اثر آنی کینزیوتیپ بر حس وضعیت مفصل، حس نیرو و کنترل پوسچر در افراد مبتلا به بی ثباتی عملکردی مچ پا , اثر آنی کینزیوتیپ بر حس وضعیت مفصل، حس نیرو و کنترل پوسچر در افراد مبتلا به بی ثباتی عملکردی مچ پا , کتابخانه الکترونیک و دیجیتال - آذرسا
مقدمه و اهداف امروزه از گرم کردن برای کاهش ریسک آسیب و افزایش عملکرد افراد قبل از انجام تمرین استفاده می شود. ارتعاش عمومی بدن یکی از روش های نوین گرم کردن محسوب می شود که به طور روز افزونی مورد توجه قرار گرفته است. علی رغم ازدیاد کاربرد این روش، اثرات ناشی از آن بر روی حس عمقی به خوبی مشخص نشده است. هدف از تحقیق حاضر بررسی اثرات آنی گرم کردن با ارتعاش عمومی بدن بر روی حس نیرو به عنوان شاخص مهمی از حس عمقی است. مواد و روش ها در این کارآزمایی بالینی کنترل شده 44 نفر (25 مرد و 19 زن) از دانشجویان سالم دانشکده توانبخشی علوم پزشکی شهید بهشتی به طور تصادفی در دو گروه ارتعاش عمومی بدن (فرکانس 30 هرتز و آمپلی تود 4 میلی متر) و گروه کنترل (دستگاه ارتعاش عمومی بدن خاموش) قرارگرفتند. نمونه ها در 5 دوره یک دقیقه ای با یک دقیقه استراحت بینشان بر روی دستگاه، اسکوات دینامیک انجام دادند و میزان خطای بازسازی نیرو عضلات اکستانسور زانو قبل و بعد از انجام مداخله مورد ارزیابی قرار گرفت. برای بررسی درک افراد از حس نیرویشان از خطای مطلق، متغیر و ثابت استفاده گردید. یافته ها میزان خطای مطلق و متغیر نیرو در هر دو گروه قبل و بعد از مداخله افزایش معناداری را نشان داد (0٫01P< و 009/0P=)، اما این افزایش خطا بین دو گروه تفاوت معناداری نداشت و میزان خطای ثابت نیرو قبل و بعد از مداخله در هر گروه و در بین گروه ها تفاوت معناداری را نشان نداد (0٫05P>). نتیجه گیری به نظر میرسد که اثرات آنی این روش گرم کردن سبب کاهش دقت حس نیرو می شود که می تواند به دلیل خستگی ناشی از انجام پنج دوره یک دقیقه ای اسکوات دینامیک و متعاقباً عدم تطابق مکانیسم های محیطی و مرکزی درک حس نیرو باشد و این امر باید در تجویز پروتکل مناسب گرم کردن مورد توجه قرار گیرد.
مقدمه و اهداف یکی از اثراتی که به کینزیوتیپ نسبت میدهند افزایش قدرت عضلانی میباشد. مطالعات مختلفی در این زمینه انجام شده است که نتایج متناقضی را ارائه داده است. شاید یکی از دلایل این نتایج متفاوت، تفاوت در نحوه استفاده از کینزیوتیپ باشد. با توجه به اینکه اثرات کینزیوتیپ به عواملی مثل میزان کشش تیپ و میزان پوشانندگی آن ارتباط دارد در مطالعه حاضر اثر این عوامل در ازدیاد فوری قدرت عضلانی بررسی میشود. مواد و روش ها افراد شرکتکننده در مطالعه حاضر 30 خانم سالم غیرورزشکار هستند که به طور تصادفی با 9 حالت متفاوت کینزیوتیپ، مورد بررسی قرار میگیرند. کینزیوتیپ با سه شدت کشش صفر، 30، و 60 درصد و سه میزان سطح تماس متفاوت بر عضله کوادریسپس پای مغلوب افراد اعمال گردید و میزان گشتاور عضله قبل و بلافاصله بعد از انجام تیپ مورد مطالعه قرار گرفت. میانگین سه انقباض اکستانسوری حداکثری عضله قبل و بعد از اعمال کینزیوتیپ اندازهگیری و مورد محاسبه قرار گرفت. یافته ها اعمال تیپ باعث افزایش گشتاور اکستانسوری زانو گردید (05/0>P). اثر خالص دو عامل میزان کشش و میزان پوشش کینزیوتیپ بر افزایش قدرت عضلانی از نظر آماری معنادار نبود، ولی اثر متقابل میزان کشش و وسعت پوشانندگی اثرات معناداری ایجاد کرد(05/0>P). نتیجه گیری هر چند کینزیوتیپ باعث ازدیاد اندک قدرت عضلات کوادریسپس میگردد، ولی تغییر در میزان پوشاندگی و میزان کشش کینزیوتیپ تاثیری فوری بر ازدیاد گشتاور اکستانسوری زانو ندارد.
