سابقه و هدف: به دلیل کمبود منابع آبی مناسب و کیفیت پایین خاک (شوری بالا، مواد آلی کم و کمبود عناصر غذایی گیاهی)، افزایش اراضی زراعی در مناطق خشک و نیمهخشک با چالشهای جدی مواجه شدهاست. استفاده از اصلاحکنندههای آلی به عنوان یک استراتژی حیاتی برای تولید گیاه در چنین خاکهایی شناخته شدهاست. امروزه هیومیک اسید به عنوان یکی از کودهای سازگار با محیط زیست شناخته شدهاست که نه تنها کیفیت خاک را حفظ می کند، بلکه نقش بسزایی در افزایش تولید محصولات کشاورزی با کیفیت بالا دارد. مطالعه حاضر به منظور استخراج هیومیک اسید از دو منبع کود گاوی و گوسفندی و مقایسه اثر آن بر ویژگیهای رویشی ذرت و اشکال فسفر معدنی در خاک آهکی در مقایسه با هیومیک اسید تجاری انجام شد.مواد و روشها: سنتز 25 کیلوگرم کود گوسفندی و گاوی از مزرعه دانشگاه شهید باهنر کرمان جمع آوری و به مدت سه ماه به صورت جداگانه در شرایط کنترل شده کمپوست شد. استخراج هیومیک اسید از کود کمپوست شده با استفاده از هیدروکسید سدیم 5/0 نرمال در نسبت 1 به 10 (ماده آلی به استخراج کننده) در یک محیط تاریک و در شرایط عدم حضور اکسیژن انجام شد. برخی ویژگیهای شیمیایی و ساختاری هیومیک اسید استخراجشده مانند pH، EC، ترکیب عنصری و گروههای عاملی تعیین شد. برای بررسی تأثیر هیومیک اسید استخراجی بر رشد ذرت و شکلهای فسفر معدنی، یک طرح کاملا تصادفی با 7 تیمار شامل سطوح 1/0 و 2/0 درصد هیومیک اسید استخراجی از کود گاوی، سطوح 1/0 و 2/0 درصد هیومیک اسید استخراجی از کود گوسفندی، سطوح 1/0 و 2/0 درصد هیومیک اسید تجاری به همراه یک تیمار شاهد در چهار تکرار طراحی شد. نهالهای ذرت در گلدانهای تیمار شده با سطح مختلف هیومیک اسید کاشته و به مدت 70 روز در شرایط کنترل شده گلخانه نگهداری شدند. در زمان برداشت، وزن تازه و خشک شاخسار و ریشه اندازه گیری شد. شکلهای فسفر معدنی درخاک شامل فسفر قابلاستخراج با آب، قابلاستخراج با بیکربنات سدیم، قابلاستخراج با هیدروکسید سدیم و قابلاستخراج با اسید کلریدریک نیز پس از برداشت ذرت تعیین شد. یافتهها: نتایج نشان داد که هیومیک اسید استخراجی از کود گاوی و گوسفندی دارای pH اسیدیتر و EC بالاتری در مقایسه با هیومیک اسید تجاری بودند. حضور گروههای عامل هیدروکسیل فنولی، کربوکسیل و حلقههای آروماتیک در اسیدهای استخراجی و هیومیک اسید تجاری بر اساس نتایج طیف سنجی مادون قرمز به اثبات رسید. بر اساس نتایج کشت گلخانه-ای، تنها سطح 1/0 درصد از هیومیک اسید تجاری تأثیری بر وزن تازه و خشک شاخسار ذرت نداشت، در حالیکه سایر اسیدهای استخراجی، به ویژه اسید هیومیک استخراجی از کود گوسفندی، هر دو ویژگی رویشی ذرت را ارتقا دادند. در تمامی تیمارها توزیع کلی شکل-های فسفر معدنی به صورت HCl-P> NaHCO3-P> NaOH-P> H2O-P بود. کاربرد سطوح 1/0 و 2/0 درصد هیومیک اسید به ویژه اسید استخراجی از کود گوسفندی توانست سهم بخشهای قابل دسترستر فسفر معدنی در خاک شامل H2O-P و NaHCO3-P را افزایش دهد.نتیجهگیری: با توجه به این که هیومیک اسیدهای استخراجی از کودهای دامی کیفیت بهتری از هیومیک اسید تجاری داشته و به طور مؤثرتری سبب افزایش رشد ذرت و شکلهای قابل دسترس فسفر معدنی درخاک شدند، از این منابع میتوان جهت استخراج و تولید کودهای بر پایه هیومیک اسید بهره گرفت. به طور کلی، سطح 2/0 درصد هیومیک اسید استخراجی از کود گوسفندی در مقایسه با سایر تیمارها نقش مؤثرتری در افزایش شکلهای قابل دسترس فسفر در خاک و افزایش رشد گیاه ذرت داشت.
