در بطنِ منابعِ حکمی، عرفانی و متونِ دینی به مناسبتهای مختلف سهگانههای بسیاری طرح شده است؛ این سهگانهها را میتوان به سه دسته 1. سهگانههای مرتبط با مراتبِ شوونِ حق تعالی، 2. مراتب عالم و 3. مراتبِ شوون انسانی تقسیمبندی کرد. مهمترین سهگانه در مورد خداوند، سهگانه «ذات، صفات و افعال» است که اساسِ تمامِ آموزههای عرفانی و سهگانههای مطرح در آن است؛ و در مورد عالم، به تعبیرِ عرفانی سه مرتبه «ملک، ملکوت جبروت»، به تعبیر فلسفی سه مرتبه « ماده، مثال و عقل» و به تعبیر دینی سه مرتبه «دنیا، برزخ و آخرت» قابلِ اشاره است؛ به تبع مراتبِ عالم، مراتب سهگانه بسیار مهمِ زمان یعنی «زمان، دهر، سرمد» مطرح میشود؛ اما در مورد انسان نیز سه مرتبه نیروی «حواس، خیال، عقل» محوریترین سهگانه است؛ و به همین ترتیب سهگانههای مهمِ دیگری در خرده-موضوعهای معرفتی، با تکیه بر موارد یاد شده طرح شده است. حال مساله اساسی در این مقاله این است که چرا در اینجا بر «سهگانه» تاکید شده است؟ و مراتبِ سهگانه چه نسبتی با مراتبِ کمتر یا بیشتر میتواند داشته باشد؟ آیا بینِ مراتبِ یاد شده در این مقاله ارتباطِ منطقیای وجود دارد؟ یا هر سهگانهای را میتوان در زمره مراتبِ یاد شده قرار داد؟ پاسخِ همه این سوالات در اصلِ وزینِ تشکیک در فلسفه اسلامی نهفته است؛ بنابراین اصل، هر یک شاخه از سهگانههای یاد شده سه مرتبه از یک حقیقت واحدند و با هم ارتباطِ طولی دارند؛ و در حقیقت یکچیزند با چند مرتبه.
از دهه 90 میلادی فعالیتهای پراکندهای برای تولید داخلی زیستداروها آغاز و اکنون حدود 20 داروی نوترکیب در کشور تولید میشود. ظهور چندین شرکت فعال در این حوزه و تولید برخی داروهای خاص فناورانه - که ایران دومین تولیدکننده آنها در دنیا است – نشاندهنده پیشرفت شگرف ایران در تولید داروهای زیستفناورانه و شکلگیری یک صنعت کاملاً مستقل طی کمتر از دو دهه است. در این مقاله ظهور صنعت زیستداروی ایران به عنوان یک مطالعه موردی خاص در نظر گرفته و در یک تحقیق کیفی اکتشافی مورد بررسی قرار گرفت. بدین منظور دادهها از طریق مصاحبههای اکتشافی و نیمهساختاریافته گردآوری و با استفاده از تحلیل تم و کدگذاری، تحلیل شدند. بررسیها نشان میدهد که شکلگیری اجتماعات منسجم میان برخی افراد در سطوح میانی دولت و دانشگاه منجر به ایجاد کارآفرینی نهادی جمعی بین دولت و دانشگاهیان شده و همین نیز نقطه آغاز ظهور صنعت زیستداروها در ایران است. علاوه بر این نشان داده شده که نهادهای واسطهای سه نقش مهم در ظهور این صنعت در ایران ایفاء کردهاند: ایجاد درهمتنیدگی دولت-دانشگاهیان، ایجاد اجتماع منسجم میان کارآفرینان نهادی و همچنین تسهیل تأمین مالی و برقراری ارتباطات بینالمللی.
