
سابقه و هدف: آلودگیهای زیستمحیطی ناشی از کاربرد آفتکشها یکی از مهمترین عوامل تهدیدکننده سلامت زیستبومها و بشر هستند، از اینرو، بررسی سرنوشت علفکشهای مصرف شده در خاک برای به حداقل رساندن تحرک آنها در خاک و کنترل آلودگی آبهای زیرزمینی ضروری میباشد.از علفکش کلوپیرالید در محصولات کشاورزی منطقه خلیج گرگان بهصورت گسترده استفاده میشود و در ارتباط با سرنوشت این علفکش در خاک، مطالعه اندکی در کشور انجام شده است. بهدلیل نگرانی از خطر آبشویی زیاد این علفکش در خاک و نفوذ به آبهای زیرزمینی، این مطالعه با هدف ارزیابی میزان عمق آبشویی و نیمهعمر علفکش کلوپیرالید در خاک و حضور آن در آبهای زیرزمینی منطقه در شرایط مزرعهای انجام شد.مواد و روشها: این مطالعه در بخشی از مزارع شهرستان بندرگز انجام شد. به اینمنظور دو مزرعه کلزا واقع در غرب و شرق منطقه مورد بررسی، در نظر گرفته شد. پس از مصرف این علفکش در اواخر آذر1400 در زمانهای 1، 14، 28، 56، 86 و 116 روز بعد از سمپاشی، از اعماق 17-0، 34-17، 51-34 و 67-51 سانتیمتر با سه تکرار در هر مزرعه نمونهبرداری گردید. همچنین، برای بررسی وضعیت آلودگی آب چاههای منطقه، از 4 حلقه چاه در پنج دوره نمونهبرداری شد. برای استخراج باقیمانده کلوپیرالید از خاک و آب از روش کروماتوگرافی مایع با کارایی بالا در فاز معکوس که مجهز به آشکارساز UV-Vis بود، استفاده شد.یافته ها: مدل سینتیکی مرتبه اول تغییرات غلظت علفکش کلوپیرالید را با زمان به خوبی پیشبینی کرد. 56 روز بعد از سمپاشی، مقدار نفوذ عمقی این علفکش در خاک هر دو مزرعه، حداکثر تا عمق 34 سانتیمتری بود. نتایج نشان داد که خاک زیرسطحی بخش شرقی (لومشنی) نسبت به بخش غربی (لوم)، درشت بافتتر بود. مقادیر ثابت سرعت تجزیه (k) در مزرعه غربی در بخش سطحی و زیرسطحی، بهترتیب 06/0 و 04/0 و در مزرعه شرقی در بخش سطحی و زیرسطحی بترتیب 05/0 و 03/0 بود. نیمهعمر کلوپیرالید (DT50) در مزرعه غربی در بخش سطحی و زیرسطحی، بهترتیب 12 و 18 روز و در مزرعه شرقی در بخش سطحی و زیرسطحی بهترتیب 13 و 26 روز به دست آمد. مقدار شاخص GUS نیز در هر دو مزرعه بزرگتر از 8/2 بدست آمد که بیانگر خطر آبشویی این علفکش میباشد. نتایج آنالیز باقیمانده کلوپیرالید در نمونههای آب چاه، حاکی از عدم وجود علفکش در آنها بود.نتیجه گیری: در شرایط مزرعهای، آبشویی علفکش نقش مهمی در پیشبینی بقایای آن در خاک دارد. همچنین، مواد آلی، روند تجزیه کلوپیرالید را تسریع و نیمهعمر آن را کاهش میدهد. ارزیابی خطر آلودگی کلوپیرالید با مدل جوری نیز نشان داد که کاربرد آن در مناطقی که میزان مواد آلی خاک کمتر از یک درصد، بافت خاک سبک و ظرفیت نگهداشت آب پایین است باید با احتیاط صورت گیرد.
