
بر اساس مطالعات متعدد یکی از عواملی که میتواند منجر به پایداری یک شبکه همکاری و تکامل آن در طی زمان شود، تقویت روابط در بین اعضاء شبکه است. بررسی شبکه آزمایشگاهی فناوری نانو به عنوان یک شبکه با سابقه همکاری در حوزه علم و فناوری ایران در طی سالهای 1394 و 1398 با استفاده از تحلیل شبکه اجتماعی نشان دهنده افزایش پایداری این شبکه از منظر روابط در بین اعضاء شبکه است. لذا این پژوهش به دنبال شناسایی عوامل مهم موثر بر پایداری شبکههای همکاری است. برای دستیابی به این هدف وضعیت شبکه در سالهای منتهی به 1394 و 1398 با استفاده از تحلیل شبکه اجتماعی در هفت سرفصل همکاری با یکدیگر مقایسه شدند. نتایج نشاندهنده تقویت روابط در بین اعضای شبکه در طی سالهای مورد بررسی است. برای شناسایی دلایل این بهبود، عوامل موثر بر تقویت روابط در بین اعضای شبکه با نگاه سرمایه اجتماعی شناسایی و با استفاده از روش تاپسیس اولویتبندی شند. نتایج نشان میدهد عوامل برنامهها و سیاستهای مدیریت شبکه، تکامل شبکه، تجربه روابط پیشین با دیگر اعضای شبکه، برنامهها و سیاستهای مراکز عضو شبکه و مدت زمان عضویت یک عضو در شبکه به ترتیب بالاترین اولویت را در تقویت روابط در بین اعضاء شبکه آزمایشگاهی فناوری نانو داشتهاند.
شرکتهای دانشبنیان نقشی مهم در رشد اقتصادی ایفا میکنند. با این وجود، به علت ریسکهای ذاتی، موفقیت آنها چالش برانگیز است. از این رو هدف پژوهش حاضر واکاوی عوامل موثر بر موفقیت شرکتهای دانشبنیان بوده است. مراکز رشد سازمان پژوهشهای علمی صنعتی و پارک علم و فناوری استان گیلان به عنوان جامعه مورد مطالعه انتخاب شدند. روش تحقیق، یک رویکرد ترکیبی بود و جمعآوری دادهها با ابزارهای مصاحبه نیمه ساختاریافته و پرسشنامه انجام شد. در تحلیل دادهها در بخش کیفی و کمی به ترتیب از نرمافزارهایMAXQDA10 و SPSS25 استفاده شد. بر اساس نتایج بخش کیفی، 2 عامل داخلی و خارجی شناسایی شدند. عوامل داخلی دربردارنده سه سطح "فردی"، "خرد"، "کلان" و عوامل خارجی نیز در دو سطح "مرکز رشد"، "ملی و فراملی" شناسایی شدند. در بخش کمی، نتایج آزمون فریدمن نشان داد که به ترتیب عوامل "سیاستهای اقتصادی کشور"، "بهبود شرایط بینالمللی"، "بازاریابی و تحقیقات بازاریابی" در رتبههای نخست (بیشترین اهمیت) و عوامل "ایجاد درآمد جانبی"، "حمایت خانوادگی"، "پیوستن به شرکتهای بزرگ" در رتبههای آخر (کمترین اهمیت) قرار داشتند. بنابراین، توجه سیاستگذاران به عوامل "سیاستهای اقتصادی کشور" و "بهبود شرایط بینالمللی"، توجه شرکتهای دانشبنیان به عامل "بازاریابی و تحقیقات بازاریابی" و حمایت مراکز رشد و پارکهای علم و فناوری در این زمینه میتواند راهگشای شرکتهای دانشبنیان برای دستیابی به موفقیت باشد.
