این پژوهش با هدف بررسی روند حسابرسی صورت جریانهای نقدی توسط حسابرسان معتمد بورس در ایران انجام شده است. پژوهش با استفاده از روش پیمایش بوسیله اجرای یک پرسشنامه ساختاریافته بر روی نمونه ای تصادفی از حسابرسان اجرا شده که از آنها در مورد اهمیت صورت جریانهای نقدی، میزان حسابرسی اجزای تفصیلی آن و استفاده از نسبتهای مالی خاص مربوط به جریانهای نقدی در ارزیابی تداوم فعالیت صاحبکار، سؤال میکند. صرف کمترین زمان برای حسابرسی صورت جریانهای نقدی و بیتوجهی به نسبتهای جریان نقدی در ارزیابی تداوم فعالیت صاحبکار نشان میدهد که حسابرسان، صورت جریانهای نقدی را کماهمیتترین بخش صورتهای مالی در طول حسابرسی سالانه میدانند. همچنین، کمتر از نیمی از حسابرسان، به موضوعات خاصی از قبیل لزوم تطبیق ارائه مخارج تحصیل ظرفیت با استانداردهای حسابداری و حذف معاملات غیر نقدی بااهمیت از صورت جریانهای نقدی، توجه میکنند.حسابرسانی که کمترین زمان را صرف حسابرسی صورت جریانهای نقدی میکنند، علاوه بر اینکه مخاطرات اخلاقی در رابطه نمایندگی خود با صاحبکاران را افزایش میدهند؛ ممکن است مشکلات نمایندگی را در رابطه سنتی میان مدیر و ذینفعان نیز تقویت نمایند. با بررسی دقیق نظرات حسابرسان، تلاش شده ادبیات موجود در مورد عملکرد حسابرسی صورت جریانهای نقدی در ایران بسط داده شود.
با پیدایش مالیات، پدیده فرار مالیاتی و عدم تمکین مالیاتی همواره وجود داشته است. مجموعهای از عوامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، روانشناختی بر تصمیمات عدم تمکین و فرار مالیاتی موثر است. در صورتی که عوامل موثر بر تمکین یا عدم تمکین مالیاتی مشخص شود، می توان با تغییراتی در قوانین، ساختارها یا فرایندهای مالیاتی به افزایش تمکین و جلوگیری از فرار مالیاتی کمک کرد. در این پژوهش بررسی می شود که آیا مدیران مالی، حسابداران، مالیات دهندگان بر اساس تئوری حسابداری ذهنی، مالیات بر درآمد و مالیات بر ارزش افزوده را به صورت ذهنی، جداگانه از سایر رویدادهای مالی در نظر می گیرند؟ و آیا افرادی که نمرات بالایی در انجام حسابداری ذهنی دارند، تمکین مالیاتی بیشتری نیز انجام می دهند؟ این پژوهش از نوع کاربردی و توصیفی - پیمایشی و از منظر بعد زمانی جزء پژوهشهای مقطعی است که در سال شمسی1401 ( سال مالیاتی 1400) انجام شده است. جامعه آماری این پژوهش را مدیران مالی و حسابداران و مؤدیان مالیاتی مشاغل و شرکتهایی که در استان کرمان موظف به ارائه اظهارنامه مالیاتی می باشند را تشکیل می دهد. از آنجا که جامعه آماری این پژوهش نامحدود فرض شده است، به منظور تعیین حجم نمونه از فرمول کوکران برای جامعه نامحدود استفاده گردید و حجم نمونه 384 نفر برآورد شد و به منظور گردآوری داده ها از پرسشنامه ای مشتمل بر دو بخش سوال استفاده گردید. نتایج پژوهش بیانگر این است که مؤدیان مالیاتی به صورت ذهنی، مالیات را از دیگر در آمدها جدا می کنند و بین درآمد ناخالص و خالص تمایز قائل می شوند و همه فعالیتهای مالی را در یک حساب ذهنی واحد، وارد نمی کنند. همچنین نتایج نشان داد که حسابداری ذهنی تاثیر مثبت و معناداری بر تمکین مالیاتی دارد و مؤدیان مالیاتی که نمرات حسابداری ذهنی بالاتری دارند، تمکین مالیاتی بیشتری نیز انجام می دهند.
