
MicroRNAs (miRNAs) are a class of short and endogenously initiated non-coding RNAs that post-transcriptionally control gene expression via either translational repression or mRNA degradation. Mature miRNAs are reported to be highly conserved throughout the plant kingdom; therefore, comparative genomics approaches are used to predict the novel miRNA genes and their target genes. In this study, bioinformatics and laboratory approaches followed by the EST and miRNA sequences in the databases for chicory species were employed for the identification of potential miRNAs and their potential targets either in Cichorium intybus or Cichorium endivia. To identify the potential miRNAs in the C. intybus and C. endivia, all the publicly available EST sequences of the plant were blasted against the previously known Plant miRNAs. Ultimately, four novel miRNAs belonging to four different families of miR166, miR156, miR162 and miR393 were identified. Also, a large number of genes, such as TIR1, Squamusa promoter binding proteins genes were identified as target genes of these miRNAs. Furthermore, the results of Real Time PCR showed that the transcriptional activities of miR156 in the leaf tissue of C. endivia are extremely high, not only than those observed for flower tissue of the same species, but also as compared with the leaf and flower tissues of the another species of C. intybus.
بهمنظور بررسی امکان تولید گیاه کینوا در منطقه گرمسار، آزمایشی بهصورت فاکتوریل و در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار، در سال زراعی 98-1397در ایستگاه تحقیقات کشاورزی شهرستان گرمسار انجام شد. در این آزمایش، فاکتور اول، تاریخ کاشت در سه سطح 15 اسفند، یک و 15 فروردین و فاکتور دوم، سه ژنوتیپ کینوا (Q26، Q29 وTiticaca ) بود. نتایج تجزیه واریانس نشان داد اثر تاریخ کاشت برای کلیه صفات مورد بررسی، بجز شاخص برداشت معنیدار بود. همچنین، ژنوتیپها از نظر کلیه صفات مورد بررسی بجز طول خوشه با هم اختلاف معنیدار داشتند. رقم Titicaca در تاریخ کاشت 15 اسفند، بالاترین عملکرد را داشت (2276 کیلوگرم در هکتار). با تاخیر در کاشت بهاره، میزان عملکرد و اجزای عملکرد دانه کاهش یافت. تاریخ کشت 15 فروردین، باعث کاهش قابل توجه کلیه صفات مورد بررسی بهویژه عملکرد (کاهش حدود 50 درصد) نسبت به دو تاریخ کاشت دیگر شد. نتایج همبستگی ساده فنوتیپی بین صفات مورد مطالعه نشان داد که عملکرد دانه در هکتار، بیشترین همبستگی را با عملکرد در بوته (877/0) و سپس بهترتیب با شاخص سطح برگ (832/0)، وزن خوشه (815/0) و تعداد شاخه در بوته (745/0) داشت.
The objective of this study was to predict the hydrothermal time parameters of five rapeseed cultivars germination using Bradford’s approach. The experiment was a completely randomized in a factorial arrangement of treatments with three replications. The factors were temperature at 6 levels (5, 10, 15, 20, 25 and 30°C) and 5 levels of water potentials (0, -0.3, -0.6, -0.9 and -1.2 Mpa). Application of this model had the highest performance in germination predicting of two cultivars RGS003 and Hayola 4815 with 0.904 and 0.900 coefficients of determinations and the 0.084 and 0.081 mean squared errors, of respectively. Base temperature was 2.37°C for Hyola401 and in other cultivars was 0°C. Optimum temperature was variable from 23.36°C in Zabol10 to 29.76°C in Hyola401. The mean base water potential varied from -0.3 in Zabol10 to -0.134 MPa in Hyola4815 between cultivars. The Bradford model fit well with data from different rapeseed cultivars. Model prediction of germination indices indicated Fitting of the model showed that indicators such as temperature-humidity coefficient in the population followed the normal distribution. While a large percentage of the population is around the average, large variances in cardinal temperatures and hydrotime parameters within cultivars necessitate further reaserches to improve the germination uniformity of rapeseed cultivars.
