با جدیتر شدن موضوع تابآوری شهری از سال 2005 میلادی (اجلاس هیوگو)، پژوهش در زمینه توانمندسازی مدیریت شهرها برای عملکرد مطلوبتر در زمان بروز حادثه، به طور ویژه مورد توجه قرار گرفت. این مسئله در شهرهایی که در آنها خطر زمین لرزه وجود دارد (مانند شهر قزوین) اهمیت دو چندانی پیدا کرده است. از آنجا که ساختار ستاد مدیریت بحران در شهر قزوین مشابه شهرهایی است که در سالهای اخیر عملکرد ناموفقی در برخورد با زلزله داشتهاند (مانند ورزقان، قصر شیرین و غیره)، مسئله اصلی (با توجه به خطر بالقوه زلزله در شهر قزوین) این است که ساختار این ستاد باید به چه صورت باشد تا بتواند عملکرد مطلوبتری نسبت به زمین لرزه داشته باشد. مقاله حاضر از نظر نوع روش توصیفی_تحلیلی است که ساختار ستاد مدیریت بحران شهر قزوین را مورد ارزیابی قرار میدهد. لازم به توضیح است که شهر قزوین به دلیل نزدیکی به گسلهای فشاری، همواره در معرض خطر زمین لرزه با شدت بسیار بالا قرار دارد. در بخش مبانی نظری با مطالعه اسناد مختلف، متغیرها و شاخصهای مطرح در تابآوری نهادی شناسایی گردیدند. سپس به تشریح ساختار ستاد مدیریت بحران شهر قزوین و الگوهای پیشنهادی در اسناد سازمان ملل متحد و سایر کشورهای موفق در برخورد با حوادث (همچون ژاپن و ایالات متحده امریکا) پرداخته شد. در بخش تحلیل یافتهها، ابتدا با ارزیابی متغیرها و شاخصها به روش CVR (نسبت روایی محتوایی) موارد ضروری با توجه به شرایط شهر قزوین شناسایی گردیدند. در این بخش از 30 کارشناس شهرسازی نظرسنجی به عمل آمد که در مجموع نُه متغیر و نُه شاخص با توجه به شرایط قزوین برای دستیابی به تابآوری نهادی برگزیده شدند. سپس پرسشنامهای در قالب طیف لیکرت تنظیم گردید که سئوالات این پرسشنامه براساس وظایفی است که قانون برای کارگروههای مختلف این ستاد مشخص کرده است. سئوالات به تفکیک کارگروههای مختلف دستهبندی شده و در هر سئوال متغیر و شاخص مورد هدف تعیین گردیده است. پس از نظرسنجی از 110 کارشناس حوزه شهرسازی، دادهها با کمک نرمافزار spss تحلیل شدند. با استفاده از آزمون T.Student وضعیت موجود متغیرها در شاخصهای مختلف برای این ستاد در شهر قزوین مورد سنجش قرار گرفت. برآیند نتایج نشان دهنده عدم توجه به متغیرهای نُهگانه اثرگذار بود. همچنین مقایسه ساختار ستاد مدیریت بحران شهر قزوین با الگوهای مطرح در دنیا، نشان دهنده آن بود که بر خلاف الگوهای موفق که از چهار بخش اصلی تشکیل شده بودند، ساختار این ستاد در شهر قزوین تنها از دو بخش نیروهای عملیاتی و اداری تشکیل شده است، که البته این دو بخش نیز نیازمند اصلاح سازمانی می باشند. در نتیجه ستاد مورد نظر برای تحقق تابآوری نهادی لازم است حول سه محور اقدام نماید. نخست، اصلاح ساختار ستاد برای رفع نواقص موجود، دوم، تغییر نگرش در نحوه مدیریت امور از حکومت به حکمروایی و سوم، مجهز شدن به فناوریهای نوین سختافزاری و نرمافزاری در راستای آمادگی و پیشگیری. اقدامات لازم حول سه محور فوق باید به صورت همزمان پیگیری شود تا اثربخشی لازم را نشان دهد.
