در این تحقیق با استفاده از مدل فیزیکی، مؤلفههای مختلفی که بر روی افت انرژی جریان عبوری از روی سرریزهای پلهای توریسنگی مؤثر هستند، مطالعه و با نتایج دیگر محققان نیز مقایسه صورت گرفته است. جریان عبوری از سرریز توریسنگی هم به صورت درونگذر و هم به صورت روگذر انجام گرفت. دامنه دبی بکار رفته در این تحقیق در محدوده 5 الی 65 لیتر بر ثانیه است. از ذرات یکنواخت با سه قطر متوسط 10، 25 و 40 میلیمتر استفاده شد. ارتفاع و عرض مدلهای فیزیکی ساخته شده از سرریز پلکانی توریسنگی به ترتیب 60 و 40 سانتیمتر، با پلههای 3 تایی و شیبنمای پاییندست سرریزها (افقی: عمودی) 1:1، 1:2 و 1:3 هستند. آستانههای انتهایی به کار گرفته شده مستطیلی و شیبدار هستند. نتایج نشان داد که تأثیر آستانهها در سرریزهای پلهای توریسنگی با شیبنمای پاییندست کمتر، بیشتر از حالتی است که سرریز دارای شیبنمای پاییندست تندتر است. تأثیر آستانهها بر افت انرژی جریان در سرریز با مصالح 40 میلیمتر و شیبنمای پاییندست 1:2 حدود 10 درصد بیشتر از همان سرریز با شیبنمای پاییندست 1:1 بوده و در سرریز با مصالح 10 میلیمتر و شیبنمای پاییندست 1:2 حدود 30 الی 35 درصد بیشتر از همان سرریز با شیبنمای پاییندست 1:1 است. لذا وجود آستانهها در سرریز پلهای با بدنه مصالح 10 و 40 میلیمتر به ترتیب بیشترین و کمترین تأثیر را بر افت انرژی جریان دارند. از طرفی تأثیر آستانه مستطیلی بر افت انرژی جریان حدود 3 الی 4 درصد بیشتر از تأثیر آستانه مثلثی است.
در رودخانهها سازههای هیدرولیکی به صورت مانعی در برابر جریان آب قرار دارند و الگوی جریان در نزدیکی خود را تغییر داده و به صورت موضعی باعث آبشستگی در اطراف سازه میشوند. آبشستگی پایه پل از پدیدههای مهم در هیدرولیک رسوب بوده که در اثر آن حفرهای در اطراف پایه بهوجود میآید و پایداری آن را تضعیف میکند. روشهای مختلفی برای جلوگیری یا کاهش آبشستگی موضعی ارائه شده است که در این تحقیق تأثیر طوق، مواد نانورس و زاویه پایه پل در گروه پایهها مورد مطالعه واقع شده است. نتایج نشان میدهد پایه پل با زاویه 15 درجه بیشترین کاهش عمق حفره آبشستگی را دارا میباشد. بررسیها بیانگر آن است که در گروه پایهها با زاویه کجشدگی 15 درجه کاهش 14 درصدی حفره آبشستگی و در حالت طوق دار کاهش 86 درصدی وجود دارد. همچنین با استفاده از مواد نانورس عمق حفره آبشستگی در حالت بدون طوق 5/18 درصد کاهش یافته است.
در این تحقیق، خصوصیات جریان و پارامترهای فشار در پرش هیدرولیکی در یک فلوم آزمایشگاهی بررسی شده است. نتایج حاصل برای اعداد فرود اولیه مختلف (Fr1) در پاییندست سرریز اوجی در کف حوضچه آرامش نوع دو USBR با حوضچههای نوع یک USBR مقایسه شده است. ابعاد سرریز اوجی شکل و حوضچه آرامش، بر اساس معیارهای USBR طراحی شدهاند. دادههای فشار نقاط در کف حوضچه با استفاده از مبدلهای فشار با بسامد 20 هرتز ثبت شدهاند. پارامترهای آزمایشگاهی شامل عمق و سرعت جریان در موقعیتهای ابتدا و انتهای پرش آزاد (Y1، Y2، V1، و V2)، و پرش مستغرق (Y3، Yt، V3، و Vt) اندازهگیری شدند. در تحقیق حاضر، پارامترهای بیبعد راندمان استهلاک انرژی (et)، ارتفاع نظیر فشار متوسط (Ψ*X)، انحراف معیار نوسانات فشار (Φ*X)، ضریب حداکثر نوسان فشارهای مثبت (CP+)، ضریب حداکثر نوسان فشارهای منفی (CP‒)، ضریب کل نوسانات فشار (CP) و ضریب چولگی (Ad) بررسی شدند. مقادیر پارامترهای فشار تابع Fr1، موقعیت نقطه (Γ*X) و درجه استغراق (S) هستند. نتایج نشان داد که با کاهش مقادیر Fr1، پارامتر et کاهش مییابد. پارامتر Φ*X max در حوضچه نوع دو USBR در مقایسه با حوضچههای نوع یک در پرش آزاد، در حدود 30 درصد کاهش مییابد. کاهش مقادیر Φ*X max در پرش مستغرق با S=1.4در مقایسه با پرش آزاد، در حدود 29 درصد است. مقادیر ضرایب CP+max و |CP‒|maxدر پرش مستغرق با S=1.4 در مقایسه با پرش آزاد، به طور متوسط به ترتیب برابر با 15 و 17 درصد کاهش مییابند.
