درمان دلبستگی _ روایتی و فراتشخیصی یکپارچه، از جمله درمانهای یکپارچهنگر هستند که به مؤلفههای روانشناختی، هیجانی و ارتباطی به منظور هدف قرار دادن عوامل مؤثر بر آشفتگی در روابط زوجین توجه دارند. پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان دلبستگی _ روایتی و فراتشخیصی یکپارچه بر حس انسجام زوجین انجام شد. جامعه آماری، شامل زوجهای مراجعهکننده به مرکز مشاوره آموزش و پرورش شهر خرمآباد بود که با روش نمونهگیری غیرتصادفی در دسترس، 6 زوج (12 تن) که با توجه به نمره پرسشنامه آشفتگی زناشویی اشنایدر (1997)، جزو زوجهای آشفته در روابط قرار میگرفتند - انتخاب شدند و در هر گروه 3 زوج قرار گرفت. طرح پژوهش، طرح آزمایشی تک آزمودنی از نوع خط پایه چندگانه ناهمزمان بود. پروتکل درمانی دلبستگی _ روایتی و فراتشخیصی در دو تا چهار مرحله خط پایه و به ترتیب 14 و 12 جلسه مداخلهی 60 و 90 دقیقهای و پیگیری دوماهه اجرا گردید. آزمودنیها به پرسشنامه حس انسجام آنتونووسکی (1987) پاسخ دادند. دادهها به روش ترسیم دیداری، شاخص تغییر پایا و فرمول درصد بهبودی تحلیل شدند. در گروه دلبستگی _ روایتی، طراز بهبودی برای حس انسجام در مرحله پس از درمان و پیگیری، به ترتیب 36/44 و20/48 درصد بود و در گروه فراتشخیصی یکپارچه در مرحله پس از درمان و پیگیری، 87/54 و 62/61 درصد بود. نتایج حاکی از این است که رویکرد فراتشخیصی یکپارچه و رویکرد دلبستگی _ روایتی، بر افزایش حس انسجام زوجهای آشفته اثربخش بودند و رویکرد فراتشخیصی یکپارچه با تفاوت معناداری اثربخشتر از رویکرد دلبستگی _ روایتی بر حس انسجام زوجهای آشفته است و این نتایج در بررسیهای پیگیری نیز ادامه داشت.
هدف پژوهش حاضر ارائه مدل علی درگیری تحصیلی و اخلاق تحصیلی با تقلب تحصیلی از طریق نقش میانجیگری خودکارآمدی تحصیلی در دانش آموزان دختر متوسطه دوم شهر خرمآباد بود. روش پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشآموزان دختر متوسطه دوم شهر خرمآباد به تعداد 9981 نفر بود که 240 نفر به روش نمونهگیری تصادفی طبقهای نسبی انتخاب شدند. برای جمعآوری دادههای مورد نیاز از پرسشنامههای درگیری تحصیلی زرنگ؛ اخلاق تحصیلی حسینینژاد و همکاران ؛ خودکارآمدی تحصیلی مورگان و جینکز و تقلب تحصیلی علیوردی نیا، جانعلی زاده و عمرانی استفاده شد. ماتریس همبستگی، مدل معادلات ساختاری و شاخصهای نکویی برازش با نرم افزار Lisrel 8.5 جهت تحلیل دادهها استفاده شد. نتایج حاصل از مدل معادلات ساختاری نشان داد که اخلاق تحصیلی بر تقلب تحصیلی اثر مستقیم و با میانجیگری خودکارآمدی اثر غیرمستقیم بر تقلب دارد، اما درگیری تحصیلی بر تقلب تحصیلی اثر مستقیم ندارد، ولی با میانجیگری خودکارآمدی اثر غیرمستقیم بر تقلب تحصیلی دارد. همچنین خودکارآمدی تحصیلی اثر مستقیم بر تقلب تحصیلی دارد. نتایج پژوهش از اثر مستقیم اخلاق تحصیلی بر تقلب تحصیلی و نقش میانجیگری خودکارآمدی در رابطه ساختاری بین درگیری تحصیلی و اخلاق تحصیلی با تقلب تحصیلی دانشآموزان حمایت میکند.
