
مقدمه: هدف این پژوهش بررسی رابطۀ بین باور به دنیای عادلانه، بهزیستی معنوی و بخشش با بهزیستی اجتماعی (نقش جنسیت) است. روش: روش مورد استفاده در این پژوهش برحسب هدف، کاربردی و از نوع توصیفی ـ همبستگی بود. نمونۀ پژوهش حاضر 419 نفر از دانشجویان دانشگاه ارومیه (213 نفر دانشجوی دختر و 206 نفر دانشجوی پسر) هستند که با روش نمونه گیری خوشهای چندمرحلهای از بین جامعۀ دانشجویان این دانشگاه انتخاب شدند. برای جمعآوری دادهها از پرسشنامه های باور به دنیای عادلانه (BJW) ساتون و داگلاس (2005) دالبرت (1999) و دالبرت و همکاران (2001)، بهزیستی معنوی (SWB) پولوتزین و الیسون (1982)، بخشش (GF) والکر و گارسوخ (2002) و بهزیستی اجتماعی (SW) کییز (1998) استفاده شد. داده های به دست آمده با استفاده از نرمافزار SPSS و بر اساس شاخص های آمار توصیفی (میانگین و انحراف استاندارد) و آمار استنباطی (ضریب همبستگی و رگرسیون سلسله مراتبی) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته ها: یافته های این پژوهش نشان داد بین باور به دنیای عادلانه و بهزیستی اجتماعی در دانشجویان رابطۀ معنادار وجود دارد ولی بین بخشش و بهزیستی معنوی با بهزیستی اجتماعی رابطۀ معنادار وجود ندارد و نیز در رابطه هیچکدام از متغیرها جنسیت، نقش مؤثری نداشت؛ بنابراین با تقویت باور به دنیای عادلانه در دانشجویان می توان بهزیستی اجتماعی را در آنان تقویت نمود. نتیجه گیری: لذا نتایج این پژوهش میتواند برای مراکز مشاوره دانشگاه ها و نیز مسئولین برنامه ریز در جهت تدوین برنامه هایی برای تقویت روحیه معنوی گرا و باور به دنیای عادلانه در جهت بهبود بهزیستی اجتماعی دانشجویان کاربردی شود.
مقدمه: یکی از مهمترین عوامل نارضایتی شغلی کارکنان، عدم توانایی حل مشکلات فردی و سازمانی است و هنگامیکه مشکلات، جدید یا پیچیده باشند، تصمیم گیری نوآورانه و موثر یک عامل بسیار مهم برای حل آن است. با توجه به بررسی های پژوهشگر، تاثیر مهارت حل مسله بر رضایت شغلی و خلاقیت کارکنان در شرکت ها و سازمان های ایرانی، مطالعه نشده است. هدف از این مطالعه، تعیین اثربخشی آموزش حل مساله در بهبود رضایت شغلی و خلاقیت کارکنان بود. روش: پژوهش نیمه آزمایشی با پیش آزمون - پس آزمون و پیگیری می باشد. آزمودنی ها با روش گمارش در دسترس انتخاب شدند. به 50 نفر از کارکنانی که از آزمون خودارزیابی توانایی حل مسئله، کمترین نمره را بدست آورده بودند، مهارت حل مسئله آموزش داده شد. قبل، بلافاصله و 4 ماه پس از پایان آموزش، رضایت شغلی و خلاقیت آنها مورد ارزیابی قرار گرفت. برای تحلیل داده ها از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که بین مهارت حل مسئله و رضایت شغلی و خلاقیت کارکنان همبستگی مثبت وجود دارد. نتیجه: آموزش مهارت حل مسئله بـه عنـوان یـک مداخلـه روانشـناختی کوتاه مدت، میتواند رضایت شغلی و خلاقیت کارکنان را افزایش داده و اثر این مداخله در طول زمان پایدار خواهد ماند.
