
مقدمه و هدف: ترکیب فلور میکروبی دهان و حلق بیماران بستری در بخش مراقبت های ویژه در عرض 48 ساعت پس از پذیرش به راحتی از استرپتوکوک های گرم مثبت به پاتوژن های غالب گرم منفی تغییر پیدا میکند و این موضوع می تواند باعث افزایش بروز عفونت و مرگ بیماران شود. بنابراین، مطالعه حاضر با هدف ﺗﻌﻴﻴﻦ کارایی چوب مسواک در برابرکلرهگزیدین بر روی باکتری های گرم منفی دهان بیماران تحت تهویه مکانیکی اجرا شد. مواد و روش ها: در این مطالعه کارآزمایی بالینی بیماران با نمونه گیری دردسترس انتخاب وبه روش تصادفی ساده در دو گروه قرار گرفتند. بیماران در گروه مداخله مراقبت از دهان با چوب مسواک ودر گروه کنترل با دهانشویه کلرهگزیدین دریافت کردند. ارزیابی وضعیت کلونی باکتری های گرم منفی دهان بیماران قبل از شروع مداخله و نهایتا در پنجمین روز مطالعه با نمونه گیری از ترشحات دهان انجام واطلاعات بدست آمده با استفاده از آزمون آماری فیشر دقیق مورد مقایسه قرارگرفت. نتایج: میانگین وانحراف معیار سن بیماران در دو گروه 13.6±34.2 سال بود که اختلاف معناداری نداشتند (72/0P=). بین دو گروه از نظر جنسیت تفاوت معنادار آماری وجود نداشت. (28/0 P=). به عنوان هدف اصلی، کلونی باکتری های گرم منفی دهانی قبل ازمداخله در دو گروه با یکدیگر اختلاف معنادار آماری نداشت (16/0 P=) ولی بعد ازمداخله، از نظر کلونی های باکتری های گرم منفی دوگروه با یکدیگر اختلاف معنادار آماری داشتند (0001/0 P<). نتیجهگیری: چوب مسواک نسبت به کلرهگزیدین تاثیر بیشتری روی باکتری های گرم منفی دهانی داشته است.
مقدمه و هدف: آپوپتوز بافت عصبی خصوصا هیپوکمپ، به عنوان یک عامل احتمالی در بروز بیماری های عصبی مانند بیماری آلزایمر شناخته شده است. شواهد نشان می دهند که فعالیت ورزشی، جنبه های گوناگونی از فعالیت سلول های عصبی را تحت تأثیر قرار می دهد و ممکن است که از مرگ سلول های عصبی جلوگیری نماید. هدف از تحقیق حاضر تعیین تأثیر هشت هفته تمرین ورزشی مقاومتی بر BAX و BCL2 بافت هیپوکمپ در موش های بزرگ آزمایشگاهی نر بود. مواد و روش ها: بدین منظور تعداد 16 سر موش بزرگ آزمایشگاهی نر به طور تصادفی در 2 گروه هشت تایی (تمرین مقاومتی و کنترل) تقسیم شدند و گروه تمرین ورزشی مقاومتی برای هشت هفته و هر هفته سه روز با هشت تکرار و فواصل استراحتی دو دقیقه بین تکرارها با نردبان مقاومتی به طول یک متر و زاویه 85 درجه به فعالیت ورزشی پرداختند. برای اندازه گیری غلظتهای BCL2 و BAX از روش الایزای ساندویچی و برای آزمون فرضیه ها از آزمون یومن ویتنی و آزمون ویلکاکسون استفاده شد. نتایج: تفاوت معنی داری در میزان پروتئین BCL2 و BAX هیپوکمپ در گروه تمرین مقاومتی در مقایسه با گروه کنترل وجود داشت؛ به طوری که هشت هفته تمرین مقاومتی باعث افزایش معنی دار BCL2 نسبت به گروه کنترل شد، علاوه بر این هشت هفته تمرین مقاومتی باعث کاهش معنی دار BAX نسبت به گروه کنترل شد. بیشتر اینکه هشت هفته تمرین مقاومتی باعث کاهش معنی دار نسبت BAX به BCL2 نسبت به گروه کنترل شد (05/0P<). نتیجهگیری: نتایج حاصل از این تحقیق نشان داد، به دلیل اینکه هشت هفته تمرین مقاومتی باعث افزایش معنی دار BCL2 و کاهش معنی دار BAX و نسبت BAX به BCL2 می شود می تواند باعث کاهش آپوپتوز سلول های بافت هیپوکمپ موش های بزرگ آزمایشگاهی نر شود.