بحث نوآوری باز، طی دهههای گذشته بهطور وسیعی در ادبیات مدیریت نوآوری مورد بحث بوده، که این امر موجب سرعت بخشیدن به نوآوریهای داخلی در شرکتهای کوچک و متوسط گردیده است. در این پژوهش، با هدف دستیابی به یک ساختار و مدل مناسب برای صنعت طلای استان یزد، در ابتدا با مرور نظاممند ادبیات پژوهش، 54 مقالۀ مرتبط انتخاب گردید. با بررسی محتوای مقالات، متغیرهای مورد نظر و روابط بین آنها شناسایی شده و در قالب یک چارچوب مفهومی ترسیم گردید. در ادامه برای تطبیق چارچوب شناسایی شده با واقعیت، مصاحبه با خبرگان و راستیآزمایی صورت پذیرفته و چندین متغیر جدید مانند میزان تغییرپذیری مدیران و فرهنگ انحصارطلبی دانش و شایستگی به چارچوب جدید اضافه گردید و با شناسایی نهایی 32 مقوله، پرسشنامه مربوطه تدوین و در بین ذینفعان توزیع گردید. در نهایت با استخراج نتایج و بهرهگیری از تکنیک ترسیم نقشهنگاشت فازی و نرمافزارهای FCMapper و Pajek اقدام به طراحی مدل ارتباطدهنده بین عوامل نموده و با تحلیل نتایج مربوطه سناریوهای تأثیرگذار در پژوهش شناسایی گردید. نتایج این پژوهش نشان داد که در صورت تمرکز بر سه فاکتور اعتمادسازی در همکاری و مشارکت، تقویت رژیم تملکپذیری و همچنین تمرکز بر روی فاکتور توانمندسازی مدیران، میتوان شاهد بهبود فرآیند نوآوری باز و تأثیر مثبت بر عملکردهای شرکت و عملکردهای نوآورانه در صنعت طلای یزد بود.
هدف از پژوهش حاضر، شناسایی پیشرانها و موانع موفقیت پروژههای تحقیق و توسعه سازمانهای پژوهش و فناوری (مورد مطالعه: جهاد دانشگاهی) میباشد که برای دستیابی به هدف مذکور، از رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی از نوع توصیفی استفاده گردیده است. جامعه آماری پژوهش شامل مدیران پروژه جهاد دانشگاهی میباشد که به روش هدفمند، تعداد 29 نفر از 6 حوزه علوم پایه، علوم انسانی، فنی و مهندسی، پزشکی، دامپزشکی و کشاورزی برای مشارکت در پژوهش انتخاب شدند. همچنین اطلاعات در قلمرو زمانی 1399-1398 و با استفاده از ابزار مصاحبه نیمهساختاریافته تا زمان دستیابی به اشباع نظری جمعآوری گردید. درنهایت نیز، دادهها مبتنی بر راهبرد هفت مرحلهای کلایزی مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفت. بر اساس یافتههای پژوهش در بخش پیشرانها، 190 مفهوم مجزا و 27 ملاک فرعی در قالب 6 عامل اصلی شامل دانش فنی و تجربه عملی مدیریت پروژه، مهارتهای حرفهای مدیر پروژه، ویژگیهای اخلاقی و رفتاری مدیر پروژه، تواناییهای فکری مدیر پروژه، ساختار و فرآیندهای سازمانی و فرهنگ و نگرشهای سازمانی شناسایی شدند. همچنین در بخش موانع، 120 مفهوم مجزا و 21 ملاک فرعی در قالب 6 عامل اصلی دانش ناکافی مدیر پروژه، ناکارآمدی مهارتی مدیر پروژه، طرح و ساختار ناکافی سازمان، ضعف کنشهای نظاممند سازمان، محدودیت منابع سازمان و چالشهای فراسازمانی شناسایی گردید.