این پژوهش با هدف بررسی و مقایسه اثربخشی رواندرمانی مثبت نگر و درمان شناختی رفتاری بر کاهش نشخوار فکری تحصیلی و استرس تحصیلی دانش آموزان دختر تیزهوش انجام شد. پژوهش یک مطالعه شبه آزمایشی همراه با انتخاب و گمارش تصادفی آزمودنی ها، در گروه های آزمایش و کنترل به همراه پیش آزمون و پس آزمون بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان دختر متوسطه دوم استعدادهای درخشان شهر خرم آباد بود که ابتدا با استفاده از روش سرشماری همه دانش آموزان پرسشنامه های نشخوار فکری تحصیلی و استرس تحصیلی را تکمیل کردند. سپس تعداد 45 نفر که بالاترین نمرات را در مقایسه با سایرین کسب کردند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (هر کدام 15 نفر) و یک گروه کنترل قرار گرفتند. گروه آزمایش اول به مدت 8 جلسه تحت مداخلات روان درمانی مثبت نگر و گروه آزمایش دوم هم به مدت 8 جلسه تحت مداخلات شناختی رفتاری قرار گرفتند، اما گروه کنترل طی این مدت هیچ گونه مداخله ای دریافت نکردند. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کواریانس یکطرفه تحلیل شدند. نتایج نشان داد که هر دو روش منجر به کاهش معنادار نشخوار فکری تحصیلی و استرس تحصیلی آزمودنی های گروه های آزمایش شدند. مداخلات روان درمانی مثبت نگر تاثیر بیشتری در کاهش نشخوار فکری تحصیلی داشت، اما بین دو نوع درمان در کاهش استرس تحصیلی تفاوت معناداری وجود نداشت. بر اساس نتایج، روش های فوق می تواند به عنوان روشی کارآمد به منظور کاهش نشخوار فکری تحصیلی و استرس تحصیلی مورد استفاده قرار گیرد.
هدف: این پژوهش با هدف بررسی تأثیر آموزش هوش اخلاقی به شیوۀ قصهگویی بر سازگاری تحصیلی، اجتماعی و هیجانی دانشآموزان به انجام رسیده است. روش: این پژوهش یک مطالعه شبه آزمایشی با طرح پیشآزمون– پسآزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشآموزان پسر پایه ششم ابتدایی ناحیه 4 شهر اهواز در سال تحصیلی 97- 1396 بود که با روش نمونه گیری تصادفی خوشهای چندمرحلهای یک مدرسه ابتدایی از بین تمام مدارس ابتدایی ناحیه 4 شهر اهواز بهصورت تصادفی انتخاب شد و در مرحله بعد، 40 نفر بهصورت تصادفی انتخاب گردید و بهصورت تصادفی در دو گروه (20 نفر گروه آزمایش و 20 نفر گروه گواه) جایگزین شدند. مداخله آموزش هوش اخلاقی به شیوه قصهگویی برای گروه آزمایش اجرا شد، درحالیکه گروه گواه هیچ مداخلهای دریافت ننمود. پس از اتمام جلسات، پسآزمون روی دو گروه آزمایش و گواه انجام شد. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامههای سازگاری تحصیلی بیکر و سریاک، سازگاری اجتماعی بل و سازگاری هیجانی رابیو و همکاران بود. برای دستیابی به نتایج، از آزمون تحلیل کوواریانس چند متغیره و نرمافزار Spss نسخه 22 استفاده شد. یافتهها: پیش از مداخله، میان میانگین نمرات سازگاری تحصیلی، اجتماعی و هیجانی، دو گروه تفاوت معناداری دیده نشد؛ پس از مداخله میان میانگین دو گروه در سازگاری تحصیلی، اجتماعی و هیجانی تفاوت معناداری دیده شد بهگونهای که میانگین نمرات گروه آزمایش از نمرات گروه گواه بیشتر بود. نتایج نشان داد که آموزش هوش اخلاقی به شیوۀ قصهگویی میتواند موجب بهبود سازگاری تحصیلی، اجتماعی و هیجانی دانشآموزان شود.
