زمینه و هدف: پپتید مرتبط با آگوتی (AgRP) یک پپتید سیگنالدهنده است که بر رفتار تغذیهای، هموستازی انرژی و تجمع چربی تأثیر میگذارد. مطالعات اخیر نشان میدهند که تمرین تناوبی با شدت بالا (HIIT) میتواند بر مقادیر AgRP تأثیر بگذارد، اما نتایج کنونی غیر قطعی و ناهمسو است. بنابراین، هدف مطالعه حاضر بررسی تأثیر هشت هفته پروتکل HIIT بر مقدار AgRP، پروفایل لیپیدی و شاخص ترمیب بدنی مردان دارای اضافه وزن و چاق بود. روش تحقیق: در یک طرح تحقیقاتی نیمه تجربی 32 مرد داوطلب دارای اضافه وزن و چاق (25 ≤BMI≤35) در دامنه سنی 35-30 سال به صورت تصادفی در یکی از دو گروه HIIT (16=n) و کنترل (16=n) قرار گرفتند. دوره آشناسازی به مدت دو هفته و HIIT به مدت هشت هفته، سه جلسه در هفته با شدت 140-100 درصد سرعت حداکثر اکسیژن مصرفی (vVO2max) به اجرا درآمد. نمونه های خونی 48 ساعت قبل و بعد از پروتکل تمرینی اخذ گردیده و دادهها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس (ANCOVA) ارزیابی شدند. یافتهها: بعد از مداخله تمرینی، افزایش معنیدار سطح سرمی AgRP (0001/0=p) و کاهش معنیدار نسبت دور کمر به لگن (0001/0=p)، تری گلیسرید (0001/0=p)، کلسترول تام (0001/0=p)، لیپوپروتئین با چگالی کم (0001/0=p) و لیپو پروتئین با چگالی خیلی کم (0001/0=p) در گروه HIIT در مقایسه با گروه کنترل مشاهده شد؛ اما لیپوپروتئین با چگالی بالا تنها در گروه کنترل به صورت معنیدار کاهش یافت (004/0=p). نتیجهگیری: بر اساس نتایج، HIIT احتمالاً باعث افزایش غلظت سرمی AgRP، بهبود پروفایل لیپیدی و نسبت دور کمر به لگن در مردان دارای اضافهوزن و چاق میشود، بدین ترتیب میتواند به عنوان یک راهبرد تمرینی مؤثر در تنظیم اشتها و بهبود شاخصهای آنتروپومتریکی و لیپیدی مورد استفاده قرار گیرد.
زمینه و هدف: آسپروسین از بافت چربی ترشح میشود و نقش اساسی در تنظیم متابولیسم گلوکز و تنظیم اشتها بر عهده دارد و ممکن است یک هدف درمانی برای پیشگیری از بیماریهایی مانند چاقی، دیابت نوع دو و مقاومت به انسولین باشد. از اینرو، مطالعه حاضر با هدف بررسی تأثیر تمرین تناوبی با شدت بالا (HIIT) بر مقدار سرمی آسپروسین و پروفایل لیپیدی در زنان دارای اضافه وزن و چاقی انجام شد. روش تحقیق: تعداد 30 زن دارای اضافه وزن و چاق ( با 28≤BMI) با دامنه سنی 45-30 سال، در قالب یک طرح مطالعاتی نیمه تجربی با دو مرحله پیش آزمون- پس آزمون، به صورت هدفمند انتخاب شدند و به طور تخصیص تصادفی به دو گروه 15 نفره شامل تمرین تناوبی شدید (HIIT) و کنترل تقسیم گردیدند. دوره آمادهسازی به مدت دو هفته و HIIT به مدت هشت هفته، سه جلسه در هفته با 100 درصد حداکثر ضربان قلب ذخیره به اجرا درآمد. نمونههای خونی قبل از شروع تمرینات و 48 ساعت بعد از آخرین جلسه تمرینی (بعد از اتمام 10 هفته تمرین) اخذ گردید. مقدار آسپروسین و نیمرخ لیپیدی به ترتیب با روش الایزا و اسپکتروفوتومتری اندازهگیری شدند. دادهها با استفاده از آزمون t مستقل و t زوجی و در سطح معنیداری 05/0>p تجزیه و تحلیل گردیدند. یافتهها: بعد از 10 هفته مداخله، گروه HIIT کاهش معنیداری در مقدار آسپروسین (02/0=p)، تریگلیسرید (01/0=p)، کلسترول تام (01/0=p)، لیپوپروتئین کلسترول با چگالیکم (01/0=p)، لیپوپروتئین کلسترول با چگالی خیلیکم (01/0=p)، وزن (0001/0=p)، درصد چربی (0001/0=p) و شاخص توده بدنی (0001/0=p)؛ و افزایش معنیداری در حداکثر اکسیژن مصرفی (0001/0=p) داشت. با اینحال، تغییر معنیداری در مقدار لیپوپروتئین کلسترول با چگالی بالا (05/0