امروزه نوآوری دیجیتال؛ صنعت بانکداری را همچون صنایع دیگر تحت تأثیر قرار داده و از دلایل اصلی در تغییرات اکوسیستم صنعت بانکی است. با توجه بهضرورت و اهمیت بهکارگیری نوآوری دیجیتال باز در سازمانهای امروزی، هدف از این پژوهش شناسایی عوامل بروز (پیشرانها) و مهار (پسرانهای) نوآوری دیجیتال باز در صنعت بانکداری کشور است.این تحقیق از حیث هدف، کاربردی از نوع پژوهشهای کیفی و اکتشافی است که با تکیه بر رویکرد تحلیل مضمون انجام شده است. ابزار گردآوری اطلاعات، مصاحبه نیمهساختارمند با خبرگان صنعت بانکداری کشور به تعداد 15 نفر با روش نمونهگیری گلوله برفی و هدفمند انجام شده است. یافتههای پژوهش نشان داد رقابتپذیری بانکی، تغییرات فناورانه، فشارهای بازار، امنیت سایبری، زیرساختهای فناوری اطلاعات، منابع، شبکه ارتباطی گسترده، وابستگی کسبوکارها به نظام پرداخت، نوآوری بانکی، مدیریت دانش، بانکداری الکترونیک، سازمان باز، سودآوری و مزیت رقابتی پایدار بهعنوان 14 پیشران نوآوری دیجیتال باز و فشارهای حاکمیتی، لختی سازمانی، ضعف زیرساختهای فناوری اطلاعات، فرهنگسازمانی، سازمان بسته و عوامل بیرونی بهعنوان 6 پسران نوآوری دیجیتال باز در صنعت بانکداری ایران میباشند. بنابراین با ایجاد زیرساختهای فناوری اطلاعات و ارتباطات که بستر بروز و ظهور نوآوری دیجیتال به عنوان پیشران هستند و با ایجاد یک سازمان باز و ترویج فرهنگ نوآوری و فناوری امکان جذب ایدهها و نقطه نظرات جدید از تمامی کانالهای ممکن فراهم میگردد.
برتری اپراتورهای تلفن همراه در زنجیره ارزش در خطر است و اکثر اپراتورهای تلفن همراه هنوز راه نوآورانهای برای پاسخ دادن به این چالش پیدا نکردهاند. هدف این تحقیق شناسایی گام ها و مراحل مدل پابرجای کسب و کار شرکتهای اپراتوری تلفن همراه ایران در مواجهه با فناوری موبایل پهن باند میباشد. پژوهش حاضر کیفی- کمی از نوع کاربردی است که از رویکرد آینده پژوهی استفاده نموده است. در این پژوهش از 2 پرسشنامه استفاده شد. پرسشنامه اول جهت شناسایی عوامل تاثیرگذار و با احتمال وقوع بالا و همینطور برای وزن دهی به روندها و از پرسشنامه دوم به منظور تعیین پابرجایی مدلهای کسبوکار بهره برده شد. با پژوهشهای صورت گرفته در زمینه روندهای مهم و موثر بر صنعت اپراتوری و مطالعات محقق، مهمترین روندها با توجه به دو شاخص عدم قطعیت و میزان تاثیر ارزیابی شدند. بر اساس تجزیه و تحلیل مدلهای کسب و کار استخراج شده مناسب برای اپراتورهای تلفن همراه, 4 لایه حوزه فعالیت (اتصال، محتوا، زمینه و تجارت) شناسایی و همچنین از ترکیب این چهار لایه اقدام به ایجاد ۱۵ مدل کسب و کار شد که از طریق برنامه متلب بر اساس معیارهای مجموع مطلوبیت، بیش بهینه مطلوبیت و ...، مدل کسب و کار شـماره 9 به عنـوان پابرجاترین انتخاب شد
انتقال فناوری از مهمترین راههای کسب و توسعه فناوری برای سازمانها بهویژه در صنایع پتروشیمی است. از مهمترین عوامل تاثیرگذار بر انتقال فناوری، ویژگیهای گیرنده فناوری میباشد. این ویژگی که شامل ساز و کار، ساختارها و ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎی ﻣﻮﺟﻮد درون ﻳﻚ ﺳﺎزﻣﺎن میباشد، سرمایه ساختاری نام دارد. با توجه به نقش صنعت پتروشیمی در سایر صنایع و اقتصاد کشورها و اهمیت فناوری و انتقال آن در این صنعت، مدلی که سرمایه ساختاری موثر در انتقال فناوری را ارایه نماید، میتواند چارچوبی برای درک و رفتار این سرمایه در انتقال فناوری را فراهم کند. بنابراین در این تحقیق به دنبال ارایه مدل سرمایه ساختاری موثر در انتقال فناوری در صنایع پتروشیمی ایران میباشیم. تحقیق حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر نحوه گردآوری دادهها پیمایشی میباشد. براساس ادبیات شاخصهای سرمایه ساختاری استخراج و با کمک خبرگان به جمعبندی این شاخصها پرداخته شد و پرسشنامه طراحی گردید. با استفاده از تحلیل عاملی اکتشافی ابعاد تشکیل دهنده سرمایه ساختاری شناسایی و با استفاده تحلیل عاملی تاییدی مدل ارایه شده، آزمون گردید. درنهایت مدل سرمایه ساختاری موثر در انتقال فناوری در صنایع پتروشیمی در پنج بعد 1)سرمایه نوپدیدی، 2) سیستمها و روشهای حمایتی، 3) زیرساختهای مدیریت دانش، 4) فرهنگ سازمانی حمایتگر و 5) ساختار سازمانی مناسب تبیین و ارایه شد.