مقدمه و اهداف قدرت عضلانی یک جز مهم و اساسی در تعیین عملکرد ورزشکاران است که ممکن است با تیپ بهبود یابد. کینزیوتیپ یک نوع تیپ الاستیک است که جهت بهبود عملکرد عضلانی استفاده میشود و برای اولین بار در سال 1970 در ژاپن مطرح شد. این نوع تیپ به سرعت در بین ورزشکاران مورد استفاده قرار گرفت و بعد از المپیک 2008 استفاده از آن افزایش یافت. علیرغم استفاده زیاد از کینزیوتیپ، میزان اثرات آن مورد سوال است. مطالعه مروری حاضر مطالعات را جهت بررسی میزان اثر کینزیوتیپ بر قدرت عضلانی، مورد مطالعه قرار میدهد. مواد و روشها برای انجام پژوهش حاضر مقالات انگلیسی چاپ شده در بانکهای اطلاعاتی PEDro, Cochrane Library, Medline, Google Scholar, Science Direct, scopus, Up to Date, Pubmed جستجو شدند. در این جستجو که محدود به مطالعات سالهای 2000 تا 2015 بود از کلید واژههای ترکیبی Kinesiology Tape, Kinesiotape, Elastic Tape, Tape and Muscle, Tape and strength استفاده شد. یافتهها از میان تقریباً 26 مقاله مرتبط با موضوع، 21 مقاله برای بررسی وارد پژوهش شدند که بر اساس نتایج مطالعات به دو دسته تقسیم شدند: دسته اول مقالاتی که نتایج آنها نشان میداد کینزیوتیپ بر افزایش قدرت عضلانی موثر است و دسته دوم مقالاتی که نتایج آنها بیان میکرد کینزیوتیپ بر قدرت عضلانی موثر نیست. نتیجهگیری کینزیوتیپ در تغییر ارتفاع پرش و تستهای عملکردی بیاثر است، ولی باعث تغییر در زمانبندی فعالیت عضله و کاهش زمان رسیدن به حداکثر فعالیت عضله می شود. اثر کینزیوتیپ بر فعالیت الکترومیوگرافی و نیروی عضله بستگی به نحوه استفاده از کینزیوتیپ دارد و اگر در شرایط صحیح استفاده شود، میتواند موثر باشد. بیان دقیق نحوه استفاده صحیح از کینزیوتیپ نیاز به مطالعات با کیفیت بالاتر دارد.
مقدمه و اهداف سندرم درد پاتلوفمورال یکی از شایع ترین بیماری های زانو در جمعیت افراد ورزشکار و غیر ورزشکار است و شایع ترین علت درد جلو زانو و اطراف پاتلا در زمانی است که هیچ پاتولوژی شناخته شده ای وجود ندارد. باوجود شیوع این سندرم، علت شناسی آن تا کنون به صورت شفاف مشخص نشده است و تنها چیزی که گزارش می شود این است که سندرم درد پاتلوفمورال یک سندرم چند عاملی است. درمان بیماران مبتلا به سندرم درد پاتلوفمورال اغلب یک بحث چالش برانگیز است چرا که درباره ی علت شناسی آن و در نتیجه درمان آن توافق نظری وجود ندارد. لذا یکی از رایج ترین ابزارهای مورد استفاده توسط دانشمندان سراسر جهان، ثبت فعالیت الکتریکی عضلات است. مواد و روش ها برای انجام این پژوهش مقالات انگلیسی چاپ شده در بانک های اطلاعاتی GoogleScholar, PubMed و ScienceDirect جستجو شدند. در این جستجو که محدود به مطالعات سال های 2000 تا 2014 بود از کلید واژه های PFPS, EMG, knee muscles, muscle imbalance و ترکیبی از آن ها استفاده شد. یافته ها از میان تقریباً 35 مقاله مرتبط با موضوع، 8 مطالعه برای بررسی انتخاب شده است که بر اساس عضلات مورد بررسی به دو گروه تقسیم شدند. گروه اول شامل مقالاتی است که عضلات واستوس را بررسی کرده اند و گروه دوم شامل مطالعاتی است که عضلات واستوس و همسترینگ را با هم مقایسه کرده اند. نتیجه گیری با توجه به مطالعات انجام شده و نتایج متفاوت گزارش شده، می توان گفت شواهد موجود کافی و قابل استناد نیستند. به طور کلی این مطالعه مروری نشان می دهد که فعالیت الکتریکی عضلات اطراف زانو در افراد مبتلا به سندرم درد پاتلوفمورال تغییر می کند ولی در مورد الگوی این تغییرات هنوز جای سؤال است.
