
سابقه و هدف: پوشش گیاهی یکی از اجزاء اصلی بیوسفر و یک عنصر حیاتی در سیستم اقلیمی است که آگاهی از تغییرات و روند فعالیت آن، میتواند به بهرهوری بهینه از زمینهای کشاورزی، اکوسیستمهای طبیعی، تغییرات اقلیمی و تنوع زیستی تاثیر گذارد. شاخصهای گیاهی حاصل از دادههای ماهوارهای، ابزار قدرتمندی برای نظارت و بررسی پویایی پوشش گیاهی در مقیاسهای زمانی و مکانی بزرگ را فراهم کرده است. هدف پژوهش حاضر بررسی روند بلندمدت پوشش گیاهی به صورت پیکسل به پیکسل در استان مازندران با استفاده از سری زمانی NDVI سنجنده MODIS ماهوارههای Terra و Aqua است.مواد و روشها: پژوهش حاضر در کل استان مازندران که 53 درصد از جنگلهای هیرکانی و 12050 کیلومتر مربع از مراتع را در بر میگیرد، انجام شد. در این مطالعه محصولات شاخص پوشش گیاهی سنجنده MODIS با تفکیک مکانی 250 متر و فاصله زمانی 16 روزه به نامهای MOD13Q1 و MYD13Q1 مورد استفاده قرار گرفته است. تصاویر شاخص NDVI موجود در این دو محصول با هم ترکیب و یک سری زمانی 828 تصویری با فاصله 8 روزه و تفکیک مکانی 250 متر از شاخص NDVI برای دوره زمانی 2003 تا 2021 ایجاد شد. به منظور افزایش کیفیت و حذف دادههای پرت سری زمانی، پیکسلهای متاثر از ابر، برف و یخ در هر تصویر از سری زمانی براساس اطلاعات تضمین کیفیت MODIS و مؤلفة فصلی درون سریهای زمانی که ممکن است بررسی روند بلند مدت را با مشکل مواجه کند، با استفاده از فرمول Anomaly حذف شد. سپس سری زمانی با استفاده از روش پارامتریک حداقل مربعات معمولی(OLS)و روشهای ناپارامتریک تیلسن، من-کندال و معنیداری من-کندال در محیط گوگل ارث انجین (GEE) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.یافتهها: نتایج این مطالعه نشان داد که خروجی روشهای OLS، تیلسن و من-کندال به هم نزدیک بوده و روندهای افزایشی (Greening) و کاهشی (Browning) به ترتیب در حدود 87 و 13 درصد از سطح استان رخ داده است. همچنین معنیداری روندهای من-کندال نشان میدهد که 21/77 درصد از روندهای منطقه شامل 65/70 درصد از روندهای مثبت (Greening) و 56/6 درصد از روند منفی (Browning) در سطح 1 درصد و 48/6 و 95/2 درصد از روندها به ترتیب سطوح 5 و 10 معنیدار هستند. پراکنش مکانی روندهای پوششهای گیاهی نیز نشان داد که بخش وسیعی از روندهای Browning در مناطق جلگهای شمال استان و بیشتر روند Greening در اراضی جنگلی و پوششهای مرتعی رخ داده است. نتیجهگیری: به طور کلی مطالعه حاضرنشان داد که Greening در سطح وسیعی بخصوص در پوششهای گیاهی طبیعی شامل جنگلها و مراتع رخ داد است. تغییرات پوششها گیاهی طبیعی متاثر از تغییرات اقلیمی است، چرا که فعالیتهای انسانی در آنها محدود میباشد. بنابراین روند گرمایش زمین میتواند مهمترین عامل Greening در استان مازندران باشند.
سابقه و هدف: گانودریک اسید (GA) نوعی از تریترپنوئیدها است که توسط گونههای مختلف گانودرما تولید میشود. این متابولیت ثانویه به دلیل عملکردهای دارویی فوقالعاده در سالهای اخیر توجه زیادی را به خود معطوف نموده و باوجوداینکه گانودرما لوسیدیوم معروفیت زیادی به خاطر داشتن این ترکیب دارد اما گونههای دیگر نیز بهعنوان جایگزین موردتوجه هستند. یکی از مهمترین گونههای گانودرما قارچ Ganoderma adspersum است که بهصورت پارازیت یا ساپروفیت روی درختان زنده یا برخی اوقات روی کندههای درختان یافت میشود و بازیدیوکارپ آن بسیار شباهت به گونه applanatum G. دارد و اغلب اشتباه گرفته میشود. خواص دارویی مختلفی چون کاهش فشار و قند خون، تقویت سیستم ایمنی، خاصیت ضدویروسی و ضد باکتریایی و ضدالتهابی را برای اینگونه ذکر کردهاند و از منابع اصلی تولید گنودریک اسید است. در پژوهش حاضر ضمن شناسایی مولکولی قارچ و حصول اطمینان از گونه، از امواج فراصوت بهعنوان محرک و با هدف افزایش گانودریک اسید کل در شرایط اینویترو استفاده و در دو حالت درونسلولی و برون سلولی نتایج بررسی شد.مواد و روشها: نمونهبرداری از قارچ در سه سایز کوچک، متوسط و بزرگ انجام و پس از خالصسازی، مورد شناسایی مورفولوژیکی و مولکولی قرار گرفت. نمونهها در محیط PDA کشت شده و پس از 14 روز در محیط کشت سوسپانسیون (PDB)، در معرض محرک امواج فراصوت با متغیرهای تعداد (1 تا 3 بار صوت دهی)، زمان (60، 180 و 300 ثانیه) و دمای صوت دهی (30، 40 و 50 درجه سانتیگراد) قرار گرفتند. سپس از میسلیوم و محیط کشت قارچ موجود در کشت سوسپانسیون عصارهگیری و گانودریک اسید درونسلولی و برون سلولی اندازهگیری شد. جهت انجام کار از روش سطح پاسخ RSM و طرح باکس بنکن استفاده و 17 آزمایش توسط نرمافزار Design expert 7. طراحی گردید و مقدار بهینه متغیرها برای حداکثر تولید گانودریک اسید، به کمک نرمافزار تعیین شد.یافتهها: طبق شناسایی مورفولوژیکی و مولکولی گونه انتخابی گانودرما، ادسپرسوم نام دارد. وجود گانودریک اسید در این قارچ به اثبات رسید مشخص شد در بین سه سایز انتخابشده قارچ، سایز بزرگتر (21 × 16 سانتیمتر) گانودریک اسید بیشتری نسبت به دو سایز دیگر داشت و از همین سایز برای نمونهگیری و القا محرک استفاده شد. بیشترین میزان گانودریک اسید کل مربوط به دومرتبه صوت دهی به مدت 282 ثانیه و دمای 30 درجه سانتیگراد بود (21/79 میلیگرم بر گرم) که باعث افزایش 6/1 برابری گانودریک اسید کل نسبت به شاهد گردید و این در حالی است که این میزان در قارچ طبیعی 48/25 میلیگرم بر گرم بوده است.نتیجهگیری: کشت در محیط اینویترو بهجای برداشت از جنگل یک روش پایدار برای استخراج متابولیتهای ثانویه گیاهی میتواند مورداستفاده قرار گیرد. گانودریک اسید یکی از مهمترین متابولیتهای ضدالتهاب و ضدویروس است که در گونههای قارچ گانودرما وجود دارد. با توجه به نیاز به برداشت وسیع از جنگل و عدم امکان دسترسی مداوم به جنگل، جایگزین نمودن روشهای نوین کشت قارچ در شرایط آزمایشگاهی بهجای جمعآوری از جنگل امری ضروری است. پژوهش حاضر در همین راستا و باهدف افزایش مقدار گانودریک اسید برای اولین بار بر روی گانودرما ادسپرسوم صورت گرفت. همچنین این قارچ برای اولین بار بر روی ممرز گزارش میشود. با توجه به افزایش بیش از 5/1 برابری گانودریک اسید کل بعد از اعمال تیمار صوت دهی نسبت به نمونه قارچ طبیعی، انجام تحقیقات تکمیلی برای شناسایی جزئیتر و نوع گانودریکها پیشنهاد میشود.
سابقه و هدف:مطالعه ساختار سیمای سرزمین بر اساس اصول اکولوژی و شاخصهای مکانی سیمای سرزمین بهعنوان اجزای تشکیلدهندهی آن ابزاری مناسب برای نقشهسازی و کمیکردن خصوصیات مکانی هر کاربری محسوب میشوند. به دلیل گسترش روز افزون فعالیتهای بشری، ساختار و کارکردهای اکولوژیک سیمای سرزمین تغییر مییابد و الگوهای سیمای سرزمین دستخوش تغییرات نامطلوبی میگردد. لذا به منظور پایش و کنترل این تغییرات، کمیسازی و مطالعه سیمای سرزمین اهمیت و ضرورت بیشتری مییابد. این مطالعه با هدف کمیسازی الگو سیمای سرزمین مناطقی با درجات مختلف توسعه با استفاده از روش نمونهبرداری خطی (LIS) جهت برآورد شاخص مکانی طول کل لبه جنگل و روش نمونهبرداری جفت نقطهای برای برآورد شاخص مکانی سرایت انجام گرفت. مواد و روش ها:برای انجام این تحقیق یک عرصه 200 هکتاری از دو منطقه حفاظت شده سفیدکوه و تخریب شده قلعهگل در استان لرستان بر روی تصاویرGoogle Earth انتخاب و در محیط GIS مورد پردازش قرار گرفتند. بمنظور انجام نمونهبرداری خطی 16 پارهخط (ترانسکت) 100 و 200 متری بهصورت سیتماتیک و با جهت تصادفی بر روی عرصه مورد مطالعه منطبق گردید. برای روش نمونهبرداری جفت نقطهای شبکه نقاطی با فواصل 100 و 200 متری بهصورت سیستماتیک و با شروع تصادفی بر روی تصاویر منتخب پیاده شد و سپس شاخصهای مکانی محاسبه شدند. از آزمون تی استیودنت جفتی نیز برای مقایسه فواصل مختلف در دو منطقه استفاده شد. یافته ها:نتایج به دست آمده نشان میدهند که در هر دو طول اندازهگیری شده ترانسکتها، طول کل لبه جنگل در منطقه قلعهگل بیشتر از سفیدکوه بوده و ارزش عددی شاخص مکانی سرایت در منطقه قلعهگل کمتر از سفیدکوه است. یافتهها نشاندهنده از هم گسیختگی و تکه تکهشدن بیشتر منطقه قلعهگل است. نتایج طول کل لبه جنگل هم با نتایج برآورد سرایت مطابقت دارد و منطقه قلعهگل که سرایت کمتری دارد، طول کلی لبه جنگل بیشتری دارد که این امر هم نشاندهنده تخریب و از هم گسستگی بیشتر این منطقه نسبت به منطقه کمتر تخریب یافته سفیدکوه است. از دلایل تعدد لکهها در منطقه قلعهگل میتوان به حضور لکههای مصنوعی و انسانساخت از قبیل: روستاهای متعدد، فعالیتهای کشاورزی، باغداری و چرای دام و مصرف چوب برای مصارف روستایی و... اشاره نمود که علاوه بر لکه لکه شدن این منطقه سبب تنک شدن پوشش جنگلی منطقه شده است. نتیجهگیری:کمیسازی الگو سیمای سرزمین مناطقی با درجات مختلف توسعه با استفاده از روش نمونهبرداری خطی (LIS) جهت برآورد شاخص مکانی طول کل لبه جنگل و روش نمونهبرداری جفت نقطهای برای برآورد شاخص مکانی سرایت می توانند به عنوان روشهای موثری جایگزین نقشه های پوشش گیاهی با جزئیات شوند و میتوان با صرف هزینه و زمان کمتر و با صحت بالاتر الگوهای سیمای سرزمین را کمیسازی و مقایسه نمود.