پیشبینی نرخ بازده سهام و قیمتگذاری اوراق بهادار یکی از مهمترین موضوعات بازارهای مالی است. اطلاعات ارائه شده توسط مدیران در صورتهای مالی شرکتها به سرمایهگذاران دراتخاذ تصمیمهای بهینه کمک میکند، ارزش این اطلاعات، وابسته به دقت و صحت آنها است وسوگیریهای مدیران به درستی اطلاعات خدشه وارد نموده و سبب پیشینیهای ناصحیح و بالطبع تصمیمگیری اشتباه میشود. حاکمیت شرکتی با نقش نظارتی بر رفتارهای فرصت طلبانه مدیران و با هدف کاهش تضاد منافع میان سهامداران و مدیران ایجاد شده است. هدف پژوهش حاضر، بررسی تاثیر مکانیزمهای حاکمیت شرکتی بر رابطه چسبندگی انتظارات مدیران و بازده سهام است که بازده سهام با استفاده از مدل سه عاملی فاما و فرنچ محاسبه شده و مکانیزم های حاکمیت شرکتی مورد مطالعه، نسبت اعضای غیر موظف ، نقش دوگانه مدیر عامل و سهامدارن نهادی است. فرضیه های پژوهش با استفاده از دادههای 178 شرکت که داده های آنها دردسترس بود و در خلال سالهای 1390 تا1396 و با استفاده از رگرسیون چند متغیره و دادههای ترکیبی مورد آزمون قرار گرفت. یافته ها حاکی از رابطه معنادار چسبندگی انتظارات مدیران و بازده سهام و همچنین تنها مکانیزم درصد سهامداران نهادی بر بر رابطه چسبندگی انتظارات مدیران و بازده سهام تاثیر معنادار دارد.
حسابرسان در تمام مراحل حسابرسی از قضاوت حرفهای استفاده میکنند. درصورتیکه تفکر فلسفی حسابرس از جامعیت، تعمق و انعطافپذیری لازم برخوردار باشد، قضاوت حرفهای صحیحتری را به دنبال میآورد. همچنین، بهواسطه توجه و اهمیت زیادی که مؤسسات حسابرسی برای دستیابی به بودجههای زمانی، بهعنوان معیاری برای کارایی، قائل هستند، دشواریهای آنان برای اندازهگیری کیفیت حسابرسی، تضاد بالقوه بین هزینههای کنترل و دستیابی به حسابرسیهایی با کیفیت بالا را تشدید نموده است. هدف این تحقیق بررسی تأثیر ذهنیت فلسفی حسابرس بر قضاوت حرفهای حسابرس و نیز تأثیر فشار بودجه زمانی بر قضاوت حرفهای حسابرس و تأثیر فشار بودجه زمانی بر رابطه ذهنیت فلسفی حسابرس و قضاوت حرفهای حسابرس است. روش پژوهش، توصیفی-پیمایشی میباشد و جمعآوری دادهها از پرسشنامهای که در بین حسابرسان سازمان حسابرسی و مؤسسات حسابرسی عضو جامعه حسابداران رسمی شامل کلیه شرکا، مدیران و سرپرستان حسابرسی توزیع شد، صورت گرفت. نتایج تحقیق نشان داد که در مؤسسات حسابرسی عضو جامعه حسابداران رسمی ایران، بین سه بعد ذهنیت فلسفی و قضاوت حرفهای رابطه مثبت و معناداری وجود دارد؛ و فشار بودجه زمانی بر رابطه ابعاد ذهنیت فلسفی و قضاوت حرفهای حسابرس تأثیر منفی و معناداری دارد. متناسب با افزایش فشار بودجه زمانی احتمال بروز رفتارهای غیرحرفهای نیز بیشتر میگردد. بدینصورت که ذهنیت اتمام کار در زمان مقرر به دلیل فشار بودجه زمانی حسابرسان را از بکار بردن ذهنیت فلسفی بهینه دور میسازد؛ و این میتواند موجب شود حسابرس بهصورت سطحی قضاوت نماید.