مقدمه: هدف از پژوهش حاضر بررسی تأثیر سطوح مختلف اضطراب بر انتخاب شرایط انتظار دانشجویان زن مقطع کارشناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد ساری است. روش: برای این منظور 129 نفر با روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای انتخاب و به لحاظ جنسیت، محدوده سنّی و میزان اضطراب و مقطع تحصیلی همسان شدند. از آزمون اضطراب رگه-حالت اسپیلبرگر قبل از وارد کردن متغیّر مستقل به منظور سنجش میزان اضطراب، جهت کنترل متغیّر مزاحم استفاده شد که تجزیه و تحلیل داده ها از طریق آزمون کروسکال-والیس، تفاوت معناداری را بین سه گروه نشان نداده است (مقیاس حالت:H= 0.562 ، df=2، sig=0.755، 0.05=a و مقیاس رگه: H=0.990، df=2، sig=0.610، 0.05=a). ابزار به کار گرفته شده در این آزمایش یک بسته اجرا و سنجش بود که ابتدا بر اساس دستورالعمل اجرا، متغیر آزمایشی اعمال گردید. سرانجام دادهها به روش آماری ناپارامتریک، آزمون فریدمن برای تجزیه و تحلیل واریانس دوطرفه از طریق رتبهبندی با استفاده از نرم افزار SPSS انجام شد. یافته ها: نتایج نشان داد که سطوح مختلف اضطراب بر انتخاب شرایط انتظار تأثیر دارد. مقایسه متوسّط رتبهها نشان داده است که ترجیح انتخاب مشارکتکنندگان به ترتیب «وضوح شناختی»، «مقایسه هیجانی»، «جماعت» و «تنها بودن» بوده است. نتیجه گیری: با توجه به فراوانی بالای وضوح شناختی میتوان نتیجه گرفت که کسب اطّلاعات تخصّصی از افراد خبره(=وضوح شناختی)، جهت سازگاری با موقعیتهای بحرانی مهمتر از سایر متغیرهایی بوده است که تا به حال پژوهشگران بر آن تأکید داشته اند.
مقدمه: هدف از پژوهش حاضر ارائه ی مدل علی روابط نیاز به شناخت و غوطه وری در جریان بازیهای دیجیتال در میان دانش آموزان دوره دوم متوسطه ی شهر شیراز در سال تحصیلی 97-96 به روش تحلیل مسیر است. روش: نمونه آماری این پژوهش شامل 600 نفر از دانش آموزان شهر شیراز که به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شده و به ترکیبی از پرسشنامه های نیاز به شناخت کاچیو پو و پتی (1982)،جو یادگیری ویلیامز و دسی (1996)، جهت گیری هدف وندوال و دیگران (2001)، هیجانات پکران وهمکاران(2005)، جریان ذاتی یادگیری جکسون وایکلود (2008) ویرایش دوم وغوطه وری و سیال شدن براون و فور(2010) پاسخ دادند. یافته ها: به طور کلی نتایج پژوهش نشان داد که نیاز به شناخت بر هیجانات، جهت گیری هدف و جریان ذاتی دارای اثر مستقیم است .همچنین هیجانات و جریان ذاتی یادگیری دارای اثر مستقیم بر غوطه وری و سیال شدن است. نیاز به شناخت با واسطه گری جهت گیری هدف و جریان یادگیری و هیجانات بر غوطه وری ، وجهت گیری هدف با واسطه هیجانات و جریان ذاتی بر غوطه وری اثر غیر مستقیم دارد .نتیجه گیری: کلیه متغیرهای مطره در پژوهش30/0 از متغیرهای موجود در غوطه وری را تبیین می کندو مدل پژوهش با توجه به داده ها از برازش نسبتا خوبی برخوردار است
مقدمه: هدف از این تحقیق تعیین تأثیر آموزش حل مسئله بر راهبردهای مقابله بر استرس و مسئولیتپذیری دانشجویان است. روش: تحقیق حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر روش نیمه آزمایشی با گروه شاهد و آزمایشی و از نوع طرح پیش آزمون ـ پس آزمون است. جامعه آماری این تحقیق شامل دانشجویان کارشناسی آموزش از دور است که با روش نمونه گیری در دسترس 40 نفر از بین این افراد انتخاب و در دو گروه آزمایش (20 نفر) و گواه (20 نفر) گمارش شدند. ابزار تحقیق پرسشنامه راهبردهای مقابله با استرس لازاروس و فولکمن (1988) و پرسشنامه مسئولیت پذیری نعمتی (1387) است. برای تجزیه و تحلیل دادهها از تحلیل کواریانس استفاده شد. یافته ها: دادههای جمع آوری شده توسط نرم افزار Spss و با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس تحلیل شدند، نتایج تحلیل نشان داد آموزش حل مسئله بر ابعاد راهبردهای مقابله با استرس (راهبردهای مسئله مدار و هیجان مدار) و همچنین مسئولیت پذیری دانشجویان تأثیرگذار است و گروه آزمایش بعد از آموزش بیشتر از روشهای مسئله مدار استفاده کرده بودند. نتیجه گیری: با توجه به اینکه مسئله مداری میزان توانایی افراد برای مواجه با مسائل روز آنهاست و بر اساس نتایج تحقیق آموزش حل مسئله می تواند این توانایی را در دانشجویان افزایش داده و باعث ارتقاء توانمندی های آنها برای مواجه با مشکلات و حل آنها باشد توصیه می شود، آموزش حل مسئله در تقویت مهارتهای دانشجویان مورد توجه قرار گیرد و از طریق برنامههای آموزشی و دانشگاهی پرورش یابد.
