زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز و توانبخشی شناختی مبتنی بر رایانه بر بهبود تکانشگری کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه/ بیشفعالی انجام شد. مواد و روشها: پژوهش حاضر شبه آزمایشی با طرح پیشآزمون- پسآزمون و گروه کنترل بود. به روش نمونه گیری هدفمند 60 کودک دارای اختلال نقص توجه/ بیشفعالی انتخاب شدند و بهصورت تصادفی در سه گروه آزمایش 1، آزمایش 2 و کنترل (هر گروه 20 نفر) جایگزین شدند. داده ها با استفاده از مقیاس درجهبندی والدین کانرز (1978)، آزمون هوش ریون (2000) و پرسشنامه تکانشگری بارت (1995) جمعآوری شد. آزمودنیهای گروه آزمایش 1، تحریک الکتریکی مغز را دریافت کردند. گروه آزمایش 2 نیز مداخله توانبخشی شناختی را دریافت کردند. گروه کنترل، مداخلهای را دریافت نکرد. تجزیهوتحلیل دادهها با تحلیل کواریانس چندمتغیره (مانکوا) و آزمون تعقیبی بونفرونی انجام شد. یافتهها: نتایج نشان داد که گروه های آزمایشی تحریک الکتریکی مغز و توانبخشی شناختی از تکانشگری پایینتری در مقایسه با گروه کنترل برخوردار بودند. همچنین با کنترل اثر پیشآزمون در دو گروه آزمایشی، بین دو روش تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز و توانبخشی شناختی، تفاوت معنیداری وجود دارد (0/05>P) و تحریک الکتریکی فراجمجمهای مغز اثربخشی بیشتری در بهبود تکانشگری کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه/ بیش فعالی داشته است. نتیجهگیری: با توجه به نتایج بهدستآمده، میتوان گفت تحریک الکتریکی مغز و توانبخشی در بهبود تکانشگری کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه/ بیشفعالی اثربخش بودند.بنابراین از هر دو مداخله در بهبود تکانشگری این کودکان میتوان استفاده کرد.
بررسی نقش متغیر شخصیتی ناگویی هیجانی در رضایت زناشویی زوجین از جمله مباحث مطرح در روانشناسی است. تحقیقات متعددی درباره رابطه ناگویی هیجانی و رضایت زناشویی انجام شده است، اما گاهی نتایج آنها ناهماهنگ و متناقض است، از این رو هدف پژوهش حاضر به کار گیری روش فراتحلیل به منظور تحلیل و ترکیب نتایج مطالعات صورت گرفته پیرامون ارتباط میان ناگویی هیجانی و رضایت زناشویی بود. برای انجام فراتحلیل، از میان پژوهشهای مرتبط با رابطه ناگویی هیجانی و رضایت زناشویی که در نشریات علمی پژوهشی فارسی و خارجی (انگلیسی) بین سالهای ۱۳۸۸ الی ۱۴۰۱ چاپ شده اند، ۳۵پژوهش که به روش توصیفی انجام گرفته و ملاک ورود به پژوهش را داشتند، انتخاب نموده و در مرحله بعد ضریب اندازه اثر با استفاده از نرم افزارCMA ارزیابی شد. نتایج نشان میدهد، اندازه اثر یا ضریب تاثیر ناگویی هیجانی بر رضایت زناشویی در مدل اثرات تصادفی (۳۹/۰-) و در مدل اثرات ثابت (37/۰-) است که بر حسب نظام تفسیری کوهن این میزان تاثیر بالاتر از حد متوسط ارزیابی میشود. ترکیب تحقیقات انجام یافته، رابطه منفی ناگویی هیجانی و رضایت زناشویی را نشان میدهد.