در تحقیق حاضر، نوسانات فشار جریان در کف حوضچه آرامش تیپ دو USBR در پاییندست سرریز اوجی با استفاده از ترانسدیوسرهای فشار اندازهگیری گردید. آزمایشها در یک فلوم آزمایشگاهی در شرایط مختلف جریان انجام گرفت. بعلاوه، میدان فشار در پرش هیدرولیکی مستغرق، به منظور کمک به درک بهتر فرآیند استهلاک انرژی و طراحی بهینه حوضچههای آرامش مورد بررسی قرار گرفت. با استفاده از پارامترهای بیبعد، تأثیر استغراق بر روی توزیع طولی فشار متوسط و شدت نوسانات فشار ارزیابی گردید. برداشت دادههای فشار برای اعداد فرود اولیه مختلف (Fr1) در محدوده 4/6 تا 3/8، و فاکتور استغراق (S) در محدوده 1 تا 4/1 انجام گردید. بر اساس تحلیل ابعادی، مقادیر ضریب شدت نوسانات فشار (Cʹp ) تابعی از پارامترهای Fr1، S و فاصله نسبی از ابتدای حوضچه (X/Y1) میباشد. نتایج نشان داد که مقادیر حداکثر ضریب Cʹp در حوضچه تیپ دو نسبت به حوضچههای صاف، حدود 30 درصد کاهش مییابد. در ناحیه پاییندست حوضچه آرامش (X/Y1>10)، متوسط مقادیر Cʹp در پرشهای مستغرق نسبت به پرش آزاد، حدود 25 درصد کاهش مییابد.
وجود هرگونه تغییر هندسی مانند تبدیل در مسیر کانالهای با جریان فوق بحرانی، موجب تغییر ناگهانی عمق و سرعت جریان و تشکیل امواج ضربه ای می شود. در این تحقیق، ارتفاع و سرعت امواج ضربهای در تبدیلهای همگرای کانال روباز با مقاطع ذوزنقه ای و مستطیلی با بهکارگیری مدلهای آزمایشگاهی بررسی شد. زاویۀ شیب جانبی دیوارهها 45، 60، 70 و 90 درجه و نسبت همگرایی 1 به 2، 1 به 3 و 1 به 4 بهعنوان متغیرهای هندسی و همچنین چهار عدد فرود مختلف در محدوده 23/9-25/3 به عنوان متغیر هیدرولیکی آزمایشها در نظر گرفته شد. تحلیل پروفیلهای سرعت و سطح آزاد امواج ضربه ای نشان میدهد که در حالت کلی، افزایش زاویۀ شیب جانبی دیوارۀ تبدیل، کاهش نسبت همگرایی و افزایش عدد فرود جریان رابطه ای مستقیم دارد با افزایش ارتفاع و سرعت امواج. نتایج تحقیق همچنین نشان میدهد که بیشینۀ ارتفاع امواج ضربهای در تبدیلهای همگرا با مقاطع ذوزنقه ای، به ازای نسبت همگرایی 1 به 2 و زاویه های شیب جانبی 45، 60 و 70 درجه، در مقایسه با مقطع مستطیلی، به طور میانگین به ترتیب به میزان 34/59، 27/44 و 04/24 درصد کاهش مییابد. همچنین، بیشینۀ سرعت امواج ضربهای بهازای شرایط مذکور بهترتیب بهمیزان 51/37، 23/25 و 67/14 درصد کاهش مییابد. نظر به اینکه کانالهای اجرایی عمدتا با مقطع ذوزنقهای ساخته می شوند، یافته های پژوهش حاضر برای مهندسان طراح می تواند بسیار سودمند باشد.