مقدمه: یکی از پایههای اساسی موفقیت شرکتها داشتن مدیران شایسته و کارآمد میباشد، شایستگی مدیران بیش از آنکه تابع معلومات و مهارتهایشان باشد، به نوع رفتار، ویژگیهای شخصیتی و نگرش آنان وابسته است. هدف از پژوهش حاضر بررسی اثر ویژگیهای شخصیتی مدیران بر تقارن اطلاعاتی باواسطه گری افشا مسئولیت اجتماعی در شرکتهای بورس اوراق بهادار تهران است. جامعه آماری این پژوهش، کلیه شرکتهای پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار تهران در سال 1396 است و نمونه موردمطالعه شامل 50 شرکت بورس اوراق بهادار تهران است. جهت آزمون فرضیههای پژوهش از الگوی معادلات ساختاری به روش حداقل مربعات جزئی و با استفاده از نرمافزار(PLS3 ) استفاده شد. بهمنظور اندازهگیری ویژگیهای شخصیتی از پرسشنامه ٦ عاملی هگزاکو (2004)، افشا مسئولیت اجتماعی از چکلیست محقق ساخته و برای تقارن اطلاعاتی از اختلاف بین قیمت پیشنهادی خرید و قیمت پیشنهادی فروش سهام شرکت ها در بورس اوراق بهادار تهران استفاده شد. نتایج نشان داد که بین صداقت-تواضع، توافق پذیری، باوجدان بودن و گشودگی به تجربه و افشا مسئولیت اجتماعی رابطه مثبت و معنادار وجود دارد و همچنین چهار عامل شخصیتی فوق میتوانند بر تقارن اطلاعاتی باواسطه گری افشا مسئولیت اجتماعی مؤثر باشند.
مقدمه: با توجه به اینکه مسایل جنسی چند عاملی هستند و تا کنون از منظر روانشناسی اجتماعی به این موضوع کمتر پرداخته شده است، لذا این پژوهش به منظور بررسی نقش تئوری تبادل اجتماعی در پیش بینی ازدواج به وصال نرسیده صورت گرفت. روش: این مطالعه توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل کلیه زنان مراجعه کننده به کلینیک های جنسی شهر تهران بود که با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای 220 نفر از زنان واجد شرایط انتخاب شدند. در پژوهش حاضر از ابزار زنانه چندوجهی اختلال دخول واژینال مولائی نژاد و همکاران (2014) و پرسشنامه تبادل اجتماعی لیمبن و همکاران (2011) به عنوان ابزار استفاده گردید. یافتهها: نتایج نشان داد، سبک های پیگیری (001/0p= و 244/0 r=)، فردگرایی (7/0p= و 289/0-r=) و منفعت طلبی (0001/0p= و 283/0- r=) رابطه مثبت معنی دار و سبک های انصاف (0001/0p= و 379/0 r=) و سرمایه گذاری افراطی (0001/0p= و 277/0 r=) رابطه منفی معنی دار با اختلال ازدواج به وصال نرسیده دارد. همچنین نتایج رگرسیون چندمتغیری نشان داد که تنها سبک انصاف 14 درصد از واریانس اختلال ازدواج به وصال نرسیده را پیش بینی می کند. نتیجهگیری: با توجه به اینکه سبک های تبادل اجتماعی به خصوص سبک انصاف در اختلال ازدواج به وصال نرسیده موثر است، به کارگیری آموزش های مناسب در این زمینه می تواند در پایداری خانواده کمک کننده باشد.