ﻓﻠﻮراﯾﺪ و ﺗﺮﮐﯿﺒﺎت آن ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﮔﺴﺘﺮدهای در ﺻﻨﺎﯾﻊ ﻣﻮرد اﺳﺘﻔﺎده ﻗﺮار ﻣﯽﮔﯿﺮد ﮐﻪ از ﻃﺮﯾﻖ ﭘﺴـﺎب ﺑـﻪ ﻣﺤﯿﻂ زﯾﺴﺖ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻣﯽﺷﻮد. یکی از روشهای حذف فلوراید، جذب سطحی با استفاده از جاذبهای ارزان قیمت است. ﻫﺪف از اﯾﻦ ﺗﺤﻘﯿﻖ ﺑﺮرﺳﯽ ﮐﺎراﯾﯽ اﺳﺘﻔﺎده از بیوچار تفاله پسته در ﺣـﺬف ﻓﻠﻮراﯾـﺪ از ﻣﺤﯿﻂﻫﺎی آﺑﯽ ﻣﯽﺑﺎﺷﺪ. در این پژوهش بیوچار تفاله پسته از طریق گرماکافت در دمای ˚C600 به مدت 3 ساعت با نرخ افزایش دمای 25 درجه سانتیگراد بر دقیقه تهیه شد. به منظور تعیین هم دماهای جذب سطحی،20 میلیلیتر محلول فلوراید با غلظتهای مختلف (صفر،3، 6 و 9 میلیگرم بر لیتر) از نمک NaF به 5/0 گرم بیوچار اضافه شد و سپس نمونهها به مدت 24 ساعت تکان داده شدند و در نهایت مدلهای همدمای لانگمیر، فروندلیچ و تمکین بر دادهای جذب برازش داده شدند. به منظور بررسی اثر زمان بر جذب سطحی فلوراید،20 میلیلیتر محلول فلوراید با غلظتهای اولیه 3، 6 و 9 میلیگرم بر لیتر به 5/0 گرم از بیوچار اضافه شد و نمونهها در فاصله زمانی (15، 30، 45، 60، 90،75، 105، 120، 135، 165، 180، 195، 210 ،225 و 240 دقیقه) تکان داده شدند. سپس غلظت فلوراید اندازهگیری شد. نتایج نشان داد که با افزایش زمان تماس درصد جذب فلوراید به وسیله بیوچار افزایش یافته است و پس از گذشت 240 دقیقه برای غلظتهای 3، 6 و 9 میلیگرم بر لیتر به ترتیب 89/70، 05/63 و 66/54 درصد بدست آمد. مدلهای شبه مرتبه اول و شبه مرتبه دوم نسبت به سایر مدلها، بعنوان بهترین رابطه سینتیک جذب سطحی فلوراید معرفی شدند. نتایج برازش دادههای به دست آمده با مدلهای هم دمای جذب سطحی لانگمیر، فروندلیچ و تمکین نشان داد که مدل لانگمویر توصیف بهتری از فرآیند جذب فلوراید بوسیله بیوچار ارائه مینماید. حداکثر جذب فلوراید ) mg kg-1 (306 توسط بیوچار از مدل لانگمویر بدست آمد.
