
در هر دو دیانت زردشتی و اسلام، خانواده گروهی اجتماعی به حساب میآمد و همین امر اقتضا میکرد مقامی آن را هدایت کند. این مسئولیت به پدر/شوهر محول شده بود و وی بهعنوان سالار یا سرپرست خانواده محسوب میشد. بررسی مسئلۀ فوق در دو دین زردشتی و اسلام نشان میدهد که وجوه مشترک چشمگیری بین دو دیانت یادشده در این زمینه وجود دارد. بر این اساس، مسئلۀ اصلی پژوهش حاضر بررسی تطبیقی سالاری یا سرپرستی در دین زردشتی و اسلام است. نتایج حاصله از پژوهش نهتنها به تبیین و تحلیل موضوع سالاری یا سرپرستی در هرکدام از این دو دین خواهد انجامید، بلکه وجوه اشتراک و افتراق دو دین را نیز در این زمینه روشن خواهد کرد.
هدف پژوهش حاضر بررسی مقدماتی ویژگیهای روانسنجی پرسشنامۀ سوءاستفادۀ روانشناختی از همسر، در میان زنان آسیبدیدۀ ایرانی بود. روش پژوهش توصیفی ـ همبستگی بود و نمونه شامل 342 نفر از زنان آسیبدیده بودند که به روش در دسترس انتخاب شدند. شرکتکنندگان پرسشنامههای مقیاس سوءاستفادۀ روانشناختی از همسر (EAPA-P) و مقیاس تاکتیکهای حل تعارض (CTS-2) را تکمیل نمودند. نتایج پایایی برای خردهمقیاس راهبردهای مستقیم و راهبردهای غیرمستقیم، با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ، 91/0 و 90/0 به دست آمد. بهعنوان نشانگر یا شاخص روایی، همبستگی عاملهای مقیاس سوءاستفادۀ روانشناختی از همسر (EAPA-P)، با خردهمقیاس خشونت روانی و جسمانی، مقیاس تاکتیکهای حل تعارض (CTS-2) مثبت و معنادار به دست آمده است (01/0 P
هدف این پژوهش تعیین اثربخشی زوجدرمانی رفتاری ـ تلفیقی و زوجدرمانی گاتمن بر کیفیت روابط زناشویی و صمیمیت زناشویی زوجین متعارض بود. در این پژوهش، از طرح آزمایشی تکموردی، از نوع خط پایۀ چندگانۀ ناهمزمان استفاده شد. جامعۀ آماری شامل زوجهای مراجعکننده به مرکز مشاورۀ شمیم در سال 1399 بود. نمونه شامل شش زوج بودند که با روش نمونهگیری غیرتصادفی در دسترس انتخاب شدند و با توجه به نتایج پرسشنامۀ کیفیت روابط زناشویی (فلچر و همکاران، 2000)، جزء زوجهای متعارض قرار گرفتند. آنها بهصورت تصادفی در دو گروه دستهبندی شدند. مشارکتکنندگان به پرسشنامههای صمیمیت زناشویی (السون، 1981) و کیفیت روابط زناشویی در مراحل پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری پاسخ دادند. سپس، با استفاده از پروتکلهای درمانی گاتمن (گاتمن، 1397) و رفتاری ـ تلفیقی (پورسردار، 1398)، در دو تا چهار مرحلۀ خط پایه، مداخلۀ 14 و 16جلسهای و پیگیری دوماهه اجرا گردید. دادهها به روش ترسیم دیداری، شاخص تغییر پایا و درصد بهبودی تجزیهوتحلیل گردید. یافتهها نشان داد اثربخشی روش گاتمن در مقایسه با روش رفتاری ـ تلفیقی، از نظر اندازۀ تغییر، کلیت و ثبات، فراگیری و پایداری بیشتری داشته و تراز بهبودی زوجهای متعارض در گروه گاتمن و رفتاری ـ تلفیقی در مراحل پس از درمان و پیگیری، در متغیرهای کیفیت رابطۀ زناشویی بهترتیب 53/49 و 68/43 و در صمیمیت زناشویی 65/39 و 56/38 بوده است.