مقدمه: این پژوهش با هدف تعیین روایی، اعتبار و ساختار عاملی مقیاس فراشناخت اخلاقی مک ماهون و گود (2015) در دانشجویان ایرانی انجام شد. روش: بدین منظور 524 دانشجو دوره کارشناسی دانشگاه یاسوج در سال تحصیلی 96-1395 با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی خوشهای چند مرحلهای انتخاب شدند. برای سنجش اعتبار و همسانی درونی مقیاس از ضریب همبستگی بین عامل ها با نمرة کل عوامل، ضریب آلفای کرونباخ، تحلیل عاملی اکتشافی و تحلیل عامل تأییدی مرتبه دوم محاسبه شد. نتایج: یافته ها نشان داد که پرسشنامه از پایایی مطلوبی (90/0) برخوردار است و تحلیل عاملی اکتشافی چهار عامل را کشف کرد و تحلیل عامل تأییدی مرتبه دوم نشان داد ساختار پرسشنامه، برازش قابل قبولی با داده ها داشته و کلیه ی شاخصهای نیکویی برازش برای الگوی چهار عاملی زیربنای پرسشنامه تأیید شد. این عوامل مطابق با پژوهش اصلی، عامل تنظیم فراشناختی، دانش شناختی بیانی، دانش شناختی رویهای و دانش شناختی شرطی نام گرفتند. نتیجه گیری: این نتایج نشان می دهند که مقیاس فراشناخت اخلاقی مک ماهون و گود (2015) می تواند به عنوان ابزاری مناسب برای سنجش فراشناخت اخلاقی دانشجویان در ایران استفاده شود.
مقدمه: شباهت و تفاوت قضاوت های اخلاقی در بین زنان و مردان همیشه محلی برای بحث و گفتگو و بوده است و از آنجایی که اخلاق و حوزه های مربوط به آن به دلیل اهمیت آن در تعاملات اجتماعی و انسانی از روانشناسی جدا نبوده ، و از اهمیت بسزایی نیز برخوردار است ، به همین علت بسیاری از کارهای پژوهشی و تجربی با تمرکز بر روی تفاوت های جنسیتی و اخلاق انجام گرفته است که نتایج متفاوتی نیز در بر داشته و ابهاماتی را در این زمینه ایجاد کرده است . لذا این پژوهش در تشریح این موضوعات می تواند کمک کننده باشد . روش: روش تحلیل و جامعه آماری مطالعه حاضر عبارتست از تمامی مطالعات انجام شده و چاپ شده در رابطه با تفاوت های جنسیت در تصمیم گیری های اخلاقی است که در ده سال اخیر منتشر شده اند . یافته ها: نتایج حکایت از آن دارد که هر چند به نظر می رسد که تفاوت های جنسیتی در واکنش های عاطفی نسبت به ایجاد آسیب در دیگران است اما در مواجهه اخلاقی هم زنان و هم مردان سطوح مشابهی از پردازش خود را در گیر کرده و تفاوت ها در عواملی همچون سن، تحصیلات، آموزش،... از اهمیت بیشتری برخوردارند.
مقدمه: پرستش افراد مشهور به عنوان ارتباط فرا اجتماعی با افراد مشهور میتواند بر بهزیستی روانشناختی تاثیرگذار باشد. البته در این بین، تواناییهای شناختی و به طور مشخص انعطاف پذیری شناختی به موجب تاثیراتی که بر ارتباطات بین فردی میگذارند، میتوانند نقش موثری را ایفا کنند. از این رو، پژوهش حاضر با هدف بررسی ارتباط بین پرستش افراد مشهور و بهزیستی روانشناختی با نقش میانجی انعطاف پذیری شناختی صورت گرفته است. روش: طرح پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش شامل دانشجویان دانشگاه گیلان در سال 1397 بودند که از این بین 300 دانشجو خانم و آقا با روش نمونهگیری در دسترس انتخاب گردیدند. پس از نمونهگیری، مقیاس نگرش نسبت به افراد مشهور (مککاتچئون، لانگ و هوران، 2002)، مقیاس بهزیستی روانشناختی ریف (ریف، 1989) و پرسشنامه انعطاف پذیری شناختی (دنیس و واندر وال، 2010) به شرکتکنندگان ارائه شد. همچنین تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل ساختاری انجام گرفت. یافته ها: بر طبق نتایج بدست آمده، پرستش افراد مشهور به صورت معنیداری با بهزیستی روانشناسی و انعطاف پذیری شناختی همبستگی منفی داشت. در واقع، پرستش افراد مشهور به صورت مستقیم بر بهزیستی روانشناختی و انعطاف پذیری شناختی تاثیر منفی معنیدار داشت. همچنین اثر غیرمستقیم پرستش افراد مشهور بر بهزیستی روانشناختی از طریق انعطاف پذیری شناختی منفی و معنی دار بود. بنابراین میتوان گفت که انعطاف پذیری شناختی نقش میانجی در ارتباط پرستش افراد مشهور با بهزیستی روانشناختی دارد. به بیانی دیگر، با افزایش توانایی انعطاف پذیری شناختی، از مشکلات بهزیستی روانشناختی ناشی از درآمیختگی افراطی با افراد مشهور کاسته میشود. نتیجه گیری: با توجه به نقش میانجی انعطاف پذیری شناختی در ارتباط بین پرستش افراد مشهور و بهزیستی روانشناختی، میتوان مطرح کرد که هر چه توانایی انعطاف پذیری شناختی افزایش یابد، مشکلات بهزیستی روانشناختی ناشی از پرستش افراد مشهور کمتر میشود.