طیفسنجی خاک بهدلیل سرعت و دقت بالا، هزینه پایین و غیرمخرب بودن بر بسیاری از محدودیتهای روشهای سنتی تجزیه خاک غلبه کرده است. مطالعه حاضر با هدف امکانسنجی استفاده از اطلاعات طیفی خاک بهمنظور برآورد برخی از ویژگیهای کلیدی خاک و مقایسه انواع روشهای پیشپردازش طیفی در تعیین عملکرد مدل رگرسیون حداقل مربعات جزئی (PLSR) انجام گردید. بدین منظور 100 نمونه خاک سطحی از اراضی واقع در حدفاصل شهرستانهای نیریز تا استهبان در شرق استان فارس جمعآوری و مقادیر کربن آلی، قابلیت هدایت الکتریکی، کربنات کلسیم معادل و گچ با استفاده از روشهای استاندارد آزمایشگاهی اندازهگیری گردید. سپس بازتاب طیفی نمونههای خاک در محدوده 2500-350 نانومتر ثبت و روشهای مختلف پیشپردازش طیفی بر روی دادهها اعمال گردید. در ادامه، برآورد خصوصیات خاک با استفاده از روش PLSR انجام شد. نتایج حاکی از توانایی مطلوب روش PLSR در تخمین میزان گچ (2 RPD> 4/1) بود. همچنین، نتایج نشان داد که روش پیشپردازش مشتق اول به همراه فیلتر ساویتزکی و گلای، بهترین مدلسازی را برای کربن آلی، روش متغیر نرمال استاندارد (SNV) برای گچ و روش مشتق دوم به همراه فیلتر ساویتزکی و گلای برای قابلیت هدایت الکتریکی خاک ارائه کردند. از طرفی، برآورد کربنات کلسیم خاک با دادههای بدون پیشپردازش، تخمین بهتری نسبت به استفاده از انواع روشهای پیشپردازش ارائه داد. بهطور کلی، نتایج نشان داد که محدوده طیف مرئی برای برآورد کربن آلی و قابلیت هدایت الکتریکی و محدوده مادون قرمز نزدیک برای کربنات کلسیم معادل و گچ کارایی بهتری ارائه دادند.
افزایش جمعیت سبب تولید مقادیر زیادی از ضایعات کشاورزی شده که سبب آلودگی محیطزیست میشوند. امروزه استفاده از ضایعات کشاورزی برای استخراج سلولز و نانو سلولز رو به افزایش میباشد. در این تحقیق سلولز و نانو کریستال سلولز از سه نوع ضایعات درخت خرما شامل پوشال، برگ سبز و خوشه خرما استخراج و برای شناسایی سلولزها و مقایسه با سلولز خالص شرکت سیگماآلدریچ از دستگاههای FTIR، TGA و XRD استفاده شد. بازده استخراج سلولز برای پوشال 25 درصد، برگ سبز 20 درصد و خوشه خرما 33 اندازهگیری و پیک دستگاههای FTIR و XRD نمونهها، مشابه با پیک سلولز خالص و درجه بلورینگی خوشه > پوشال > برگ خرما به دست آمد. کاهش وزن تمام نمونههای سلولز در نمودارهای TGA در دمای 350 درجه سانتیگراد مشابه با نمودار TGA سلولز خالص بود. محدوده طول نانو ذرات این سلولزها توسط میکروسکوپ FE-SEM 19 تا 36 نانومتر مشخص شد.
آگاهی از تاثیر اجزای مختلف خاک همانند ماده آلی و کربناتها بر قابلیت دسترسی فسفر در خاک جهت تغذیه گیاه و مدیریت حاصلخیزی خاک مهم است. در این مطالعه تاثیر حذف ماده آلی و کربناتها بر رفتار جذب فسفر در شش نمونه خاک در سه تکرار و سه تیمار ( تیمار هیپوکلریت سدیم، تیمار استات سدیم و خاک شاهد (بدون تیمار)) مورد مطالعه قرار گرفت. نتایج نشان داد که معادلات لانگمویر و فروندلیچ برازش خوبی بر دادههای جذب فسفر نشان دادند. حذف ماده آلی باعث افزایش حداکثر جذب فسفر (qmax) با دامنه 37 تا 104 میلیگرم بر کیلوگرم نسبت به خاکهای تیمار نشده شد. برعکس، با حذف کربناتها از خاکها، حداکثر جذب فسفر (qmax) در محدوده 43 تا 345 میلیگرم بر کیلو گرم نسبت به خاکهای تیمار نشده کاهش نشان داد. ثابت انرژی پیوند (Kl) بعد از حذف مواد آلی و کربناتها به ترتیب 03/17 درصد افزایش و 78/28 درصد کاهش یافت. نیاز استاندارد فسفر در خاکهای مورد مطالعه بعد از حذف مواد آلی 43/14 درصد افزایش و حذف کربناتها از خاکهای مورد مطالعه نیاز آنها را به فسفر 5/40 درصد کاهش داد. جهت مدیریت کارامد فسفر در خاکهای کشاورزی توجه به میزان کربناتها و کاهش آن در خاک اهمیت زیادی دارد و همچنین افزودن مواد آلی به خاک یا حداقل حفظ مواد آلی موجود در آن میتواند سبب افزایش کارایی مصرف فسفر در خاک شود.
