هدف پژوهش، تبیین رابطه هویت اجتماعی و خودکارآمدی شغلی با نقش میانجی هوش عاطفی بود. تحقیق از لحاظ هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش شامل 240 نفر مربی پیش دبستانی شهر بجنورد بود که طبق جدول کرجسی-مورگان 148 نفر به روش نمونه برداری تصادفی طبقهای به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه هویت اجتماعی صفاری نیا و روشن (1390)، پرسشنامه هوش عاطفی شرینگ (۱۹۹۶) و پرسشنامه خودکارآمدی شغلی ریگز و نایت (1994) بود. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از نرم افزارهای SPSS 21 و PLS استفاده شد. نتایج نشان داد بین هویت اجتماعی و خودکارآمدی شغلی رابطه مثبت و معناداری برقرار است (ضریب مسیر 315/0). همچنین بین مولفه های هوش عاطفی و خودکارآمدی شغلی نیز رابطه مثبت و معناداری به استثناء مولفه هوشیاری اجتماعی به دست آمد (ضریب مسیر 303/0). بین هویت اجتماعی و هوش عاطفی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد (ضریب مسیر 548/0). با توجه به روابط مثبت و معنادار بین متغیرها، نقش میانجی هوش عاطفی تایید گردید.
اخلاق جنسی همواره یکی از دغدغههای والدین، مربیان، پژوهشگران و دستاندرکاران امور آموزشی بوده است زیرا در صورت رشد تربیتی سالم افراد، زمینههای ایجاد رشد جامعه محقق میگردد. بر این اساس پژوهش حاضر با هدف طراحی الگوی برنامۀ درسی اخلاق جنسی دورۀ دوم متوسطه انجام شد. طرح پژوهش کیفی و به طور ویژه مطالعۀ موردی کیفی است. حوزۀ مورد مطالعه این پژوهش، مبانی نظری، دیدگاه صاحبنظران، متخصصان و کارشناسان ، مدیران و معاونان و اعضای هیات علمی گروههای علوم تربیتی و اخلاق دانشگاههای آزاد خراسان رضوی بوده است. بر اساس روش نمونهگیری هدفمند، افرادی که در این زمینه تخصص، تدریس و تجربه داشته و تألیفاتی ارائه داده بودند مورد مصاحبههای نیمهساختاریافته قرار گرفتند. مشارکتکنندگان پژوهش در نهایت 13 نفر شدند. برای تجزیه و تحلیل اطلاعات از روش تحلیل مضمون بر اساس مدل آتراید-استرلینگ (Attride-stiriing) استفاده شد. روایی و پایایی اطلاعات به دست آمده سنجیده شد و الگوی برنامۀ درسی در قالب شبکۀ مضامین پیشنهاد و عناصر مرتبط با برنامۀ درسی استخراج گردید. مدل پیشنهادی در زمینۀ الگوی برنامۀ درسی اخلاق جنسی در دورۀ متوسطه دوم مشتمل بر 4 عامل: اهداف، محتوا، روشهای یاددهی- یادگیری و روشهای ارزشیابی است.
هدف پژوهش حاضر تدوین برنامه راهبردی آموزشی دانشگاه صنعتی قوچانبر اساس مدل SWOTبود. از دو روش کمّی و کیفی برای انجام پژوهش استفاده شد. جامعه آماری تحقیق شامل کلیه 14 نفر مدیران و کارشناسان آموزش دانشگاه صنعتی قوچان بود. نمونه گیری به روش سرشماری انتخاب شده و . ابزار پژوهش مصاحبه بود. یافتهها نشان داد که دانشگاه صنعتی قوچان در وضعیت کنونی از 13 نقطه قوت، 12 نقطه ضعف، 16 فرصت و 12 تهدید برخوردار است. دانشگاه صنعتی قوچان از لحاظ عوامل داخلی در ناحیه ضعفها و از لحاظ عوامل خارجی در ناحیه تهدیدها قرار دارد. در نهایت با تطبیق و مقایسه ماتریس SWOT و ماتریس ارزیابی عوامل داخلی و خارجی، راهبردهای مناسب دانشگاه صنعتی قوچان تدوین شد که عبارتند از:ایجاد و توسعه زیرساختهای آموزشی، پژوهشی و رفاهی مورد نیاز از طریق رایزنی با مسئولان و جذب حمایت خیرین، افزایش کیفیت آموزش از طریق جذب هیات علمی توانمند و ایجاد شبکه همکاری علمی با دانشگاهها و صنایع استان و کشور با رویکرد فنی و پاسخگویی به نیازهای صنعتی جامعه، رقابت با دانشگاههای همسطح و تبدیل شدن به دانشگاه درجه اول در حوزه اقتصاد دانش محور.