این پژوهش با هدف بررسی و مقایسه اثربخشی روان درمانی مثبت گرا و واقعیت درمانی بر کاهش کمال گرایی و استرس تحصیلی انجام شد. پژوهش یک مطالعه شبه آزمایشی همراه با انتخاب و گمارش تصادفی آزمودنی ها، در گروه های آزمایش و کنترل به همراه پیش آزمون و پس آزمون بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان دختر متوسطه دوم استعدادهای درخشان شهر خرم آباد بودند که ابتدا همه دانش آموزان پرسشنامه کمال گرایی و استرس تحصیلی را تکمیل کردند. سپس تعداد 45 نفر که بالاترین نمرات را در مقایسه با سایرین کسب کردند انتخاب و به صورت تصادفی در گروه های آزمایش و کنترل قرار گرفتند. گروه آزمایش اول به مدت 8 جلسه مداخلات روان درمانی مثبت گرا و گروه آزمایش دوم هم به مدت 8 جلسه مداخلات واقعیت درمانی را دریافت کردند، اما گروه کنترل طی این مدت هیچ گونه مداخله ای دریافت نکردند. داده ها با آزمون کواریانس یکطرفه تحلیل شدند. نتایج نشان داد که هر دو روش منجر به کاهش معنادار کمال گرایی و استرس تحصیلی آزمودنی های گروه های آزمایش شدند. از بین دو نوع درمان، روان درمانی مثبت گرا تاثیر بیشتری در کاهش استرس تحصیلی داشت. اما بین دو روش در کاهش کمال گرایی تفاوت معناداری به دست نیامد. بر اساس نتایج، واقعیت درمانی و روان درمانی مثبت گرا می تواند به منظور کاهش کمال گرایی و استرس تحصیلی دانش آموزان تیزهوش مورد استفاده قرار گیرد.
چکیدهپژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر خوددلسوزی و تنظیم هیجانی در زوجین مبتلا به افسردگی شهر آبدانان انجام گرفت. روش پژوهش نیمه تجربی با طرح پیشآزمون-پسآزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه زوجین افسرده شهر آبدانان در سال تحصیلی 1396-1395 بود. به منظور اجرای پژوهش غربالگری انجام گرفت که ابتدا 700 زوج شرکتکننده پرسشنامه افسردگی را تکمیل نمودند و از میان آنها 30 زوج مبتلا به افسردگی انتخاب گردید. سپس 30 زوج منتخب به صورت تصادفی به دو گروه 15 تایی آزمایش و گواه تقسیم شدند. گروه آزمایش 8 جلسه 4 ساعته(هفتهای یک جلسه) به مدت 2 ماه به صورت گروهی تحت درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد قرار گرفتند. اطلاعات از طریق پرسشنامه خوددلسوزی نف و تنظیم هیجانی گروس جمع آوری و با استفاده از روش کوواریانس تجزیه و تحلیل شدند. یافتههای حاصل از این پژوهش نشان داد که آموزش مبتنی بر پذیرش و تعهد بر افزایش میزان خوددلسوزی و تنظیم هیجانی تاثیر معنیداری داشته است. مشاهدات حاضر مؤید اثربخشی آموزش درمان مبتنی بر تعهد و پذیرش در تغییر سطح خوددلسوزی و میزان تنظیم هیجانی زوجین مبتلا به افسردگی است.
