
شناسایی الگوی مدیریتی کارآمد برای اداره بهینه سکونتگاههای روستایی جزو عوامل اثرگذار بر فرایند توسعه پایدار روستایی است. دولتها و نهادهای محلی به عنوان مهمترین واحدهای شناختهشده با تدوین استراتژیها و فعالیتهای توسعهای، چارچوب برنامهریزی و مدیریت لازم را برای توسعه روستایی فراهم میکنند. این امر زمانی ممکن است که بتوان الزامات، نتایج و عوامل موثر بر ارائه الگوی مدیریت محلی مطلوب و مؤلفههای مرتبط با آن را شناسایی نمود. مرور پژوهشهای پیشین نشاندهنده خلا چارچوبهای موجود در تحلیل عوامل موثر بر الگوی مدیریت محلی در مناطق روستایی است. پژوهش حاضر از نظر هدف، بنیادی است و هدف از انجام آن، ارائه بخشی از نتایج مطالعات موجود در زمینه مدیریت محلی سکونتگاههای روستایی و تبیین و توسعه یک چارچوب جامع از عوامل مؤثر بر مدیریت محلی در روستاها با تاکید بر روستاهای کوچک و پراکنده است و در این مورد با استفاده از پایگاه دادههای معتبر علمی با رویکرد مرور نظاممند و بهرهگیری از بیانیه پریزما، ادبیات مرتبط با مؤلفههای موثر الگوی مدیریت محلی روستاها را در بازه زمانی سالهای 2000 تا 2024، با استفاده از کلیدواژههای مشخصی چون مدیریت محلی، مدیریت روستایی، الگوی مدیریت روستایی و روستاهای کوچک و پراکنده همچنین استراتژی شفاف و از پیش طراحیشده، از پایگاههای اطلاعاتی معتبر داخلی و خارجی جمعآوری شد. پس از غربالگری و ارزیابی کیفی، تحلیل نهایی روی 80 مطالعه انجام شد. ارزیابی مطالعات حاصل از مرور نظاممند نشان داد ارائه الگوی مدیریت موفق محلی و روستاهای کوچک نیازمند رویکردی جامع و یکپارچه است که در آن تمام عوامل موثر در نظر گرفته شود. این رویکرد باید بر مشارکت فعال روستاییان، حمایت دولت، تقویت نهادهای محلی و استفاده از فناوریهای نوین تمرکز کند. یافتههای اصلی این تحقیق نشان میدهد که روستاهای کوچک و پراکنده نیز با مشکلات متعددی از جمله پراکندگی جغرافیایی، کمبود زیرساختها، عدم تناسب قوانین با شرایط روستایی، ضعف نهادهای محلی، کمبود منابع مالی، مهاجرت روستایی، ضعف مشارکت مردمی، تغییر سبک زندگی و تخریب محیط زیست مواجه هستند. این چالشها به طور مستقیم بر کیفیت زندگی روستاییان، بهرهوری منابع و توسعه پایدار مناطق روستایی تأثیر میگذارند و برای رفع آنها پیشنهاداتی ارائه شده است.
امروزه به دلیل نگرانی مصرف کنندگان از کیفیت و ایمنی مواد غذایی متداول، تقاضا برای محصولات سالم رو به افزایش است. بنابراین، شناسایی موانع و مشکلات تولید این نوع محصولات می تواند یک نقطه شروع مهم برای توسعه آن باشد. در این راستا، مطالعه حاضر نیز با هدف شناسایی و بررسی موانع کشت محصول سالم انجام شده است. جامعه مورد پژوهش باغداران سالمکار روستای بر آفتاب واقع در استان کهگیلویه و بویر احمد بودند که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند و گلوله برفی 15 نفر از آنها به عنوان نمونه انتخاب شدند. داده های مورد نیاز از طریق مصاحبه عمیق و نیمه ساختاریافته جمع آوری و در قالب سه مرحله کد گذاری باز، محوری و انتخابی مورد تحلیل قرار گرفت. مطابق نتایج، موانع اقتصادی، فنی - تولیدی، فرهنگی - آموزشی و قانونی – نهادی از مهمترین موانع کشت محصولات سالم بوده است. بنابراین، برای غلبه بر این موانع، ارائه راهکارهایی مانند حمایت از باغداران سالم کار با ایجاد انجمنها و تشکلهای تولیدکنندگان محصولات سالم، افزایش خدمات خرید تضمینی و بیمه محصولات سالم، ارائه تسهیلات با نرخ بهره پایین، تدوین و اجرای استانداردهای ملی برای تولید محصولات سالم، ایجاد و توسعه سیستم های گواهی دهی برای محصولات سالم و تسهیل بازاریابی با همکاری تمام ذینفعان در بخش کشاورزی توصیه می شود. -------------------------------------------------------------------- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -- -- - --- -- -- - -- - -- -- - - -- -- -
کشت گیاهان دارویی در سالهای اخیر بهعنوان گزینهای سازگار با شرایط بومی و اقلیمی ایران، ظرفیت بالایی برای اشتغالزایی و افزایش درآمد روستاییان دارد. این پژوهش با هدف تحلیل عوامل مؤثر بر پذیرش کشت گیاهان دارویی در بخش همایجان شهرستان سپیدان در استان فارس انجام شد. جامعه آماری شامل کشاورزان منطقه مذکور بود که با استفاده از فرمول کوکران، ۱۵۰ نفر بهصورت تصادفی ساده انتخاب شدند. دادهها با پرسشنامه محققساخته جمعآوری شد که روایی صوری آن با استفاده از نظرات گروهی از متخصصان حوزههای توسعه روستایی و ترویج کشاورزی تأیید شد. به منظور سنجش پایایی پرسشنامه، مطالعه پیشآهنگ در خارج از محدوده اصلی پژوهش اجرا و ضریب آلفای کرونباخ برای گویهها بین 0.7 تا 0.89 به دست آمد که بیانگر پایایی قابل قبول آن است. سپس برآورد الگوی تحقیق با استفاده از مدل لاجیت صورت گرفت. نتایج نشان داد که مدل برآورد شده حدود ۵۰ درصد از واریانس پذیرش کشت گیاهان دارویی را تبیین می کند. متغیرهایی مانند سابقه کشاورزی، تأثیرپذیری اجتماعی، عوامل روانشناختی و درونفردی، فعالیتهای ترویجی و قصد کشت اثر مثبت و معنی دار داشته درحالیکه اندازه زمین اثری منفی نشان داد. نتایج نشان داد که فعالیتهای ترویجی بیشترین اثر را بر پذیرش کشاورزان دارد. بر اساس این یافتهها، تقویت آموزشهای ترویجی، ارتقای مهارتهای فردی و تدوین سیاستهای حمایتی جامع میتواند راهکاری مؤثر برای توسعه پایدار کشت گیاهان دارویی در مناطق روستایی باشد.
