
چکیده مبسوط:سابقه و هدف: بهبود عملکرد محصولات زراعی از دو جنبه کمیتی و کیفیتی همواره مهمترین هدف اصلاحگران بوده است. در گندم، کیفیت نانوایی عمدتا تابع میزان و نوع پروتئینهای تشکیلدهنده گلوتن بویژه گلوتنین میباشد. هدف این مطالعه تعیین کیفیت نانوایی با استفاده از نشانگرهای STS مرتبط با زیرواحدهای با وزن مولکولی بالا گلوتنین (HMWG) و همچنین مقایسه عملکرد دانه و برخی صفات مورفولوژیک ژنوتیپهای گندم در استان گلستان بود. مواد و روشها: بذور 30 ژنوتیپ گندم شامل ارقام رایج و لاینهای امیدبخش گندم از طرح انتخاب ارقام مشارکتی استان گلستان در مزرعه دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان در قالب یک طرح بلوک کامل در 3 تکرار کشت و در زمان رسیدگی بوتهها ارزیابی صفات زراعی صورت گرفت. در آزمایشگاه پس از استخراج DNA و رنگآمیزی محصولات PCR با استفاده از 10 جفت آغازگر STS، مجموع امتیاز زیرواحدهای HMWG برای هر ژنوتیپ ثبت و سپس به عنوان امتیاز کیفی آن نمونه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافتهها: تجزیه واریانس دادهها نشان دادکه تنوع معنیداری برای عملکرد دانه، ارتفاع بوته، طول سنبله، تعداد دانه در سنبله، تعداد سنبله در متر مربع و وزن هزار دانه وجود داشت. بیشترین عملکرد دانه در رقم نودل و لاینهای امیدبخش N93-9، N93-17، N92-19 و کراس5028 مشاهده شد. پلیمورفیسم قابلتوجهی برای زیرواحدهای HMWG در جایگاههای ژنی Glu-A1، Glu-B1 و Glu-D1 مشاهده گردید، بطوریکه امتیاز کیفی ژنوتیپها بین 6 تا 10 برآورد شد و 13 ژنوتیپ امتیاز کیفی حداکثر (10) را دریافت نمودند. اندازه باندهای بدست آمده برای آغازگرها و زیرواحدهای مشاهده شده در رقم چینی بهاره (نمونه شاهد) با نتایج سایر محققین مطابقت کامل داشت. تجزیه خوشهای بر مبنای امتیازات کیفی، ژنوتیپها را در چهار کلاستر مجزا دستهبندی نمود. این کلاسترها به ترتیب حاوی ژنوتیپهای دارای کیفیت نانوایی خوب، مطلوب، متوسط و ضعیف بودند. ارزشگذاری نمونهها از هر دو جنبه کمی و کیفی نشان داد که در بین مورد مطالعه 13 ژنوتیپ دارای عملکرد دانه و امتیاز کیفی بالا، 5 ژنوتیپ با عملکرد دانه بالا و امتیاز کیفی پایین، 10 ژنوتیپ دارای عملکرد دانه پایین و امتیاز کیفی بالا و 2 ژنوتیپ دارای عملکرد دانه و امتیاز کیفی پایین بودند. نتیجهگیری: نتایج نشان داد که در جامعه مورد بررسی واریانس برای عملکرد دانه و سایر صفات مورفولوژیک و همچنین پلیمورفیسم برای HMWG قابلتوجه بود. قرارگیری نودل، تیرگان و مروارید در گروه ارقام دارای عملکرد و کیفیت بالا، بیانگر ارزشمند بودن آنها به عنوان منبع ژنهای مطلوب بود. این مطالعه کارایی نشانگرهای STS در بهبود متوسط کیفیت نانوایی گندم و پتانسیل آنها برای MAS را اثبات نمود.
سابقه و هدف: گیاه دارویی نیل (Indigofera tinctoria L.) گیاهی فراموش شده است که دارای خواص درمانی متعددی نظیر ضدباکتری، ضدآلرژی، محافظ کبد و آنتیاکسیدانی میباشد. راهکارهایی که بتواند اثرات خشکی آخر فصل در گیاهان را کاهش دهد بسیار میتواند سودمند باشد. استفاده از محرکهای زیستی یکی از روشهای کارآمد جهت تعدیل تنشهای زیستی است. هدف این مطالعه، بررسی تاثیر الیسیتورهای اسیدسالیسیلیک و گلایسین بتائین در سطوح مختلف آبیاری بر برخی شاخصهای مورفولوژیک و فیتوشیمیایی گیاه نیل بود. مواد و روشها: بذر نیل از شرکت سبزینه گستر چابهار تهیه گردید. سپس در گلدانهای پلاستیکی یک کیلوگرمی حاوی مخلوط خاکی کوکوپیت: پرلیت: خاک باغچه (با نسبت 1:1:1) کشت گردید. سپس گلدانها در دستگاه فیتوترون با دمای شبانه 22 درجه سانتیگراد، دمای روزانه 28 درجه سانتیگراد، شرایط 16 ساعت روشنایی و 8 ساعت تاریکی قرار گرفتند. این آزمایش بهصورت فاکتوریل در پایه طرح کاملا تصادفی با 15 تیمار و سه تکرار اجرا گردید. تیمارهای مورد بررسی در این تحقیق شامل آبیاری در سه سطح 50، 75 و 100 درصد ظرفیت زراعی بهعنوان فاکتور اول و محرکهای اسیدسالیسیلیک (در دو سطح 2 و 4 میلیمولار) و گلایسین بتائین (در دو سطح 50 و 100 میلیمولار) به همراه شاهد (عدم محلولپاشی) به عنوان فاکتور دوم بود. تیمارهای آبیاری پس از ورود گیاهان به مرحله چهار برگی بر اساس ظرفیت زراعی خاک و به روش وزنی اعمال شدند. ظرفیت زراعی خاک گلدان به روش وزنی به کمک دستگاه رطوبتسنج (TDR) محاسبه گردید. تیمارهای محلولپاشی با محرکها (اسید سالیسیلیک و گلایسین بتائین) در مرحله 4 برگی انجام گردید. پس از طی یک فصل رشد، پارامترهای مورفولوژیکی از قبیل ارتفاع بوته، تعداد انشعابات، وزن تر و خشک بوته، طول و وزن ریشه اندازهگیری شد. سنجش میزان رنگدانههای فتوسنتزی به روش آرنون و توسط اسپکتروفتومتر انجام شد. محتوای آنتوسیانین برگ به روش متانول اسیدی اندازهگیری شد. محتوای پرولین نیز با روش بیتس و به کمک معرف ناین هیدرین انجام شد. سنجش محتوای فنل کل به روش معرف فولین سیوکالتیو، محتوای فلاونوئید کل به روش رنگسنجی کلریدآلومینیوم و فعالیت آنتیاکسیدانی به روش سنجش مهار رادیکالهای آزاد DPPH انجام شد.یافتهها: نتایج نشان داد که کاهش مقدار آبیاری (50 درصد ظرفیت زراعی) ارتفاع بوته، تعداد انشعابات، وزن تر و خشک بوته، طول و وزن ریشه، کلروفیل، کاروتنوئید، آنتوسیانین و فلاونوئید را کاهش داد و پرولین، فنول و فعالیت آنتیاکسیدانی را افزایش داد. محلولپاشی گلایسین بتائین و اسیدسالیسیلیک پارامترهای فوق را در شرایط آبیاری نرمال و کمآبی افزایش داد. اثر مثبت گلایسین بتائین بهویژه غلظت 100 میلیمولار در مقایسه با اثر مثبت اسید سالیسیلیک، بیشتر بود. اثر متقابل آبیاری و محرکها نشان داد که بیشترین ارتفاع (1/6 سانتیمتر)، وزن خشک بوته (47/73 گرم در بوته)، طول ریشه (75/8 سانتیمتر)، کلروفیل a (8/10 میلیگرم در گرم) و کاروتنوئید (53/0 میلیگرم در گرم) با تیمار گلایسین بتائین 100 میلیمولار در آبیاری 100 درصد ظرفیت زراعی و بیشترین میزان فنول (3/294 میلیگرم اسید گالیک در گرم) و فعالیت آنتیاکسیدانی (47/68 درصد) با تیمار گلایسین بتائین 100 میلیمولار در آبیاری 75 درصد ظرفیت زراعی حاصل شد. نتیجهگیری: با توجه به نتایج تحقیق حاضر، گلایسین بتائین و اسید سالیسیلیک، بهویژه گلایسین بتائین در غلظت 100 میلیمولار، میتوانند بهعنوان محرک مناسبی برای افزایش رشد، تولید متابولیتهای ثانویه گیاه نیل و مقابله با اثرات منفی کمآبی پیشنهاد شوند.
