مقدمه سندروم متابولیک مجموعه ای از ناهنجاریهای متابولیک شامل چاقی مرکزی، پر فشاری خون، افزایش قند خون ناشتا، افزایش تری گلیسرید سرم و کاهش HDL کلسترول است. بیمارانی که سه علامت یا بیشتر را داشته باشند مبتلا به سندروم متابولیک هستند. هدف از این تحقیق بررسی شیوع سندرم متابولیک در بین دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی لرستان در سال تحصیلی 90-91 بوده است. روش کار این مطالعه توصیفی در سال 1390-1391 بر 214 دانشجوی دانشگاه علوم پزشکی لرستان در سنین 19-27 سال انجام گرفت. پس از تکمیل پرسشنامه دموگرافیک، نمونه خون افراد شرکت کننده در تحقیق جهت تعین میزان تری گلیسرید و HDLکلسترول خون، همچنین قند خون ناشتا جمع آوری و مورد آزمایش قرار گرفت. دور کمر و فشار خون آنان نیز اندازه گیری شد. سپس سندروم متابولیک با وجود سه معیار یا بیشتر از معیارهای ATP III شامل: تری گلیسرید ≥150 میلی گرم در دسی لیتر، فشار خون(B.P) بالا( فشار خون سیستولیک ≥ 130 میلیمتر جیوه و فشار خون دیاستولیک ≥ 85 میلیمتر جیوه)، قند خون ناشتا (FBS) ≥ 110 میلی گرم در دسی لیتر، دور کمر ≥ 102 سانتی متر در مردان و ≥ 88 سانتی متر در زنان، HDL نتایج میزان شیوع سندروم متابولیک در بین دانشجویان 9/1 % بود و 8/45 % از دانشجویان یک جزء از اجزاء سندروم متابولیک را داشتند. بیشترین شیوع اجزای سندروم متابولیک در این مطالعه مربوط به FBS بالا (8/16 %) و HDL کمتر از حد طبیعی (7/39 %) بود. نتیجه گیری نتایج مطالعه حاضر نشان می دهد FBS بالا و HDL کمتر از حد طبیعی از ریسک فاکتورهای مهم سندروم متابولیک در بین دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی لرستان می باشند.
مقدمه: تحریک حسی مناسب میتواند ارتباط سیناپسی مغز را بهبود ببخشد و هوشیاری را برقرار کند. هدف: مقایسه تأثیر تحریکات حسی توسط اعضای خانواده و پرستاران بر سطح هوشیاری بیماران بستری در بخش مراقبتهای ویژه روش: در این کارآزمایی بالینی، 69 بیمار بستری در بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان عشایر و شفای خرمآباد در دو گروه آزمون و کنترل قرار گرفتند. این مقاله قسمتی از پایان نامه کارشناسی ارشد پرستاری مراقبتهای ویژه، دانشکده پرستاری و مامایی دانشگاه علوم پزشکی لرستان میباشد. یک گروه توسط خانواده و گروه دیگر توسط پرستار، تحریک حسی دیانگ (Dyang) را روزانه دو ساعت به مدت 6 روز دریافت نمودند. سطح هوشیاری در 5 دقیقه قبل و 30 دقیقه بعد از مداخله با استفاده از جدول کمای گلاسکو اندازهگیری شد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS18 و آزمونهای آماری اندازهگیری مکرر و آنالیز واریانس یکطرفه انجام شد. یافتهها:بر اساس نتایج آزمون تحلیل کوواریانس، بین گروههای آزمایشی از نظر میانگین افزایش سطح GCS قبل و پس از مداخله اختلاف معناداری وجود داشت (001/0>p). از این نظر، گروه اول آزمون با میانگین افزایش032/0±388/0امتیاز از لحاظ GCS بعد از هر مداخله بهترین گروه درمانی، گروه دوم آزمون با 032/0±268/0 و گروه کنترل با 032/0±044/0 امتیاز در رتبههای بعدی قرار گرفتند. نتیجهگیری: تحریک حسی برای بهبود سطح هوشیاری بیماران کمایی توسط خانواده موثرتر از پرستاران میباشد؛ بنابراین پیشنهاد میشود شرایطی فراهم شود که نزدیکترین فرد خانواده با آموزش کافی، برنامه تحریکات حسی را در زمان مناسب انجام دهد.