سابقه و هدف: تعیین مقدار فرسایش خاک و همچنین توزیع مکانی آن، میتواند اعمال مدیریت مناسب جهت کاهش مسائل و مشکلات ناشی از فرسایش را بهطور مؤثری مهیا سازد. تعیین مستقیم فرسایش خاک مستلزم وقت و هزینه زیادی بوده و نتایج حاصل از آن نیز اغلب منطقهای و محدود میباشد. این موضوع سبب گردیده که مدلهای مختلفی جهت برآورد فرسایش خاک و تولید رسوب ارائه شود. بهدلیل محدودبودن و کمبودن اطلاعات اکثر حوضههای آبخیز کشور، استفاده از مدلهایی که نیاز به ورودیهای نسبتاً کمی دارند نسبت به مدلهای با ورودیهای زیاد، منطقی به نظر میرسد. در کنار مدلهای تجربی و فرایندی، تعدادی از مدل-های تخمین فرسایش باعنوان مدلهای ترکیبی (هیبرید) شناخته شدهاند. یکی از مدلهای ترکیبی، مدل Thornes بوده که نیاز به داده-های ورودی نسبتاً کمی داشته و در ارتباط با این مدل پژوهشی در ایران صورت نگرفتهاست. از این رو، این تحقیق با هدف پهنهبندی میزان فرسایش خاک و بار رسوب در بخشی از حوضه آبخیز سد قشلاق سنندج با استفاده از مدل Thornes به کمک سامانه اطلاعات جغرافیایی (GIS) و سنجش از دور (RS) انجام شد.مواد و روشها: با استفاده از روش نمونهبرداری تصادفی طبقهبندیشده، 200 نمونه خاک جمعآوری شده و پارامترهای بافت خاک، توزیع اندازه ذرات، کربن آلی و کربناتکلسیم معادل خاک در آزمایشگاه با روشهای معمول اندازهگیری گردید. جهت تعیین پارامترهای ورودی مدل مورد بررسی از نتایج آزمایشگاهی، تصاویر ماهواره لندست 8 در طول یک دوره 6 ساله و برخی دادههای هواشناسی شامل بارندگی منطقه، تبخیرو تعرق پتانسیل و فرکانس بارندگی استفاد شد. در نهایت به کمک نرمافزارهای ArcMap، Saga GIS و ENVI پارامترها و نقشههای مورد نیاز مدل تهیه گردیدند. نسبت تحویل رسوب (SDR) حوضه نیز با فرض اینکه نسبت تحویل رسوب (SDR)، تابعی از زمان حرکت رواناب سطحی از سلولهای حوضه به نزدیکترین کانال پایین دست است برآورد گردید.یافتهها: نتایج نشان داد میانگین سالیانه فرسایش برآوردی مدل Thornes، 0.76میلیمتر در سال یا 10.24 تن در هکتار در سال (با فرض جرم ویژه ظاهری 1.4 گرم بر سانتیمتر مکعب) بوده و باتوجه به SDR محاسبهای برای کل حوضه، میزان رسوب برآوردی توسط مدل، 4.34 تن در هکتار در سال محاسبه گردید. نتایج مدل Thornes نشان داد که حساسیت این مدل به برخی پارامترها از جمله، تبخیر و تعرق پتانسیل و ظرفیت نگهداری آب بالقوه بسیار زیاد بوده و تغییرات کوچکی در این پارامترها سبب تغییر زیادی در نتایج شده که خود سبب کاهش کارایی مدل خواهد شد. نتیجهگیری: باتوجه به مطالعات عرصهای و مشاهده وضعیت فرسایش و رسوب و همچنین برطبق آمار بلندمدت رسوب خارجشده از حوضه (1/3 تن در هکتار در سال)، بهنظر میرسد مدل Thornes برآورد نسبتاً قابل قبولی از وضعیت فرسایش در بخشهای زیادی از حوضه مورد مطالعه داشته است. هرچند نوع مدل انتخابی جهت تخمین نسبت تحویل رسوب و نهایتاً بار رسوب میتواند در تعیین کارایی مدل تاثیرگذار باشد. باتوجه به اینکه این مدل به دادههای نسبتاً کمی نیاز داشته، ممکن است بتوان از آن برای پیشبینی فرسایش در حوضههای فاقد اطلاعات یا با اطلاعات ضعیف استفاده کرد.
سابقه و هدف: بررسی وضعیت اقلیمی ایران نشان میدهد که مناطق خشک و نیمه خشک اغلب در نواحی مرکزی ایران پراکنده هستند و شوری در این مناطق یکی از عوامل محدود کننده تولید محصول میباشد. شنبلیله یک جنس از خانواده Fabaceaeو یکی از محصولات مهم مناطق نیمهخشک است. این گیاه دارویی در درمان طیف وسیعی از بیماریها مانند دیابت استفاده میشود. دانههای شنبلیله و برگهای آن سرشار از مواد معدنی، پروتئین و کربوهیدرات هستند. گسترش کشت شنبلیله در جهان باعث شده است که این گیاه در فصل رشد با تنشهای محیطی غیرزیستی مواجه شود، بنابراین سیلیس در کاهش میزان تعریق و جلوگیری از مسیرهای فرعی تعریق نقش دارد. لذا این پژوهش با هدف ارزیابی اثر کود سیلیس در افزایش تحمل به شوری گیاه شنبلیله انجام شد.مواد و روشها: پژوهش حاضر به منظور بررسی تأثیر کود سیلیس بر برخی ویژگیهای مورفولوژیکی و فیزیولوژیکی گیاه خوراکی و دارویی شنبلیله در پاییز 1401 در شهرستان بهبهان به صورت گلدانی در قالب طرح کاملاً تصادفی با سه تکرار در فضای باز بیرون دانشگاه انجام شد. تیمارها شامل تنش شوری در سه سطح (صفر، 75 و 150 میلیمولار کلرید سدیم) و کود سیلیس در دو سطح (صفر و 3 گرم در لیتر) و در مجموع 18 گلدان بود. بذر شنبلیله از یک فروشگاه معتبر بذر (فروشگاه فروش بذور سبزیجات رحیمی در شهرستان بهبهان) تهیه شده است. بذر شنبلیله در گلدانهای پلاستیکی کوچک به ارتفاع 7 سانتیمتر و قطر 8 سانتیمتر پر از خاک باغچه، خاک برگ و پرلیت (نسبت 1:1:1) کاشته شد تا در نهایت در هر گلدان پنج بوته وجود داشته باشد.