تمرینات مقاومتی جزء مهم برنامة تمرینی در بیشتر ورزشها از جمله سنگنوردی است. این تمرینات از طریق افزایش قدرت و استقامت عضله نقش مهمی را در بهبود عملکرد ورزشی بر عهده دارد. لذا، هدف از تحقیق حاضر، بررسی تأثیر چهار هفته تمرین مقاومتی با و بدون محدودیت جریان خون بر عوامل هورمونی آنابولیک، نیتریک اکساید و لاکتات مردان سنگنورد بود. در این مطالعه نیمهتجربی، بصورت هدفمند 20 سنگنورد مرد نخبه با میانگین سنی 42/1±3/23 سال و درصد چربی 25/2±1/13درصد و حداقل 2 سال سابقه تمرینی با تخصیص تصادفی در دو گروه تمرین با BFR و تمرین بدون BFR قرار گرفتند. برنامه تمرین مقاومتی سه جلسه در هفته به مدت 4 هفته و هر جلسه 80 دقیقه با شدت تمرین30 درصد حداکثر قدرت بیشینه با یا بدون BFR بود. چهار مرحله خونگیری حالت پایه، پس از قرارداد ورزشی، پس از 4 هفته تمرین و قبل از قرارداد ورزشی، بلافاصله پس از قرارداد سنگنوردی جهت تعیین سطوح سرمی IGF-1، NO، هورمون رشد و لاکتات خون اخذ شد. در نهایت، دادههای حاصله با آزمون آزمونتی مستقل و همبسته در سطح معنیداری کمتر از 05/0 تجزیه و تحلیل شدند. در مرحله پیش آزمون، افزایش غلظت IGF-1، NO، هورمون رشد و لاکتات در گروه BFR بیشتر از NBFR بود (05/0>P). علاوه بر این، افزایش مقادیر استراحتی NO تنها در گروه BFR معنیداری بود(05/0>P) اما مقادیر استراحتی IGF-1، GH و لاکتات خون در گروه NBFR تغییر معنیداری نداشت(05/0 P).
هدف: پژوهش حاضر تعیین اثر تمرین ترکیبی و مکملدهی ویتامین D بر برخی شاخصهای آسیب کبدی، عملکردی و اقسردگی زنان معتاد در حال ترک متآمفتامین وهروئین میباشد. روش:در این تحقیق نیمهتجربی،از بین زنان معتاد 32 نفر (میانگین سن 7/6 ± 34/28 سال، وزن 24/10 ± 06/62 و شاخص توده بدنی 93/2 ± 10/24) انتخاب و به چهار گروه تقسیم شدند. دوره مکملدهی ویتامین D به مدت هشت هفته بود. گروه تمرینی، تمرین مقاومتی را با شدت 40-70% RM به مدت 18 تا 28 دقیقه و تمرینات هوازی را با شدت 50-70% ضربان قلب ذخیره به مدت 12 تا 30/37 دقیقه در یک روز و 3 جلسه در هفته اجرا کردند، قبل و بعد از پروتکل نمونهخونی برای بررسی ALT، AST،ALP ، ولع مصرف، افسردگی، عملکرد ورزشی و استقامت عضلانی اندازهگیری شد. از آزمون شاپیروویلک برای بررسی توزیع طبیعی دادهها و از آزمون کروسکال والیس برای داده غیر طبیعی، آزمون آنوا و تعقیبی بونفرونی برای مقایسه گروهها در سطح معنی داری 05/0α< استفاده شد. یافتهها: :آنزیم های کبدی AST، ALP کاهش معننیداری در گروه تمرین + مکمل نسبت به گروه مکمل نشان داد (05/0>P) . اما آنزیم ALT در همه گروهها به طور معنیداری کاهش نیافت (05/0 P) اما تفاوت معنیداری در گروه مکمل نسبت به گروه کنترل نداشت (05/0<P ) نتیجهگیری:تمرین ترکیبی میتواند آثار مطلوبی کاهش آسیبهای کبدی، افسردگی و افزایش عملکرد و استقامت عضلانی زنان معتاد داشتهباشد.