رضایت زناشویی بهعنوان یکی از شاخصهای مهم و تعیینکننده در استحکام خانواده، وضعیتی است که در آن زن و شوهر در بیشتر مواقع احساس خوشبختی، رضایت از ازدواج و رضایت از همدیگر دارند. هدف از پژوهش حاضر، بررسی نقش تعدیلکنندۀ خودتمایزیافتگی در ارتباط بین سوءرفتار هیجانی و دلبستگی با رضایت زناشویی زوجین شهر بندرعباس بود. روش پژوهش توصیفی ـ همبستگی و از نوع مدلیابی معادلات ساختاری بود. جامعۀ آماری شامل کلیۀ زوجین شهر بندرعباس در سال 1400ـ1401 بودند که از بین آنها 240 نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای جمعآوری اطلاعات شامل پرسشنامۀ تمایزیافتگی خود، اسکورن و فریدلندر (۲۰۰۳)، ترومای دوران کودکی، محمدخانی و همکاران (٢٠٠٣)، مقیاس دلبستگی بزرگسالان، کالینز و رید (1990) و مقیاس رضایت زناشویی اولسون (1994) استفاده شد. تجزیهوتحلیل دادهها به روش رگرسیون سلسلهمراتبی و با استفاده از نرمافزار SPSS نسخۀ 24 انجام شد. یافتهها نشان داد که خودتمایزیافتگی میتواند اثر ابعاد سوءرفتار هیجانی و سبک دلبستگی بر رضایت زناشویی را در سطح 01/0>p، بهترتیب با ضرایب رگرسیون 1424/0 و 370/0- تعدیل کند. بر اساس یافتههای این پژوهش، میتوان نتیجه گرفت که خودتمایزیافتگی شدت اثرات سوءرفتار هیجانی و دلبستگی بر رضایت زناشویی را تحت تأثیر قرار میدهد.
رضایت زناشویی برای حفظ زندگی زوجین و بهزیستی آنها، مهم است و عواملی که رضایت زناشویی را افزایش میدهد، مشهود است. هدف از پژوهش حاضر، پیشبینی رضایت زناشویی بر اساس هماهنگی نگرشها، آشنایی با نگرشهای همسر و هماهنگی ارزشهای زوجین است. پژوهش حاضر توصیفی و از نوع همبستگی میباشد. ۱۲۶ زوج از زوجین متأهل شهر تهران و کرج که به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شده بودند، در این پژوهش شرکت کردند. تمامی آزمودنیها، پرسشنامۀ رضایت زناشویی انریچ (ENRICH)، پرسشنامۀ سازگاری زناشویی اسپانیر (DAS) و پرسشنامۀ ارزشهای آلپورت (SOV) را تکمیل نمودند. یافتهها حاکی از آن است که بین هماهنگی نگرشها، آشنایی با نگرشهای همسر و هماهنگی ارزشهای زوجین با رضایت زناشویی، رابطۀ مثبت و معناداری وجود دارد و این متغیرها قدرت پیشبینیِ رضایت زناشویی را دارد. مقدار ضریب همبستگی رضایت زناشویی زوجین با هماهنگی نگرشهای زوجین، آشنایی با نگرشهای همسر و هماهنگی ارزشهای زوجین برابر ۰.۷۱ و واریانس مشترک آنها برابر با ۰.۵۰ است که بهمعنای آن است که متغیرهای موردنظر ۵۰ درصد رضایت زناشویی زوجین را پیشبینی میکنند؛ در این بین، هماهنگی نگرشهای زوجین بیشترین نقش را در پیشبینی رضایت زناشویی دارد و پس از آن آشنایی با نگرشهای همسر و در انتها هماهنگی ارزشهای زوجین، میتوانند رضایت زناشویی را پیشبینی کنند.