این پژوهش با هدف بررسی تأثیر سبکهای والدگری بر اختلال سلوک (CD) با میانجیگری همدلی عاطفی و شناختی در دانشآموزان دورة متوسطه اول انجام شد. جامعه آماری شامل تمامی دانشآموزان پسر متوسطه اول شهر کرمانشاه در سال تحصیلی 1399-1398 بود که تعداد 234 نفر از دانشآموزانی که بالاترین نمرات را در پرسشنامه علائم مرضی کودکان (فرم والد) (Gadow & Sprafkin, 2007) کسب کردند و دارای بیشترین نشانههای اختلال سلوک بودند، بر اساس روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای به عنوان گروه نمونه انتخاب شدند و پرسشنامة والدگری آلاباما (Frick, 1991)، مقیاس بهره همدلی بارون-کوهن (Baron-Cohen & Wheelwrigh, 2004) را تکمیل کردند. برای پاسخگویی به فرضیهها از مدلیابی معادلات ساختاری بر روی نرم افزار LISREL استفاده شد. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل دادهها نشان داد که ضرایب مسیرهای مستقیم و غیر مستقیم در مدل پژوهش معنادار هستند (001/0>P). طبق یافتههای این پژوهش، سبکهای والدگری کارآمد و ناکارآمد و همدلی عاطفی و شناختی بر اختلال سلوک اثر مستقیم و معنادار دارند و سبکهای والدگری کارآمد و ناکارآمد نیز اثر مستقیم و معناداری بر همدلی عاطفی و شناختی دارند. همچنین سبک والدگری کارآمد (مؤلفههای والدگری مثبت و مشارکت پدر) و سبک والدگری ناکارآمد (مؤلفههای اقتدار، نظارت ضعیف و تنبیه بدنی) با میانجیگری همدلی عاطفی و شناختی بر اختلال سلوک دانشآموزان اثر غیرمستقیم دارد. بر اساس نتایج به دست آمده از این پژوهش میتوان نتیجهگیری کرد که ارتباط مناسب بین والد و کودک، دستیابی به نمویافتگی عاطفی را در فرد میسر ساخته و توانایی همدلی و رفتار جامعهپسند را در نوجوانان افزایش میدهد.
پژوهش حاضر با هدف طراحی الگوی روابط ساختاری پیشبینی عود مصرف براساس باورهای شخصیتی ناکارآمد نقش میانجیگری کنترل بازداری انجام گرفت. پژوهش مورد نظر همبستگی از نوع معادلات ساختاری بود. جامعۀ آماری شامل کلیۀ افراد وابسته به مواد مراجعهکننده به کمپ ترک اعتیاد اردبیل در سال 1400 بود. تعداد 200 نفر آزمودنی مرد به روش نمونهگیری دردسترس انتخاب و به پرسشنامههای پیشبینی بازگشت (RPS)، باورهای شخصیتی ناکارآمد (PBQ) و همچنین آزمون کنترل بازداری (go/nogo) پاسخ دادند. دادهها با استفاده از مدلیابی معادلات ساختاری با نرمافزار smart pls-3 تحلیل شد. نتایج معادلات ساختاری نشان داد باورهای شخصیتی ناکارآمد بر عود مصرف اثر مستقیم و معنیدار دارد. همچنین اثر غیرمستقیم باورهای شخصیتی ناکارآمد با میانجیگری کنترل بازداری تأیید شد. برای بررسی برازش کلی مدل که هر دو بخش مدل اندازهگیری و ساختاری را کنترل میکند، از معیار مقدار برازش (GOF) استفاده شد. درنتیجه مقدار معیار برازش (GOF) برابر است با 41/0 که با مقایسۀ آن با مقادیر قابلقبول برای GOF نشان از برازش مناسب کلی مدل دارد. با توجه به نتایج پژوهش حاضر، ارائۀ برنامههای آموزشی منظم برای افراد وابسته به مواد با استفاده از اصول درمان شناختی-رفتاری برای تعیین باورهای ناکارآمد بیمار درمورد اعتیاد، کمک به بیمار در ایجاد باورها و رفتارهای مؤثرتر و ایجاد راهبردهای مقابلهای مؤثرتر ضروری است.