سابقه و هدف: گیاه دارویی Dracocephalum kotschyi Boiss. که به طور معمول در فارسی به زرین گیاه یا بادرنجبویه دنایی نامیده میشود از خانواده نعناعیان و از گیاهان دارویی و با ارزش و بومی ایران و در معرض انقراض میباشد. از مواد مؤثره مهم در این گیاه میتوان از دسته هیدروکربنهای مونوترپنه (آلفا-پینن، گاما-ترپینن، نرال، ژرانیال، نرول، ژرانیول، لیمونن، کاواکرول و تیمول)، مونوترپنهای اکسیژندار (آلفا-کامفولن آلدئید)، سزکوییترپنها (کاریوفیلن) و ژرانیل استات از دسته استاتهای اسیدهای کربوکسیلیک را نام برد. عوامل محیطی منجر به تغییراتی در رشد، کمیت و کیفیت ترکیبات فعال (نظیر آلکالوئیدها، گلیکوزیدها، استروئیدها و روغنهای فرار) گیاهان دارویی و معطر میشوند. در میان عوامل محیطی، تنش کمبود آب نقش مهمی در سنتز متابولیتهای ثانویه گیاهان دارویی و معطر در مناطق خشک و نیمه خشک مانند ایران، ایفا میکنند. تنش خشکی اثرات تعیین کننده در رشد گیاهان و عملکرد دارد و میتواند منجر به ایجاد اختلال و بر همزدن تعادل بین سیستم تدافعی آنتی اکسیدانی گیاه و رادیکالهای آزاد، از طریق یکسری واکنشهای بیوشیمیایی بشود، به نحوی که منجر به خسارت سلولی میگردد. در این راستا، اسیدهای آمینه نقش مهمی در ایجاد تحمل گیاهی به تنش خشکی دارند. جهت برآورد تأثیر اسیدهای آمینه در شرایط تنش خشکی بر خصوصیات مورفوفیزیولوژیکی و اسانس گیاه زرین گیاه و تعیین بهترین اسید آمینه، این پژوهش انجام شد.مواد و روشها: تحقیق حاضر از بهار (اردیبهشت ماه) 1401 تا پاییز (مهرماه) 1402 در شهرکرد به صورت کرتهای یکبار خرد شده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار انجام گردید. تیمارهای دوره آبیاری (3، 6 و 9 روز یکبار) در کرتهای اصلی و محلولپاشی برگی اسیدهای آمینه (لیزین، متیونین، فنیل آلانین و پرولین) در کرتهای فرعی قرار گرفتند. در هر سال، در سه مرحله از زمان 4-8 برگی هر 10 روز یکبار تا قبل از برداشت محلولپاشی انجام شد و در زمان گلدهی کامل اقدام به برداشت شد. اسانسگیری به روش تقطیر توسط دستگاه کلونجر و تشخیص ترکیبات اسانس پس از آمادهسازی، بواسطه دستگاه GC/MS انجام شد.یافتهها: نتایج پژوهش حاضر نشان داد که اسیدهای آمینه بهطور معنیداری بر صفات مورفوفیزیولوژیکی و اسانس زرین گیاه تأثیر معنیدار داشتند. بیشترین مقادیر محتوای کلروفیل (33/2-59/2 میلیگرم در گرم وزن تر)، فنول (31/2-45/2 میلیگرم در گرم وزن تر) و اسانس (01/1-12/1 درصد) از گیاهان تحت تیمار با متیونین (5/2 گرم در لیتر) و فنیل آلانین (100 میکرومولار) با دوره آبیاری 3 روز یکبار بدست آمد. بر اساس نتایج بدست آمده از تجزیه اسانس توسط GC/MS ترکیبات اصلی و تعیین کننده کیفیت اسانس شامل آلفا-پینن (51/23-54/24 درصد)، نرال (92/12-51/14 درصد)، ژرانیال (54/14-23/16)، لیمونن (92/8-21/9 درصد) از دسته هیدروکربنهای مونوترپنه و ژرانیل استات (78/8-14/9 درصد) از دسته استاتهای اسیدهای کربوکسیلیک بودند. آلفا-پینن از دسته هیدروکربنهای مونوترپنه جزء اصلی اسانس گیاهان زرین گیاه بود.نتیجه گیری: خصوصیات مورفوفیزیولوژیکی و اسانس زرین گیاه تحت تأثیر دورههای آبیاری و اسیدهای آمینه تغییرات معنیداری داشتند. متیونین و فنیل آلانین افزایش معنیداری بر هیدروکربنهای مونوترپنه داشتند به نحوی که میزان افزایش این ترکیبات نسبت به گیاهان شاهد به طور تقریبی بیش از 45 درصد بود. در نهایت، محلولپاشی متیونین (5/2 گرم در لیتر) به عنوان یک راهکار مناسب، میتواند نقش مؤثری در بهبود صفات مورفوفیزیولوژیکی و اسانس زرین گیاه تحت شرایط اقلیمی مشابه داشته باشد.
چکیدهسابقه و هدف: تولید محصولات کشاورزی با استفاده از بذرهای وارداتی، باعث خروج ارز از کشور و افزایش هزینه تولید میگردد. در ایران فلفل دلمه ای به عنوان یک محصول سبزی مهم با ارزش غذائی و داروئی بالا، به طور عمده از طریق بذرهای هیبرید وارداتی تولید می شود. لذا استفاده از تکنیک های کشت بافت گیاهی، یکی از مؤثرترین روش های رفع وابستگی از واردات بذر و تکثیر انبوه گیاهانی بدون تغییرات مورفولوژیکی و ژنتیکی است. هدف از اجرای این پژوهش، بررسی و بهینه سازی ریزازدیادی رقم هیبرید تجاری فلفل دلمة قرمز Lorca، به روش تکثیر درون شیشة جوانه های جانبی با استفاده از ریزنمونة ساقة دارای تک گره جهت تکثیر انبوه نشاء های کشت بافتی فلفل دلمة رنگی بود. مواد و روشها: در این تحقیق، اثر غلظت های مختلف تنظیم کننده های رشد گیاهی، 6- بنزیل آمینو پورین (BAP ) و ایندول-3- بوتیریک اسید (IBA ) در تکثیر درون شیشة جوانه های جانبی با استفاده از ریزنمونة ساقة دارای تک گره به صورت آزمایشی در قالب طرح کاملاً تصادفی با سه تکرار بررسی گردید. همچنین اثر زغال فعال به عنوان یک ماده جاذب در کنترول قهوه ای شدن و جلوگیری از تشکیل بافت کالوس در انتهای ریزنمونه ها و ریشه دار کردن آنها مورد آزمایش قرار گرفت. افزون بر این جهت طویل شدن جوانه های جانبی تکثیر شده، از تیمار محیط کشت MS حاوی اسید جیبرلیک (GA3 ) استفاده شد.یافته ها: نتایج نشان داد که بالاترین میزان تکثیر جوانه های جانبی (7/98 عدد) در تیمار محیط کشت MS حاوی 5 میلی گرم در لیتر BAP و 0/2 میلی گرم در لیتر IBA با 78/33 درصد القاء ساقه زائی ایجاد گردید. بهترین رشد طولی جوانه های ساقه (2/69 سانتی متر) با تحریک طویل شدن نوساقه ها در تیمار محیط کشت MS حاوی 0/25 میلی گرم در لیتر GA3 و سپس واکشت آنها در محیط کشت MS حاوی 0/25 میلی گرم در لیترBAP و 0/1 میلی گرم در لیتر IBA به همراه یک گرم در لیتر زغال فعال به دست آمد. ریزنمونه های ساقة دارای رشد طولی مناسب، طی واکشت در محیط کشت پایة MS حاوی یک گرم در لیتر زغال فعال، ریشه دار شدند. گیاهچه های ریشه دار شده، پس از مرحلة سازگارسازی در اتاقک رشد، به گلخانه منتقل شده و 80 درصد آن ها زنده مانده و به خوبی رشد نمودند. نتیجه گیری: این آزمایش نشان داد که بیشترین میزان تکثیر جوانه های جانبی در محیط کشت حاوی غلظت بالای سیتوکینین (5 میلی گرم در لیتر BAP) و غلظت پایین اکسین (0/2 میلی گرم در لیتر IBA) و با تحریک تقسیمات میتوزی لایه کامبیوم ساقه ایجاد می گردد. همچنین مشاهده شد که افزودن غلظت مناسبی از زغال فعال به محیط کشت MS، روشی مؤثر برای جلوگیری از قهوهای شدن اکسیداتیو انتهای ریزنمونهها و عدم تشکیل بافت کالوس بوده و در رشد مطلوب گیاهچه ها و ریشه دار شدن آنها نقش به سزائی دارد.
سابقه و هدف: شاخصهای اقلیمی که پایه حرارتی دارند همانند درجه روز رشد و واحد هلیوترمال ابزارهای مفیدی برای پیشبینی رشد و عملکرد محصولات میباشند. کارایی تبدیل گرما و نور به ماده خشک به فاکتورهای ژنتیکی، تاریخ کاشت و نوع محصول بستگی دارد. بنابراین دانش محاسبه واحد تجمع حرارتی که در بیشتر منابع از آن به عنوان درجه روز رشد یاد شده است و همچنین سایر مشتقات ریاضی آن مانند واحد هلیو ترمال و کارایی مصرف دما و نور پیشنیاز درک مراحل فنولوژی و تاریخ کاشت مناسب برای ارقام مختلف محصولات زراعی میباشد. با توجه به اینکه تاکنون گزارشهای محدودی در ارتباط با اثرات مدیریت منابع مختلف نیتروژن بر شاخصهای زراعی - اقلیمی و کارایی مصرف منابع در سیب-زمینی در مناطق نیمه گرمسیری منتشر شده است. این پژوهش با هدف بررسی اثر منابع مختلف نیتروژن بر شاخصهای زراعی - اقلیمی در مراحل مختلف فنولوژی و کارایی مصرف منابع در دو رقم سیبزمینی سانته و ساوالان اجرا گردید.مواد و روشها: این تحقیق به صورت آزمایش فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در ایستگاه تحقیقات کشاورزی بهبهان اجرا گردید. فاکتورهای مورد بررسی عبارت بودند از منابع مختلف کود نیتروژن در چهار سطح: 1- عدم مصرف نیتروژن 2- تامین50% نیتروژن مورد نیاز گیاه از طریق ورمی کمپوست و50% از طریق کود شیمیایی اوره 3- تامین 25% نیتروژن مورد نیاز گیاه از طریق ورمی کمپوست و 75% از طریق کود شیمیایی اوره 4- تامین 100% نیتروژن مورد نیاز گیاه از طریق کود شیمیایی اوره و رقم در دو سطح: سانته و ساوالان. کاشت غدههای بذری جوانهدار دراواسط دی ماه صورت گرفت. یک هفته قبل از برداشت اندامهای هوایی قطع و غدهها در اواخر اردیبهشت ماه برداشت شدند. شاخصهای زراعی- اقلیمی، درجه روز رشد و واحد هلیوترمال در چهار مرحله رشد و توسعه جوانهها، رشد سبزینهای، غدهزایی وحجیم شدن غدهها محاسبه شدند. صفات اندازهگیری شده توسط نرم افزار SPSS تجزیه و تحلیل گردید و میانگینها با استفاده از آزمون چند دامنهای دانکن در سطح احتمال 5% مقایسه شدند. یافتهها: مدت زمان مرحله رشد و توسعه جوانهها، درجه روز رشد و واحد هلیوترمال دریافت شده دررقم ساوالان در مقایسه با رقم سانته به طور معنیداری کمتر بود. منابع مختلف نیتروژن اثر معنیداری بر فاصله زمانی بین کاشت تا سبز شدن غدهها و در نتیجه مقدار درجه روز رشد و واحد هلیوترمال دریافت شده در این مرحله فنولوزیکی نداشت. مدت زمان رشد سبزینهای در کلیه تیمارهای مطالعه شده 15 روز بود . قرار گرفتن زود هنگام گیاهان در شرایط مناسب برای غده زایی، روز-های کوتاه و شبهای خنک، سبب گردید که مدت زمان و درحه روز رشد و واحد هلیوترمال دریافت شده در این مرحله پایین باشد. به علت افزایش دما در اردیبهشت ماه مقدار درجه روز رشد و واحد هلیوترمال در مرحله حجیم شدن غده بهطور قابلتوجهی نسبت به مراحل قبل بیشتر بود. در این پژوهش مرحله بلوغ مشاهده نشد. عملکرد، کارایی تاثیر دما و کارایی تاثیر واحد هلیوترمال و کارایی مصرف نیتروژن در رقم ساوالان به طور معنیداری از رقم سانته بیشتر بود. استفاده از ورمی-کمپوست به عنوان منبع تامین کننده بخشی از نیتروژن مورد نیاز گیاه در هر دو تیمار حاوی این ماده آلی، سبب افزایش عملکرد، کارایی مصرف دما و کارایی مصرف واحد هلیوترمال و کارایی مصرف نیتروژن در این دو تیمار در مقایسه با تامین 100% نیتروژن مورد نیاز گیاه از منبع اوره گردید.نتیجهگیری: برای هر دو رقم سانته و ساوالان تیمار تامین75% نیتروژن مورد نیاز از منبع اوره و 25% از منبع ورمی-کمپوست توصیه میشود.
