مقدمه: تغذيه با شير مادر به لحاظ فوايد فيزيولوژيکی و روانی برای مادر و کودک بهترين غذای شيرخوار شناخته شده است. با عنايت به اين موضوع که مطالعات محدودی در زمينه بهکارگيری مدل اعتقاد بهداشتی در تداوم رفتار شيردهی انجام شده است، اين مطالعه با هدف سنجش تأثير مداخله آموزشی مبتنی بر مدل اعتقاد بهداشتی بر تداوم رفتار شيردهی در مادران باردار سه ماهه سوم مراجعهکننده به مراکز بهداشتی درمانی دانشگاه علوم پزشکی تهران در سال 1391 طراحی و اجرا گرديد. روش: اين پژوهش يک مطالعه نيمه تجربی با مداخله آموزشی از نوع قبل و بعد برروی 266 زن باردار بود که نمونهها به صورت تخصيص تصادفی به دو گروه 133 نفره مداخله و مقايسه تقسيم شدند. سپس در طی سه مرحله (قبل از مداخله، بلافاصله بعد از مداخله و سه ماه بعد از مداخله) مورد ارزيابی قرار گرفتند. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه دو بخشی اطلاعات دموگرافيک و ابزار سنجش رفتار شيردهی براساس سازههای تئوری اعتقاد بهداشتی شامل سازههای حساسيت درک شده (8 سؤال)، شدت درک شده (6 سؤال)، منافع درک شده (10 سؤال)، موانع درک شده (13 سؤال)، راهنما برای عمل (5 سؤال)، خودکارآمدی (6 سؤال)، رفتار شيردهی (7 سؤال) بود. تجزيه و تحليل دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS v.11.5 و بهکارگيری آزمون اندازهگيریهای تکراری، تیتست مستقل انجام گرفت. سطح معناداری در اين مطالعه 05/0 در نظر گرفته شد. يافتهها: نتايج نشان داد که اختلاف آماری معناداری در مرحله پسآزمون اول (بلافاصله بعد از زايمان) بين دو گروه مداخله و مقايسه از نظر سازههای حساسيت درک شده (001/0p<)، شدت درک شده (004/0=p) و موانع درک شده (002/0=p) و راهنما برای عمل (02/0=p) وجود داشت. در مرحله پسآزمون دوم (3 ماه بعد از زايمان) ارتباط آماری معناداری بين دو گروه مداخله و مقايسه از نظر سازههای منافع درک شده (04/0=p)، موانع درک شده (002/0=p)، راهنما برای عمل (001/0p<) و رفتار شيردهی (02/0=p) مشاهده شد. نتايج تحليل سازههای مدل اعتقاد بهداشتی با استفاده از الگوی تحليل آزمون اندازهگيریهای تکراری در گروه مداخله نشان داد که ميزان تمام سازههای مدل اعتقاد بهداشتی قبل و پس از مداخله آموزشی از لحاظ آماری معنادار بود (001/0p<). نتيجهگيری: نتايج مطالعه نشان داد مداخله آموزشی مبتنی بر مدل اعتقاد بهداشتی در تداوم رفتار شيردهی میتواند مؤثر باشد. در اين راستا، رفع نواقص موجود در زمينه سياستگزاری سلامت از طريق افزايش آموزش عمومی به صورت راهنما برای عمل در راستای فرآيند شيردهی و برنامهريزی تغذيهای با شير مادر و برنامههای پايش آن، جلب توجه عموم به خطمشیها و برنامههای تغذيه با شير مادر، برگزاری کلاسهای آموزشی مبتنی بر موانع و فوايد تغذيه با شير مادر میتواند در بهبود ترويج تغذيه انحصاری با شير مادر مؤثر واقع گردد.
Background : Today, renal disease is one of the major worldwide health problems. It has a high prevalence, which increases 8% annually. Incidence of renal disease and treatment techniques can affect the quality of life, health status and social roles of patients. The aim of the current study was to determine the quality of life of dialysis and kidney transplant patients and compare it to healthy people. Methods : This was a case-control study conducted on eligible subjects in hospitals affiliated to Tehran University of Medical Sciences. 100 dialysis and 100 transplant patients, and 200 healthy people completed the questionnaire. The standard quality of life questionnaire (WHOQOL-BREF) was used as the data collection tool. For data analysis, SPSS software version 18, and descriptive and inferential statistical tests were used. Findings : There was a significant difference between the mean score of age of the three groups (P 0.05) and economic status of the groups (P < 0.05). Mean score of quality of life among dialysis and kidney transplant patients, and healthy people were (42.41 ± 11.80), (66.03 ± 7.80), and (56.42 ± 9.36) respectively, which had a significant correlation. Conclusion : The findings of the current study revealed how renal disease and different treatments can affect the social role, and physical, mental and environmental health of patients. Patients with a transplanted kidney showed higher quality of life scores in comparison to others. This means that this kind of treatment can modify different aspects of the quality of life of patients and enhance their self-esteem. Keywords : Hemodialysis, Renal Disease, Kidney Transplantation, Quality of Life
زمينه و هدف: ديابت بيماری مزمنی است که با عوارض پيچيده و استرسهای قابل ملاحظه همراه است. در اين ميان توانمند سازی يک شاخص مهم در تطابق با بيماری در افراد ديابتی است که به بيماران برای کشف و استفاده از حداکثر توانايی خود به منظور مديريت بيماری کمک می نمايد. در اين راستا، هدف اين پژوهش تعيين ارتباط بين توانمندی با اتخاذ رفتارهای خود مديريتی بيماران ديابتی نوع 2 و عوامل موثر بر آن در بيمارستان های تابعه دانشگاه علوم پزشکی تهران در سال 1389 می باشد. روش کار: اين پژوهش يک مطالعه مقطعی است که در سال1390-1389 در مدت زمان 9 ماه انجام گرديد. حجم نمونه 688 نفر و نمونه گيری به روش مستمر (متوالی) بوده است. در اين مطالعه از پرسش نامهای شامل سه بخش اطلاعات دموگرافيک، ابزار استاندارد شده سنجش توانمندی (28 سوال) و ابزار استاندارد شده رفتارهای خودمديريتی بيماران ديابتی نوع 2 (35 سوال) استفاده گرديد. دادههای جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار spss نسخه 18 مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. يافتهها: درصد پاسخگويی در اين مطالعه 100 درصد بود. ميانگين سنی شرکتکنندگان در مطالعه 22/8 ± 41/54 سال بود. توانمندی در افراد مورد مطالعه با متغيرهای سطح تحصيلات (006/0 p= ) و سن (009/0 p= ) ارتباط معنی داری را نشان داد. همچنين رابطه بين خودمديريتی و متغيرهای سن (001/0> p )، سطح تحصيلات (001/0 p < )، وضعيت تاهل (04/0 p= ) و سالهای سپری شده با ديابت(004/0 p= ) نيز معنی دار بود. به علاوه بين ميزان توانمندی بيماران ديابتی نوع 2 با اتخاذ رفتارهای خودمديريتی ارتباط خطی و مستقيم وجود دارد (001/0 p < ، 28/0 r= ). نتيجهگيری: باتوجه به يافتههای حاصل، بيماری ديابت نوع 2، نيازمند مداخلات آموزشی مبتنی بر توانمند سازی برای ارتقاء رفتارهای خودمديريتی در راستای به حداقل رساندن عوارض و نهايتا" کاهش مرگ ومير می باشد.