بهمنظور بررسی جذب و کارایی مصرف نور و عملکرد ارقام ذرت دانهای در سطوح مختلف آبیاری، آزمایشی بهصورت کرتهای خرد شده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار، در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه ایلام اجرا شد. آبیاری در سه سطح به کرتهای اصلی (آبیاری پس از 70، 105 و 140 میلیمتر تبخیر از تشتک تبخیر کلاس A) اختصاص یافت و کرتهای فرعی شامل چهار رقم هیبرید سینگل کراس ذرت (524، 666، 677 و 704) بود. سطوح آبیاری از نظر عملکرد دانه و عملکرد بیولوژیک و شاخص برداشت، اختلاف معنیدار داشتند. عملکرد دانه در سطح آبیاری 105I، حدود 19 درصد و در سطح آبیاری 140I، حدود 42 درصد کاهش یافت. شاخص برداشت در سطح آبیاری 140I، 8/0 درصد کاهش نشان داد. نتایج نشان داد که حداکثر عملکرد دانه و عملکرد بیولوژیک، بهترتیب در ارقام SC704 SC677 مشاهده شد. تاثیر سطوح آبیاری بر کارایی مصرف نور معنیدار بود. بالاترین کارایی مصرف نور در ارقام مورد مطالعه در سطح آبیاری 70I (با میانگین 43/2 گرم بر مگاژول) مشاهده شد. کمبود آب در سطح آبیاری 140I باعث شد کارایی مصرف نور نسبت به شرایط مطلوب رطوبتی، 11/25 درصد کاهش یابد. نتایج حاصل از آزمایش نشان داد گرچه کارایی مصرف نور در شرایط تنش خشکی در تمامی ارقام ذرت کاهش یافت، ولی رقم 677SC چه در شرایط تنش و چه در شرایط آبیاری مطلوب، بالاترین کارایی مصرف نور را نسبت به ارقام دیگر داشت.
بهمنظور شناسایی همبستگی و روابط بین صفات مختلف در گندم نان، 30 ژنوتیپ بهعنوان فاکتور فرعی تحت آزمایش یکساله اسپلیت پلات در قالب طرح کاملا تصادفی در گلخانه و طرح بلوک های کامل تصادفی در مزرعه با سه تکرار در شرایط آبیاری طبیعی و تنش رطوبتی شروع گلدهی بررسی شدند. نتایج حاصل از تجزیه همبستگی کانونیک (Canonical correlation analysis) نشان داد که در هر دو سطح طبیعی و تنش رطوبتی، بین جفت متغیرهای کانونیکی حاصل از صفات فنولوژیکی با اجزای عملکرد همبستگی معنیداری وجود داشت. در شرایط طبیعی در گلخانه، برای افزایش تراکم سنبله (از تقسیم تعداد سنبلچه در سنبله بر طول سنبله بدست آمده است) و طول سنبله، صفت تعداد روز از زمان کاشت تا 50% گلدهی میتواند بهعنوان معیارگزینشی مناسب در نظر گرفته شود. بر اساس نتایج حاصل از تجزیه همبستگی کانونیک در شرایط تنش در گلخانه، برای افزایش طول سنبله، صفات تعداد روز از زمان کاشت تا سنبلهدهی، تعداد روز از زمان کاشت تا رسیدگی و تعداد روز از زمان کاشت تا 50% گلدهی، از عوامل مهم و تأثیرگذار بودند. در شرایط آبیاری مطلوب در مزرعه، صفت تعداد روز از زمان کاشت تا رسیدگی، از عوامل تأثیرگذار بر وزن دانه در سنبله بود. نتایج حاصل از تجزیه همبستگی کانونیک تحت شرایط تنش در مزرعه نشان داد که برای افزایش وزن هزار دانه، صفت تعداد روز از زمان کاشت تا رسیدگی میتواند بهعنوان معیار گزینشی مناسب در نظر گرفته شود.
Water deficit, especially after heading, is one of the reduction factors of wheat yield in Iran. Considering that, studding the physiological traits related with terminal drought stress tolerance, could help to identify tolerant cultivars. The aim of this study were to evaluate the variation in accumulation and its relationship with remobilization of some wheat cultivars in Iran, so a split-plot experiment based on randomized complete block design with three replications was conducted at the research farm of agriculture faculty of Tehran University in 2015-16. Factors were considered irrigation in two levels (full irrigation and 40% of field capacity) as main plot and 22 cultivars of wheat as sub plot. The amount of accumulation and remobilization was estimated by weighting and evaluation of soluble carbohydrates content was determined. Significant genotypic variations among cultivars for these traits observed under both conditions. Maximum accumulation by dry weight measurement, on average, was found in lower internodes followed by peduncle and penultimate. But in WSC measurement, maximum accumulation was observed in penultimate followed by lower internodes and peduncle. Cultivar’s ranking based on accumulation was also different in tow methods. Drought stress caused reduction of internodes weight, soluble carbohydrates content and yield. Release of dry matter from internodes was decreased by drought stress in some cases, but in other cases the reverse trend was found. Among the related traits with accumulation, the specific stem weight had the highest correlation with remobilization. Correlation among remobilization, the specific stem weight and WSC with yield was positive and significant.