زمینه و هدف: وابستگی به مواد یک بیماری مزمن مغزی است که با مصرف مواد مخدر اجباری و تکانشی مشخص میشود. پژوهش حاضر با هدف مدلسازی ساختاری شدت وابستگی به مواد براساس سرشت عاطفی با نقش میانجیگری کنترل بازداری انجام گرفت. مواد و روشها: پژوهش موردنظر همبستگی از نوع معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل کلیه افراد وابسته به مواد مراجعهکننده به کمپهای ترک اعتیاد اردبیل در سال 1400 بود. تعداد 200 نفر از این افراد به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند و به پرسشنامههای شدت وابستگی به مواد، سرشت عاطفی و همچنین آزمون کنترل بازداری (go/nogo) پاسخ دادند. دادههای بهدستآمده با استفاده از نرمافزارهای smart pls3 تحلیل شد.یافتهها: نتایج نشان داد سرشت عاطفی بر شدت وابستگی به مواد اثر مستقیم و معنیداری دارد، همچنین اثر غیرمستقیم سرشت عاطفی بر شدت وابستگی به مواد با میانجیگری کنترل بازداری تائید شد. مدل براساس شاخصهای نکویی برازش کفایت مناسبی داشت.نتیجهگیری: با توجه به نتایج پژوهش حاضر مطالعه سرشت عاطفی و کنترل بازداری گامی ضروری و حیاتی در مدیریت، پیشآگهی و پیشگیری از وابستگی و مصرف مواد است.
یکی از مهمترین مسائل در افراد نابینا مسئله حافظه و پردازش شنیداری آنها است. هدف از انجام این مطالعه مروری سیستماتیک بر پژوهشهای صورت گرفته در زمینه وضعیت پردازش شنیداری و انواع حافظه افراد نابینا در مقایسه با افراد بینا بود. روش این پژوهش مروری سیستماتیک بود که 26 مقاله در سالهای 1388-1400 و 2004-2022 در زمینه پژوهشهای مرتبط با حافظه و پردازش شنیداری افراد نابینا در مقایسه با افراد بینا با استفاده از پایگاه اطلاعات Google scholar، Eric، EBSCO، Science Direct، Scopus، PubMed و همچنین پایگاههای اطلاعاتی مگیران، مرکز اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی، پورتال جامع علوم انسانی، ایران داک، نورمگز با کلیدواژههای نابینایی، آسیب بینایی، پردازش شنیداری، بینا و نابینای مادرزاد استفاده شد و برای بررسیهای سیستماتیک انتخاب شد. یافتهها نشان داد که از بین 1381 نفر 48 درصد نابینا و 715 بینا مشارکت داشتند. 30 درصد از مطالعات در زمینه حافظه کوتاهمدت، 33 درصد در زمینه حافظه شنیداری-کلامی، 15 درصد حافظه کاری، 11 درصد حافظه فضایی، 7 درصد حافظه بویایی و 4 درصد حافظه عددی، به مقایسه بین افراد نابینا و بینا پرداختند. یافتهها حاکی از این بود که در کل در حافظه کوتاهمدت و حافظه شنیداری-کلامی و حافظه کاری عملکرد افراد نابینا بهتر از افراد بینا بود. در زمینه حافظه فضایی نتایج ناهماهنگ بود و حافظه بویای افراد نابینا و بینا تفاوت معنیداری باهم نداشتند. در مورد حافظه عددی نیز عملکرد افراد بینا بهتر بود. در کل بهتر است که پژوهشهای بیشتری با تمرکز بر یک نوع حافظه صورت گیرد تا تمامی جوانب آن بیشتر مشخص گردد.
پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی زوجدرمانی شناختی-رفتاری و آموزش مهارتهای زندگی در افزایش رضایت زناشویی زوجین متقاضی طلاق سازشنیافته بهروش نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون- پسآزمون با گروه گواه انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل زوجین مراجعهکننده به دادگاه خانواده کرج در سال 1397 بود که تعداد 45 زوج سازشنیافته بهروش هدفمند برای ورود به پژوهش انتخاب و در گروههای آزمایش و گواه گمارده شدند. یک گروه آزمایش برنامه زوجدرمانی شناختی- رفتاری و گروه دیگر آموزش مهارتهای زندگی را دریافت نمودند. اطلاعات پژوهش قبل و بعد از ارائه مداخله با استفاده از پرسشنامه دموگرافیک و پرسشنامه رضایت زناشویی (فرم کوتاه انریچ) از هر سه گروه جمعآوری و دادهها با تحلیل کوواریانس تحلیل شد. برای دستیابی به روش مؤثر در مداخلات پیش از طلاق و ارائه تبیینی اسلامی از رویکردهای درمانی بهکار رفته، نتایج حاصله با توجه به تعالیم اسلامی تحلیل شد.نتایج نشاندهنده تأثیر معنادار زوجدرمانی شناختی- رفتاری (7/83 %) و آموزش مهارتهای زندگی (6/78%) بر افزایش رضایت زناشویی زوجین بود (05/0>P).
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش تنظیم هیجان بر حساسیت اضطرابی و نگرانی زنان مبتلا به اختلال پانیک بود. این مطالعه نیمهآزمایشی با استفاده از طرح پیشآزمون و پسآزمون با گروه گواه انجام شد جامعه آماری پژوهش شامل کلیه زنان مبتلا به اختلال پانیک بود که به مراکز جامع سلامت شهر اردبیل در تابستان و پاییز سال 1397 مراجعه کرده بودند، تعداد 30 نفر با استفاده از روش نمونهگیری در دسترس انتخاب، و به طور تصادفی در دو گروه برابر آزمایش و گواه قرار گرفتند. گروه آزمایشی طی 8 هفته تحت آموش تنظیم هیجان قرار گرفت، و در این مدت بر گروه گواه مداخلهی انجام نگرفت. پرسشنامه حساسیت اضطرابی و نگرانی حالت پنسیلوانیا به عنوان ابزار ارزشیابی مورد استفاده قرار گرفت. دادهها با استفاده از روشهای آماری توصیفی و تحلیل کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت ند. نتایج به دست آمده از مقایسه پسآزمون دو گروه، حاکی از این است که بین نمرات پسآزمون حساسیت اضطرابی و نگرانی گروه مداخله و کنترل تفاوت معنیداری وجود دارد. بدین صورت که این آموزش توانسته است حساسیت اضطرابی و نگرانی زنان مبتلا به اختلال پانیک را کاهش دهد. مطابق با یافتههای پزوهش حاضر میتوان آموزش تنظیم هیجان را به عنوان یک روش موثر در جهت کاهش نگرانی و حساسیت اضطرابی زنان مبتلا به اختلال پانیک پیشنهاد کرد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش تابآوری، تنظیم هیجان و خودکارآمدی در پیشبینی فرسودگی تحصیلی دانشآموزان انجام شد. روش این پژوهش از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل دانشآموزان (دختر) پایه دهم متوسطهی مدارس شهر اردبیل در سالتحصیلی98-1397بود. نمونهیآماری این پژوهش246دانشآموز بودند. برای گردآوری اطلاعات از پرسشنامهی فرسودگی تحصیلی برسو و همکاران، پرسشنامهی تنظیم هیجان گروس و جان، پرسشنامهی تابآوری کانر و دیویدسون، پرسشنامهی باورهای خودکارآمدی عمومی نظامی، شوآرترز و بورن اجرا گردید. برای تجزیهوتحلیل اطلاعات، از آزمون همبستگی پیرسون و آزمون تحلیلرگرسیون چندمتغیره استفاده شده است. نتایج تجزیه و تحلیل داده ها نشان داد تابآوری و خودکارآمدی میتواند فرسودگی تحصیلی را در دانشآموزان پیشبینی کند. بر اساس یافته های این مطالعه دانش آموزان تابآور، خودکارآمد و دارای تنظیمهیجانی درست، آسیبپذیری کمتری در مقابل فرسودگی تحصیلی دارند. بنابراین تقویت این متغیر در دانش آموزان که در معرض فرسودگی تحصیلی قرار دارند، سبب بهبود عملکرد تحصیلی آنان می شود.
پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان ویبرواکوستیک و لگودرمانی بر پرخاشگری کودکان مبتلا به اختلال طبف اتیسم انجام شد. روش پژوهش نیمهآزمایشی از نوع پیشآزمون- پسآزمون همراه با گروه گواه و پیگیری یکماهه بود. جامعه آماری پژوهش شامل 85 کودک 12-6 سال مبتلا به اختلال طیف اتیسم مراجعه کننده به دو مرکز توانبخشی اتیسم شهر تهران (مراکز شمیم و فریحا) در ششماهه اول سال 1398بودند. از بین آنها 30 نفر (21 پسر و 9 دختر) به روش نمونهگیری هدفمند، بهعنوان نمونه پژوهش انتخاب و بهصورت تصادفی در سه گروه آزمایش (1و 2) و گواه، هر گروه 10 نفر جایگزین شدند. گروه آزمایش اول، درمان ویبرواکوستیک را به مدت 12 جلسه (20 دقیقهای) و گروه آزمایش دوم، لگودرمانی را به مدت 12 جلسه (45 دقیقه ای)، دریافت کردند؛ گروه گواه در لیست انتظار قرار گرفت. جهت جمعآوری اطلاعات از پرسشنامه پرخاشگری کودکان شهیم (1385)، استفاده شد. به-منظور تحلیل دادهها از آزمونهای تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر و تعقیبی بنفرونی استفاده شد. یافتههای حاصل از پزوهش نشان داد که با کنترل اثر پیشآزمون، بین میانگین نمرات مؤلفههای پرخاشگری (پرخاشگری رابطه ای، کلامی و بدنی) افراد گروه آزمایش و گروه گواه در مرحله پسآزمون و پیگیری، تفاوت معناداری وجود داشت. همچنین، یافتهها نشان داد که درمان ویبرواکوستیک نسبت به لگودرمانی بر کاهش پرخاشگری کودکان مبتلا به اتیسم کارآمدتر بود. نتایج این پژوهش نشان داد که توجه روانشناسان و مشاوران به مداخلات مناسب مانند درمان ویبرواکوستیک و لگو درمانی میتواند باعث کاهش رفتار پرخاشگرانه کودکان مبتلا به اختلال طیف اتیسم شود.
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش باورهای غیرمنطقی در پیشبینی تجربهی قلدری سایبری با میانجیگری: دشواری در تنظیم هیجان انجام گرفت. روش این پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش حاضر را کلیه دانش-آموزان پسر دوره دوم متوسطه مدارس دولتی استان اردبیل در سال تحصیلی 99-1398 تشکیل دادهاند (N= 21756). لیست تمامی مدارس دولتی پسرانه دوره دوم متوسطه استان اردبیل که 179 مدرسه را شامل میباشد، تهیه و از شهرستان-های اردبیل، پارسآباد، گرمی، مشکینشهر و خلخال هر کدام دو مدرسه و از هر مدرسه دو کلاس انتخاب شد. تعداد 409 نفر از این افراد به شیوه نمونهگیری تصادفی خوشهای از بین جامعه آماری فوق انتخاب و به پرسشنامههای تجربه قلدری_ قربانی سایبری، باورهای غیرمنطقی و دشواری در تنظیم هیجان پاسخ دادند. دادههای جمعآوریشده در این پژوهش با آزمونهای همبستگی پیرسون و الگوی معادلات ساختاری تحلیل شد. نتایج ضریب همبستگی نشان داد تجربه قلدری سایبری با باورهای غیرمنطقی و همچنین دشواری در تنظیم هیجان دانشآموزان ارتباط مثبت و معنادار دارد. شاخصهای برازش مدل نیز مسیر باورهای غیرمنطقی به قلدری را بصورت مستقیم و همچنین با میانجیگری دشواری در تنظیم هیجان تأیید کرد. نتایج این پژوهش نشان میدهد که باورهای غیرمنطقی با میانجیگری دشواری در تنظیم هیجان توانایی پیشبینی تجربهی قلدری سایبری دانشآموزان را به صورت معنیداری دارند.