هدف این مقاله بررسی تجربۀ زیستۀ دورکاری کارکنان متأهل دولتی در ایام شیوع ویروس کرونا، از منظر تعادل کار ـ زندگی است. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از لحاظ رویکرد، کیفی و پدیدارشناختی است. جامعۀ آماری پژوهش شامل کارکنان زن و مرد متأهلی است که در ادارات دولتی شهر تهران و در ایام همهگیری و شیوع ویروس کرونا، تجربۀ دورکاری داشتهاند. در این جامعۀ آماری، با بهکارگیری تکنیک گلولۀ برفی، 14 نفر از کارکنان بهعنوان نمونۀ پژوهش انتخاب شدند. شیوۀ گردآوری دادهها، مصاحبۀ عمیق نیمهساختاریافته بود و برای تجزیهوتحلیل دادهها از تکنیک تحلیل محتوای پدیدارشناختی بهمنظور فهم تجربۀ زیستۀ کارکنان استفاده شد. یافتههای پژوهش نشان داد که دورکاری در ایام همهگیری بیماری کووید 19 موجب کاهش تعارض کار ـ زندگی و بهبود توازن میان کار و زندگی خانوادگی زنان و مردان کارمند متأهل شده است. پژوهش حاکی از آن است که کارمندان متأهل به پذیرش دورکاری تمایل دارند، اما نداشتن تجربۀ قبلی در این حوزه، وجود مشکلات در زیرساختهای دورکاری، ضعف فرهنگ دورکاری و بهوجودآمدن هیجانات منفی ناشی از آن، باعث شد دورکاری به نحو مطلوب اجرا نشود. لذا تجربۀ کنونی دورکاری در ایام شیوع ویروس کرونا میتواند بهعنوان یک تجربۀ مثبت و یک منبع دانش غنی، مدیران سازمانهای دولتی را به بازنگری در موضوع اجبار همۀ کارکنان به حضور تماموقت در محل کار و انعطافپذیری در ساعات حضور در محل کار ترغیب کند.
پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی بازی شهر عشق بر افزایش دانش جنسی، بهبود نگرش جنسی و سوءپندارهای جنسی در زوجین شهرستان اصفهان اجرا شد. این پژوهش از نوع کاربردی و نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون ـ پسآزمون با گروه گواه بود. در پژوهش حاضر، 20 زوج بر اساس ملاکهای ورود و بهشیوۀ نمونهگیری هدفمند، از جامعۀ آماری مذکور انتخاب شد و سپس بهصورت تصادفی 10 زوج در گروه آزمایش و 10 زوج در گروه کنترل گمارده شدند و بازی شهر عشق (نجفی، 1395) بهمدت هشت جلسه برای گروه آزمایش اجرا شد. سپس از پرسشنامههای دانش و نگرش جنسی و سوءپندارهای جنسی برای سنجش در پیشآزمون و پسآزمون استفاده شد. نتایج نشان داد که میزان معناداری و اندازۀ اثر برای متغیرهای پژوهش، بهترتیب دانش جنسی 001/0 و 36، نگرش جنسی 066/0 و 8، سوءپندارهای جنسی 001/0 و 36 است. نتایج حاصل از این پژوهش نشان میدهد بازی شهر عشق میتواند باعث افزایش دانش جنسی و اصلاح سوءپندارهای جنسی شود؛ اما بر اصلاح نگرش جنسی تأثیری ندارد. با توجه به اهمیت آموزش جنسی به زوجین بهوسیلۀ ابزارهای متنوع و جذاب، توصیه میشود از این بازی برای آموزش جنسی به زوجین استفاده شود.
پژوهش حاضر با هدف مقایسۀ اثربخشی رواندرمانی مثبتنگر و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، بر انعطافپذیری شناختی، تحمل پریشانی و توانمندیهای منش زنان مطلقه انجام شد. جامعۀ آماری پژوهش حاضر شامل همۀ زنان مطلقۀ شهر دامغان در سال 1399 بودند که از میان آنان 45 نفر انتخاب شدند و بهطور تصادفی در یک گروه کنترل و دو گروه آزمایش (تعداد هر گروه 15 نفر) قرار گرفتند. برای جمعآوری اطلاعات از مقیاس تحمل پریشانی، پرسشنامۀ انعطافپذیری شناختی، توانمندیهای منش، پروتکل درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و پروتکل رواندرمانی مثبتنگر استفاده شد. جهت تجزیهوتحلیل دادهها، از آزمون تحلیل کوواریانس استفاده گردید. نتایج آزمون تحلیل کوواریانس نشان داد گروه رواندرمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد نسبت به گروه رواندرمانی مثبتنگر در تمام مؤلفههای انعطافپذیری شناختی، بهطور معنیداری نمرات بالاتری کسب کردند (01/0>P). همچنین نتایج آزمون تحلیل کوواریانس نشان داد گروه رواندرمانی مثبتنگر نسبت به درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد در متغیرهای تحمل پریشانی و توانمندیهای منش بهطور معنیداری نمرات بالاتری کسب کردند (01/0 >P). با توجه به یافتههای پژوهش حاضر میتوان گفت روشهای رواندرمانی مثبتگرا و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، نقش مهمی در ارتقای سلامت روان زنان مطلقه دارند.