یافتهها: نتایج نشان داد که در گیاه شنبلیله حداکثر طول ریشه (95/6 سانتیمتر) و وزن خشک اندامهای هوایی (046/0 گرم) در تیمار بدون تنش شوری (شاهد) و بدون مصرف کود سیلیس و کمترین طول ریشه (63/2 سانتی متر) و وزن خشک اندامهای هوایی (03/0 گرم) در تیمار تنش شوری 150 میلی مولار و بدون مصرف کود سیلیس مشاهده شد. همچنین میزان کاهش فلورسانس کلروفیل (نسبت Fv/Fm) در پاسخ به تنش شوری در شرایط مصرف کود سیلیس کمتر از میزان کاهش مشاهده شده در تنش شوری بدون مصرف کود سیلیس بود. در تنش شوری 150 میلیمولار و استفاده از کود سیلیس 3 گرم در لیتر، میزان فلورسانس کلروفیل (نسبت Fv/Fm) 09/0 نسبت به تیمار تنش شوری 150 میلی مولار و عدم مصرف کود سیلیس بیشتر بود. بیشترین مقدار شاخص سبزی (SPAD) در شرایط بدون تنش شوری (60/11) و کمترین مقدار در تنش شوری 150 میلی مولار (30/2) به دست آمد که در سطح پنج درصد معنیدار بود. تنش باعث ایجاد اختلال در مسیر انتقال الکترون و تخریب بافتهای مرتبط با فتوسنتز شده و به این ترتیب از مصرف بهینه انرژی گیاه جلوگیری میکند. در این مطالعه، تیمار سیلیس با کاهش اثرات منفی شوری شدید بر طول ریشه، وزن تر و خشک اندام هوایی و کلروفیل فلورسانس، سببب کاهش اثرات مضر شوری بر روی گیاه شنبلیله شد.نتیجهگیری: در این آزمایش مشاهده شد که کاربرد کود سیلیس در تنش شوری شدید، میزان کاهش فلورسانس کلروفیل را درمقایسه با عدم کاربرد آن به طور معنیدار کاهش داد. مطالعه حاضر نشان داد که افزودن کودهای سیلیکونی به خاکهای شور اثرات منفی تنش شوری را در گیاه شنبلیله کاهش میدهد.
سابقه و هدف: روی، مس و نیکل در تغذیه گیاه جزء عناصر کممصرف و در شیمی زیستمحیطی به عنوان عناصر کمیاب تقسیم بندی میشوند. این عناصر در تغذیه گیاهان و موجودات عالی نقش دارند ولی در غلظتهای زیاد سبب سمیت می شوند. مسیر اصلی ورود این عناصر به زنجیره غذایی مسیر خاک-گیاه است. عناصر کمیاب در شکلهای مختلف با حلالیت متفاوت در خاک حضور دارند. تعیین شکلهای این عناصر می تواند اطلاعات دقیقتری از وضعیت این عناصر و احتمال کمبود یا سمیت آنها را در طولانی مدت و در صورت تغییر شرایط محیطی نشان دهد. عصارهگیری جزء به جزء راهکاری برای تعیین شکلهای مختلف عناصر است. مطالعه حاضر به منظور بررسی وضعیت قابلیت جذب و توزیع شکلهای مختلف مس، روی و نیکل در تعدادی نمونه خاک آهکی اطراف یاسوج و بررسی ارتباط شکلهای این عناصر با ویژگیهای فیزیکوشیمیایی خاک انجام شد.مواد و روشها: این مطالعه بر 13 نمونه خاک آهکی اطراف یاسوج انجام شد. نمونهها از مناطق بکر و کشاورزی بدون پیشینه دریافت کودهای عناصر کم مصرف انتخاب شدند و آلودگی عناصر کم مصرف نداشتند. شکلهای مختلف روی، مس و نیکل به طور متوالی با F1) آب مقطر (شکل محلول)، F2) استات آمونیوم یک مولار خنثی (شکل تبادلی)، F3) استات آمونیوم یک مولار با پهاش 5 (شکل کربناتی)؛ F4) 04/0 مولار هیدروکسیلآمین هیدروکلراید در 25 درصد حجمی اسید استیک با پهاش 3 (شکل متصل به اکسیدهای آهن و منگنز)؛ F5) پراکسید هیدروژن30 % (پهاش 2) بهمراه 5 میلی لیتر استات آمونیوم 3/0 مولار در 20 درصد حجمی اسید نیتریک (شکل متصل به ماده آلی)؛ و F6) اسید نیتریک 7 مولار (شکل باقیمانده) در دو تکرار عصاره گیری و با دستگاه جذب اتمی اندازه گیری شدند. یافتهها: روی، مس و نیکل قابل عصاره گیری با آب؛ و مس و نیکل قابل استخراج با استات آمونیوم نرمال خنثی در نمونه خاکهای مورد مطالعه قابل اندازهگیری نبود. روی قابل استخراج با استات آمونیوم نرمال خنثی تنها در 5 نمونه خاک قابل تشخیص بود. فراوانی شکلهای شیمیایی روی، مس و نیکل به ترتیب زیر بود: NH4OAc pH 7- Zn< NH4OAc pH 5 Zn< H2O2 Zn< NH2OH.HCl- Zn نتیجهگیری: مطالعهی حاضر نشان داد که مقدار روی، مس و نیکل در خاکهای مورد مطالعه بصورت کلی کمتر از 100 میلی گرم در کیلوگرم خاک است و بخش عمده این عناصر در شکل باقیمانده یا پایدار وجود دارد در حالیکه مجموع مقدار شکلهای قابل دسترس این عناصر بصورت کلی کمتر از ده درصد مجموع شکلها بود. افزایش مقدار کربنات کلسیم خاک با کاهش مقدار کل این عناصر همراه بود. همبستگی شکل باقیمانده عناصر مورد مطالعه با کربنات کلسیم معادل خاک میتواند نشان دهد که کربنات کلسیم نقش یک ماده خنثی و فاقد عناصر فلزی را در خاک ایفا میکند. از آنجا که مقدار کربنات کلسیم معادل با درجه هوادیدگی خاکها ارتباط مستقیم دارد، این رابطه نشان میدهد که در خاکهایی که در مراحل اولیه هوادیدگی هستند کربنات کلسیم معادل میتواند نقش رقیق کننده عناصر فلزی را در خاک ایفا کند.