امنیت غذایی به دسترسی مداوم و بهنگام همه افراد به غذای کافی، سالم و مغذی برای زندگی فعال اشاره دارد و در مناطق روستایی به دلیل وابستگی به منابع طبیعی و محدودیتهای زیرساختی از اهمیت ویژهای برخوردار است. بنابراین این پژوهش با هدف تحلیل مکانی - منطقهای تابآوری خانوارهای روستایی شهرستان کرمانشاه در برابر ناامنی غذایی انجام شد. این پژوهش توصیفی - تحلیلی است و دادهها از 239 خانوار روستایی از مجموع 34723 خانوار روستایی در پنج بخش شهرستان کرمانشاه با پرسش نامه محققساخته جمعآوری شد. روایی پرسش نامه توسط کارشناسان و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ (0.71) تأیید شد. تحلیل دادهها با روش تصمیمگیری چندمعیاره ویکور و سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS) انجام شد. نتایج نشان داد که تابآوری در بخشهای مختلف ناهمگن است؛ به طور مشخص، بخشهای ماهیدشت و بیلوار با شاخصهای ویکور بهترتیب 0.16 و 0.5 در بعد ثبات و بخش مرکزی با شاخص صفر در سازگاری و 0.39 در تحول، عملکرد بهتری داشتند. در مقابل، بخشهای کوزران و فیروزآباد با شاخصهای 0.89 و 1 کمترین تابآوری را نشان دادند که به محدودیتهای زیرساختی و وابستگی به کشاورزی دیم نسبت داده میشود. نقشههای GIS مبتنی بر شاخصهای ویکور، الگوهای تابآوری را نمایش دادند. این یافتهها بر ضرورت سیاستگذاری مکانمحور برای تقویت زیرساختهای کشاورزی، تنوعبخشی به معیشت و گسترش برنامههای آموزشی تأکید دارند. تحلیل مکانی - منطقهای با ارزیابی و مقایسه تابآوری هر بخش، پیشنهادهای سیاستی مکانمحور، مانند بهبود زیرساختها و آموزش کشاورزی هوشمند و غیره ارائه کرد و چارچوبی برای کاهش ناامنی غذایی و ارتقای تابآوری خانوارهای روستایی فراهم نمود.
توسعه سریع اقتصاد جهانی فرصتهایی را برای رونق صنعت لجستیک و توسعه این صنعت فراهم کرده است. دولتها، توسعه صنعت لجستیک مدرن را بهعنوان یک استراتژی مهم برای حمایت از توسعه اقتصادی پایدار، بهبود محیط سرمایهگذاری و افزایش منافع اجتماعی و اقتصادی ترویج میکنند. در این میان، پارک های لجستیک کشاورزی نقش بسیار مهمی در بهبود کارایی و اثربخشی زنجیره تأمین محصولات کشاورزی دارند و هزینه های لجستیک کل نظام را کاهش میدهند. باتوجهبه چالشهایی که در این مسیر وجود دارد، چه عناصری در ایجاد و توسعه پایانه های لجستیک میتواند بهعنوان عوامل کلیدی برای بهبود رقابتپذیری صادرات، تسهیل تجارت بینالمللی و حمایت از توسعه اقتصادی پایدار عمل کنند؟ پژوهش حاضر باهدف طراحی الگوی مفهومی پایانه صادراتی کشاورزی در استان اصفهان با رویکرد کیفی انجام شد. مشارکتکنندگان در این پژوهش مدیران، دانشگاهیان و خبرگان حوزه کشاورزی در استان اصفهان بودند که با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. دادههای مورد نیاز با استفاده از روش مصاحبه نیمهساختاریافته با 15 نفر از خبرگان جمع آوری شد و سپس داده های به دست آمده با روش تحلیل مضمون مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفت. در این پژوهش، مقوله های اصلی و شاخص های لازم برای ایجاد و در ادامه توسعه پارک لجستیک در اصفهان ازنقطهنظر خبرگان و دانشگاه مشخص شد. یافتهها نشان میدهد که عوامل کلیدی ایجاد پارک لجستیک کشاورزی، کیفیت زیرساخت تجاری، عمومی و حملونقل، زیرساخت قانونی، کیفیت زیرساخت و خدمات لجستیک گمرکی و کیفیت زیرساخت صادراتی هستند که در قالب مدل پارک لجستیک کشاورزی ارائه شده است. بر اساس نتایج پژوهش، پیشنهادهایی در زمینه های تدوین برنامه جامع اجرایی ایجاد پارک لجستیک کشاورزی با رویکرد یکپارچه، جذب سرمایهگذاری بخش خصوصی و ایجاد مشوقهای سرمایهگذاری، توسعه زنجیره ارزش محصولات کشاورزی صادراتی، توسعه بازارهای هدف صادراتی و توانمندسازی و آموزش نیروی انسانی متخصص در حوزه لجستیک ارائه شد.