هدف از پژوهش حاضر، بررسی تاثیر ماهیت و نوع سوال پرس و جو، و رابطه بین حسابرس و صاحبکار بر گزارش موارد تقلب به حسابرس میباشد. برای این منظور، از طرح تجربی بین گروهی 2×2×2 استفاده گردید. نمونه آماری پژوهش شامل 235 نفر از مدیران وکارکنان حسابداری شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در سال 1398 است که با روش نمونهگیری تصادفی انتخاب شدند. به منظور آزمون فرضیهها از مدلهای رگرسیون لجستیک و رگرسیون خطی چندگانه استفاده شده است. نتایج نشان میدهد اجتناب از به کارگیری واژه تقلب در پرس وجو، احتمال گزارشگری تقلب را افزایش میدهد. همچنین، هنگامیکه حسابرس از به کارگیری واژه تقلب در پرس و جو خودداری میکند، مشارکت کنندگان جزئیات کلیدی بیشتری در مورد تقلب گزارش مینمایند. نتایج نشان میدهد برقراری تعامل و رابطه مناسب بین حسابرس و صاحبکار، احتمال گزارشگری تقلب را افزایش میدهد و منجر به گزارش جزئیات کلیدی بیشتر در مورد تقلب میگردد. علاوه بر این، نتایج بیانگر آن است که استفاده از سوالات باز در پرس و جو، منجر به ارائه جزئیات کلیدی بیشتر در مورد تقلب میگردد.
به باور صاحبنظران، نظام مالیاتی ایران نیازمند انجام اصلاحات جدی است و بر همین اساس اخیرا طرح جامع نظام مالیاتی کلید خورده است. طرح جامع نظام مالیاتی یکی از ابرپروژههای ملی و درعینحال یکی از بزرگترین طرحهای مبتنی بر فناوری اطلاعات و ارتباطات میباشد. بنابراین هدف این مقاله تبیین موانع بکارگیری فناوری اطلاعات و ارتباطات جهت مالیاتستانی از دیدگاه مأموران مالیاتی، مدیران، حسابداران شرکتها و مقایسه دیدگاههای آنها میباشد. در این پژوهش از مأموران مالیاتی، مدیران و حسابداران شرکتها در خصوص موانع بکارگیری فناوری اطلاعات و ارتباطات جهت مالیاتستانی از طریق پرسشنامه نظرخواهی شده است. یافتههای پژوهش حاکی است که موانع بکارگیری فناوری اطلاعات و ارتباطات جهت مالیاتستانی به ترتیب شامل موانع سازمانی، موانع مرتبط با منابع انسانی، موانع مرتبط با کاربران نهایی، موانع مرتبط با سیاستها و مقررات، موانع سیاسی، موانع نرمافزاری، موانع استراتژیک، موانع دانش فنی، موانع اجتماعی و فرهنگی، موانع زیرساختی و موانع مالی هستند. بنابراین با ایجاد تمهیدات لازم جهت رفع موانع یادشده میتوان گام اساسی در راستای بهبود بکارگیری فناوری اطلاعات در نظام مالیاتی برداشت.
در این پژوهش، اثرات ناخواستۀ تجدیدنظر در استانداردهای حسابداری ایران تبیین شدهاند. اثرات تجدیدنظر در استانداردهای حسابداری ایران به کنکاشی هدفمند و برنامهریزیشده نیازمندند. ارائۀ دیدگاهی جامع برای حوزههای اثرات ناخواستۀ مزبور باعث هدایت و انسجامبخشی پژوهشها، تدوین استانداردهای حسابداری کارآمدتر و تصمیمگیری سنجیدهتر افراد میشود. با توجه به مبانی نظری، اهداف استانداردها و نظرات متخصصان، آثار ناخواسته به سه قسمت تقسیم شدند: اثرات خواستۀ تحققنیافته، اثرات غیرمستقیم بعدی و اثرات اولیه. حوزههای هر یک از اثرات مزبور درمجموع شامل گزارشگری مالی، بازار سرمایه، قراردادنویسی، سرمایهگذاری و سرمایۀ فکری شناسایی شدند. پرسشنامۀ محققساخته پژوهش متشکل از 3 بخش و 26 سؤال براساس مبانی نظری و نظر متخصصان (اساتید صاحبنظر و اعضای کمیتۀ تدوین استانداردها)، تهیه و روایی و پایایی آن تأیید شد. جامعۀ آماری پژوهش شامل اعضای هیئت علمی و دانشجویان دکتری رشتۀ حسابداری، حسابرسان، مدیران مالی شرکتهای بورسی و کارشناسان مالی بود. به علت نامشخصبودن تعداد اعضای جامعه، با محاسبۀ شاخصهای آزمون کایدو براساس اطلاعات نمونۀ اولیه (82 مورد) در نرمافزار PASS، حجم نمونه 183 مورد، تعیین و با توجه به کیفی - رتبهای بودن دادهها از آزمون ناپارامتری کایدو برای آزمون فرضیهها در SPSS استفاده شد. تفاوت فراوانیهای مشاهدهشده و مورد انتظار در تمام حوزههای اثرات خواستۀ تحققنیافته، غیرمستقیم بعدی و اولیه، معنیدار و تجمع فراوانیها حول گزینه موافقم/بااهمیت بود؛ بنابراین، وجود اثرات خواستۀ تحققنیافته، رد و وجود اثرات غیرمستقیم بعدی و اثرات اولیه و اهمیت پژوهش در تمام حوزههای سنجششده تأیید شد.