مقدمه و اهداف هدف از این پژوهش بررسی تاثیر آنی تحریک عصب پرونئال مشترک برروی ظرفیت فعال سازی بیشترینی عضله چهارسررانی در افراد گرفتار به استئوآرتریت زانو بود. مواد و روش ها 15شرکت کننده گرفتار به استئوآرتریت زانو (9 نفر مرد و 6 نفر زن، با میانگین سنی 53/50) در این پژوهش شرکت کردند. بیشترین گشتاور اکستانسوری عضله چهارسرانی با استفاده از یک دستگاه اندازه گیری نیروی عضله به تازگی طراحی شده بود ، در یک روز و طی دو مرحله ( هم زمان با تحریک الکتریکی عضله چهارسرانی و هم زمان باتحریک الکتریکی عصب پرونئال مشترک ) مورد ارزیابی قرار گرفت . پایایی این دستگاه (ضریب همبستگی ردهای ≥ 90/0، انحراف معیار بین شرکتکنندگان ≤ 1/9 تعداد) بوسیله دکتر اصغررضاسلطانی و همکاران در محیط آمایشگاه بیومکانیک دانشکده علوم توانبخشی شهیدبهشتی ، مورد ارزیابی قرار گرفته بود. یافته ها تفاوت معناداری بین بیشترین گشتاور اکستانسوری عضله چهارسررانی ، هم زمان با تحریک عضله چهارسررانی در مقایسه این هم زمانی با تحریک عصب پرونئال مشترک وجود داشت. بیشترین گشتاور اکستانسوری عضله چهارسررانی هم زمان با تحریک الکتریکی عصب پرونئال مشترک به طور معناداری (023/0P=) بالاتر از بیشترین گشتاور اکستانسوری عضله چهارسررانی هم زمان با تحریک عصب پرونئال مشترک بود . نتیجه گیری تحریک الکتریکی عصب پرونئال مشترک هم زمان با بیشترین تلاش ارادی فرد در راستای فعال سازی عضله چهارسررانی که در این مطالعه از آن استفاده شد ، روشی مفید در راستای تقویت این گروه عضلانی می باشد . این روش برای ارزیابی یک برنامۀ فیزیوتراپی یا توانبخشی نیز میتواند مناسب باشد.
مقدمه و اهداف هدف از این مطالعه بررسی زمان شروع فعالیت عضلات شکم در مقایسه با زمان شروع فعالیت عضله دلتویید اندام بالاتنه غالب هنگام پاسخهای وضعیتی پیش بینانه در افراد سالم می باشد. مواد و روش ها در این مطالعهی مشاهدهای، 20 نفر خانم (با میانگین سنی25/3سال و22/36kg/m²BMI =) مورد بررسی قرار گرفتند . هنگام انجام حرکت خم کردن سریع شانهی اندام غالب در وضعیت ایستاده ، داده های الکترومیوگرافی عضله عرضی شکم و مایل خارجی در هر دو سمت تنه و عضله دلتوییداندام غالب ثبت شد. در این افراد زمان شروع فعالیت عضلات تنه هنگام تنظیمات وضعیتی پیش بینانه بررسی شد .برای مقایسه زمان شروع فعالیت عضلانی میان هر دو سمت تنه از آزمون آماری ناپارامتریک Wilcoxon signed ranked test استفاده شد . یافته ها در سمت مقابل اندام در حال حرکت عضله عرضی شکم و عضله مایل خارجیزودتر از عضله دلتوئید وارد عمل شدند اما عضلاتشکم در سمت اندام در حال حرکت به شکل قابل توجهی دیرتر از عضله دلتوئید شروع به فعالیت کردند و بین عضلات دو سمت تنه اختلاف معناداری از جهت زمان شروع فعالیت، دیده شد. (عضله عرضی شکمP=0/001, عضله مایل خارجیP=0/005) بحث و نتیجه گیری در افراد شرکت کننده در این مطالعه فعالیت پیش خوراندی عضلات شکم برای مقابله با اغتشاشات احتمالی ناشی از حرکت سریع اندام بالاتنه غالب تنها در سمت مقابل اندام در حال حرکت مشاهده گردید ولی عضلات شکم در سمت اندام در حال حرکت به شکل پس خوراند وارد عمل شدند. نتایج حاضر نشان دهنده ی این موضوع می باشد که عضلات شکم نیز جزئی از سینرژی های مورب هستند که در ارتباط با انتقال مناسب حرکت و گشتاور تولیدی حاصل از حرکت اندام عمل می کنند. به نظر می رسد الگوی بکارگیری متقابل عضله عرضی شکم، الگوی مناسب تری نسبت به الگوی انقباض همزمان این عضله برای ثبات بخشیدن به تنه باشد.
