در سالهای اخیر در روششناسی علوم انسانی تلاش زیادی برای ترکیب روشهای پژوهشی صورت گرفته است. روش دادهبنیاد و شبکههای عصبی مصنوعی از روشهایی هستند که در سالهای اخیر با استقبال تعداد زیادی از پژوهشگران مواجه شدهاند. این پژوهش با هدف ترکیب این دو روش مهم پژوهشی انجام شده است. برای دستیابی به این هدف (ترکیب این دو روش)، یک چارچوب عملیاتی پیشنهاد شده است. به این ترتیب که در این چارچوب پیشنهادی، کدهای باز استخراج شده از روش دادهبنیاد توسط روش شبکههای عصبی مصنوعی، در سازههایی دستهبندی میشوند. این در حالی است که در روش تئوری دادهبنیاد این کدهای باز بر اساس نظر پژوهشگر در سازهها دستهبندی میشوند. برای اجرایی کردن ایده ترکیب این دو روش، یک چارچوب اجرایی پیشنهاد و این چارچوب درباره خلاقیت سازمانی به کار گرفته شده است. نتایج نشان میدهد که با بهکارگیری این چارچوب میتوان دستهبندی کدهای باز استخراج شده از روش تئوری دادهبنیاد را با رویکردی کمّی انجام داد
با توجه به حجم بالای فارغالتحصیلان دانشگاهی و عدم وجود بازار کار برای همهی افراد، کارآفرینی میتواند سهم مهمی در اشتغال افراد و نیز رشد و پیشرفت جامعه داشته باشد.در این پژوهش به شناسایی عواملی که بر قصد و نیت کارآفرینی دانشجویان مدیریت تأثیر گذار است پرداخته شده است. این پژوهش، پژوهشی کاربردی میباشد و از نوع پژوهشهای توصیفی پیمایشی است. جامعه آماری این پژوهش را دانشجویان رشته مدیریت دانشگاههای دولتی شهر تهران تشکیل میدهند. روش نمونهگیری این پژوهش روش نمونهگیری در دسترس میباشد. پرسشنامه پژوهش با توجه به پژوهشهای پیشین و بخشی از آن نیز توسط نگارندگان طراحی شد. روایی پرسشنامه با توجه به نظر کارشناسان و نیز تحلیل عاملی در نرمافزار SPSS تایید شد؛ و پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ مورد تایید قرار گرفت. پس از تجزیه و تحلیل دادهها به وسیلهی نرمافزار Amos Graphics مشخص شد انگیزه کارآفرینی، کارآمدی کارآفرینی و شبکههای اجتماعی بر قصد و نیت کارآفرینی تأثیر مثبت و معنادار دارند؛ همچنین این نتیجه به دست آمد که کارآمدی کارآفرینی و انگیزه کارآفرینی بر یکدیگر تأثیر مثبت و معنادار دارند.
دنیای مدرن موجب افزایش آلودگیها و مشکلات زیستمحیطی و در نتیجه افزایش نگرانی مصرفکنندگان در رابطه با محیطزیست شده است. این نگرانیها شروع به خودنمایی در الگوهای خرید آنها کرده و موجب به وجود آمدن گروه جدیدی از مصرفکنندگان با عنوان مصرفکنندگان سبز شده است. اگرچه شواهد نشان میدهد نگرانیهای زیستمحیطی در بین مصرفکنندگانی ایرانی در حال افزایش است با این وجود تمام مصرفکنندگان به یک اندازه سبز نیستند. برای بازاریابی موثر محصولات سبز، بازاریابان نیازمند تقسمبندی مصرفکنندگان سبز به بخشهایی با ویژگیهای مشابه و استفاده از استراتژی بازاریابی متمایز برای هر بخش هدف هستند. در پژوهشهای پیشین از متغیرهای جمعیتشناختی به صورت گستردهای برای بخشبندی و شناسایی ویژگیهای مصرفکنندگان سبز استفاده شده است. هدف از این پژوهش بررسی تاثیر متغیرهای جمعیتشناختی مختلف بر دانش زیستمحیطی و رفتارهای حامی محیطزیست مصرفکنندگان بود که بدین منظور از مدلسازی معادله ساختاری استفاده شد. به دلیل اینکه متغیر های موجود در مدل از نوع ترتیبی بودند از روش آماری حداقل مربعات موزون برای مدلسازی معادله ساختاری استفاده شد. نتایج این پژوهش نشان میدهد جنسیت، سن و درآمد تاثیر معناداری بر میزان دانش و رفتارهای حامی محیطزیست مصرفکنندگان دارند. همچنین یافتههای پژوهش نشان میدهند خانمها و افراد مسنتر با درآمد متوسط یا کم مصرفکنندگان سبزتری هستند. bstract The modern world has increased the environmental pollution and problems and therefore has led consumers to become more concerned about the environment. Such concerns have begun to be displayed in their purchasing patterns and have led to a new segment of consumers called green consumers. Despite the evidence shows that environmental concern is on the rise among Iranian consumers, but not all the consumers are equally green. To be able to more effectively market green products, marketers need to segment green consumers and use differentiated marketing strategy for each target segment. Demographic variables have been widely used in the past