پاسخ مرفوفیزیولوژیکی لاینهای امیدبخش غله جدید تراریخت کرومووزمی تریتیپایرم ثانویه ایرانی (AABBDEb, 2n=6x=42)بعد از تریتیکاله و تریتوردیوم، با رقم گندم ایرانی روشن (AABBDD: والد پدری) و لاین امیدبخش تراریخت کروموزومی تریتیپایرم (AABBEbEb, 2n=6x=42) اولیه غیرایرانی (Ka/b)(Cr/b)والد مادری)، در شرایط خاک نرمال (EC=1ds/m) با آب نرمال (EC=0.8ds/m) و آب شور (EC=15ds/m)، بهصورت دو طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار مورد مطالعه قرار گرفت. نتایج اندازهگیری صفات مورفولوژی (ارتفاع بوته، طول سنبله، تعداد پنجه کل و بارور، عملکرد دانه تک بوته، وزن هزار دانه و شاخص برداشت) و فیزیولوژی (محتوای نسبی آب، میزان سدیم، پتاسیم برگ و میزان کلروفیل) نشان داد که برای صفات مذکور، تفاوت معنیداری بین لاینها وجود داشت. اثر متقابل شوری در ژنوتیپ نیز برای صفات مرفوفیزلوژیک لاینهای تریتیپایرم ثانویه ایرانی معنیدار بود. کمترین کاهش در عملکرد، محتوای نسبی آب و کلروفیل تحت تنش شوری مربوط به لاین تراریخت کروموزومی تریتیپایرم اولیه غیرایرانی (Ka/b)(Cr/b) و لاین امیدبخش تراریخت کروموزومی تریتیپایرم ثانویه ایرانی حاصل از تلاقی امید ×(Ka/b)(Cr/b) و بیشترین کاهش در صفات مذکور متعلق به گندم ایرانی روشن بود. سه لاین امیدبخش تراریخت کروموزومی تریتیپایرم ثانویه حاصل از تلاقیهای امید× (Ka/b)(Cr/b)، نیک نژاد × (Ka/b)(Cr/b) و روشن × (Az/b) و همچنین لاین امیدبخش تراریخت کروموزومی تریتیپایرم اولیه غیر ایرانی (Ka/b)(Cr/b) بیشترین تحمل به شوری برای صفات فیزیولوژیک را از خود نشان دادند. بنابراین لاین تراریخت کروموزومی تریتیپایرم ثانویه ایرانی حاصل از تلاقی امید ×(Ka/b)(Cr/b) و والد مادری آن، دو کاندید مناسب برای تولید دانه و علوفه در مطالعات به زارعی در اراضی و آبهای متأثر از شوری ds/m15 می باشند.
مطالعه حاضر با هدف بررسی واکنش ارقام گندم به تنش شوری از نظر صفات فیزیولوژیک و بیوشیمیایی و درک بهتر ساز و کارهای تحمل به تنش شوری و دستیابی به منابع ژنتیکی مطلوب انجام گرفت. آزمایش بر روی 5 رقم گندم و دو سطح شوری (شاهد و 16 دسی زیمنس بر متر) به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار به اجرا درآمد. نتایج نشان داد تنش شوری سبب کاهش معنیدار وزن اندام هوایی و ریشه گیاه، غلظت پتاسیم و نسبت پتاسیم به سدیم ارقام مختلف گندم گردید و این کاهش در سطوح بالاتر تنش شوری، شدیدتر بود. میزان سدیم گیاه در نتیجه تنش شوری افزایش یافت به طوریکه همبستگی منفی و معنیداری بین ماده خشک شاخساره و غلظت یون سدیم بخش هوایی (886/0-) وجود داشت. علاوه بر این ارقام متحمل در مقایسه با ارقام حساس با بالا نگه داشتن نسبت پتاسیم به سدیم در شاخساره و ریشه عملکرد مناسبتری را در شرایط تنش شوری از خود نشان دادند، چنانچه نسبت پتاسیم به سدیم همبستگی مثبت و معنی داری (798/0) را با ماده خشک شاخساره ارقام نشان داد. ارقام متحمل شامل شعله و اروند سدیم کمتری را به بافتهای بالایی خود انتقال دادند و ارقام حساس اترک و گلستان میزان سدیم بیشتری در بافتهای خود داشتند. غلظت یون پتاسیم اندامهای هوایی همبستگی مثبت و معنیداری (842/0) با ماده خشک شاخساره داشت. با توجه به همبستگی منفی و معنی دار بین غلظت سدیم و کلروفیل (927/0-) میتوان گفت متابولیسم گیاه تحت تاثیر تنش شوری قرار میگیرد.