مقدمه و هدف: درد تجربه ای فراگیر و آزارنده است. دردهای عضلانی- استخوانی شیوع بالایی در جوامع مختلف دارند. تشدید یا بهبودی درد علاوه بر جنبه های زیستی با عوامل روانشناختی نیز مرتبط است. هدف پژوهش حاضر تدوین الگویی ساختاری از روابط بین سبک زندگی سلامت محور و درماندگی با خودکار آمدی درد در بیماران مبتلا به دردهای مزمن بود. مواد و روش ها: پژوهش حاضر توصیفی، از نوع مقطعی است و برای بررسی رابطه ها از روش معادلات ساختاری استفاده شد. جامعه مورد نظر شامل بیماران مبتلا به دردهای مزمن شهر نجف آباد در تابستان 1399 بود که به تعداد 384 نفر طبق جدول مورگان و به روش در دسترس نمونه گیری آن انجام شد. داوطلبان به پرسشنامه های، سبک زندگی سلامت محور (HPLQ، 1988)، درماندگی آموخته شده (LHQ، 1988) و خودکارآمدی درد (2007،PSEQ ) پاسخ دادند. جهت تفسیر داده ها از نرم افزارهای 23 SPSS وAMOS استفاده شد. نتایج: سبک زندگی سلامت محور و خودکارآمدی درد، ارتباطی مثبت و قوی با هم داشتند. از طرفی درماندگی آموخته شده با هریک از شاخص های مذکور ارتباط منفی داشته و از نقش واسطه ای برخوردار بود (05/0>P). به طور کلی، مدل تحقیق دارای برازش مطلوبی بود و ساختار عاملی در نظر گرفته شده برای آن مطلوب بود. نتیجهگیری: بهبود سبک زندگی سلامت محور با کاهش درماندگی و بهبود خودکارآمدی درد همراه بوده و می تواند به عنوان راهکاریی روانشناختی در جهت درمان بیماران در کنار درمان های پزشکی مورد استفاده قرار گیرد.
مقدمه و هدف: برخی مطالعات عنوان کردهاند که مصرف حاد کافئین در افراد سالم موجب کاهش در حساسیت انسولینی و تغییر در هومئوستاز قندی به سمت هیپرگلایسمی میگردد. لذا، هدف از این پژوهش بررسی تیمار مزمن کافئین بر پاسخ شاخصهای قندی و حساسیت به انسولینی در سرم موشهای دیابتی نوع دو بود. مواد و روش ها: در طرحی نیمهتجربی، 30 سر موش صحرایی نر بالغ ویستار با دامنۀ سنی 3-2 ماه و وزنی 300-250 گرم بهطور تصادفی در 3 گروه همگن 10 سری شامل: کنترل سالم (C)، کنترل دیابتی (D: رژیم غذایی پرچرب در ترکیب با تزریق درون صفاقی تک دوز استرپتوزوسین به میزان 35 mg.kg-1) و دیابتی با مکمل (D+CA: تزریق درون صفاقی کافئین خالص به میزان 70 mg.kg-1 در 5 روز هفته بمدت 8 هفته) تقسیم شدند. 48 ساعت پس از آخرین وهلۀ تجویز کافئین میزان سرمی گلوکز و انسولین ناشتا و شاخص HOMA-IR و QUICKI اندازهگیری شد. از تجزیه و تحلیل واریانس یک طرفه برای بررسی تفاوتهای آماری استفاده گردید. نتایج: نتایج حاکی است که القاء دیابت نوع دو موجب افزایش معنیدار در سطوح گلوکز و انسولین ناشتای سرم میگردد (001/0=P). در حالیکه، تجویز کافئین باعث تشدید در میزان شاخصهای قندی سرم افزایش یافته در مقایسه با دیگر گروهها شد (001/0=P). همچنین، شاخص HOMA-IR و QUICKI به ترتیب در گروههای دیابتی شده بهترتیب افزایش و کاهش معنیداری پیدا نمود (001/0=P). نتیجهگیری: بر اساس یافته های این مطالعه میتوان نتیجه گرفت، احتمالا تیمار مزمن کافئین دارای اثرات مخرب بر هومئوستاز قندی و شاخص حساسیت انسولینی ناشی از دیابت نوع دو میباشد.