سرریزهای جانبی سازههایی هیدرولیکی هستند که در دیوارۀ جانبیکانالنصب میشوند و جریان مازاد بر دبی طراحی را از کانال خارج میکنند. سرریزهای کنگرهای در پلان دارای شکستگیاند و در نتیجه طول موثر و در برخی موارد ضریب دبی بیشتری نسبت به سرریزهای ساده دارند. در تحقیق حاضر، تأثیر استفاده از شمعها با آرایشهای مختلف بر ضریب دبی سرریز جانبی کنگره ای نیمدایرهای تکسیکل بررسی شده است. آزمایشها در کانال مستطیلی و شرایط زیر بحرانی و محدودۀعدد فرود 37/0-1/0 اجرا شدهاند. سه قطر مختلف برای سرریزهای جانبی کنگرهای نیمدایرهای با ارتفاع ثابت در نظر گرفته شد. شمعهای مورد استفاده استوانهای و همارتفاع با سرریز جانبی هستند. تعداد شمعها از 1 تا 3 و در کل 14 آرایش برای آنها در نظر گرفته شد. ابتدا تأثیر پارامترهای بیبعد استخراج شده از روش باکینگهام بر ضریب دبی سرریز جانبی بررسیو پس از آن رابطهای برای محاسبۀ ضریب دبی سرریز جانبی کنگرهای نیمدایرهای همراه با شمعها با دقت قابل قبولاستخراج شد. نتایج بررسیها نشان میدهد که ضریب دبی سرریز جانبی کنگرهای نیمدایرهای در حالتیکه شمع وجود دارد بیشتر از حالت بدون شمع است. در واقع وجود شمع باعث بهبود عملکرد هیدرولیکی سرریزهای جانبی نیمدایرهای میشود بهطوریکه در محدوده عدد فرود مورد مطالعه، ضریب دبی سرریزها تا 15 درصد افزایش و تغییرات انرژی مخصوص در طول سرریزها تا 34 درصد کاهش مییابد. بیشترین افزایش در ضریب دبی و بیشترین کاهش در تغییرات انرژی مخصوص مربوط به آرایشی است که سه شمع در لبۀ پاییندست سرریز قرارگیرند.
یکی از مهمترین مسائلی که در علم مهندسی رودخانه مورد توجه ویژه قرار دارد، ساماندهی رودخانه در محل قوس میباشد. عملیات ساماندهی رودخانهها جهت جلوگیری از تغییر انحناء قوس، حفاظت از دیواره خارجی در برابر فرسایش و همچنین کنترل رسوبگذاری در مجاورت دیواره داخلی رودخانهها انجام میشود. یکی از روشهای کاربردی جهت ساماندهی رودخانهها، تثبیت سواحل و محافظت آن در برابر فرسایش، استفاده از صفحات مستغرق میباشد. صفحات مستغرق سازههای هدایت کننده جریان میباشند که در کف رودخانه با زاویهای نسبت به جریان اصلی نصب شده و برای اصلاح الگوی جریان مجاور بستر، طراحی میگردند. در این تحقیق پس از انجام تحلیل ابعادی و تعیین پارامترهای بدون بعد مؤثر، صفحات مستغرق در سه طول و سه زاویه مختلف در کانالی با قوس ملایم سینوسی قرار داده شد و عملکرد آنها با یکدیگر مورد مقایسه قرار گرفت. نتایج نشان داد که با افزایش طول و فاصله بین صفحات مستغرق در یک عدد فرود ثابت، حداکثر عمق آبشستگی افزایش مییابد، بهطوریکه بیشترین مقدار حداکثر عمق آبشستگی صفحه اول در زاویه 110 درجه و طول 66/2 مشاهده شد. مناسبترین زاویه برای استقرار صفحات مستغرق، زاویه 140 درجه و مخربترین زاویه استقرار، زاویه 110 درجه است.
تقاطع کانال ها در شبکه های انتقال آب اهمیت ویژه ای دارند. به همین علت مطالعه ویژگی های جریان در این محل ها مورد توجه محققین قرار دارد. شبیه سازی عددی مسایل مهندسی این امکان را می دهد که با کمترین هزینه و پرهیز از مشکلات روش های آزمایشگاهی به پاسخ مورد نظر دست یافت. لذا هدف از این تحقیق ارائه یک مدل تحلیلی برای هیدرولیک جریان در تلاقی کانال های روباز بر اساس معادلات پیوستگی، انرژی و مومنتوم و تعدادی فرضیات ساده کننده و مقایسه با نتایج آزمایشگاهی به منظور صحت سنجی مدل تحلیلی می باشد. آزمایشات در دو شیب جانبی 90 و 45 درجه ی کانال اصلی انجام گرفت. متغیرهای مورد بررسی شامل نسبت اعماق در محل تلاقی می باشد. نتایج تحقیق نشان داد که افزایش عدد فرود و افزایش نسبت دبی ورودی سبب افزایش تلاطم شده که نتیجه آن کاهش دقت نتایج مدل تحلیلی بود. همچنین افزایش زاویه شیب جانبی کانال اصلی با راستای افق سبب افزایش سطح مقطع کانال اصلی و کاهش سرعت شده که نتیجه آن میزان تلاطم کمتر جریان و دقت بیشتر مدل تحلیلی بود. در مدل تحلیلی بیشترین خطا مربوط به زاویه 90 درجه، نسبت دبی های بالا و عمق جریان در کانال ورودی اصلی بود که در حدود 15% گزارش شد و کمترین میزان خطا مربوط به زاویه 45 درجه، نسبت دبی پایین و عمق جریان در کانال خروجی اصلی بود که در حدود 5% گزارش شد.