در این مقاله، با استفاده از روش تحلیل طبقۀ پنهان و نرمافزار Mplus به گونهشناسی روابط فرزندان بزرگسال و والدین پرداختهایم. جامعۀ آماری پیمایش، زنان و مردان هجده سال و بالاتر شهر تهران بودند که حداقل یک والد زنده داشتند و با والدین خود همسکنا نبودهاند. ابزار بهکارگرفتهشده پرسشنامه بوده و بهشیوۀ نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای، نمونۀ ۱۰۰۰نفری از 30 حوزۀ شهر تهران انتخاب شده است. نتایج نشان داده: الگوی روابط فرزندان بزرگسال با پدر و مادر تقریباً یکسان بوده و چهار گونه رابطۀ هماهنگ، عاطفی، اجباری، و ناسازگار شناسایی شده که متأثر از شرایط ساختاری بودهاند. روابط هماهنگ بیش از ۵۰ درصد و روابط عاطفی بیش از ۳۰ درصد را به خود اختصاص دادهاند. روابط اجباری در سطح پایین و در مادران بیش از پدران (۵/۵ در برابر ۵/۳) بوده و روابط ناسازگار نیز در سطح پایین و در پدران بیش از مادران بوده است (۶/۸ در برابر ۷/۳). با افزایش فاصلۀ جغرافیایی شانس قرارگرفتن در گونههای عاطفی و ناسازگار افزایش یافته است. روابط ناسازگار در افرادی که پدرانشان طلاق گرفته یا بدون همسر بودهاند، بیش از دیگر گونهها گزارش شده است. کیفیت رابطۀ با والدین، در گونۀ هماهنگ و عاطفی، بالاتر از گونۀ اجباری و بهویژه گونۀ ناسازگار بوده است. بهطور کلی میتوان گفت در روابط میان فرزندان بزرگسال و والدین در شهر تهران، همبستگی نسلی غالب بوده و تضاد نسلی شایع نیست.
کودک موجودی است که قادر به حفظ و صیانت از خود نیست و در انجام امور خود ناتوان است. بنابراین برای حفظ مصالح عالیۀ او و تأمین ضرورتها نیازمند کسی است که امور او را به وجه احسن اداره نماید. «ولیّ» اگرچه دلسوزترین شخص نسبت به کودک است، اقدامات وی مقید به رعایت مصلحت شده است. با توجه به کارکرد اساسی مصلحت در حقوق کودک و در حضانت، این پرسش مطرح است که آیا مصالح عالیۀ کودک یک قاعده و یا یک اصل جامع بنیادین است؟ در استنباط، اجرا و قضا بهعنوان یک اصل به آن میتوانیم نگاه کنیم یا خیر؟ در متون فقهی، در ابواب «ولایت»، «وصایت»، «حجر» و «تجارت» دربارۀ مصلحت کودک بحث شده، اما موضوع حضانت مغفول واقع شده است. در حقوق ایران، در قوانین مدنی مربوط به حمایت از خانواده و حمایت از اطفال و نوجوانان، به این اصل اشاره شده است. در این پژوهش، دلایل و مستندات ناظر به «اصل مصلحت در حضانت کودک» از منابع معتبر اسلامی استخراج شد تا بهعنوان راهکاری در فهم موارد سکوت در حقوق موضوعه مورد استفاده قرار گیرد. این امر با پشتوانۀ نظری رعایت «اصل مصلحت در حضانت کودک»، آثار آن در حقوق کنونی نمود پیدا میکند.