قانونگذاران، قوانین و استانداردهایی چون آئین رفتار حرفهای را برای گسترش رفتار اخلاقی میان حسابرسان وضع نموده اند. با این حال، رفتارهای غیراخلاقی در میان حسابرسان همچنان در حال وقوع است. فرض تأثیر فرهنگ سازمانی بر رفتار حسابرس، انجام مطالعات بیشتری درباره اثر بالقوه فرهنگ اخلاقی بر رفتار ناکارآمد حسابرس را توجیه مینماید. از سوی دیگر، رفتار حسابرسان منعکسکننده ویژگیهای شخصیتی آنها است و ویژگیهای شخصیتی تأثیر با اهمیتی بر انگیزه رفتاری آنها دارد. بنابراین، در این پژوهش تاثیر فرهنگ اخلاقی موسسه حسابرسی و تیپ های شخصیتی حسابرسان بر عینیت حسابرس مورد بررسی قرار گرفت. جامعه آماری این پژوهش، مدیران شاغل در سازمان حسابرسی و موسسات حسابرسی هستند. دادههای پژوهش با استفاده از ابزار پرسشنامه جمع آوری شد. نتایج حاکی از آن است که فرهنگ اخلاقی موسسه حسابرسی بر عینیت حسابرس تاثیر مثبت و معنیداری دارد. همچنین تیپ شخصیتی باوجدان بودن (وظیفه شناسی) نیز بر عینیت حسابرس تاثیر مثبت و معنی داری دارد. علاوه بر این، یافتهها نشان می دهد که فرهنگ اخلاقی موسسه حسابرسی بر رابطه بین تیپهای شخصیتی حسابرسان و عینیت حسابرس تاثیر دارد. بنابراین، بهبود فرهنگ اخلاقی موسسات حسابرسی گامی مهم در جهت اعتلای حرفه حسابرسی است و می تواند موجب افزایش عینیت حسابرس گردد و در نتیجه باید مورد توجه و اهتمام مدیران و شرکای موسسات حسابرسی قرار گیرد.
تقویت پایداری شرکتی، به عنوان یک استراتژی مهم برای شرکتها، امری تصادفی نیست، بلکه میتواند با شناسایی و توجه به عوامل مختلف بهبود یابد. بنابراین، شناسایی عوامل مؤثر بر پایداری شرکتی بسیار ضروری است.عوامل مؤثر بر پایداری شرکتی به دو دسته مالی و غیرمالی تقسیم میشود. هدف پژوهش حاضر، طراحی الگویی برای عوامل غیرمالی مؤثر بر پایداری شرکتی میباشد. رویکرد پژوهش کیفی و مبتنی بر تحلیل تم است. در این پژوهش، به کمک مصاحبه با خبرگان با روش نمونهگیری گلوله برفی و براساس تحلیل تم برآمده از مصاحبهها، الگویی برای عوامل غیرمالی مؤثر بر پایداری شرکتی ارائه شده است. نتایج پژوهش نشان داد که 4 بعد شامل؛ ویژگیهای ساختاری شرکت، عوامل مدیریتی، عوامل تجاری و عوامل کلان، 6 مؤلفه شامل؛ ویژگیهای ساختاری شرکت، سطح فردی، سطح سازمانی، عوامل تجاری، عوامل اجتماعی و عوامل سیاسی و 39 شاخص بر پایداری شرکتی مؤثر هستند. علاوه بر تأیید بسیاری از عوامل شناسایی شده در پژوهشهای پیشین، عوامل نوینی همچون فرهنگ جامعه، تحریم، روابط سیاسی شرکت، الزامات قانونی، فرهنگ سازمانی، نگرش مذهبی مدیران، مصرف سبز، رضایت شغلی و تنوعپذیری محصولات به عنوان عوامل غیرمالی مؤثر بر پایداری شرکتی شناسایی شدهاند. بر همین اساس پیشنهاد میشود، دولت و سازمانهای ذیربط با تقویت فرهنگ جامعه و تدوین الزامات قانونی و شرکتها با ارتقای سطح سواد سازمانی و رضایت شغلی، زمینه و انگیزههای لازم را جهت رعایت و افشای پایداری شرکتی، فراهم نمایند.