مطالعۀ هیدرولیک جریان در تلاقی رودخانه ها و کانال های روباز از جنبه های مختلف شامل فرسایش، رسوبگذاری و ملاحظات زیست محیطی بااهمیت است. یکی از مهمترین خصوصیات مورد توجه در محل تلاقی، ابعاد ناحیة جداشدگی جریان است. این ناحیه بلافاصله بعد از گوشۀ پایینی محل تلاقی در حین ورود جریان از شاخۀ فرعی به شخة اصلی به وجود می آید. در پژوهش حاضر تأثیر شیب جانبی دیوار کانال اصلی بر ابعاد ناحیۀ جداشدگی جریان بررسی شده است. آزمایش ها به ازای چهار نسبت دبی، چهار عدد فرود پایاب و زاویه های 45، 60، 75 و 90 درجه اجرا شده است. نتایج بهدست آمده حاکی از افزایش ابعاد ناحیۀ جداشدگی در اثر کاهش زاویۀ شیب جانبی دیوار کانال اصلی است. میانگین افزایش طول ناحیۀ جداشدگی به ازای زاویه های 45، 60 و 75 درجه نسبت به دیوار قائم به ترتیب برابر 55/3، 30/3 و 15/5 درصد بهدست آمده است. مقادیر گفته شده برای پهنای ناحیۀ جداشدگی به ترتیب برابر 33/8، 22/7 و 10/8 درصد است. کاهش عدد فرود پایاب و افزایش نسبت دبی کانال فرعی به کانال اصلی نیز با افزایش ابعاد ناحیۀ جداشدگی همراه است. همچنین، متناسب با افزایش زاویۀ شیب جانبی، شاخص شکل ناحیۀ جداشدگی افزایش مییابد بهطوریکه میانگین مقادیر آن به ازای زاویه های 45، 60، 75 و 90 درجه بهترتیب برابر 0/144، 0/147، 0/150 و 0/156 به دست آمده است. علاوه بر آن، روابطی رگرسیونی برای محاسبۀ طول و پهنای ناحیۀ جداشدگی و بر اساس متغیرهای بی بعد تحقیق حاضر استخراج و به ازای شیب جانبی 90 درجه با روابطی مقایسه شد که دیگر محققان به کار بردهاند.
هر ساله وقو ع باران های شدید باعث ایجاد شکست در تعداد زیادی از شیب های خا کی می شود .در طول این بارانها، سطح آب زیرزمینی باال آمده و باعث افزایش فشار آب منفذی و کاهش پایداری شیب میگردد. استفاده از زهکش های افقی روشی مؤثر و کم هزینه جهت کنترل پایداری شیب در این حالت می باشد. هدف از این تحقیق، بررسی عددی عملکرد زهکش های افقی در افزایش پایداری شیب های خا کی در شرایط بارندگی شدید می باشد. برای نیل به این هدف از نرم افزارSEEP/W و SLOPE/W که متعلق به بسته نرم افزاری Geo-Studi می باشند، استفاده شده است. نتایج نشان داد که افزایش طول، ضخامت و تعداد زهکشهای افقی موجب افزایش ضریب اطمینان پایداری شیب در زمان وقو ع بارندگی های شدید و حفظ پایداری شیب می گردد. همچنین بکارگیری زهکش های افقی در قسمت پایین شیب تأثیر بیشتری نسبت به بکارگیری زهکش های افقی در قسمت های وسط و بالای شیب در پایدارسازی شیب خا کی دارد. طول نسبی زهکش برابر 0/4 برای افزایش پایداری شیب مناسب تشخیص داده شد. افزایش ضخامت زهکش افقی تأثیر مثبت بیشتری بر پایداری شیب نسبت به افزایش طول زهکش دارد.
پرش هیدرولیکی تغییر ناگهانی جریان از حالت فوق بحرانی به زیربحرانی است که این پدیده هیدرولیکی بهصورت متلاطم و همراه با محدوده وسیعی از گردابهای با مقیاس بزرگ و کوچک میباشد.اتلاف انرژی در پرش هیدرولیکی همواره همراه با نوسانات بزرگ فشار با فرکانس کم است کهمیتواندباعثایجاد خسارت و فرسایش شده وامنیت سازهرابهخطراندازد. در تحقیق حاضر تأثیر اجزای زبر غیرممتد لوزی شکل با زبری نسبی ( ) 67/0 و 33/1 بر نوسانات فشار در پرش هیدرولیکی مورد بررسی قرار گرفته است. با توجه به نتایج بهدستآمده با افزایش عدد فرود نوسانات فشار افزایش مییابد که ناشی از افزایش شدت تلاطم در پرش هیدرولیکی میباشد. در بستر زبر در فاصله طولی نوسانات فشار بیشتر و به سمت پاییندست پرش نوسانات فشار در مقایسه با پرش هیدرولیکی بر روی بستر صاف بهطور متوسط در حدود 80 درصد کاهش مییابد. تغییرات فشار متوسط در پرش هیدرولیکی بر روی بستر زبر در طول نسبی تقریبا ثابت میگردد. در تحقیق حاضر، مقادیر حداکثر و 178/0 و 134/0 بهدست آمد.