تعارضات در وظایف، موازی کاریها و عدم شفافیتها در تقسیم کار، و همچنین تفاوت وظایف قانونی با اقدامات اجرایی نهادهای مختلف در فضای سیاستگذاری فناوری و نوآوری در ایران، منجر به جلب توجه فعالان این حوزه به ساختار حکمرانی آن شده است. این امر با روند رو به رشد شکلگیری ادبیات نظری در خصوص مطالعهی ساختارهای حکمرانی و آسیب شناسی و اصلاح آنها است. حکمرانی نتیجه قواعد رسمی اعلام شده و تعاملات غیررسمی نقشآفرینان در شبکههای سیاستی است. در این مقاله، وضعیت موجود ساختار حکمرانی درچهارسطح وبراساس قوانین، مقررات و مصوبات این حوزه و همچنین نظرات خبرگان در خصوص وضع موجود با تحلیل شبکه اجتماعی بررسی شده است. با استفاده از شاخصهای پلزنی نقشآفرینان در شبکه، تأثیرگذاری و شایستگی آنها، این دو وضعیت بایکدیگر مقایسه شده و مبنای ارائه پیشنهادات سیاستی در هر چهار سطح قرار گرفته است.. با مقایسه یافتهها در خصوص قدرت پلزنی و مقایسه آن با میزان شایستگی و تأثیر ادراک شده سازمانها، پیشنهادات بصورت افزایش شایستگی و تأثیر نهادهایی که علیرغم قدرت بالا در نظام قانونی و نظر خبرگان، شایستگی و تأثیر کمی دارند؛ تقویت جایگاه قانونی نهادهایی که شایستگی و تأثیر بالا و قدرت بالا از منظر خبرگان دارند؛ و بازنگری در مأموریتها و نقش نهادهایی که علیرغم شایستگی و تأثیر بالا و جایگاه بالای قانونی، از منظر خبرگان قدرت بالایی نداشتند، ارائه شد.
زمینة مطالعاتی مدیریت فناوری با سرعت رشدی چشمگیر، در طول حدود چهار دهه، به یک حوزة دانشی مستقل تبدیل شده است. این رشد سریع در کنار تمایل اجتماع علمی مدیریت فناوری به ارزیابی حوزة دانشی خود، توجه برخی از پژوهشگران را به مطالعه «دربارة» حوزة دانشی مدیریت فناوری جلب کرده است. پژوهش حاضر، برای بررسی چگونگی تطور این حوزة دانشی و درک جنبههای ناشناخته یا کمتر شناختهشدة آن، ضمن معرفی چارچوبی برای مطالعة «جامع» یک حوزة دانشی، با استفاده از روش مرور نظاممند، تحقیقاتی را که دربارة حوزة دانشی مدیریت فناوری انجام شدهاند، مرور میکند.
یکی از ابزارهای مهم دولت در حمایت از فعالیتهای تحقیق و توسعه بنگاه، بهکارگیری مشوقهای مالیاتی است. مطالعه کشورهای توسعهیافته نشان میدهد ابزارهای مالیاتی عموماً در قالب هزینهای و بهصورت اعتبار مالیاتی به کار گرفته میشوند. تجربه اجرای مشوقهای مالیاتی قانون حمایت از شرکتها و مؤسسات دانشبنیان در ایران نشان میدهد که ابزار مالیات از رویکرد درآمد به سمت رویکرد هزینهای حرکت کرده است. بهمنظور تدوین علل این گذار تاریخی، پژوهش مطالعه موردی کیفی و روش تحلیل محتوا برای استخراج مقولات محوری در این مقاله انجام شده است. نتایج پژوهش نشان میدهد که از منظر اجرایی، مقولات سادهسازی اجرا و پایداری سیاست موردتوجه بوده است. از منظر اثربخشی نیز مقولات پوشش ریسک تحقیق و توسعه فناوریهای بالا و تشویق به تحقیق و توسعه جدید اهمیت بیشتری در این گذار تاریخی داشته است.