چالشهای موجود در نظام مدیریت شهری سبب ارائه نظریههای مختلف در این زمینه گردیده ، که هر یک از آنها سعی دارند با در نظر گرفتن یک سری از متغیرها و معیارها الگوی مناسبی را پیشنهاد دهند. از آن جمله میتوان به دو نظریه حکمروایی شهری و تابآوری شهری اشاره نمود. هدف پژوهش حاضر، شناسایی متغیرها و معیارهای مؤثر در این دو نظریه و مقایسه آنها با یکدیگر بهمنظور درک بهتر موضوع و ارائه الگویی کارآمدتر در زمینه مدیریت شهری در مواجه با بحرانها در شهر قزوین است. در اینتحقیق ازروشتحلیل محتوا استفادهشده، تا از ترکیب تحقیقات اخیر در رابطه با تابآوری و حکمروایی بهعنوان واحد تحلیل، و با بهرهگیری از تفاوتهای موجود در آنها، شناختبیشتری حاصل شود و تصویری جامع و شفاف از موضوع به دست آید. بر اساس یافتههای پژوهش حاضر، معیارها و متغیرهای اشارهشده در موضوع تابآوری بسیار جامعتر به موضوع مدیریت شهری پرداختهاند. ازاینرو با تلفیق نتایج حاصل از این دو نظریه و بررسی ساختار کنونی ستاد مدیریت بحران شهر قزوین الگویی پیشنهاد گردیده، که در مقابله با بحرانها آمادهتر و توانمندتر باشد. بهاینترتیب در مدل پیشنهادی 10 متغیر مردم، سازمانهای مردمنهاد، ضوابط و قوانین، حکومت محلی، حکومت فرامحلی، زیرساخت شهری، پایگاه امدادی، بانک اطلاعات، سیستم هشدار و بخش خصوصی در قالب 14 کارگروه دستهبندیشدهاند. این کارگروههای باید بر اساس شاخصهای مشترک بهدستآمده از تابآوری و حکمروایی به مدیریت و هدایت متغیرهای تأثیرگذار در هریک بپردازند.
امروزه دموکراسی به عنوان الگویی که دارای جاذبه و مشروعیت جهانی است به یک ایدئولوژی پاسخگو در مقیاس جهانی بدل شده است. بر همین اساس نظریه های شهرسازی نیز در جهت تطبیق و دستیابی به مشروعیت زمینه ای و محتوایی، در بنیان های دانشی خود تحولاتی همسو با نظریه نظریه های دمکراسی یافته اند. با این وجود سطوح نظری برنامه ریزی در ایران نتوانسته همسویی فکری و زمانی متناسب با تحولات پارادیمیک دمکراسی داشته باشد. پژوهش حاضر تلاش کرده از طریق شیوه تحلیلی توصیفی و روش فرا تحلیل و تحولات پاردایمی به بررسی و میزان همگرایی نظام برنامهریزی شهری ایران با نظریه هایدموکراسی بپردازد. در همین راستا با بهره گیری از ویژگیهای ذاتی نظریه هایدمکراتیک و بویژه نظریه اخیر دموکراسی شورایی لایههای مختلف نظام برنامهریزی ایران و به عنوان نمونه طرح توسعهی شهری مهاباد تحلیل شده است. جامعهی آماری این پژوهش شامل سه گروه هدف نخست 50 نفر از ذینفعان و کارشناسان مرتبط با طرحهای توسعهی شهری شناسایی و فرایند مصاحبه و پرسش انجام گرفته است. گروه دوم شامل 25 نفر از مدیران شهری و گروه سوم 140 نفر از شهروندان به طور تصادفی انتخاب و مورد آزمون قرار گرفته شدهاند. دادههـای بدست آمده از پرسشنامه و مصاحبه در این پژوهش با استفاده از نرم افزار SPSS تحلیل شده است. یافتههای پژوهش در سه سطح 1)ارتباط برنامهریزی و دموکراسی در ایران، 2) مقایسه ویژگیهای نظریه پشتیبان طرحهای توسعه شهری در انطباق با رویههای دمکراتیک، 3) ارزیابی مراحل تهیه سند طرحهای توسعه شهری، نشان میدهد که نه تنها از منظر نظریهای انطباق فکری و همزمانی پارادایمی بین نظریه هایدموکراسی و رویههای برنامهریزی در ایران وجود نداشته بلکه در مراحل سهگانه فرایند، درونداد، برونداد طرحهای توسعه شهری نیز هم افزایی چشمگیری با هنجارهای دمکراتیک نمود عینی پیدا نکرده است.