سابقه و هدف: فرم هوموس خاک تحت تأثیر عوامل زیستی مانند نوع پوشش گیاهی و موجودات خاک بر روی عوامل غیر زیستی مانند اقلیم، توپوگرافی و سنگبستر تکامل مییابد؛ بنابراین شاخص مهمی در جنگل است. پژوهشها نشان داده که تغییرات ارتفاع از سطح دریا تأثیر معنیداری بر تغییرات فرم هوموس دارد لیکن رابطه آن با تغییرات متغیرهای مرتبط با ریختشناسی توپوگرافی مبهم است. این پژوهش باهدف تعیین رابطه شاخصهای مورفومتری توپوگرافی با تغییرات فرمهای هوموس در مقیاس محلی انجام شد.مواد و روشها: در شیب یک گرادیان ارتفاعی 200 تا 1000 متری با استفاده از 510 پروفیل هوموس، فرمهای اصلی و ثانویه هوموس با استفاده از طبقهبندی فرمهای هوموس خشکیزی تروفرم (مناسب برای جنگلهای کوهستانی معتدله) به روش طبقهبندی اروپایی در مساحت 1700 هکتار از سری اول جنگل شصت کلاته تعیین شد. مشخصههای اولیه و ثانویه توپوگرافی از مدل رقومی زمین باقدرت تفکیک مکانی 10 متر به دست آمد. از آنالیز تشخیص و رگرسیون برای تعیین روابط استفاده شد.یافتهها: نتایج نشان داد طبقهبندی منطقه به دو حد ارتفاعی پایینبند کمتر از 599 متر و میانبند بالاتر از 600 متر باعث افزایش ضریب صحت کلی برای فرم هوموس اصلی به ترتیب 55 و 14 درصد و برای فرم هوموس ثانویه 83 و 58 درصد خواهد شد. ضریب کاپا نیز برای فرم هوموس اصلی دو منطقه پایینبند و میانبند به ترتیب 112 و 49 درصد افزایش یافت. در پایینبند فراوانی فرم هوموس اصلی مول بیشتر بود حالآنکه دو فرم هوموس اصلی مودر و آمفی در میانبند فراوانی بیشتری داشتند. تغییرات فرمهای هوموس ثانویه نشان داد که در پایینبند فراوانی یومول بیشترین است، حالآنکه یومودر در میانبند بیشترین فراوانی را داشت. درمجموع فراوانی فرمهای هوموس یوماکروآمفی، یومزوآمفی و لپتوآمفی در میانبند بیشتر از پایینبند بود. برخلاف یافتههای پژوهشی قبلی مشخص شد ارتفاع از سطح دریا ارتباط منفی با تغییرات فرم هوموس اصلی و ثانویه در میانبند دارد حالآنکه ارتباط مثبتی در پایینبند داشت و البته ارتباط شیب برعکس آن بر تغییرات فرمهای هوموس اثر میگذارد. رابطه انحنای نیمرخی و انحنای مسطح با فرم هوموس اصلی و ثانویه در پایینبند و میانبند مثبت بود؛ به دیگر سخن با افزایش تقعر دامنه در جهت شیب و تحدب دامنه عمود بر شیب تمامی افقهای دیفرانسیل هوموس حضور خواهند داشت و باعث تشکیل ساختمان خاکدانه بزرگ زیستی در افق نیمه آلی Ah خواهد شد که حضور یومول و لپتوآمفی را توضیح میدهد. شاخص رطوبت توپوگرافی نیز در پایینبند و میانبند رابطه مثبتی با تغییرات فرمهای هوموس اصلی و ثانویه داشت که نشان میدهد با افزایش رطوبت خاک که ناشی از محتوای ماده آلی بیشتری در افقهای سطحی خاک است، فرم هوموس اصلی بهطرف مودر تمایل خواهد یافت.نتیجهگیری: ارتباط تغییرات فرمهای هوموس اصلی و ثانویه با شاخصهای مورفومتری نشان داد که روند تغییرات ارتفاع از سطح دریا و شیب با تغییرات فرمهای هوموس در پایینبند و میانبند بهصورت یکسان نیست و عکس همدیگر است که تأکید مینماید در بررسیهایی با مقیاس محلی توجه به جزئیات نتایج را دقیقتر خواهد نمود. از بین مشخصههای ثانویه شاخص رطوبت توپوگرافی بهعنوان متغیری اثرگذار بر تغییرات فرمهای هوموس معرفی شد. وضعیت تحدب و تقعر دامنه میتواند با تغییر بر دخلوخرج آب، رطوبت و زهکشی افق نیمه آلی Ah تغییرات معنیداری بر فرمهای هوموس اصلی و ثانویه داشته باشد.
سابقه و هدف: بررسی تغییرات ویژگیهای فیزیکی، شیمیای و زیستی خاک طی مراحل تحولی جنگل در بهبود عملکرد خدمات اکولوژیکی جنگلهای پایینبند میتواند راهکار مناسبی برای مدیریت این جنگلها باشد. بنابراین این تحقیق با هدف بررسی اثر مراحل مختلف تحولی توده بر برخی از ویژگیهای فیزیکی، شیمیایی و زیستی خاک توده ممرز آمیخته در دو فصل پاییز و تابستان (با فاصله زمانی یکسال) در سری دو طرح جنگلداری شصت کلاته گرگان انجام شد.مواد و روشها: برای تشخیص مراحل مختلف تحولی پس از جنگل گردشی تعداد 35 قطعهنمونه نیم هکتاری مستطیلی به ابعاد 50 × 100 متر در نظر گرفته شد. در هر کدام از قطعهنمونهها نوع گونههای درختی، درختچهای و متغیرهای قطر برابر سینه و ارتفاع کل اندازهگیری شد. در نهایت با استفاده از شاخص مراحل تحولی فلدمن و همکاران، سه مرحله تحولی جوانی، اوج و تخریب برای تمام قطعهنمونهها تعیین و برای هر مرحله تحولی، سه تکرار در نظر گرفته شد. در هر یک از این نه قطعه نمونه اصلی نیم هکتاری تعداد پنج ریزقطعهنمونه 20 در20 متر که یکی از آنها در مرکز و چهار ریزقطعهنمونه دیگر در چهار گوشه انتخاب و بررسی ویژگیهای فیزیکی، شیمیایی و زیستی خاک در هر ریزقطعهنمونه در سه نمونه خاک از عمق 15-0 سانتی متر در دو فصل تابستان و پاییز انجام شد. در مجموع تعداد 270 نمونه خاک تجزیه آزمایشگاهی شد.یافتهها: نتایج این تحقیق نشان داد که در بین ویژگیهای فیزیکی خاک تغییرات بافت شامل شن، رس، سیلت و جرم مخصوص ظاهری در بین مراحل مختلف تحولی در دو فصل پاییز و تابستان اختلاف معنیداری ندارد. اما در هر دو فصل رطوبت خاک در مرحله اوج (پاییز: 47/1±51/30؛ تابستان: 18/1±07/24) بیشتر از مرحله اولیه (پاییز: 13/1±78/23؛ تابستان: 95/0±89/18) و تخریب (پاییز: 53/1±45/23؛ تابستان: 21/45±1/21) بود. بررسی ویژگیهای شیمیایی و زیستی خاک نشان داد که هدایت الکتریکی، کربن آلی، نسبت کربن به نیتروژن، آمونیوم و نیترات خاک بین مراحل مختلف تحولی در فصل پاییز دارای اختلاف معنیدار بود. در فصل تابستان نیز اسیدیته، هدایت الکتریکی، درصد کربن آلی، نیتروژن کل، زیتوده میکروبی کربن، آمونیم و نیترات بین مراحل مختلف تحولی دارای اختلاف معنیدار بود. نتایج تجزیه به مؤلفههای اصلی با استفاده از متغیرهای مورد مطالعه نشان داد که به طور کلی مؤلفههای اصلی اول و دوم به ترتیب 16/39 و 11/15 درصد از تغییرات کل را به خود اختصاص دادند. متغیرهای واکنش خاک، هدایت الکتریکی، درصد کربن آلی، آمونیم و نیترات همبستگی بالایی با محور اول داشتند. متغیرهای رطوبت خاک، آمونیم و نیترات همبستگی مثبتی با زیتوده کربن میکروبی داشتند. درحالیکه متغیرهای اسیدیته، هدایت الکتریکی و درصد کربن آلی همبستگی منفی با زیتوده کربن میکروبی داشتند. متغیرهای آمونیم و نیترات خاک نیز همبستگی منفی با اسیدیته، هدایت الکتریکی و درصد کربن آلی داشت و همبستگی مثبت با رطوبت خاک نشان دادند.نتیجهگیری: با استناد به نتایج پژوهش حاضر، میتوان بیان کرد که در جنگل پایین بند ممرز آمیخته مراحل مختلف تحولی بر ویژگیهای شیمیایی و زیستی خاک جنگل اثرگذار است. باوجود اینکه در سایر مطالعات اثر معنیدار مراحل تحولی روی ویژگیهای فیزیکی خاک نیز گزارش شده بود، ولی در پژوهش حاضر مراحل تحولی اثر معنیداری روی ویژگیهای فیزیکی خاک نداشت. نتایج این پژوهش حاوی اطلاعات ارزشمندی درباره پویایی فصلی ویژگیهای خاک جنگلهای پایینبند هیرکانی در مراحل مختلف تحولیست که رابطه توده جنگل را با تغییرات خصوصیات خاک طی زمان نشان میدهد. با توجه به وجود اختلاف شدید آمونیوم بین فصول مورد بررسی، پیشنهاد میشود تا روند فرایند آمونیفیکاسیون به روشهای دقیق تری در رابطه با سایر ویژگیهای زیستی خاک از جمله فعالیت آنزیمی نیز مورد توجه قرار گیرد تا بتوان در مورد وضعیت حاصلخیزی مرحله دیس کلیماکس جنگلهای پایین بند بیشتر فهمید.