هدف: تمرینات ورزشی با محدودیت جریان خون با تغییر ایمنیشناختی و همچنین تغییر در شاخصهای التهابی و آسیب عضلانی همراه است، ازاینرو هدف از مطالعۀ حاضر، بررسی تأثیر 4 هفته سنگنوردی با و بدون محدودیت جریان خون بر میزان شاخصهای LDH، CK و CRP ناشی از فعالیت ورزشی در سنگنوردان نخبه بود. روشها: 12 زن و 12مرد سنگنورد با سابقۀ حداقل 4 سال و دامنۀ سنی 32/2±54/23 تا 38/3±18/27 سال و درصد چربی 12/1±22/8 تا 18/1±19/14 درصد بهصورت هدفمند از بین سنگنوردان نخبه انتخاب شدند و با تخصیص تصادفی در یکی از دو گروه تمرین با محدودیت جریان خون و تمرین بدون محدودیت جریان خون قرار گرفتند. برنامۀ تمرین به مدت 4 هفته انجام گرفت (با شدت 60 - 80 درصد درجۀ سختی مسیر به مدت 90 دقیقه و 3 جلسه در هفته). نمونۀ خونی در دو مرحله (پیشآزمون و پسآزمون) در وضعیت نشسته و در حال استراحت بهمنظور تعیین مقدار لاکتات دهیدروژناز، کراتینکیناز، لاکتات خون و پروتئین واکنشگر C دریافت شد. برای تجزیهوتحلیل دادهها از آزمون تی مستقل برای مقایسۀ میانگینها و آزمونکولموگروف اسمیرنوف برای بررسی همگنی دو گروه در سطح معناداری 05/0 α ≤ استفاده شد. نتایج: نتایج نشان داد شاخص آسیب عضلانی LDH، CK و شاخص التهابی CRP در پاسخ به تمرین سنگنوردی با و بدون محدودیت جریان خون بین دو گروه تفاوت معناداری نداشت ( 05/0<p). نتیجهگیری: با توجه به نتایج این پژوهش سنگنوردی با محدودیت جریان خون نسبت به بدون محدودیت جریان خون سبب افزایش شاخصهای التهابی و آسیب عضلانی نمیشود، احتمالا این شیوۀ تمرینات از منظر فشار مکانیکی و متابولیکی ناشی از فعالیت ورزشی برای سنگنوردان ایمن است.
زمینه و هدف:به تازگی، استفاده از تمرین مقاومتی با محدودیت جریان خون (BFR) به عنوان جایگزینی برای تمرینات مقاومتی سنگین برای افراد میانسال و سالمند فعال و غیرفعال توصیه شده است. لذا، هدف تحقیق حاضر بررسی تأثیر تمرین مقاومتی با و بدون BFR بر سطوح و پاسخ ورزشی عوامل هورمونی آنابولیک و کاتابولیک در مردان میانسال کمتحرک و فعال بود.روششناسی:در مطالعه نیمهتجربی حاضر 40 مرد میانسال (53/2±65/47 سال) فعال و کم تحرک داوطلب انتخاب و به صورت تصادفی در چهار گروه تمرین مقاومتی با (BFR) و بدون محدودیت جریان خون (NBFR) قرار گرفتند. 4 هفته تمرین مقاومتی گروه BFR شامل حرکت جلو پا و پرس پا با شدت 20 درصد 1-RM، یک ست 30 تکراری و 2 ست 15 تکراری و گروه NBFR شامل همان حرکات با شدت 80 درصد 1-RM در سه ست 10 تکراری بود اجرا کردند. نمونههای خونی قبل، بلافاصله بعد (برای هورمونهای تستوسترون و کورتیزول و لاکتات) و 24 ساعت پس از اولین و آخرین جلسه تمرینی (برای هورمون رشد و عامل رشد شبه انسولینی–1) اخذ شد. دادهها با آزمونهای آماری تحلیل واریانس و تی مستقل در سطح معنیداری کمتر از 05/0 آنالیز شدند.یافتهها: غلظت هورمون رشد و IGF-I سرمی پس هر دو نوع تمرین مقاومتی با و بدون BFR در افراد میانسال تمرین کرده و تمرین نکرده به طور معنیداری افزایش یافت. همچنین، غلظت تستوسترون سرمی در سه گروه تمرین با و بدون جریان خون در هر دو افراد تمرین کرده و تمرین نکرده و در گروه بدون BFR در افراد تمرین نکرده به طور معنی داری افزایش یافت. با این حال، پاسخ افزایشی هورمون کورتیزول پس از تمرین با BFR در هر یک از چهار گروه در افراد میانسال تمرین کرده و تمرین نکرده قبل و پس از پروتکل تحقیق تفاوت معنیداری نداشت.نتیجه گیری: به نظر میرسد احتمالا تمرینات مقاومتی با BFR طی دوره میانسالی روش مناسبی برای به تعویق انداختن آثار نامطلوب ناشی افزایش سن بر عوامل هورمونی آنابولیک است.