مقدمه و اهداف : مطالعات زیادی در موردتاثیر تحریک الکتریکی مغز با جریان مستقیم در بیماریهای مختلف در افراد بزرگسال انجام شده است اما در گروه کودکان و نوجوانان به دلیل نگرانیهای استفاده از این تحریک، مطالعات کمتری انجام شده است و مطالعات محدودی در سال های اخیر به بررسی اثرات این تحریک در این گروه پرداخته اند.هدف از این مقاله بررسی تاثیر تحریک الکتریکی مغز در اختلالات حرکتی کودکان و نوجوانان و همینطور بررسی عوارض ناشی از تحریک در این گروه می باشد.مواد و روشها :این مقاله مطالعه ای مروری است که درآن باجمع آوریاطلاعاتازطریقجستجودرمنابع جستجویChocrane,google scolar, Springer, PubMed, Ovid, Science Directاز سال 2000تا سال 2015 انجام شد و مطالعاتی که اثر و عوارض تحریک الکتریکی مغز از طریق جریان مستقیمرا دراختلالاتحرکتی کودکان و نوجوانان بررسی کرده بودند ، مورد مطالعه و بررسیقرار گرفتند. یافتهها : از بین 162 مطالعه یافته شده در نهایت با توجه به معیار های ورود و خروج تنها 9 مطالعه باقی ماندند. تحریک الکتریکی مغز با جریان مستقیم همراه با درمانهای دیگر نظیر فیزیوتراپی معمول ،تردمیل و واقعیت مجازی در کودکان و نوجوانان در اندام تحتانی موجب بهبود تعادل و عملکرد راه رفتن و در اندام فوقانی کاهش اسپاستی سیته میگردد.در این مطالعات تنها اثرات سوء جزئی نظیر قرمزی ، سوزش و خارش پوست و گاه اختلال گذرای خلق گزارش شده است.همینطور این جریان نه تنها موجب تشنج نمیشود، بلکه بعنوان یک روش درمانی تشنج میتوانداستفاده شود . نتیجه گیری: این جریان در کودکان غیراز سوزش و خارش و تغییرخلق به صورت گذرا،لااقل در کوتاه مدت اثرات نامطلوب دیگری ایجادنمی کند . همینطور وقتی این جریان با روشهای درمانی دیگر مورد استفاده قرار گیرد می تواند موجب ایجاد اثرات مفید درمانی در کودکان و نوجوانان دارای اختلال حرکتی گردد.
مقدمه و هدف رضایتمندی مفهومی است که امروزه در مراقبت های بهداشتی درمانی اهمیت شایانی یافته است. بررسی رضایت بیماران یکی از مهم ترین عوامل در ارتقا سطح کیفیت ارائه خدمات در کلینیک ها به شمار می رود. هدف از مطالعه ی حاضر، بررسی رضایتمندی مراجعه کنندگان به کلینیک های دانشکده علوم توانبخشی دانشگاه¬ علوم پزشکی شهید بهشتی می باشد. مواد و روش ها مطالعه ی پیش رو به صورت مقطعی طی شش ماه اول سال 1391 در دانشکده علوم توانبخشی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، بر روی 200 نفر مراجعه کننده به کلینیک های دانشکده صورت گرفت. اطلاعات از طریق مصاحبه و تکمیل پرسشنامه بررسی گردید. یافته ها به¬صورت کدگذاری شده توسط نرم افزار Spss 18 مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفت. یافته ها در بررسی حاضر در مجموع %5/83 بیماران مراجعه کننده به دانشکده از خدماتی که برای آن ها انجام شده بود رضایت کامل داشتند، که در کل %3/96 بیماران بیان کردند که در صورت نیاز در آینده، مجدداً به این دانشکده مراجعه می کنند. بیشترین رضایتمندی مربوط به برخورد پرسنل بخش حراست (نگهبانی) و رضایتمندی از سرعت عمل و دقت درمانگران در انجام آزمایشات و کمترین رضایتمندی مربوط به نظافت سرویس بهداشتی کلینیک فیزیوتراپی و مدت زمان انتظار بالا در کلینیک شنوایی شناسی بوده است. نتیجه گیری بر اساس یافته ها میزان رضایتمندی در کلینیک های دانشکده، بر اساس عوامل در نظر گرفته شده متفاوت است. اگرچه رضایت کلی بیماران قابل قبول است، اما با توجه به کمبودها و مشکلاتی که بیماران در پرسشنامه ها ذکر کرده اند و با ارائه آن ها به مدیران گروه و ریاست و معاونین دانشکده، راه حل مناسبی برای کاهش این مشکلات و افزایش رضایتمندی بیماران ارائه داده می شود.