کادمیم یکی از رایجترین و خطرناکترین آلودگیهای محیط زیست میباشد. اثر کمپوست پوست نرم بادام و بیوچار آن برسینتیک واجذب کادمیم در یک خاک آهکی در مزرعه دانشکده کشاورزی شهید باهنر کرمان بررسی شد. به همین منظور از کمپوست و بیوچار پوست نرم بادام در سه سطح (صفر، 2 و 4 درصد وزنی) استفاده شد که به خاک آهکی آلوده با سطوح صفر، 40 و 80 میلیگرم بر کیلوگرم کادمیم افزوده گردید. نمونهبرداری از خاکهای تیمار شده، 45 و 90 روز بعد از آلوده شدن خاکها با کادمیم، انجام شد. در دورههای زمانی مختلف از 5 تا 2880 دقیقه به وسیله EDTA عصارهگیری شدند و غلظت کادمیم موجود در نمونهها تعیین گردید. نتایج نشان داد که کاربرد کمپوست و بیوچار پوست بادام باعث کاهش واجذب کادمیم نسبت به تیمار شاهد شد، کمترین میزان واجذب کادمیم در خاک، در سطح 4 درصد وزنی بیوچار و کمپوست رخ داد، در حالیکه بیوچار بیشترین کاهش را در میزان واجذب کادمیم در مقایسه با کمپوست داشت. براساس نتایج حاصل از آزمایش، واجذب کادمیم در تمامی تیمارها در زمانهای اولیه بیشترین مقدار بود و با گذشت زمان کاهش یافت. به عبارت دیگر 50 درصد واجذب کادمیوم در 2 ساعت اولیه رخ داد. در نمونهبرداریهای 90 روزه در مقایسه با 45 روزه، واجذب کادمیم از خاک بیشترین کاهش را نشان داد. براساس ضریب تبیین و خطای استاندارد بهترین معادله تابع توانی به عنوان بهترین معادله پیشبینی کننده روند سینتیک واجذب کادمیم در خاک مورد مطالعه میباشد.
در سالهای اخیر، برخی از محققین بر این باورند که کاربرد بایوچار خام در محیطهای بسیار آلوده نمیتواند بر جذب آلایندههای مختلف موثر باشد، بنابراین به منظور حل این مشکل، بایوچارهای مهندسی شده با خصوصیات و ساختارهای جدید را پیشنهاد کردند. با توجه به این مساله، در این پژوهش با کاربرد دو نوع بایوچار (پوست نرم بادام و پوست برنج) اصلاح شده با NaOHوHNO3در سطوح صفر و 4 درصد وزنی به خاک هر گلدان افزوده و به مدت یک ماه در شرایط رطوبت مزرعهای نگهداری شدند. سپس سرب در سه سطح صفر، 300 و 600 میلیگرم بر کیلوگرم به خاک گلدانها اضافه گردید در همان شرایط قبلی به مدت 5 ماه نگهداری شدند. بعد از گذشت 5 ماه انکوباسیون، سینتیک واجذب سرب در خاک مورد مطالعه بررسی گردید. نتایج نشان داد که در زمانهای آغازین سرعت واجذبی سریع (30 دقیقه اولیه) و به دنبال آن واجذبی با سرعتی کمتر (8 ساعت) تا در نهایت رسیدن به تعادل در نمونهها مشاهده گردید. تغییرات حاصله از میزان آزاد سازی سرب در خاک تیمار شده نسبت به شاهد نشاندهنده تاثیر مثبت بایوچارهای اصلاح شده در این تحقیق میباشد. افزودن بایوچار پوست نرم بادام و پوست برنج اصلاح شده با NaOHوHNO3 به خاک منجر به کاهش واجذب سرب در تمام زمانهای عصارهگیری نسبت به تیمار شاهد گردید، در حالیکه بایوچار پوست برنج در مقایسه با بایوچار پوست نرم بادام تاثیر بیشتری را در کاهش واجذبی سرب نشان داد. همچنین کمترین میزان واجذبی مربوط به بایوچار پوست برنج اصلاح شده با NaOHمیباشد.