چاقی از مهمترین چالشهای بهداشت عمومی قرن حاضر است که سبب افزایش سطوح پلاسمایی سایتوکینهای التهابی و کاهش عوامل ضدالتهابی و آنتی آتروژنیک میشود. احتمالا تمرینات تناوبی با شدت بالا بتوانند این تأثیرات مخرب را متوقف یا معکوس کنند. ازاینرو هدف از مطالعۀ حاضر بررسی تأثیر 8 هفته تمرینات تناوبی بر عوامل التهابی پسران نوجوان دارای اضافهوزن است. در یک طرح تحقیقی نیمهتجربی از میان پسران نوجوان دارای اضافهوزن (18-13 سال، میانگین قد 33/154 سانتیمتر، میانگین شاخص تودۀ بدنی 05/27 کیلوگرم بر متر مربع)، 30 نفر بهصورت داوطلبانه در 3 گروه 10 نفره شامل گروه تمرین تناوبی کوتاهمدت (9 وهلۀ 30 ثانیهای، 100تا 110 درصد حداکثر سرعت با 150 ثانیه استراحت)، طولانیمدت (4 وهلۀ 150 ثانیهای، 90 تا 95 درصد حداکثر سرعت با 240 ثانیه استراحت) و گروه کنترل قرار گرفتند. 48 ساعت قبل از شروع و بعد از اتمام پروتکل ورزشی، وزن، قد، شاخص تودۀ بدنی و درصد چربی بهوسیلۀ دستگاه تعیین ترکیب بدنی اندازهگیری و نمونههای خونی برای تعیین شاخصهای اینترلوکین-6، اینترلوکین 10 و پروتئین واکنشی C اخذ شد. نتایج نشان داد 8 هفته تمرین تناوبی با شدت بالا موجب افزایش اینترلوکین 10 و کاهش پروتئین واکنشی C میشود. اما بر اینترلوکین-6 تأثیر معناداری ندارد. همچنین مشخص شد بین دو نوع تمرین کوتاهمدت و بلندمدت HIIT هیچ تفاوتی در تأثیرگذاری بر شاخصهای مدنظر وجود ندارد. براساس یافتهها میتوان گفت نوجوانان دارای اضافهوزن یا چاق احتمالا بتوانند با استفاده از تمرینات HIIT سیستم ضدالتهابی خویش را با افزایش اینترلوکین-6 و کاهش پروتئین واکنشی C تقویت کنند. اما برای تعیین اثر این تمرینات بر اینترلوکین 6 به مطالعات بیشتری نیاز است.
زمینه و هدف: به تازگی ال-سیترولین به عنوان یک مکمل کارآمدتر نسبت به ال– آرژنین، برای تولید نیتریک اکساید (NO) و عملکرد ارائه شده است. هدف تحقیق حاضر مقایسه تأثیر یک هفته مکملسازی سیترولین- مالات، ال- آرژنین و ترکیب آن ها بر شاخصهای فشار سوختوسازی، فشار خون و عملکرد مردان کشتیگیر بود. روش تحقیق: در این مطالعه نیمهتجربی، 40 کشتـیگیـر (25-19ساله با میانگین وزنی 90-60 کیلوگرم و میزان چربی20-12 درصد) انتخاب و به صورت تصادفی و دوسویهکور، در چهار گروه همگن شامل مکملسازی یک هفته ای ال- آرژنین (چهار گرم در روز)، سیترولین-مالات (چهار گرم در روز)، ترکیبی (دو گرم از هر کدام در روز) و دارونما قرار گرفتند. در ابتدا و پس از نمونهگیری اولیه خونی، کشتیگیرانی آزمون شبیهسازی شده کشتی را اجرا کردند و سپس نمونه خونی ثانویه پنج دقیقه بعد از آزمون، اخذ گردید. بعد از یک هفته مکملسازی، مجدداً پروتکل تمرینی و اخذ نمونههای خونی تکرار شد و غلظت لاکتات، اوره و توان بیهوازی و هوازی شرکت کنندگان اندازهگیری گردید. دادهها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس (ANOVA) با اندازهگیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی، درسطح معنیداری 0/05 >p تجزیه و تحلیل شدند. یافتهها: یک هفته مکملسازی ستیرولین-مالات و مکمل ترکیبی باعث افزایش معنیدار اوره و کاهش معنیدار لاکتات خون متعاقب آزمون شبیهسازی شده کشتی گردید (0/01=p). توان بیهوازی تنها در گروه مکملسازی ترکیبی به طور معنیداری بهبود یافت (0/001=p). از طرف دیگر، هر سه نوع مداخله باعث افزایش توان هوازی، نیتریک اکساید (NO) استراحتی و پاسخ NO به آزمون شبیـهسـازی شـده گردیـدنـد (0/001=p). با این حال، هیچ یک از مداخلات فوق الذکر تأثیری بر فشار خون شرکت کنندگان نداشت (0/05