مقدمه و اهداف هدفاز این پژوهش بررسی پایایی دستگاه اندازهگیری حداکثر نیروی ایزومتریک عضلۀ کوادریسپس بود. مواد و روش ها 34 شرکتکننده سالم غیرورزشکار (17 مرد و 17 زن، 19-25 سال) در این پژوهش شرکت کردند. حداکثر نیروی ایزومتریک عضله کوادریسپس با استفاده از دستگاه اندازهگیری نیروی عضلانی در زمانهای مختلف و روزهای مختلف اندازهگیری شد. برای ارزیابی پایایی و بزرگی خطای اندازهگیری بین اندازهگیریها، ضریب همبستگی ردهای (ICC) و انحراف معیار (Sw) بین شرکتکنندگان محاسبه شد. همچنین قابل ذکر است این دستگاه تشکیل شده است از یک صندلی قابل تنظیم برای بیماران و چندین لولا که نسبت به وضیعت بیماران قابل تنظیم میباشد،همچنین از 4 کمربند برای مهار و ثابت نگه داشتن بیمار در هنگام انجام تست، استفاده شده است. یافته ها نتایج پایایی درون ارزیابان (intra-rater)، و بین ارزیابان (inter-rater) نشان داد که اندازهگیریهای نیروی عضله کوادریسپس تکرارپذیری بالایی داشتند (ICCs ≥ 0.90, Sws ≤ 9.1 N) و تفاوت کمی بین اندازهگیریها وجود داشت. هیچ تفاوت معنادار آماری بین اندازهگیریهای نیروی عضله کوادریسپس در زمانها و روزهای مختلف و بین ارزیابان وجود نداشت. حداکثر نیروی ایزومتریک عضله کوادریسپس در مردان بیشتر از زنان بود. بطوریکه حداکثر نیروی ایزومتریک کوادریسپس زانوی راست و چپ زنان، به ترتیب 25/52% زانوی راست و چپ مردان بود. نتیجه گیری دستگاه اندازهگیری نیروی عضلانی ایزومتریک که در این پژوهش استفاده شد، روشی مفید و پایا برای اندازهگیری نیروی اکستانسورهای زانو است. این روش برای ارزیابی یک برنامۀ فیزیوتراپی یا توانبخشی نیز میتواند مناسب باشد. این مطالعه در غالب دو هدف جداگانه برنامه ریزی شده است.