سابقه و هدف: نور در کنار نیتروژن از عوامل تعیینکننده در رشد و عملکرد غلات بهویژه برنج بهشمار میروند. از آنجاییکه مطالعات اندکی در خصوص برهمکنش این دو عامل بر رشد و نمو و عملکرد برنج صورت گرفته است؛ بنابراین پژوهش حاضر با هدف ارزیابی اثرات کاهش تشعشع در مراحل مختلف رشد بر عملکرد و اجزای عملکرد رقم پرمحصول شیرودی در مقادیر مختلف نیتروژن اجرا شد.مواد و روشها: پژوهش بهصورت کرتهای دوبارخرد شده در قالب طرح پایه بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در سال 1397 اجرا شد. چهار سطح مختلف کود نیتروژن با مقادیر 0، 100، 200، 300 کیلوگرم اوره در هکتار، سایهاندازی شامل نور طبیعی، 70 و 40 درصد نور طبیعی در سه مرحله رویشی، زایشی و پرشدن دانه رقم شیرودی در مزرعه با استفاده از توریهای سایهانداز تیمارهای آزمایش بودند. در مرحله برداشت صفات مختلف مرتبط با عملکرد و اجزای عملکرد اندازهگیری شدند.یافتهها: نتایج نشان داد که مقادیر نیتروژن، مراحل و درصد سایهاندازی همچنین برهمکنش آنها بر عملکرد، و اجزا عملکرد رقم شیرودی از نظر آماری معنیدار بود. تنش سایهاندازی منجر به کاهش شدید اجزای عملکرد برنج شیرودی از قبیل تعداد دانه پر، تعداد خوشه و طول خوشه گردید. بیشترین میزان عملکرد به تیمار 200 کیلوگرم کود نیتروژن و تیمار بدون تنش سایهاندازی با 8910 کیلو در هکتار اختصاص داشت، درحالیکه در شرایط تنش سایهاندازی تا 35 درصد کاهش عملکرد مشاهده شد. نتایج برهمکنش مرحله و درصد سایهاندازی نیز حاکّی از آن بود که بیشترین عملکرد در واحد سطح در تیمار بدون تنش نوری و کمترین میزان عملکرد به تنش نوری 60 درصد در مرحله پرشدن دانه با حدود 5000 کیلوگرم در هکتار اختصاص داشت. هر چه میزان دریافت تشعشع در مراحل زایشی و پر شدن دانه کمتر شد، درصد دانههای پر (50-17%) ، وزن هزار دانه (12-7%) و عملکرد در واحد سطح (38-15%) بهطور قابلتوجهی کمتر شد. نتیجهگیری: طبق نتایج این پژوهش با وجود اینکه میزان مطلوب کود نیتروژن برای رقم شیرودی 200 کیلوگرم در هکتار محاسبه شد اما در شرایط سایهاندازی (30 و 60%) تیمار 100 کیلوگرم کود اوره در هکتار عملکرد و اجزا عملکرد بهتری (حدود 10%) نسبت به تیمار 200 کیلوگرم داشت. افزایش حدود 50 درصدی تعداد دانه پوک در خوشه در تیمار سایهاندازی در مرحله پرشدن دانه بیانگر این است که میزان کاهش شدت تشعشع در مرحله پرشدن دانه از اهمیت زیادی برخوردار است. بنابراین میزان کاهش عملکرد برنج (بهویژه رقم شیرودی) در مواجهه با سایهاندازی به مرحله رشد گیاه بستگی دارد و با مدیریت درست مصرف کود نیتروژن می-توان اثرات سوء تنش نوری را کاهش داد.
چکیدهسابقه و هدف: توتفرنگی به دلیل طعم منحصر به فرد و وجود انواع ترکیبات بیولوژیکی، میوهای ریز با اهمیت جهانی میباشد. اما این محصول حساسیت بالایی نسبت به تنش خشکی دارد. تنش خشکی باعث ایجاد خسارات اقتصادی به دلیل پایینآوردن کیفیت محصول تولیدی میشود. وقوع دورههای خشکسالی شدید و طولانی عملکرد محصول و کیفیت میوه را کاهش میدهد. کمبود منابع آب عامل اصلی از کاهش محصولات در سراسر جهان است و به زودی شدیدتر میشود. زیرا بهتغییرات آب و هوایی به تدریج مناطق بیشتری از جهان را تحت تأثیر قرار میدهد. بنابراین با توجه به اهمیت اقتصادی و افزایش تقاضا برای میوههای ریز بهویژه توتفرنگی، در این تحقیق اثر ملاتونین و اسید فولویک بر میزان عناصر غذایی موجود در برگ و تاثیر آن بر خصوصیات رشدی توتفرنگی در شرایط تنش آبی مورد بررسی قرار گرفت.مواد و روشها: این آزمایش در شهرستان بستان آباد در آذربایجان شرقی انجام شد. برای اجرای آزمایش نشاهای توتفرنگی رقم کاماروسا در مهرماه از یک گلخانه تجاری پرورش توتفرنگی در شهر ارومیه تهیه و در سینیهای کشت به گلخانه انتقال یافت. بررسیهای آزمایشگاهی در آزمایشگاههای گروه علوم باغبانی و علوم خاک دانشکده کشاورزی دانشگاه محقق اردبیلی انجام گرفت. این آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با 3 عامل در 4 تکرار انجام شد. عوامل شامل تنش آبی در سه سطح 100 (آبیاری کامل (شاهد)، 25 و 50 درصد، زهکشی آب قابل نگهداری)، ملاتونین در سه سطح (شاهد) ، 75 و 150 میکرومولار) و اسید فولویک در سه سطح (شاهد)، 200 و 400 میلیگرم در لیتر) بودند. ویژگیهای وزن تر و خشک شاخه و ریشه، عملکرد و عناصر پرمصرف و کممصرف مورد ارزیابی قرار گرفتند. تجزیه واریانس دادهها با استفاده از نرمافزار SAS نسخه 9.1 و مقایسه میانگین دادهها با استفاده از آزمون چند دامنهای دانکن در سطح پنج درصد انجام شد. یافتهها: جدول تجزیه واریانس دادهها نشان داد اثر متقابل خشکی*ملاتونین*اسید فولویک تاثیر معنیداری بر میزان وزن تر و خشک ریشه، عملکرد، پتاسیم، کلسیم و آهن داشت. همچنین میزان وزن تر و خشک شاخه، نیتروژن، فسفر، گوگرد، روی، بر و مس بهطور معنیداری تحت تاثیر اثر متقابل خشکی*ملاتونین و خشکی*اسید فولویک قرار گرفتند. علاوهبراین میزان روی، مس، گوگرد و نیتروژن بهطور معنیداری تحت تاثیر اثر متقابل ملاتونین*اسید فولویک قرار گرفتند. میزان منزیم و منگنز نیز بهطور معنیداری تحت تاثیر اثر اصلی خشکی، ملاتونین و اسید فولویک قرار گرفتند.نتیجهگیری: در مجموع نتایج مطالعه حاضر نشان داد استفاده از اسید فولویک و ملاتونین میتواند رویکردی موثر برای بهبود رشد و عملکرد گیاه توتفرنگی در شرایط تنش خشکی باشد. اسید فولویک و ملاتونین باعث افزایش جذب عناصر غذایی پرمصرف و کممصرف در توتفرنگی شد که سبب رشد این گیاهان گردید. همچنین محلولپاشی اسید فولویک و ملاتونین نقش محافظتی بر روی بوتههای توتفرنگی رشد کرده در شرایط تنش خشکی داشت و غلظت بهینه آن در افزایش تحمل به خشکی نقش مهمی داشت.