سابقه و هدف: انگور یاقوتی، رقم غالب تاکستانهای سیستان، یکی از انگورهای بیدانه، سازگار با طوفانهای منطقه سیستان، زودرس و مناسب برای تازه خوری است. عامل مهمی که عملکرد و کیفیت میوه را تعیین میکند، استفاده از مواد مغذی به مقدار مناسب و در زمان مناسب است که باعث افزایش راندمان مصرف کود میشود. هدف از این تحقیق دستیابی به بهترین روش و زمان کاربرد عناصر آهن و روی به منظور بهبود کمی و کیفی انگور یاقوتی و افزایش تولید و درآمد باغداران این منطقه می باشد.مواد و روشها: این پژوهش در ایستگاه تحقیقات و آموزش کشاورزی و منابع طبیعی شهرستان زهک با عرض جغرافیایی″38 ′53 °30 درجه شمالی، طول جغرافیایی ″49 ′40 °61 درجه شرقی و ارتفاع 495 متر از سطح دریا طی سالهای 1398 تا 1401 بصورت فاکتوریل با پایه طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار انجام شد. فاکتور اول روش کوددهی شامل 1- کنترل یا عدم کاربرد عناصر روی و آهن (Fm1) 2- محلولپاشی عناصر روی و آهن (Fm2) 3- چالکود عناصر روی و آهن (Fm3) 4- چالکود عناصر روی و آهن + محلولپاشی عناصر روی و آهن (Fm4) و فاکتور دوم مرحله کوددهی شامل 1-تورم جوانهها (Fs1) 2-ظهور خوشه (Fs2) 3-تغییر رنگ خوشه (Fs3) 4- خزان (Fs4) بود.یافتهها: شاخص کلروفیل، درصد حبههای یاقوتی رنگ خوشه، مواد جامد محلول و اسیدیتهی آب میوه در شرایط Fm4×Fs3 نسبت به کنترل به ترتیب به میزان 15، 4/23، 17 و 2/21 درصد افزایش یافت. صفات سطح برگ، درصد جوانههای سبز شده، ضریب باردهی و عملکرد در شرایط Fm4×Fs1 نسبت به کنترل به ترتیب به میزان 30، 21، 4/27 و 2/28 درصد افزایش یافت. همچنین صفت اسید قابل تیتراسیون در شرایط کنترل و کاربرد آهن و روی در مرحله خزان بیشترین مقدار بود. صفات شاخص کلروفیل، سطح برگ، درصد جوانههای سبز شده، ضریب باردهی و عملکرد میوه در سال سوم نسبت به سال اول به ترتیب 15، 8/11، 5/12، 1/12 و 6/9 درصد افزایش داشت.نتیجهگیری: کوددهی یکی از تکنیک های مهم مدیریتی در تاکستان است که تأثیر بسزایی در میزان تولید و کیفیت نهایی انگور دارد. در ابتدای فصل رشد قسمت هوایی درخت شامل جوانههای رویشی و زایشی با رشد سریع فعالیت خود را آغاز میکند. این در حالی است که ریشههای فعال هنوز شروع به رشد نکردهاند و مواد مغذی را از خاک جذب نمیکنند تا نیازهای تغذیهای درخت را تامین کنند. بنابراین بهترین زمان برای استفاده از این کودها مرحله تورم جوانهها و روش چالکود همراه با محلولپاشی عناصر روی و آهن بود. نتایج این آزمایش نشان داد که صفات اندازهگیری شده، به ترتیب در سال سوم نسبت به سال دوم و در سال دوم نسبت به سال اول افزایش یافت. باتوجه به نقش مثبت عناصر روی و آهن در بهبود خصوصیات میوه و عملکرد، تیمار چالکود عناصر روی و آهن + محلولپاشی عناصر روی و آهن در مرحله تورم جوانهها باعث افزایش 3/24 درصدی عملکرد شده و توصیه میشود.