در سالهای اخیر شاهد افزایش اهمیت داراییهای نامشهود به عنوان عاملی ارزشآفرین برای شرکتها از سوی مجامع علمی و مدیران سطح بالا بودهایم. یکی از این داراییها سرقفلی میباشد که نحوه کاهش ارزش یا استهلاک آن در استانداردهای بینالمللی و آنچه در ایران انجام میشود متفاوت است. تفاوت در مستهلک کردن یکی از با ارزشترین داراییهای شرکتها که میتواند ارتباط ارزشی نیز داشته باشد، موضوع مهمی به نظر میرسد. بر همین اساس این پژوهش به بررسی ارتباط ارزشی استهلاک سرقفلی و تأثیر اهرم مالی بر این ارتباط با در نظر گرفتن هردو استاندارد بینالمللی و ایرانی میپردازد. جامعه آماری غربال شده پژوهش شامل تعداد 70 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در دوره زمانی سالهای 1386-1395 است و جهت تحلیل فرضیهها از رگرسیون خطی چند متغیره با استفاده از دادههای ترکیبی و تلفیقی استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان میدهد که استهلاک سرقفلی برمبنای استانداردهای ایران و همچنین استهلاک سرقفلی برمبنای استانداردهای بینالمللی با ارزش بازار رابطهی منفی معناداری دارد. علاوه براین، تجزیه و تحلیل یافتهها حاکی از آن است که قدرت توضیح دهندگی ارزش بازار سهام توسط استهلاک سرقفلی برمبنای استانداردهای بینالمللی بیشتر از استهلاک سرقفلی بر مبنای استانداردهای ایران است. همچنین یافتهها بیانگر این است که هم بر مبنای استاندارد ملی و هم بینالمللی، اهرم مالی تأثیر معنیداری بر رابطه میان استهلاک سرقفلی و ارزش بازار سهام دارد.
هدف این مقاله، بررسی تاثیر اطلاعات نامربوط و خطای جزئی در مدارک صاحبکار بر قضاوت مبتنی بر تردید حرفهای حسابرسان است. در این راستا، در مطالعه حاضر از طرح تجربی برای بررسی نحوه واکنش حسابرسان به اسناد مخدوش استفاده شده است. برای این منظور، افته و پرسشنامه پژوهش، به طور تصادفی بین حسابرسان شاغل در موسسات حسابرسی معتمد بورس توزیع گردید و در نهایت، این پژوهش با مشارکت 207 نفر از حسابرسان در قالب چهار گروه انجام شد. دادههای جمعآوری شده با استفاده از روشهای آماری کروسکال والیس و منویتنی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان میدهد که اطلاعات نامربوط و خطای جزئی در مدارک واحد مورد رسیدگی، قضاوت مبتنی بر تردید حرفهای حسابرسان را تحت تاثیر قرار میدهد و به طور خاص، ارائه اطلاعات نامربوط و خطای جزئی در شواهد حسابرسی باعث افزایش تخمین حسابرسان نسبت به احتمال وجود تحریف در حساب میگردد.