زبری سیلابدشت درکانال مرکب و تاثیر آن بر پارامترهای هیدرولیکی نظیر تنش برشی مرزی و برآورد آن یکی از مسائلی است که توجه مهندسین را به خود جلب کرده است. هدف از تحقیق حاضر تعیین نحوه و نسبت توزیع تنش برشی در جدارهها وکف مقطع نیمه مرکب و تغییرات پروفیل سرعت در شرایط بستر صاف و زبر است. جهت بررسی اثر زبری بر این پارامترها، از چهار نوع زبری صلب از جنس چوب استفاده شد. این زبریها با آرایش زیگزاگی با دو فاصلهk 4 و k8 درسیلابدشت قرار داده شد. در مجموع 90 آزمایش انجام شد که دبی جریان در محدوده 4/54 -66/21 لیتر بر ثانیه بود. جهت محاسبه تنش برشی از پرستون تیوب با قطر خارجی 3 میلیمتر و مجهز به حسگرهای فشار دینامیکی استفاده گردید. جهت تبدیل تفاضل فشار استاتیکی و دینامیکی قرائت شده توسط لوله پرستون به تنش برشی از منحنی کالیبراسیون پاتل استفاده شد. نتایج نشان داد که برای آرایش زیگزاگی با تراکم k4 به دلیل اینکه تراکم زبریها زیاد بود و مساحت بیشتری از سیلابدشت پوشیده از زبری است تنش برشی کاهش یافته است. در بستر زبر تنش برشی درسیلابدشت افزایش قابل ملاحظهای نسبت به بستر صاف داشت و توزیع تنش طوری بود که روند نزولی آن از کانال اصلی تا دیواره سیلابدشت بود. میزان افزایش تنش برشی با زبری به فاصله k8، 27% تا 38% بیشتر از شرایط هیدرولیکی مشابه در بستر صاف بود. با افزایش سرعت جریان روی زبری با آرایش2b و2d، به ازای دبیهای 3Q تا 5Q تنش برشی بستر در مقایسه با فاصله k8 تقریبا %5 تا %12 کاهش یافت.
در تحقیق حاضر به مطالعۀ تجربی و عددی تأثیر مقاطع هندسی مختلف پایۀ پل بر کاهش فرسایش بستر و تنش برشی بستر پرداخته شده است. در مطالعۀ تجربی فرسایش بستر پیرامون مدلهای پایۀ پل بررسی و میزان درصد کاهش در هر مدل برآورد شده است. در مطالعۀ عددی، میدان جریان اطراف مدل پایهها بهصورت سهبعدی با نرمافزار فلوئنت شبیهسازی و اثر هر یک از مقاطع بر کاهش تنش بر شیب ستر بررسی شده است. برای تعیین درصد کارایی هر یک از مقاطع، پایه استوانهای بهعنوان مدل مبنا انتخاب و میزان کاهش تنش برشی بستر در مدل عددی برای هر یک از مقاطع با کاهش عمق آبشستگی در مدلهای فیزیکی مقایسه شده است. با توجه به حساسیت مدلهای عددی به مدلهای آشفتگی، مدلهای آشفتگی با مقایسۀ نیمرخهای سرعت و سطح آزاد آب صحتسنجی شدند. نتایج بررسیها نشان داد مدل RNG از زیرمجموعۀ این مدل آشفتگی به حصول نتایج عددی با دقت قابل قبولی منجر شده است.از میان مقاطع هندسی مختلف که برای پایۀ پل در نظر گرفته شده است، مقطع دوکی شکل با ابتدای تیز، با کاهش 72 درصد عمق آبشستگی، نسبت به مدل مبنا، بهترین مدل تعیین شده است. مدل ترکیبی مقطع مستطیلی با مثلث انتهایی با کاهش 8 درصد در فرسایش بستر، کمترین تأثیر را بر بهبود نتایج داشته است. مقطع مستطیلی نیز موجب افزایش عمق آبشستگی بهمیزان 7 درصد شده است. نظر به محدودیتهای که در انجام مطالعات آزمایشگاهی وجود دارد، مقایسۀ نتایج عددی با نتایج تجربی یکی دیگر از اهداف پژوهش حاضر بوده است. نتایج بهدست آمده همسو بودن کاهش تنش برشی را در مدلهای عددی و کاهش عمق آبشستگی را در مدلهای تجربی نشان میدهد.