سابقه و هدف: باتوجه به افزایش سطح خاکهای اسیدی در استان گیلان و نیاز به یافتن منابعی که اصلاح اسیدیته را در درازمدت ایجاد کنند، در این پژوهش تاثیر خاکستر چوب و آهک بر اصلاح دو خاک اسیدی بررسی شد. از آنجا که در اصلاح درازمدت اسیدیته خاک ویژگیهای زیستی نیز اهمیت دارند، شاخصهای زیستی خاک نیز پس از افزودن آهک و خاکستر چوب مطالعه شد.مواد و روشها: دو نمونه خاک اسیدی با pH اولیه 2/5 (خاک 1) و 3/4 (خاک 2) از منطقه فومن در استان گیلان نمونهبرداری شد. بر اساس نیاز آهکی محاسبه شدهی خاکها و pH کربنات کلسیم و خاکستر چوب، به ترتیب مقدار 32/4 و 94/7، گرم کربنات کلسیم و 23/7 و 24/13 گرم خاکستر چوب به خاک 1 و خاک 2 افزوده شد و مخلوط گردید تا وزن نهایی 650 گرم شود. خاکهای بدون اصلاحکننده نیز به عنوان شاهد در نظر گرفته شدند. انکوباسیون مخلوطها به مدت 6 ماه در رطوبت بهینه حدود 70 درصد ظرفیت مزرعه و دمای آزمایشگاه انجام شد. pH، قابلیت هدایت الکتریکی (EC)، کربن آلی (OC)، تنفس پایه میکروبی (MBR)، کربن زیستتوده میکروبی خاک (MBC) و سهم کربن میکروبی (Cmic) در زمانهای صفر، 2، 7، 14، 28، 42، 56، 86، 116، 146 و 176 روز اندازهگیری شد. آزمایش به صورت فاکتوریل-اسپلیت در زمان در قالب طرح کاملا تصادفی و در سه تکرار انجام شد. به اینصورت که ترکیبی از فاکتورهای خاک در دو سطح (خاک 1 و 2) و اصلاح کننده در سه سطح (بدون اصلاحکننده، آهک و خاکستر چوب) به عنوان کرت اصلی و زمان نمونهبرداری در 12 سطح به عنوان کرت فرعی در نظر گرفته شد. دادهها با نرم افزار SAS آنالیز شدند و مقایسه میانگینها با آزمون توکی (05/0 p <) انجام شد.یافتهها: آنالیز واریانس دادهها نشان داد که اثر همه فاکتورها و برهمکنش آنها بر pH و EC و اثر همه فاکتورها بر OC معنیدار بود (05/0 p <). زمان مهمترین فاکتور موثر بر شاخصهای زیستی بود. پس از شش ماه انکوباسیون، pH هر دو خاک 1 و 2 در تیمار آهک به طور معنیداری بیش از تیمار خاکستر چوب بود و به ترتیب به 7 و 2/7 رسید (05/0p < ). اما خاکستر چوب نیز pH را به ترتیب در دو خاک 1 و 2 به 7/5 و 3/6 افزایش داد (05/0p < ). روند تغییرات pH نشان داد که در دوره انکوباسیون، pH در تیمار خاکستر چوب همچنان افزایشی بود در حالیکه در تیمار آهک از ماه سوم تقریبا ثابت شد. تاثیر آهک بر EC اندکی بیشتر از خاکستر چوب بود. میانگین OC خاک در تیمار خاکستر چوب بیشتر از آهک بود. در تیمار شاهد و آهک روند تغییرات OC به طور کلی کاهشی بود در حالیکه در تیمار خاکستر چوب افزایشی بود. در تیمار خاکستر چوب OC خاکها از 4/1 و g 100g-1 7/1 به g 100g-1 06/2 افزایش یافت. روند تغییرات MBR در هر سه تیمار تقریبا یکسان بود. در طول 6 ماه انکوباسیون نوسان Cmic در تیمار شاهد از همه بیشتر و در تیمار خاکستر چوب از همه کمتر بود. تاثیر اصلاحکنندهها بر ویژگیهای شیمیایی خاکها نیز وابستهبود. اما در هر دو خاک روند تغییرات pH تقریبا مانند هم بود و در پایان دوره انکوباسیون به 9/6 رسید. نتیجهگیری: آهک در مقایسه با خاکستر چوب در زمان کوتاهتری pH را افزایش داد اما ویژگیهای شیمیایی مانند کربن آلی و قابلیت هدایت الکتریکی خاک و همچنین ویژگیهای زیستی در تیمار خاکستر چوب وضعیت بهتری داشتند. بنابراین میتوان گفت در اصلاح pH خاکهای اسیدی تاثیر خاکستر چوب به تدریج پدیدار میشود و همزمان میتواند ویژگیهای زیستی را نیز بهبود ببخشد بنابراین با رشد گیاهان چندساله در خاکهای اسیدی میتواند سازگارتر باشد.
