعی 1395-1394 برابر با 2040 هزار ریال در هکتار میباشد، منفی بودن ضریب همبستگی بین قیمت و عملکرد باعث گردیده حق بیمه درآمد کمتر از حق بیمه عملکرد باشد لذا این محصول دارای شرایط بهتری برای توسعه بیمه درآمد برخوردار میباشد. بنابراین سیاستگذاران میتوانند به منظور مقابله با تغییرات قیمت و عملکرد این محصول، بیمه درآمد را توسعه داده و از ریسک درآمد کشاورزان بکاهند.