مقدمه و هدف: کارایی تکنیک های جداسازی، کشت و مشخصه یابی بیولوژیکی سلولهای بنیادی مزانشیمی مشتق شده از پرده آمنیون با چالش های جدی روبروست. هدف از مطالعه حاضر بررسی کارایی جداسازی و کشت و تمایز سلولهای بنیادی مزانشیمی مشتق شده از پرده آمنیون در محیط کشت سلولی میباشد. مواد و روش ها: طی این تحقیق تجربی- آزمایشگاهی، 10 نمونه جفت از مادران باردار طی سزارین تهیه و پرده آمنیون جداسازی شد. پروتکل جداسازی و کشت سلولهای مزانشیمی به روش آنزیمی بهینه سازی شد. ویژگیهای مورفولوژیک سلولهای مزانشیمی با استفاده از میکروسکوپ اینورت بررسی شد و مشخصههای بیولوژیک آنها با استفاده از فلوسایتومتری بررسی گردید و ظرفیت تمایزی سلولهای مزانشیمی با استفاده از ظرفیت تمایز آنها به سلولهای استخوانی و چربی مورد ارزیابی قرار گرفت. داده ها با استفاده از آمار توصیفی تجزیه و تحلیل شدند. نتایج: بیان مارکرهای CD44، CD73، CD90 و CD29 در سلولهای مشتق شده از پرده آمنیون انسان در حد معناداری بود. مارکرهای CD14، CD34 و CD45 بیان نشده یا به میزان کمی بیان شدند. این سلولها قابلیت زنده مانی بالایی داشتند و به طور موفقیت آمیزی به سلولهای استخوانی و چربی تمایز یافتند نتیجهگیری: پروتکل استفاده شده در این مطالعه جهت جداسازی و کشت سلولهای بنیادی مزانشیمی مشتق از پرده آمنیون انسان از کارایی بالایی جهت تولید سلولهای بنیادی مزانشیمی به منظور استفاده در سلول درمانی و مهندسی بافت برخوردار بود.
هدف: در این پژوهش، تعیین شرایط و نحوه تأثیر عوامل ایجادکننده تقاضای القایی برای بازارهای مراقبتهای سلامت ایران مورد بررسی قرار گرفت. مواد و روش ها: برای ارزیابی وضعیت تقاضای القایی، شرایط تعادلی برای تقاضا و عرضه مراقبتهای سلامت در مجموع 31 استان کشور و در یک دوره 6 ساله (سالهای 1388-1393) مورد توجه قرار گرفته است. مدلهای ارزیابی، براساس مدل رگرسیونی دادههای پانلی در چارچوب مدل خطا- تصحیح با روش معادلات همزمان توضیح داده شده است. تخمین توابع تقاضا و تقاضای اضافی، در جامعه شهری تحت پوشش سازمان بیمه سلامت ایران، نتیجه ارزیابی برای تقاضای اضافی به صورت تقاضای القایی را نشان داده است. نتایج: یافتههای پژوهش نشان میدهد فراهمآورندگان مراقبتهای سلامت سرپایی و بستری به عنوان کارگزار تقاضاکنندگان برای این مراقبتها، شرایط تقاضای اضافی را مطابق با مدل عرضهکنندگان این مراقبتها تعیین مینمایند. نتیجهگیری: براساس مدلها و یافتههای پژوهش میتوان جهتگیریهای اساسی در سیاستگذاریها برای کنترل تقاضای القایی در بازار سلامت کشور را شناسایی نمود.
مقدمه و هدف: زمان برای نجات جان فردی که دچار ایست قلبی-ریوی شده، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. هدف از مطالعه حاضر مقایسه تاثیر آموزش احیا قلبی-ریوی به روش آموزش مانکن و فیلم آموزشی بر آگاهی کارکنان دانشگاه شاهد می باشد. مواد و روش ها: این مطالعه ی نیمه تجربی در سال 1400 و روی 60 نفر از کارکنان دانشگاه شاهد انجام شد. در دو گروه 30 نفری آموزش از طریق فیلم و از طریق مانکن انجام گرفت. ارزیابی دانش افراد پژوهش با پرسشنامه محقق ساخته که اعتبار و پایایی آن سنجیده شده بود انجام شد. داده ها با استفاده از آمارتوصیفی و تحلیلی، تی مستقل و تی زوجی در نرم افزار SPSS v 18 تجزیه و تحلیل شدند. نتایج: میانگین نمره آگاهی قبل و بعد از آموزش در گروه فیلم آموزشی به ترتیب 55/17±02/48 و 10/9±48/57 بود. میانگین نمره آگاهی قبل و بعد از آموزش در گروه مانکن به ترتیب 11/18±24/ 46 و 03/13 ±03/66 بود. با توجه به نتایج ازمون تی زوجی بین میانگین نمره آگاهی قبل و بعد از هر دو آموزش در جمعیت مورد مطالعه اختلاف معنادار آماری مشاهده شد . آزمون تی مستقل بین میانگین نمره آگاهی در پس آزمون دو گروه تفاوت آماری معنادار را نشان داد. نتیجهگیری: نتایج نشان داد که آموزش با مانکن و فیلم آموزشی می تواند آگاهی کارکنان نسبت به احیای قلبی-ریوی را افزایش دهد و آموزش عملی از طریق مانکن اثر بیشتری دارد.