هدف پژوهش حاضر، بررسی استعمار و دگردیسی فرهنگی اجتماعی زیستجهان کشاورزان شهرستان دهگلان در بستر مواجهه با بحران و حکمرانی آب است. داده ها و شواهد میدانی حاکی از وضعیت تغییرات اساسی در بافت فرهنگی اجتماعی روستاهای در شرایط بحران و حکمرانی آب است که ضرورت پرداختن به آن را دوچندان می نماید. با استفاده از نظریه های حکمرانی زیست محیطی، استعمار زیستجهان هابرماس، سرمایه بوردیو و نظریه سیاست محیطزیستی انتقادی، چهارچوبی جامع برای تحلیل چگونگی تعامل و تاثیرگذاری شیوههای نهادی حکمرانی آب با زیستجهان کشاورزان است. مردمنگاری انتقادی به روش کاراسپیکن با تمرکز بر روایتهای زیسته کشاورزان، ابزاری قدرتمند برای کشف سازوکارهای این عامل است. بنابراین با استفاده از دادهها و آمار مربوط به نهادهای ذی مدخل و مصاحبه نیمه ساختاریافته با ٢٣ نفر از کشاورزان ١١ روستای شهرستان دهگلان که با راهبرد گزینش مبتنی بر معیار و نمونهگیری نظری، هدفمند و حداکثر تنوع انتخاب شدند، تبیین اهداف تحقیق میسر شد. نتایج نشان داد که کنش معنی دار کشاورزان در یک دیالکتیک مقاومت (یا انفعال) قرار گرفته که حاکی از احیای آبیاری سنتی، ایجاد گروهها و شورای آب از سویی و فروش (یا اجاره زمین) و مهاجرت آنها از دیگر سو است. این امر، ذیل شرایط کنش - بحران و حکمرانی نامطلوب آب و ساختارهای فرهنگی - اتفاق افتاده است که زمینه دگردیسی فرهنگی اجتماعی زیستجهان آنها را فراهم نموده است. این شرایط در کنار منطق بازار - تکمحصولیشدن و وابستگی اقتصادی - و منطق دولتی - سیاستهای تبعیضآمیز و متمرکز - زیستجهان کشاورزان را استعمار کرده است. تحلیل روابط نظاممند این شرایط، نشان داد که حکمرانی نئولیبرال کشاورزی مبتنی بر بازار و بوروکراسی دولتی، عقلانیت مسلط بر حکمرانی آب و تغییردهنده ساختار فرهنگی و استعمار زیست جهان کشاورزان بوده است. از اینرو، برای بازسازی زیست جهان و توانمندسازی کشاورزان، نقش کلیدی منابع (یا محدودیتها) در این شرایط تعیینکننده است. به عبارت دیگر، شبکههای همیاری (سرمایه اجتماعی) به مثابه "ضدمنطق بازار" باید با ایجاد اقتصاد تعاونی محلی، وابستگی به کشت تکمحصولی را بشکند و قدرت عمل بیشتری به کشاورزان بدهد. همچنین با تداوم شیوه های آبیاری محلی و تشکیل شوراهای آب، قوانین نهادی متمرکز و تبعیض آمیز نیز کم اثر شده و راه را برای برقراری کنش ارتباطی و گفت وگو بین کشاورزان و عقلانیتهای مسلط فراهم سازد.
عدم آگاهی مردم روستا عامل اصلی در عدم گسترش توسعه پایدار کشاورزی در روستاها می باشد بنابراین برنامه های توسعه روستایی باید به سمت آگاهی بخشی از طرف رسانه ها ، بویژه رسانه های نوین وشبکه های اجتماعی سوق داده شود.اصلاح وتغییر زمانی انجام می شود که باورهای جامعه روستایی تغییر کند. اکثر مردم براین باورند که توسعه پایدار کشاورزی از وظایف واختیارات دولتهاست، اما واقعیت این است که گاهی مداخلات دولت ها مخرب بوده است از آنجایی که توسعه نیروی انسانی یکی از اصول اساسی در توسعه پایدار کشاورزی است و توسعه پایدار کشاورزی زمانی در سطح بهینه وموثر اجرا می شود که بتوان شکاف نسل گذشته وجوانان روستایی را با توسعه آموزش از طریق رسانه های نوین و آموزش های میدانی بر طرف کرد، آگاهی در مورد توسعه پایدار کشاورزی اولین قدم توسعه وبهبود آگاهی ودانش منابع انسانی از طریق رسانه های نوین وشبکه های اجتماعی در تغییر رفتارنگرش ومهارت های فردی است. محدودیت های زیر ساختی روستاها ودسترسی محدود آنها به امکانات آموزشی وارتباطی، رسانه های نوین وشبکه های اجتماعی را به یکی از مهمترین ابزارهای انتقال اطلاعات ، دانش ومهارت به روستاییان تبدیل نموده است. هدف اصلی این تحقیق بررسی نقش رسانه های نوین (رسانه هایی که اساسشان بر بستر اینتر نت است) در توسعه پایدار کشاورزی روستاهای شهرستان تکاب استان آذربایجان غربی است، نتایج وبحث:این تحقیق با استفاده از روش پیمایشی واسنادی سعی دارد میزان ونحوه استفاده روستاییان شهرستان تکاب آذربایجان غربی را در استفاده از رسانه های نوین مورد بررسی قرار داده ومهمترین عوامل تاثیر گذار در توسعه پایدار کشاورزی را شناسایی نماید ،نمونه ها با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شد وابزار گرد آوری اطلاعات پرسشنامه بود روایی ابزار پژوهش از طریق اعمال نظر ات اعضای هیات علمی ومتخصصان کشاورزی سازمان تحقیقات آموزش وترویج کشاورزی واساتید راهنما ومشاور به دست آمد آزمون مقدماتی واعتبار پرسش نامه از طریق تکمیل 28 پرسشنامه به وسیله کشاورزان دریکی از روستاهای خارج از نمونه آماری انجام شد وپایایی آن با ضریب تتای ترتیبی 85/0 تایید شد جامعه آماری این تحقیق در برگیرنده کلیه کشاورزان شهرستان تکاب