این پژوهش با هدف تعیین اثربخشی درمان مبتنی بر کارآمدی هیجانی بر اعتماد بینفردی و بخشش بینفردی زنان آسیبدیده از ترومای پیمانشکنی همسر انجام شد. روش پژوهش نیمهتجربی با گروه آزمایش و گواه و طرح پیشآزمون، پسآزمون با پیگیری دوماهه بود. جامعه آماری پژوهش زنان آسیبدیده از پیمانشکنی همسر، مراجعهکننده به مراکز مشاوره شهر اصفهان بودند و پس از غربالگری با مقیاس سنجش اختلال پس از آسیب (وددرز و همکاران1، 1994)، ۳۰ نفر به صورت نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. در دو گروه آزمایش و گواه درمان مبتنی بر کارآمدی هیجانی (۱۵ نفر) و گروه گواه (۱۵ نفر) به صورت تصادفی جایگزین شدند. ابزارهای پژوهش پرسشنامههای اعتماد بینفردی (رمپل و هولمز2، ۱۹۸۶) و بخشش بینفردی (احتشامزاده و همکاران3، 1389) بود. گروه آزمایش به مدت هشت جلسه نود دقیقهای تحت درمان مبتنی بر کارآمدی هیجانی (مککی و وست4، ۱۳۹۷) قرار گرفت؛ سپس هر دو گروه در سه مرحله پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری با پرسشنامههای پژوهش ارزیابی شدند. دادهها با استفاده از تحلیل واریانس اندازههای مکرر تحلیل شد. نتایج حاکی از تأثیر درمان مبتنی بر کارآمدی هیجانی بر اعتماد بینفردی (۷۵/۹F=،۰۰۱/۰P<) و بخشش بینفردی (۰۰۳/۰F=، ۰۰۱/۰P<) در مرحله پسآزمون و پایداری این تأثیر در مرحله پیگیری بود. بنا بر نتایج این پژوهش، میتوان از درمان مبتنی بر کارآمدی هیجانی در بهبود اعتماد بینفردی و بخشش بینفردی در زنان آسیبدیده از ترومای پیمانشکنی همسر بهره برد.
پژوهش حاضر با هدف تعیین نقش واسطهای هوش هیجانی در رابطه تعارض کار ـ خانواده و طرحواره عشق با نگرش به روابط فرازناشویی زوجینِ هردو شاغل انجام شد. روش پژوهش همبستگی از نوع مدلیابی معادلههای ساختاری بود. جامعه آماری زوجینِ هردو شاغل شهر تهران بودند. حجم نمونه 212 نفر بود که با روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل مقیاس هوش هیجانی شات، مقیاس تعارضهای کار ـ خانواده کارلسون، مقیاس طرحواره عشق سینگلس و مقیاس نگرش به روابط فرازناشویی مارک واتلی بود. تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS-26 و AMOS-24 انجام شد. یافتهها نشان داد تعارض کار-خانواده و طرحواره عشق بیثبات بر متغیر نگرش به روابط فرازناشویی، مثبت و معنادار بود. اثر طرحواره عشق ایمن و هوش هیجانی بر متغیر نگرش به روابط فرازناشویی، منفی و معنادار بود، ولی طرحواره عشق چسبنده بر متغیر نگرش به روابط فرازناشویی، معنادار نبود. اثر طرحواره عشق ایمن، طرحواره عشق بیثبات و تعارض کار ـ خانواده بر نگرش به روابط فرازناشویی با نقش میانجی هوش هیجانی معنادار بود. طرحواره عشق چسبنده بر نگرش به روابط فرازناشویی، معنادار نبود. زمانی که تعارض کار ـ خانواده پدید میآید، فشار ناشی از یک نقش، بر کارکرد شخص در نقش دیگر اثر میگذارد.
رفتارهای پرخطر یکی از مسائل بااهمیت در دوران نوجوانی است. ارتباط بین تعامل والدین با نوجوانان و امنیت هیجانی آنها در این زمینه مورد توجه میباشد. هدف این پژوهش بررسی رابطۀ رفتارهای پرخطر و الگوهای ارتباطی خانوادۀ نوجوانان با توجه به نقش میانجی ایمنی هیجانی بود. روش پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی بود. 300 دانشآموز از دبیرستانهای شهر کرمـانشاه به روش خـوشهای طبقـهای انتخاب شـدنـد و پرسشنامههای «خطرپذیری نوجوانان ایرانی»، «الگوهای ارتباطی خانواده»، و «ایمنی هیجانی» را پاسخ دادند. دادههای گردآوریشده به کمک نرمافزارهای SPSS-25 و Lisrel-8.8 و با روشهای ضریب همبستگی، ضریب رگرسیون، و تحلیل مسیر تجزیهوتحلیل شدند. یافتهها نشان داد که بین رفتارهای پرخطر و الگوهای ارتباطی خانوادۀ نوجوانان همبستگی مثبت و معنادار وجود دارد (05/0 > P). همچنین ایمنی هیجانی میانجی بین این ارتباط میباشد (05/0 > P). با توجه به یافتههای این پژوهش، میتوان گفت که خانواده و شبکۀ تعاملی که در آن وجود دارد، از راه الگوهای ارتباطی گوناگون خود در بروز یا عدم بروز رفتارهای پرخطر در نوجوانان نقش بسیار مهمی دارد که البته در این بین، میزان ایمنی هیجانی نوجوانان نیز باید مورد توجه قرار بگیرد.