مقدمه: آموزش مدیریت استرس با تاکید بر سبکهای تفکر به عنوان یک مداخله چندوجهی که شامل مؤلفههای شناختی اجتماعی است، میتواند به عنوان یک مداخله مؤثر بر استرس مورد توجه قرار گیرد. هدف از پژوهش حاضر، تعیین اثربخشی این مداخله چندوجی بر سبک تفکر بود. روش: برای این منظور، طرح پژوهش شبه آزمایشی با پیش آزمون و پس آزمون و گروه کنترل طراحی و جامعه فعالان بورس اوراق بهادار به عنوان جامعه در معرض استرس انتخاب و پرسنل شرکت بورس اوراق بهادار تهران به عنوان نمونه مورد مطالعه قرار گرفتند. نمونه پژوهش با هماهنگی مدیریت شرکت مزبور و از طریق انتشار فراخوان کتبی، انتخاب و در نهایت 40 نفر از ثبت نام کنندگان در دو گروه (20نفر گروه آزمایش و 20نفر گروه کنترل)، به صورت تصادفی گمارده شدند. برای سنجش سبکهای تفکر از پرسشنامه سبکهای تفکر استرنبرگ و واگنر (1992)، استفاده شد. افرد گروه آزمایش مطابق پروتکل، تحت 18 جلسه آموزش مدیریت استرس با محوریت سبک تفکر قرار گرفتند. یافته ها: نتایج با آزمون آماری کوواریانس تحلیل و نشان داد که آموزش مداخله شناختی اجتماعیِ مدیریت استرس، بر تمامی مؤلفه های سبک های تفکر (به جز سبک های تفکر سلطنتی و آنارشیستی) موثر بوده است.
مقدمه: پژوهش حاضر با هدف هنجاریابی و بررسی روایی مقیاس استرس دبیرستان بارنت و فانشاو(1997) انجام شد. روش: روش تحقیق حاضر از نوع توصیفی- پیمایشی به شمار می رود و نوع پژوهش از نظر هدف در زمرة پژوهش های توسعه ای محسوب می شود. مقیاس استرس دبیرستان برروی 445 دانش آموز و پرسشنامه سلامت عمومی گلدبرگ و هیلر(1979) بر روی 150 دانش آموز دختر و پسر دبیرستانی که با روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شده بودند، اجرا شد. به منظور تعیین روایی عاملی، از روش آماری تحلیل عاملی، و به منظور بررسی همسانی درونی از ضریب آلفای کرانباخ استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که آزمون از نه خرده مقیاس تشکیل شده است. خرده مقیاس ها عبارتند از: استرس تحصیلی شامل روش های آموزش ، روابط معلم- دانش آموز ، حجم کار مدرسه ، احساس آسیب پذیری ، سازماندهی شخصی ، محیط مدرسه ، دستیابی به استقلال ، اضطراب درمورد آینده ، و ارتباط با والدین. برای بررسی روایی همگرا از پرسشنامه سلامت عمومی استفاده شد. نتایج حاکی از روایی همگرای دو آزمون بود. نتیجه گیری: در مجموع، نتایج نشان داد که مقیاس استرس دبیرستان برای سنجش استرس دانش آموزان مقطع متوسطه ابزاری روا و پایاست.