اساسِ فلسفه شیخ اشراق نور و اساسِ فلسفه ملاصدرا وجود است؛ از نظرِ ملاصدرا وجودِ موردِ نظرِ وی با نورِ اشراقی یکی است؛ حال آنکه شیخ اشراق لااقل قسمی از وجوداتِ مصطلح یعنی همان اجسام را نور نمینامد و از بین اجسام تنها به نور بودنِ نورِ حسی معتقد است؛ و همین نکته دشواریهای بسیاری در یکی دانستنِ نورِ اشراقی با وجود صدرایی فراهم میآورد؛ تا اینکه صدرا میکوشد نسبت به هر دو بندِ سخنِ شیخ اشراق، موضعهایی اتخاذ کند؛ و راهحلهایی برای همراهی وی با دیدگاه خود ارایه دهد. حاصلِ سخنِ صدرا در به چالش کشیدنِ نظرِ شیخ اشراق این است که «یا همه اجسام بهرهای از نورانیت دارند و یا نورِ مادی هم نور نیست»؛ این مقاله با تقریرِ دیدگاههای شیخ اشراق و خوانشهای ملاصدرا معتقد است با تکیه بر اصلِ «حقیقت و رقیقت» که مورد پذیرشِ ملاصدرا هم هست میتوان نشان داد سخنِ شیخ اشراق در طرح نظامِ نوری سازگار است؛ بنابراین «هم میتوان اجسام را ظلمانی دانست و هم نورِ مادی را نور».
آغاز برنامهریزی استراتژیک را، با فرض بنیادیاش مبنی بر اینکه «استراتژی میبایست الزاما از طریق یک فرآیند منطقی ساختاریافته و گامبهگام بدست آید»، باید به دهۀ 60 میلادی در ایالات متحده نسبت داد. در این مقاله برآنیم تا بر اساس کتاب بسیار پرارجاع «ظهور و سقوط برنامهریزی استراتژیک» نوشتۀ هنری مینتزبرگ، مهمترین منتقد برنامهریزی استراتژیک، ابتدا به مروری بر تاریخچۀ شکلگیری این نهلۀ فکری پرداخته، سپس فرضیات بنیادین آن را مورد بررسی قرار دهیم. سپس در ادامه، بر اساس جستجویمان در مطالعاتی که به بررسی میزان تأثیر برنامهریزی استراتژیک بر عملکرد سازمانها پرداختهاند نشان خواهیم داد که آیا این نهلۀ فکری، تاکنون توانسته است تأثیری قابل توجه، آنگونه که خود ادعا میکند، بر روی ارتقای عملکرد سازمانها و دستیابی آنها به استراتژیهای تحول آفرین داشته باشد یا خیر.
اگر مدلهای مرسوم و رایج «برنامهریزی»، راه حل شکستخوردهای در دستیابی کشورها به استراتژیهای تحولآفرین است. پس چه باید کرد و چه راه دیگری پیش روی سیاستگذار وجود دارد؟ این مقاله در تلاش برای پاسخ به همین سوال است. بنیان اصلی این مقاله، تحقیق بسیار پرارجاع و استقبالشده جامعۀ آکادمیک، یعنی رودریک (2008) است که بهخوبی و بر اساس استدلالها و شواهد آماری متقن، رویکرد جدیدی به سیاستگذاری (خصوصا سیاستگذاری صنعتی) پیش روی سیاستگزاران کشورهای در حال توسعه میگشاید. رودریک نشان میدهد که استراتژیست اصلی در فرآیند توسعۀ هر کشور، کارآفرینان پیشگام آن کشور هستند که از طریق یادگیری و آزمون و خطای خود با کشف دریچههای جدید راهی برای تغییر حرکت کشور از فعالیتهای سنتی به فعالیتهای مدرن میگشایند و نهایتا موجبات رشد اقتصادی کشور را فراهم میآورند. در این میان و در این فرآیند کشف و یادگیری، نقش اصلی سیاستگزار، نه تلاش برای تدوین ابزارهای دخالت پیچیده، بلکه ایجاد یک شبکۀ همکاری نزدیک با کارآفرینان پیشگام جهت رفع گلوگاههای پیشروی آنها است. سپس از طریق سه موردکاوی تاریخی، اهمیت شکلگیری این شبکههای استراتژیک به نمایش کشیده خواهد شد. این موردکاویها عبارتنداز: کچآپ اقتصادی کشور لهستان؛ کچآپ صنایع شیمیایی آلمان؛ و توسعه تکنولوژیهای بسیار پیشرفته در دارپای آمریکا.