هدف تحقیق: بیکربنات سدیم با دارا بودن خاصیت تامپونی از جمله مکملهای مجاز و موثر برای کاهش خستگی میباشد. از این رو هدف اصلی تحقیق حاضر بررسی تأثیر مصرف حاد مکمل بیکربنات سدیم بر عملکرد بیهوازی مردان دوچرخهسوار نخبه و غیرنخبه میباشد. روش تحقیق: بدین منظور در یک طرح تحقیق متقاطع یک سویه کور، 12 دوچرخهسوار نیمه-استقامتی نخبه (3 سال سابقهی رقابتهای ملی و بینالمللی) و 16 دوچرخهسوار غیرنخبه (بدون سابقهی رقابتهای رسمی) در محدودهی سنی 29- 17 سال بهصورت هدفمند انتخاب و در دو گروه قرار داده شدند. هر دو گروه به فاصله یک هفته، 60 دقیقه قبل از اجرای آزمون 100 میلیگرم دارونما (نمک طعام) یا 300 میلیگرم بیکربنات سدیم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن بهصورت محلول در 200 میلیلیتر آب مصرف کردند. سپس با استفاده از آزمون بیهوازی وینگیت، شاخصهای توان اوج، توان متوسط، شاخص خستگی و ضربان قلب بازیافت آزمودنیها اندازهگیری شده و نتایج حاصله با استفاده از تحلیل واریانس (2×2) بررسی شدند (05/0> α). نتایج: پاسخ متغیرهای وابسته به مکملدهی بیکربنات سدیم در دو گروه تفاوت معنیداری نداشت (05/0> α)، با اینحال در هر دو گروه مصرف حاد مکمل بیکربنات سدیم موجب افزایش معنیدار توان اوج (001/0p <) و توان متوسط (001/0= P) و کاهش مقادیر شاخص خستگی (001/0p <) و ضربان قلب بازیافت دقیقه پنجم (001/0p <) گردید. بحث و نتیجهگیری: با توجه به بهبود ظرفیت بیهوازی مردان دوچرخهسوار نخبه و غیرنخبه متعاقب مصرف حاد مکمل بیکربنات سدیم، میتوان اثر بخشی بیکربنات سدیم را بدون توجه به سطح آمادگی یا ظرفیت تامپونی عضلات ورزشکاران محتمل دانست
هدف: به تازگی، استفاده از تمرین مقاومتی با انسداد جریان خون (BFR) به عنوان جایگزینی برای تمرینات مقاومتی سنگین برای افراد میانسال و سالمند توصیه شده است. لذا، هدف تحقیق حاضر مقایسه تأثیر تمرین مقاومتی با BFR و تمرین سنتی بر سطوح عوامل هورمونی آنابولیک و کاتابولیک در مردان میانسال فعال بود. روششناسی: در مطالعه نیمهتجربی حاضر 20 مرد میانسال فعال (2/53±47/65 سال) داوطلب انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه تمرین مقاومتی با انسداد جریان خون (BFR) و تمرین سنتی قرار گرفتند. 4 هفته تمرین مقاومتی گروه BFR شامل حرکت جلو پا و پرس پا با شدت 20 درصد 1-RM، یک ست 30 تکراری و 2 ست 15 تکراری و گروه تمرین مقاومتی سنتی شامل همان حرکات با شدت 80 درصد 1-RM در سه ست 10 تکراری بود اجرا کردند. نمونههای خونی قبل، بلافاصله بعد (برای هورمونهای تستوسترون و کورتیزول و لاکتات) و 24 ساعت پس از آخرین جلسه تمرینی (برای هورمون رشد و عامل رشد شبه انسولینی–1) اخذ شد. دادهها با آزمونهای آماری تحلیل واریانس و تی مستقل در سطح معنیداری کمتر از 0/05 آنالیز شدند. یافته ها: افزایش غلظت استراحتی هورمون رشد و IGF-I سرمی پس از پروتکل تحقیق معنیداری بود و تفاوت معنیداری بین دو گروه وجود نداشت. با این حال، تمرین مقاومتی با BFR و تمرین سنتی باعث تغییر معنیداری در غلظت کورتیزول و تستوسترون نشد. نتیجه گیری: بر اساس نتایج به نظر میرسد احتمالا استفاده از تمرینات مقاومتی با BFR طی دوره میانسالی نسبت به تمرین مقاومتی سنتی دارای به لحاظ پاسخ و سازگاری عوامل هورمونی آنابولیک دارای برتری نمیباشد، اما به لحاظ اجرا ممکن است بهتر باشد.