سابقه و هدف: جو بعد از گندم دومین غله مهم در ایران میباشد و نقش مهمی در تغذیه دام و طیور دارد. برای تغذیه جمعیت رو به رشد، تولید غلات باید افزایش قابل توجهی طی سالیان آتی داشته باشد. یکی از راههای افزایش تولید، کاستن از خلاء عملکرد موجود میباشد. با توجه به میانگین عملکرد حدود سه تن در هکتار کشور و وجود شکاف زیاد عملکرد در مقایسه با عملکرد قابل بهرهبرداری، این مطالعه برای شناسایی و کمّی کردن برخی عواملی که باعث ایجاد خلاء عملکرد در جو آبی در مناطق غالب کشت جو در ایران میشود، انجام شد. مواد و روشها: این مطالعه در سال 1400 انجام شد. در این مطالعه برای شبیهسازی عملکردهای قابل بهرهبرداری، آب محدود، تاریخ کشت محدود و رقم محدود از مدل APSIM که قبلا برای جو آبی کالیبره شده بود استفاده شد. دادههای مورد نیاز برای شبیهسازی مدل شامل دادههای بلند مدت هواشناسی (1368 تا 1398 به مدت 30 سال) که از سازمان هواشناسی کشور اخذ شد و اطلاعات مربوط به خاک مناطق مورد مطالعه از نتایج مطالعات سایر محققان به دست آمد. دادههای مدیریتی مورد نیاز برای شبیه سازی نیز از کشاورزان مناطق مورد مطالعه از طریق پرسشنامه به دست آمد. پهنههای اصلی کشت جو آبی در کشور و عملکردهای واقعی کشاورزان در این مناطق با استفاده از آمارهای وزارت جهاد کشاورزی مشخص شد. در نهایت با محاسبه انواع خلاء عملکرد در سطوح مختلف تولید میزان تاثیر محدودیت آب، تاریخ کشت و رقم بر خلاء عملکرد مشخص شد.یافتهها: نتایج نشان داد که خلاء عملکرد قابل بهرهبرداری در پهنههای مورد مطالعه به طور میانگین 4/4 تن در هکتار بود که معادل 4/56 درصد از عملکرد قابل بهرهبرداری است. میانگین خلاء عملکرد آب محدود، تاریخ کشت محدود و رقم محدود به ترتیب در پهنههای مورد مطالعه 4/1، 5/0 و 16/0 تن در هکتار برآورد شد. در حالی که خلاء عملکرد سایر عوامل زراعی با 3/2 تن کاهش عملکرد بیشترین سهم را از خلاء عملکرد قابل بهرهبرداری داشت. بیشترین افزایش عملکرد در اثر تغییر تاریخ کشت در کبودرآهنگ به مقدار 8 درصد و کمترین افزایش در سبزوار به مقدار 3 درصد به دست آمد. نتایج شبیهسازیها نشان داد که 3 نوبت آبیاری بیشتر در اراک، کبودرآهنگ و همدان و در سایر مناطق مورد مطالعه نیز 2 نوبت آبیاری بیشتر برای پر کردن خلاء عملکرد آب محدود لازم میباشد. خلاء عملکرد رقم محدود فقط در سه منطقه شیراز، مرودشت و سبزوار مشاهده شد (به طور میانگین 6/3 درصد از خلاء عملکرد قابل بهرهبرداری) که البته با جایگزینی رقم ریحان با رقم بهمن این میزان خلاء قابل جبران میباشد. نتیجهگیری: خلاء عملکرد قابل بهرهبرداری در پهنههای مورد مطالعه از 9/3 تا 5 تن در هکتار متغیر بود. حدود 32 درصد از خلاء عملکرد قابل بهرهبرداری در پهنههای مورد مطالعه مربوط به خلاء عملکرد آب محدود و حدود 11 درصد مربوط به خلاء عملکرد تاریخ کشت محدود بود. خلاء عملکرد رقم محدود نیز با 6/3 درصد کمترین سهم را از خلاء عملکرد قابل بهرهبرداری داشت. بخش عمده خلاء عملکرد قابل بهرهبرداری به میزان حدود 53 درصد ناشی از سایر عوامل محدود کننده و کاهنده عملکرد از جمله آفات، بیماریها، علفهای هرز، شوری خاک، فشردگی خاک، تغذیه نامناسب، تراکم نامطلوب و دیگر عوامل اقتصادی-اجتماعی بود. نتایج این مطالعه نشان داد که با اندک تغییری در تاریخ کشت، افزایش دفعات و بهبود مدیریت آبیاری و استفاده از ارقام مناسب میتوان عملکرد جو را در پهنههای مورد مطالعه به طور قابل توجهی افزایش داد و به خودکفایی در تولید این محصول نزدیکتر شد.
سابقه و هدف: میزان مواد مغذی برگ با رشد درختان میوه ارتباط مستقیم دارد و بهعنوان شاخصی موثر در تشخیص وضعیت تغذیه درختان میوه شناخته شده است. بررسی روند جذب و پویایی عناصر مغذی جهت ارائه برنامه موثر برای تغذیه باغهای میوه و بهبود کارایی کاربرد کودها ضروری است. درخت زیتون به دلیل سازگاری با مناطق آب و هوایی مختلف و تولید میوه و روغن، از نظر اقتصادی بسیار حائز اهمیت است. درک جنبههای فیزیولوژیکی تغذیه درختان زیتون نیاز به دانش کافی در ارتباط با بررسی تغییر فصلی محتوای عناصر غذایی برگ دارد درحالیکه تا کنون مطالعات بسیار کمی تنوع فصلی مواد مغذی را در ارقام زیتون بررسی نمودهاند. بر این اساس در تحقیق حاضر دینامیک (پویایی) فصلی غلظت عناصر درشت مغذی و ریزمغذی برگ چهار رقم زیتون طی چهار فصل در شرایط آب و هوایی اهواز مورد بررسی قرار گرفت.مواد و روشها: این پژوهش در باغ تحقیقاتی زیتون دانشگاه شهید چمران اهواز در قالب بلوکهای کامل تصادفی به روش اندازهگیری تکراری با چهار تکرار انجام شد. نمونه برداری طی زمستان 1400 تا پاییز 1401 از بخش میانی شاخههای یکساله و برگهای کاملا توسعهیافته و بالغ درختان 20 ساله ارقام دزفول، کرونیکی، مانزانیلا و کاوی انجام شد و میزان غلظت عناصر درشت مغذی نیتروژن، فسفر و پتاسیم و عناصر ریزمغذی آهن، مس، بور، روی و منگنز مورد سنجش قرار گرفت، سپس روند تغییرات فصلی غلظت عناصر مذکور مورد بررسی قرار گرفت.یافته ها: اثر متقابل فصل و رقم بر غلظت عناصر درشت مغذی و نیز منگنز معنیدار بود. ارقام مورد مطالعه از نظر تمام عناصر به جز نیتروژن در وضعیت بهینه قرار داشتند. تفاوت در الگوی پویایی فصلی نیتروژن برای ارقام مختلف مشهود بود. بیشترین و کمترین غلظت نیتروژن در فصل بهار به ترتیب برای ارقام کاوی و مانزانیلا ثبت شد. ارقام زیتون الگوی یکسان و سینوسی (اوج غلظت فسفر در زمستان و تابستان) را از لحاظ دینامیک فصلی فسفر نشان دادند. تغییرات پتاسیم نیز دارای الگوی مشابهی بود، با این تفاوت که بیشترین غلظت پتاسیم در بهار و تابستان و کمترین آن در زمستان و پاییز ثبت شد. بیشترین غلظت آهن در بهار (28/162 میلیگرم بر کیلوگرم) ثبت شد که نسبت به زمستان (06/143 میلیگرم بر کیلوگرم)، افزایش داشت. دینامیک فصلی آهن از الگوی سینوسی پیروی کرد و کمترین غلظت آهن در زمستان و بیشترین آن در بهار و پاییز ثبت شد. غلظت مس از زمستان به سمت بهار و تابستان کاهش معنیدار یافت و در زمستان (06/68 میلیگرم بر کیلوگرم) به بیشترین میزان رسید. الگوی دینامیک فصلی مس در بهار کمترین مقدار و در زمستان و پاییز بیشترین را نشان داد. بیشترین غلظت بور در پاییز(36/77 میلیگرم بر کیلوگرم) به ثبت رسید و الگوی دینامیک فصلی بور روند افزایشی را طی زمان نشان داد. غلظت عنصر روی از زمستان به سمت بهار و تابستان کاهش یافت ولی در پاییز به بیشترین غلظت خود رسید و نسبت به تابستان 80/33 درصد افزایش نشان داد. الگوی دینامیک فصلی روی از زمستان تا پاییز کاهش و سپس افزایش داشت. غلظت منگنز ارقام کاوی، مانزانیلا و دزفول از زمستان تا بهار کاهش یافت و در تابستان به حداکثر رسید و در پاییز مجددا روند کاهشی نشان داد. بیشترین و کمترین غلظت منگنز در فصل بهار به ترتیب برای کرونایکی و کاوی (68/72 و 10/38 میلیگرم بر کیلوگرم) ثبت شد.نتیجهگیری: اثر فصل بر روند تغییرات غلظت عناصر مهمتر از اثر رقم ارزیابی شد و تغییرات غلظت همه عناصر تحت تأثیر فصل قرار گرفت. همچنین غلظت فسفر، پتاسیم و عناصر ریزمغذی در حد بهینه ارزیابی شدند، اما نیتروژن به ویژه در فصل رشد کمتر از حد بهینه بود، بنابراین مصرف کودهای حاوی نیتروژن قبل از شروع فصل رشد پیشنهاد میشود.
چکیدهسابقه و هدف: گیاه کینوا با نام علمی (Chenopodium quinoa Willd)، جزء شبه غلات بوده و بومی کوههای آند در آمریکای جنوبی میباشد. گیاهی یکساله، دولپه، آلوتتراپلوئید (2n=4x =36) و خودگردهافشان از خانواده تاجخروسیان و زیرخانواده اسفناجیان میباشد (1) دانههای کینوا یک ماده غذایی بسیار ارزشمند با کربوهیدرات بالا، پروتئین با کیفیت، چربی، فیبر و حاوی انواع ویتامینها و مواد معدنی میباشد (2).این تحقیق بهمنظور بررسی مایکوریزا و کود فسفر بر برخی صفات فیتوشیمیایی و رشدی کینوا در شرایط کشت مخلوط به روش جایگزینی انجام شد.مواد و روشها: آزمایش در دو مزرعه تحقیقاتی دانشگاه صنعتی شاهرود در شهرستانهای شاهرود و میامی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار انجام شد. تیمارهای آزمایش شامل نسبتهای کشت خالص کینوا، 75درصد کینوا+ 25درصد ذرت، 50 درصد کینوا+50 درصد ذرت، 25درصد کینوا+ 75 درصد ذرت و خالص ذرت بهعنوان فاکتور اول و تیمار فسفر در سه سطح (صفر، 50 و 100 کیلوگرم در هکتار) بهعنوان فاکتور دوم و مایکوریزا در دو سطح (مصرف و عدم مصرف) به عنوان فاکتور سوم در نظر گرفته شد. نتایج نشان داد که خصوصیات فیتوشیمایی و آنتیاکسیدانی کینوآ تحت تاثیر تیمارهای مختلف کشت مخلوط و هچنین استفاده از مایکوریزا و غلظتهای مختلف فسفر قرار گرفت.یافتهها: بر اساس نتایج حاصل از آزمایش بالاترین عملکرد دانه کینوا (1/2604کیلوگرم در هکتار) در منطقه میامی با کاربرد 50 کیلوگرم فسفر در هکتار و کمترین عملکرد دانه کینوا (3/1971 کیلوگرم در هکتار) در منطقه میامی در تیمار 100 کیلوگرم فسفر مشاهده گردید و بیشترین درصد پروتئین کینوآ ( 85/15) در کشت خالص کینوآ و کمترین مقدار پروتئین( 75/14) در شاهد و بدون استفاده از میکوریزا مشاهده شد. همچنین بیشترین مقدار فلاونوئیدها (80/66 میلیگرم بر گرم) و فعالیت آنتی اکسیدانی (85/79 درصد) کینوا در نسبت کشت مخلوط 50:50 تیمار شده با مایکوریزا مشاهده گردید و بیشترین میزان اسید چرب (8/15 درصد) در تیمارهای 50 درصد کینوا و فسفر 50 کیلوگرم در هکتار در منطقه میامی و کمترین اسید چرب (68/8 درصد) در تیمار 25 درصد کینوا + 75 درصد ذرت و فسفر 100 کیلوگرم در هکتار در منطقه شاهرود به دست آمد. بیشترین ارتفاع بوته با میانگین (3/81 سانتیمتر) با کاربرد مایکوریزا و استفاده از فسفر 50 کیلوگرم در هکتار و کمترین ارتفاع بوته (3/56 سانتیمتر)، در تیمار عدم استفاده از مایکوریزا و بدون استفاده از فسفر به دست آمد.نتیجه گیری: با توجه به نتایج حاصل از این تحقیق، سیستم کشت مخلوط با استفاده از کود فسفر و مایکوریزا روی صفات فیتوشیمیایی و آنتیاکسیدانی کینوا تاثیر مثبت داشته است.