مقدمه: فرسودگی تحصیلی یکی از مهمترین مشکلات گریبانگیر سیستم آموزشی در همه مقاطع تحصیلی است. هدف پژوهش حاضر بررسی نقش واسطه ای تفکر ارجاعی در رابطه بین ابعاد چشمانداز زمان و فرسودگی تحصیلی بود. روش: روش پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی و از نوع مدل معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان پسر پیش دانشگاهی شهرستان میبد بود که در سال تحصیلی 97- 1396 مشغول به تحصیل بودند که از بین آنها، 261 نفر به عنوان نمونه و با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای به صورت تصادفی انتخاب شدند. دادههای پژوهش به کمک پرسشنامه های چشم انداز زمان زیمباردو و بوید، نفکر ارجاعی اهرینگ و همکاران و فرسودگی تحصیلی برسو و همکاران جمع آوری گردید. دادهها با استفاده از روش معادلات ساختاری مورد تحلیل قرارگرفت. یافته ها: نتایج مدلیابی معادلات ساختاری نشان دادکه بعد گذشته منفی و حال قضا و قدری با واسطه گری تفکر ارجاعی بر فرسودگی تحصیلی اثر غیرمستقیم مثبت معنادار دارند. همچنین ابعاد گذشته مثبت، حال لذت گرا و آینده نیز با واسطه گری تفکر ارجاعی بر فرسودگی تحصیلی اثر غیرمستقیم منفی معنادار دارند. نتیجه گیری: نتایج نشان میدهد با تغییر جهت گیری چشم انداز زمان و برخوردار بودن از یک تفکر مثبت و داشتن منابع کافی برای تفکر هدفمدار، فرسودگی تحصیلی کاهش یابد.
پژوهش با هدف بررسی اثربخشی آموزش راهبردهای حافظة فعال بر بهبود عملکرد خواندن دانشآموزان نارساخوان اجرا شد. پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیشآزمون- پسآزمون و گروه گواه بود. جامعة آماری شامل تمامی دانشآموزان نارسا خوان مقطع ابتدایی مراجعهکننده به مراکز ناتوانی یادگیری شهر کرمان در سال تحصیلی 96-1395 بود که 30 نفر از آنها به شیوة نمونهگیری تصادفی چندمرحلهای انتخاب و بهطور تصادفی در دو گروه آزمایش (15 نفر) و گواه (15 نفر) قرار گرفتند. آموزش راهبردهای حافظة فعال طی 14 جلسه روی گروه آزمایش اعمال شد. ابزارهای سنجش شامل آزمون خواندن و نارساخوانی (نما) (کرمی نوری و مرادی، 1384) و مقیاس هوش کودکان وکسلر (شهیم،1387) بود. دادههای پژوهش با استفاده از روش آماری تحلیل کوواریانس (آنکوا) مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفت. طبق نتایج پژوهش آموزش راهبردهای حافظة فعال در سطح معنیداری عملکرد خواندن دانشآموزان نارساخوان را بهبود بخشید (001/0=P).
Introduction: Educational well-being is one of the most important factors affecting educational outcomes. The purpose of this study was to investigate the role of academic hope and perceived emotional support in predicting the academic well-being of medical students.. Methods: This is a descriptive-analytic study of correlation type. Statistical population included all students of Yazd University of Medical Sciences (n=5363) during the academic year of 2017-2018. The sample size was 352 (47.4% female and 53.6% male) according to Morgan table and they were selected by cluster random sampling. The instruments used included the standard questionnaire for the education of Khormaei and Kamari, the perceived emotional support of Pourbirgani and colleagues, the well-being of Peitrin et al. Data were analyzed using Pearson correlation coefficient, multiple regression analysis, and independent t-test through SPSS. Results: The findings showed that there was a positive and significant relationship between the variables of academic hope and perceived emotional support with educational well-being (p<0.05). On the other hand, the perceived emotional support variables (%18) hopefulness opportunities (%23), hope for the university's benefit (%27) and the hope of earning (%30) predicted variance of educational well-being respectively. In this regards, the results of independent groups showed that there was a significant difference between perceived emotional support of male and female students, so that the difference was in favor of girls (p<0.001). Conclusion: According to the results of this study, academic hope and perceived emotional support play a significant role in the prediction of educational well-being So, It is suggested by addressing the fundamental needs of students through families and the community, the educational well-being of the students could be provided.