هدف از این تحقیق بررسی تأثیر دوازده هفته تمرین در آب و خشکی بر نیتریک اکساید سرمی و برخی شاخصهای خطر قلبی زنان دیابتی مبتلا به نارسایی قلبی است. ازاینرو در طرح تحقیقی نیمهتجربی از بین زنان دیابتی 45 تا 65 ساله 40 نفر با میانگین و انحراف استاندارد شاخص تودۀ بدنی 15/2 ±33 و قند خون ناشتا بالای 125 بهصورت داوطلبانه انتخاب شدند و در یکی از سه گروه تمرین در آب (16=n)، تمرین در خشکی (8=n) و گروه کنترل (16=n) قرار گرفتند. گروه تمرین در آب 3 جلسه در هفته به مدت 12 هفته تمرینات داخل آب را با شدت درک فشار 8-5 و گروه تمرین در خشکی فعالیتهای هوازی و مقاومتی را با شدت مشابه به مدت 60 دقیقه اجرا کردند. گروه کنترل روند طبیعی فعالیتهای روزمره را دنبال کردند. شاخصهای دیابتی و خطرزای قلبی 48 ساعت قبل و بعد از تمرین از آزمودنیها اخذ شد. برای تحلیل دادهها از آزمون آنوای یکراهه، کروسکال والیس و آزمون تعقیبی توکی در سطح معناداری 05/0=α استفاده شد. نتایج تحقیق افزایش معنادار ALB (000/0=P) و NO(006/0=P) و کاهش معنادار FBS(002/0=P) را در دو گروه تمرین در آب و خشکی نشان داد. در شاخصهای TG (005/0=P)، LDL (016/0=P) تنها در گروه تمرین در آب کاهش معناداری مشاهده شد. تحقیق حاضر نشان داد که انجام فعالیتهای هوازی بهویژه در داخل آب بهعنوان روش ایمن و مؤثر میتواند در بهبود عارضۀ بیماران مبتلا به دیابت تأثیرگذار باشد.
هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر تمرینات مرسوم یکماهه در کاراته شامل تمرینات قدرتی، هوازی و کاتا بر گشتاورهای فلکشن و اکستنشن ران و زانو، استقامت عضلانی، توان هوازی و بیهوازی، ترکیببدنی و اجرای کاتای قهرمانان بینالمللی کاتای تیمی سه نفرۀ ایران با سابقۀ قهرمانی لیگهای جهانی و آسیا بود. این کاتاروها با دامنۀ سنی 3 ± 5/31 سال، شاخص تودۀبدنی 5/1 ± 5/25 کیلوگرم بر مترمربع، چربی بدنی 5/1 ± 5/12 درصد در تمرینات یکماهه شامل هشت جلسۀ هوازی، شش جلسۀ قدرتی، شش جلسۀ تکنیک و کاتا و چهار جلسۀ ترکیبی (قدرت و هوازی) شرکت کردند. از ابزار مختلف آمار توصیفی همچون میانگین، انحراف معیار و درصد تغییرات فردی و تیمی برای مقایسۀ اطلاعات پیشآزمون و پسآزمون استفاده شد. نتایج افزایش قابلتوجهی را در تمامی گشتاورها نشان داد. همچنین، افزایش قابلتوجهی در مقادیر استقامت عضلانی مرتبط با نیماسکات با وزن بدن (50 درصد)، پرس سینه با 8/0 وزن بدن (5/19 درصد)، بارفیکس (5/33 درصد) و در اجرای کاتا بهبودی از نسبتاً قوی به قوی مشاهده شد؛ بااینحال، در مقادیر ترکیب بدنی، توان هوازی (دوی 1600 متر) و توان بیهوازی (پرش سارجنت) تغییر چندانی مشاهده نشد. بهنظر میرسد باوجود مفیدبودن تمرینات مرسوم کاراته، برای اثربخشی بیشتر باید به نیازهای فردی، رژیم غذایی مناسب و تمرینات تکمیلی توجه ویژهای شود.
مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر 12 هفته تمرین پیلاتس، مکملسازی زردچوبه و ترکیب آنها بر کلوتو سرمی و کیفیت زندگی زنان میانسال دارای اضافه وزن انجام شد. در کارآزمایی بالینی حاضر 48 زن یائسه دارای اضافهوزن انتخاب و به صورت تصادفی در چهار گروه کنترل، مکملسازی زردچوبه، تمرین پیلاتس و ترکیب تمرین و مکمل قرار گرفتند. برنامه تمرینی طی 12 هفته، سه جلسه در هفته و هر جلسه شامل 45 دقیقه با شدت80-40 درصد ضربان قلب ذخیره انجام شد. قرارداد مکملسازی شامل دریافت روزانه 2100 میلیگرم پودر زردچوبه بود. نمونههای خونی 48 ساعت قبل و بعد از پروتکل تحقیق جهت تعیین غلظت کلوتو سرمی اخذ شد. همچنین، کیفیت زندگی با استفاده از پرسشنامه کیفیت زندگی مرتبط با سلامتی ارزیابی شد. دادهها با آزمونهای تی زوجی، تحلیل واریانس یکراهه و آزمون تعقیبی بونفرونی در سطح معنیداری کمتر از 05/0 ارزیابی شدند. 12 هفته تمرین پیلاتس با و بدون مکملسازی زردچوبه باعث افزایش معنیدار غلظت کلوتو سرمی شد، اما مکملسازی زردچوبه به تنهایی تاثیر معنیداری بر آن نداشت. همچنین، نمره کلی پرسشنامه کیفیت زندگی مرتبط با سلامتی، سلامت بدنی، سلامت ذهنی و عملکرد اجتماعی زنان یائسه پس از تمرین پیلاتس با و بدون مکملسازی به طور معنیداری بهبود یافت. به نظر میرسد تمرین پیلاتس با و بدون مکمل زردچوبه باعث بهبود معنیداری در غلظت کلوتو سرمی و کیفیت زندگی زنان یائسه میشود، در حالیکه مکملسازی زردچوبه به تنهایی، باعث تقویت آثار ناشی از تمرین ورزشی نمیشود.