بروز تغییرات متعدد در روند زندگی و ظهور رخدادهای ناگهانی، تعاملات زوجین را با مشکلات اساسی مواجه میکند. پژوهش حاضر به منظور رسیدن به فهم عمیقتر از معنایی که به طلاق منتسب میکنند و نقش تحولات زندگی در طلاق بر اساس تجربه زیسته زوجین متقاضی طلاق، به صورت کیفی و با رویکرد پدیدارشناسی انجام شده است. به منظور گردآوری دادهها با شانزده نفر از (زنان و مردان) متقاضی طلاق در محدوده سنی 27 تا 45 سال، مصاحبه نیمهساختاریافته و عمیق انجام شده است. مصاحبهکنندگان با روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. برای سهولت تحلیل دادهها از نرمافزار maxqda استفاده شده است. بر اساس یافتههای پژوهش، فهم افراد از معنای طلاق در سه مضمون اصلی راه رهایی، نقطه پایان و پذیرش واقعبینانه شناسایی شد. همچنین عوامل بروز تغییرات در روند زندگی مشترک مانند تغییرات در وضعیت (سلامت شخص، وضعیت شغلی، روابط شبکهای، روابط جنسی، سبک زندگی، تغییرات در محیط، اتفاقهای غیرمترقبه، تغییر ناگهانی در منزلت و استحاله ارزشی) به عنوان بسترهای اصلی طلاق شناسایی شدند که هرکدام را میتوان با بررسی دقیق مسئله و مدیریت شایسته آن، حل و رفع یا از بحرانی شدن مسائل و متلاشی شدن خانواده جلوگیری کرد.
عوامل متعددی وجود دارند که کارکردهای خانواده را دچار اختلال میکنند و ممکن است به گسست خانواده منجر شوند. هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه رضایت جنسی و نگاه جنسیتی با گسست خانواده است. روش تحقیق پیمایشی و ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه است. جامعه آماری افرادِ ساکن در مناطق 5، 7 و 8 شهر تبریز هستند که بر اساس فرمول کوکران 384 نفر از آنها به عنوان نمونه آماری بررسی شدهاند. از روش نمونهگیری تصادفی طبقهبندیشده برای انتخاب نمونه استفاده شده است. نتایج نشان میدهد که بین رضایت جنسی با گسست خانواده رابطه معکوس و معناداری وجود دارد، به طوریکه هرچقدر رضایت جنسی زوجین در زندگی زناشویی بیشتر باشد، گسست خانواده کمتر اتفاق میافتد. همچنین یافتهها حاکی است، بین نگرش جنسیتی سنتی با گسست خانواده رابطه مستقیم وجود دارد. به عبارتی، هرچقدر نگرش جنسیتی سنتی افراد بیشتر باشد، احتمال گسست خانواده بیشتر میشود. نتایج نشان میدهد در صورت همسان بودن زوجین در زمینه تحصیلی و بالاتر بودن سطح تحصیلات، بنیان خانواده کمتر دچار اختلال میشود. بخش دیگری از نتایج گویای آن است که گسست خانواده در بین زوجینی که مشاغل مناسبی از نظر جایگاه اجتماعی دارند، کمتر رخ میدهد.