سابقه و هدف: به منظور احیاء بخشهای تخریب یافته جنگلهای زاگرس، جنگلکاری با گونه بلوط ایرانی (Quercus brantii Lindl) انجام شده است، با این وجود مطالعات کمی در زمینه پویایی عناصر غذایی برگ و خاک در مقایسه با درختان طبیعی (دانه زاد و شاخه زاد) صورت گرفته است. هدف این پژوهش مقایسه عناصر غذایی برگ در فرمهای طبیعی (دانهزاد و شاخهزاد) و جنگلکاری شده بلوط ایرانی (با میانگین سنی حدود 30 سال) است.مواد و روشها: با توجه به اهداف پژوهش، در شهرستان ایلام که جنگلکاری با گونه بلوط ایرانی در مجاورت پایههای طبیعی آن انجام شده بود، نمونهبرداری از برگ و خاک (در عمق 20-0 سانتیمتری) در دو فصل بهار (فروردین ماه) و تابستان (شهریور ماه) جهت مقایسه تغییرات عناصر کربن، نیتروژن، فسفر، پتاسیم، کلسیم و منیزیم و برخی ویژگیهای فیزیکی و شیمیایی خاک انجام گرفت. از آنالیز واریانس دو طرفه (GLM) جهت مقایسه میانگینهای خصوصیات خاک و برگ در بین مناطق مختلف و از آنالیز مؤلفههای اصلی (PCA) و آزمون همبستگی پیرسون به منظور بررسی روابط عناصر غذایی برگ و خاک و نیز تغییرات آنها در رابطه با فرم رویشی مختلف استفاده شد. یافتهها: نتایج آنالیز واریانس دو طرفه (GLM) نشان داد که عناصر نیتروژن و فسفر برگ تحت تأثیر فرمهای مختلف گونه بلوط و فصل قرار گرفت و مقدار آنها در فصل بهار بیشتر از تابستان است. بهطوریکه میزان نیتروژن برگها در درختان دانهزاد (20/2 درصد به 68/1 درصد) و در فرم جنگلکاری (78/1درصد به 25/1درصد) در فصل بهار نسبت به تابستان بیشتر بود. میزان کلسیم برگ در فصل تابستان نسبت به بهار بین 5/1 تا 2 برابر بود (در بلوط جنگلکاری شده 66/303 به 33/170، در بلوط شاخهزاد 33/282 به 33/149 و بلوط دانهزاد 66/285 به 233 میلیگرم بر کیلوگرم). پتاسیم برگ تحت تأثیر فرمهای مختلف بلوط و فصل قرار گرفت. بطوریکه در فصل بهار بیشتر از تابستان و در بلوط دانهزاد (16/201 میلیگرم بر کیلوگرم) و جنگلکاری شده (47/161 میلیگرم بر کیلوگرم) 1 تا 5/1 برابر بلوط شاخهزاد (30/128 میلیگرم بر کیلوگرم) بود. تجزیه مؤلفههای اصلی و همبستگی پیرسون نشان داد که در دو فصل، فرمهای مختلف بلوط از یکدیگر قابل تفکیک هستند.نتیجهگیری: براساس نتایج میتوان گفت که درختان جنگلکاری شده بلوط ایرانی از نظر عناصر نیتروژن کل، پتاسیم و فسفر برگ مشابه فرم جنگلی دانهزاد بوده و نسبت به درختان شاخهزاد از میزان عناصر بیشتری برخوردار هستند. علاوه بر این، در فرمهای جنگلکاری بر خلاف فرمهای طبیعی میزان عناصر برگ در فصل تابستان بیشتر از فصل بهار بود.
سابقه و هدف: رزین اوره فرم آلدیید یک رزین مهم در صنایع تولید پانل های چوبی میباشد. این رزین ارزان می باشد و بعد از پلیمر شدن بیرنگ می شود حلالش آب است و استفاده از آن آسان است . اما مشکلاتی مثل مقاومت پایین در برابر رطوبت دارد و در محیط تولید و مصرف از آن گاز فرم الدیید منتشر می شود که برای سلامتی انسان مضر می باشد . محققین بررسی های زیادی برای جایگزینی فرم الدیید با مواد غیر مضر انجام می دهند . فورفورال یک ماده شیمیایی آلدییدی می باشد که میتواند همانند فرم آلدیید با اوره واکنش نماید که می تواند از پسماند های محصولات زراعی مثل کاه گندم ، ساقه ذرت و نیشکر استحصال گردد. در این تحقیق چایگزینی فورفورال بجای فرم آلدیید در ترکیب رزین اوره فرم آلدیید و تقویت چسب حاصل با استفاده از نانو رس مورد بررسی قرار گرفتهاست. مواد و روشها: فورفورال و اوره با سه نسبت مولی اوره به فورفورال: 1به 1 ، 1 به 2/2 و 1 به 5/3 با هم مخلوط گردیدند. برای بررسی مقاومت برشی اتصال از آزمون استحکام برشی چسب استفاده گردید. انتهای دو تراشه خشک راش با رزین اوره فورفورال اغشته گردید و روی هم قرار گرفت و در آون قرار گرفت تا رزین گیرا شود. . دو روکش متصل شده تحت کشش قرار گرفتند و مقاومت برشی اتصال اندازه گیری گردید. . بر اساس نتایج آزمون مقاومت برشی اتصال رزین اوره فورفورال با نسبت مولی1 به 2/2 بهترین رزین شناخته شد . به این رزین نانو رس بنتولیت در سه سطح 5/0 ، 1 و 2 درصد اضافه گردید و خواص رزین مانند دانسیته، میزان جامدات، ویسکوزیته و زمان انعقاد اندازه گیری گردید. آزمون استحکام برشی چسب هم انجام شد. همچنین طیف سنجی FTIR و تصویربرداریFESEM وXRD برای بررسی واکنش نانورس و توزیع آن در رزین انجامگرفت.یافته ها: نتایج نشان داد که در رزین تولید شده از اختلاط فوفورال و اوره با نسبت مولی اوره به فورفورال 1 به 2/2 با داشتن بالاترین ماستحکام برشی چسب ( 1/62 مگا پاسکال ) بهترین رزین در میان سایر رزین ها می باشد. به این رزین نانو رس در سه سطح 5/0 % ، 1% و 2% اضافه شد که باعث بهبود خواص رزین گردید. بطوری که میزان جامدات از 54 درصد نمونه های شاهد به 56/8 درصد در رزین با 2 درصد نانو رس افزایش یافت . دانسیته رزین از 1/1 گرم بر سانتی متر مکعب شاهد به 1/1451 گرم بر سامنتی متر مکعب برای نمونه های حاوی 2% نانو رس افزایش یافت. ویسکوزیته از 95 ثانیه برای نمونه شاهد به 143 ثانیه برای نمونه های حاوی 2% نانو رس افزایش یافت و مقاومت برشی اتصال چسب از 1/7 مگا پاسکال برای نمونه شاهد به 2/7 مگاپاسکال برای نمونه های حاوی 5/0 % نانو رس افزایش یافت . زمان انعقاد رزین برای نمونه شاهد 180 ثانیه بود که به 140 ثانیه کاهش یافت. نتیجهگیری: یافته های این تحقیق نشان داد که رزین عاری از فرم الدیید اوره فورفورال با نسبت مولی اوره به فورفورال 1 به2/2 بالاترین مقاومت اتصال برشی (62/1 مگاپاسکال ) را دارا بود. .افزودن نانو رس به این رزین باعث بهبود مقاومت برشی، دانسیته، میزان جامدات ، ویسکوزیته و زمان گیرایی رزین گردید.. بر اساس نتایج فوق می توان نتیجه گیری نمود رزین اوره فرم فوره فورفورال تهیه شده با نسبت مولی اوره به فورفورال 1 به 2/2 و افزودن 5/0 % نانو رس جایگزین مناسبی برای رزین اوره فرم آلدیید است که می تواند برای صنعت تخته خرده چوب و تخته فیبر توصیه گردد.