هدف پژوهش بررسی رابطه بین وضعیت اجتماعی- اقتصادی و باورها و ارزشهای دانشآموزان بر نگرش به درس ریاضی با تأکید بر نقش واسطهای فرهنگ مدرسه و فرایند آموزش ریاضی بود. پژوهش از لحاظ روششناسی، توصیفی از نوع همبستگی است. جامعة آماری شامل دانشآموزان پسر متوسطه اول شهر آشخانه به تعداد 200 نفر است. نمونه بر اساس فرمول کوکران 132 نفر به دست آمد. روش نمونهگیری تصادفی طبقهای بود. در پژوهش از پرسشنامه باورهای معرفتشناختی شومر (1990)، وضعیت اجتماعی - اقتصادی قدرتنما (1392)، فرهنگ مدرسه الساندرو و ساد (1997)، فرایند آموزش تاملینسون (2001) و نگرش به درس ریاضی پهلوان (1384) استفاده گردید. پرسشنامهها دارای روایی صوری و محتوایی بوده و ضریب پایایی پرسشنامهها به ترتیب 704/0؛ 774/0؛ 739/0؛ 701/0 و 778/0 است. دادهها با نرمافزار SPSS22 تحلیل شد. طبق نتایج، بین وضعیت اجتماعی- اقتصادی و باورها و ارزشهای دانشآموزان بر نگرش به درس ریاضی با تأکید بر نقش واسطهای فرهنگ مدرسه رابطه معناداری وجود دارد و بین وضعیت اجتماعی- اقتصادی، باورها و ارزشهای دانشآموزان، فرهنگ مدرسه، فرایند آموزش با نگرش به درس ریاضی رابطه معناداری وجود دارد و همچنین بین وضعیت اجتماعی- اقتصادی با تأکید بر نقش واسطهای فرهنگ مدرسه و فرایند آموزش و نگرش به درس ریاضی در دانشآموزان رابطه معناداری وجود دارد و بین باورها و ارزشهای دانشآموزان با تأکید بر نقش واسطهای فرهنگ مدرسه و فرایند آموزش و نگرش به درس ریاضی در دانشآموزان رابطه معناداری وجود دارد.
هدف پژوهش، پیش بینی خلاقیت دانش آموزان بر اساس راهبردهای یادگیری و ویژگیهای شخصیتی بود. پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از لحاظ روش، توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشآموزان دوره متوسطه دوم شهر بجنورد به تعداد 536 نفر بود که 224 نفر طبق فرمول کوکران و به شیوه نمونهگیری تصادفی طبقهای انتخاب شد. دادهها توسط سه پرسشنامه ویژگیهای شخصیتی نئو کاستا و مک کری (1985)، راهبردهای یادگیری کرمی (1381) و خلاقیت صمدآقایی (1382) جمعآوری شد که روایی آنها از نوع صوری و محتوایی بود و پایایی از طریق آلفای کرونباخ به ترتیب (87/0)، (80/0) و (82/0) برآورد گردید. برای تجزیهوتحلیل دادهها از نرمافزار spss21 استفاده شد. یافته ها نشان داد ویژگی های باز بودن، سازگاری و سبک هویت سردرگم اجتنابی به میزان 27 درصد قادر به پیشبینی خلاقیت بودند. مقدار ضرایب بتا برای راهبردهای یادگیری برابر با (0.40=β)، برای باز بودن نسبت به تجارب جدید برابر با (0.32=β) و برای برونگرایی برابر با (0.21=β) است که به صورت معنادار قادر به پیشبینی خلاقیت میباشد.