مقدمه و هدف: پروتئینهای AMPK و PGC-1α از عوامل مهم در تنظیم فرآیندهایی مانند بایوژنز میتوکندری، حفظ تعادل انرژی داخل سلولی هستند که بیماری دیابت میتواند در عملکردهای این پروتئینها اختلال ایجاد کند. هدف از این مطالعه، بررسی تأثیر یک دوره تمرین تناوبی با شدت بالا بر محتوای پروتئینهای AMPK و PGC-1α در بافت عضله قلب موشهای صحرایی نر مبتلا به دیابت نوع 2 میباشد. مواد و روشها: در این مطالعه تجربی، 12 سر موش صحرایی نر 2 ماهه از نژاد اسپراگوداولی با میانگین وزنی 20±270 گرم انتخاب و پس از دیابتی شدن از طریق القاء استرپتوزوتوسین و نیکوتینآمید به روش تصادفی به 2 گروه، تمرین و کنترل (هر گروه 6 سر) تقسیم شدند. گروه تمرین 4 روز در هفته به مدت 8 هفته به تمرین HIIT مطابق با برنامه تمرینی پرداختند؛ در حالی که گروه کنترل هیچگونه برنامه تمرینی نداشتند. همچنین موشهای صحرایی هیچگونه درمانی با انسولین را در طول دوره پژوهش نداشتند. برای تجزیه و تحلیل دادهها از آزمون تی مستقل استفاده شد. نتایج: افزایش معنیداری در محتوای پروتئینهای AMPK (001/0P=) و PGC-1α (0001/0P=) در گروه تمرین HIIT نسبت به کنترل مشاهده شد. نتیجهگیری: نتایج نشان دادند که تمرین HIIT با افزایش محتوای پروتئینهای AMPK و PGC-1α میتواند در افزایش ATP و همچنین افزایش بیوژنز میتوکندیریایی تاثیرگذار باشد.
مقدمه و هدف: مطالعات نشان داده است که قبل از بروز نقص حافظه در بیماری آلزایمر، اضطراب و افسردگی ظاهر میشود و مهار این اختلالات، احتمالا از پیدایش و پیشرفت اختلال حافظه جلوگیری میکند. مورین نوعی فلاونول طبیعی است که دارای اثرات آنتی اکسیدانی، ضدالتهابی و محافظت کنندگی عصبی است. در این مطالعه، اثر مورین بر رفتارهای اضطرابی و افسردگی القاشده توسط پپتید آمیلوئید بتا در موشهای بزرگ آزمایشگاهی بررسی شد.مواد و روش ها: 40 سر موش بزرگ آزمایشگاهی نر نژاد ویستار به گروههای کنترل، مورین، آمیلوئید بتا و آمیلوئید بتا-مورین تقسیم شدند. آمیلوئید بتا 42-1 به صورت درون هیپوکامپی (هر طرف 4 میکروگرم) تزریق شد و مورین (20 mg/kg) نیز به صورت گاواژ به مدت 14 روز متوالی تیمار شد. در پایان دوره به ترتیب از ماز بعلاوه مرتفع و تست شنای اجباری برای بررسی رفتارهای اضطرابی و افسردگی استفاده شد.نتایج: تزریق درون هیپوکامپی آمیلوئید بتا موجب کاهش معنیدار درصد ورود به بازوی باز و درصد زمان ماندن در بازوی باز در ماز بعلاوه مرتفع شد (001/0>P). مجموع زمان بیحرکتی این حیوانات نیز در تست شنای اجباری به طور چشمگیری افزایش یافت (001/0>P). مورین تا حد زیادی از بروز این تغییرات در موشهای بزرگ آزمایشگاهی دریافت کننده آمیلوئید بتا ممانعت نمود.نتیجهگیری: مورین از بروز رفتارهای اضطرابی و افسردگی در موش های بزرگ مدل بیماری آلزایمر جلوگیری میکند و احتمالا اثرات محافظت کنندگی عصبی در برابر آمیلوئید بتا دارد.