سابقه و هدف: اندازهگیری قطر برابر سینه در مطالعات میدانی نسبت به ارتفاع درختان سادهتر، دقیقتر و کم هزینهتر است. فهم و درک ارتباط بین قطر و ارتفاع برای توسعه مدلهای رویش، مدلهای آلومتریک جهت برآورد زیتوده و ترسیب کربن در راستای مدیریت جنگل امری ضروری و اساسی میباشد. وجود رابطه قوی بین قطر و ارتفاع درختان به عنوان یک شاخص مفید در مدیریت جنگل محسوب شده و میتوان آن را با مدلهای ریاضی توصیف کرد. با توجه به اینکه مدلهای غیرخطی انعطاف پذیر، دارای قابلیت تفسیر و قوی هستند لذا در این مطالعه برخی از مهمترین مدلها مورد ارزیابی قرار گرفت. مواد و روش ها: در این تحقیق 21 مدل غیرخطی به همراه مدل خطی ساده به دادههای قطر- ارتفاع درختان پده در منطقه شوش استان خوزستان و در قطعات نمونه 100 متر مربعی برازش داده شد. دادههای 1163 درخت پده مورد استفاده قرار گرفت و بطور تصادفی به دو بخش تقسیم شد، 80% دادهها جهت برآورد پارامترهای مدل استفاده شد (برازش مدل) و مابقی دادهها (20%) جهت اعتبارسنجی مدل نگه داشته شدند. تمامی مدلها با استفاده از معیارهای ارزیابی عملکرد مدل مثل: آماره t پارامترهای مدل، درصد مجذور میانگین مربعات خطا (RMSE%)، درصد میانگین قدرمطلق خطا (MAE%)، درصد میانگین اریب (Bias mean%)، معیار اطلاعات آکائیک (AIC) و معیار اطلاعات بیزی (BIC) مورد ارزیابی و مقایسه قرار گرفت.یافته ها: پارامترهای 8 مدل در سطح خطای 5% معنیدار نشد. مقادیر RMSE%، MAE%، درصد میانگین اریب، AIC و BIC برای مدل M12 به ترتیب: 98/8%، 78/6%، 0010/0-%، 82/1451 و 73/1469 بدست آمد. همین مقادیر برای مدل M21 به ترتیب: 15/9%، 94/6%، 0005/%0، 95/1476 و 86/1494 بدست آمد. مقادیر پیشبینی و واقعی ارتفاع در این دو مدل در سطح خطای 5% تفاوت معنی-داری نداشتند. نتایج آزمون t جفتی نشان داد که مدلهای غیرخطی M21 و M12 ارتفاع درختان پده را با دقت مناسب پیشبینی کرده-اند. دو مدل (Prodan1 با نام M12) و (Prodan2 با نام M21) بر اساس رتبهبندی تمام معیارهای ارزیابی عملکرد مدل در دادههای برازش و اعتبار به عنوان بهترین مدل انتخاب شد. نتیجه گیری: اکثریت مدلهای دو پارامتری و برخی از مدلهای سه پارامتری برازش معنیداری را با دادهها نشان دادند. اما از نظر کلیه معیارهای ارزیابی عملکرد دو مدل سه پارامتری به عنوان بهترین مدل انتخاب شدند. نتایج این مطالعه، تنوع انواع مدلهای غیرخطی دو و سه پارامتری، وجود مدلهای مخلوط که در کنار متغیرهای اصلی یک یا دو متغیر کمکی را نیز در مدلسازی دخالت میدهند و رویشگاههای متفاوت با ساختار مختلف بیانگر این موضوع میتواند باشد که تحقیقات بیشتری در این رابطه صورت پذیرد.
رفتارسنجی وضعیت آبگذرها و رویه جاده جنگلی غیرآسفالته در شرایط ترافیک مختلفچکیده سابقه و هدف: ایجاد و احداث راه جنگلی باعث برهمزدن تعادل طبیعی جریان آب در عرصه جنگلی میشود. با نصب آبگذرها و احداث جوی کناری در مسیرهای با ترافیک مختلف، میتوان این تعادل را تا حدود زیادی حفظ کرد. آبگذرها یا سازههای زهکشی و همچنین رویه جاده اغلب قبل از هر نوع ناهنجاری و تخریب در نتیجه تأثیر ترافیکهای مختلف بر جاده، رفتار و نشانههایی از خود بروز میدهند که با رفتارنگاری این نشانهها میتوان شدت تخریب را شناسایی و نسبت به حفاظت بموقع اقدام نمود. مواد و روشها: در این تحقیق ناهنجاریهای ایستا و پویا آبگذرها و رویه جادههای جنگلی در طبقات مختلف ترافیک در سری یک ریحانآباد و سری یک پجیم از طرح جنگلداری الغدیر خلیل شهر مورد بررسی قرار گرفت. ابتدا مشخصات کلیه آبگذرها (لولهها، از جنس بتن ) شامل ضخامت، قطر و طول آبگذر، عمق آبگذر، شیب و زاویه نصب آن، شیب جاده و دبی آبگذر در مسیرهای با شدت ترافیک متفاوت، با متر و شیبسنج اندازهگیری شد. محاسبه دبی با اندازهگیری سطح مقطع جریان و سرعت جریان با توجه به شعاع هیدرولیکی، ضریب مانینگ و شیب جریان بدست آمد. در بخش ناهنجاریهای ایستا، نسبت به بررسی میزان سلامت آبگذر در 4 طبقه و همچنین اندازهگیری شاخص وضعیت رویه جادههای غیرآسفالته (UPCI-unpaved road condition index) اقدام گردید. ناهنجاری پویا شامل میزان لرزش آبگذر هنگام عبور وسایل نقلیه است که با اپلیکیشن لرزشسنج (Vibration meter) محاسبه شد. یافتهها: نتایج نشان داد، با افزایش عمق نصب آبگذر و شدت ترافیک، مقدار عددی UPCI کاهش مییابد. کمترین مقادیر شاخص UPCI در شیبهای طولی کمتر از 5 درصد ثبت شدند. سلامت آبگذر با افزایش زاویه نصب آن افزایش یافت. همچنین کمترین مقادیر سلامت آبگذر در شیبهای طولی کمتر از 5 درصد ثبت شدند. بهطورکلی کمترین میزان لرزش در مورد آبگذرهای غیرمسلح که در عمق 100-50 سانتیمتر، با شیب طولی 8-5 درصد و زاویه 120-100 درجه در جادههای کم ترافیک نصب شده بودند به ثبت رسید. در مسیرهای با ترافیک بیشتر از 4 وسیله نقلیه در روز میزان لرزش آبگذر 24/2 ریشتر و در مسیرهای با ترافیک کمتر میزان لرزش آبگذر 99/1 ریشتر برآورد شد. مسلح بودن و عمق آبگذر نیز بر میزان لرزش آبگذر تأثیر مثبت داشت.نتیجهگیری: هنگام جادهسازی رعایت نکاتی چون ظرفیت بارگذاری، تثبیت بهنگام جاده، درنظرگرفتن مقاومت برشی، متراکمکردن بموقع و نیز اجرای عملیات تحکیم، درنظرگرفتن خواص هیدرولوژیکی (تعداد تقاطع آبگذر، دبی جریان آب، شیب عرضی و رژیم رطوبتی)، ایجاد حوضچه، اعمال عملیات دورهای در تعمیر و نگهداری جادهها (جاری و دورهای) بهصورت مستمر در جادههای جنگلی، رعایت عمق، مسلح بودن، شیب طولی جاده، زاویه نصب نسبت به آکس جاده و درنظرگرفتن شدت ترافیک در طراحی آب-گذر ضرورت داشته و میتواند در سلامت، لرزش و کارایی آن مؤثر باشد.کلمات کلیدی: شاخص وضعیت رویه جادههای غیرآسفالته، سلامت آبگذر، لرزش آبگذر، عمق نصب، زاویه نصب
سابقه و هدف: جنگل بهعنوان یکی از مهمترین سامانههای حیات بشر، واجد جایگاه انکارناپذیری در تأمین رفاه و آسایش انسان-هاست، بر اساس گزارش استراتژی جنگل بانک، جهانی بیش از 6/1 میلیارد نفر در دنیا به اشکال مختلف به جنگل برای تأمین معیشت-شان وابسته هستند. یک بحث متداول سیاسی در مورد توسعه و محیطزیست، این است که فقرا، هم عامل و هم قربانی تخریب محیطزیست هستند. تعبیر این روایت برای جنگل، نشان میدهد که کاهش فقر، میتواند فشار بر روی منابع جنگلی را کاهش دهد و حفظ و توسعه منابع جنگلی، میتواند به کاهش فقر کمک کند. بر همین اساس در این پژوهش وضعیت جنگلهای حوضه آبخیز شفارود در استان گیلان برای اجرای دو فعالیت درآمدزای زنبورداری و آبزیپروری، جهت ایجاد رونق اقتصادی برای جوامع روستایی و سایر ذینفعان وابسته به جنگلهای این ناحیه و درعینحال باهدف حفظ این جنگلها، بر اساس اولویتبندی شاخصها و زیرشاخصها، موردبررسی قرار گرفت.مواد و روشها: حوضه شفارود با مساحتی معادل 36657 هکتار در غرب استان گیلان، بین شهرستانهای رضوانشهر و پره سر و شرق ارتفاعات تالش قرارگرفته است. در راستای تعیین کاربری اقتصادی مناسب و شناسایی شاخصهای اصلی برای هر یک از فعالیتهای مدنظر متخصصین، پس از تبیین مبانی نظری، بهمنظور گردآوری اطلاعات جامع، از تکنیکهای مشاهده، مصاحبه و پرسشنامه با افراد (شامل 55 نفر) که بهصورت غیر تصادفی و بر اساس تخصص آنها انتخاب شدند، استفاده شد. در پژوهش حاضر در سه مرحله از پرسشنامه جهت تکمیل روند امور استفاده شد و دادههای حاصل از پرسشنامههای مربوط به شاخصها و زیر شاخصها به روش مقایسات زوجی مورد آنالیز قرار گرفتند که جهت به دست آوردن نقشه مکانی بهینه هر فعالیت اقتصادی از نرمافزار GIS استفاده شد.یافتهها: بر اساس نتایج، در زنبورداری شاخصهای تنوع پوشش گیاهی، دما و تعداد درخت در هکتار و در آبزیپروری شاخصهای فاصله از رودخانه، فاصله از چشمه و دما بهعنوان مهمترین عوامل جهت توسعه این زنجیرهها شناخته شدند. در ادامه، بررسی امتیاز نهایی زیرشاخصها بر اساس نظر متخصصین نیز نشان داد زیر شاخصهای اقلیم مرطوب با امتیاز نهایی 03/0، بالاترین ظرفیت سرمایهگذاری و فاصله از جادههای خاکی هر دو با امتیاز نهایی 024/0 نیز برای زنبورداری مهم بودهاند. زیرشاخصهای اقلیم مرطوب با امتیاز نهایی 03/0 مهمترین معیار بوده است و ظرفیت بالای سرمایهگذاری با امتیاز نهایی 029/0 و فاصله کمتر از 500 متر با رودخانه با امتیاز نهایی 026/0 برای آبزیپروری در جایگاههای دوم و سوم قرار داشتهاند. نتایج همچنین نشانداد که 13/22 درصد از کل منطقه (31/8063 هکتار) برای اجرای فعالیت زنبورداری و 41/14 درصد از کل منطقه (9/5249 هکتار) برای اجرای فعالیت آبزیپروری جهت توسعه اقتصادی در جنگلهای شفارود کاملاً مناسب هستند.نتیجهگیری: با توجه به یافتههای این پژوهش در ارتباط با شاخصهای مؤثر و همچنین مساحت نسبتاً خوبی که برای هر فعالیت اقتصادی بسیار مناسب تلقی گردیده است و نیز جمعیت روستایی که در این حوضه آبخیز حضور دارند، لازم است که مدیران جنگل برای توسعه جوامع روستایی و یافتن سایر منابع تولید غیرچوبی به آن توجه کنند.