چکیدهسابقه و هدفلوبیا سبز از جمله سبزیجاتی است که از دیر باز در ایران کشت و مصرف میشود. علی رغم اهمیت لوبیاسبز به عنوان کالای صادراتی، تمرکز زیادی بر روی تنوع ژنتیکی ژرمپلاسم لوبیاسبز موجود در کشور صورت نگرفته است. این مطالعه به منظور بررسی خصوصیات زراعی و ریختشناسی 67 نمونه ژنتیکی مختلف موجود درکلکسیون لوبیا سبز جمعآوری شده از استانهای مختلف کشور در سال 1400 در مزرعه پژوهشی بانک ژن گیاهی ملی ایران واقع در موسسه تحقیقات اصلاح و تهیه نهال و بذر کرج انجام شد.مواد و روشهادر سال اول (1399-1400) 67 نمونه ژنتیکی لوبیا سبز کشت و احیاء شدند. در سال دوم (1401-1400) نمونه ژنتیکی لوبیا سبز به صورت طرح آگمنت بههمراه چهار شاهد (سانری، والنتینو، آریان و سپهر) کشت و 29 ویژگی زراعی و مورفولوژیکی از جمله صفات مربوط به برگ، گل، غلاف و دانه بررسی شد. دادهها با استفاده از نرمافزارهای آماری SPSS و SAS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و ضمن محاسبه همبستگی، گروهبندی ژنوتیپها با استفاده از تجزیه کلاستر انجام شد.یافتهها بیشترین ضریب تغییرات (CV) به ارتفاع بوته (70 درصد)، وزن بذر تک بوته (47 درصد)، تعداد غلاف در بوته (40 درصد) اختصاص داشت، در میان صفات کیفی مورد بررسی بیشترین شاخص شانون به ترتیب در صفات درجه انحنای غلاف(28/1)، رنگ بذر(23/1) و شکل برش عرضی غلاف(17/1) مشاهده شد. بین بیشتر صفات اندازهگیری شده همبستگی معنیداری وجود داشت. بزرگترین همبستگی معنیدار بین طول غلاف با تعداد دانه در غلاف و وزن ده غلاف سبز و صفت وزن بذر تک بوته با تعداد غلاف در بوته مشاهده شد. در تجزیه خوشهای، ژنوتیپها مورد مطالعه به پنج خوشه اصلی تقسیم شدند. نتیجهگیرینمونههای ژنتیکی مختلف لوبیاسبز مورد بررسی دارای طیف وسیعی ازخصوصیات ریختشناسی بودند که نشاندهنده تنوع ژنتیکی بالای این محصول میباشد. در این تحقیق نمونههای ژنتیکی 2، 26، 128،127،58، 129 با 42 روز زودگلترین ژنوتیپ بودند. نمونههای ژنتیکی 11 و 123 بیشترین وزن ده غلاف سبز را نسبت به سایر ژنوتیپها و ارقام شاهد داشت. نمونههای ژنتیکی 30 و 33 بالاترین وزن بذر تک بوته و ژنوتیپ ماگ قرمز بیشترین طول غلاف را داشت. رقم سانری و نمونه 129 بیشترین تعداد گل در خوشه و نمونه 30 و 34 بیشترین تعداد غلاف در خوشه را داشتند. با توجه به موارد مطرح شده در بالا نتیجهگیری میشود که در بین تودههای لوبیا سبز مورد بررسی تنوع قابل توجه ای وجود دارد و امکان استفاده از این تنوع در برنامههای به نژادی وجود دارد
سابقه و هدف:ترخون یکی از مهمترین گیاهان دارویی است که خواص دارویی مختلفی دارد و به عنوان طعم دهنده در صنایع غذایی کاربرد فراوانی دارد. تنش خشکی بر طیف وسیعی از خصوصیات مورفولوژیکی، فیزیولوژیکی و بیوشیمیایی گیاهان دارویی موثر است. با این حال، کاربرد برونزای مواد فعال اسمزی مانند پلیآمینها به عنوان جایگزین مناسب برای مقابله با اثرات نامطلوب تنشهای مختلف محیطی بر عملکرد گیاه در نظر گرفته شده است. با این وجود، اطلاعات کمی در مورد مکانیسم آنها برای کاهش تنش خشکی وجود دارد. مطالعه حاضر به بررسی واکنش گیاهان ترخون به غلظتهای مختلف پوترسین در شرایط تنش خشکی میپردازد.مواد و روشها:این مطالعه به صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی با 3 تکرار در گلخانه و به صورت گلدانی اجرا شد. پس از رشد گیاه در گلدان حاوی ماسه و خاک با نسبت 1:2، سه مرحله محلولپاشی (قبل از تنش، سه و شش هفته بعد از تنش) با تیمارهای آزمایشی در این پژوهش انجام شد. تیمارهای آزمایشی شامل خشکی (50، 70 و 90 درصد ظرفیت مزرعه) و محلولپاشی پوترسین با غلظتهای صفر (محلولپاشی با آب مقطر)، 1/0 و 2/0 میلیمولار بود. صفات مورد ارزیابی شامل صفات مورفولوژیکی و فیزیولوژیکی (وزن خشک شاخه، طول ساقه، تعداد شاخه جانبی، طول ریشه، قطر ساقه، سطح برگ، محتوای نسبی آب برگ) و فیتوشیمیایی (کلروفیل a، کلروفیل b، کلروفیل کل، نشت الکترولیت، محتوای پرولین و مالوندیآلدهید، فعالیت آنزیمهای آنتیاکسیدانی (SOD، CAT و APX) و درصد و عملکرد اسانس) بود. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از نرمفزار SAS نسخه 4/9 انجام گرفت.یافتهها:نتایج نشان داد که محلولپاشی پوترسین باعث افزایش وزن خشک شاخه، طول ساقه و تعداد شاخه جانبی شد. بیشترین این شاخصها بدون اختلاف معنیدار تحت ظرفیت زراعی 90 درصد به دست آمد. گیاهان رشد یافته تحت ظرفیت زراعی 90 درصد بیشترین قطر ساقه (59/35 میلیمتر) و سطح برگ (89/62 سانتیمتر مربع) را داشتند. تحت ظرفیت زراعی ۵۰ درصد محلولپاشی پوترسین 2/0 میلیمولار باعث افزایش محتوای کلروفیل a ، b و کل به ترتیب میزان 03/29، 76/11 و 91/22 درصد نسبت به شاهد شد. همچنین نتایج نشان داد که محلولپاشی پوترسین موجب افزایش محتوای نسبی آب و کاهش نشت الکترولیت در گیاهان تنش دیده شد. محتوای پرولین و فعالیت آنزیمهای آنتیاکسیدانی نیز تحت تاثیر پوترسین بهبود یافت. ظرفیت زراعی 50 درصد بدون محلولپاشی پوترسین بیشترین درصد اسانس (58/2 درصد) را در گیاهان ترخون بوجود آورد.نتیجهگیری:به طور کلی محلولپاشی پوترسین (2/0 میلیمولار) از طریق افزایش رنگیزههای فتوسنتزی و خاصیت آنتیاکسیدانی میتواند به عنوان یک راهکار مفید و عملی برای بهبود زیستتوده و مقابله به تنش خشکی در گیاه دارویی ترخون مورد استفاده قرار گیرد.
سابقه و هدف: مشخصات ظاهری اکتسابی نهال در نهالستان به اندازه اصالت ژنتیکی آن در عملکرد و قدرت رشد آن تاثیرگذارند. ارزیابی این شاخصها، از جمله شاخص کیفی دیکسون، روشی کارآمد برای ارزیابی قدرت رشد انواع نهال از جمله نهال درختان میوه و جنگلی محسوب میشود. بزرگی این شاخص تابعی از میزان و توزیع ماده خشک، ارتفاع و قطر نهال است. لذا، روشی تخریبی و زمانبر برای ارزیابی کیفی نهال است. از اینرو، هدف از انجام این پروژه ارزیابی روابط همبستگی بین ویژگیهای ظاهری با مقدار شاخص دیکسون در نهال برخی ارقام تجاری زردآلو تولید شده در مناطق مختلف کشور بود تا بر مبنای رگرسیون خطی چندگانه و تجزیه مسیر امکان رتبهبندی صفات مورفولوژیکی تعیین کننده کیفیت این نوع نهال فراهم شود. مواد و روشها: به منظور ارزیابی روابط بین شاخصهای مورفولوژیکی نهال زردآلو، نهال ریشه لخت 12 رقم تجاری با سه تکرار از هشت نهالستان واقع در چهار استان کشور در فصل جابجایی نهال طی سالهای 1400-1399 برداشت شد. ویژگی نهالها شامل ارتفاع، قطر، تعداد شاخه فرعی، تعداد و طول ریشه، وزن خشک، نسبت ارتفاع به قطر و اندازه شاخص دیکسون ارزیابی و همبستگی ساده بین آنها برآورد شد. ضرایب همبستگی از روش آنالیز مسیر و با در نظر گرفتن شاخص دیکسون بهعنوان متغیر وابسته، به اثرات مستقیم و غیرمستقیم تجزیه شد. یافتهها: شاخصهای نمایانگر قدرت رشد نهال زردآلو، از جمله متوسط شاخص دیکسون و برخی اجزای آن شامل قطر تنه، وزن خشک، نسبت ارتفاع به قطر و نسبت وزن خشک بخش هوایی به ریشه، تابعی از مقدار درجه روز رشد تجمعی در مناطق مختلف بود. به طوریکه متوسط شاخص دیکسون، قطر و وزن خشک نهال با افزایش تعداد واحد گرمایی از 2700 تا حدود 4500 درجه روند افزایشی و نسبت ارتفاع به قطر روند کاهشی داشت. نسبت وزن خشک شاخه به ریشه نهال نیز در نهالستانهای واقع در مناطقی با بیش از 3400 درجه روز رشد روند کاهشی داشت. از بین شاخصهایی که به صورت غیرتخریبی در محل نهالستان قابل ارزیابی هستند، قطر ساقه در بالای محل پیوند همبستگی بالاتری با قدرت رشد و سایر مشخصات مورفولوژیکی داشت و بنابراین مهمترین شاخص در ارزیابی کیفی نهال این محصول محسوب میشود. پس از شاخص قطر، شاخصهای وزن خشک شاخه و ریشه هر چند که به روشهای تخریبی قابلیت ارزیابی دارند، اما بیشترین همبستگی را با قدرت رشد نهال زردآلو داشتند. تعداد شاخه، ارتفاع و ضریب تنومندی کمترین ضرایب همبستگی را با قدرت رشد و سایر مشخصات ظاهری نهال زردآلو داشتند.نتیجه گیری: شاخص قطر تنه بهدلیل داشتن بالاترین همبستگی با شاخص دیکسون و اغلب خصوصیات مورفولوژیکی کارآمدترین شاخص در ارزیابی کیفی نهال زردآلو محسوب میشود.