مقدمه و هدف: با توسعه چشمگیر دیابت محصولات طبیعی همانند آنتیاکسیدانها بطور گستردهای برای کاهش پیشرفت عوارض دیابت به کار برده می شوند. مطالعه حاضر با هدف بررسی اثر همزمان دو شیوه تمرین هوازی و اینتروال همراه با مکمل استاگزانتین بر سطوح بیومارکرهای قلبی و مقاومت انسولینی رت های دیابتی نوع 2 انجام شد. مواد و روش ها: 35 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار پس از القای دیابت بطور تصادفی در 7 گروه شامل دیابتی کنترل, دیابتی شم, دیابت+هوازی+مکمل, دیابت+اینتروال+مکمل, دیابت+اینتروال, دیابت+هوازی, دیابت+مکمل قرار گرفتند. تمرینات اینتروال به مدت 8 هفته با 5 جلسه در هفته با شدت 80 درصد Vo2max و تمرینات هوازی با شدت 65 تا 75 درصد Vo2max روی تردمیل اجرا شد. گروه های مکمل بعد از هر جلسه تمرینی روزانه 3 میلیگرم آستاگزانتین بصورت گاواژ دریافت کردند. سطوح سرمی پپتید ناتریورتیک نوع پرو B آمینوترمینال و تروپونین قلبی نوع T با الایزا و مقاومت انسولینی با HOMA-IR اندازه گیری شد و برای تجزیه وتحلیل داده ها آزمون آنالیز واریانس یک راهه بکاربرده شد. نتایج: سطوح NTproBNP و CTnT بعد از هشت هفته ترکیب تمرین هوازی و اینتروال همراه با مصرف مکمل در مقایسه با گروه کنترل اختلاف معنیداری نشان داد (05/0>P) اما تفاوت ها نسبت به گروه مکمل و هردو شیوه تمرینی معنیدار نبود (05/0 P). نتیجهگیری: نتایج نشان داد ترکیب هر دو مداخله تمرین و مکمل ممکن است بواسطه اثرات آنتیاکسیدانی خود با کاهش آسیب استرس اکسیداتیو از آسیب کاردیومیوپاتی دیابتی پیشگیری کنند اما با اثر تقویتی مضاعف همراه نبود.
مقدمه و هدف: افزایش آپوپتوز کاردیومیوسیت ها از عوامل اصلی ایجاد کاردیومیوپاتی دیابتی است. با توجه به نقش پروبیوتیک ها و تمرینات ورزشی در بهبود عوارض ناشی از دیابت، هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیر هم افزای تمرین استقامتی و مکمل پروبیوتیک بر بیان ژن های Bax و Bcl-2 در کاردیومیوسیت های رت های دیابتی بود. مواد و روش ها: 30 سر رت نر نژاد ویستار با میانگین وزن 10±270 گرم، به صورت تصادفی به 5 گروه: کنترل سالم (NC)، کنترل دیابتی (DC)، مکمل پروبیوتیک دیابتی (SDC)، تمرین دیابتی (TD) و مکمل پروبیوتیک - تمرین دیابتی (STD) تقسیم شدند. گروه های تمرینی با شدت60-65 درصد vVO2peak، 5 روز در هفته به مدت 4 هفته بر روی تردمیل دویدند. همزمان گروه های مکمل، روزانه 2 گرم مکمل پروبیوتیک دریافت کردند. بیان ژن های Bax و Bcl-2 در بطن چپ رت ها به روش qReal-Time PCR، و تجزیه و تحلیل داده ها با آزمون آنالیز واریانس دوطرفه با سطح معنی داری 05/0>p انجام شد. نتایج: بیان ژنBax در همه گروه ها نسبت به گروه DC کاهش داشت (05/0<p) اما در گروه TD نسبت به STD تفاوت معنادار نبود ( 918/0=p). همچنین بیان ژن Bcl-2 در همه گروه ها نسبت به گروه DC افزایش یافت (001/0=p) اما در گروه TD نسبت به STD این افزایش معنادارتر بود (002/0=p). نتیجهگیری: به نظر می رسد تمرین استقامتی به همراه مکمل یاری پروبیوتیک با تاثیر هم افزا بر برخی عوامل موثر بر آپوپتوز کاردیومیوسیت ها می تواند در کاهش عوارض ناشی از دیابت در کاردیومیوسیت رت های دیابتی موثر باشد.