researches for segmentation and profiling of green consumers. The purpose of this research was to examine the impact of various demographic variables on environmental knowledge and pro-environmental behaviors of consumers. Structural equation modeling was used for this purpose. Because all of the variables in the model were ordinal, Weighted Least Squares statistical method was used for structural equation modeling. The results of this study indicate that gender, income and age have significant effect on environmental knowledge and pro-environmental behavior of consumers. Also, findings of this study show that women and older consumers with mediate or low income are greener consumers. Keywords: Green Consumer; Demographic Characteristics; Environmental Knowledge; Environmental Friendly Behaviors; Structural Equation Modeling; Weighted Least Squares
توسعه فنآوریهای اطلاعاتی و شبکههای ارتباطی سهم بهکارگیری دانش و اطلاعات را در سطح جهانی بهمیزان زیادی افزایش داده است. در این راستا، یکی از مهمترین منابع شرکت، سرمایه فکری است . امروزهسرمایه فکری در حال تبدیل شدن به یک منبع مهم و حیاتی در ایجاد رشد اقتصادی می باشد. بدین جهتمدیران ملزم به اندازهگیری سرمایه فکری به عنوان یک معیار مهم برای افزایش عملکرد کسب و کار سازمانهاهستند. هدف اصلی پژوهش حاضر، بررسی تأثیر سرمایه فکری بر عملکرد شرکتهای دانشبنیان مستقر درپارک علم و فناوری شهر بوشهر میباشد. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر گردآوری اطلاعات،توصیفی از نوع همبستگی است. ابزار گردآوری اطلاعات، پرسشنامه بوده و برای تعیین قابلیت اعتماد )پایایی(از روش آلفای کرونباخ استفاده شده است که حاکیت از اعتبار بالای پرسشنامهها دارد. برای آزمون فرضیاتپژوهش از مدل سازی معادلات ساختاری و نرم افزار Amos استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان می دهد،سرمایه فکری تأثیر مثبت و معناداری بر توانمندسازها داشته و این خود عملکرد شرکتهای دانشبنیان مستقردر پارک علم و فناوری شهر بوشهر را تحت تأثیر قرار میدهد
هوش سازمانی مفهومی جدید در عرصه متون سازمان و مدیریت است. در عصر اطلاعات قدرتذهن، بر قدرت بازو برتری یافته است. با وجود شرایط نامطمئن، پیچیده و پویای امروزی، بهره گیریاز هوش سازمانی و توجه به فرآیند یادگیری در سازمان می تواند قدرت رقابت پذیری یک سازمان راافزایش دهد. در این مقاله به بررسی تاثیر هوش سازمانی بر یادگیری سازمانی پرداخته شده است.شیوه انجام پژوهش از نوع توصیفی و همبستگی است. کارکنان مجتمع پزشکی و ام آرآی شیراز بهعنوان جامعه آماری و تعداد 261 نفر از آنان به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. برای گردآوریداده ها از پرسش نامه های استاندارد هوش سازمانی و یادگیری سازمانی استفاده شده است. پژوهش بهروش مدل سازی معادلات ساختاری انجام شده و تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزارهایSPSS و AMOS صورت گرفته است. نتایج پژوهش نشان داد که تاثیر هوش سازمانی بر یادگیریسازمانی، مثبت و معنادار است
چکیده: هدف این پژوهش مدلسازی وفاداری مشتریان به شناسه (برند) و بررسی عوامل مؤثر بر آن، در صنعت خدمات تلفن همراه است. بدین منظور از یک رویکرد ترکیبی برپایهی روش شبکههای عصبی مصنوعی و مجموعهی ناهموار استفاده شده است. در مرحلهی نخست با مرور پیشینهی پژوهش، عوامل مؤثر بر وفاداری مشتریان شناسایی شدند. سپس از طریق توزیع پرسشنامه بین 913 مشترک دو اپراتور تلفن همراه ایرانسل و همراه اول در سطح استان یزد، دادههای مورد نیاز گردآوری شدند. مؤثرترین مجموعههای ویژگی (عوامل) در تبیین وفاداری مشتریان به شناسه با استفاده از نظریهی مجموعهی ناهموار شناسایی شدند. سپس بهترین مجموعهی ویژگی برپایهی رویکرد شبکهی عصبی مصنوعی انتخاب شد و از آن برای مدلسازی و تحلیل وفاداری مشتریان به شناسه استفاده شد. درنهایت، پس از ارائهی مدل نهایی شبکهی همراه با وزنهای روابط، از طریق تحلیل حساسیت، متغیرهای ورودی شبکه برپایهی تأثیرشان بر وفاداری مشتریان، اهمیتسنجی و رتبهبندی شدند. نتایج نهایی پژوهش نشان میدهند اعتبار شناسه، تصویر استفادهکننده و تعرفههای پرداخت، از مؤثرترین عوامل در وفاداری مشترکان تلفن همراه به شناسه هستند.