سابقه و هدف: گل جعفری (Tagetes erecta) یک گل فصلی با اهمیت متعلق به تیره آفتابگردان (Asteraceae) است. تنشهای محیطی به ویژه تنش شوری در خاکهای زراعی در حال افزایش است. بنابراین یافتن راهکار مناسب جهت کاهش اثرهای شوری خاک و امکان کشت در این نوع خاکها ضروری به نظر میرسد. در این بین باکتریهای محرک رشد به عنوان عاملی برای مقابله با این تنشها، یکی از گزینههای مهم هستند. این پژوهش با هدف تاثیر باکتریهای محرک رشد به عنوان کود زیستی در ایجاد تحمل گیاه جعفری در برابر تنش شوری صورت گرفت.مواد و روشها: به منظور بررسی تاثیر کاربرد باکتریهای محرک رشد بر کاهش اثرهای تنش شوری در گیاه جعفری نارنجی، پژوهشی در گلخانه دانشکده کشاورزی دانشگاه زنجان در سال 1401 صورت گرفت. این پژوهش به صورت آزمایش فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با تیمارهای، سه سطح تنش شوری (0، 4 و 8 دسی زیمنس بر متر) و سه سطح استفاده از باکتری باسیلوس (شاهد، Bacillus subtilis، Bacillus velezensis) در سه تکرار صورت گرفت که در مجموع 27 واحد آزمایشی را تشکیل داد. صفات ریخت-شناسی و فیزیولوژیک اندازهگیری شده پس از اعمال تنش شامل: ارتفاع گیاه، قطر گل، تعداد گل، وزن تر و خشک اندام هوایی، وزن تر و خشک ریشه، کلروفیل، میزان آنتیاکسیدان، درصد نشت یونی برگ، فعالیت آنزیم پراکسیداز، پرولین، درصد سدیم، پتاسیم و نسبت سدیم به پتاسیم محاسبه شد.یافتهها: نتایج این پژوهش نشان داد که اثر تنش شوری و همچنین اثر باکتری بر تمامی صفات معنیدار بود. اثر متقابل شوری در باکتری در برخی صفات نظیر وزن تر و خشک ریشه، قطر و تعداد گل، درصد نشت یونی برگ، کلروفیل کل، فعالیت آنزیم پراکسیداز، پرولین، درصد سدیم و پتاسیم و نسبت سدیم به پتاسیم معنیدار شد. براساس نتایج مقایسه میانگینها در اثر تنش شوری صفات ارتفاع گیاه، وزن تر و خشک اندام هوایی و ریشه، قطر و تعداد گل، کلروفیل، درصد پتاسیم به طور معنیداری کاهش یافت و در مقابل درصد نشت یونی، میزان فعالیت آنزیم پراکسیداز، پرولین، آنتوسیانین و آنتیکسیدان، سدیم و نسبت سدیم به پتاسیم افزایش یافت. همچنین کاربرد باکتری موجب تعدیل اثرات سوء تنش شوری گردید و با افزایش مقدار پرولین، آنتوسیانین، آنتیاکسیدان و افزایش میزان پتاسیم منجر به بهبود شرایط رشدی در تنش شوری 8 و 4 دسی زیمنس بر متر گردید. نتیجهگیری: نتایج این پژوهش نشان داد که شوری موجب القای اثرات منفی بر خصوصیات مورفولوژیک، فیزیولوژیک و بیوشیمیایی گل جعفری نارنجی شد. باکتریهای محرک رشد به وسیله سازوکارهای مستقیم و غیرمستقیم باعث کاهش اثرات منفی تنش شوری شدند. در بین باکتریهایی که مورد استفاده قرار گرفت باکتری باسیلوس سوبتیلیس نسبت به باکتری باسیلوس ولزنسیس واکنش بهتری در گل جعفری زینتی نشان داد و اثر تنش شوری را کاهش داد. به عبارتی در سطوح بالای تنش شوری میتوان با کاربرد باکتریهای محرک رشد از خسارت ناشی از تنش شوری جلوگیری کرد.
سابقه و هدف: دمای پایین تأثیر زیادی بر بقا و توزیع جغرافیایی گیاهان دارد و به عنوان یک عامل محیطی مهم، بهرهوری گیاهان را تحت تاثیر قرار میدهد. عروسک پشتپرده (Physalis peruviana L.) از خانواده سولاناسه و از گیاهان گرمسیری و نیمه گرمسیری میباشد که تحت تاثیر دماهای پایین در ابتدا و انتهای فصل رشد قرار میگیرد. این میوهها به دلیل داشتن ترکیبات تغذیهای و زیست فعال (آنتیاکسیدانها، ویتامینهای A، B، C، E و K1، آلکالوئیدها، فلاونوئیدها و کاروتنوئیدها) برای سلامتی انسان بسیار مفید هستند، بنابراین برای کشت در سراسر جهان مورد توجه قرار گرفته است. اسیدهای آمینه (ال-فنیل آلانین و سیستئین) و سلنیوم نقش مهمی در مقاومت گیاه به دمای پایین دارد. با این حال، نقش فنیلآلانین (Phe)، سیستئین (Cys) و سلنیوم (Se) در تنظیم تحمل به سرما و بهبود کیفیت میوه عروسک پشتپرده هنوز ناشناخته است. در این مطالعه اثر فنیلآلانین، سیستئین و سلنیوم بر کیفیت و ظرفیت آنتیاکسیدانی میوه عروسک پشتپرده تحت تنش دمای پایین مورد بررسی قرار گرفت. مواد و روشها: پژوهش حاضر بهصورت طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار اجرا گردید. تیمارهای آزمایش شامل اسیدهای آمینه فنیلآلانین در سطوح (75/0 و 5/2 میلیمولار)، سیستئین (5/0 و 1 و میلیمولار)، سلنیوم (5/0 و 75/0 میلیگرم در لیتر سلنات سدیم) و شاهد محلولپاشی با آب مقطر در مزرعه بود. بذرها در گلخانه با شرایط دمایی 2±25 درجه سانتیگراد در روز و 2±20 درجه سانتیگراد در شب کشت گردید. تیمار اسیدهای آمینه و سلنیوم در مرحله 5-4 برگ حقیقی انجام شد و سپس بهمنظور اعمال تنش دمای پایین نشاها به مدت 48 ساعت در دمای 1±4 درجه سانتیگراد در سردخانه قرار گرفتند و گیاهان شاهد همراه با اعمال تنش سرما و فاقد تنش سرمایی بودند. سپس نشاها به مزرعه منتقل شدند. گیاهان سه بار در مرحله رویشی، شروع گلدهی و میوهدهی با اسیدهای آمینه و سلنیوم تیمار شدند. پس از مواجه شدن گیاهان با سرمای پاییزه در مزرعه، میوهها در مرحله تغییر رنگ کاسبرگ و تغییر رنگ میوه از سبز به نارنجی برداشت شدند و صفات ارتفاع بوته، عملکرد میوه و صفات کیفی میوه شامل محتوای کارتنوئید، شاخص پایداری غشاء، اسید قابل تیتراسیون، ترکیبات فنلی و فعالیت آنتیاکسیدانی ارزیابی شد.یافتهها: نتایج نشان داد که تنش دمای پایین، مقدار عملکرد میوه، محتوای کاروتنوئید و شاخص پایداری غشاء را کاهش داد و میزان اسید قابل تیتراسیون، محتوای فلانوئید و فنل کل میوه و فعالیت آنزیمهای کاتالاز، پراکسیداز، فنیلآلانین آمونیالیاز و سوپراکسید دیسموتاز را افزایش داد. تیمار گیاهان با اسیدهای آمینه فنیلآلانین، سیستئین و سلنیوم تحت تنش دمای پایین باعث افزایش معنیدار عملکرد میوه، فعالیت آنزیمهای آنتیاکسیدانی، محتوای کاروتنوئید، شاخص پایداری غشاء، اسید قابل تیتراسیون، محتوای فلانوئید و فنل کل میوه شد. بیشترین میزان شاخص پایداری غشاء (46/38 و 01/36) در میوههای حاصل از گیاهان تیمار شده با هر دو غلظت 25/0 و 5/0 میلیگرم در لیتر سلنیوم مشاهده گردید. بیشترین مقدار فنل (08/8 و 83/7 میلیگرم بر گرم وزنتر) در میوه گیاهان تحت تنش دمای پایین تیمار شده با فنیلآلانین 75/0 میلیمولار و سیستئین 25/0 میلیمولار مشاهده شد. بیشترین میزان ظرفیت آنتیاکسیدانی در گیاهان تیمار شده با فنیلآلانین 75/0و 5/1 میلیمولار (8/60 درصد)، سیتئین 25/0 میلیمولار (26/60 درصد) و سلنیوم 5/0 میلیگرم در لیتر تحت شرایط تنش دمای پایین و کمترین میزان (5/50 درصد) آن در گیاهان شاهد فاقد تنش سرما بدست آمد.نتیجهگیری: نتایج نشان داد که تیمار اسیدهای آمینه بخصوص سطوح 75/0 و 5/2 میلیمولار فنیل آلانین و 5/0 میلیگرم در لیتر سلنیوم بر گیاه عروسک پشت پرده در مرحله نشاء و رشد در مزرعه، باعث افزایش معنیدار عملکرد میوه گردید، همچنین فعالیت آنزیمهای آنتیاکسیدانی و ترکیبات فنلی، شاخص پایداری غشاء میوههای مواجه شده با سرمای پاییزه را افزایش داد و باعث بهبود کیفیت میوه شد.