مقدمه و هدف: امروزه سرطانها بهعنوان عامل مهم بیماری، باعث بیش از ۱۲ درصد از مرگومیرها در جهان میباشد. دوکسوروبیسین (DOX)، داروی مؤثر در درمان انواع سرطان است که کاربرد آن به دلیل سمیت قلبی ناشی از دوز تجمعی به میزان زیادی محدود شده است. تروگزروتین (TRX) از فلاونوئیدروتین مشتق میشود و خواص فارماکولوژیکی دارد. هدف از تحقیق حاضر بررسی تأثیر توأم تروگزروتین و تمرین HIIT در کاهش سمیت قلبی ناشی از DOX و بیان ژنهای آنتیاکسیدانی در سلولهای قلبی رتها است. مواد و روش ها: رتهای ویستار نر بصورت تصادفی در پنج گروه (۱۰n=) تقسیم شدند: ۱) Control، ۲) DOX، ۳) HIIT+DOX، ۴) TRX+DOX، ۵) HIIT+TRX+DOX. پس از آخرین تمرین HIIT، رتهای تمرین کرده و گروه کنترل مربوطه تحت تزریق داخل صفاقی DOX قرارگرفتند. میزان تغییرات LDH و CKMB،با روش اسپکتوفوتومتری و تست الایزا و میزان بیان ژنهای آنتیاکسیدانی با روش Real-Time PCR اندازهگیری شد. نتایج: تزریق DOX میزان CKMB و LDH سرم را در رتها با سطح معنیداری به ترتیب (۰۵/۰>P) و (۰۱/۰>P) افزایش داد. تمرین HIIT و مصرف تروگزروتین، هر کدام به تنهایی، میزان CKMBو LDH سرم را کاهش داد (۰۵/۰>P) و تأثیر توأم آنها بیشتر از هرکدام بهتنهایی بود (۰۱/۰>P). تزریق DOX میزان بیان ژنهای آنتیاکسیدانی Nrf2 و Foxo1 را کاهش داد (۰۱/۰>P). تمرین HIIT و مصرف تروگزروتین، هر کدام به تنهایی، میزان بیان ژن Foxo1 را افزایش داد (۰۵/۰>P) و تأثیر توأم آنها بیشتر از هرکدام بهتنهایی بود (۰۱/۰>P). تمرین HIIT و مصرف تروگزروتین، هر کدام به تنهایی، میزان بیان ژن Nrf2 را بطور غیرمعنیدار افزایش داد ولی تأثیر توأم آنها، افزایش معنیدار بود (۰۱/۰>P). نتیجهگیری: تأثیر توأم تمرین HIIT و تروگزروتین برای پیشگیری از سمیت قلبی ناشی از DOX و افزایش بیان ژنهای آنتیاکسیدانی در سلولهای قلبی رتها مؤثرتر از کاربرد هریک از این راهکارها بهتنهایی میباشد.
مقدمه و هدف: سیکلوفسفامید یکی از داروهای رایج در شیمیدرمانی و سرکوب سیستم ایمنی در پیوند ارگانها میباشد. کاربرد کلینیکی سیکلوفسفامید به دلیل عوارض جانبی زیادی که در اثر سمیت تولیدمثلی، کبدی، کلیوی و قلبی در بیماران و مدلهای حیوانی دارد، کمتر شده است. هدف این مطالعه بررسی اثر گرلین در برابر آسیبهای ناشی از سیکلوفسفامید در بافت کلیه میباشد. مواد و روش ها: 32 سر موش سوری نر 2 ماهه به طور تصادفی به 4 گروه 1- کنترل 2-سیکلوفسفامید 3- سیکلوفسفامید + گرلین 4- گرلین تقسیم شدند. سیکلوفسفامید هفتهای یک بار (100 میلی گرم بر کیلوگرم) و گرلین (80 میکروگرم بر کیلوگرم) روزانه به مدت 5 هفته به صورت داخل صفاقی تزریق شدند. پس از 5 هفته کلیهها خارج شده و پس از توزین تغییرات بافتی توسط رنگ آمیزیهای هماتوکسیلین- ائوزین و پریودیک اسید شیف مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج: بررسیها نشان داد که سیکلوفسفامید باعث کاهش معنادار وزن بدن و کلیه شده و همچنین سبب افزایش معنادار آسیب بافتی میشود (05/0>p). درمان با گرلین به طور معناداری باعث بهبودی در فاکتورهای فوق گردید (05/0>p). نتیجهگیری: نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد که گرلین میتواند اثرات تخریبی ناشی از سیکلوفسفامید در بافت کلیه را کاهش دهد.