تقویت پایداری شرکتی، به عنوان یک استراتژی مهم برای شرکتها، امری تصادفی نیست، بلکه میتواند با شناسایی و توجه به عوامل مختلف بهبود یابد. بنابراین، شناسایی عوامل مؤثر بر پایداری شرکتی بسیار ضروری است. هدف پژوهش حاضر، تدوین مدلی برای تبیین عوامل مؤثر بر پایداری شرکتی از طریق روش ترکیبی اکتشافی میباشد. در بخش کیفی پژوهش، به کمک مصاحبه با متخصصین و صاحبنظران با روش نمونهگیری گلوله برفی و براساس تحلیل تم برآمده از مصاحبهها، مدلی برای عوامل مؤثر بر پایداری شرکتی ارائه شده است. در بخش کمّی، به منظور سنجش اعتبار مدل ارائه شده، با استفاده از پرسشنامه، نظراتمتخصصین و صاحبنظران دریافت و با استفاده از آزمون t تکنمونهای و آنالیز واریانس یکطرفه تجزیه و تحلیل گردید. همچنین به منظور تعیین بارعاملی شاخصهای هر یک از مؤلفهها از تحلیل عاملی تأییدی استفاده گردید. نتایج پژوهش نشان داد که 4 بعد شامل، ویژگیهای شرکت، عوامل مدیریتی، عوامل بازار و عوامل کلان، 9 مؤلفه شامل، ویژگیهای ساختاری، ویژگیهای عملکردی، سطح فردی، سطح سازمانی، بازار سرمایه، عوامل تجاری، عوامل اقتصادی، عوامل اجتماعی و عوامل سیاسی و 60 شاخص بر پایداری شرکتی مؤثر هستند. علاوه بر تأیید بسیاری از عوامل شناسایی شده در پژوهشهای پیشین، عوامل نوینی همچون فرهنگ جامعه، سیاست حاکم بر کشور، پایبندی به اخلاق، الزامات قانونی، شهرت اجتماعی شرکت، سرمایه فکری و رقابت بازار محصول به عنوان عوامل مؤثر بر پایداری شرکتی شناسایی شدهاند. این یافتهها دیدگاههای مهمی برای ذینفعان مختلف مانند دولت، نهادهای قانونگذار، نهادهای نظارتی، شرکتها و پژوهشگران دارد. بر همین اساس به سازمان حسابرسی و سازمان بورس اوراق بهادار پیشنهاد میشود، نسبت به تدوین قوانین و استانداردهای پایداری شرکتی، اقدامات لازم را به عمل آورند.
پژوهشگران بهتازگی اثر عوامل غیرمالی بر قضاوت و بیطرفی حسابرسان را بهطور ویژه مورد توجه قرار دادهاند. یکی از عوامل غیرمالی مهم که میتواند بر قضاوت عینی حسابرسان اثر منفی بگذارد، نگرش دارای سوگیری حسابرسان است؛ هدف اصلی این پژوهش نیز بررسی اثر نگرش حمایتی حسابرس بر عینیت وی در قضاوت اولیه و استراتژی جستجوی شواهد در ادامه کار حسابرسی است. در پژوهش حاضر، 164 حسابرس مستقل عضو مؤسسات حسابرسی معتمد بورس در سالهای 1396 و 1397 مورد آزمون قرار گرفته است. نتایج پژوهش در سطح اطمینان 95 درصد نشان میدهد که نگرش حمایتی حسابرس بر نوع قضاوت اولیه وی تأثیر دارد و بر اساس آن، نگرش حمایتی سطح بالا باعث میشود قضاوت اولیه حسابرس در جهت منافع صاحبکار باشد و نگرش حمایتی سطح پایین باعث میشود قضاوت اولیه حسابرس علیه منافع صاحبکار باشد. آشنایی حسابرس با صاحبکار نیز بر میزان موافقت حسابرس با صاحبکار اثر مثبت دارد. علاوه بر این، بین دو متغیر تجربه و هویت حرفهای حسابرس با نوع قضاوت اولیه وی یعنی احتمال عدم افشای بدهی احتمالی رابطه منفی و معنادار وجود دارد که میتواند همسو با اصل محافظهکاری در نظر گرفته شود. نتایج مدل دوم پژوهش نیز نشان میدهد که بین دو متغیر نگرش حمایتی حسابرس و نوع قضاوت اولیه حسابرس با استراتژی جستجوی شواهد حسابرسی رابطه مثبت و معنادار وجود دارد؛ یعنی حسابرسان شواهدی را جستجو میکنند که با نگرش حمایتی حسابرس و قضاوت اولیه حسابرس همسو باشد. همچنین، بین آشنایی حسابرس با صاحبکار و استراتژی جستجوی بعدی حسابرسان رابطه معناداری وجود ندارد.