چکیدهسابقه و هدف: شیرتیغک (Sonchus arvensis L.) گیاهی دارویی از خانواده آفتابگردان (Asteracea) است که دارای خواص ضد دیابتی، ضد افسردگی و ضد سرطانی میباشد.. بحران شور شدن زمینهای کشاورزی به عنوان یکی از مهمترین مشکلات حال حاضر جهان و ایران میباشد و شوری به عنوان یک تنش محیطی تاثیر مستقیمی بر بسیاری از خصوصیات گیاه دارد. از آنجایی که اطلاعات کمی در مورد پاسخ گیاه شیرتیغک به تنش شوری وجود دارد، آزمایش حاضر به منظور بررسی اثر شوری بر برخی صفات مورفولوژیکی و فیزیولوژیکی و همچنین فعالیت آنزیمهای آنتی اکسیدانی در گیاه شیرتیغک انجام شد. مواد و روشها: آزمایش به صورت طرح کاملا تصادفی با سه تکرار در سال ۱۳۹۸ در گلخانه دانشکده کشاورزی دانشگاه ارومیه انجام گرفت. تنش شوری در چهار سطح (صفر، 50، 100 و 150 میلی مولار نمک NaCl) در مرحله ۶ تا ۸ برگی اعمال و وزن خشک اندام هوایی، وزن خشک ریشه و طول ریشه اندازه گیری شد. همچنین میزان رنگدانه های فتوسنتزی (کلروفیل a، کلروفیل b و کارتنوئیدها)، محتوای پروتئین، محتوای نسبی آب برگ (RWC)، محتوای پرولین و کربوهیدرات، ظرفیت آنتی اکسیدانی (DPPH و FRAP) و فعالیت آنزیمهای آنتی اکسیدانی شامل کاتالاز (CAT)، آسکوربات پراکسیداز (APX)، سوپراکسید دیسموتاز (SOD) و پراکسیداز (PX)، در برگهای پایینی و میانی مطالعه شد. تجزیه واریانس دادههای به دست آمده و مقایسه میانگین تیمارها با استفاده از نرم افزار SAS 9.4 انجام گرفت.یافتهها: نتایج نشان داد که با افزایش سطح شوری طول ریشه، وزن خشک ریشه و وزن خشک اندام هوایی بطور معنیداری کاهش می-یابد. همچنین با افزایش سطح شوری میزان کلروفیل a و b افزایش ولی میزان کارتنوئید کاهش یافت بطوریکه بیشترین میزان کلروفیل در برگ پایینی در تیمار 150 میلی مولار نمک مشاهده شد. محتوای پروتئین، پرولین و قند محلول با افزایش سطح شوری افزایش یافت بطوریکه بیشترین میزان این پارامترها در برگ میانی در تنش 150 میلی مولار مشاهده شد. بیشترین مقدار ترکیبات فنلی و فلاونوئید کل در تنش 50 میلی مولار مشاهده شد. محتوای یون سدیم (Na+) با زیاد شدن سطح شوری افزایش ولی میزان یون پتاسیم (K+) کاهش نشان داد. فعالیت آنزیمهای سوپراکسید دیسموتاز، کاتالاز، پراکسیداز و آسکوربات پراکسیداز و فعالیت ظرفیت آنتی اکسیدانتی FRAP و DPPH با افزایش سطح شوری افزایش یافت.نتیجه گیری: با توجه به نتایج حاصل میتوان چنین بیان نمود که گیاه شیرتیغک از طریق افزایش برخی اسمولیت ها در شرایط تنش با شوری مقابله میکند. همچنین افزایش میزان کلروفیل a و b در سطوح بالای شوری نشان داد که احتمالا گیاه شیرتیغک یک گیاه مقاوم به شوری میباشد.
سابقه و هدف: دانه سویا به دلیل داشتن میزان پروتئین بالا، روغن غیر اشباع با کیفیت بالا و موارد متعدد مصارف مستقیم و غیر مستقیم به عنوان یک گیاه صنعتی با ارزش در کل دنیا شناخته شده است. صفات رویشی و زایشی به مقادیر متفاوت در میزان عملکرد دانه سویا نقش دارند. گاهی بهبود یک صفت خاص موجب تغییرات همزمان در یک یا چند صفت دیگر شده و امکان استفاده از انتخاب غیرمستقیم را مهیا میکند .هدف از اجرای این آزمایش، بررسی همبستگی بین صفات فنوتیپی و اجزای عملکرد با عملکرد دانه سویا و ارائه روابط علت و معلولی بین صفات مختلف و تعیین آثار مستقیم و غیر مستقیم صفات بر عملکرد دانه بود. مواد و روشها: در این تحقیق، تعداد 13 لاین حاصل از برنامههای به نژادی به همراه دو رقم شاهد امیر و صبا به صورت طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار طی دو سال زراعی (1399 و 1400) در مزرعه تحقیقاتی مرکز تحقیقات کشاوری و منابع طبیعی استان اردبیل (مغان) مورد مقایسه قرار گرفتند. جهت درک عمیق روابط بین صفات از ضرایب همبستگی، برآورد دقیق اثر مستقیم و غیر مستقیم صفات بر عملکرد دانه از تجزیه علیت و انتخاب لاینهای مطلوب از روش تجزیه به عاملها و تجزیه کلاستر استفاده شد. یافتهها: بر اساس نتایج حاصل از تجزیه واریانس مرکب، لاینها از لحاظ صفات رویشی، اجزای عملکرد و عملکرد دانه با یکدیگر اختلاف معنیداری در سطح 1 درصد داشتند. همبستگی ساده بین صفات فنوتیپی نشان داد تعداد گره در بوته هبستگی مثبت و معنیداری با تعداد غلاف در بوته و تعداد دانه در بوته دارد. همچنین همبستگی تعداد دانه در بوته با عملکرد دانه مثبت و معنیدار(**76/0 r=) بود. نتایج تجزیه علیت نشان داد صفات مرتبط با تعداد دانه در بوته مانند تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در بوته اثرات مستقیم و غیر مستقیم بالایی با عملکرد دانه نشان دادند. اثر مستقیم تعداد دانه با عملکرد مثبت و معنیدار (66/0) بود، در حالیکه وزن صد دانه اثر مستقیم منفی بالایی (44/0-) با عملکرد دانه و اثر غیر مستقیم مثبت از طریق روز تا گلدهی (24/0) داشت. نتایج حاصل از تجزیه به عاملها نشان داد عامل اول 2/41 درصد از تغییرات متغییرها را توجیه نمود و بزرگترین ضرایب عاملی مثبت آن متعلق به ارتفاع بوته، تعداد گره، تعداد کل غلاف ها، تعداد دانه در گیاه و عملکرد دانه بود. عامل دوم 78/21 درصد از تغییرات متغییرها را توجیه نموده و بزرگترین ضرایب عاملی آن متعلق به روز تا شروع گلدهی، روز تا رسیدگی، تعداد شاخه فرعی و وزن صد دانه بود. تجزیه به عاملها توانست لاینهای زودرس با عملکرد بالا را شناسایی کند، این لاینها در گروه 2 تجزیه کلاستر قرار گرفتند.نتیجهگیری: نتایج تجزیه به عاملها نشان داد که دو عامل مشترک در مجموع98/62 درصد از کل واریانس متغیرها را توجیه کردند. بر اساس نتایج تجزیه علیت، در بین اجزای عملکرد تعداد دانه در بوته در تعیین میزان عملکرد بیشرین سهم را داشته و صفت تعداد غلاف در بوته که باعث تولید تعداد دانه بیشتر در لاینهای سویا میشوند، باید در برنامههای بهنژادی و انتخاب ارقام برتر در اولویت قرار گیرند. لاینهای G14، G5، G2، G10 و G8 در گروه لاینهایی با عملکرد در واحد سطح بالا و زودرس قرار گرفتند.