مقدمه و هدف: دوران بلوغ تحت تأثیر چاقی است. هدف، بررسی تأثیر تعاملی مصرف عصاره آبی استویا و تمرین هوازی بر شاخص مقاومت به انسولین و ترکیب بدن پسران و دختران چاق در دوران بلوغ بود. مواد و روش ها: تحقیق نیمه تجربی؛ 60 پسر و دختر چاق ۱7-12 سال که در چهار گروه: تمرین هوازی، استویا، تمرین هوازی + استویا و کنترل قرار گرفتند. سطوح گلوکز و انسولین در حالت ناشتا اندازه گیری و شاخص مقاومت به انسولین به روش HOMA- IR محاسبه شد. آزمودنی ها به مدت ۱۲ هفته، هفته ای سه جلسه با شدت ۶۰ تا ۸۵ درصد ضربان قلب بیشینه تمرین کردند. مکمل به مدت 12 هفته روزانه 12 سی سی عصاره به صورت محلول در آب را در 3 نوبت پس از وعده غذای اصلی مصرف شد. دادهها با آزمونهای تی وابسته و آنالیز واریانس یکطرفه و آزمون بونفرونی در سطح معنیداری 05/0 p < با spss-22 تجزیه و تحلیل شدند. نتایج: کاهش شاخص توده بدنی، توده چربی بدن، انسولین و گلوکز سرم و همچنین افزایش توده خالص بدن در گروه تمرین هوازی+استویا در دختران و پسران معنی دار بود (05/0 ≥p). در همه گروهها بجز گروه کنترل کاهش HOMA-IR معنی دار بود؛ اما بین تغییرات آن در دو گروه تمرین هوازی و کنترل، تفاوت معنی داری مشاهده نشد. نتیجهگیری: تمرین هوازی و مصرف عصاره آبی استویا تغییرات مطلوبی در HOMA-IR و ترکیب بدنی آزمودنی ها ایجاد کرد اما بخشی از این تغییرات حاصل فرایند طبیعی رشد در دوران بلوغ است.
مقدمه و هدف: بیماری کلیه دیابتی (DKD) یکی از اختلالات بسیار مهم دیابت است. پروتئین شوک گرمایی 72 (HSP72) و فاکتور رشد تغییردهنده بتا (TGFβ) بهعنوان نشانگرهای راهبردی در حفاظت کلیه مورد توجه میباشند. تمرین تناوبی شدید (HIIT) نیز اثرات مثبتی بر مدیریت دیابت دارد. هدف از مطالعه حاضر، بررسی اثر HIIT بر بیان ژنهای HSP72 و TGFβ در بافت کلیه موشهای صحرایی دیابتی نوع 2 بود. مواد و روش ها: بیست و یک سر موش صحرایی بهطور تصادفی در سه گروه (7=تعداد) تقسیم شدند: کنترل، دیابت و دیابت+HIIT. القای دیابت نوع 2 با تزریق درون صفاقی نیکوتین آمید و استرپتوزتوسین انجام شد. گروه دیابت+HIIT چهار هفته برنامه ورزشی داشتند. بیست و چهار ساعت پس از آخرین جلسه تمرین، همه حیوانات تشریح شدند. نمونههای خونی برای سنجش سطح گلوکز، انسولین، کراتینین، اوره و اسید اوریک پلاسما جمع شد. کلیه چپ جدا و هموژنایز شد و بیان ژنهای مذکور با استفاده از Real-time PCR صورت گرفت. نتایج: : دیابت بهطور معنیداری بیان ژن TGFβ را افزایش و بیان HSP72 را کاهش داد. در مقایسه با گروه دیابت، HIIT سطح گلوکز پلاسما را اندکی کاهش داد که معنیدار نبود؛ با این حال، HIIT شاخص مقاومت به انسولین را بهبود داد (03/0=p). تغییرات کراتینین معنیدار نبود اما اسید اوریک در گروه دیابت+HIIT کاهش معنیداری داشت (02/0=p). همچنین، HIIT بیان ژن TGFβ را کاهش و HSP72 را افزایش داد (001/0=p). نتیجهگیری: یافتههای ما نشان داد HIIT بهعنوان روش مداخله غیردارویی، احتمالا اثرات محافظتی بر کلیه موشهای صحرایی دیابتی نوع 2 دارد.
مقدمه و هدف: چاقی و سطوح بالای مارکر های التهابی با افزایش خطر بیماری های مزمن همچون دیابت نوع 2 و بیماری قلبی عروقی ارتباط دارند. هدف این مطالعه بررسی تاثیر تمرینات مقاومتی کل بدن و مکمل دهی قره قات بر برخی شاخص های ترکیب بدن و سطح سرمی پروتئین واکنشگر Cدر زنان چاق بود. مواد و روش ها: در این مطالعه نیمه تجربی 52 زن غیر فعال با میانگین سن 9/4±1/39 سال و شاخص توده بدن 1/3±76/33 کیلوگرم بر متر مربع تصادفی در چهار گروه تمرین، مکمل، تمرین+مکمل و کنترل قرار گرفتند. افراد گرو های تمرین و تمرین+مکمل به مدت 8 هفته در یک برنامه تمرینات مقاومتی کل بدن شرکت کردند. افراد گرو های مکمل و تمرین+مکمل روزانه دو عدد کپسول 500 میلی گرمی مکمل قره قات مصرف کردند. قبل و بعد از 8 هفته مداخله، سطح سرمی پروتئین واکنشگر C، وزن، نمایه توده بدن، دور شکم و درصد چربی بدن ارزیابی شدند. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس انجام شد. نتایج: پس از مداخله، وزن، نمایه توده بدن، دور شکم و درصد چربی بدن در گرو ه های تمرین و تمرین+مکمل نسبت به گروه کنترل به طور معنی داری کاهش یافتند (05/0˂p). سطح سرمی پروتئین واکنشگر C بین گروه ها تفاوت معنی داری نداشت (05/0˃p). نتیجهگیری: به نظر می رسد تمرینات مقاومتی کل بدن به تنهایی یا همراه با مصرف مکمل قره قات می تواند موجب بهبود ترکیب بدن در زنان چاق شود، با این حال ممکن است به تغییر سطح سرمی پروتئین واکنشگر C منجر نشود.