وجود لاین بازگردان باروری کارآمد، یکی از اجزای ضروری تولید بذر هیبرید در کلزا است. هدف از این مطالعه، ارزیابی قدرت بازگردانندگی باروری در تعدادی از ژنوتیپهای بارور کلزا با استفاده از روش آمیزش آزمون بود. مواد گیاهی حامل ژن بازگردان باروری شامل چهار لاین (دو پولیما و دو اوگورا)، هفت هیبرید کلزا، 14 ژنوتیپ امید بخش بارور و 40 تک بوته انتخابی بارور از نسل F2 دو هیبرید تجاری هایولا 401 و50 کلزا بودند. مواد گیاهی نرعقیم شامل سه لاین (دو پولیما و یک اوگورا) و بوتههای نرعقیم مشاهده شده در نسل F2 هیبرید هایولا 401 بودند. تمام مواد گیاهی در شرایط گلخانه کشت شدند و تلاقی، بین ژنوتیپهای بارور با ژنوتیپهای نرعقیم انجام گرفت. نتاج حاصل از نظر تعداد بوتههای بارور و عقیم، تراکم، شکل و طول خورجین و تعداد دانه در خورجین در مزرعه مورد ارزیابی قرار گرفتند. مقایسه نسبت تعداد بوتههای بارور به عقیم، توارث تک ژنی صفت نرباروری و همچنین وابستگی شدید بین ماهیت سیتوپلاسم والد مادری نرعقیم و ژن مسئول باروری در والد پدری را نشان داد. گلها در ژنوتیپهای حامل ژن بازگردان باروری، علاوه بر کیسههای گرده توسعه یافته، دارای پایههای پرچم بلند و گلبرگهای صاف و بزرگ بودند. بر اساس خلوص ژن باروری و میانگین خصوصیات ثبت شده، ژنوتیپ های امید بخش R'1/1, R'4/2 و R'2/1 بهعنوان لاینهای بازگردان باروری مطلوب در سامانه پولیما انتخاب شدند. نتایج نشان داد که هیبریدهای هایولا 401 و 308 در سامانه پولیما و هایولاهای 4815، 50،60 و 76 در سامانه اوگورا برای استخراج لاین بازگردان باروری از نسل F2 مناسب هستند. از میان ژنوتیپهای بارور انتخابی نسل F2، شمارههای دو، سه و 19 از هیبرید هایولا 401 (سامانه پولیما) و شمارههای چهار، شش، هشت، 11، 12، 13 و 15 از هیبرید هایولا 50 (سامانه اوگورا) برای ادامه خودگشنی و تهیه لاین بازگردان باروری خالص مناسب تشخیص داده شدند.
بهمنظور کشف، تعیین و ژنوتیپسنجی نشانگرهای SNP و گروه بندی لاینهای پیشرفته گندم نان، از روش ddRAD-Seq استفاده شد. DNAاز برگ گیاهچه استخراج شد و پس از تهیه کتابخانه، از پلاتفرم NextSeq TM 500 Illumina ® برای توالییابی استفاده شد. متوسط نمره کیفیت فرد (Phred) برای تمام افراد برابر30 بود. از مجموع 178811846 خوانش توالی قرائت شده، 150108678 خوانش صحیح و بهطور متوسط به ازای هر لاین، 2207480 خوانش تولید شد. بالاترین نرخ همردیفی، مربوط به ژنوم B و کمترین، مربوط به ژنوم D بود. با توجه به شرایط فیلتر، (DP≥5)، (Quality score=≥999)، (MAF>5%) و (Het<10%)، تعداد کل SNP های صحیح فراخونی شده برای 50 درصد داده گمشده برابر با 3342 عدد، که تعداد 1322 روی ژنوم B، 1253 روی ژنوم A و 767 روی ژنوم D و بیشترین SNP روی کروموزوم دوم و سوم از ژنوم B و کمترین آن روی کروموزوم چهارم از ژنوم D شناسائی شد. بیشترین چگالی نشانگری، روی کروموزومهای دوم و پنجم ژنوم B و کمترین، روی کروموزوم چهارم از ژنوم D مشاهده شد. بین چگالی نشانگری و اندازه کروموزوم در سه ژنوم، رابطه خطی بسیار معنیداری مشاهده شد. تجزیه به مولفههای اصلی و ماتریس تشابه و گروهبندی همزمان با استفاده از اطلاعات نشانگر SNP، قادر به شناسائی و تفکیک زیر جمعیتها از یک جمعیت اصلی شد.
