از شیوههای نوین مطرح در زبانشناسی که در آن به مطالعه علمی معنا میپردازند، علم معناشناسی است. در معناشناسی از طریق کشف حوزه معنایی واژگان بنا بر روابط آنها در شبکههای معنایی، معانی واژگان تبیین میگردد. در بستر آیات قرآن کریم نیز با کمک این روش به پژوهش درباره معانی واژگان قرآنی میپردازند. مفهوم «شکر» از مفاهیم محوری شبکه معنایی مفاهیم پسندیده قرآنی است. در طی کشف شبکه معنایی واژگان مرتبط با شکر با مشتقات «کفر» به عنوان بارزترین مفهوم متقابل با شکر روبرو میشویم. از آنجا که مفهوم کفر به معنای کفران نعمت و همچنین کفر اعتقادی معنا میگردد، ضرورت بررسی معانی واژگان واسطه بین این دو مفهوم آشکار است. برای تبیین حوزه معنایی این شبکه نیاز به تشخیص معانی واژگان واسطه بین شکر و کفر با این معیار است که آیا آنها با معنای کفران نعمت در ارتباط هستند یا همنشین کفر اعتقادی به کار رفتهاند. از این رو در نوشتار حاضر برآنیم تا به کشف مفاهیم متقابل مفهوم شکر که در ارتباط با مفهوم کفر هستند و پژوهش درباره بار معنایی حاکم بر آن مفاهیم بپردازیم. بنابراین در نهایت با کشف مفاهیم واسطه و معانی آنها در این شبکه استنباط میگردد که شکر در حوزه مفاهیم دینی- اخلاقی تعریف شده است. به نحوی که حدود متمایزی میان اخلاقی و اعتقادی بودن مفاهیم مرتبط با هم در این شبکه قابل تبیین نیست.
بصیرت امری فراتر از رؤیت ظاهری است و آن عبارت است از ادراک حقایق و رؤیت اشیاء آن گونه که هستند. بصیرت در واقع، به ادراکات قلبی حاکی از حقیقت و قوة تمییز حق از باطل اطلاق میشود. این امر از طریق عبرتآموزی از براهین و حجتهای آشکار الهی و نیز تدبر و تفکر در آن ها به وقوع میپیوندد.در این مقاله، مؤلفههای معنایی بصیرت با رویکرد همنشینی و جانشینی، در نهجالبلاغه بررسی شده است. بصیرت در این کتاب با واژههایی همچون اعتبار، تقوی، زهد، عشق، امانی و آرزوها، همنشین شده و با واژههای لب، توسم، امام و پیشوا و قلب سلیم، رابطة جانشینی دارد. بر مبنای آموزههای نهجالبلاغه، فرد صاحب بصیرت آخرتگراست و تمام حرکات و سکنات خود را سنجیده و بر اساس علم، انجام میدهد و با روشن شدن حق، تغییر موضع میدهد و در جبهة حق قرار میگیرد.
طیف کثیری از مفسران و متکلمان در مسئله اعجاز قرآن، تنها اعجاز بیانی، بلاغت و فصاحت قرآن را پررنگ کرده و در این باره کتابها نوشته و رسالهها تألیف کردهاند. این تکرار و تأکید بر این مطالب موجب شده که ظاهر الفاظ اهمیت بیشتری پیدا کرده و این تلقی به وجود آید که فضیلت و برتری قرآن از سایر کتابها در فصاحت و بلاغت و به طور کلی در نظم الفاظ آن است. در این نوشتار با ارائه گزارشی، تاریخچه این دیدگاه بیان شده و سپس با بیان نکاتی سعی کردهایم از طرفی این دیدگاه که اصلیترین و یا تنهاترین وجه اعجاز قرآن را اعجاز بیانی میداند، نقد کرده و از طرف دیگر با ارائه معیارهایی بیان کنیم که اعجاز قرآن ذاتاً ناظر به محتوای بینظیر آن است و فصاحت و بلاغت، امّی بودن آورنده آن و سایر وجوه دیگر مایه تأکید این اعجاز میباشد. قائلان به قول اعجاز بیانی از این نکته غفلت کردهاند که خدای متعال و همچنین ائمه اطهار(ع) به هنگام توصیف قرآن، از فصاحت و بلاغت آن نمیگویند، بلکه آن چیزی که دخیل در تحدیش میدانند، این است که قرآن نور، رحمت، هدایت، حکمت، موعظت، برهان و تبیان هر چیز است و هیچ اختلافی در آن نیست و مسئله بلاغت را به طور صریح ذکر نفرموده است. البته قرآن کریم از حیث فصاحت و بلاغت خارق العاده است و بشر از این حیث نیز نمیتواند با قرآن برابری کند، امّا فصاحت و بلاغت، مربوط به ظاهر الفاظ و قالب معانی و معارف بلندی است که این کتاب آسمانی بدان موصوف است. این مطلب این ضرورت را میطلبد که در خصوص جنبههای معنوی قرآن کریم، پژوهشهای بیشتری صورت گیرد.
معناشناسی بخشی از دانش زبانشناسی یا شاخهای مستقل از آن است که از رهگذر آن میتوان به تحلیل معنای واژهها و جملههای یک متن پرداخت و جایگاه دقیق کلمهها و ترکیبهای آن را با توجه به نظام معنایی که در آن قرار دارد، بدست آورد. این نوشتار به تحلیل معناشناختی واژه و مفهوم «زهد» در نهجالبلاغه میپردازد. برای این منظور به واژههایی که در حوزة معنایی زهد به عنوان واژة کانونی قرار داشته و ارتباط معنایی با آن دارند، توجه شده است. تحلیل معناشناختی این مفهوم در نهجالبلاغه نشان میدهد که این واژه، از معنایی تازه و متفاوت از مفهوم زهد حکایت دارد که با متفاهم آن در نظر اکثر افراد متفاوت است. تبیین و تحلیل معناشناختی واژه زهد در نهجالبلاغه که امری فراتر از مفهومشناسی توصیفی و تعریفی است، میتواند تصحیح کننده برداشتهای نادرست از این مفهوم والا بوده و تفاوت بین زهد در اسلام و رهبانیت را روشن گرداند. این مفهوم در نهج البلاغه در مقابل رغبت قرار گرفته است.