پژوهش حاضر با هدف مقایسه استحکام روانی و تحمل ابهام در مادران فرزندان با ناتوانی یادگیری خاص و عادی انجام گرفت.روش این پژوهش علی مقایسهای است. جامعة آماری پژوهش حاضر شامل تمامی مادران دارای فرزند با ناتوانی یادگیری خاص که به مرکز (LD) اختلالات یادگیری شهر فارسان در سال 1397 مراجعه و از خدمات مشاوره و روانشناختی این مرکز استفاده کردند، بودند که به شیوه نمونهگیری در دسترس تعداد 30 نفر انتخاب و همچنین 30 مادر دارای فرزند عادی به عنوان گروه مقایسه در این پژوهش شرکت کردند. دو گروه به صورت انفرادی و با حضور پژوهشگر به پرسشنامههای استحکام روانی و تحمل ابهام پاسخ دادند. دادههای جمعآوری شده نیز با استفاده از ابزارهای آمار توصیفی میانگین و انحراف معیار و آزمون تحلیل واریانس چند متغیره (مانوا) تحلیل شد. نتایج نشان داد که میانگین نمرات مادران دارای فرزند با ناتوانی یادگیری خاص در متغیرهای استحکام روانی (مؤلفههای آن) و تحمل ابهام متفاوتتر از گروه عادی است (001/0>P)؛ بنابراین، برگزاری کارگاه آموزشی ویژه آموزش والدین فرزندان با ناتوانی یادگیری خاص جهت افزایش استحکام روانی و تحمل ابهام آنها ضروری است
هدف این پژوهش، تعیین اثربخشی روشهای مصاحبهی انگیزشی و آموزش تنظیم هیجان برکاهش قلدری سنتی و سایبری و فرسودگی تحصیلی کاربر شبکههای اجتماعی مجازی، با در نظر گرفتن نقش تعدیلگر جنسیت بود. این پژوهش، آزﻣﺎﻳﺸﻲ و از ﻧﻮع ﭘﻴﺶآزﻣﻮن و ﭘﺲآزﻣﻮن ﭼﻨﺪﮔﺮوﻫﻲ با گمارش تصادفی اﺳﺖ. جامعهی آماری این پژوهش را تمام دانشآموزان دختر و پسر کاربر شبکههای اجتماعی مجازی مقطع متوسطهی دوم تهران در سال تحصیلی96-1395 تشکیل دادند.90 نفر از دانشآموزانی که بر اساس پرسشنامهی سنجش ارتباط با شبکههای اجتماعی مجازی، کاربر محسوب میشدند، از طریق روش نمونهگیری تصادفی خوشهای چندمرحلهای انتخاب و به صورت تصادفی در گروههای آزمایش و کنترل جایگزین شدند. برای جمعآوری دادهها از پرسشنامههای ارتباط با شبکههای اجتماعی، قلدری در مدرسه(BS) و فرسودگی تحصیلی استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از آزمونهای تحلیل کوواریانس چند متغیری و تحلیل واریانس یکراهه استفاده شد. نتایج نشان داد؛ آموزش مصاحبهی انگیزشی و تنظیم هیجان در مقایسه با گروه کنترل برکاهش قلدری کلی و سایبری و نیز فرسودگی تحصیلی تأثیر داشته، ولی بر قلدری سنتی و خستگی عاطفی تأثیری نداشته است(05/0>P). بهعلاوه نقش جنسیت بهعنوان متغیر تعدیلکننده، صرفا در ارتباط با اثربخشی آموزش تنظیم هیجان درکاهش متغیرهای قلدری کلی، قلدری سایبری و بیعلاقگی تحصیلی تأیید شد. این یافتهها نشان میدهد که روشهای مصاحبهی انگیزشی و آموزش تنظیم هیجان، باعث ارتقای سطح آگاهی کاربر شبکههای اجتماعی مجازی به ویژه دختران، نسبت به معایب رفتارهای قلدری سنتی و سایبری و فرسودگی تحصیلی شده و با ایجاد انگیزه لازم برای تغییر رفتار، منجر به شناخت، کنترل و مدیریت هیجانهای مشکلساز شده است.