سابقه و هدف: جو (Hordeum vulgare L.) یکی از گیاهان زراعی است که ارزش تغذیه ای بالایی دارد و میتواند به عنوان خوراک دام وگیاه پوششی برای افزایش حاصلخیزی خاک به کار رود و در صنایع غذایی کاربرد وسیعی دارد. یکی از روشهای ارزان و قابل دسترس یرای کشاورزان به منظور افزایش کارایی عناصر غذایی استفاده از ارقام زراعی کارآمد است. بر مبنای اصول کشاورزی پایدار یکی از روش های بهبود تغذیه گیاهان زراعی استفاده از کودهای زیستی است. با توجه به اهمیت کشت جو در استان لرستان، این مطالعه به منظور بررسی اثر کود زیستی و مقایسه ارقام رایج در این منطقه انجام شد. مواد و روش: به منظور بررسی واکنش رشد برخی ارقام جو به کود زیستی، آزمایشی به صورت کرتهای خرد شده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در سال 1399-1400 انجام شد. کرت اصلی شامل سه رقم جو شامل ماهور (M)، ایذه (I) و خرم (K). کرت فرعی چهار نوع تیمار کود زیستی شامل شاهد (بدون کود زیستی)، ازتوباکتر (A)، میکوریزی (M) و ازتوباکتر + مایکوریزی (AM) بود. بذر جو قبل از کاشت با کودهای زیستی طبق دستور آنها تلقیح شدند. بذرها در سایه بر روی نایلون ریخته شد و بهازای هر هکتار یک بسته از کود زیستی در حجم مناسبی از آب فاقد کلر حل شد و پس از صاف کردن محلول کودی توسط پارچهای نازک آن را بهوسیله سمپاش بر روی بذرها پاشیده شد و بهخوبی مخلوط گردید تا تمامی آنها بهطور یکنواخت به کود آغشته شود. در زمان برداشت گیاه، برخی از خصوصیات رشد شامل عملکرد دانه ، عملکرد کاه ، تعداد دانه در سنبله، تعداد سنبله در متر مربع و وزن 1000 دانه در هر کرت اندازه گیری شد.یافتهها: نتیجه تجزیه واریانس نشان داد رقم اثر معنیداری بر عملکرد دانه، عملکرد کاه، تعداد دانه در سنبله، تعداد سنبله در متر مربع و وزن هزاردانه دارد. نتیجه مقایسه میانگین نشان داد بیشترین عملکرددانه، عملکرد کاه، تعداد دانه در خوشه، تعداد خوشه در متر مربع و وزن هزار دانه مربوط به تیمار M-AM است. در نتیجه رقم ماهور بالاترین عملکرد دانه را نسبت به دو رقم دیگر داشت. در بین کودهای مورد استفاده، ازتوباکتر + مایکوریزا مؤثرترین بود. بنابراین اثر متقابل این دو تیمار نیز بیشترین تأثیر را بر عملکرد دانه (4931 کیلوگرم در هکتار)، عملکرد کاه (8797 کیلوگرم در هکتار)، تعداد دانه در سنبله (16)، تعداد سنبله در متر مربع (546) و وزن 1000 دانه (17.8 گرم) داشت.نتیجهگیری: نتایج نشان داد به منظور دستیابی به بیشترین عملکرد دانه کشت رقم ماهور به همراه تیمار ازتوباکتر و مایکوریزا در منطقه پیشنهاد میگردد. لازم است سایر ارقام و سایر کودهای زیستی در منطقه مورد ارزیابی قرار گیرد.
سابقه و هدف: تا کنون روشهای بسیاری جهت بهبود کیفیت خاک از لحاظ مکانیکی، بسته به هدف مورد نظر (چه برای کشت محصول و اصلاح خاکهای زراعی و کشاورزی و چه از لحاظ ساخت و ساز و افزایش پایداری خاک) بهکار گرفته شده است. یکی از روشهای بهبود کیفیت خاک، کاربرد اصلاح کنندههای زئولیت، کیتوزان و بیوچار بهصورت جداگانه میباشد. بیوچار مادهای غنی از کربن میباشد که میتواند اثر مطلوبی بر ویژگیهای مکانیکی خاک داشته و باعث افزایش پایداری خاکدانه شود. زئولیت بهعنوان اصلاح کننده فیزیکی خاک در افزایش پایداری خاکدانه، تهویه و بهبود ساختمان خاکهای شنی و رسی مورد استفاده قرار میگیرد و کیتوزان که فراوانترین پلیمر زیستی میباشد، دارای پتانسیل افزایش انسجام بین ذرات خاک بوده و منجر به بهبود ویژگیها مکانیکی خاک میشود. خاکهایی که از لحاظ ویژگیهای مکانیکی مناسب نباشند، سرعت نفوذ آب، رطوبت قابل دسترس گیاه و پایداری ساختمان خاک پایینی دارند. تا کنون مطالعاتی بر روی اثر کامپوزیتهای زئولیت، کیتوزان و بیوچار روی ویژگیهای مکانیکی خاک صورت نگرفته است. هدف از انجام این تحقیق، بررسی اثر کامپوزیتهای دوگانه و سهگانه مذکور بر برخی ویژگیهای مکانیکی خاک مانند ضریب انبساط و انقباضپذیری و حدود پایایی خاک شامل حد روانی، حد خمیری و شاخص خمیرایی میباشد. مواد و روشها: این پژوهش بهصورت فاکتوریل در قالب طرح پایه کاملا تصادفی، دو فاکتور نوع خاک و نوع کامپوزیت و در سه تکرار اجرا شد. در این پژوهش از زئولیت، کیتوزان و بیوچار شلتوک برنج کامپوزیتهای دوگانه و سهگانه تولید شد. کامپوزیت-های دوگانه شامل زئولیت-کیتوزان (ZC)، زئولیت-بیوچار(ZB)، کیتوزان-بیوچار(CB) و کامپوزیت سهگانه شامل زئولیت-کیتوزان-بیوچار(ZBC) بودند. کامپوزیتهای دوگانه ZC، CB و کامپوزیت سهگانه ZBC با استفاده از همزن مغناطیسی، اسید استیک ( 5%) و سدیم هیدروکسید نیم