مطالعات متعددی در مالی رفتاری به تحلیل رفتارهای احساسی سرمایهگذاران پرداختهاند؛ اما بیشتر مطالعات پیشین در مالی رفتاری تنها به مستندسازی رابطه بین تمایلات سرمایهگذاران و قیمت سهام پرداختهاند و به ندرت مبنایی نظری در این زمینه ارائه کردهاند که چه مکانیزمی منجر به تاثیرگذاری تمایلات سرمایهگذاران بر قیمت سهام میشود؛ لذا در این پژوهش تلاش شده از طریق بررسی تاثیر تمایلات سرمایهگذاران بر نرخ رشد سود مورد انتظار و تحلیل مدل ارزیابی سود باقی مانده به ارائه مکانیزمی نظری در این زمینه پرداخته شود. در راستای دستیابی به اهداف پژوهش نمونهای متشکل از 560 سال- شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران طی دوره زمانی 1387-1394 با استفاده رگرسیون چند متغیره بررسی شده است. نتایج پژوهش نشان داد در دورههایی که سرمایهگذاران احساساتیتر هستند، تمایل دارند پیشبینیهای خوشبینانهتری برای نرخ رشد سود مورد انتظار داشته باشند و این انتظارات خوشبینانه منجر میشود، تمایلات سرمایهگذاران نرخ رشد سود مورد انتظار را تغییر دهد و سپس بر اطلاعات حسابداری و قیمت سهام تاثیر بگذارد.
اخلاق و رفتار حرفه ای برای حرفه حسابداری بسیار مهم است. بدون پذیرش و جلب اعتماد استفاده کنندگان ارائه خدمات از سوی حسابداران بیهوده است.اعتماد به خدمات، تابع اعتماد به ارائه کننده و آن نیز تابع درستکاری و پایبندی به اصول اخلاقی است. هدف این پژوهش بررسی تأثیر اخلاق حرفهای بر تردید حرفهای حسابرس است. بدین منظور تأثیر پنج مؤلفه اصول و ضوابط حرفهای، استقلال و بیطرفی، رازداری، درستکاری و صداقت و صلاحیت و مراقبت حرفهای بر تردید حرفهای حسابرس از طریق پرسشنامهای که در بین 119 نفر از حسابرسان سازمان حسابرسی و مؤسسات حسابرسی عضو جامعه حسابداران رسمی ایران شامل کلیه شرکا، مدیران و سرپرستان حسابرسی توزیع شد مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفت. روش پژوهش، توصیفی-پیمایشی میباشد و جهت تجزیهوتحلیل فرضیههای پژوهش از تحلیل واریانس و رگرسیون با نرمافزار Spss استفاده شد. نتایج نشان داد که هر پنج مؤلفه اخلاق حرفهای بر تردید حرفهای حسابرس تأثیر مثبت و معناداری دارد؛ اما بیشترین تأثیر مربوط به مولفه صلاحیت و مراقبت حرفهای میباشد بنابراین، مؤسسات حسابرسی باید به افزایش دانش و مهارت حرفهای کارکنان مؤسسه خود بهمنظور افزایش هرچه بیشتر کیفیت قضاوت و تصمیمگیریها توجه ویژه نمایند.