در آبراهههای آبرفتی، ضریب زبری یکی از پارامترهای مهم در مطالعه ویژگیهای جریانهای رسوبی در رودخانهها میباشد. این ضریب بستگی مستقیم به ارتفاع فرم بستر ناشی از شرایط هیدرولیکی جریان دارد. در تحقیق حاضر بهمنظور بررسی اثر تبدیلهای تنگشونده بر روی زبری بستر، از سه نوع تبدیل با زاویههای جریان ورودی نسبت به دیواره کانال بهاندازه 5، 10 و 15 درجه استفاده شد. در هر نوع تبدیل پس از انجام آزمایش و با پایین رفتن تدریجی سطح آب پروفیل بستر رسوبی برداشت شد و ارتفاع فرم بستر بهدست آمد. نتایج بهدست آمده نشان داد که کاهش عرض کانال بهکمک تبدیلها اثر قابل ملاحظهای اولا بر روی ارتفاع فرم بستر ریپل و ثانیا بر روی ضریب زبری جریان داشت. همچنین عدد فرود در تمامی آزمایشها در محدوده 2/0-05/1 قرارداشت. نتایج نشان داد با افزایش زاویه قسمت ورودی تبدیل از 5 درجه تا 15 درجه و اساسا با قرارگیری تبدیل در فلوم نسبت به حالت بدون تبدیل، در دبی L s-1 10 ضریب زبری در حدود 5/17 % کاهش و در دبی L s-1 14 ضریب زبری در حدود 11 % افزایش نشان داد.
پرش هیدرولیکی یک جریان متغیر سریع در مجاری روباز است که نقش مؤثری در استهلاک انرژی جنبشی جریان در پاییندست سازههای آبی ایفا میکند. در تحقیق حاضر خصوصیات پرش هیدرولیکی شامل عمق ثانویه پرش، اتلاف انرژی، ضریب تنش برشی بستر و پروفیلهای سرعت در مقاطع مختلف پرش بر روی بستر زبر با اجزای زبر غیرممتد لوزی شکل مورد بررسی قرار گرفت. آزمایشها در محدوده اعداد فرود 3/4 تا 4/12 در سه تراکم و چهار آرایش زبری ترکیبی انجام شد. نتایج بهدست آمده نشان میدهد پروفیلهای سرعت بر روی بسترهای زبر مشابه و با پروفیل سرعت جت آب بر روی بستر صاف متفاوت میباشند. مقدار ضخامت لایه مرزی بیبعد در بستر زبر برابر 53/0 محاسبه شد که از مقدار ضخامت لایه مرزی در بستر صاف، 16/0، بیشتر است. با افزایش تراکم زبری تنش برشی بستر ناشی از تأثیر متقابل جریان فوق بحرانی بالادست با بستر زبر افزایش یافته در نتیجه باعث افزایش استهلاک انرژی و در نتیجه کاهش عمق ثانویه میشود. در آرایش ترکیب زبری سهتایی با تراکم 67/10 درصد، بیشترین مقدار کاهش عمق ثانویه برابر با 39/29 درصد میباشد که میزان افزایش استهلاک انرژی نسبت به پرش هیدرولیکی بر روی بستر صاف بهطور متوسط 94/10 درصد و ضریب تنش برشی در بستر زبر بهطور متوسط 45/13 برابر بستر صاف بهدست آمد.
در آبراهههای آبرفتی، جریان آب دائما بر روی رسوبات در حال حرکت اثر گذاشته و سعی دارد آنها را به پایین دست منتقل نماید. در این حین برروی بستر جریان فرم بسترهایی با ابعاد مختلف و تحت شرایط هیدرولیکی مختلف تولید میشوند. در تحقیق حاضر، آزمایشها به منظور بررسی اثر تبدیلهای کاهش دهنده عرض برروی ارتفاع فرم بستر ریپل تشکیل شده با زوایای مختلف 5، 10 و 15 درجه انجام شد. در این آزمایشها دبی 10، 12 و 14 لیتربرثانیه بوده و شیب فلوم قابل تنظیم بود. نتایج نشان داد که کاهش عرض کانال به کمک تبدیلها نقش مؤثری بر ارتفاع ریپلها داشته و میتوان تا حد زیادی به کمک تغییر در زوایای تبدیلها، حرکات رسوبات به پایین دست را کنترل نمود. به کمک این نوع تبدیلهاانتقال رسوبات حدود 15 الی 20 درصد کم شد زیرا این تبدیلهامانند یک مانع در حرکت رسوبات عمل میکنند. در دبیهای کم دهانه ورودی تبدیل بخشی از انرژی جریان را گرفته و باعث افت انرژی میشود. اما با افزایش بیشتر دبی فرمهای بستری با ارتفاع بیشتری ایجاد میکند. اگر چنانچه دبی بیش از 14 لیتربرثانیه در کانال اعمال شود و یا زوایای تندتری در تبدیل ایجاد شود، تبدیل نقش مانع بودن خود را از دست داده و رسوبات بیشتری به پایین دست منتقل میشود.