قابلیت جذب فسفر در خاک توسط واکنشهای جذب و رهاسازی کنترل میشود. این واکنشها تحت تأثیر ویژگیهای فیزیکی و شیمیایی خاک هستند. برای بررسی اثرات کربنات کلسیم فعال، رس و کربن آلی بر رفتار جذب فسفر در خاکهای آهکی استان کرمان از خاکهای ردیفهای پستی و بلندی نگار-لالهزار و بافت- ارزوئیه نمونهبرداری انجام گرفت. همدماهای جذب فسفر در خاک با استفاده ازروش تعادلی تعیین و ارتباط فسفر جذب شده با غلظت تعادلی فسفر بهوسیله معادلات لانگمویر، فروندلیچ و ونهای مطالعه شد. نتایج نشان داد معادله لانگمویر با بیشترین ضرایب تبیین (978/0) و کمترین خطای استاندارد تخمین (027/0) بهترین برازش را بر دادههای جذب فسفر نشان داد. حداکثر جذب فسفر (qmax) و حداکثر ظرفیت بافری فسفر با افزایش میزان کربناتکلسیم فعال افزایش پیدا کردند به طوری که با افزایش کربنات کلسیم فعال از 68/7 درصد به 25/18 درصد، qmax از 655 به 1025 (میلیگرم بر کیلوگرم) و حداکثر ظرفیت بافری فسفر از 114 به 243 لیتر بر کیلوگرم افزایش یافت. در حالیکه با افزایش کربن آلی در خاکهای مورد مطالعه از 74/1درصد به 8/7 درصد، qmax از 701 به 535 میلیگرم بر کیلوگرم و حداکثر ظرفیت بافری فسفر از 90 به 44 لیتر بر کیلوگرم کاهش پیدا کرد. نیاز استاندارد فسفر محاسبه شده در غلظت تعادلی 3/0 میلیگرم فسفر در لیتر با استفاده از معادله ونهای با مقدار رس (**80/0=r) و کربنات کلسیم فعال (**77/0=r)همبستگی مثبت و با کربن آلی (*63/0-=r) و فسفر قابل استفاده خاک (*61/0-=r)همبستگی منفی و معنیدار نشان داد. حداکثر ظرفیت بافری و نیاز استاندارد فسفر مربوط به خاکهای مناطق ارزوئیه و نگار با بیشترین درصد کربنات کلسیم فعال و رس بود، در حالیکه در خاکهای مناطق لالهزار و بافت به علت دارا بودن کربن آلی بیشتر و کربنات کلسیم فعال کمتر، کمترین نیاز استاندارد فسفر بهدست آمد. به طور کلی، جذب فسفر در خاکهای مورد مطالعه تحت تأثیر مقدار رس، کربنات کلسیم فعال و کربن آلی است.