هدف:پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی تعاملی آموزش راهبردهای یادگیری خودگردان-فراشناختی وخودپنداره تحصیلی برمولفههای تابآوری تحصیلی و هیجانات تحصیلی مثبت دانش آموزان انجام گرفت. روش: طرح این پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیشآزمون و پسآزمون با گروه کنترل بود. جامعه این پژوهش دانشآموزان پسر دوره متوسطه شهر تبریز بودند. نمونه آماری این پژوهش شامل 60 نفر از دانش آموزان بودند که از طریق مطالعه مقدماتی و غربالگری با استفاده از نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای انتخاب شدند و با استفاده از روش جایگزینی هدفمند در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. برای تحلیل داده ها از تحلیل کوواریانس عاملی چندمتغیره استفاده شد. نتایج: آموزش راهبردهای خودگردان فراشناختی موجب افزایش و بهبود مؤلفههای تاب آوری تحصیلی و هیجانات مثبت تحصیلی شده است و اثر تعاملی متغیرها در تمامی مولفه های تابآوری و هیجانات مثبت تحصیلی معنی دار بود.نتیجهگیری: با آموزش راهبردهای خودگردانی فراشناختی و همچنین توجه به نقش تعاملی خودپنداره تحصیلی میتوان تابآوری تحصیلی و هیجانات مثبت تحصیلی را افزایش داد. این پژوهش دارای تلویحاتی برای مدیران، معلمان و مشاوران مدرسه است که میتوانند از نتایج آن برای بهبود پیشرفت دانشآموزان استفاده نمایند
مقدمه: فرسودگی تحصیلی یکی از مهمترین مشکلات گریبانگیر سیستم آموزشی در همه مقاطع تحصیلی است. هدف پژوهش حاضر بررسی نقش واسطه ای تفکر ارجاعی در رابطه بین ابعاد چشمانداز زمان و فرسودگی تحصیلی بود. روش: روش پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی و از نوع مدل معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان پسر پیش دانشگاهی شهرستان میبد بود که در سال تحصیلی 97- 1396 مشغول به تحصیل بودند که از بین آنها، 261 نفر به عنوان نمونه و با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای به صورت تصادفی انتخاب شدند. دادههای پژوهش به کمک پرسشنامه های چشم انداز زمان زیمباردو و بوید، نفکر ارجاعی اهرینگ و همکاران و فرسودگی تحصیلی برسو و همکاران جمع آوری گردید. دادهها با استفاده از روش معادلات ساختاری مورد تحلیل قرارگرفت. یافته ها: نتایج مدلیابی معادلات ساختاری نشان دادکه بعد گذشته منفی و حال قضا و قدری با واسطه گری تفکر ارجاعی بر فرسودگی تحصیلی اثر غیرمستقیم مثبت معنادار دارند. همچنین ابعاد گذشته مثبت، حال لذت گرا و آینده نیز با واسطه گری تفکر ارجاعی بر فرسودگی تحصیلی اثر غیرمستقیم منفی معنادار دارند. نتیجه گیری: نتایج نشان میدهد با تغییر جهت گیری چشم انداز زمان و برخوردار بودن از یک تفکر مثبت و داشتن منابع کافی برای تفکر هدفمدار، فرسودگی تحصیلی کاهش یابد.
روش: بدین منظور 32 نفر با استفاده از روش نمونهگیری مبتنی بر هدف از میان مراجعه کنندگان به مرکز مشاورۀ دانشگاه با توجه به معیارهای در نظر گرفته شده انتخاب و بهعنوان نمونه منظور گردیدند. روش تحقیق دراین مطالعه از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیشآزمون- پسآزمون همراه با گروه گواه بود. از مصاحبة بالینی و مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس لویندا (1995) برای سنجش آشفتگی روانشناختی بهعنوان ابزارهای پژوهش استفاده گردید. برنامه آموزش شناختی ارتقاء امید طی 8 جلسۀ 60 دقیقهای و درمدت 4 هفتهی متوالی به دانشجویان ارائه گردید. بدین منظور نمونۀ تحقیق به صورت تصادفی در2 گروه 16 نفری (یک گروه آزمایشی و یک گروه گواه) گمارده شدند. گروه آزمایشی، تحت آموزش شناختی ارتقاء امید قرار گرفت، درحالیکه گروه گواه در معرض هیچ مداخلهای قرارنگرفتند. دادههای بدست آمده با استفاده از آزمون کوواریانس بوسیلۀ نرم افزارspss مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج حاصل از تحلیلکوواریانس در سطح 05/0> pبرای گروه وابسته به منظور تعیین اثر بخشی آموزش شناختی ارتقاء امید نشان داد که این کاربندی توانسته است بعنوان مداخلهای موثر موجب کاهش نمره کلی آشفتگی روانشناختی و هر سه مؤلفة آن (افسردگی، استرس و اضطراب) در دانشجویان گروه آزمایش گردد. نتیجه گیری: این کاربندی انتظار پیامدهای مطلوب، باور به اینکه امور به خوبی پیش خواهند رفت، همچنین احساس اعتماد به این که همۀ اینها در اثر تلاشهای مناسب اتفاق خواهد افتاد را در فرد ایجاد کرده، و ضمن کاهش افسردگی، استرس و اضطراب باعث اعمال هدفمند میشود.