بر اساس دیدگاه نظریهپردازان ممتاز حوزه توسعه صنعتی کشورهای درحالتوسعه، سیاستگذاری صنعتی میبایست در بستر یک "همکاری شبکهای استراتژیک" یا نوعی "درهمتنیدگی" میان دولت و کارآفرینان پیشگام صورت پذیرد. در این مقاله ما به دنبال کشف سازوکارهایی هستیم که از طریق آنها این "درهمتنیدگی" در رشد سریع فناوری زیستدارو در ایران تحقق یافته و موجب شده تا نیازهای سیاستی بخش خصوصی به سرعت به بخش دولتی سیاستگذار منتقل شود. این مقاله از نوع کیفی است. دادههای پژوهش بر اساس مصاحبه هدفمند با 39 نفر از افراد تأثیرگذار در صنعت زیستدارو گردآوری که سپس از طریق تحلیل تم و کدگذاری یافتههای تحقیق، سه مکانیزم اصلی درهمتنیدگی شناسایی شد. یافتههای کلیدی این پژوهش نشان میدهد که از میان مکانیزمهای شناساییشده، احراز متوالی جایگاههای مختلف مدیریتی در هر دو بخش دولت و صنعت توسط اساتید و پژوهشگران دانشگاهی، مهمترین مکانیزم درهمتنیدگی و انتقال نیازهای سیاستی بخش خصوصی به بخش دولتی بوده است. این سازوکار که اصطلاحاً آن را "گردش نهادی" مینامیم باعث شده تا اطلاعات و دانش موجود در هر دو بخش دولتی و صنعتی (خصوصی) بسیار سریع میان دو بخش جابجا شده و این دو بخش در یک فرآیند یادگیری توأم قرار گیرند.
شواهد متعددی در مورد تاثیر حرکتهای جمعی بر تحولات نهادی-فناورانة صنایع وجود دارد. با این حال، تاکنون پژوهشهای «نظاممند» اندکی توانستهاند «تنوع و میزان» حرکتهای جمعی در این تغییرات را توضیح دهند. پژوهش حاضر ضمن ارائه چارچوبی برای تحلیل «نظاممند» تنوع و میزان فعالیتهای جمعی در شکلگیری بنگاههای علممحور زیستدارو، به عنوان مهمترین تغییر نهادی در صنعت زیستداروی ایران، میزان جمعی بودن فعالیت «کارآفرینان نهادی» در طیف متنوعی از اقدامات نهادی مورد بررسی قرار داد و تلاش کرد به این سوال پاسخ دهد که تا چه حد تغییر قاعده بازی برای حرکت از صنایع سنتی به سمت صنایع دارای قابلیت نوآورانه متاثر از حرکتهای جمعی است. این مقاله از نوع کیفی است و دادههای آن بر اساس مصاحبه هدفمند با 57 نفر از افراد تاثیرگذار در این صنعت گردآوری شدند. نتایج پژوهش، از طریق تحلیل زمینه و کدگذاری یافتهها بدست آمدند. صنعت داروسازی ایران، صنعتی است که در تجاریسازی «زیستشبیهداروها» موفقیت چشمگیری داشته است. این موفقیت، بیش از هر چیز نتیجة وقوع یک تغییر نهادی قابل توجه، از «شرکتهای تامینمحور دولتی» به سمت «شرکتهای علممحور خصوصی» بوده است. یافتههای پژوهش حاضر نشان میدهد که در پس شکلگیری این بنگاههای علممحور، چهار اقدام نهادی مهم وجود دارد و شبکهای از افراد و کنشگران کلیدی (کارآفرینان نهادی) از بخشهای خصوصی و دولتی و به صورت رسمی یا غیررسمی در تحقق تکتک این کارنهادها حضور داشتهاند و هیچیک از اقدامات نهادی بررسی شده به تنهایی از سوی کارآفرینان نهادی یک بخش توسعه نیافتهاند.