تجمع فسفر در محیطهای آبی باعث به خطر افتادن حیات موجودات زنده میشود. از این رو، ارائه یک روش موثر جهت حذف فسفر از محلولهای آبی ضروری به نظر میرسد. مطالعه حاضر با هدف تولید یک کانی هیدروکسید دوگانه لایهای منیزیم-آهن و بررسی رفتار آن در جذب فسفر از محلول آبی انجام شد. کانی مورد نظر به روش همرسوبی در فاز مایع با ترکیب کلریدمنیزیم و کلریدآهن با نسبت مولی 3 به 1 در pH=10 در آزمایشگاه تهیه و ساختار بلوری آن توسط آنالیز پراش پرتو ایکس مورد مطالعه قرار گرفت. قابلیت جذب فسفر توسط هیدروکسید دوگانه لایهای منیزیم-آهن تولید شده با انجام آزمایشات تعادلی در حالت بسته بررسی و اثر عواملی نظیر غلظت اولیه فسفر، pH و زمان تماس مطالعه گردید. نتایج نشان داد که فرآیند جذب فسفر توسط هیدروکسید دوگانه لایهای یک فرآیند وابسته به pH بوده و بیشترین جذب در pH=4 اتفاق افتاد. زمان تعادل برای واکنش جذب فسفر 60 دقیقه بود و سینتیک جذب به خوبی توسط مدل شبه رده دوم توصیف گردید. دادههای همدمای جذب فسفر به خوبی با مدل لانگمویر برازش یافتند و حداکثر ظرفیت جذب فسفر 96/13 میلیگرم بر گرم محاسبه شد. مطالعات سینتیکی و اثر pH بر روی جذب فسفر نشان داد که مکانیسمهای احتمالی درگیر در فرآیند جذب فسفر به صورت برهمکنش الکترواستاتیک، تبادل لیگاندی و تشکیل کمپلکس سطحی بود. نتایج این پژوهش نشان داد که هیدروکسید دوگانه لایهای منیزیم-آهن به عنوان یک جاذب کم هزینه و دوستدار محیط زیست قابلیت موثری در حذف فسفر از محلولهای آبی دارا میباشد.
در این پژوهش اثرات مفید کوتاهمدت کاربرد بیوچار ضایعات مختلف پسته بر بهبود برخی ویژگیهای شیمیایی و حاصلخیزی یک خاک لومی مورد بررسی قرار گرفت. بنابراین، اثرات دو فاکتور 1) نوع بهسازهای به کار برده شده در خاک شامل، بیوچارهای تهیهشده از تفاله نرم پسته، پوست سخت پسته و چوب درختان پسته 20 ساله در دمای 600 درجه سلسیوس (به میزان 5% وزنی) و 2) زمان خوابانیدن بهسازها در خاک (زمانهای 1، 2، 3، 4، 5 ماه) بر پهاش، قابلیت هدایت الکتریکی، پتاسیم محلول، نیترات و قابلیت دسترسی آهن، مس، منگنز و روی خاک مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفت. پژوهش حاضر به صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی در سه تکرار انجام گرفت. نتایج بدست آمده از این تحقیق نشان داد که کاربرد مواد بهساز و زمانهای مختلف خوابانیدن، اثر معنیداری بر میزان پ-هاش خاک ندارد. ولی در نمونه خاکهای تیمار شده با هر سه بیوچار در هر 5 زمان، افزایش معنیداری از میزان قابلیت هدایت الکتریکی و کربن آلی نسبت به تیمار شاهد مشاهده شد. با افزایش بیوچار و زمان خوابانیدن، میزان پتاسیم محلول خاک افزایش معنیداری نشان داد، به نحوی که تمام تیمارها افزایش تقریبا دو برابری نسبت به تیمار شاهد داشتهاند. افزودن بیوچار به خاک موجب نگهداشت نیترات و کاهش معنیدار نیترات در محلول خاک نسبت به نمونه شاهد شد. کاربرد بیوچارها سبب افزایش معنیدار آهن و افزایش نامنظم از سه عنصر روی، مس و منگنز شده بود که با گذشت زمان به دلیل کاهش تجزیه بیوچار و تبدیل شکلهای آنها به شکلهای با قابلیت دسترسی کمتر، از میزان قابلدسترس این عناصر در خاک کاسته شد.