هدف: تمریناتورزشی با محدودیت جریان خون شیوه جدید تمرینی است که در دو دهه اخیر توسعه یافته است و برای بهبود عملکرد ورزشکاران مورد استفاده قرار می گیرد. لذا هدف از این مطالعه، تعیین تأثیر چهار هفته سنگنوردی با و بدون محدودیت جریان خون بر عملکرد ورزشی و برخی شاخصهای آسیب عضلانی در سنگ نوردان نخبه می باشد. روششناسی: بدین منظور در یک طرح تحقیقی نیمه تجربی 12زن و 12مرد سنگنورد با سابقه حداقل 4 سال و دامنه سنی 23 تا 27 سال و درصدچربی 10 تا 20 درصد بصورت هدفمند از بین سنگنوردان نخبه انتخاب شده و به صورت تخصیص تصادفی در یکی از دو گروه تمرین با محدودیت جریان خون (BFR) و تمرین بدون محدودیت جریان خون (NBFR) قرار گرفتند. پروتکل تمرین سه جلسه در هفته به مدت 4 هفته با شدت 60 الی 80 درصد درجه سختی مسیر انجام شد. نمونه خونی در حالت پایه و پس از دوره 4 هفتهای تمرین و متعاقب یک جلسه تمرین رقابتی صخره نوردی جهت تعیین میزان لاکتات دهیدروژناز، کراتین کیناز، لاکتات خون گرفته شد. همچنین، قدرت پنجه دست، توان بی هوازی انفجاری، درصد چربی و قدرت بالاتنه در حرکت اداکشن و درجه سختی صعود اندازهگیری شد. برای آنالیز دادهها از آزمون تی مستقل برای مقایسه میانگینها در سطح معنیداری 05/0 α ≤ استفاده شد. یافتهها: نتایج نشان داد شاخص آسیب عضلانی LDH، CK در پاسخ به تمرین سنگنوردی با و بدون محدودیت جریانخون بین دو گروه تفاوت معنیداری نشان نداد. اما میزان لاکتات خون در گروه BFR نسبت به گروه NBFR پایین تر بود. در عملکرد ورزشی در شاخص های قدرت پنجه دست، قدرت اداکشن دست، درصد چربی و توان انفجاری پایین تنه تفاوت معنی داری بین دو گروه مشاهده نشد. هر چند در سختی صعود این تفاوت معنی دار بوده و در گروه BFR عملکرد بهتری گزارش شد (05/0< P). نتیجهگیری: با توجه به نتایج این پژوهش سنگنوردی با BFR نسبت به NBFR باعث افزایش آسیب عضلانی نمیشود. اما ممکن است روی عملکرد تاثیر بهتری داشته باشد..
هدف: تحقیق حاضر با هدف مقایسه تأثیر یک هفته مکملسازی سیترولین-مالات (Cit) و ال-آرژنین (Arg) بر مقادیر هورمون رشد و پاسخهای متابولیکی مردان کشتیگیر متعاقب آزمون شبیه ساز کشتی انجام شد. روش: در یک مطالعه نیمهتجربی، 20 کشتیگیر 25-19 ساله (وزن، 90-60 کیلوگرم و درصد چربی 20-12 درصد) انتخاب و به صورت تصادفی و دوسویهکور در دو گروه همگن مکملسازی یک هفتهای Arg (چهارگرم در روز) و Cit (چهارگرم در روز) قرار گرفتند. در ابتدا و پس از نمونهگیری اولیه خونی کشتیگیران آزمون شبیهساز کشتی را اجرا کردند و سپس نمونه خونی ثانویه پنج دقیقه بعد از آزمون اخذ شد. بعد از یک هفته مکملسازی، مجددا پروتکل تمرینی و اخذ نمونههای خونی تکرار شد تا غلظت هورمون رشد (GH)، گلسیرول، اسیدهای چرب آزاد (FFA) و گلوکز پلاسمایی اندازهگیری شود. دادهها با استفاده از آزمون ANOVA و آزمون تعقیبی بونفرونی در سطح معنیداری 05/0 تجزیه و تحلیل شدند. یافتهها: یک هفته مکملسازی Cit و Arg و ترکیب آنها باعث افزایش معنیدار پاسخ ناشی از ورزش GH، گلیسرول، FFA و جلوگیری از افت معنیدار کاهش گلوکز خون متعاقب آزمون شبیهساز کشتی گردید. با این حال، افزایش غلظت GH در گروه مکملسازی Cit بیشتر از گروه Arg بود (05/0>P).. نتیجهگیری: به نظر میرسد یک هفته مکملسازی Cit به طور موثرتری نسبت به ال-آرژنین باعث افزایش هورمون رشد، گلیسرول، FFA و کاهش مقادیر گلوکز ناشی از فعالیت شود.