سابقه و هدف: مانگروها، یکی از پوششهای مهم و اثرگذار بومسازگان ماندابی هستند که همیشهسبز و مقاوم به شوری بوده و در پهنههای جزرومدی نواحی گرمسیری و نیمهگرمسیری رویش میکنند، بهطوریکه به شرایط شوری زیاد، باد، محیط غیرهوازی خاک و جزرومدهای با ارتفاع زیاد سازگار شدهاند. باوجود خدمات محیطزیستی فراوان، این جنگلها از بومسازگانهای در حال تهدید در مناطق گرمسیری و نیمهگرمسیری محسوب میشوند که نسبت به فعالیتهای بشری و تغییرات آب و هوایی بسیار آسیبپذیر بوده و در معرض تهدید هستند. در طول سالیان اخیر، تخریب زیستگاههای مانگرو درنتیجه توسعه سواحل، آلودگی، آبزیپروری، قطع و بهرهبرداری و تهیه سوخت، با شدت بیشتری انجام گرفته و منجر به کاهش شدید مساحت جنگلهای مانگرو شده است. یکی از مهمترین تهدیدهای انسانی در جنگلهای مانگروی استان هرمزگان، شاخهزنی حرا (Avicennia marina) توسط افراد بومی بهمنظور تعلیف دام است. درصد اهمیت شاخهزنی در هرمزگان نسبت به سایر تهدیدها بسیار بیشتر است، بنابراین هدف از این پژوهش بررسی تاثیر شدتهای مختلف شاخهزنی بر ویژگیهای زایشی و رویش توده جنگلی میباشد.مواد و روشها: محل اجرای طرح (منطقهای به طول 180 متر در امتداد ساحل و طول جنگل مانگرو، در امتداد بالاترین و پائینترین سطح جزرومد) بود. این طرح در قالب آماری کاملاً تصادفی با 4 تیمار و 10 تکرار در قطعات نمونه بهطول 40 و عرض 25 متر در امتداد شیب اراضی ساحلی انجام شد. در هر قطعه نمونه و در امتداد قطر آن، 10 درخت حرا که قطر تاج آن بیشتر از 2 متر بود، انتخاب شد و تیمارهای شاخهزنی با درصدهای (صفر، 10، 20 و 30 درصد) بر روی آنها اجرا شد (40 درخت). قابل ذکر است که قطر در ارتفاع 30 سانتیمتر و ارتفاع درختان نمونه، وضعیت زادآوری اطراف درختان نمونه، قطر و ارتفاع درختان اطراف، پیش از شاخهزنی و 5 سال پس از شاخهزنی، اندازهگیری شد و با استفاده از تجزیه واریانس یکطرفه مقایسه شد. یافتهها: نتایج نشان داد میزان رشد ارتفاعی و قطری درختان نمونه، در تیمار شاهد با مقادیر 45/0 متر و 37/2 سامتیمتر بیشترین مقدار را داشت و بهطور معنیداری بیشتر از تیمارهای 20 (23/0 متر و 94/0 سانتیمتر) و 30 درصد (17/0 متر و 52/0 سانتیمتر) بود. همچنین، مقدار زادآوری در اطراف درختان نمونه با انجام شاخهزنی کاهش معنیداری داشت. زادآوری در تیمار شاهد با مقدار 093/0 اصله نهال در متر مربع، بیشترین مقدار را داشت، در حالیکه در تیمار شاخهزنی 30 درصد، کمترین مقدار (031/0 اصله نهال در متر مربع) مشاهده شد. قابل ذکر است بهترتیب تعداد صفر، 3، 5 و 8 نونهال خشکیده ≤ 5 سانتیمتر، در طول 5 سال، درتیمارهای شاهد، 10، 20 و 30 درصد شاخهزنی مشاهده شد. در بررسی اثر شاخهزنی بر رویش درختان اطراف درخت نمونه، اثر معنیداری مشاهده نشد. نتیجهگیری: درمجموع، نتایج پژوهش پیشرو نشان داد درختان حرا، بسیار حساس به دخالت انسانی و شاخهزنی بوده و بهشدت واکنش نشان میدهند. این واکنش بهصورت کاهش ویژگیهای رویشی و تولید نهال در اطراف درختان شاخهزنیشده، در عرصه رویشگاه نمایان شد.
چکیدهسابقه و هدف: بازیافت فرآوردههای مختلف کاغذی و مقوا میتواند بخش عمده کمبود مواد اولیه سلولزی موردنیاز برای تولید خمیروکاغذ را تأمین کند و از نظر اقتصادی و زیستمحیطی میتواند حائز اهمیت باشد. استفاده از خمیرکاغذ بازیافتی در کاغذسازی موجب کاهش کیفیت کاغذ نهایی میشود. لذا استفاده از پیشتیمار آنزیمی بهطور مجزا یا توالیهای ترکیبی و همچنین رنگبری خمیرکاغذ میتواند در بهبود ویژگیهای کیفی کاغذ نهایی حاصل از خمیرکاغذ بازیافتی مؤثر واقع شود. این پژوهش با هدف بررسی تاثیر پیشتیمار آنزیمی با توالی ترکیبی سلولاز و لاکاز بر قابلیت رنگبری خمیرکاغذ حاصل با پراکسید هیدروژن انجام شده است و ویژگیهای کیفی خمیرکاغذ نهایی بعد از فرآیند رنگبری مورد بررسی قرار گرفت.مواد و روشها: در ابتدا مخلوط کاغذهای روزنامه و مجله باطله با استفاده از پیشتیمار آنزیمی (توالی ترکیبی سلولاز و لاکاز) و همچنین روش متداول شیمیایی مرکبزدایی شدند. پیشتیمار آنزیمی در قالب تیمارهای آزمایشی C1L1 (مصرف آنزیم سلولاز: 1/0 درصد و مدت زمان: 10 دقیقه؛ مصرف آنزیم لاکاز: 20u و مدت زمان: 120 دقیقه)، C1L2 (مصرف آنزیم سلولاز: 1/0 درصد و مدت زمان: 10 دقیقه؛ مصرف آنزیم لاکاز: u40 و مدت زمان: 120 دقیقه)، C2L1 (مصرف آنزیم سلولاز: 1/0 درصد و مدت زمان: 20 دقیقه؛ مصرف آنزیم لاکاز: 20u و مدت زمان: 120 دقیقه) و C2L2 (مصرف آنزیم سلولاز: 1/0 درصد و مدت زمان: 20 دقیقه؛ مصرف آنزیم لاکاز: u40 و مدت زمان: 120 دقیقه) تحت شرایط مشخص فرآیندی انجام گرفت. همچنین نمونه خمیرکاغذ شاهد (بدون افزودن مواد شیمیایی یا آنزیم) و خمیرکاغذ مرکبزدایی شده به روش متداول شیمیایی تهیه شدند. در ادامه رنگبری خمیرکاغذهای مرکبزدایی شده با استفاده از سیستم رنگبری با پراکسید هیدروژن شامل 2% پروکسید هیدروژن، 2% هیدروکسید سدیم، 2% سیلیکات سدیم، 2/0% کیلیت کننده DTPA و 1/0% سولفات منیزیم در داخل کیسههای پلاستیکی مجزا تحت شرایط فرآیندی درصد خشکی 10%، دمای 70 درجه سانتیگراد و مدت زمان 2 ساعت در حمام بخار آب انجام گرفت. در پایان ویژگیهای نوری و مقاومتی خمیرکاغذهای رنگبری شده مورد ارزیابی قرار گرفتند.یافتهها: نتایج ارزیابی خمیرکاغذهای رنگبری شده با پراکسید هیدروژن پس از مرکبزدایی با روش متداول شیمیایی و توالیهای پیشتیمار آنزیمی سلولاز و لاکاز نشان داد که استفاده از پیشتیمار آنزیمی با توالی سلولاز و لاکاز در مرکبزدایی، عملکرد کلی فرآیند رنگبری با پراکسید هیدروژن را بهبود میبخشد و در مقایسه با خمیرکاغذ از پیش مرکبزدایی شده به روش متداول شیمیایی، کاغذهای با ویژگیهای نوری و مقاومتی به مراتب بهتری را بعد از رنگبری نتیجه داده است. پیشتیمارهای C2L2 و C2L1 در بینتیمارهای ترکیبی آنزیمی بعد از رنگبری با پراکسید هیدروژن، بهترتیب منجر به بهبود درجه روشنی به میزان 12/11 درصد (افزایش حدود 5 واحد) و 5/9 درصد (افزایش حدود 4 واحد) شدند. سفیدی کاغذ نیز در این پیشتیمارها بهترتیب به میزان 92/31 درصد و 54/24 درصد (افزایش حدود 9 و 6 واحد) افزایش یافته و زردی کاغذها نیز بهترتیب به میزان 19/40 و 25/44 درصد و ماتی کاغذ بهترتیب 74/37 و 97/23 درصد کاهش یافتند. همچنین، در تیمارهای آزمایشی C2L1 و C2L2، شاخص کششی کاغذ بهترتیب 17/29 درصد و 64/35 درصد (بهترتیب Nm/g 64/40 و Nm/g 7/38، طول پارگی بهترتیب 42/64 درصد و 99 درصد (km 92/5 و km 89/4) و شاخص ترکیدگی کاغذ نیز بهترتیب به میزان 85/70 درصد و 37/92 درصد (بهترتیب mN.m2/g 81/3 و kPa.m2/g 29/4) افزایش یافتند. شاخصهای پارگی کاغذ در این تیمارها بهطور متوسط در حدود mN.m2/g 82/6 و mN.m2/g 62/6 تعیین شدند که در مقایسه با خمیرکاغذ مرکبزدایی شده شیمیایی پس از رنگبری کمی کمتر است اما در پیشتیمار با توالی ترکیبی C2L1 ، شاخص پارگی تقریباً معادل خمیرکاغذ مرکبزدایی شده شیمیایی بهدست آمد.
