این تحقیق به منظور تدوین تاریخچهی «دانش مدیریت» در ایران از استراتژی پژوهش کیفی نظریه داده بنیاد استفاده نموده است. دورههای تطور دانش مدیریت در ایران، با تحلیل دادههای بهدستآمده از مصاحبههایی که با تعدادی از اساتید پیشکسوت دانش مدیریت ایران انجام شد و نیز به کمک دادههای تکمیلی که از منابع مکتوب گردآوری شده است، تبیین گردیدند. منابع شفاهی، اساتید مدیریت در سالهای قبل و بعد از انقلاب بودهاند که روایتهایی را از تاریخ دانش مدیریت در ایران ارائه دادهاند. دادههای حاصل از منابع شفاهی و مکتوب بر اساس مدل سیستماتیک نظریه داده بنیاد اشتراوس و کوربین جمعآوری، کدگذاری و تحلیل شدند. این بررسی، دانش مدیریت در ایران را در 4 دوره طبقهبندی نمود. دوره اول «دوره پیدایی مدیریت» با تاسیس مدرسه علوم سیاسی در سال 1278 آغاز میشود، تاسیس موسسه علوم اداری در سال 1333 پایان دهنده دوره اول و آغازگر ورود به دوره دوم «دوره شکوفایی مدیریت» است، تحولات اجتماعی سال 1357 آغاز دوره سوم است و با انقلاب فرهنگی «دوره نادیده انگاری مدیریت» تا سالها بعد ادامه مییابد، و درنهایت دوره چهارم با دوره سازندگی از سال 1368 آغاز و رشد فزاینده موسسات آموزش عالی ارائهدهنده گرایشهای مختلف رشته مدیریت «دوره احیاگری مدیریت» در ایران را تا دوره معاصر امتداد میدهد.
پرداختن به مدیریت و مدیریت منابع انسانی بهصورت علمی در ایران عمری کمتر از یک قرن دارد. این تحقیق، سیر تطور «دانش مدیریت منابع انسانی» در ایران را به کمک استراتژی پژوهش کیفی نظریه داده بنیاد موردمطالعه قرار داده است. دادههای تحقیق از مصاحبههایی که با جمعی از اساتید پیشکسوت دانش مدیریت در ایران انجام شده است، به دست آمده که با دادههای گردآوری شده از منابع مکتوب تکمیل شدهاند. در گام بعدی با استفاده از کدگذاری باز، کدگذاری محوری و کدگذاری گزینشی دادههای منابع شفاهی و مکتوب تحقیق تحلیل گردیدهاند. درنهایت، نظریهای مبتنی بر مدل سیستماتیک نظریه داده بنیاد اشتراوس و کوربین تطور دانش مدیریت منابع انسانی در ایران را در 4 دورهی تاریخی «دوره تکوین»، «دوره شکوفایی»، «دوره فترت» و «دوره بازآفرینی» منابع انسانی دستهبندی کرده است.
قانون \"اهداف، وظایف و تشکیلات وزارت علوم، تحقیقات و فناوری\" بهعنوان یکی از تحولات اساسی در ساختار و مدیریت حوزه علوم، تحقیقات و فناوری و نوعی تغییر خطمشی در این حوزه محسوب میشود و هدف مقاله تبیین نحوه تغییر این خطمشی است؛ برای تبیین یک رخداد (در این مقاله تغییر خط مشی) شیوههای پژوهش بسیاری وجود دارد. یکی از راههای متداول، تبیین یک پدیده به کمک نظریهها است. برای این منظور، این مقاله تلاش میکند تا با بهرهگیری از چارچوب جریانهای چندگانه کینگدون تبیین کند که چگونه قانون اهداف، وظایف و تشکیلات وزارت علوم، تحقیقات و فناوری متحول شده است. براین اساس پژوهش نشان میدهد که چگونه جریان مسائل، جریان خطمشیها و جریان سیاسی در شکلدهی تغییر خطمشی فوق به هم پیوند خوردهاند و مشارکتکنندگان خطمشی چه نقشی در چنین پیوندی داشتهاند و چگونه از فرصت پیش آمده در نتیجه این پیوند برای تصویب پیشنهادات خود استفاده کردند؛ وبه چه نحوی دریچه خطمشی و مسئله باز و باعث تسهیل روند تغییرات در این خطمشی شد. در نهایت مقاله ادعا میکند که این نظریه علیرغم برخی محدودیتها، کاربردهای واضحی در تحلیل و تبیین فرایند تغییر قانون اهداف، وظایف و تشکیلات وزارت علوم، تحقیقات و فناوری دارد. با توجه به ماهیت و اهداف این پژوهش، برای انجام آن از شیوه تحلیل کیفی و روش موردکاوی استفاده شده است. همچنین برای جمعآوری و تحلیل دادهها، محققان از روشهای کیفی (مصاحبه و بررسی مستندات) استفاده کردهاند.
نظریه انتقادی در کنار پدیدار شناسی یکی از جریان های مهم تفکر اجتماعی در جهان معاصر است که بر زمینه های مختلف اندیشه های انسانی اثرات زیادی به جای گذاشته است. مدیریت دولتی نیز از این نفوذ بر کنار نمانده و تفکر انتقادی مبانی آن را دستخوش دگرگونی و تحول نموده است. در این مقاله ضمن تشریح نظریه انتقادی اولیه، نظریه انتقادی متعالی هابرماس را مورد بررسی قرار می دهیم و در پایان مدیریت دولتی را از دیدگاه نظریه انتقادی به تصویر و ویژگی های آن را بر می شماریم.