استان آذربایجان غربی است که به شمار 32224 نفر می باشند حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران 285نفر تعیین شد روش نمونه گیری تصادفی ساده بود وبا کشاورزان ساکن روستاهای شش دهستان شهرستان تکاب درسال 1402 به صورت حضوری مصاحبه به عمل آمد،تحلیل رگرسیون چند متغییره باروش ترکیبی نشان داد که درامد، تحصیلات ومیزان استفاده از رسانه های نوین مهمترین عوامل تاثیر گزار بر توسعه پایدار کشاورزی هستند،همچنین بین تاثیر رسانه ها ومشارکت فعال مردم روستا در توسعه پایدار کشاورزی رابطه وجود دارد داده ها با استفاده از نرم افزار spss و استفاده از آزمون های ضریب رگرسیون چند گانه وضریب همبستگی اسپیرمن ، من وایتنی وکروسکال والیس تحلیل شد. نتایج حاکی از آن است بین میزان استفاده از رسانه های نوین با پذیرش توسعه پایدار کشاورزی رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد. (146/0=r،026/0=p). همچنین بین تحصیلات کشاورزان با میزان علاقمندی به توسعه پایدار کشاورزی رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد(215/=r) (001/0 =p )
سرمایههای معیشتی یکی از عوامل اثرگذار بر مدیریت منابع خانوارهای روستایی برای دستیابی به پایداری اقتصادی و اجتماعی به شمار میروند. سکونتگاههای روستایی در مناطق خشک و بیابانی بهشدت تحتتأثیر تغییرات اقلیمی و بهویژه پدیده خشکسالی قرار دارند. تابآوری این سکونتگاهها در برابر چنین بحرانهایی، به میزان داراییهای معیشتی موجود در جامعه بستگی دارد. تحقیق حاضر با هدف شناسایی وضعیت سرمایههای معیشتی و تابآوری روستایی در سکونتگاههای روستایی شهرستان خوسف در استان خراسان جنوبی انجام شده است. این پژوهش از حیث ماهیت در زمره تحقیقات توصیفی – تحلیلی و از لحاظ هدف در زمره تحقیقات کاربردی بهحساب میآید. جامعه آماری پژوهش شامل 30 روستای بالای 50 خانوار شهرستان خوسف با 3820 خانوار بوده است که نمونه مورد مطالعه بر حسب معیارهای طبقات جمعیتی، موقعیت قرارگیری و پراکنش فضایی انتخاب شد. حجم نمونه موردمطالعه در سطح خانوار با استفاده از فرمول کوکران 350 خانوار به دست آمد. مؤلفه سرمایههای معیشتی با 5 شاخص در قالب 45 گویه و مؤلفه تابآوری با 4 شاخص در قالب 29 گویه از طریق پرسشنامه محققساخته مورد سنجش قرار گرفت. یافتههای تحقیق نشان داد که مؤلفههای سرمایه معیشتی و تابآوری از منظر جامعه محلی در سطح مطلوبی قرار ندارد؛ اما تحلیل همبستگی میان شاخصها بیانگر همبستگی مثبت و معنیدار بین آنها است. نتایج تحلیل واریانس نیز حاکی از معنیداری میانگین مؤلفههای اصلی تحقیق در سطوح دهستانی است، بهطوریکه در مؤلفه سرمایه معیشتی، دهستان قلعه زری با میانگین 2.999 و در مؤلفه تابآوری، دهستان خوسف با میانگین 3.701 در مقایسه با سایر دهستانها از وضعیت بهتری برخوردار بودهاند که دلیل ان را باید در شرایط محیط (طبیعی و انسانی) جستجو کرد. علیرغم پایینبودن سطح شاخصهای فیزیکی و طبیعی، شاخص سرمایه انسانی از وضعیت نسبتاً مطلوبی برخوردار بود. در مؤلفه تابآوری نیز علیرغم پایینبودن تابآوری کالبدی و زیستمحیطی، شاخص تابآوری اجتماعی از وضعیت نسبتاً مطلوبی برخوردار بوده است.
امروزه بخش مهمی از برنامهریزی توسعه روستایی به مشارکت و آگاهی زنان نیاز دارد؛ چراکه زنان نقش مهمی در توسعه روستایی ایفا میکنند. به همین منظور هدف پژوهش حاضر، تحلیل نگرش زنان روستایی دهستان کوت عبدالله درزمینه توسعه فعالیتهای دامپروری است. جامعه آماری این پژوهش را 1003 خانوار دامدار شهرستان کارون در سال 1403 تشکیل میدهند. با استفاده از فرمول کوکران حجم نمونه 287 نفر محاسبه شد که از طریق روش نمونهگیری تصادفی انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها در این پژوهش، پرسشنامه محقق ساخته است. ضریب آلفای کرونباخ به منظور تشخیص شاخصهای ترکیبی آن 0.72 به دست آمد. بر اساس تعریف نگرش، سه متغیر مستقل زیرمجموعه نگرش، درک، آگاهی و نگرش با تکیه بر شاخصهای فردی اجتماعی و اقتصادی مورد بررسی قرار گرفت و برای هر مؤلفه نتایجی به دست آمد که در نهایت در چارچوب مفهوم نگرش مورد تحلیل و ارزیابی و نتیجهگیری قرار گرفت. 61 درصد کل نمونه آماری نگرش نسبتاً مثبت تا مثبت به حرفه دامپروری داشتند. مهمترین انگیزه گرایش به این حرفه عامل اقتصادی و کمک به اقتصاد خانواده بود و مهمترین عامل در کاهش انگیزه نبود امکانات و سختی و مشقت کار بود. صد درصد بانوان کمبود امکانات و همچنین عدم شرکت در دوره های آموزشی را از عوامل بازدارنده در گسترش حرفه دامپروری میدانستند. بر همین اساس مهمترین پیشنهاد پژوهش، برنامه ریزی در راستای ارتقاء دانش زنان محدوده مورد مطالعه با برگزاری دوره های آموزشی و ترویجی است.