مقدمه:این پژوهش باهدف تبیین خودشناسی براساس مولفه های باورهای معرفت شناختی و صفات شخصیت انجام گرفت. روش: طرح تحقیق در این پژوهش همبستگی بود. جامعه آماری شامل تمامی دانشجویان دانشگاه های (سراسری، آزاد، علمی-کابردی و غیرانتفاعی) شهرتهران درسال تحصیلی97- 1396بود. بدین منظور، تعداد 400 نفرازدانشجویان، به شیوه نمونه گیری خوشهای چند مرحلهای انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه خودشناسی (قربانی، واتسن و هارگیس، 2003)، پرسشنامه پنج عاملی شخصیت فرم کوتاه (مک کری و کاستا، 1985) و پرسشنامه باورهای معرفت شناسی (شومر، 1993) بود. داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون گام به گام تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها: بررسی نتایج پژوهش نشان داد که بین خودشناسی با صفات شخصیت (توافق پذیری و وظیفه شناسی) و باورهای معرفت شناختی (توانایی ذاتی و توانایی وقوف بر همه چیز) همبستگی معنادار مستقیم وجود دارد (05/0p
مقدمه: هدف پژوهش حاضر اثربخشی درمان متمرکز بر هیجان بر علایم وسواس، نشخوار فکری و اجتناب شناختی بیماران زن مبتلا به اختلال وسواس فکری عملی بود. روش: به منظور انتخاب شرکت کننده گان پژوهش، از بین بیمارانی که به مراکز مشاوره شهر اصفهان در سال 1397 مراجعه کردند، 20 نفر بیمار مبتلا به اختلال وسواس فکری- عملی با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و در دو گروه درمان متمرکز بر هیجان و گواه قرار گرفتند. درمان متمرکز بر هیجان طی هشت جلسه هفتگی انجام شد وگروه گواه طی این دوره زمانی، درمان خاصی دریافت ننمود. پرسشنامه های وسواس- اجبار ییل براون، پاسخ نشخواری و اجتناب شناختی در سه مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری تکمیل شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها، روش تحلیل واریانس با اندازه گیری های مکرر به کار برده شد. یافته ها: نشان داد که اثربخشی درمان متمرکز بر هیجان بر کاهش علائم وسواس، نشخوار فکری و اجتناب شناختی بیماران در نمرات پس آزمون معنی دار است (05/0 >sig). نتیجه گیری: یافته های این پژوهش به طور بالقوه، اثرات کاربردی مهمی برای درمانگران جهت توجه به اثربخشی درمان متمرکز بر هیجان بر شدت علایم وسواس، نشخوار فکری و اجتناب شناختی بیماران زن مبتلا به وسواس فکری عملی دارد.
مقدمه: بررسی ضعفهای شناختی زنان دریافت کننده درمان بوتولینوم (بوتاکس) و همچنین نحوه بازشناسی هیجانات مختلف چهره با کنترل دست برتری توسط آنان میتواند گامی موثر در درمان و بهبود بازشناسی هیجانات توسط آنان باشد. هدف از این مطالعه مقایسه توانایی بازشناسی حالات هیجانی چهره با کنترل دست برتری در زنان دریافت کننده درمان بوتولینوم (بوتاکس) و افراد عادی بود. روش: پژوهش حاضر از نوع پژوهشهای علی-مقایسهای است. جامعه تحقیق عبارت است از کلیه زنان دریافت کننده درمان بوتولینوم (بوتاکس) مراجعه کننده به مراکز زیبایی شهر رشت در فصل بهار 1397، که در این مطالعه دو گروه 46 نفره از زنان دریافت کننده درمان بوتاکس و افراد عادی به عنوان نمونه و به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. از آزمون بازشناسی هیجانات مختلف چهره اکمن و فرایسن و آزمون دست برتری چاپمن به منظور تعیین بازشناسی هیجانات (شادی، غم، خشم) به عنوان ابزار سنجش استفاده شد. نتایج بدست آمده با استفاده از نرم افزار SPSS-23 و با آمارهای توصیفی و آزمون کوواریانس صورت گرفت. یافته ها: نتایج نشان دادکه توانایی دوگروه آزمودنی در بازشناسی حالات هیجانی(شادی، غم و خشم) با کنترل دست برتری یکسان نیست و تفاوت معناداری بین دو گروه وجود دارد. نتیجه گیری: توانایی زنان دریافت کننده درمان بوتولینوم (بوتاکس) در تشخیص هیجانات (شادی، غم و خشم) ضعیف تر از افراد عادی است.