سابقه و هدف: یکی از قدیمیترین روشهای طبقهبندی و شناسایی گونههای مختلف گیاهی، استفاده از صفات ریختشناسی است، از میان مشخصههای ریختشناسی، برگها به دلیل فتوسـنتز و کربنگیـری دارای اهمیت بسیاری هستند. تحلیلهای ریختسنجی معمولا به دو روش سنتی و هندسی انجام میگیرد. تاکنون مطالعات بررسی تغییرات مورفولوژیکی گیاهان در ایران به روش سنتی بوده است و استفاده از ریختسنجی هندسی برای گونههای جانوری استفاده شده است. هدف از این مطالعه بررسی تغییرات ریختشناسی هندسی برگ راششرقی در ارتفاعات مختلف و مقایسه نتایج آن با تغییرات ریختشناسی سنتی میباشد.مواد و روش: در این تحقیق از جمعیت طبیعی راششرقی در چهار ایستگاه ارتفاعی نمونهبرداری شد. در مطالعه ریختشناسی سنتی، ۴۰ درخت و در ریختشناسی هندسی ۱۰ درخت در هر ارتفاع انتخاب، و از هر جهت تاج درخت ۱ برگ انتخاب گردید. در مطالعه سنتی صفات ریختشناسی شامل طول پهنک، عرض پهنک، مساحت پهنک ، محیط پهنک ، ضریب شکل برگ و نسبت طول به عرض با دستگاه اندازهگیری Leaf Area Meter اندازهگیری گردید. در مطالعه هندسی نیز، نمونه برگهای جمعآوری شده خشک و سپس به صورت دیجیتالی با اسکنر به شکل تصویر ذخیره شد. و از ۸ صفت مورفولوژیکی برگ که بصورت لندمارک بر روی تصاویر اسکن شده قرار گرفتند برای ارزیابی تغییرات ریختشناسی هندسی برگ راش شرقی در ارتفاعات مختلف استفاده گردید، تجزیه و تحلیل دادهها با آزمون تجزیه واریانس چندطرفه و آزمون دانکن انجام شد. یافتهها: نتایج نشان داد که ارتفاع یکی از عوامل مهم شکلگیری ریختشناسی برگ در راش شرقی است. درختانی که در ارتفاعات رشد میکنند، عموماً دارای برگ های کوچکتر هستند که نشاندهندهی سازش راششرقی با شرایط محیطی در هر طبقه ارتفاعی میباشد. صفات ابتدای دمبرگ، انتهای دمبرگ، آخرین رگبرگ سمت چپ، بیشترین پهنای برگ از سمت چپ، بیشترین پهنای برگ از سمت راست در ریختشناسی هندسی و صفات محیط و مساحت در ریختشناسی سنتی موثرترین صفات در تفکیک جمعیتها معرفی شدند.نتیجهگیری: در این مطالعه مشخص شد جمعیتهای ارتفاعات مختلف در هر دو روش ریختشناسی هندسی و سنتی از هم تفکیک شدند و نشان داده شد که دو روش سنتی و هندسی تقریبا بطور کامل بین نمونهها یکسان عمل نمیکند. گروهبندی بیشتر جمعیتها در ریخت شناسی هندسی نشان دهندهی کارایی و دقت بیشتر این روش در تفکیک جمعیتها است. با استفاده از این روش مدرن، اطلاعات هندسی در مورد تفاوت های ریختی را می توان در تصاویر و نمودارهای مختلف نمایش داد، در نتیجه تفاوت ها در جمعیتها برجسته شده و قابلیت تفسیر نتایج افزایش مییابد. تعیین موثرترین صفات در تفکیک جمعیتها نیز نشاندهندهی قابلیت روش هندسی در تعریف صفات متفاوتتر و با جزییات بیشتر است.
سابقه و هدف: چوب به عنوان یک ماده تجدیدپذیر و دوستدار محیطزیست، دارای ویژگیهای منحصر به فردی از نظر مکانیکی، فیزیکی و ظاهری میباشد که همین امر باعث استفاده گسترده آن در صنعت ساختمان، مبلمان و دکوراتیو میشود. چوب بعنوان یک ماده زیست تخریب توسط عوامل مختلفی مانند عوامل بیولوژیک، هوازدگی، آتش و., مورد حمله قرار میگیرد. تلاش های زیادی برای افزایش دوام چوب صورت گرفته است بعنوان مثال برای حفاظت چوب در برابر هوازدگی و رطوبت، از رنگها استفاده می شود. اما از آنجایی که چوب و رنگهای پلیمری اشتعالپذیر هستند، با استفاده از مواد کندسوز کننده در ساختار رنگها میتوان شدت اشتعالپذیری را کاهش داد. به همین منظور در این مطالعه تاثیر مواد کندسوزکننده بر مقاومت به آتش و تغییرات رنگی پوشش آکریلیکی اعمال شده بر روی چوب صنوبر مورد بررسی قرار گرفت. مواد و روشها: در این تحقیق تاثیر مواد کندسوز کننده (بورات روی، دی آمونیوم فسفات، نانوسیلیکا و نانورس) در غلظتهای 10، 20 درصد و ترکیب دو تایی از این مواد (20 درصد) در ساختار رنگ آکریلیکی بر مقاومت به آتش چوب صنوبر رنگ شده مورد بررسی قرار گرفت. سپس مقاومت کششی فیلم رنگ ، تغییرات رنگی نمونههای چوبی رنگ شده و هم چنین مقاومت به آتش آنها مورد مطالعه قرار گرفت. یافتهها: یافتههای این تحقیق نشان داد که بورات روی و دی آمونیوم فسفات تاثیری بر مقاومت کششی فیلم رنگ نداشتهاند، اما نانو رس به طور معنیداری مقاومت کششی فیلم را افزایش داد این در حالی است که نانو سیلیکا باعث کاهش معنیدار این مقاومت شد . کمترین تغییرات رنگی در نمونههای حاوی بورات روی و دی آمونیوم فسفات مشاهده شد. استفاد از مواد کندسوز کننده در ساختار رنگ باعث افزایش مقاومت به آتش گردید که در این بین، دی آمونیوم فسفات و نانو رس کارایی بهتری را از خود نشان دادند. در بسیاری از آزمون-ها اختلاف قابل توجهی بین غلظتهای 10 و 20 درصد مواد کند سوز مشاهده نشد. در تیمارهای ترکیبی هم ترکیب دی آمونیوم – بورات روی و دی آمونیوم -نانو رس کارایی مناسبتری را در تغییرات رنگی و مقاومت به آتش از خود نشان دادند.نتیجهگیری: در بین مواد کندسوز کننده، دی آمونیوم فسفات و بورات روی با کمترین تاثیر منفی در مقاومت کششی فیلم و تغییرات رنگی نمونهها و فیلم رنگ، بهترین عملکرد را نیز در افزایش مقاومت به آتش از خود نشان دادند. به همین خاطر می توان از این دو ماده جهت کندسوز کردن رنگ آکریلیکی مورد استفاده بر روی چوب استفاده نمود.
سابقه و هدف: امروزه، بستهبندی ایمن مواد غذایی برای مصرفکنندگان اهمیت زیادی دارد؛ زیرا بهطور مستقیم با سلامت افراد در ارتباط است. مسائل زیستمحیطی نیز بیش از پیش در تولید بستهبندی مواد غذایی اهمیت یافته است. مواد پلاستیکی تهیه شده از بسپارهای فسیلی باعث آلودگی محیط زیست میشوند. بههمین دلیل، استفاده از بسپارهای سبز (دوستدار محیط زیست) بهعنوان جایگزین مناسب بسپارهای فسیلی در صنعت بستهبندی بهسرعت در حال افزایش است. میکروفیبریلسلولز بهعنوان یک ماده دوستدار محیط زیست، برخی از ویژگیهای مورد نیاز بستهبندی فعال مواد غذایی از قبیل نفوذپذیری کم در برابر اکسیژن و مقاومت کششی زیاد را دارد. کیتوزان نیز مادهای زیستتخریبپذیر است که اثر آنتیاکسیدانی و آنتیباکتریال آن اخیراً در بستهبندی مواد غذایی مورد توجه قرار گرفته است. این تحقیق با هدف بررسی اثر افزودن کیتوزان بر ویژگیهای فیلم MFC مورد استفاده در بستهبندی مواد غذایی انجام شده است.مواد و روشها: در ابتدا خمیر کاغذ رنگبری شده اکالیپتوس با استفاده از دستگاه سوپرآسیاب دیسکی به MFC با درصد خشکی 3 درصد تبدیل شد. برای تهیه ژل نشاسته، مقدار 40 گرم نشاسته به 1000 میلیلیتر آب اضافه و حرارتدهی گردید. سپس، ژل نشاسته با نسبت 40 به 60 درصد به خمیر کاغذ اکالیپتوس رنگبری شده اضافه و پس از عبور از دستگاه سوپرآسیاب دیسکی، ژل بهدست آمده در یخچال نگهداری شد. یک گرم کیتوزان در 100 میلیلیتر استیکاسید 5/1 مولار بهمدت 24 ساعت همزده شد و سپس به خمیر کاغذ رنگبری شده اکالیپتوس اضافه و از دستگاه سوپرآسیاب دیسکی عبور داده شد. گلیسرول نیز بهعنوان عامل نرمکننده به ژلها اضافه گردید. پس از تهیه فیلمها با ترکیبات مختلف به روش قالبگیری، آزمونهای آنتیاکسیدان، آنتیباکتریال، مقاومت کششی، میزان عبور اکسیژن، بخار آب و بررسی ریختشناسی با میکروسکوپ الکترونی روبشی گسیل میدان (FE-SEM) و طیفسنجی مادون قرمز تبدیل فوریه (FTIR) انجام شد. یافتهها: نتایج آزمون آنتیاکسیدان به دو روش احیاء رادیکال آزاد (DPPH) و ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻣﻬﺎرﮐﻨﻨﺪﮔﯽ رادﯾﮑﺎل (ABTS) نشان داد که فیلمهای حاوی کیتوزان قدرت مهارکنندگی رادیکالهای آزاد را دارند. همچنین، فیلمهای حاوی این ماده در برابر دو باکتری گرم منفی و گرم مثبت اشرشیا کولای و استافیلوکوکوس اورئوس اثر بازدارندگی معنیداری داشتند. مقاومت کششی فیلمهای MFC خالص نسبت به فیلمهای دیگر بیشتر بود و فیلمهای حاوی کیتوزان و نشاسته مقاومت کششی کمتری نسبت به فیلم MFC خالص داشتند.افزودن گلیسرول نیز به فیلمها باعث کاهش قابل توجه و معنیدار مقاومت کششی شد. میزان عبور اکسیژن و بخار آب نیز در فیلم MFC خالص از دیگر فیلمها کمتر بود. فیلمهای حاوی کیتوزان، نشاسته و بهویژه گلیسرول میزان عبور اکسیژن و بخار آب بیشتری داشتند.نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان داد که فیلم MFC/کیتوزان یک فیلم با ویژگی فعال است و میتوان فیلمهای بستهبندی مواد غذایی فعال دوستدار محیط زیست را با استفاده از این مواد تهیه نمود.