چکیدهآشنایی با منابع اطلاع یابی، به عنوان یک ابزار توسعه پایدار کشاورزی در روستاها و در بین کشاورزان و روستائیان در راستای افزایش آگاهی، کاهش شکاف اطلاعاتی و افزایش کارایی و بهره وری کشاورزان و روستاییان مطرح می شود. هدف اصلی پژوهش، شناسایی منابع اطلاع یابی کشاورزان و روستائیان بود. روش تحقیق کیفی و با رویکرد پدیدارشناسی در زمستان 1403 بر روی متخصصان کشاورزی و کشاورزان خبره صورت پذیرفت. به منظور شناسایی منابع اطلاع یابی از طریق مصاحبه عمیق باز و نیمه ساختاریافته استفاده گردید. و به منظور اولویت بندی منابع اطلاع یابی از کشاورزان و روستائیان( 80 نفر)، به روش نمونهگیری هدفمند، گردآوری اطلاعات به عمل آمد و تا اشباع دادهها، با رعایت محرمانه بودن اطلاعات و امکان ترک مطالعه در هر زمان که مایل بودند، ادامه یافت. با تحلیل و ادغام مؤلفههای اصلی، 4 مؤلفه اصلی( منابع آموزشی – دانشی، منابع رسانه ای، منابع اطلاعاتی و شبکه های جهانی، منابع مکانی( اجتماعی و فرهنگی)) شناسایی و با تحلیل مؤلفههای اصلی، 20 مؤلفه فرعی استخراج گردید و به منظور رتبه بندی از AHP استفاده شد، نتایج نشان داد که نرخ ناسازگاری کوچک تر از 099/0 است. پس در مقایسات زوجی سازگاری وجود دارد. از این رو تمامی عناصر وزن مناسب و قابل قبولی دارند. با مطالعه مکرر متون پیاده شده، با شیوه تجزیه و تحلیل Colaizzi نسبت به تجزیه و تحلیل داده های کیفی اقدام گردید. در نهایت 20 جمله کلیدی گزینش شد و بدین ترتیب چهار مولفه اصلی پژوهش انتخاب گردید. نتایج به دست آمده از تحقیق در 4 دسته کلی و عمومی: منابع آموزشی – دانشی، منابع رسانه ای، منابع اطلاعاتی و شبکه های جهانی و منابع مکانی( اجتماعی و فرهنگی) دسته بندی گردیدند. نتیجه این که بر اساس محاسبات انجام پذیرفته و اطمینان از صحت آنها، تعیین شد که در میان عوامل اصلی پیش روی منابع اطلاع یابی برگزاری دوره های آموزشی _ ترویجی با وزن 137/0 در درجه اول و استفاده از سایت های اینترنتی و ایمیل با وزن 0062/0 در درجه آخر قرار گرفت.کلیدواژهها: منابع اطلاع یابی، متخصصین، کشاورزان خبره، سرمایه گذاری، بخش کشاورزی
این پژوهش با هدف ایجاد روشی ساختاری و تبیین اصول اساسی در پیشرانهای کلیدی، به آیندهنگاری چالشهای حملونقل محصولات کشاورزی در استان آذربایجان غربی پرداخته است. سکونتگاههای روستایی بهطور ذاتی پویا و در حال تغییر بوده و توسعه حملونقل بهعنوان زیرساختی کلیدی، نقشی حیاتی در این پویایی ایفا میکند. استان آذربایجان غربی با اتکا به بخش کشاورزی، نیازمند تقویت زیرساختهای حملونقل برای توسعه تجارت بینالمللی است. روش تحقیق کمی و کاربردی بوده و دادهها از طریق پرسشنامه و منابع کتابخانهای جمعآوری شده است. پژوهش حاضر با رویکرد توصیفی - تحلیلی و با بهرهگیری از روشهای آیندهپژوهی و تحلیل ساختاری (با روش میکمک) به بررسی روابط بین متغیرها میپردازد. برای گردآوری اطلاعات از نظرات سی نفر از مدیران، کارشناسان و اساتید حوزه موردنظر استفاده شده است. در نهایت 13 عامل کلیدی شناسایی شدند. «وجود جادههای هموار و مناسب برای حمل سریع و مطمئن محصولات، کاهش زمان و هزینه حملونقل» و «وجود ناوگان مدرن و کارآمد با تجهیزات بهروز، کاهش هزینه و زمان حمل و اطمینان از ایمنی محصولات» دو سناریوی استوار در مورد حمل و نقل کشاورزی استان هستند. نتایج این مطالعه نشان داد که زیرساخت جادهای و دسترسی به جادههای هموار، کلیدیترین و تأثیرگذارترین عامل بر موفقیت زنجیره تأمین و توسعه اقتصادی منطقه مورد مطالعه است. این عامل به دلیل نقش مستقیم در کاهش هزینهها و افزایش سرعت حملونقل، بیشترین تأثیر را بر رقابتپذیری محصولات کشاورزی دارد. بر این اساس، پیشنهاد میشود سیاستگذاران و نهادهای مسئول، سرمایهگذاری در توسعه، بهسازی و نگهداری جادههای روستایی را در اولویت اصلی برنامههای توسعهای منطقه قرار دهند تا زمینه برای رشد پایدار فراهم شود.