تحقیق حاضر بهمنظور بررسی برخی تفاوتهای صفات کیفی و عملکرد علوفه چهار گونه شبدر، در رژیمهای مختلف آبیاری در شرایط مدیریتی پرنهاده در سال 1394 در مزرعه پژوهشی دانشکده کشاورزی دانشگاه تربیت مدرس تهران اجرا شد. آزمایش بهصورت کرتهای یکبار خرد شده و در قالب بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار اجرا شد و تیمارهای آزمایش شامل چهار گونه شبدر قرمز، لاکی، ایرانی و برسیم و رژیم آبیاری در سه سطح آبیاری مطلوب، کمآبیاری متوسط و کمآبیاری شدید از روش افزایش فواصل آبیاری بهوسیله دستگاه انعکاس سنجی زمانی بود. نتایج نشان داد که در سطح کمآبیاری شدید، محتوی کربوهیدراتهای محلول، بیشترین میزان را نسبت به سایر سطوح آبیاری به خود اختصاص داد درحالیکه در سایر صفات کیفی، سطح تنش شدید، کمترین میزان را نسبت به سایر سطوح داشت. در سطح کمآبیاری متوسط نیز میزان تمامی صفات کیفی، حد فاصل بین سطوح آبیاری مطلوب و کمآبیاری شدید بود. گونه لاکی نسبت به گونههای دیگر در صفات کیفی برتری داشت. گونه لاکی در سطح آبیاری مطلوب و کمآبیاری متوسط، بالاترین عملکرد علوفه خشک را بهترتیب بهمیزان 16/5517 و 36/2681 کیلوگرم را به خود اختصاص داد؛ بنابراین در شرایط آبیاری مطلوب و کمآبیاری متوسط، کشت گونه لاکی جهت حصول بالاترین عملکرد کمی علوفه مورد توصیه میباشد. همچنین گونه ایرانی در سطح کمآبیاری شدید، بیشترین عملکرد کمی به میزان 31/1814 کیلوگرم را داشت؛ بنابراین در شرایط خشکی و کمآبیاری شدید، برای رسیدن به عملکرد علوفه بالاتر، کشت این گونه پیشنهاد میشود.
To investigate the effect of phosphorus bio and chemical fertilizers on forage yield and useful indices in barley and grass pea intercropping, an experiment was conducted during growing seasons (2014-2015) at the Agricultural Jihad Research Farm of Abhar, Zanjan province, Iran. The experiment was performed in factorial based on randomized complete block design with three replications. The investigated factors included five replacement intercropping patterns consist of solo crop of barley and grass pea, various ratio of barley and grass pea (75:25, 50:50 and 25:75) and four levels of phosphorus fertilizer (100 g.ha-1 of phosphorus bio fertilizer,100 kg.ha-1 phosphorus chemical fertilizer, 50% bio fertilizer+50% chemical fertilizer and control). The results of combined analysis showed that the year, various intercropping ratio and phosphorus fertilizers had significant effects (p≤0.01) on dry yield and fresh forage. Mane comparison showed that the highest fresh (6403.21 kg ha-1) and dry (2101.67 kg ha-1) forage yields, protein percentage and digestibility of dry matter were also affected by crop ratios and were obtained at 75:25 barley and grass pea. Besides, the study of the effect of different phosphorus fertilizer showed that the combination of 50% of bio + 50% of chemical phosphorus resulted in the highest fresh (5689.44 kg ha-1) and dry (1726 kg ha-1) forage productions and quality. The highest Land Equivalent Ratio (LER = 1.21), Monetary Advantage Index (MAI = + 124.32) and System Productivity index (SPI = 2.500) were obtained from 50 % of bio and 50% of chemical phosphorus and 75:25 mixture of barley and grass pea.