شتابدهندهها که در سالهای اخیر به عنوان یکی از بازیگران اصلی اکوسیستمهای کارآفرینی جایگاه ویژهای کسب نمودهاند، از فرآیند ارزیابی و انتخاب متمایزی نسبت به سایر مدلهای پرورش کسبوکار مانند مراکز رشد استفاده میکنند. علت اصلی این موضوع در عدمقطعیت بالای کسبوکار نوپا در مراحل اولیه شکلگیری است. لذا برای ارزیابی کسبوکارهای نوپا برای ورود به شتابدهنده ارزیابها باید روشهایی را توسعه دهند که با اطلاعات ناقص و محدود و تغییرپذیری بالا تناسب داشته باشد. پژوهش حاضر با هدف شناخت چگونگی تصمیمگیری ارزیابهای خبره در پذیرش یا عدمپذیرش متقاضیان پیششتابدهی از روش پژوهشی تحلیل پروتکلهای کلامی بهره گرفته است. با بررسی 32 پروتکل کلامی حاصل از تصمیمگیری ارزیابهای شتابدهندههای حوزه فناوری اطلاعات شهر تهران در سال 1398 مشخص شد که آنها به جای تمرکز بر چندین معیار بر اساس روش تصمیمگیری مبتنی بر یک دلیل صرفا با یافتن یک مشکل غیرقابل حل تصمیم به عدمپذیرش میگیرند. این موضوع نشان میدهد که وجه مشترک تصمیمگیری در ارزیابی پیششتابدهی در روش تصمیمگیری است که ارزیابهای خبره آن را به کار میبرند. نوآوری این پژوهش را میتوان در استفاده از روش تحلیل پروتکلهای کلامی در چارچوب عقلانیت اکولوژیکی برای توصیف چگونگی تصمیمگیری در فرایند پیششتابدهی دانست.
تحریم برخی از صنایع در کشور طی سالیان گذشته، موجب شد تا بسیاری از شرکتهای بزرگ صنعتی به دنبال تأمین نیازمندیها از شرکتهای داخلی باشند. در این شرایط و با توجه به اینکه بسیاری از نیازمندیها در سایه همکاری شرکتها رفع میشود، توسعه همکاری فناوارنه ضروری به نظر میرسد. علیرغم لزوم همکاریهای فناورانه در شرایط کنونی، همکاریهای فناورانه با چالشهای جدی روبروست و در برخی از موارد این همکاریها شکل نمیگیرد. در اینجا دولت میتواند با بهکارگیری ابزارهایی این همکاریها را توسعه دهد. هدف مقاله حاضر، شناسایی ابزارهای سیاستی توسعه همکاریهای فناورانه شرکتهای بزرک صنعتی با شرکتهای دانشبنیان برای نیل به وضعیت مطلوب در ایران است. در این راستا با بررسی اسناد و مستندات و مصاحبه هدفمند از خبرگان این حوزه، ابزارهای سیاستی توسعه همکاریهای فناورانه استخراج و با روش تحلیل مضمون موردبررسی قرار گرفت. این ابزارها را میتوان در سه دسته ابزارهای تحریک عرضه، ابزارهای تحریک تقاضا و ابزارهای بهبود زیرساخت دستهبندی کرد.