مقدمه: توجه به نیازهای آموزشی بهداشتی زنان به دلیل نقش حساسی که در اجتماع دارند، بایستی در درجه اول اهمیت قرار گیرد. یکی از گروه های زنان آسیب دیده در جامعه، زنان تن فروش می باشند که به دلیل برخورداری از میزان بالای روابط جنسی حفاظت نشده، باید در اولویت برنامه های آموزشی در حیطه پیشگیری از روابط پرخطر جنسی قرار گیرند. مطالعه حاضر با هدف تعیین نیازهای آموزشی درک شده زنان آسیب دیده در رابطه با رفتارهای پرخطر جنسی انجام شد. روش کار: این مطالعه توصیفی به روش سرشماری بر روی 40 نفر از زنان تن فروشی که در زندان وکیل آباد مشهد در سال 1392 به سر می بردند، انجام شد. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه بود که میزان نیاز به آموزش در زمینه روابط پرخطر جنسی را با مقیاس لیکرت پنج درجه ای مورد بررسی قرار داد. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار SPSS (نسخه 16) و آزمون کولموگروف- اسمیرنوف، ضریب همبستگی اسپیرمن و آنووا استفاده شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد. یافته ها: در این مطالعه به طور کلی میزان نیاز به آموزش، بیشتر از حد متوسط (نمره 3) بود. اولین اولویت آموزشی حیطه علائم ابتلاء به بیماری های آمیزشی بود و بین میزان نیاز آموزشی با مشخصات فردی- اجتماعی ارتباط معناداری وجود نداشت (05/0
بخش وسیعی از جغرافیا و جمعیت هر کشور به روستاها اختصاص دارد؛ از این روعملکرد اقتصادی نواحی روستایی، بر شکوفایی و بهرهوری ملی کشورها تأثیر بسزایی میگذارد. با این حال حتی در کشورهای توسعهیافتهای همچون ایالات متحد امریکا، واگرایی عملکرد اقتصادی روستاها در مقایسه با شهرها، به چالشی اساسی بدل شده است. پژوهشگران، ریشة این واگراییِ عملکردی را در نوع نگاه دولت به روستاها میدانند و بیان میدارند که دولتها ویژگیهای منحصربهفرد روستا را نادیده میگیرند، روستا را مساوی با کشاورزی برمیشمارند، و به شهرهای مجاور روستا نیز بیتوجهاند. از سوی دیگر، پژوهشگران معتقدند از آنجا که هر روستا درون یک منطقة اقتصادی واقع شده است، تصمیمگیری و تحلیل در خصوص روستا نیز باید با نگاه منطقهای صورت گیرد. در این میان، یکی از مشهورترین و پرکاربردترین چارچوبهای تحلیل و سیاستگذاری منطقهای، چارچوب دایاموند (الماس) مایکل پورتر و نظریة خوشههای اوست، که مطالعات متعددی نیز با استفاده از آن به بررسی سیاستهای توسعة اقتصادی روستایی پرداختهاند. در این مقاله، سیاستها و نگاه دولت به روستاها در ایران بررسی شده است. برای این منظور، با انجام پیمایشی از 31 نفر از خبرگان دانشگاهی و کارشناسان سطوح میانی سیاستگذاری روستایی در سه نهاد دولتی کشور، بررسی شده است که سیاستهای دولتی ایران، تا چه اندازه با دیدگاههای منطقهای مطابقت داشته است.
شواهد متعددی در مورد تأثیر حرکتهای جمعی بر تحولات نهادی ـ فناورانۀ صنایع مختلف وجود دارد. بهاین ترتیب، اگرچه نقش بنگاهها و تلاش فردی آنها برای رقابت و دستیابی به منافع، یکی از پیشرانهای اصلی تحولات نهادی و فناوری است، اما پیشران مهم دیگر در تحولات نهادی و فناوری، «همکاریهای جمعی» برای دستیابی به اهدافی فراتر از سودآوری فرد فرد بنگاههاست. در این مقاله و با بررسی چند نظام نوآوری منتخب (صنعت رنگ آلمان، صنعت ایمپلنت حلزونی آمریکا، صنعت خودروی آمریکا و صنعت فناوری اطلاعات تایوان) نشان داده خواهد شد که در پس تغییرات نهاد و فناوری، شبکهای از افراد و کنشگران کلیدی (کارآفرینان نهادی) حضور داشته و حرکتهای جمعی این شبکۀ کنشگران است که منجر به شکلگیری و تکامل نهادهای جدید میشود. این مقاله، به نقد دو دیدگاه مطرح در تبیین تغییرات نظامهای نوآوری (دیدگاه دولتمحور و فردمحور) میپردازد.