سابقه و هدف: فشردهسازی یک روش اصلاح مکانیکی برای بهبود خواص مکانیکی چوبهای زراعی تندرشد محسوب میشود. یک راهکار متداول برای غلبه بر مشکل بازگشت فشردگی چوبهای فشرده، اصلاح گرمایی است که افت خواص مکانیکی را به همراه دارد. اصلاح گرمایی با روغنهای گیاهی عاملدار به دلیل واکنش گروههای عاملی روغن با گروههای هیدروکسیل چوب موجب بهبود خواص فیزیکی و مکانیکی چوب میشود. هدف از تحقیق حاضر، جبران افت خواص مکانیکی ناشی از اصلاح گرمایی، با تلفیق فشردهسازی و اصلاح گرمایی در روغن سویای اپوکسیدار شده بود. مواد و روشها: در پژوهش حاضر چوب تندرشد و زراعی صنوبر با روغن سویای خام و اپوکسیدار شده اشباع شد و سپس چوب اشباع شده به میزان 30 درصد فشرده شد. چوب فشرده شده حاوی روغن، در آون در دمای 180 درجه سانتیگراد به مدت 4 ساعت اصلاح گرمایی شد و خواص مکانیکی چوبهای فشرده و فشرده نشده اشباع شده با هر دو روغن خام و اپوکسیدار شده مورد بررسی مقایسهای قرار گرفت. یافتهها: محاسبه مقادیر جذب روغن سویای خام و اپوکسی در نمونههای غیرفشرده و فشرده نشان داد در نمونه فشرده نشده روغن اپوکسی به دلیل قطبیت بیشتر و قابلیت نفوذ به دیواره سلولی از جذب تقریبا دو برابری نسبت به روغن خام برخوردار بود. فشردهسازی منجر به خروج قابل ملاحظه روغن در هر دو سطح گردید که باز هم روغن اپوکسیدار شده در نمونه فشرده از جذب بیشتری برخوردار بود. نتایج خواص مکانیکی نشان داد اصلاح گرمایی در نمونه فشرده اشباع شده با روغن خام و اپوکسیدار شده به ترتیب به افت 97 و 7 درصدی مقاومت خمشی منجر شد. اصلاح گرمایی در نمونه فشرده اشباع شده با روغن خام و اپوکسیدار شده به ترتیب موجب کاهش 96 درصدی و 20 درصدی سختی نسبت به نمونههای اصلاح گرمایی نشده گردید. اصلاح گرمایی در نمونه فشرده اشباع شده با روغن اپوکسیدار شده، موجب کاهش انعطافپذیری و کاهش مقاومت به ضربه گردید.نتیجهگیری: اشباع چوب با روغن اپوکسیدار شده به دلیل قابلیت نفوذ به دیواره موجب افت قابل ملاحظه مقاومت خمشی و سختی گردید ولی فشردهسازی موجب افزایش این مقاومتها گردید. اصلاح گرمایی پس از فشردهسازی در نمونههایی که با روغن اپوکسیدار شده اشباع شده بودند موجب افت کمتر مقاومت خمشی و سختی، در مقایسه با نمونههای اشباع شده با روغن خام شد؛ که البته این اثر در مورد مقاومت به ضربه مشهود نبود. به طور کلی میتوان روش اصلاح گرمایی در روغن اپوکسیدار شده را به عنوان روشی موثر برای کاهش بازگشت فشردگی وجذب آب چوبهای فشرده، که به افت کمتر مقاومتهای مکانیکی میانجامد، توصیه کرد.
سابقه و هدف: پالونیا فورتونی از درختان تند رشد صنعتی و چند منظوره وارداتی است که باتوجه به صفات رویشی و تولیدی مناسب، زراعت چوب، کشت تلفیقی و تولید نهال آن در شمال ایران، بهویژه در استان گلستان مورد توجه قرار گرفته است. شناخت عوامل موثر بر جوانهزنی و رشد اولیه این گونه امکان بالابردن کیفیت نهالهای تولید شده در نهالستانهای جنگلی را فراهم نموده و بدینترتیب شانس موفقیت عملیات کاشت این گونه را افزایش میدهد. بنابراین، بهلحاظ اهمیت مطالعه عکسالعمل پالونیا فورتونی در برابر تیمارهای مختلف کنترل شدت نور تحقیق حاضر سعی دارد نحوه اثرگذاری سایبان مصنوعی بر عملکرد این گیاه در مراحل جوانهزنی و نهالی را مورد بررسی قرار دهد. مواد و روشها: باتوجه به تفاوتهای ذاتی نیازها و پاسخهای گیاه در مراحل جوانهزنی و رشد اولیه، در این مطالعه جهت دستیابی به اهداف تحقیق دو آزمایش مستقل طراحی و اجرا گردید. در آزمایش اول با استفاده از طرح کاملا تصادفی با چهار تکرار، صفات جوانهزنی بذر تحت تاثیر سه تیمار سایه (25، 50 و 75 درصد) و یک تیمار شاهد (بدون سایه) در شرایط آزمایشگاه (ژرمیناتور با دمای 25 درجه سانتیگراد و رطوبت نسبی 70 درصد) بررسی شد. در این آزمایش بهمدت سه هفته جوانهزنی بذور ثبت و در انتهای دوره صفات رویشی نونهالهای سبز شده مورد بررسی قرار گرفت. بر اساس اطلاعات حاصل صفات جوانهزنی بذر شامل درصد، سرعت، انرژی، نقطه اوج، میانگین روزانه و ارزش جوانهزنی و همچنین شاخص بنیه بذر و طول ساقهچه و ریشهچه نونهالها اندازهگیری شد. در آزمایش دوم رشد و زندهمانی نهالهای پالونیا فورتونی با استفاده از چهار تیمار سایبان مصنوعی (شامل سایبان های صفر (شاهد)، 25، 50 و 75 درصد) صفات رویشی و زندهمانی 44 نهال گلدانی این گونه بهمدت 5 ماه، ازابتدای تیر تا انتهای آبان، مورد بررسی قرار گرفت. در انتهای فصل رویش تمامی نهالها از گلدان خارج و پس از جداسازی اندام هوایی و ریشه طول، قطر و وزن خشک ساقه، سطح برگ و همچنین طول، وزن خشک ریشههای اصلی و فرعی اندازهگیری گردید و در نهایت کلیه دادهها با استفاده از روش تجزیه واریانس یکطرفه و آزمون دانکن در سطح احتمال 5 درصد مورد مقایسه آماری قرار گرفتند.یافتهها: نتایج نشان داد درصد، سرعت و میانگین روزانه جوانهزنی و همچنین شاخص بنیه بذر تحت تاثیر تیمارهای سایبان قرار نگرفت، اما این عامل، بهویژه در سطوح سایبان 50 و 75 درصد، اثرات منفی معنیداری بر شاخصهای ارزش و نقطه اوج جوانهزنی بذور داشته است. سایبان مصنوعی اثر معنیداری بر زندهمانی سال اول نهالها نداشت و تمامی نهالها در تیمارهای مختلف زندهمانی کامل داشتند. همچنین نتایج نشان داد تحت سایبان 50 و 75 درصد، طول، قطر ساقه و وزن خشک ساقه در مقایسه با تیمار شاهد و سایبان 25% بالاتر بود و تحت سایبان 50 درصد وزن خشک ریشه فرعی و وزن خشک کل نهالها، سطح برگ نهالها بهطور معنیداری بالاتر از سایر تیمارها بود.نتیجهگیری: جوانهزنی بذر و زندهمانی سال اول نهالهای پالونیا فورتونی نسبت به تغییرات شدت نور چندان حساس نیست، اما کنترل شدت نور با استفاده از سایبان مصنوعی، ویژگیهای کیفی نهالهای این گونه را بهبود میبخشد. طوریکه استفاده از تیمار سایبان 50 درصد پس از مراحل اولیه جوانهزنی بذر و استقرار گیاهچه در نهالستان قابل توصیه است.