نقش مدیریت منابع انسانی در دستیابی به مزیت رقابتی، به میزان زیادی در پژوهشهای پیشین مورد بحث قرار گرفته است، اما در باره سازگاری راهبردهای مدیریت منابع انسانی و راهبردهای کسب و کار و اثر آن بر عملکرد سازمانی، مطالعات اندکی انجام شده است. به نظر میآید نبود این سازگاری در بخش عمدهای از شرکتها توانسته است بر عملکرد آنها اثر کاهندهای داشته باشد. هدف مقاله این است که نحوه اثرگذاری سازگاری راهبردهای مدیریت منابع انسانی و راهبردهای کسب و کار را بر عملکرد سازمانی مورد بررسی قرار دهد. پیشفرض مقاله آن است که از طریق ایجاد تناسب بین راهبردهای مدیریت منابع انسانی و راهبردهای کسب و کار، میتوان عملکرد سازمانی را ارتقا داد. مطالعه حاضر از حیث هدف، کاربردی است و از رویکرد کمی استفاده کرده است. از حیث نحوه گردآوری دادهها از نوع پژوهشهای توصیفی و از شاخه مطالعات میدانی (همبستگی و پیمایش) است. دادهها با استفاده از روش تحلیل واریانس و مدل پژوهش با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری (روش مقایسه میانگینها) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. نتایج پژوهش نشان میدهند که در شرکتهایی که بین راهبردهای کسب و کار و راهبرد مدیریت منابع انسانی سازگاری وجود دارد، از لحاظ عملکرد نیز تفاوت معناداری با شرکتهایی که این سازگاری را تجربه نمیکنند، وجود دارد. به بیان دیگر فرضیه پژوهش (تفاوت عملکرد شرکتهای با راهبردهای سازگار و ناسازگار) تأیید شده و با توجه به اختلاف میانگین عملکرد شرکتهای با راهبردهای سازگار (486/3) و میانگین نمره عملکرد شرکتهای با راهبردهای ناسازگار (195/3)، میتوان این تفاوت را معنادار است
عدالت سازمانی در اغلب پژوهشها در ارتباط با ذینفعان درونی سازمان در نظر گرفته شده و به دلیل پیامدهای مهم آن تبدیل به یکی از جذابترین موضوعات پژوهشی در حوزه روانشناسی صنعتی و سازمانی شده است، پژوهشهای اندکی درباره رفتار عادلانه سازمان در مواجهه با ذینفعان بیرونی صورت گرفته است. پژوهش حاضر در راستای این خلأ نظری و با هدف ارائه مدلی برای سنجش مفهوم عدالت برونسازمانی انجام شده است. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر گردآوری اطلاعات، توصیفی و از نوع همبستگی میباشد. ابزار گردآوری اطلاعات، پرسشنامه بوده و برای تعیین قابلیت اعتماد (پایایی) از روش آلفای کرونباخ استفاده شد که مقدار نهایی آن 81/0 محاسبه شده که حاکی از اعتبار بالای پرسشنامه دارد. برای آزمون فرضیات پژوهش از مدلسازی معادلات ساختاری استفاده شده است. نتایج به دست آمده نشان میدهد که ابعاد شناسایی شده (عدالت با مشتریان، عدالت با تأمینکنندگان، عدالت با رقبا و عدالت محیطزیستی) مفهوم عدالت برونسازمانی را مورد سنجش قرار میدهند.
چکیده دنیای هزارتوی ذهن آدمی با معجون نظریه و نظریهپردازی عجین شده است. این ویژگی، قدرت خلاقیت و آفرینندگی را ‐ به مدد کلمات، نشانهها و سمبلها ‐ به آدمی ارزانی داشته است. این توانایی گاهی انسان را در یافتن راهحل مشکلات یاری رسانده و گاهی هم فارغ از دغدغههای زندگی بوده و بیشتر به شکل هنر نمایان شده است. مظهر و جلوه این توانایی که گاه مفید و گاه غیر مفید بوده، واژة نظریة خوب را در ادیبات علم، پیشِ روی اندیشمندان و سیاستگذاران و مدیران قرار داده است. در این نوشتار تلاش شده تا بر چیستی یک نظریة خوب توضیحی فراهم آید و فرآیند نظریهپردازی به عنوان یکی از جدیترین فعالیتهای ذهن، بررسی شود. این مقاله در دو بخش به نگارش درآمده است: بخش نخست مقاله بر چیستی نظریة خوب متمرکز شده و مدلهایی که به تبیین این موضوع پرداختهاند بررسی میشود. در این بخش شاخصهای خوب بودن نظریه به سه دسته فلسفی، روششناختی و کاربردی تقسیم شده است. در بخش دوم مقاله، با نقد مدلهای موجود در زمینة پیوند نظریه و عمل (شکلدهی نظریة خوب)، مدلی برای پیوند دادن معنابخشی کارورزان و اندیشمندان ارائه شده است. این مدل برای ساخت یک نظریة خوب بر همکاری کارورزانِ عملگرا و اندیشمندانِ علمگرا تأکید ویژه داشته و بر این باور است که نظریههای تجویزی کارورزان باید با نظریههای توصیفی و هنجاری اندیشمندان درهم آمیزد، تا نوعی نظریة خوب شکل گیرد.