Seed dormancy in Apiaceae family is one of the major obstacles for cultivation and domestication of these species. In this research, two separate experiments were conducted to determine the best treatment for breaking seed dormancy and improving germination inSmyrniumcordifolium Bioss. In the firstexperiment, effects of three factors including 7 levels of gibberellic acid (0, 500,1000 and 1500 mg L-1) with pre-treatment with gibberellic acid for 48 and 72 hours and 3 levels of stratification (4, 8 and 12 weeks) and different germination temperatures (5, 10 and 15°C) were investigated in a factorial experiment based on a completely randomized design with four replications. In the second experiment, the effect of different levels of gibberellic acid (used in the first experiment)in different levels of stratification (0, 2, 4, 6, 8, 10 and 12 weeks) on the α-amylase activity and hydrogen peroxide content were studied. The results showed that in all three temperatures, 12 weeks stratification had the highest effect on most measured traits. Also, in most of the stratification periods, the amount of alpha-amylase activity and hydrogen peroxide content increased in pre-treatment with gibberellic acid. Among all the treatments, the combination of 12 weeks stratification along with 500 ppm gibberellic acid and germination temperature of 5 °C had the highest effect on breaking seeds dormancy of Smyrnium cordifolium Bioss.
بهمنظور بررسی واکنش شش هیبرید زمستانه کلزا به تنش خشکی در تاریخهای مختلف کاشت، آزمایشی بهصورت فاکتوریل اسپلیت پلات و در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار، در دو سال زراعی 94-1393 و 95-1394 در مزرعه تحقیقاتی موسسه تحقیقات اصلاح و تهیه نهال و بذر کرج اجرا شد. عوامل آزمایش شامل آبیاری (معمول و قطع آبیاری از مرحله گلدهی به بعد) و تاریخ کاشت (10 مهر و 10 آبان) در کرتهای اصلی و شش هیبربد کلزا (Triangle،Brutus ، Gabriella،Natali ، Danob و Marathon) در کرتهای فرعی قرار گرفت. نتایج نشان داد که اثر تاریخ کاشت، آبیاری و هیبریدهای مورد بررسی بر صفات ارتفاع گیاه، قطر ساقه، تعداد خورجین در بوته، تعداد دانه در خورجین، وزن هزار دانه، عملکرد دانه و عملکرد بیولوژیک معنیدار بود. تاخیر در کاشت، باعث کاهش 40 درصدی عملکرد دانه و 54 درصدی تعداد دانه در خورجین شد. همچنین قطع آبیاری موجب کاهش 25، 30 و 24 درصدی، بهترتیب در تعداد خورجین در بوته، تعداد دانه در خورجین و عملکرد دانه شد. هیبرید Natali در هر دو تاریخ کاشت، از عملکرد بیشتری نسبت به سایر هیبریدهای مورد بررسی برخوردار بود و بههمین جهت، کشت آن در شرایط آب و هوایی کرج برای دستیابی به حداکثر عملکرد بپیشنهاد میشود. همچنین تاریخ کشت 10 مهر ماه، بهعنوان بهترین تاریخ برای کشت در شرایط آب و هوایی کرج برای هیبریدهای مورد بررسی پیشنهاد میشود.
بهمنظور بررسی تأثیر پیشتیمار بذر با آب خالص و محلولپاشی با کیتوزان و اسیدهیومیک بر خصوصیات فیزیولوژیکی و عملکردی گاوزبان اروپایی،آزمایشی بهصورت فاکتوریل بر پایه طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار، در ایستگاه تحقیقات منابع طبیعی، گیاهان دارویی سامیان اردبیل در سال زراعی 96 اجرا شد. تیمارها شامل پیشتیمار بذر در دو سطح (بدون پیشتیمار (شاهد) و پیشتیمار با آب بهمدت 48 ساعت) و محلولپاشی در چهار سطح عدم مصرف، 5/0 گرم در لیتر اسیدهیومیک، یک گرم در لیتر کیتوزان و کاربرد همزمان اسیدهیومیک و کیتوزان بودند. نتایج نشان داد که پیشتیمار بذر، با افزایش میزان رنگیزههای کلروفیل، موجب افزایش معنیدار عملکرد دانه نسبت به شاهد (23/1 برابر) و اجزای عملکرد شد. محلولپاشی (اسیدهیومیک، کیتوزان و کاربرد همزمان اسیدهیومیک و کیتوزان) در گیاهان حاصل از بذرهای پیشتیمار شده، موجب افزایش معنیدار عملکرد گل شد. اگرچه پیشتیمار بهتنهایی موجب افزایش وزن هزاردانه و عملکرد دانه شد، محلولپاشی افزایش مضاعف این صفات را در پی داشت، بهطوریکه در گیاهان حاصل از بذرهای پیشتیمار شده، کاربرد اسیدهیومیک، سبب افزایش معنیدار وزن هزاردانه (22/1 برابر) و کاربرد همزمان اسیدهیومیک و کیتوزان، باعث افزایش 69/1 برابری عملکرد بیولوژیک نسبت به شاهد شد. این نتایج نشاندهنده وجود اثرات همافزایی پیشتیمار بذر و کاربرد برگی اسیدهیومیک بر خصوصیات زراعی و عملکردی گیاه دارویی گاوزبان اروپایی در شرایط مزرعه است.