سابقه و هدف: تانن یک بسپار طبیعی است که اخیراً برای حفاظت چوب پیشنهاد شده است، اما این پلیمر بهتنهایی در برابر آب مقاومت چندانی نداشته و بهآسانی هیدرولیز میشود. استفاده از آلدهیدهای مختلف برای ساخت رزینهای بر پایه تانن برای بهبود خواص این رزین بارها مورد مطالعه قرار گرفته است. فورفورال یک آلدهید طبیعی است که از هیدرولیز اسیدی ضایعات کشاورزی ازجمله تفاله نیشکر تولید میشود. در این پژوهش ابتدا اثر افزودن فورفورال بهعنوان یک آلدهید طبیعی بر روی ویژگیهای شبکه تانن بررسی شد. سپس قابلیت رزین طبیعی تانن/فورفورال برای اصلاح آغشتگی چوب صنوبر بهمنظور بهبود خواص فیزیکی آن ارزیابی شد.مواد و روشها: محلولهای آبی تانن با غلظت 20 درصد و نسبتهای مختلف فورفورال (5/2، 5، 10، 15، 20، 25، 40 و 50 درصد وزن خشک تانن) در pH های متفاوت (2، 5/4، 7 و 9) ساخته شدند. سپس ویژگیهای مختلف رزینها ازجمله مقاومت به آبشویی، ویسکوزیته، دانسیته و زمان ژلهای شدن ارزیابی شده و در ادامه با روش فاکتوریل کامل بهوسیله نرمافزار مینی تب در سطح اطمینان 95 درصد شرایط بهینه برای ساخت رزین مناسب اشباع چوب انتخاب شد. رزین ساختهشده در شرایط بهینه برای اشباع چوب صنوبر با استفاده از روش خلأ/فشار مورداستفاده قرار گرفت. برای پخت رزین و تبدیل آنها به بسپار در داخل چوب از حرارتدهی استفاده شد. سپس ویژگیهای فیزیکی چوب طبق استانداردهای سری (2020) ISO 13061 اندازهگیری شد.یافتهها: نتایج نشان داد که با افزایش نسبت فورفورال دانسیته رزینها افزایش پیدا کرد. زمان ژلهای شدن و گرانروی رزینها با افزایش نسبت فورفورال روند افزایشی داشت. رزین ساختهشده با نسبت فورفورال 50 درصد بالاترین مقاومت به آبشویی را داشت. بررسی میکروسکوپی نشان داد که رزینهای حاوی فورفورال دارای ساختار متخلخلتری بودند. مطالعات وزنسنجی حرارتی نشان داد که تا دمای 580 درجه سانتیگراد پلیمر تانن/فوفورال اصلاحشده دارای ثبات حرارتی بیشتری بود. بر اساس روش فاکتوریل کامل، شرایط بهینه برای ساخت رزین، نسبت فورفورال 50 درصد در اسیدیته 5/4 بود. نمونههای چوب صنوبر اشباعشده با رزین منتخب دارای جذب آب واکشیدگی حجمی کمتری نسبت به نمونه تیمار نشده بودند. با افزایش غلظت رزین، میزان جذب آب واکشیدگی ابعاد نمونههای تیمار شده کاهش قابلملاحظهای داشت.نتیجهگیری: مطالعات وسیعی در سطح جهانی برای استفاده از پلیمرهای طبیعی بهمنظور حفاظت و اصلاح چوب در حال اجرا است. نتایج این پژوهش نشان داد که استفاده از رزین طبیعی تانن/فورفورال دورنمای نویدبخشی برای اصلاح ویژگیهای فیزیکی چوب را دارد. با تنظیم درست شرایط ساخت رزین و پیش تیمار تانن-فورفورال میتوان به رزینی با گرانروی مناسب و مقاوم به آبشویی برای استفاده در صنعت اشباع چوب دستیافت.
سابقه و هدف: جنگلها در معرض آشفتگیهای فراوان قرار دارند که سلامت آنها را تحت تأثیر قرار میدهند. یکی از این آشفتگیها، تنش سوختگی برگ درختان است که معمولاً در تابستانهای بسیار گرم اتفاق میافتد و عموما باعث ضعف و درنهایت خشک شدن درختان در درازمدت شود. لذا شناسایی و رصد گسترش سطح آن از اهمیت بالایی برخوردار است. یکی از روشهای شناسایی آن، استفاده از دادههای سنجشازدور بهعنوان یکی از منابع اطلاعاتی مهم میباشد. تصاویر پهپادی به دلیل برداشتهای سریع و در زمانهای دلخواه یکی از گزینههای مناسب میباشد ولی دارای محدودیتهایی نظیر سطح برداشتی و محدودههای طیفی حسگرها میباشند. استفاده تلفیقی از تصاویر پهپاد و تصاویر ماهوارهای با سطح برداشتی زیاد میتواند در شناسایی و تهیه نقشه وضعیت سوختگی برگ تاجپوشش درختان و دیگر خسارتها و تهیه نقشه طبقات شدت آنها در سطح وسیعتر کمک زیادی نماید. هدف از این پژوهش بررسی و شناسایی سوختگی برگ تاج پوشش درختان با استفاده از تصاویر پهپاد در بخشی از پارک جنگلی دلند استان گلستان و تلفیق آن با تصاویر سنتینل 2 برای تهیه نقشه طبقهبندی درصد سوختگی برگ تاج پوشش توده درختی منطقه در سطح وسیعتر میباشد.مواد و روشها: تصاویر RGB پهپاد در بخشی از پارک جنگلی دلند برداشت و مورد پیشپردازش و پردازشهای مناسب قرار گرفتند. همچنین تصاویر سنتینل 2 تهیه و ازنظر هندسی و رادیومتری مورد بررسی قرار گرفتند. برداشتهای زمینی درختان دارای سوختگی برگ و درختان سالم در شهریور 1400 بهصورت انتخابی و با دستگاه موقعیتیاب جهانی تفاضلی با دقت بالا صورت گرفت. در گام اول تصاویر پهپاد با استفاده از الگوریتم ماشین بردار پشتیبان به سهطبقه درختان دارای سوختگی برگ، درختان سالم و روشنه طبقهبندی شدند. همچنین طبقهبندی تصاویر اصلی پهپاد به همراه شاخصهای پوششگیاهی حاصل از باندهای طیفی پهپاد و با شاخصهای طیفی منتخب تکرار گردید. درنهایت نقشههای تهیهشده مورد ارزیابی صحت قرار گرفتند. در گام دوم بهمنظور تهیه نقشه طبقات درصد سوختگی برگ تاج پوشش توده در سطح وسیعتر و در کل پارک با استفاده از تصویر سنتینل 2، از نقشه طبقهبندیشده پهپاد که دارای بالاترین صحت بوده است، بهعنوان نمونه آموزش در مدل رگرسیونی جنگل تصادفی و کالیبره کردن آن استفاده گردید. درنهایت با استفاده از مدل تهیهشده، نقشه طبقات شدت سوختگی برگی تودههای کل محدوده پارک جنگلی دلند تهیه شد.یافتهها: نتایج حاصل از طبقهبندی تصویر پهپاد نشان داد که باندهای طیف مرئی پهپاد قادر است درختان دارای سوختگی برگی و درختان سالم را با صحت کلی 62/89 درصد و ضرب کاپای 84/0 تفکیک نماید. با تلفیق باندهای اصلی و 9 شاخص پوششگیاهی، نتایج پژوهش اندکی کاهش یافت (صحت کلی 40/87 درصد و ضریب کاپای 81/0)؛ اما با تلفیق باندهای اصلی پهپاد و بهترین شاخصهای گیاهی (EGMRI، EGI و NDI)، نتایج طبقهبندی بهبود یافت (صحت کلی 11/91 درصد و ضریب کاپای 86/0). در طبقهبندی درصد سوختگی برگ تاج پوشش توده جنگلی با استفاده از تلفیق تصویر سنتینل 2، بررسی مدل رگرسیون جنگل تصادفی نشان داد که استفاده از دادههای پهپاد بهعنوان نمونه آموزش این مدل، قادر است با مجذور میانگین مربعات خطای 11/0 و ضریب تبیین 63/0، میزان درصد سوختگی برگ تاج پوشش درختان را در سطح پیکسلهای تصویر سنتینل 2 برآورد نماید.
سابقه و هدف: جنگلها بهعنوان بخش مهمی از منابع تجدیدشونده، در رشد اقتصادی و توسعه پایدار هر کشور نقش مهمی ایفا می-کنند. بنابراین اجرای برنامههای مدیریتی صحیح که لازمه آن شناخت کافی از این منابع است، در جهت مدیریت اصولی جنگلها ضروری است. یک طرح جنگلداری باید ضامن تولید کالا و خدمات بدون آسیب جدی به ارزشهای جنگل و آینده تولید در جنگل باشد. بهاین ترتیب یک طرح مدیریتی زمانی موفق خواهد بود که جنبههای مدیریتی آن در ابعاد مختلف علمی، اکولوژیکی، اجرایی، اقتصادی و اجتماعی در کنار هم قابل دستیابی باشد و تعادل بین این جنبهها پیشبینی و اجرا شود، اگرچه دستیابی به این تعادل بسیار سخت است. هدف کلی این پژوهش شناسایی مؤلفههای مؤثر بر عملکرد طرحهای جنگلداری کشور و رتبهبندی آنها از دیدگاه متخصصان بود.مواد و روشها: بهاین منظور از روش دلفی فازی بر مبنای دادههای ذهنی افراد خبره در سطح سه بعد، 1- علمی (7 مؤلفه)، 2- مدیریتی- اجرائی (18 مؤلفه) و 3- قانونی (9 مؤلفه) و در نهایت، براساس وزن نهایی عوامل، بهترتیب از بیشترین تا کمترین مقدار ارزش درجه اهمیت عوامل، استفاده شد. دلفی فازی روشی است که در آن دادههای ذهنی افراد خبره با استفاده از تحلیلهای آماری به دادههای تقریباً عینی تبدیل میشوند و این روش منجر به اجماع در تصمیمگیری و رسیدن به یک نقطه با ثبات میشود. در این روش ابتدا از افراد خبره خواسته شد تا پیشبینی خود را بهصورت اعداد فازی مثلثی در قالب حداقل و حداکثر اهمیتی که مدنظر دارند در پرسشنامه وارد کنند. سپس دسته اعداد فازی تشکیل و تجمیع نظرات محاسبه شد.نتایج: نتایج مؤلفههای علمی مؤثر بر عملکرد طرحهای جنگلداری از دیدگاه متخصصان نشان داد که مؤلفه هماهنگی و ارتباط بین ساختارهای علمی اجرایی و قانونی با وزن نهایی 181/0، بیشترین وزن نهایی و درجه اهمیت بالا را داشت. مؤلفه وابستگی زیاد ساکنان جنگلها و معیشت آنها به بهرهبرداری از منابع طبیعی با وزن نهایی 086/0 اولویت اول در میان مؤلفههای مدیریتی–اجرایی بود. مؤلفه-های قانونی مؤثر بر عملکرد طرحهای جنگلداری از دیدگاه متخصصان نیز شامل مشخص بودن ناظر طرح و فعال بودن ناظر و توجه به گزارشات او و همچنین مؤلفه تخریب و تجاوز به جنگل و قاچاق چوب هر کدام با وزن نهایی 150/0 بهطور مشترک بیشترین وزن نهایی را داشتند.نتیجهگیری: اگرچه که روش واحدی برای ارزیابی و تعیین معیارها و شاخصهای اثربخشی مدیریت جنگل وجود ندارد اما پژوهش در زمینه تشخیص اولویتها بهویژه به تفکیک طرحهای جنگلداری در مناطق مختلف کشور کمک قابل ملاحظهای به ارزیابی، بهبود عملکرد، تصمیمگیری درباره روند آینده اجرا یا توقف طرحها و یا تغییر رویه از بهرهبرداری به حفاظت خواهد کرد.