خطوط لوله عبوری از دریاها و رودخانهها بهعنوان وسیلهای برای انتقال سیال (نفت، گاز، آب، فاضلاب) دارای اهمیت ویژهای است زیرا پیامدهایی از قبیل تغییر دادن الگوی جریان و افزایش آشفتگی و تشدید تنش برشی بستر در اطراف خود را در پی دارند و این تغییرات سبب ایجاد حفره آبشستگی در زیر لوله میشود. وقوع حفره آبشستگی در زیر لولهها منجر به ناپایداری و حتی شکست لوله ودر نهایت موجب خسارات اقتصادی و زیست محیطی شدیدی میشود. در این مقاله نتایج تحقیق آزمایشگاهی تأثیر زاویههای مختلف برخورد آب بر روی بیشینه عمق آبشستگی در زیر لولههای مستغرق تحت جریان یکسویه ارائه شده است. آزمایشها در دو حالت 1) آبشستگی زیر لوله با زاویه برخورد 90 درجه 2) آبشستگی زیر لوله با زاویه برخورد کمتر از 90 درجه لوله در 2 موقعیت روی بستر و در فاصله D/4 از بستر قرار داده شد. در انجام آزمایشها از سه زاویه برخورد 45، 60 و90 درجه استفاده شده است. نتایج نشان داد که زاویه برخورد جریان بر روی مکان قرارگیری بیشینه عمق آبشستگی و نحوه عملکرد گردابهها مؤثر میباشد برای زاویههای کوچکتر از 90 درجه بیشینه عمق آبشستگی در سمت راست فلوم اتفاق میافتاد.
چکیده مقدمه: یکی از مشکلات موجود در محل تقاطع کانالها توسعهی ناحیهی جداشدگی در کانالهای پایین دست محل تقاطع می-باشد. ایجاد ناحیه جداشدگی نقش مهمی در تعیین محل سازههای هیدرولیکی پایین دست داشته و افزایش ابعاد آن، کاهش سطح مقطع جریان را به دنبال دارد. با توجه به اثرات توسعه ناحیه جداشدگی، مطالعه در این زمینه همواره مورد توجه محققین قرار داشته است. در این تحقیق تاثیر عواملی نظیر نسبت دبی ورودی، ارتفاع سرریزهای خروجی و ارتفاع کف کانال های ورودی بر روی ابعاد ناحیه جداشدگی در تقاطع چهار شاخه 90 درجه با جریان زیربحرانی مورد بررسی قرار گرفت. مواد و روش ها: آزمایشها در آزمایشگاه هیدرولیک دانشگاه تبریز انجام شد. مدل آزمایشگاهی از یک کانال اصلی به طول 8.4 متر و کانال فرعی به طول 4.4 متر تشکیل شده که ارتفاع و عرض کانالها به ترتیب 50 و 40 سانتیمتر بود. زاویه بین دو کانال 90 درجه و شیب کف آنها صفر در نظر گرفته شد. در این تحقیق تاثیر پارامترهای هندسی و هیدرولیکی مختلف نظیر ارتفاع سرریزهای کانال های خروجی، تراز کف کانال فرعی و نسبت دبی ورودی بر روی مشخصات ناحیه جداشدگی در کانال های خروجی در تقاطع 90 درجه با دو کانال ورودی و دو کانال خروجی به صورت آزمایشگاهی بررسی شد. در آزمایشها به منظور بررسی الگوی جریان و همچنین اندازهگیری ابعاد ناحیه جداشدگی از تزریق ماده رنگی، خاک اره، خط کش و متر استفاده شد. نتایج و بحث: نتایج آزمایشها نشان داد که با افزایش نسبت دبی ورودی ابعاد ناحیه جداشدگی در کانالهای خروجی افزایش می یابد بهطوریکه حداقل تغییرات (نسبت طول ناحیه جداشدگی در کانال اصلی به عرض کانال) در حدود 45 درصد بود. کاهش ارتفاع سرریزهای خروجی نیز سبب افزایش ابعاد ناحیه جداشدگی در دو کانال خروجی شد. با افزایش ارتفاع کف کانالهای فرعی، ابعاد ناحیه جداشدگی در کانال خروجی اصلی افزایش یافته که محدوده تغییرات بین 0.8 تا 2.75 بود در صورتیکه ابعاد ناحیه جداشدگی در کانال خروجی فرعی کاهش یافته و محدوده تغییرات (نسبت طول ناحیه جداشدگی در کانال فرعی به عرض کانال) بین 0.2- 2 بود . همچنین نتایج نشان داد که با افزایش نسبت ارتفاع سرریز انتهای کانال فرعی به ارتفاع سرریز انتهای کانال اصلی ابعاد ناحیه جداشدگی در هر دو کانال اصلی و فرعی خروجی افزایش مییابد به طوری که محدوده تغییرات (طول ناحیه جداشدگی به عرض کانال) به ترتیب بین 0.2-1.4 و 0.2 -2 بود. با وجود تغییر ابعاد ناحیه جداشدگی به ازای شرایط جریان متفاوت نسبت عرض به طول ناحیه جداشدگی در دو کانال خروجی اصلی و فرعی ثابت و مقدار آن به ترتیب برابر با 0.16و 0.25 بود. در نهایت معادلات رگرسیونی برای محاسبه ابعاد ناحیه جداشدگی ارائه شدند به طوری که نتایج آنها مطابقت خوبی را با یکدیگر نشان داد. نتیجهگیری: در این تحقیق تاثیر نسبت دبی ورودی، ارتفاع سرریزهای انتهای کانالها و ارتفاع کف کانالهای فرعی بر روی ابعاد ناحیه جداشدگی در تقاطع 90 درجه کانال های روباز بررسی شد. نتایج آزمایشها نشان داد که با افزایش نسبت دبی ورودی و ارتفاع سرریزهای انتهایی، ابعاد ناحیه جداشدگی در کانال خروجی اصلی و فرعی افزایش مییابد. با افزایش ارتفاع کف کانال فرعی ابعاد ناحیه جداشدگی در کانال اصلی افزایش یافت اما این ابعاد در کانال خروجی فرعی با کاهش همراه بود. همچنین با افزایش نسبت (نسبت ارتفاع سرریزخروجی فرعی به اصلی) ابعاد ناحیه جداشدگی در دو کانال خروجی افزایش یافت.