کارآفرینی شامل همه فعالیتها و اقدامات مرتبط با درک و فهم فرصتها جهت بهرهبرداری از آنهاست. تشخیص و بهرهبرداری از فرصتها موضوع اصلی و جوهره علم کارآفرینی دانسته شده است. در واقع بدون مطالعه مکانیزمها و عوامل موثر بر زایش و بالندگی فرصتهای کارآفرینی نمی توان به فهم دقیقی از کلیت کارآفرینی دست یافت.از طرفی فرصتهای کارآفرینی دارای یک چارچوب زمانی خاص می باشند و بعد از گذشت این زمان مطلوبیت خود را از دست می دهند. این چارچوب زمانی خاص پنجره فرصت نام گرفته است. شناسایی علائم باز بودن پنجرههای فرصت کارآفرینی با استفاده از تغییرات محیطی به منظور بهرهبرداری از فرصتها هدف این تحقیق می باشد.این تحقیق از نوع تحقیقات بنیادی بوده و برای انجام آن از روش کیفی فراترکیب استفاده شدهاست. در این تحقیق 300 مقاله و کتاب (منابع داخلی و خارجی) مورد بررسی قرار گرفته و پس از غربالگری با روش مهارتهای ارزیابی 38 مقاله نهایی انتخاب شد. نتایج فراترکیب نشان داد که عوامل شکلگیری پنجره های فرصت کارآفرینی دارای 8 مقوله اصلی(تغییرات فناوری، تغییرات جمعیتی، تغییرات اجتماعی و فرهنگی، تغییرات صنعت و بازار، تغییرات اقتصادی، تغییرات سیاسی و قانونی، نقایص بازار و دانش جدید)و 30 مولفه فرعی می باشد.
با توجه به اهمیت روزافزون توسعه فناوری گیاهان شورزیست و اهلیسازی هالوفیتهای غیربومی، این مقاله سعی دارد بر اساس رویکرد همتکاملی توسعه فناوریها و نهادها، پاسخی برای این پرسش بیابد که چرا در ایران توسعه و پذیرش این فناوری به سطح آزمایشگاهی محدود شده است. برای یافتن پاسخ این پرسش، بر اساس تحقیق آمیخته اکتشافی، در ابتدا با مرور مبانی نظری، اجزا و سازههای الگوی همتکاملی شناسایی شده و با استفاده از تحلیل نقشهشناختیفازی و نیز مرور تاریخی رویدادها، مسیرها و نحوه تاثیرگذاری متقابل میان نهادها با هم و نهادها با فناوری گیاهان شورزیست مشخص شده است. تبیین مسیرهای همتکاملی، این امکان را برای سیاستگذاران علم و فناوری فراهم میکند تا در راستای بهبود کارکردهای نظامهای نوآوری، تصمیمات مناسبتری را برای رفع شکستهایسیستمی توسعهفناوری اتخاذ نمایند. این تحقیق نشان میدهد که در الگوی همتکاملی، پژوهشگران دانشگاهی، کارآفریناننهادی و نهادهای واسطهای در شکلگیری و تحولات مسیرهای همتکاملی موثر واقع شدهاند. سه مسیر مختلف قابل شناسایی میباشند که در مواردی ارتباط ضعیفی میان آنان برقرار شده است. ارتباط ضعیف و عدم همافزایی میان مسیرهای طرفهای عرضه و تقاضای فناوری، از دلایل عدمتوفیق کامل توسعه فناوری گیاهان شورزیست میباشد که خود عمدتا ناشی از فقدان نهادحکمرانی مرتبط با فناوری در وزارت جهادکشاورزی و نیز ناآگاهی محققان و کارآفرینان نهادی از الگوهای همتکاملی و در نتیجه عدم شکل گیری نهادهای مناسب پشتیبان می باشد.
با وجود تأکید ادبیات بر لزوم وجود استارتآپهای فناورانه در حوزه بالادستی صنعت نفت، این شرکتها نمیتوانند از منافع نوآوریهای فناورانه خود بهرهمند شوند و با چالش جدی در تجاریسازی این نوآوریها روبهرو هستند و عمدتا توسط شرکتهای استقراریافته بزرگ که صاحب داراییهای مکمل هستند، تصاحب شده و منافع آنها استثمار میشود. در چارچوبهای تجاریسازی موجود در ادبیات، الزامات و شرایط محیطی و محاطی این صنعت لحاظ نشده است. از این رو، در این تحقیق با بررسی هشت پروژه از چهار شرکت فعال در حوزه بالادستی صنعت نفت، ضمن شناخت گزینههای راهبردی تجاریسازی و عوامل مؤثر درون و برونسازمانی، چارچوب مفهومی تدوین راهبرد تجاریسازی نوآوری فناورانه در حوزه بالادستی صنعت نفت بررسی شد. این تحقیق بر مبنای روش تحقیق مطالعه موردی بسطیافته انجام و از شیوه کدگذاری در تحلیل دادهها استفاده شد. در یافتههای تحقیق علاوه بر چارچوب مفهومی، فلوچارت تصمیمگیری به دست آمد که برای انتخاب گزینه راهبردی تجاریسازی توسط مدیران و صاحبان استارتآپها به کار میرود.