هدف: هدف مطالعه حاضر، مقایسه تاثیر شش هفته تمرین تناوبی شدید (HIIT) و تمرین تداومی هوازی بر شاخصهای سلامت قلبی-عروقی و آمادگی هوازی و بیهوازی مردان غیرفعال بود. روش: در یک طرح تحقیق نیمهتجربی، 20 مرد سالم غیرفعال دانشجو با دامنه سنی 30-20 سال بر اساس درصد چربی و شاخص توده بدنی انتخاب شدند. ابتدا همه آزمودنیها به مدت دو هفته تمرین هوازی با شدت متوسط (3 جلسه در هفته، 30 دقیقه دویدن با شدت 65-60 درصد ضربان قلب ذخیره) را جهت آمادهسازی برای تمرین HIIT اجرا کردند. سپس، آزمودنیها به صورت تصادفی به دو گروه همگن چهار هفته تمرین HIIT و هوازی تقسیم شدند. قبل و پس از اعمال مداخله تمرینی، حداکثر اکسیژن مصرفی (VO2max)، آستانه تهویهای (VT)، میانگین توان تولیدی(MPP) و اوج توان تولیدی(PPO) ترکیب بدنی (BC)، نیمرخ لیپیدی و پروتئین واکنشگر-C (CRP) اندازهگیری شد. نتایج حاصله با استفاده از آزمون تحلیل واریانس 2*2، تی همبسته و مستقل در سطح معنیداری 05/0 با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 22 تجزیه و تحلیل شدند. یافتهها: چهار هفته تمرین HIIT و هوازی موجب افزایش VO2max، PPO و MPP افراد غیرفعال گردید و با وجود افزایش بیشتر در گروه HIIT، تفاوت معنیدار نبود (05/0 P). همچنین، غظلت CRP، تری گلیسیرید، کلسترول و LDL سرمی به طوری معنیداری تنها در گروه HIIT کاهش یافت.
تعیین تأثیر زمان مصرف مکمل شیر کاکائو بر برخی شاخصهای آسیب عضلانی ناشی از فعالیت مقاومتی در مردان بود. سی و سه مرد ورزشکار با دامنه سنی 3±21 سال، وزن81/7±65/67 کیلوگرم، درصد چربی40/4±78/10 درصد بصورت داوطلبانه انتخاب و در سه گروه 11 نفری همگن کنترل (CL)، مصرف نوشیدنی قبل از قرارداد ورزشی (DB)، مصرف نوشیدنی بعد از قرارداد ورزشی (DA) قرار گرفتند. همه آزمودنیها فعالیت مقاومتی پرس پا، پرس سینه و پشت پا را با شدت 70 درصد یک تکرار بیشینه در 3 ست 10 تکراری انجام دادند. گروه DB نوشیدنی شیرکاکائو را قبل و گروه DA بلافاصله بعد از فعالیت مقاومتی مصرف کردند و گروه سوم تنها فعالیت مقاومتی را اجرا کردند. نمونه-های خونی در مراحل قبل از فعالیت، 45 دقیقه و 24 ساعت بعد از فعالیت مقاومتی برای سنجش کراتینکیناز (CK)، لاکتات دهیدروژناز (LDH) و لاکتات سرمی (LA) جمع آوری شدند. دادهها با استفاده از آزمونهای آنوای 3×3 ، آنوا یک راهه و آزمون تعقیبی بونفرونی در سطح معنیداری 05/0<α بررسی شدند. در گروه DA مقدار لاکتات پایینتری نسبت به گروه DB (043/0=P) و گروه CL (008/0=P) در مرحله دوم خونگیری مشاهده شد. همچنین مقدار CK در گروه DA 24 ساعت بعد از ورزش کاهش معنیداری نسبت به گروه کنترل داشت (024/0=P) اما در مقادیر لاکتات دهیدروژناز تأثیر معنیداری در مراحل مختلف گزارش شد (54/0=P) که به نظر میرسد مصرف شیرکاکائو بعد از فعالیتهای ورزشی میتواند در کاهش آسیبهای عضلانی مؤثر باشد.