تبدیلهای همگرا در جریانهای فوق بحرانی کاربردهای گستردهای دارند. از جمله آن میتوان به انتقال جریان از کانالهای آبگیر سدها به سرریزهای تونلی، کاهش عرض کانال در تندآبها و کاهش زمان انتقال جریان در کانالهای انتقال سیلاب اشاره کرد. جریان فوق بحرانی در تبدیلهای همگرا همراه با ایجاد امواج ضربهای میباشد. در این تحقیق ارتفاع امواج ضربهای در تبدیلهای همگرای کانال روباز با مقاطع ذوزنقهای و مستطیلی با بهکارگیری مدلهای آزمایشگاهی مورد بررسی قرار گرفت. طول دیواره تبدیل 1، 75/0 و 5/0 متر، نسبت همگرایی 1 به 2، 1 به 3 و 1 به 4 و زاویه شیب جانبی دیوارهها 35، 45، 60، 70 و 90 درجه بهعنوان متغیرهای هندسی و همچنین هفت عدد فرود مختلف در محدوده 23/9-25/3 بهعنوان متغیر هیدرولیکی آزمایشها در نظر گرفته شد. مقادیر ارتفاع امواج ضربهای در نقاط مختلف جبهه موج اندازهگیری گردید. سپس اثر پارامترهای بیبعد بهدست آمده از تحلیل ابعادی بر روی ارتفاع امواج ضربهای در طول تبدیل بررسی شد. نتایج حاکی از آن بود که در حالت کلی افزایش زاویه شیب جانبی دیواره تبدیل، کاهش نسبت همگرایی، کاهش طول دیواره تبدیل و همچنین افزایش عدد فرود جریان رابطه مستقیم با افزایش ارتفاع موج دارد. در نهایت رابطهای برای محاسبه ارتفاع امواج ضربهای در هر نقطه از تبدیلهای همگرا براساس پارامترهای بیبعد با ضریب تبیین 89% ارائه شد. همچنین نتایج نشان داد که طول دیواره تبدیل مؤثرترین پارامتر هندسی بر روی ارتفاع امواج ضربهای میباشد.
یکی از انواع سرریزهای غیرخطی در جانمایی پلان سرریز نعل اسبی است که تعیین پارامترهای هیدرولیکی ایننوع سرریزها در طراحی آنها ضروری میباشد. گاهی به دلیل محدودیت ساختگاه سد و جهت کاهش حجم حفاری، تونلو محل آبگیری نیروگاه برق- آبی در مجاورت بدنه سد و سرریز ساخته میشود. در چنین مواردی میتوان به کمکسرریزهای نعل اسبی، سازه مرکبی از آن دو (آبگیر و سرریز) را ایجاد نمود و صرفه اقتصادی مناسبی در ساختتأسیسات جانبی سد به وجود آورد. در این تحقیق با ساخت مدل فیزیکی سرریز نعل اسبی در ابعاد آزمایشگاهی بهبررسی مشخصات هیدرولیکی سرریزهای نعل اسبی از جمله ضریب دبی، سرعت و پروفیل جریان در قسمتهای مختلفآن پرداخته شده است. نتایج تحقیق حاضر نشان داد که در سرریزهای نعل اسبی، با افزایش نسبت بار آبی به طول0 کاهش پیدا میکند. این کاهش ضریب دبی برای سرریز با طول / 0 الی 7 / سرریز، مقدار ضریب دبی در محدوده 6کوچکتر از 112 سانتیمتر و بزرگتر از آن روند متفاوتی دارد. مقایسه نتایج به دست آمده از آزمایش ها برای سرریزمستطیلی هم عرض سرریز نعل اسبی مؤید آن است که سرریز نعل اسبی قادر است بار آبی روی سرریز را به مقدار 54درصد کاهش دهد. بررسی پروفیل سطح آب نشان میدهد که در اثر برخورد جریانهای سرریز شونده به داخل سرریزنعل اسبی، پرش هیدرولیکی از نوع پرش دم خروسی بهوجود میآید.