پژهش حاضر با هدف شناسایی موانع درونی و بیرونی ایجاد زیستبوم کارآفرینی در دانشگاه کارآفرین انجام شده است. برای دستیابی به این هدف با استفاده از روش فراترکیب، پایگاههای اطلاعاتی معتبر بینالمللی در بازه سالهای 2008 تا 2020 و داخلی در بازه 1384 تا 1399 جستجو و 59 منبع برای تحلیل انتخاب شدند. یافتههای پژوهش در بخش موانع بیرونی ایجاد زیستبوم کارآفرینی شامل هفت مقولهفرعی اولیه (ساختار سنتی حکمرانی، قوانین و نظارت ناکارآمد، مالیه کلان ناکارآمد، سیاستگذاری غیر موثر در آموزشعالی، ضعف در ظرفیتهای نرم جامعه، نبود سازوکارهای حمایتی و تشویقی در سطح کلان، ضعف در ظرفیتهای سخت جامعه) است. موانع درونی ایجاد زیستبوم کارآفرینی در برگیرنده هشت مقولهفرعی اولیه (حکمرانی نامناسب داخل دانشگاه، پداگوژی غیرکارآفرین، گسست دانشگاه با صنعت، قوانین و نظارت نامناسب داخل دانشگاه، مالیه دانشگاهی ناکارآمد، ضعف در ظرفیتهای نرم داخل دانشگاه، نبود سازوکارهای حمایتی و تشویقی در سطح درون دانشگاه و ضعف در ظرفیتهای سخت داخل دانشگاه بودهاست. افزون بر این، یافتهها در سطوح مقولههای فرعی ثانویه و ثالثیه نیز طبقهبندی شدند. در پایان بر اساس یافتههای پژوهش توصیههای سیاستی برای نظام آموزشعالی کشور ارائه شد.
نوآوری حاصل فعالیت و تعامل شبکه ای از نهادهای عمومی و خصوصی یک کشور است که امکان خلق، جابجایی، جذب، تغییر، اشاعه و به کارگیری دانش سودآور را ایجاد می کنند. بنابراین، مطالعه حاضر با یک رویکرد سیستمی به بحث نوآوری ورود نموده و سعی کرد اثر متقاطع توسعه مالی و شاخص های نهادی حکمرانی خوب (حق اظهارنظر و پاسخگویی، ثبات سیاسی و مقابله با خشونت، کارایی و اثربخشی دولت، کیفیت قوانین، حاکمیت قانون و کنترل فساد) بر نوآوری در 21 کشور منتخب کارایی محور طی دوره زمانی 2018-2007 بررسی نماید. مدل تحقیق با استفاده از داده های تابلویی و به روش گشتاورهای تعمیم یافته برآورد گردید. نتایج نشان داد اثر متقاطع توسعه مالی و کلیۀ شاخص های حکمرانی خوب بر نوآوری در کشورهای منتخب مثبت و معنادار است. همچنین، اثر مجزای توسعه مالی و شاخص های حکمرانی خوب بر نوآوری مثبت و معنادار است. اما، ضریب تخمینی اثر مجزا از ضریب تخمینی اثر متقاطع آنها کوچکتر است. مضافا، بررسی اثر دیگر متغیرهای لحاظ شده در مدل نشان داد انباشت سرمایه تحقیق و توسعه، سرمایه انسانی، حقوق مالکیت فکری، جمعیت و سرمایه گذاری مستقیم خارجی بر نوآوری در کشورهای منتخب مثبت و معنادار بوده است.