پژوهش حاضر با هدف تعیین نقش میانجی اعتبارزدایی هیجانی بین سوءاستفاده جنسی-هیجانی و نشانههای افسردگی در میان دانشجویان دختر دانشگاههای پیامنور تهرانصورت گرفت. نمونهی این پژوهش 439 دانشجوی زن (92 نفر دارای افسردگی اساسی فعلی، 347 نفر دارای سابقه افسردگی اساسی در 12 ماه گذشته) از 6 واحد دانشگاهی پیام نور استان تهران بودند که به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. در این پژوهش توصیفی-مقطعی، مصاحبهی ساختاریافته، مقیاس طرحوارههای هیجانی لیهی (LESS)، پرسشنامه ترومای کودکی (CTQ) و پرسشنامه افسردگی بک-دو (BDI-II) مورد استفاده قرار گرفت. ارزیابی مدل پیشنهادی با استفاده تحلیل مسیر ساده و آزمون سوبل انجام گرفت. نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که اعتبارزدایی هیجانی به صورت جزئی بین سوءاستفاده جنسی با نشانههای افسردگی (20/0-75/0=CI 95%) و سوءاستفاده هیجانی با نشانههای افسردگی (33/0-65/0=CI 95%) میانجیگری میکند. در این مطالعه دادهها از نقش میانجی اعتبارزدایی هیجانی بین تجارب اعتبارزدا و نشانههای افسردگی حمایت کرد و نتایج ضرایب مسیرهای غیرمستقیم نشان داد فرضیههای غیرمستقیم معنیدار میباشند.
نظام تعلیم و تربیت نیز همانند سایر نظامها دارای اصول و ویژگیهای خاص خود است. یکی از ویژگیهای اساسی و لاینفک آن ارزشیابی و ارائه بازخوردهای سودمند است، که به واسطه آن میتوان به تعیین اهداف مهم آموزش و از آن جمله، بررسی نیازهای مهم در رابطه با زبان آموزی پرداخت. هدف اصلی این پژوهش تعیین اثربخشی بازخوردهای اصلاحی (کتبی و کلامی) معلمان در ارزشیابیهای تکوینی بر میزان تابآوری تحصیلی و معنای تحصیل دانشآموزان پسر پایه نهم متوسطه اول در درس زبان انگلیسی در شهر خرمآباد بود. این پژوهش به صـورت نیمهتجربی بود که در آن از طرح پیشآزمون - پسآزمون با گروه کنترل استفاده شد. نمونه پژوهش 40 دانش آموز بود که به روش تصادفی خوشهای چند مرحلهای انتخاب و به صورت تصادفی در گروه آزمایشی و گروه کنترل گمارده شدند. گروه آزمایشی طی 12 جلسه تحت مداخله بازخوردهای اصلاحی (کتبی و کلامی) معلمان در ارزشیابیهای تکوینی قرار گرفتند. برای جمعآوری دادهها از پرسشنامه معنای تحصیل هندرسون – کینگ و اسمیت و تابآوری تحصیلی ساموئلز استفاده شد. دادهها با روش تحلیل کواریانس چندمتغیری تجزیه و تحلیل شدند. نتایج تحلیل کوواریانس تفاوت معنیداری بین دو گروه نشان داد. بنابراین میتوان گفت که ارائه بازخوردهای کتبی و کلامی مبتنی بر مدل باتلر و وین میتواند مؤثر باشد و در صورتی که معلمان بعد از ارزشیابیهای تکوینی از این مدل برای ارائه بازخورد استفاده کنند، میتوانند سطح تابآوری تحصیلی و معنای تحصیلی دانشآموزان را به طرز معنیداری افزایش دهند.
هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی درمان متمرکز بر شفقت بر افزایش میزان خوشبینی و شفقت به خود دانشآموزان دختر مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر بود. طرح پژوهش حاضر، نیمه آزمایشی از نوع پیشآزمون و پسآزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانشآموزان دختر مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر پایه دوم دوره متوسطه دوم در سال تحصیلی 95-1394 شهر ایذه بود. به منظور اجرای پژوهش غربالگری انجام گرفت. به این صورت که ابتدا 302 نفر از جامعه مذکور به روش خوشهای تصادفی چندمرحلهای انتخاب شدند و سپس پرسشنامه نگرانی پنسلوانیا را تکمیل نمودند که از میان آنها 40 نفر انتخاب و سپس به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش و گواه تقسیم شدند و گروه آزمایش به مدت 5/1 ماه تحت درمان متمرکز بر شفقت قرار گرفتند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش مصاحبه تشخیصی، پرسشنامههای خوشبینی شییر و کارور و شفقت بر خود رائس و همکاران بود. به منظور تجزیه و تحلیل دادهها از شاخصهای آمار توصیفی (میانگین و انحراف استاندارد) و استنباطی (تحلیل کواریانس چندمتغیره) استفاده گردید. نتایج نشان داد که گروه آزمایش افزایش معنیداری را در خوشبینی و شفقت به خود بعد از دریافت آموزش نشان دادند. بر اساس یافتهها میتوان گفت درمان متمرکز بر شفقت عامل تأثیرگذار مهمی بر افزایش خوشبینی و شفقت به خود افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر است.
زمینه و هدف: دانشجویان در مواقع شکست یا ترس از شکست در موقعیتهای تحصیلی مجموعهای از راهبردها را به کار میگیرند تا به آنها به عنوان قربانیان شرایط و نه قربانیان ناتوانی نگریسته شود و به همین دلیل دچار خودناتوانسازی تحصیلی میشوند. مطالعات بسیاری به بررسی عوامل مؤثر در خودناتوان سازی تحصیلی پرداخته و عوامل بسیاری را شناسایی کردهاند. هدف از این پژوهش بررسی نقش خوشبینیتحصیلی، باورهای فراشناختی، تنظیم شناختی هیجان در پیشبینی خودناتوانسازی تحصیلی دانشجویان دانشگاه لرستان در سال تحصیلی ۹۴ - ۱۳۹۳ بود. روش: جامعه این پژوهش را کلیه دانشجویان دانشگاه لرستان تشکیل میدادند. اعضای نمونه ۳۵۰ نفر(200 نفر زن و 150 نفر مرد) از دانشجویان مقطع کارشناسی بودند که به با روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدند(حجم نمونه با توجه به جدول مورگان برآورد شد). برای گردآوری دادهها از پرسشنامههای تنظیم شناختی- هیجانی گارنفسکی و همکاران(۲۰۰۱)، خودناتوانسازی تحصیلی میگلی(۲۰۰۰)، خوشبینی تحصیلی شیرر و کارور(۱۹۸۵)،باورهای فراشناختی ولز وکاترایت – هاتن(۲۰۰۴) استفاده شد. پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود و دادهها با استفاده از ضریب همبستگی ساده و رگرسیون چندگانه همزمان تجزیه و تحلیل شد. یافتهها:یافتهها نشان داد که خوشبینی تحصیلی، پذیرش، توجه مثبت مجدد، تمرکز بر تفکر، باورهای مثبت، خودآگاهی شناختی با خودناتوان سازی تحصیلی با رابطه منفی و معنیداری و خرده مقیاسهای مقصر دانستن خود، توجه مجدد به برنامهریزی، مصیبت بار تلقی کردن، تضاد شناختی، کنترل ناپذیری و خطر افکار و نیاز به کنترل افکار با خودناتوانسازی رابطه مثبت و معنیداری دارد. همچنین، نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد خوشبینی تحصیلی، باورهای فراشناختی مثبت و راهبردهای سازگار تنظیم شناختی هیجان به صورت منفی و باورهای فراشناختی منفی و راهبردهای ناسازگار تنظیم شناختی هیجان به صورت مثبت، خودناتوانسازی تحصیلی را پیشبینی میکنند. علاوه بر این، متغیرهای پیشبین به طور کلی 1/50 درصد از واریانس خودناتوانسازی تحصیلی را تبیین میکنند. بحث و نتیجهگیری:به طور کلی نتایج حاکی از اهمیت نقش متغیرهای خوش بینیتحصیلی، باورهای فراشناختی، تنظیم شناختی هیجان در پیشبینی خودناتوانسازی تحصیلی بود.