مقدمه و اهداف هدف از این مطالعه بررسی الگوی کلی فعالیت عضلانی اندام تحتانی در راه رفتن روی تردمیل و مقایسه آن با الگوی راه رفتن روی زمین در طول مرحله ایستایی بود. مواد و روش ها مطالعه بر روی 25 نفر از دانشجویان دختر سالم 19 تا 25 سال انجام شد. الکترومیوگرافی سطحی از عضلات گاستروکنمیوس خارجی، همسترینگ داخلی و خارجی، واستوس داخلی و خارجی و گلوتئوس مدیوس ثبت شد. نمونه ها بر روی زمین (درمسیر 6 متری) با 3 سرعت متفاوت (سرعت آهسته، راحت و سریع خود) و بر روی تردمیل با سرعتهای مطابقت داده شده راه رفتند. الگوی کلی فعالیت عضلانی شامل شاخص تشابه و بزرگی در هرسرعت راه رفتن بر روی زمین و تردمیل از زمان برخورد پاشنه اندام غالب تا زمان برخورد پاشنه مقابل با سطح محاسبه و مقایسه شد. یافته ها هر دو اثر اصلی شرایط راه رفتن (001/0< P) و سرعت (001/0< P) و همچنین اثر متقابل شرایط راه رفتن و سرعت (001/0< P) بر بزرگی فعالیت عضلانی معنی دار شد. برای متغیر شاخص تشابه عضلانی هیچیک از دو اثر اصلی شرایط راه رفتن و سرعت و نیز اثر متقابل شرایط راه رفتن و سرعت معنی دار نشد. نتیجه گیری الگوی فعالیت عضلانی حین راه رفتن روی زمین و تردمیل مشابه می باشد ولی راه رفتن روی تردمیل باعث فعالیت بزرگتری در عضلان اندام تحتانی می شود. نتایج این مطالعه در ارزیابی و برنامه ریزی استفاده از تردمیل در افراد و گروه های مختلف با در نظر گرفتن خستگی عضلانی ایجاد شده و خطر صدمات اسکلتی عضلانی کمک کننده است.
مقدمه و اهداف نوار کینزیوتیپ به عنوان یک روش کمکی در درمان های محافظه کارانه سندروم گیرافتادگی شانه مطرح شده است. با توجه به تغییرات دقت حس عمقی در طول دامنه حرکتی این مطالعه با هدف بررسی تاثیر نوار کینزیوتیپ در زوایای مختلف حرکت دور کردن بازو از بدن بر بازسازی زاویه مفصلی شانه در افراد مبتلا به سندروم گیر افتادگی شانه طراحی و اجرا گردید. مواد و روش ها در این مطالعه نیمه تجربی که بر روی 12 بیمار مبتلا به سندروم گیرافتادگی شانه انجام شد؛ از آزمون بازسازی فعال زاویه مفصلی در دامنه میانی و دامنه داخلی حرکت ابداکشن برای اندازه گیری حس عمقی استفاده شد. 90 درجه آزمون ابداکشن به عنوان زاویه صفر آزمون در نظر گرفته شد. یک سوم اول کل دامنه حرکتی به عنوان اولین زاویه هدف، یک دوم دامنه و کل دامنه منهای 10 درجه به عنوان دومین و سومین زاویه هدف در نظر گرفته شدند. در این مطالعه نوار کینزیوتیپ با کشش در حدود 10 تا 20 درصد روی عضلات پکتورالیس ماژور، فیبرهای عرضی تراپزیوس، دلتوئید و سوپرااسپیناتوس چسبانده شد. از آزمون آنالیز واریانس با اندازه گیری مکرر برای بررسی تعامل بین متغیرهای غیر وابسته استفاده شد. یافته ها بر اسـاس نتایج حاصل از آزمون آنالیزواریانس با تکرار، بدون در نظـــر گرفتن زوایای مختلف دامنه حرکتی، کاربرد و عدم کاربرد کینزیوتیپ تفاوت معنی دار نشــان داد ( 01/0P=). نتیجه گیری نـوار کینزیوتیپ باعث بهبود حس عمقی در طول دامنه حرکتی حرکت دور کردن بازو از بدن در بیماران مبتلا به سندروم گیرافتادگی شانه می شود.