در این مطالعه، پاسخهای ترانسکریپتوم دو ژنوتیپ نخود متحمل (Sel96th11439) و حساس ILC533)) به تنش سرمای کوتاه مدت (چهار درجه سانتیگراد پس از 24 ساعت)، به کمک روش RNA-seq بررسی شد. تحت تنش سرما، محتوی پراکسید هیدروژن، پراکسیداسیون چربیهای غشا و نشت الکترولیتی غشا در گیاهان حساس در مقایسه با گیاهان متحمل، بهطور معنیداری افزایش یافت. در ژنوتیپ متحمل در مقایسه با گیاهان شاهد (بدون تنش سرما)، 526 ژن، تغییر بیان معنیدار نشان دادند، بهطوری که 261 و 265 ژن، بهترتیب افزایش و کاهش بیان معنیدار داشتند. در ژنوتیپ حساس در مقایسه با گیاهان شاهد (بدون تنش سرما)، 901 ژن تغییر بیان معنیدار نشان دادند که 295 و 606 ژن، بهترتیب افزایش و کاهش بیان معنیدار داشتند. نتایج نشان داد که ژنهای دارای بیان کاهشی، فراوانی بیشتری در مقایسه با ژنهای دارای بیان افزایشی در هر دو ژنوتیپ داشتند. همچنین تعداد ژنهای دارای بیان کاهشی ژنوتیپ حساس، 3/2 برابر در مقایسه با ژنوتیپ متحمل بود. بیان 216 ژن در ژنوتیپ متحمل افزایش یافت در حالی که این ژنها در ژنوتیپ حساس کاهش بیان داشتند که تقریبا 15 درصد آنها، ژنهای فاکتور رونویسی بودند. بر اساس الگوهای رونوشت شناسایی شده، بیان ژنهای مسیر سنتز برخی متابولیتها در ژنوتیپ متحمل، افزایش و در ژنوتیپ حساس، کاهش یافت. تحت تنش سرما، 31 ژن در ژنوتیپ حساس افزایش و در ژنوتیپ متحمل کاهش بیان نشان دادند که ژنهای مولد هیستونها، تقریبا 10 درصد این ژنها بودند. نتایج این مطالعه بیانگر نقش تعیین کننده پاسخهای زودهنگام، بهخصوص فاکتورهای رونویسی و تغییرات اپی ژنتیکی در تحمل به تنش سرما در نخود بود.
در سالهای اخیر، مطالعة تنوع ژنوتیپی برای کارایی استفاده از عناصر غذایی، توجه محققین در سراسر جهان را به خود جلب کرده است. در این راستا، تغییرات کارایی استفاده از نیتروژن، فسفر و پتاسیم در شش گونه زراعی و هرز (گندم دوروم، جو معمولی، جو لخت، چاودم، یولاف وحشی و علفخونی)، در سال زراعی 95-94 در آزمایشی گلدانی بهصورت فاکتوریل و در قالب طرح کاملا تصادفی با سه تکرار، در دانشگاه علوم کشاورزی گرگان بررسی شد.آزمایش در دو شرایط عدم مصرف و مصرف کودهای نیتروژن، فسفر و پتاسیم بهمقدار مطلوبو اندازهگیری غلظت عناصر و ماده خشک در مراحل ساقهرفتن، گردهافشانی و رسیدگی انجام شد. نتایج تجزیه واریانس نشاندهندة تأثیر معنیدار فاکتورهای آزمایش بر شاخص کارآیی (نسبت ماده خشک به عنصر تجمعیافته در بوته)، نسبت کارآیی عناصر (نسبت ماده خشک در شاهد به ماده خشک در کوددهی) و شاخص برداشت عناصر (نسبت مقدار عنصر تجمع یافته در دانه به مقدار عنصر در کل ماده خشک) و عدم وجود اثرات متقابل معنیدار بین آنها برای صفات مورد بررسی در هر سه مرحله بود. همچنین، نتایج حاکی از کاهش معنیدار صفات یاد شده در نتیجه مصرف کودهای شیمیایی بود. با توجه به نتایج این مطالعه، ارزیابی کارایی عناصر در مراحل اولیه رشد برای مقایسه یا غربال ژنوتیپها کافی نیست و باید در مراحل پیشرفتهتر رشد، بهویژه رسیدگی انجام شود. همچنین، با توجه به تنوع چشمگیر بین ژنوتیپهای مورد مطالعه از نظر شاخصهای کارایی عناصر، انجام مطالعات مفصلتر در زمینة تنوع ژنوتیپی برای شناسایی صفات مرتبط با کارایی عناصر معدنی مفید بهنظر میرسد.