هدف از این پژوهش بررسی اثربخشی درمان هیپوونتلاسیون بر حساسیت اضطرابی و پردازش هیجانی زنان مبتلا به اختلال پانیک بود. این مطالعه نیمهآزمایشی با استفاده از طرح پیشآزمون و پسآزمون با گروه گواه انجام شد جامعه آماری پژوهش شامل کلیه زنان مبتلا به اختلال پانیک بود که به مرکز جامع سلامت سیدحاتمی شهر اردبیل در تابستان و پاییز سال 1397 مراجعه کرده بودند، 30 نفر با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب، و به طور تصادفی در دو گروه برابر آزمایش و گواه قرار گرفتند. گروه آزمایشی طی 4 هفته (12 جلسه و هر جلسه 17 دقیقه) تحت درمان هیپوونتلاسیون قرار گرفت، و در این مدت بر گروه گواه مداخلهی انجام نگرفت. پرسشنامه حساسیت اضطرابی (ریس و پترسون، 1985) و پردازش هیجانی )باکر، توماس، توماس و اوونز، 2007) به عنوان ابزار ارزشیابی مورد استفاده قرار گرفت. دادهها با استفاده از روشهای آماری توصیفی و تحلیل کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج به دست آمده از مقایسه پسآزمون دو گروه، حاکی از این است که نمرات پسآزمون حساسیت اضطرابی و پردازش هیجانی گروه مداخله و کنترل تفاوت معنیداری دارد (01/0=P). به این ترتیب میتوان گفت که درمان هیپوونتلاسیون موجب کاهش نمرات حساسیت اضطرابی و پردازش هیجانی زنان مبتلا به اختلال پانیک شده است.. کلیدوازهها: درمان هیپوونتلاسیون، حساسیت اضطرابی، پردازش هیجان، اختلال پانیک
هدف از این پژوهش بررسی اثر بخشی گشتالت درمانی گروهی بر حساسیت اضطرابی و نشخوارفکری زنان مبتلا به اختلال پانیک بود. این مطالعه نیمهآزمایشی با استفاده از طرح پیشآزمون و پسآزمون با گروه گواه انجام شد جامعه آماری پژوهش شامل کلیه زنان مبتلا به اختلال پانیک بود که به کلینیکهای روانشناسی شهر اردبیل در تابستان سال 1397 مراجعه کرده بودند، 30 نفر با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب، و به طور تصادفی در دو گروه برابر آزمایش و گواه قرار گرفتند. گروه آزمایشی طی 8 هفته تحت درمان گشتالتی قرار گرفت، و در این مدت بر گروه گواه مداخلهی انجام نگرفت. پرسشنامه حساسیت اضطرابی فلوید و همکاران (2005) و نشخوارفکری نولنهوکسیما و موری (1991) به عنوان ابزار ارزشیابی مورد استفاده قرار گرفت. دادهها با استفاده از روشهای آماری توصیفی و تحلیل کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج به دست آمده از مقایسه پس-آزمون دو گروه، حاکی از این است که نمرات پسآزمون حساسیت اضطرابی و نشخوارفکری گروه مداخله و کنترل تفاوت معنی-داری دارد.(p <0.01). بدین ترتیب میتوان گفت که گروهدرمانیگشتالتی موجب کاهش نمرات حساسیت-اضطرابی و نشخوارفکری زنان مبتلا به اختلال پانیک خواهد شد.