بنابراین چنانچه با استفاده از روشهای آموزشی بتوان میزان خوشبینی تحصیلی، تنظیم شناختی هیجان و استفاده از باورهای فراشناختی مثبت را افزایش داد میتوان سطح خودناتوان سازی تحصیلی را به میزان قابل ملاحظهای پایین آورد.
این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی آموزش راهبردهای حافظة فعال بر انگیزش پیشرفت و عملکرد خواندن دانشآموزان نارساخوان مقطع ابتدایی اجرا شد. پژوهش نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون- پسآزمون و گروه گواه بود. جامعة آماری شامل تمامی دانشآموزان نارساخوان مقطع ابتدایی مراجعهکننده به مراکز ناتوانی یادگیری شهر کرمان در سال تحصیلی 96-1395 بود که 30 نفر از آنها به شیوة نمونهگیری تصادفی چندمرحلهای انتخاب و بهطور تصادفی در دو گروه آزمایش (15 نفر) و گواه (15 نفر) قرار گرفتند. برنامه آموزش راهبردهای حافظة فعال طی 14 جلسه روی گروه آزمایش اعمال شد. ابزارهای سنجش شامل آزمون خواندن و نارساخوانی (نما) (کرمینوری و مرادی، 1384)، انگیزش پیشرفت هرمنس (1970) و مقیاس هوش وکسلر کودکان (شهیم، 1387) بود. دادههای پژوهش با استفاده از روش آماری تحلیل کوواریانس تک متغیره (آنکوا) مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفت. طبق نتایج پژوهش آموزش راهبردهای حافظة فعال در سطح معنیداری انگیزش پیشرفت و عملکرد خواندن دانشآموزان نارساخوان را افزایش داد (001/0=P). درنتیجه توجه به تقویت این حافظه بهمنظور ارتقای انگیزش پیشرفت و بهبود عملکرد خواندن دانشآموزان نارساخوان ضروری است.
مقدمه: پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه عوامل محیطی و مهارتهای ارتباطی با قربانی شدن به واسطه آشفتگی روانشناختی با استفاده از روش مدلیابی ساختاری انجام گرفت. روش: پژوهش حاضر با استفاده از روش همبستگی و معادلات ساختاری و با شیوه نمونهگیری خوشهای تکمرحلهای، به آزمون رابطه ساختاری عوامل محیطی و مهارتهای ارتباطی با واسطهگری آشفتگی روانشناختی و قربانیان قلدری در بین 350 نفر از دانشآموزان دختر متوسطه اول شهرستان بوکان پرداخته است. بدین منظور از فرم ایرانی مقیاس قربانی قلدری مرادی (1388) و پرسشنامههای افسردگی، اضطراب و استرس لویندا (1995) برای سنجش آشفتگی روانشناختی، حمایت اجتماعی ثامنی (1374)، مهارتهای ارتباطی کوئیندام (2004)، و ادراک از جو مدرسه برگرفته از مقیاس محیط کلاس تریکت و موس (1973) بهعنوان ابزارهای گردآوری اطلاعات استفاده شده است. یافتهها: نتایج تجزیهوتحلیل معادلات ساختاری نشان میدهد که مدل مفهومی پژوهش با آماره آزمون خی دو برابر با 33/63 و درجه آزادی 51 از برازش خوبی برخوردار است و آشفتگی روانشناختی، مهارتهای ارتباطی و عوامل محیطی به صورت مستقیم پیشبینهای خوبی برای قربانی شدن دانشآموزان بودند. همچنین مهارتهای ارتباطی و عوامل محیطی با واسطه آشفتگی روانشناختی قربانی شدن را به صورت غیرمستقیم پیش بینی نمودند. نتیجهگیری: نتایج حاصل نشان داد که همسو با مدل مفهومی، ابعاد آشفتگی روانشناختی، مهارتهای ارتباطی و عوامل محیطی به طور مستقیم و غیرمستقیم با قربانی شدن دانشآموزان رابطه دارند.