در دنیای کنونی انرژی دیگر صرفاً یک نهاده تولیدی نیست، بلکه عاملی راهبردی در بهرهوری و پایداری فعالیتهای روستایی و کشاورزی بهشمار میرود که مدیریت بهینه آن میتواند ساختار تولید را متحول سازد. ارتباط انرژی نهادهها و ستادههای کشاورزی نهتنها بر کمیت و کیفیت تولید تأثیر میگذارد، بلکه نقش مهمی در پایداری منابع و سازگاری سامانههای زراعی با چالشهای محیطی و تغییرات اقلیمی ایفا میکند. بدینترتیب، هدف اصلی مطالعه حاضر تحلیل اقتصادی مصرف انرژی در تولید پیاز روستاهای دشت تبریز است. داده ها و اطلاعات موردنیاز از طریق مصاحبه حضوری و تکمیل پرسشنامه از 140 کشاورز پیازکار مناطق روستایی دشت تبریز در سال زراعی 02- 1401 جمع آوری شد. تبدیل داده ها به میزان انرژی با استفاده از هم ارزهای استاندارد صورت گرفت. برای دستیابی به هدف تحقیق، انواع توابع تولید انعطافپذیر برآورد شد و در نهایت تابع درجه دوم تعمیمیافته بهعنوان مدل مطلوب انتخاب شد. نتایج نشان داد که انرژی تولیدی پیاز بهطور معنیداری تحت تأثیر انرژی نهادههای بذر، نیرویکار، کود حیوانی و کود شیمیایی قرار دارد. بر اساس نتایج، مقادیر کششهای تولید نهاده های بذر و کود حیوانی بهترتیب0.81 و 0.2 بهدست آمد که نشانگر استفاده اقتصادی از آنها است، در حالی که کشش نهادههای نیرویکار (1.02) و کود شیمیایی (1.16) بیانگر استفاده کمتر از حد مجاز (ناحیه اول) است. از آنجا که از نهادههای نیرویکار و کود شیمیایی کمتر از حد اقتصادی استفاده میشود، بهتر است کشاورزان ضمن رعایت ملاحظات زیستمحیطی مصرف این دو نهاده را افزایش دهند. طبیعتاً مصرف بهینه نهادهها نقش مؤثری در ارتقاء بهرهوری عوامل ایفا مینماید.
بحران کمآبی به عنوان یکی از چالشهای اساسی عصر حاضر، ابعاد مختلف زندگی بشر را تحت تأثیر قرار داده است. دراین میان، توانمندسازی کشاورزان به عنوان راهکاری مؤثر برای مدیریت پایدار منابع آب مطرح میشود. این مطالعه با هدف بررسی تأثیر توانمندسازی کشاورزان بر مدیریت پایدار منابع آب با تأکید بر ابعاد پنجگانه توانمندسازی (اعتماد و اطمینان، احساس تأثیرگذاری، شایستگی، خودمختاری و استقلال، و معنیداری) در شهرستان خرمآباد انجام شد. پژوهش حاضر از نوع توصیفی - همبستگی بوده و دادهها با استفاده از پرسشنامه محققساخته در سه بخش ویژگیهای فردی، شاخصهای توانمندسازی و مدیریت آب جمعآوری شد. در این تحقیق، از روش نمونهگیری چندمرحلهای ترکیبی استفاده شد. در مرحله اول، با بهرهگیری از نمونهگیری خوشهای تصادفی، جامعه آماری 12500 نفری کشاورزان به خوشههای همگن جغرافیایی (بر اساس تقسیمبندی روستاها) تقسیم و 10 خوشه به صورت تصادفی تعیین شد. سپس از هر خوشه، 32 کشاورز (جمعاً 320 نفر) با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدند. در مرحله دوم، به منظور افزایش دقت و کاهش خطای نمونهگیری، از نمونه منتخب، 175 نفر با استفاده از نمونهگیری تصادفی سیستماتیک با فاصله (2 k=) به عنوان نمونه نهایی تحقیق برگزیده شدند. یافتهها نشان داد که همبستگی معنی داری (0.495 r=) بین مؤلفه توانمندسازی و مدیریت پایدار آب وجود دارد. همچنین، حدود 24.5 درصد از تغییرات مدیریت پایدار آب توسط متغیر توانمندسازی تبیین می شود. برگزاری دورههای آموزشی مدیریتی و اجرایی برای توانمندسازی کشاورزان به منظور مدیریت بهینه منابع آبی و تصمیمگیری آگاهانه در مواجهه با بحرانهای آبی از جمله پیشنهادهای این پژوهش است.
کاهش میزان باروری در ایران به عنوان یکی از چالشهای مهم گذار جمعیت شناختی مطرح است. در این میان، بررسی الگوهای باروری در مناطق مختلف کشور از جمله مناطق روستایی سیستان، میتواند به شناخت بهتر عوامل مؤثر بر این پدیده کمک کند. پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تحلیل عوامل مؤثر بر تمایل به تعدد فرزندآوری در خانوادههای روستایی سیستان انجام شد. دادههای میدانی مورد نیاز مطالعه از روش پیمایشی (پرسشنامه و مشاهده مستقیم) در سال 1403 جمعآوری شد. نمونه آماری تحقیق را تعداد 105 زن و مرد 65- 18 ساله روستاهای سیستان تشکیل داده اند که به صورت تصادفی انتخاب شدند. نتایج نشان داد که در بعد اقتصادی، تأثیر افزایش سطح درآمد و اشتغال مردان به ترتیب با ضریب 4.58 و 2.12 و در بعد اجتماعی، تمایل به فرزندآوری بیشتر و تأثیرگذاری شرکت بیشتر زنان و مردان در آیینهای مذهبی به ترتیب با ضریب 4.36 و 3.45 بر نگرش و تمایل به افزایش تعدد فرزندان به طور معنیداری اثرگذار است. همچنین بر اساس نتایج، حد مطلوب تعداد فرزندان از دیدگاه زنان و مردان روستایی پنج فرزند است به طوری که بالاتر از آن والدین تمایلی به فرزندآوری ندارند. همچنین سن با ضریب 0.7 و شاغل بودن زنان با ضریب 2.12 به عنوان متغیرهای پیشبینیکننده با تأثیر منفی برای داشتن چهار فرزند یا بیشتر عمل میکنند.