مولار و کامپوزیت دوگانه ZB با اولتراسونیک سنتز و در مقیاس آزمایشگاهی تهیه شدند. مدت زمان اعمال تیمارها به مدت 3 ماه در رطوبت 65 درصد ظرفیت زراعی انکوباسیون شد. مقایسه میانگین تیمارها با آزمون حداقل اختلاف معنیدار (LSD) در سطح احتمال 5% صورت گرفت. یافتهها: نتایج نشان داد که نوع کامپوزیتها اثر معنیداری بر حد روانی، ضریب انقباض و انبساطپذیری و شاخص خمیری خاک داشتند. بیشترین تأثیر مربوط به کامپوزیت سهگانه ZBC بود. این کامپوزیت حد روانی را 8/42 درصد نسبت به خاک شاهد افزایش داد و باعث کاهش 8/58 درصدی ضریب انقباض و انبساطپذیری نسبت به خاک شاهد شد. همچنین مشاهده شد که شاخص خمیری خاک با کاربرد کامپوزیتها نسبت به خاک شاهد، کاهش یافت که اثر آن در تیمار کامپوزیت ZBC هر دو خاک مورد مطالعه (5/48-60 درصد) بیشتر از سایر کامپوزیتها بود. نتیجهگیری: این پژوهش نشان داد کاربرد کامپوزیتهای دوگانه و سهگانه بهعنوان اصلاح کنندههایی مناسب برای ارتقاء کیفیت مکانیکی خاک قابل استفاده میباشد. زیرا با افزایش حد روانی، جذب رطوبت و نگهداری آب در خاک افزایش مییابد. همچنین افزایش ضریب انبساط و انقباضپذیری، مانع ترک خوردگی خاک میگردد. همینطور خاکی که شاخص خمیرایی کمتری داشته باشد هدر رفت خاک در آن کمتر اتفاق میفتد. بنابراین براساس یافتههای این پژوهش، کامپوزیت سهگانه ZBC بهدلیل افزایش حد روانی، کاهش ضریب انبساط و انقباظپذیری خاک و همچنین تأثیر بر کاهش حد خمیری هر دوبافت خاک مورد مطالعه به عنوان مؤثرترین ترکیب برای اصلاح کیفیت فیزیکی و مکانیکی خاک توصیه میشود. همچنین پیشنهاد می-شود مطالعههای تکمیلی با کاربرد سطوح مختلف کامپوزیت و مقایسه تأثیر آنها بر ویژگیهای مکانیکی خاک انجام شود.
سابقه و هدف: بسیاری از اختلالات فیزیولوژیکی میوهها ناشی از سطوح پایین غلظت کلسیم میباشد. نیترات کلسیم یکی از نمکهای پرمصرف این عنصر است که به رنگ سفید بوده و به دلیل حلالیت بالای آن در آب بر خلاف سایر ترکیبات نظیر سولفات کلسیم، کربنات کلسیم و هیدروکسید کلسیم، مصارف زیادی دارد. کلسیم با کاهش تنفس، کاهش تولید اتیلن و کاهش فعالیت آنزیم پلیگالاکتوروناز از رسیدن و نرمی میوه جلوگیری میکند.مواد و روشها: این پژوهش با هدف ارزیابی تاثیر کود نیرات کلسیم و سطوح کاربرد اسید هیومیک بر خصوصیات پس از برداشت سیب، به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با دو منبع کودی هرکدام در 4 سطح شامل کود نیترات کلسیم (صفر، 50، 100و 150 گرم) و اسید هیومیک (صفر، 100، 200 و 300 سی سی) و سه زمان ارزیابی در 4 تکرار اجرا شد. تیمارهای کودی موردنظر در4 نوبت از اول اردیبهشت تا اخر تیرماه بهصورت چالکود اعمال شدند. شاخصهای مواد جامد محلول، اسید کل، کارتنوئیدها، آنتوسیانین ، سفتی و کیفیت (عطر و طعم میوه) میوه مورد ارزیابی قرار گرفتند.یافتهها: نتایج تجزیه واریانس دادهها نشان داد که اثرات ساده کاربرد نیترات کلسیم بر صفات سفتی بافت میو، ویتامین ث، آنتوسیانین، کارتنوئیدها و اسیدکل همچنین اثر ساده هیومیک اسید بر شاخص طعم میوه و اثر زمان تجزیه نمونهها بر مواد جامد محلول و طعم میوه در سطح احتمال 1 درصد از نظر اماری دارای تفاوت معنیداری بودند. بررسی نتایج نشان داد که اثرات دوجانیه نیترات کلسیم با اسید هیومیک بر شاخصهای مواد جامد محلول و طعم میوه و اثر دو جانبه کلسیم در زمان بر صفت طعم میوه در سطح احتمال 1 درصد اختلاف معنیداری دارند. در این بررسی اثرات سه جانبه، زمان با اسید هیومیک و نیترات کلسیم، در شاخصهای ویتامین ث، اسیدکل و طعم میوه در سطح احتمال 5 درصد از نظر اماری دارای تفاوت معنیداری بودند. براساس نتایج حاصل از مقایسه میانگینها ، سطح اول کلسیم کمترین مقدار و سطح چهار کلسیم بیشترین مقدار آنتوسیانین و سفتی میوه را داشتند. سطوح چهارم کلسیم و اسید هیومیک از بیشترین مقدار مواد جامد محلول برخوردار بودند. ویتامین ث و اسید کل با گذشت زمان کاهش یافت. سطح چهارم کلسیم بیشترین و سطح اول کلسیم کمترین مقدار ویتامین ث و اسیدی کل و راتولید کرده بودند. با افزایش زمان ماندگاری میوه در سردخانه شاخص کیفیت کاهش یافت،. در سطوح سوم کلسیم و دوم اسید هیومیک بیشترین مقدار و سطوح چهار کلسیم و اول اسید هیومیک کمترین شاخص کیفیت میوه مشاهده گردید. نتیجهگیری. با افزایش زمان ماندگاری میوه، کیفیت آن نیز کاهش یافت که ترکیب تیماری 150 کرم نیترات کلسیم و 300 سیسی هیومیک اسید بهترین نتیجه را از نظر مواد جامد محلول و سطح 150 گرم کلسیم بالاترین تاثیر را در انبارمانی (حفظ سفتی بافت) میوه سیب داشتند.