Introduction: Epilepsy is one of the main illnesses of the human nervous system. People with epilepsy are exposed to a set of psychological disorders. Psychological factors play a crucial role in aggravating or healing of epilepsy. The first step in treatment of epilepsy is drug treatments. Most psycho-behavioral therapies aim at improving psychological well-being and seizure control. Behavioral approaches, cognitive-behavioral therapy, mind-body interventions, and acceptance and commitment therapy are the most widely applied approaches for treatment of epilepsy. The psycho-social difficulties, such as negative public attitude toward epilepsy and problems in stigma, family relationship, quality of life, marriage, and personality traits (e.g., stress, anxiety, depression, cognitive processing, and theory of mind), are commonly associated with epilepsy. These points alongside with the key role of psychological treatments with conventional treatment are discussed. Conclusion: Epileptic patients are tending to have more psychological problems. This emphasizes the necessity for psychological treatment along with drug therapy.
ناتوانی در بازداری پاسخ و برنامهریزی از مهمترین عوامل موثر، ابتلا به اختلال سلوک هستند. این پژوهش با هدف مقایسهی اثربخشی توانبخشی رایانهیار و آموزش والدین براساس رویکرد آدلری در بهبود بازداریپاسخ و برنامهریزی کودکان مبتلا به اختلال سلوک صورت گرفت. پژوهش حاضر از نوع نیمهآزمایشی بود. جامعه آماری را کلیهی دانشآموزان پسر 10-7 سال مدارس ابتدایی و استثنایی شهرستانِ بهارستانِ تهران تشکیل میدادند. نمونهی این مطالعه، 68 دانشآموز مبتلا به اختلال سلوک بودند که به صورت تصادفی چندمرحلهای انتخاب شدند و در سه گروه آدلری (24 نفر)، رایانهیار (23نفر) و کنترل (21نفر) گماشته شدند. برای جمعآوری دادهها آزمون قلبها و گلها، برج لندن، پرسشنامه مرضی کودکان، مقیاس تشخیص اختلال سلوک، ماتریسهای پیشرنده ریون و نرمافزار پیشبرد شناختی مورد استفاده قرار گرفت. یافتهها نشان داد که توانبخشی رایانهیار و آموزش والدین براساس رویکرد آدلری در مقایسه با گروه کنترل اثربخشی معناداری بر افزایش توانایی بازداریپاسخ و برنامهریزی دارند. همچنین یافتهها نشان داد که توانبخشی رایانهیار در افزایش توانایی بازداریپاسخ و آموزش والدین براساس آدلری در افزایش توانایی برنامهریزی برتری دارند. بنابراین، میتوان گفت که هم رویکرد آدلری و هم روش رایانهیار با وجود تفاوت در مبانی نظری و محتوای آموزش، میتوانند روشهای کارآمدی در بهبود بازداریپاسخ و توانایی برنامهریزی کودکان مبتلا به اختلال سلوک باشند.