رشد، جزء اصلی در توانایی زیستی همه موجودات، واسطهای مهم جهت تعاملات رقابتی در جامعه گیاهی و عامل محوری تعیین کننده عملکرد محصولات زراعی میباشد. سالیانه حدود 12 میلیون هکتار از اراضی تولیدی به دلیل فعالیتهای انسانی و تغییر اقلیم، خشک و بیحاصل گردیده است. کینوا دارای تنوع ژنتیکی بسیار زیاد بوده و در طیف وسیعی از خاکها، اقلیمها و عرضهای جغرافیایی قابلیت کشت دارد همچنین ظرفیتی فوقالعاده جهت کشت در خاکهای خشک و کم آب را داراست زیرا دارای قابلیتهایی از قبیل نیاز ذاتی پایین به آب، توانایی از سرگیری سرعت فتوسنتز و همچنین حفظ سطح برگ پس از دوره خشکی میباشد؛ همچنین کینوا به تنش خشکی از طریق فرار، تحمل و اجتناب از خشکی پاسخ میدهد.به منظور بررسی روند تغییرات ارتفاع و شاخص سبزینگی برگ کینوا، چهار آزمایش مجزا در دو منطقه (بیرجند و سربیشه) و دو تاریخ کاشت (اسفند و مرداد) در سالهای 99-1398 به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. فاکتورهای آزمایش شامل پنج سطح رطوبتی (25، 50، 75، 100 و 125 درصد نیاز آبی گیاه) و سه رقم کینوا (تیتیکاکا، گیزاوان و ردکارینا) بود. تجزیه واریانس پس از برشدهی فیزیکی دادهها، به صورت جداگانه برای هر مرحله از نمونه-برداری انجام شد. در انتهای فصل رشد نیز ارتفاع بوته و طول گلآذینهای اصلی و فرعی به صورت تجزیه مرکب و با فرض ثابت در نظر گرفتن اثرات زمان و مکان، مورد بررسی قرار گرفتند.نتایج تجزیه واریانس دادههای چهار آزمایش مجزا نشان داد که در هر دو منطقه، در کشت اسفندماه، رقم ردکارینا و در کشت مردادماه، رقم گیزاوان، دیرتر از سایر ارقام به حداکثر میزان شاخص رسیده و با شیب کمتری نیز کاهش یافتند و درواقع از شاخص سبزینگی بالاتری برخوردار بودند. همچنین بیشترین ارتفاع بوته در کشت اسفند و مرداد به ترتیب در ارقام ردکارینا و گیزاوان مشاهده شد. در ابتدای فصل رشد، بیشترین میزان شاخص سبزینگی برگ در سطح 125 درصد نیاز آبی مشاهده شد که اختلاف معنیداری با سایر سطوح رطوبتی نداشت. با گذشت زمان، میزان شاخص سبزینگی برگ در سطوح رطوبتی پایینتر افزایش یافت به نحوی که میزان آن در سطح 25 درصد نیاز آبی بیشتر بوده و اختلاف معنیداری با سایر سطوح داشت. بالاترین ارتفاع بوته در سطح 125 درصد نیاز آبی بود و در هردو مکان و زمان مورد مطالعه، اختلاف معنیداری بین تیمارهای 125 و 100 درصد نیاز آبی گیاه، مشاهده نشد. براساس نتایج تجزیه مرکب دادهها در انتهای فصل رشد، بیشترین ارتفاع بوته در رقم ردکارینا و کمترین آن در رقم تیتیکاکا مشاهده شد و عامل رقم بر طول گلآذینهای اصلی و فرعی تأثیر معنیداری نداشت. تاریخ کاشت نیز بر ارتفاع بوته تأثیر معنیداری نداشت اما بیشترین طول گلآذین اصلی و کمترین طول گلآذین فرعی در کشت مردادماه بدست آمد. در بررسی اثر مکان کاشت میتوان بیان نمود که بیشترین ارتفاع بوته و طول گلآذین اصلی در سربیشه به ترتیب به میزان 34/86 و 04/19 سانتیمتر و بیشترین طول گلآذین فرعی در بیرجند به میزان 17/14 سانتیمتر مشاهده شد. با کاهش آبیاری از سطح 125 درصد به سطوح 100، 75، 50 و 25 درصد نیاز آبی، ارتفاع بوته به ترتیب 50/6، 11/15، 88/26 و 13/41 درصد، طول گلآذین اصلی به ترتیب 96/7، 52/16، 90/20 و 83/32 درصد و طول گلآذین فرعی به ترتیب 29/9، 38/19، 76/40 و 51/47 درصد کاهش یافتند.بهطور کلی میتوان بیان نمود که بالاترین میزان صفات رشدی از قبیل ارتفاع، شاخص سبزینگی برگ و طول گلآذین اصلی در کشت اسفندماه در هر دو شهرستان مورد مطالعه، متعلق به رقم ردکارینا و در کشت مردادماه، متعلق به رقم گیزاوان بود. اعمال تنش رطوبتی نیز موجب کاهش معنیدار این صفات در هر چهار آزمایش گردید.
مدلهای آماری برای پیشبینی غیر تخریبی سطح برگ پیاز (Allium cepa L.) سابقه و هدف: اهمیت اندازهگیری سریع، غیرمخرب و دقیق سطح برگ در مطالعات زراعی و فیزیولوژیکی به خوبی شناخته شده است و نیاز به برآوردهای سریع و غیرتخریبی سطح برگ منجر به مطالعاتی در رابطه با ابعاد و سطح برگها گردیده است. بعلاوه این مشکل در مورد گونههای که دارای برگهای با شکل نامتعارف بارزتر است. در حال حاضر اطلاعات محدودی در این مورد برای پیاز (Allium cepa L.) در دسترس است. هدف از این مطالعه ایجاد مدل رگرسیونی با تعین اعتبار آماری برای پیشبینی اندازه سطح برگ پیاز به صورت غیرتخریبی در جنوب ایران میباشد.مواد و روشها: به منظور تهیه نمونههای گیاهی مورد نیاز جهت اندازه گیری متغیرهای سطح برگ، آزمایشی در سال زراعی 1400-1399 در زمینی به مساحت ۳۰۰ متر مربع در استان هرمزگان-دهستان رهداد اجرا شد. تعداد 40 برگ از بوتههای پیاز کشت شده در مزرعه به طور تصادفی انتخاب شدند، نیمی از آنها برای واسنجی (کالیبراسیون) و نیم دیگر برای تعیین اعتبار مدل های ریگرسیون مورد استفاده قرار گرفت و از روش استاندارد (LICOR LI-3000C) برای اندازه گیری سطح واقعی برگها استفاده شد. قبل از اندازه گیری سطح برگ، دو متغیر اصلی یعنی طول و عرض برای هر برگ به طور دقیق تعیین شد. برای انتخاب بهترین متغیرها و بهدست آوردن معادله تخمین سطح برگ از رگرسیون ساده (خطی) و رگرسیون خطی چندگانه استفاده شد. در نهایت اعتبارسنجی و ارزیابی دقت مدلهای ارائه شده بر اساس جذر میانگین مربعات خطا (RMSE) و ضریب تعیین (R2) صورت گرفت.یافتهها: تمام مدلهای خطی برای توصیف سطح برگ (A)، با طول (L)، با عرض (W) و نیز معادلات با دو متغیر طول و عرض برگ در معرض تحلیل رگرسیون قرار گرفت. نتایج نشان داد که طول برگ متغیر بهتری برای توصیف سطح برگ پیاز است و عرض برگ توصیف خوبی از سطح برگ نشان نمیدهد. بر اساس یافتههای این تحقیق مدل پیش بینی سطح برگ با حضور هر دو متغیر طول و عرض: A= 0.121 + 0.01537 L2 + 0.3225 L×Wبا 64/8 RMSE% = و 91/0 R2 = بهترین برآورد را داشت.نتیجهگیری: اندازه گیری سطح برگ به ویژه برای گیاهانی با برگهای لولهای نظیر پیاز دشوار و وقت گیر است، چنین مدلهای ریاضی ابزار بسیار مفیدی برای پیش بینی سطح برگ در بسیاری از گیاهان بدون استفاده از دستگاههای گران قیمت خواهد بود. مدلهای این مطالعه روش ساده، سریع، غیر تخریبی و کم هزینهای برای تخمین سطح برگ پیاز ارائه میکند که میتواند مورد استفاده پژوهشگران قرار گیرد.کلید واژه: رگرسیون، سطح برگ، ضریب تبیین، طول برگ، عرض برگ....
سابقه و هدف: ریحان (Ocimum basilicum L.) یک گیاه یکساله از خانواده نعناعیان (Lamiacea) است که به عنوان سبزی و گیاه دارویی و معطر استفاده از آن در سراسر جهان روزبروز رو به افزایش است. فلزات و یا شبهفلزاتی که وزن مخصوص آنها بالاتر از 5 گرم بر سانتیمتر مکعب باشند به عنوان فلزات سنگین در نظر گرفته میشوند و آرسنیک به عنوان یکی از مهمترین فلزات سنگین شناخته میشود. این عناصر به عنوان یکی از مهمترین آلوده کنندههای محیط زیست مطرح بوده که برای همه موجودات زنده خطرناک هستند. این فلزات موجب جلوگیری از فرایندهای فیزیولوژیکی مانند فتوسنتز، تنفس، طویل شدن سلول، روابط آبی گیاه، متابولیسم نیتروژن و تغذیه معدنی گیاهان میشود. استفاده از تنظیم کننده رشدی به نام 5-ALA به عنوان یک راهکار نوین برای مقابله با برخی تنشهای محیطی و تعدیل اثرات مخرب محیطی بر رشد و نمو گیاهان قبلاً مطالعه شده است. 5-ALA به عنوان پیشماده برای سنتز ترکیبات تتراپیرولی مانند کلروفیل، پورفیرین، ویتامین B12، بیلینها و هم است که در جلبکها، باکتریها، گیاهان و حیوانات یافت میشود. پژوهش حاضر به منظور بررسی تاثیر 5-ALA بر کاهش و یا تعدیل اثرات مخرب تنش آرسنیک بر صفات مورفولوژیکی و فیزیولوژیکی ریحان انجام شد. مواد روشها: مطالعه اثر محلولپاشی 5-ALA در سه غلظت (صفر، 10 و 20 میلیگرم در لیتر) بر خصوصیات مورفولوژیک و فیزیولوژیک گیاه ریحان در دو نوع آلوده به آرسنیک و خاک فاقد آلودگی به آرسنیک (شاهد) یک آزمایش فاکتوریل در قالب کاملاً تصادفی در سه تکرار در گلخانه انجام شد.یافتهها: نتایج تجزیه واریانس دادهها نشان داد که تنش آرسنیک موجب کاهش محتوای صفات مورفولوژیکی ریحان شد امًا تیمار 5-ALA تا حدودی موجب بهبود این صفات حتی در شرایط آلودگی آرسنیک میگردد. همچنین صفات فیزیولوژیکی مانند آنتوسیانین، فنول، فلاونوئید، پرولین، قندهای محلول، DPPH، MDA، گائیکول پراکسیداز، کاتالاز، آسکوربات پراکسیداز، RWC و نشت یونی بهطور معنیداری تحت تاثیر آلودگی خاک به آرسنیک و محلولپاشی 5-ALA و اثر متقابل این دو قرار گرفتند. در مورد صفات رنگیزههای فتوسنتزی (کلروفیل a، b، کلروفیل کل و کارتنوئید) اثر آلودگی آرسنیک و محلولپاشی 5-ALA بر این صفات معنیدار بود امّا اثر متقابل این دو فاکتور بر صفات مذکور معنیدار نبود. تنش آرسنیک باعث کاهش رشد ریحان و میزان رنگیزههای فتوسنتزی آن و از طرف دیگر موجب افزایش نشت الکترولیت و MDA شد. در واقع محلولپاشی با 5-ALA با افزایش پرولین و آنزیمهای آنتی اکسیدان باعث کاهش اثرات منفی تنش آرسنیک شد.نتیجهگیری: با توجه به تاثیر کاهندگی و بازدارندگی آرسنیک بر رشد و نمو ریحان و اثرات 5-ALA در کاهش و تعدیل اثرات مذکور می-توان گفت که استفاده از این ترکیب میتواند به عنوان یک راهکار نو تا حدی موثر در کاهش اثرات مخرب محیطی در گیاهان در پژوهشآتی بیشتر مورد توجه قرار گیرد.