با توجه به ضعف پوشش گیاهی در مناطق خشک و نیمهخشک، پوشش سنگریزه سطحی از اهمیت ویژهای در مهار فرسایش خاک برخوردار است. پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر پوشش سنگریزه سطحی و شیب بر شدت فرسایش پاشمانی و بینشیاری در دو نمونه خاک مختلف انجام شد. به این منظور، بر روی دو خاک ماسهای و زراعی با توزیع اندازه ذرات متفاوت، در چهار شیب 0.5، دو، پنج و 10 درصد و پنج سطح سنگریزه سطحی شامل صفر، پنج، 10، 20 و 40 درصد، هر یک در سه تکرار آزمایش شبیهسازی باران انجام شد. با ایجاد باران با شدت ثابت 35 میلیمتر در ساعت و مدت 35 دقیقه در یک سینی به ابعاد 60 در 60 سانتیمتر، شدت فرسایش بینشیاری و نیز پاشمان ذرات بهسمت پاییندست و بالادست و نیز متوسط پاشمان کل اندازهگیری شد. نتایج نشان داد که با افزایش پوشش سنگریزه سطحی در هر دو خاک، شدت پاشمان پاییندست و بالادست و همچنین، متوسط پاشمان کل بهطور معنیداری کاهش مییابد، البته شدت پاشمان پاییندست بیشتر از پاشمان بالادست بود. با افزایش درصد پوشش سنگریزه از صفر (شاهد) به پنج، 10، 20 و 40 درصد، متوسط شدت پاشمان بهسمت پاییندست در نمونه خاک ماسهای بهترتیب 12.9، 25.3، 35.7 و 47.7 درصد و در نمونه خاک زراعی بهترتیب 13.9، 25.4، 0.37 و 49.44/49 درصد کاهش یافت. با افزایش درصد پوشش سنگریزه از صفر درصد (شاهد) به پنج، 10، 20 و 40 درصد، متوسط شدت فرسایش بینشیاری در نمونه خاک ماسهای بهترتیب 5/13، 26.4، 33.3 و 46.4 درصد و در نمونه خاک زراعی بهترتیب 12.9، 30.7، 37.3 و 45.9 درصد کاهش یافت. همچنین، با افزایش شیب در هر دو خاک، شدت فرسایش پاشمانی و بینشیاری بهطور غیر خطی افزایش پیدا کرد. شدت پاشمان و نیز فرسایش بینشیاری در خاک ماسهای بهدلیل چسبندگی کمتر و جدایشپذیری بیشتر ذرات آن، بیشتر از نمونه خاک زراعی بود. یافتههای این پژوهش نشان داد که وجود پوشش سنگریزه در سطح خاک میتواند شدت فرسایش پاشمانی و بینشیاری را بهطور معنیداری کاهش دهد.
رگبارهای شدید و فرساینده، بهطور معمول با وزش بادهای تند همراه است. هرچند شناخت اثرات متقابل باران و باد اهمیت ویژهای در پژوهشهای فرسایش خاک دارد، ولی تاکنون مطالعه جامعی در این زمینه و در شرایط کنترل شده آزمایشگاهی انجام نشده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی فرسایش بینشیاری ناشی از باران در حضور سرعتهای مختلف باد بر روی چند خاک زراعی با استفاده از شبیهساز همزمان باد، باران و رواناب انجام شد. چهار سرعت باد شامل صفر، 6، 9 و 12 متر در ثانیه در ارتفاع 40 سانتیمتر و سه شدت باران 30، 50 و 75 میلیمتر در ساعت بر روی سه خاک زراعی، با بزرگترین اندازه ذرات 2، 75/4 و 8 میلیمتر ایجاد و شدت فرسایش بینشیاری اندازهگیری شد. نتایج نشان داد که سرعت باد تأثیر معنیداری بر شدت فرسایش بینشیاری دارد. با افزایش سرعت باد از 6 متر در ثانیه به 9 و 12متر در ثانیه، شدت فرسایش بینشیاری بهطور معنیداری افزایش یافت که این موضوع نشان از وجود یک آستانه برای سرعت باد در تشدید فرسایش بینشیاری دارد. میانگین شدت فرسایش در سرعت صفر، 6، 9 و 12 متر در ثانیه باد به ترتیب 4-10 ×43/0، 4-10 ×54/0، 4-10 ×97/0 و 4-10 ×46/1 کیلوگرم بر متر مربع در ثانیه اندازهگیری گردید. همچنین با افزایش شدت باران و کاهش اندازه خاکدانهها، شدت فرسایش بینشیاری افزایش نشان داد. یافتههای این پژوهش، اهمیت سرعت باد به ویژه سرعتهای بیشتر از مقدار آستانه را در بررسی فرسایش بینشیاری نشان میدهد.