سلامت خانواده به تداوم و سلامت رابطه زوجی بستگی دارد و این رابطه هسته مرکزی نظام خانواده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه تمایزیافتگی خود و سبکهای حل تعارض زوجی با نقش میانجی راهبردهای تنظیم شناختی هیجان در زنان متأهل شهر اصفهان انجام گرفت. در این پژوهش از روش توصیفیهمبستگی از نوع مدلیابی معادلههای ساختاری استفاده شد. جامعه آماری شامل زنان متأهل شهر اصفهان در سال 1401 بود که با شیوه نمونهگیری در دسترس، تعداد دویست زن متأهل انتخاب شدند. ابزار جمعآوری اطلاعات شامل پرسشنامه استاندارد سبکهای حل تعارض (رحیم، 1983)، پرسشنامه تمایزیافتگی خود (اسکورون و فرایدلندر1، 1998) و پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان (گارنفسکی2 و همکاران، 2002) بود. به منظور تجزیهوتحلیل دادهها از روش مدلیابی معادلههای ساختاری با رویکرد تحلیل مسیر توسط نرمافزار spss26 و برای تحلیل روابط واسطهای نیز از روش بوت استرپ در برنامه Amos24 استفاده شد. یافتهها نشان داد که بین تمایزیافتگی خود و راهبردهای تنظیم شناختی هیجان، بین تمایزیافتگی خود و سبکهای حل تعارض زوجی و نیز بین راهبردهای تنظیم شناختی هیجان و سبکهای حل تعارض زوجی در زنان متأهل رابطه معناداری وجود دارد (001/0p<). درنهایت، راهبردهای سازگارانه و ناسازگارانه تنظیم شناختی هیجان در رابطه بین تمایزیافتگی خود و سبکهای حل تعارض زوجی در زنان متأهل نقش میانجی داشت (001/0p<). در مجموع، یافتههای این پژوهش نشان داد افراد تمایزیافتهای که از تنظیم هیجانهای سازگارانه در تعارضهای زناشویی استفاده میکنند، در صورت روبهرو شدن با تجارب هیجانی دشوار قادرند که به اندازه کافی این هیجانها را مدیریت کنند و تعارضهای زناشویی را کاهش دهند.
پژوهشهای اندکی که در سالهای اخیر به مطالعه تجربه فرسودگی والدین ایرانی پرداختهاند، اقدام قابل توجهی در خصوص تدوین و آزمون مدلهای مفهومی و گمانهزنی درباره متغیرهای واسطه مرتبط با فرسودگی والدین انجام ندادهاند. ازهمینرو، مطالعه حاضر با هدف بررسی نقش واسطهای استرس والدگری در رابطه میان والدگری ذهن آگاه مادران با تجربه فرسودگی والدینی آنها انجام شده است. پژوهش حاضر، یک مطالعه توصیفیمقطعی، و جامعه آماری آن شامل مادرانی بود که در سـال تحصیلی 1400-1399 دارای فرزند پیشدبستانی بودهاند. نمونه آماری نیز شامل 369 مادری است که با تکمیل پرسشنامههای آنلاین در این پژوهش مشارکت کردهاند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه فرسودگی والدینی (PBA)، فرم کوتاه شاخص استرس والدگری (PSI) و پرسشنامه والدگری ذهنآگاهانه (MIPQ) بود. برای بررسی مدل مفهومی پژوهش نیز از الگوی معادلات ساختاری استفاده شده است. یافتهها نشان داد که والدگری ذهنآگاه فقط با واسطه استرس والدگری مادران میتواند نزدیک به 78 درصد از واریانس فرسودگی والدینی را تبیین کند؛ اما دارای اثر مستقیم بر فرسودگی والدینی نیست. یافتههای پژوهش حاضر علاوه بر فراهم کردن درک بهتری درباره فرسودگی والدینی، میتواند در مداخلههای آموزشی یا درمانی معطوف به کاهش فرسودگی والدینی نیز سودمند باشند.