مقدمه و هدف: محدودیت رشد داخل رحمی (IUGR)، یکی از مشکلات بارداری است که تغییرات نامناسب عروق در این دوران، می تواند باعث بروز آن شود. با توجه به نقش سلول های NK در IUGR و مشکلات مطالعه آن ها در بافت، بررسی آن ها در خون محیطی ضروری است. هدف ما در این مطالعه بررسی درصد و تعداد سلول های NK+16CD+56CD-3 CD خون محیطی در زنان باردار دارای جنین IUGR است. مواد و روش ها: از 18 زن باردار با جنین IUGR و15 زن باردار با جنین سالم دعوت شد. تعداد و درصد سلول های NK+16CD+56CD-3 CD خون محیطی در دو گروه به روش فلوسایتومتری بررسی شد. نتایج: درصد سلولهای NK+16CD+56CD-3 CDدر گروه بیمار و سالم، به ترتیب 11/24 و 17/26 مشاهده گردید. تعداد این سلول ها در گروه بیمار 27/97 و در گروه سالم 7/129 مشاهده گردید. با آنالیز آماری من- ویتنی تفاوت معنی داری بین دو گروه مشاهده نگردید. با آزمون اسپیرمن، ارتباط معنی داری بین سن و سلول های NK در گروه بیمار مشاهده شد. نتیجهگیری: مقایسه درصد و تعداد سلولهای NK+16CD+56CD-3 CD در گروه بیمار با گروه کنترل، تفاوت معنی داری نداشت که می تواند به دلیل عدم آنالیز زیرگروه های سلول NK باشد. در مطالعات بعدی آنالیز زیرگروه های NK بررسی گردد. با توجه به ارتباط معنی دار سن با تعداد و درصد سلول های NK در گروه بیمار، به نظر می رسد افزایش سن به عنوان یک فاکتور منفی در بارداری، با کاهش این سلول ها همراه است.
مقدمه و هدف: Lavandula dentata در ایران اسطوخودوس نامیده می شود. گزارشهایی مبنی بر اثرات ضد صرعی اسطوخودوس وجود دارد، ولی تا به حال گزارشی درباره اثر این گیاه بر صرع وجود ندارد. این مطالعه اثر Lavandula dentata بر تشنجات ناشی از پیلوکارپین را تحقیق کرده است. مواد و روش ها: 75 سر موش بزرگ آزمایشگاهی نر با محدوده وزنی 250-200 گرم به پنج گروه 15 تایی تقسیم شدند که شامل:1- گروه کنترل سالین 2-گروه کنترل عصاره 3-گروه صرعی 4- گروه صرعی پیش درمان شده با تک دوز عصاره اسطوخودوس mg/Kg) 200) 5- گروه صرعی پیش درمان شده با دوزهای مکرر عصاره (mg/Kg 200). القای تشنجات در هر سه گروه اخیر با تزریق داخل صفاقی پیلوکارپین هیدروکلراید (mg/Kg 380) صورت گرفت. مالون دی الدئید (MDA) و گلوتاتیون مغز اندازه گیری شد. از نظر آماری از آزمون آنووای یکطرفه و یا آزمون کروسکال والیس و تست های تعقیبی مربوطه مثل توکی استفاده شد. نتایج: تجویز لاوندولا دنتاتا در گروه پیش درمان موجب تأخیر در بروز Status Epilepticus (SE)، کاهش طول مدت SE و کاهش میزان مرگ و میر نسبت به گروه صرعی شد. پیش درمان با عصاره میزان گلوتاتیون مغز را 24 ساعت پس از تجویز پیلوکارپین، به طور معناداری افزایش داد ولی اثر مهاری بر میزان MDA نداشت. نتیجه گیری: لاوندولا دنتاتا شدت تشنجات و مرگ و میر ناشی از SEالقاشده توسط تجویز پیلوکارپین را به طور معنی داری کاهش داد. به نظر می رسد افزایش فعالیت آنتی اکسیدانی مانند افزایش گلوتاتیون مغز تا حدودی مسئول چنین نتایجی باشد.