مقدمه و اهداف امروزه ارتعاش کل بدن (WBV) بعنوان یک مدالیتی جدید ورزشی در بهبود عملکرد عصبی عضلانی بسیار مورد توجه محققین است ولی تاکنون اثرات اعمال فوری آن به صورت غیر مستقیم، همراه با اعمال مقادیر مختلف بار خارجی بر حداکثر میزان قدرت انقباض ایزومتریک (MVC) و فعالیت الکترومیوگرافی (EMG) عضلات اندام فوقانی مشخص نشده است. لذا هدف این مطالعه بررسی اثرات آن یارتعاش کل بدن بر حداکثر قدرت ایزومتریک و فعالیت الکترومیوگرافی عضلات در اندام فوقانی، در قدرت های مختلف انقباض می باشد. مواد و روش ها عضله دو سر بازویی سمت غالب 15 نفر مرد جوان سالم بطورتصادفی در دو وضعیت بدون ارتعاش کل بدن و با ارتعاش کل بدن با فرکانس 50 هرتز و آمپلی تود پائین (4 میلی متر) به مدت 60 ثانیه (در دو مرحله 30 ثانیه ای و 20 ثانیه استراحت در بین دو مرحله) در 3 حالت بدون اعمال بار خارجی، با اعمال بار خارجی 10درصد MVC اولیه و 20درصد MVC اولیه در زاویه 90 درجه فلکشن آرنج و سوپینیشن ساعد، تحت انقباض ایزومتریک قرار گرفت و در حین انجام تمرینات و بلافاصله پس از تمرینات نیز فعالیت الکترومایوگرام آن در حین انجام MVC ثبت گردید. پس از ثبت پارمترهای میزان MVC، RMS ، و FMED محاسبه و ثبت شدند. یافته ها کاربردWBVبدون اعمال بار خارجی باعث افزایش معنی دار میزان MVC عضله دو سر بازویی نسبت به حالت بدون ارتعاش و بدون بار خارجی( 006/0P=). شد، درحالیکه کاربرد ارتعاش درحالت های اعمال بارخارجی 10درصد MVC و 20درصد MVC، با وجود افزایش در میزانMVC، دارای اختلاف معنی داری نسبت به حالت های مشابه بدون ارتعاش، نبودند. ازطرفی،کاربرد ارتعاش بدون اعمال بار خارجی سبب افزایش معنی دار میزانRMS عضله دو سربازویی گردید ( 001/0P=). این وضعیت در حالت کاربرد ارتعاش با اعمال بار خارجی 20 درصد MVCنیز صادق بوده است ( 032/0P=). میزان∆FMED نیز، هم در حالت با ارتعاش و هم در حالت بدون ارتعاش و با اعمال بار خارجی 20 درصد MVC، نسبت به حالت بدون ارتعاش، با بار خارجی 10درصد MVC دارای اختلاف معنی داری بود و این میزان معنی داری در حالت با ارتعاش با 011/0P= ودر حالت بدون ارتعاش با 016/0P= مشهود بوده است. همچنین∆FMED در حالت با ارتعاش و با بار خارجی 20درصد MVCنسبت به حالت با ارتعاش و با بار خارجی 10 درصد MVC معنی دار بود ( 023/0P=). نتیجه گیری بنظر می رسد که اعمال یک جلسه WBV باعث افزایش آنیMVC وEMG عضله دوسر بازویی میگردد و اعمال بارهای خارجی 10 درصد و 20 درصد MVC همراه با ارتعاش، اگرچه در این مطالعه باعث افزایش معنی دار نبودهاست اماسبب افزایش بیشتر MVC و EMG عضله می شود و اثر بار خارجی 20 درصدMVC در این افزایش بارزتر از 10 درصد MVC است .
مقدمه و اهداف گریپ عمل اصلی دست در گرفتن و جابجایی اشیاء است. هدف از انجام این تحقیق بررسی تاثیر تیپینگ ساعد بر روی حداکثر قدرت و تحمل گریپ در دانشجویان دختر بود. مواد و روش ها در این مطالعه با استفاده از دینامومتر و زمان سنج، قدرت و تحمل گریپ دست غالب 45 شرکت کننده در سه گروه "1- گروه شاهد (بدون کینزیوتیپ)، 2- کینزیوتیپینگ Y پایه بالا، و3- کینزیو تیپینگ Y پایه پایین" قبل و 24 ساعت پس ازکینزیوتیپینگ عضلات فلکسور ساعد اندازه گیری شد. یافته ها به دنبال کینزیوتیپ ساعد، حد اکثر قدرت گریپ درگروه سه (نیوتن 25/10±40/61) افزایش یافت (002/0< (P. در حالیکه گروه دو (نیوتن 53/12±93/58) و گروه یک (نیوتن 36/8±40/60) هیچ افزایش قدرت گریپ را نشان ندادند (155/0< P و69/0< P). از نظر حداکثر تحمل گریپ، گروه یک هیچ افزایش معنی داری (ثانیه 92/14±36/52) نشان نداد (391/0< P) در حالی که در گروه دو (ثانیه62/22±46/58) و سه افزایش معنی دار (ثانیه 68/28±00/64) تحمل گریپ مشاهده شد (019/0< P و002/0< P). آنالیز post hoc تفاوت معنی داری بین گروه ها به دنبال مداخله نشان نداد. بحث و نتیجه گیری بعد از 24 ساعت کینزیوتیپینگ به روش Y پایه پایین بر روی سطح فلکسوری ساعد حداکثر قدرت و تحمل گریپ در دانشجویان دختر افزایش یافت. کینزیوتیپینگ، قدرت گریپ، تحمل گریپ