این پژوهش با رویکرد جامعهشناختی به بررسی تأثیر نابرابریهای اقتصادی - اجتماعی بر مشارکت کشاورزان خردهپا در تولید کشاورزی و امنیت غذایی پایدار پرداخته است. با بهرهگیری از روش کیفی و رویکرد نظریه زمینهای اشترواس و کوربین، دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با ۳۸ نفر از کشاورزان، کارشناسان و مدیران بخش کشاورزی استان اصفهان گردآوری شد. نمونهها بهصورت هدفمند و نظری انتخاب شد و دادهها طی سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی مورد تحلیل قرار گرفتند. یافتهها منجر به شناسایی ۳۶۷ مفهوم اولیه، ۲۸ مقوله فرعی و ۹ مقوله اصلی شد. «محرومیت ساختاری چندبعدی» بهعنوان مقوله محوری انتخاب شد. بر اساس مدل پارادایمی پژوهش، شرایط علی شامل نابرابریهای نهادی، شکاف دیجیتالی و محدودیت دسترسی به منابع و حاشیهنشینی اجتماعی - سیاسی همراه با شرایط زمینهای نظیر تغییرات اقلیمی، ساختارهای سنتی مالکیت و سیاستهای کلان اقتصادی، و نیز شرایط مداخلهگر مانند ضعف حمایتهای دولتی، نقش واسطهگری و سوداگری و کمبود سرمایه اجتماعی، در شکلگیری و تشدید محرومیت ساختاری چندبعدی نقش دارند. واکنش کشاورزان در قالب مقاومت انطباقی، همیاری محلی و تنوعبخشی معیشتی بروز یافته، اما به دلیل وجود ساختارهای نابرابر، اثربخشی محدودی داشته است. براساس یافتههای پژوهش، مدل نظری حاشیهنشینی ساختاری و بازتولید نابرابری بهعنوان چارچوب تبیینی نشان میدهد که نابرابریهای اقتصادی - اجتماعی صرفاً به عنوان یک مانع نبوده، بلکه مکانیزمهایی ساختاری برای بازتولید حاشیهنشینی هستند که موجب کاهش مشارکت، مهاجرت روستاشهری و تهدید امنیت غذایی پایدار میشوند. پژوهش بر ضرورت اصلاح سیاستهای توزیعی، توانمندسازی نهادی و تقویت سرمایه اجتماعی در راستای ارتقای مشارکت کشاورزان و تحقق امنیت غذایی پایدار تأکید دارد.
تحقیق حاضر با هدف واکاوی وضعیت رضایت مندی روستاییان بخش ادیمی شهرستان نیمروز از اجرای طرحهای هادی روستایی انجام شد. این پژوهش به لحاظ پارادایم، کمی، برمبنای هدف، کاربردی و از لحاظ کنترل متغیرهای موردمطالعه، غیرآزمایشی است که به صورت پیمایشی با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری انجام گرفته است. جامعه آماری تحقیق را تمامی روستاییان بخش ادیمی شهرستان نیمروز تشکیل می دهند. حجم نمونه با استفاده از جدول بارتلت و همکاران 200 نفر تعیین و برای نمونه گیری از روش تصادفی طبقه ای با انتساب متناسب (بر حسب روستاهای محل اجرای طرح) استفاده شد. باتوجه به شاخص های محاسبه شده، پایایی و روایی مدل تأیید شد. نتایج حاصل از رویکرد مدلسازی معادلات ساختاری حاکی از آن است که متغیرهای اقتصادی (0.745=β)، کالبدی (0.638=β) و اجتماعی (0.594=β) تأثیر مثبت و معنی داری بر رضایت مندی روستاییان بخش ادیمی شهرستان نیمروز از اجرای طرحهای هادی روستایی دارند و 0.56 از تغییرات متغیر وابسته رضایتمندی روستاییان بخش ادیمی شهرستان نیمروز از اجرای طرحهای هادی روستایی توسط متغیرهای مستقل موصوف تبیین می شود. یافته های این تحقیق در راستای سیاستگذاری های اصولی به منظور ارتقای برنامه های توسعه روستایی و موفقیت در این زمینه می تواند به منظور اصلاح سیاستگذاریها، بهبود فرآیندهای اجرایی و ارتقاء کیفیت زندگی در مناطق روستایی، توسط برنامه ریزان و سیاستگذاران مربوطه مورد استفاده قرار گیرد.
صنعتی سازی روستاها را به عنوان یکی از راهبردهای متنوع سازی عرصه های اقتصادی در روستاها محسوب می کنند که می تواند به افزایش ظرفیت کنشگری روستاییان برای امور اقتصادی و صنعتی منجر شود. یکی از مهمترین دغدغه های خط مشی گذاران توسعه روستایی آن است که چه تعریفی از صنعتی سازی روستاها وجود دارد و آیا تمام کنشگران این عرصه دارای ذهنیت واحدی در این زمینه هستند یا خیر؟ پژوهش حاضر با هدف گونه شناسی ذهنیت کنشگران توسعه روستایی پیرامون صنعتی سازی روستاها با روششناسی کیو انجام گرفت. بر همین اساس پس از انجام مطالعات کتابخانه ای و مصاحبه های اکتشافی با متخصصان این حوزه، گزاره های کیو شناسایی شد. چینش این کدها در جداول کیو انجام شد. برای این منظور از نقطه نظرهای خبرگان (17 نفر) استفاده شد که با روش گلوله برفی انتخاب شدند. در نهایت چهار گونه ذهنیت ارائه شد. این چهار گونه را می توان با عناوین «محافظه کاران فرهنگ صنعتی»، «روستا بر مدار صنعت»، «کنشگران ضد صنعتی روستا» و «ساختارگرایان صنعتی» نامگذاری کرد که نشان می دهد کنشگران حوزه توسعه روستایی ازنظر نوع نگاه و رویکرد به امر صنعتی سازی روستاها در طیفی نسبتاً وسیع قرار دارند. دسته ای از کنشگران معتقدند که به هیچ عنوان روستاها نباید دستخوش تغییرات صنعتی شهری شده و در آن سر طیف، افرادی قرار دارند که معتقدند روستاها، شهرهای عقب مانده اند. نکته جالب این است که ازنظر اندیشه ای، بسیاری از کنشگران به تفاوت شهر و روستا قائل بوده و حفظ این تفاوت را لازم می دانند، هرچند ازنظر سیاستی، پاسخ دقیقی برای پیاده سازی آن ندارند. نتایج این پژوهش می تواند در امر سیاست گذاری حوزه توسعه روستایی مورد استفاده قرار گیرد.