مقدمه: این پژوهش با هدف، بررسی تعیین تاثیر آموزش تئوری انتخاب بر میزان مسئولیتپذیری و سطح امیدواری در دانشجویان دختر انجام گرفت. روش: پژوهش از نوع نیمه آزمایشی پیشآزمون-پسآزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش حاضر را دانشجویان دختر ساکن در خوابگاه دانشجویی دانشگاه که در سال 1396ـ 1395در دانشگاهآزاد اسلامیواحد همدانمشغول به تحصیل تشکیل دادند، که تعداد جامعه آماری که مجموعاً 529 نفر بودند و نمونه آماری30 نفر بودند که به روش نمونهگیری تصادفی انتخاب ومطالعه گردید. جهت جمعآوری اطلاعات در این پژوهش از پرسشنامههای امیدواری و پرسشنامه مسئولیتپذیری استفاده شد، ابزار اندازهگیری میزان مسئولیتپذیری پرسشنامه 42سوالی گاف بود، و برای سنجش میزان امیدواری از پرسشنامه 12 مادهای اشنایدر استفاده شد. برای تحلیل دادهها از تحلیل کواریانس یکراهه (انکوا) وچند متغیره (مانکوا) استفاده شد و دادهها با نرم افزار spss تحلیل شدند. یافته ها: نتایج حاصل از کواریانس نشان داد که بین دو گروه آزمایش و کنترل تفاوت معناداری( 01/0P < ) وجود دارد، و آموزش تئوری انتخاب موجب افزایش مسئولیتپذیری و امیدواری در دانشجویان دختر شده است ( 01/0P < ). نتیجه گیری: بنابراین میتوان گفت، آموزش نظریه انتخاب با افزایش روابط مثبت، افزایش مسولیتپذیری و شیوههای صحیح ارضاء نیازهای اساسی انسان منجر به امید و مسولیت پذیری بیشتر میشود.
مقدمه:اختلال ارتباط اجتماعی اختلالی عصبی ـ رشدی است که در همسایگی اختلال اتیسم قرار داشته و مشکلاتی را در زمینه تعاملات مناسب اجتماعی به وجود میآورد. هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش نظریه ذهن در بهبود نظریه ذهن و مهارتهای اجتماعی دانش آموزان مبتلا به اختلال ارتباط اجتماعی بود.روش:پژوهش حاضر نیمه آزمایشی و از نوع پیشآزمون ـ پسآزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانش آموزان پسر پایه های پنجم و ششم (1319نفر) مدارس شهرستان بستان آباد در سالتحصیلی 97ـ1396بودند. جهت انتخاب نمونه پژوهش از نمونه گیری هدفمند استفاده شد. بدین ترتیب ملاکهای اختلال ارتباط اجتماعی به معلمان مربوطه توضیح داده شد و دانش آموزان مشکوک از طرف آنها معرفی شدند و برای اطمینان بیشتر از طریق مصاحبه تشخیصی بر اساس DSM-5غربالگری صورت گرفت و تعداد 26 دانش آموز مبتلا انتخاب و به صورت تصادفی و برابر در دو گروه آزمایش و کنترل جایدهی شدند. جهت جمع آوری داده های پژوهش از پرسشنامه مهارتهای اجتماعی دانش آموزان الیوت و گرشام و آزمون نظریه ذهن قمرانی و همکاران استفاده شد. گروه آزمایش به مدت هشت جلسه یکساعته در طی چهار هفته تحت آموزش تئوری ذهن قرار گرفت.یافته ها: نتایج تحلیل کوواریانس در سطح معناداری 5/0 نشان داد گروه آزمایش بهبودی معناداری در نظریه ذهن و مهارتهای اجتماعی نسبت به گروه کنترل پیدا کرده است. نتیجه گیری: به نظر می رسد بهبود نظریه ذهن می تواند نویدبخش بهبود مهارتهای اجتماعی و کاهش پیامدهای نامناسب اجتماعی در افراد مبتلا به این اختلال شود.