مقدمه و اهداف بدن ما به عنوان یک واحد یکپارچه و هماهنگ است که عمل هر جز از آن بر عملکرد سایر اعضا تاثیر می گذارد. برای پی بردن به این ارتباطات گسترده و پیچیده نیازمند مطالعه هستیم. بر این اساس هدف این مطالعه بررسی تاثیر کشش همسترینگ بر میزان بازشدن دهان به عنوان بخشی از این سیستم پیوسته است. مواد و روش ها 80 داوطلب سالم، 54 مرد و 26 زن در دامنه سنی 30-18 سال در این مطالعه شرکت کردند و به طور تصادفی به دو گروه اصلی و کنترل تقسیم شدند: گروه اصلی یک استرچ استاتیک 60 ثانیه ای و گروه کنترل یک مداخله پلاسبو به صورت موبیلیزاسیون کشکک به روی پای غالب را دریافت می کردند. ارزیابیها شامل اندازه گیری حداکثر میزان بازشدن دهان و اندازه گیری زاویه پوپلیتئال بود که به ترتیب با کولیس دیجیتال و گونیامتر انجام شد. این اندازه گیری ها قبل، 5 دقیقه بعد، 1 ساعت بعد و 24 ساعت پس از مداخله توسط آزمونگری که از تخصیص افراد در گروه ها بی اطلاع بود صورت گرفت. یافته ها تحلیل واریانس اندازه های تکرار شده کاهش معنی داری در میزان بازشدن دهان در طول زمان 05/0>p و همچنین در گروه اصلی نسبت به گروه کنترل، دیده شد ( 0. 05/0pp نتیجه گیری یافته های این مطالعه نشان داد که یک استرچ 60 ثانیه ای به روی همسترینگ پای غالب می تواند بر مفصل تمپورومندیبولار تاثیرگذار باشد و این نواحی با وجود فاصله ای که از هم دارند باهم مرتبطند. این ارتباط از طریق فاشیا، سیستم عصبی، زنجیره های عضلانی و ارتباطات بیومکانیکی قابل توجیه است.
مقدمه و اهداف شناخت نیازهای اطلاعاتی اعضای هیئتعلمی و دانشجویان تحصیلات تکمیلی و برآورده کردناین نیازها در تولید علم و ارتقای دانش تاثیر گذار است. هدف بررسی نیازهای اطلاعاتی جامعه مورد مطالعه در دانشکده علوم توانبخشی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی در سال 1390میباشد. مواد و روش ها در این مطالعه توصیفی-مقطعی که ابزار گردآوری پرسشنامه خودساخته شامل 56 سوال که پرسشهای آن توسط صاحبنظرانی در علوم کتابداری و آمار زیستی ارزیابی و اعتبار آن مورد تایید قرار گرفت پایایی آن با استفاده از آلفای کرونباخ بیش از 85% محاسبه شد، جامعه آماری شامل 93 نفر و دادهها توسط نرم افزار18 spss مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها یافته ها نشان داد که( 6/91%) افراد جامعه ، اینترنت را به عنوان انتخاب اول و در تامین نیاز اطلاعاتی7(/50%) رجوع به کتابخانه دانشکد را برگزیدهاند. دراستفاده ازسایتهای اینترنتی به عنوان یک منبع اطلاعاتی ، (9/86%)از پاسخگویان، موتور جستجوی گوگل را به عنوان انتخاب اول و حدود( 13%) انتخابهای بعدی آنها بودهاست، اولویت استفاده از منابع به ترتیب کتابهای چاپی(3/73% )، ScienceDirect (2/59%)، Pubmed (1/53% ) بوده است ، مهمترین مانع دسترسی به منابع علمی (3/81% ) سرعت کم شبکه از نظر پاسخگویان بوده است. . نیاز به آموزش در بین جامعه آماری زن و مرد با مقدار( 236/0 p=) تفاوت معنیداری دیده نشد. بین اساتید و داشجویان تحصیلات تکمیلی از نظر مفید بودن کنفرانسها با مقدار (856/0 p=) تفاوت معنیداری حاصل نشد. نتیجه گیری پاسخگویان از اینترنت به عنوان منبع اصلی برای به دست آوردن اطلاعا.استفاده میکنند. جامعه پژوهش مهمترین منابع مورد استفاده را به ترتیب منابع چاپی، جستجو در گوگل، سایتهای علمی Sciencedirect و pubmed به کار میگیرند. پاسخ دهندگان مشکل عمده را سرعت کم اینترنت در بدست آوری اطلاعات اظهار داشتهاند.