نفوذ مدیران به ویژه مدیرعامل شرکت میتواند در راستای کنترل تولید اطلاعات حسابداری بهکارگرفته شود و موجب مدیریت بر زمانبندی افشای اطلاعات و کیفیت اطلاعات ارائه شده، همراستا با منافع مدیریت گردد. بنابراین این پژوهش با هدف بررسی تأثیر نفوذ مدیرعامل بر کیفیت افشای اطلاعات حسابداری در شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران صورت پذیرفته است. در این پژوهش، قدرت مدیریتی با استفاده از معیارهای دوره تصدی مدیرعامل، دوگانگی نقش مدیرعامل و استقلال هیأت مدیره اندازهگیری شده است. برای آزمون فرضیههای پژوهش از رگرسیون چندمتغیره بهره گرفته شده است. نمونه مورد مطالعه ۱۲۲ شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران برای دورههای زمانی ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۶ را شامل میشود. نتایج حاصل از آزمون فرضیههای پژوهش حاکی از آن بود که بهموقع بودن اطلاعات حسابداری رابطه منفی و معناداری با قدرت مدیریتی دارد لیکن بین کیفیت افشای اطلاعات حسابداری و قابلیت اتکای اطلاعات حسابداری با قدرت مدیریتی رابطه معناداری یافت نشد. نتایج بیانگر این مطلب است که اگرچه مدیران از قدرت خویش در راستای زمانبندی افشای اطلاعات بهره میجویند، لیکن از این قدرت در راستای صدمه زدن به قابلیت اتکای اطلاعات حسابداری استفاده نمیکنند.
پژوهشگران به تازگی اثر عوامل غیرمالی بر قضاوت حسابرسان را بهطور ویژه مورد توجه قرار دادهاند. یکی از عوامل غیرمالی مهم که میتواند بر قضاوت عینی حسابرسان اثر منفی بگذارد، رهبری دگرگونساز صاحبکار است؛ هدف اصلی پژوهش حاضر نیز بررسی اثر رهبری دگرگونساز صاحبکار بر عینیت در قضاوت حسابرس است. جامعه آماری این پژوهش حسابرسان حرفهای شاغل در مؤسسات حسابرسی معتمد بورس بودند. در این پژوهش، 163 حسابرس حرفهای عضو مؤسسات حسابرسی معتمد بورس در سالهای 1396 و 1397 به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. دادهها با ابزار پرسشنامه جمعآوری شدند و با استفاده از نرمافزار AMOS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافتههای پژوهش نشان داد که با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری در سطح اطمینان 95 درصد، بین رهبری دگرگونساز صاحبکار و عینیت در قضاوت حسابرس رابطه منفی و معنادار وجود دارد و اثر رهبری دگرگونساز صاحبکار بر قضاوت حسابرس تا حدی از طریق آشنایی (هویتیابی) حسابرس با صاحبکار صورت میگیرد؛ بر این اساس، رهبری دگرگونساز صاحبکار بر آشنایی حسابرس با صاحبکار و آشنایی حسابرس با صاحبکار بر موافقت حسابرس با رویههای موردنظر صاحبکار تأثیر مثبت دارد. همچنین، نتایج پژوهش نشان داد که دوره تصدی حسابرس، اهمیت صاحبکار و تصویر صاحبکار بر آشنایی حسابرس با صاحبکار تأثیر مثبت دارند. علاوه بر این، دوره تصدی مؤسسه حسابرسی بر متغیر میزان موافقت حسابرس با رویههای موردنظر صاحبکار تأثیر مثبت دارد.
مدیران از انعطاف پذیری استانداردهای جاری گزارشگری مالی جهت تفکیک یا تجمیع اقلام صورت سود و زیان استفاده می کنند.این ویژگی استانداردها باعث شده تا تفکیک یا تجمیع اقلام در صورت های مالی یکی از مباحث چالش برانگیز مدیران تلقی شود. از این رو، هدف از این پژوهش بررسی رفتار مدیران در بکارگیری تئوری حسابداری ذهنی در گزارشگری صورت سود و زیان می باشد. در همین راستا، این تحقیق به روش پیمایشی و در محیط ازمایشگاهی از طریق پرسش نامه بین 67 نفر از مدیران مالی شرکت کننده در دوره های IFRS در سال 1395 انجام پذیرفته است. در این پژوهش مجموعه ای از آزمایش های مرتبط با تفکیک یا تجمیع اطلاعات سود و زیان فروش دارایی ثابت به منظور بررسی این نکته که آیا ترجیح مدیران مالی از پیش بینی های نظریه حسابداری ذهنی پیروی می کند یا خیر، مورد آزمون قرار گرفت. برای آزمون فرضیه های تحقیق از تحلیل اندازهگیری مکرردوطرفه و تی زوجی استفاده شده است. نتایج تحقیق بیانگر آن است که ترجیح مدیران برای تفکیک نشان دهنده حسابداری ذهنی می باشد. تحقیق ما اشاراتی برای استاندارد گذاران، قانون گذاران، و محققان دارد