مقدمه: رفتار انحرافی سازمانی اشاره به تخطی از هنجار های سازمانی دارد. رفتارهای انحرافی در محیط کار می توانند پاسخی به عوامل فشار آور محیط کار باشند. گرانباری نقش بعنوان یکی از عرصه های فشار آفرین در سازمان است که خود منجر به فرسایش عاطفی می شود. بر این اساس یکی از عوامل فشارزای دیگر بر رفتارهای کاری فرسودگی هیجانی است. هدف از پژوهش حاضر، تبیین رابطه گرانباری نقش و رفتارهای انحرافی سازمانی با آزمون نقش میانجی فرسودگی هیجانی می باشد. روش بررسی: پژوهش از لحاظ هدف، کاربردی و مطالعه مقطعی و تحلیلی است. می باشد. جامعه آماری، کلیه کارکنان بیمارستان امام علی (ع) بجنورد می باشد که حجم نمونه بر اساس فرمول کوکران، 152 نفر برآورد شد که به روش تصادفی ساده انتخاب شدند. جهت گردآوری داده ها، پرسشنامه رفتار انحرافی سازمانی بوداکین و تزینر (2009)، گرانباری نقش بچارچ و همکاران (1990) و پرسشنامه فرسودگی هیجانی مسلش و جکسون (1981) استفاده شد. برای تحلیل داده ها، از آزمون معادلات ساختاری و نرم افزار SPSS21 و 8.1 Lisrel استفاده شد. یافته ها: بین گرانباری نقش با رفتارهای انحرافی سازمانی به صورت غیر مستقیم و با میانجی گری فرسودگی هیجانی رابطه معنی دار، بین گرانباری نقش با رفتارهای انحرافی سازمانی رابطه معنی داری و بین گرانباری نقش با فرسودگی هیجانی کارکنان رابطه معنی داری وجود دارد. نتیجه گیری:گرانباری نقش بصورت غیر مستقیم با میانجیگری فرسودگی هیجانی موجب بروز رفتارهای انحرافی می شود، بنابراین مدیران و برنامه ریزان باید نسبت به حالات عاطفی و روانشناختی کارکنان دقت نظر داشته باشند.
هدف پژوهش، تحلیل محیط اجتماعی مدارس غیر دولتی جهت ارائه استراتژی بهینه بر اساس تحلیل swot می باشد. روش تحقیق توصیفی است. جامعه آماری شامل کلیه کارکنان مدارس غیر دولتی شهر تربتحیدریه به تعداد 210 نفر می باشد که 132 نفر به عنوان نمونه و بر اساس جدول کرجسی-مورگان با استفاده از روش نمونهگیری طبقهای نسبی انتخاب شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه محقق ساخته مشتمل بر 60 گویه ( 15سئوال قوت، 15 سئوال ضعف، 15 سئوال فرصت و 15 سئوال تهدید بود. روایی صوری و محتوایی پرسشنامه مورد تأیید متخصصان قرار گرفت و پایایی با آلفای کرونباخ 78/0 محاسبه شد. تجزیه و تحلیل دادههای حاصل از پرسشنامه عوامل داخلی (نقاط قوت و ضعف) و عوامل خارجی (فرصت ها و تهدیدها) با استفاده از آزمون مجذور کای و میزان اثر جهت مقایسه نتایج بر مبنای مدل swot با استفاده از نرم افزار Spss 21 صورت گرفت. نتایج پژوهش حاکی از این است که راهبرد نهایی نظام آموزشی غیر دولتی از برخورد قوتها و فرصتها حاصل شده که به نوعی بیانگر راهبرد تهاجمی میباشد.
هدف از پژوهش حاضر، مطالعه تأثیر فناوریهای آموزشی بر رابطه بین سواد اطلاعاتی و خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان است. پژوهش از لحاظ هدف، کاربردی و روش پژوهش همبستگی می باشد. جامعه آماری دانش آموزان پسر پایه ششم مدارس شهدای فرهنگی و شهید کماسی بجنورد به تعداد 200 نفر در هر مدرسه می باشد. نمونه شامل 63 نفر در مدرسه شهید کماسی و 64 نفر در مدرسه شهدای فرهنگی می باشد. ابزار پژوهش را پرسشنامه خودکارآمدی تحصیلی مورگان و جینکز (1999) با پایایی 82/0 و پرسشنامه سواد اطلاعاتی دانش آموزان رحمانی و همکاران (1386) با پایایی 85/0 تشکیل داده اند. نتایج تحلیل داده ها با آزمون همبستگی و نرم افزار spss نسخه 20 نشان داد که رابطه معناداری بین سواد اطلاعاتی و خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان مدرسه شهدای فرهنگی که دارای فناوری های اموزشی می باشد، وجود ندارد در حالی که بین سواد اطلاعاتی و خودکارآمدی تحصیلی در میان دانش آموزان مدرسه شهید کماسی رابطه مثبت معناداری وجود دارد. نتایج پژوهش گویای این مطلب است که وجود یک عامل نظیر فناوری های آموزشی به تنهایی نمی تواند منجر به خودکارآمدی تحصیلی شود.