ارزیابی عملیات آبخیزداری اجرا شده در حوضههای آبخیز و ارائه دورنمایی از نتایج عملکرد آنها، بهویژه از دیدگاه بهرهبرداران، اطلاعات مناسبی را برای برنامهریزی بلندمدت در اختیار مدیران و تصمیمگیران قرار میدهد. در این راستا، مطالعه حاضر به منظور شناخت و ارزیابی میزان اثربخشی اقدامات آبخیزداری بر آبدهی قنات از دیدگاه بهرهبرداران در حوضه آبخیز معدن فیروزه نیشابور در استان خراسان رضوی با بهره گیری از روش های توصیفی و تحلیلی انجام شد. در راستای تبیین اهداف تحقیق، پس از تعیین معیارها و ملاکهای ارزیابی اثربخشی، دیدگاه پاسخگویان در قالب پرسشنامه و در قالب طیف لیکرت مورد بررسی قرار گرفت. جامعه آماری مورد مطالعه شامل ساکنین روستای معدن فیروزه نیشابور است که در محدوده طرحهای اجرا شده قرار دارند. بر اساس نتایج ارزیابی اثرات اجرای بند آبخیزداری از دیدگاه مردم، کاهش خسارات ناشی از سیل به منازل در روستا، کاهش تعداد سیل در روستا و کاهش خسارات ناشی از سیل به راههای ارتباطی دارای بالاترین اولویت هستند. از سوی دیگر، افزایش اختلاف و درگیری بین روستاییان و دیگر ارگانهای دولتی، اختلاف و درگیری بین روستاییان و ارگانهای دولتی مجری طرح و اختلاف و درگیری بین ساکنان روستای معدن فیروزه با ساکنان روستاهای دیگر دارای کمترین اثرپذیری ناشی از اجرای پروژه آبخیزداری بودند.
افزایش مشارکت سیاسی، دغدغه هر نظام سیاسی است. شناسایی عوامل تأثیرگذار بر مشارکت از مهمترین راهکارها برای مدیریت و افزایش مشارکت مردم در انتخابات محسوب میشود. تحقیق حاضر با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر مشارکت سیاسی جوانان روستایی استان گیلان انجام شد. جامعه آماری تحقیق را جوانان روستاهای شرق گیلان در سال 1402 تشکیل داده که تعداد 241 نفر به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه محقق ساخته در خصوص مشارکت سیاسی با 20 گویه و پرسشنامه عوامل مؤثر بر مشارکت سیاسی با 51 گویه بود. بر اساس نتایج به دست آمده از تحلیل عامل تأییدی، پنج عامل فرهنگی - اجتماعی، خانوادگی، فردی، سیاسی و اقتصادی در مشارکت سیاسی جوانان روستایی مؤثر هستند که عامل فرهنگی - اجتماعی دارای بیشترین تأثیر و عامل خانوادگی دارای کمترین تأثیر بود. در نهایت بر اساس یافته ها، راهکارهایی به منظور افزایش میزان مشارکت سیاسی جوانان روستایی ارائه شد.
علی رغم نقش های حیاتی اقتصادی و اجتماعی که زنان روستایی در شهرستان دماوند ایفا می کنند، با موانع قابل توجهی مواجه هستند. بنابراین هدف اصلی این تحقیق، شناسایی چالش های معیشت پایدار زنان روستایی در این شهرستان است. این تحقیق با جامعه آماری 976 نفر از زنان روستایی دهستان ابرشیوه در شهرستان دماوند انجام شد. با استفاده از جدول مورگان 201 نفر از زنان بر طبق روش نمونه گیری طبقه ای برای شرکت در تحقیق انتخاب شدند. داده ها به روش ترکیبی (کمی و کیفی) جمع آوری شدند. مصاحبه های نیمهساختارمند با 15 نفر از زنان روستایی در بخش کیفی انجام شد و در بخش کمی، پرسشنامه ای بر اساس تحلیل محتوای داده های کیفی تنظیم شد. روایی پرسشنامه ها توسط صاحب نظران تأیید و پایایی آن با آزمون مقدماتی و با ضریب آلفای کرونباخ (0/87) تأیید شد. نتایج تحلیل عاملی نشان داد که محدودیت های معیشت پایدار زنان روستایی در پنج عامل (موانع اجتماعی- فرهنگی، مالی، جنسیتی، شخصیتی و خانوادگی) خلاصه می شود که در مجموع 71 درصد واریانس کل را تبیین کردند. مهمترین عامل، موانع اجتماعی- فرهنگی بود که شامل متغیرهایی مانند بافت مردسالاری، تعصبات خانوادگی و ناامنی اجتماعی بود. برای بهبود وضعیت زنان روستایی، اجرای برنامه های آموزشی، سازماندهی زنان روستایی در قالب گروه ها و شبکه ها، ارائه اعتبارات خرد و وام های کوچک و بهبود دسترسی به مراقبت های بهداشتی و خدمات اجتماعی و تشویق مشارکت آن ها در فرایندهای تصمیم گیری پیشنهاد شده است.