سرمقاله حاضر ترجمه ای است از اثر هانگی سان و جاناتان دی لینتون، که در سال 2014 در نشریه تکنویشن به چاپ رسیده است. در این تحقیق به منظور شناسایی الگوی ساختاردهی مقالات علمی پژوهشی پراستناد، ساختار 10 مقاله پراستناد و 50 مقاله رد شده قبل از ورود به فرآیند داوری، مورد مقایسه و تحلیل قرار گرفته است. در این راستا، نویسندگان نوشتار پیش رو با شواهدی تجربی مواجه شدند که نشان م یدهد مقالات پراستناد نه تنها از نظر محتوایی، بلکه از لحاظ ساختاری نیز با مقالات ناموفق متفاوت هستند. همچنان که برای موفقیت یک مقاله، داشتن محتوای عالی اهمیت زیادی دارد، ساختار مناسب نیز لازم است. رسیدن به ساختار مناسب، اولین و ساد هترین گام برای نگارش یک مقاله مناسب محسوب می شود. هدف مقاله حاضر این است که به نویسندگان کمک کند به این گام مهم پی ببرند و از آن عبور کنند.
یافتههای دانشی، علمی و قدرت بهرهبرداری از فضای ماوراء، نتیجه تحقق و توسعه محصولات جدید در حوزه فضایی میباشد. اندیشمندان اثرگذاری سه سطح صنعت، بنگاه و فرآیند را در NPD، بسیار مهم میشمارند. این تحقیق با تمرکز بر سطح بنگاه و 7 گام روششناسی SSM انجام شده است. ابتدا موقعیت مسألهزا از روش ابرازی(نظر خبرگان) و اسنادی(بررسی مقالات) شناسایی و مشخص شد، ضعف در سازمانافزار، مهمترین دغدغه این حوزه است. سپس زیستبوم ساختاری و ارتباطی حوزه فضایی در سطح بنگاه ترسیم و وضعیت مسأله با چکلیست CATWOE تبیین شد. در بررسی پیشینه تحقیق، 42 عوامل تأثیرگذار بر توسعه محصول جدید احصاء شد. ارزیابی سطح تحقق اهداف راهبردی حوزه فضایی توسط این عوامل با روشSAW انجام شد و در نتیجه 14 عامل مؤثر بر NPD سطح بنگاه به عنوان پیشران تعیین گردید. با ماتریس تأثیر متقابل، ارزیابی تأثیر عوامل بر یکدیگر انجام و براساس شدت تأثیرگذاری و تأثیرپذیری عوامل، تحلیل ساختاری صورت گرفت. در نهایت، 7 عامل به عنوان عوامل ساختاری مؤثر در سطح بنگاه برای توسعه محصول جدید حوزه فضایی کشور تعیین شد که لازم است مورد توجه کارگزاران این حوزه قرار گیرد. سپس براساس روابط بین عوامل، اولویتبندی و پیشنهادات بهبود در بکارگیری عوامل ارائه شده است.
هدف از پژوهش حاضر شناسایی سازوکارهای درونیسازی پنجرههای فرصت به منظور تسهیل و تسریع همپایی فناورانه با رویکرد گذار پایدار در صنعت توربین-های بادی در ایران است. برای انجام این پژوهش از رویکرد کیفی و استراتژی مطالعه موردی استفاده شده است. به این منظور، سیر تکامل تاریخی صنعت توربینهای بادی در ایران از سال 1367 تا 1399 و وضعیت موجود این صنعت با استفاده ازتحلیل اسناد و مدارک و مصاحبه با خبرگان این صنعت و بر اساس کارکردهای نظام نوآوری فناورانه مورد بررسی قرار گرفته است. سپس چالشهایی که بر سر راه درونیسازی پنجرههای فرصت و همپایی این صنعت در ایران وجود دارد، شناسایی شدهاند. یافتهها حاکی از آن است که روند توسعه صنعت تا سال 1394 سیر صعودی داشته، با این حال علیرغم تلاشهای شکل گرفته در راستای درونیسازی پنجرههای فرصت، آهنگ رشد آن در سالهای اخیر کند شده است که این موضوع سبب عقب ماندن این صنعت در عرصه رقابت جهانی شده است. در حال حاضر از مهمترین چالشهای صنعت، میتوان به ضعف در جهتدهی به تحقیقات، سازوکارهای ضعیف مشروعیتبخشی و همچنین نبود بازار مناسب داخلی و خارجی، اشاره کرد. در انتها پیشنهاداتی به منظور درونیسازی هر سه پنجره فرصت یاد شده از طریق کارکردهای نظام نوآوری فناورانه در صنعت توربینهای بادی ارائه شده است.