بهمنظور بررسی مناطق مستعد کشت گندم آبی استان آذربایجانغربی با در نظر گرفتن مسائل اقتصادی، عملکرد و مقدار آب مصرفی و قابل صرفهجویی در سامانههای مختلف آبیاری (سنتی و مدرن)، آزمایشی در سال 1396 در قالب طرح آشیانهای انجام شد. از 17 شهرستان استان و در هر شهرستان بسته به اقلیم، از سه روستا و در هر روستا به صورت تصادفی، از سه زارع، پرسشنامه تکمیل و نمونهبرداری لازم انجام شد.صفات اندازهگیری شده از هر مزرعه شامل هزینه تولید، درآمد محصول، سود خالص، آب مصرفی به روش آبیاری سنتی و مدرن، آب صرفه جویی شده با آبیاری مدرن، عملکرد محصول و کارآیی مصرف آب به روش آبیاری سنتی و مدرن بود. نتایج نشان داد که شهرستان نقده در بین شهرستانهای استان، بالاترین مقدار سود خالص (56/64 میلیون ریال در هکتار) و عملکرد محصول (67/4986 کیلوگرم در هکتار) را داشت و شهرستان چایپاره، بیشترین کارآیی مصرف آب به روش مدرن (2/2 کیلوگرم بر متر مکعب) و از طرفی کمترین مقدار آب مصرفی به روش سنتی و مدرن در استفاده از ارقام مقاوم به خشکی گندم را نشان داد. همچنین افزایش 106 تا 152 درصدی شاخص کارآیی مصرف آب، بهترتیب در شهرستانهای ماکو و نقده در آبیاری مدرن نسبت به آبیاری سنتی مشاهده شد. بهنظر میرسد باتوجهبهکمبودنمنابعآبموجود در منطقه،بهجایافزایشسطحزیرکشتکهسببافزایشمصرفآبمیشود،بهتراستازمیزانآنکاستوبخشبیشتریازمنابعآبموجودرابهمحیطزیستوبهخصوصدریاچهارومیهاختصاصداد و از طرفی، استفاده از آبیاری مدرن و کشت گندمهای مقاوم به کمآبی در زمینه افزایش کارآیی مصرف آب کارگشا باشد؛ همچنین شهرستانهای نقده و چایپاره، به عنوان مناطق مستعد برای کشت گندم آبی در این استان بودند.
توسعة گیاهان زراعی با صفات مطلوب ریشهای، آن ها را قادر میسازد تا در خاکهای شور و دارای محدودیت آبی، عملکرد بالاتری داشته باشند. هدف از اجرای این مطالعه، تعیین سطوح مورد نظر پتانسیل آب خاک، بهمنظور دستیابی به واکنشهای رشدی ریشه و شناسایی تفاوت ژنوتیپی از نظر طول ریشه اصلی و انشعابات ریشه در پاسخ به تنش خشکی بود. در این پژوهش، سه آزمایش گلخانهای جداگانه با استفاده از لولههای پیویسی (قطر 5/10 سانتیمتر و طول 50 سانتیمتر)، در مرحله رویشی گندم، بهصورت فاکتوریل و در قالب طرح پایه کاملا تصادفی با سه تکرار انجام شد. تنش خشکی در پتانسیل آب خاک 7- تا 8- مگاپاسکال، به عنوان پتانسیل مناسب برای ایجاد پاسخ رشدی معنی دار ریشه تعیین شد. بین ارقام گندم از نظر واکنش رشدی ریشه به تنش خشکی، تفاوت معنیداری مشاهده شد. خشکی سبب کاهش رشد سیستم ریشهای همه ارقام از جمله طول ریشه های اصلی، طول دو ریشه بلندتر، تعداد ریشه اصلی و فاصله اولین انشعاب تا نوک ریشه، بهترتیب به میزان 19، 21، 37 و 46 درصد در مقایسه با شاهد شد. کاهش مقادیر صفات رشدی ریشه برای ارقام متحمل به خشکی در مقایسه با ارقام حساس، کمتر بود. تفاوت ژنوتیپی در پاسخ رشدی ریشه به تنش خشکی در ارقام گندم، بیانگر وجود فرصتهای مناسب برای بهبود تحمل به خشکی از طریق به نژادی گیاهی است.