هدف این مطالعه تعیین رابطة خلقوخوی کودک با کیفیت رابطة مادر ـ کودک و مشخص ساختن نقش تعدیلگرانة ظرفیت تأملی مادر در رابطة بین این دو متغیر بود. نمونة آماری شامل 270 مادر بود که با روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند و به سه پرسشنامة مزاج کودکی میانه، ظرفیت تأملی والدین و مقیاس رابطة کودک ـ مادر پاسخ دادند. برای تحلیل دادهها از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون استفاده شد. تحلیل یافتهها نشان داد که بهجز مؤلفة حواسپرتی، بقیة مؤلفههای خلقوخوی کودک رابطة معناداری با کیفیت رابطة مادر ـ کودک داشتند. همچنین هر سه مؤلفة ظرفیت تأملی مادر شامل پیشذهنیسازی، اطمینان به وضعیت ذهنی و علاقه و کنجکاوی به حالات ذهنی، ارتباط معناداری با کیفیت رابطة مادر ـ کودک داشتند. نتایج تحلیل رگرسیون برای بررسی فرضیة تعدیلگری ظرفیت تأملی مادر نشان داد که پیشذهنیسازی مادر تعدیلگر معنادار رابطة سطح فعالیت کودک، پیشبینیپذیری و ثبات فراخنای توجه با کیفیت رابطة مادر ـ کودک بود. همچنین علاقه و کنجکاوی به حالات ذهنی در مادر نیز به طور معناداری تعدیلکنندة رابطة پیشبینیپذیری و ثبات فراخنای توجه با کیفیت رابطة مادر ـ کودک بود. در بقیة موارد، تعدیلگری مؤلفههای ظرفیت تأملی مادر در ارتباط مؤلفههای خلقوخوی کودک با کیفیت رابطة مادر-کودک تأیید نشد.
نظریه بیطرفی در فلسفه سیاسی در دهه 1970 میلادی، با انتشار نظریه عدالت جان رالز به شکل جدیتر مدنظر قرار گرفت؛ اگرچه جان رالز در این کتاب، بهصراحت اشارهای به اصطلاح «بیطرفی» نداشته است. رویکرد بیطرفی دولت در نهاد خانواده، از نظریهپردازی جان رالز و رونالد دورکین اتخاذ شده و از پشتوانهای غنی برخوردار بوده است (نظریه جان لاک، کانت و استوارت میل). مطابق رویکرد بیطرفی (مقابل رویکرد کمالگرایی)، دولت باید در قبال برداشتهای خانواده از تحقق الگوی مطلوب مداخله، بیطرف بماند و نباید هیچ برداشت خاصی از خیر را بر دیگر برداشتها رجحان دهد. بر همین اساس و با ملاحظه مطالب فوق، این پژوهش با هدف اینکه نهاد خانواده به عنوان نهادی خصوصی، تا چه حد تابعِ قلمرو عمومی است: نخست؛ به تبیین مفهوم، انواع، گستره و سطوح بیطرفی دولت در نهاد خانواده، و دوم؛ به تبیین برخی مصادیق تنظیمگری، با رویکرد بیطرفگرایانه، ذیل مبانی نظری تضمین حقوق و آزادیهای نهاد خانواده (الف) و اِعمال اصل ضرر در تقنین مقررات مرتبط با نهاد خانواده (ب)، با رویکرد تطبیقی با نظام حقوقی فرانسه و روش استدلال استقرایی میپردازد.
مطالعۀ کیفی حاضر با هدف آشکارسازی تعارضات همسرگزینی دختران با والدین، در زمینۀ انتخاب همسر بهشیوۀ پدیدارشناختی بود. جامعۀ آماری کلیۀ دختران متعارض با والدین در زمینۀ انتخاب همسر شهر اصفهان بود که با نمونهگیری هدفمند، 15 دختر انتخاب شدند. ابزار پژوهش مصاحبۀ نیمهساختاریافته بود. دادهها با روش تحلیل کلایزی تحلیل شد. مضمونهای پژوهش عبارت بود از: مضمون اول، پویاییهای قدرت با زیرمضمونِ جنگ قدرت دختر با والدین برای بهبود شرایط قبل از ازدواج، سادهگرایی دختر در برابر ایدئالگرایی والدین در ازدواج، سادهگرایی والدین در برابر ایدئالگرایی دختر در ازدواج، مضمون دوم تعارضات مالی با زیرمضمونِ تعارض دختر با والدین بر سر استقلالطلبی مالی قبل از ازدواج، مادیگرایی والدین در برابر همهجانبهنگری ملاکهای دختر، مضمون سوم تعارضات ارتباطی با زیرمضمونِ شکاف نسلی، تعارض دختر و همشیرهها در حوزۀ ازدواج، تعارضات عمومی والدین ـ دختر در حوزههای مختلف، باورهای متعارض والدین ـ دختر در حوزۀ ازدواج و مضمون چهارم تعارضات نگرشی ـ اعتقادی با زیرمضمونِ درگیری بر سر نگرشهای اعتقادی بین والدین و دختر، تفاوت ملاکهای والدین و دختر در ازدواج.