سابقه و هدف: تغذیه گیاهان زراعی بویژه محصولات کشت شده بهصورت دیم یکی از مهمترین برنامههای مدیریتی در افزایش عملکرد کمی و کیفی محصولات زراعی است؛ بهطوری که روش تغذیه گیاه همراه با کاهش هزینههای تولید و حفظ محیط زیست و در راستای اجرای کشاورزی پایدار باشد. براین اساس بهمنظور بررسی برهمکنش دودآب، قارچ مایکوریزا و باکتری ریزوبیوم بر صفات ریشه و خصوصیات اگروفیزیولوژیک نخود، آزمایشی در سال زراعی 1400-1399 در مزرعه تحقیقاتی پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه رازی اجرا شد.مواد و روشها: آزمایش به صورت کرتهای خرد شده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار اجرا شد. تیمارهای مورد آزمایش شامل چهار سطح دودآب و نوع کاربرد (یک لیتر در هکتار بصورت محلول پاشی، 2 و 4 لیتر در هکتار بصورت خاک کاربرد و شاهد) بهعنوان عامل اصلی و سه ترکیب میکروارگانیسم شامل ریزوبیوم (1750 گرم نخود + 100 سیسی مزوریزوبیوم سیسری) ، مایکوریزا (1750 گرم نخود + 100 سیسی آب + 60 گرم مایکوریز آربوسکولار+ 5 گرم شکر)، ریزوبیوم و مایکوریزا (1750 گرم نخود + 100 سیسی ریزوبیوم + 60 گرم مایکوریزا) به همراه شاهد به عنوان عامل فرعی در نظرگرفته شد.یافتهها: نتایج تجزیه واریانس نشان داد اثر دودآب بر صفات تعداد گرهک، قطر ریشه، آنزیم کاتالاز و قند محلول برگ معنیدار شد. اثر کود بیولوژیک بر صفات تعداد گرهک، طول ریشه، قطر ریشه، وزن خشک ریشه، قند محلول برگ، محتوی نسبی آب برگ (RWC)، آنزیم سوپراکسید دیسموتاز و کاتالاز معنیدار شد. اثر متقابل دودآب در کود بیولوژیک بر صفت کلروفیل کل و کارتنوئید معنیدار گردید. محلولپاشی دودآب با غلظت یک لیتر در هکتار در دو مرحله رویشی و پیش از گلدهی از نظر آنزیم کاتالاز (189/76 میکروگرم در میلیگرم محلول پروتئین)، کلروفیل کل (29/167میلیگرم بر گرم) و کارتنوئید (9/3 میلیگرم بر گرم) از خود برتری نشان داد. کاربرد خاکی دودآب با غلظت 4 لیتر در هکتار از نظر قطر ریشه (9/4 میلیمتر) و قند محلول برگ (35/395 میلیگرم بر گرم وزن نمونه گیاهی) بیشترین مقادیر را به خود اختصاص داد. کاربرد توام ریزوبیوم و مایکوریزا از نظر طول ریشه (4/20 سانتیمتر)، و تلقیح ریزوبیوم به تنهایی از نظر تعداد گرهک ریشه (31 گرهک) و قطر ریشه (9/4 میلیمتر) و تلقیح مایکوریزا به تنهایی از نظر صفت وزن خشک ریشه (1/2 گرم) و محتوی نسبی آب برگ (67/1 %) بیشترین مقادیر را به خود اختصاص دادند.نتیجهگیری: بهطورکلی، محلولپاشی دودآب با غلظت یک لیتر در هکتار در دو مرحله و تلقیح بذر با ریزوبیوم و مایکوریزا میتواند موجب بهبود خصوصیات اگروفیزیولوژیک نخود در شرایط دیم شود.
چکیدهسابقه و هدف: فلزات سنگین از شایعترین آلایندههای خاک هستند که میتوانند خطرات بالقوهای را برای محیطزیست و سلامت انسان بهدنبال داشته باشند. بنابراین، این مطالعه با هدف شناسایی، تعیین و ارزیابی خطر بالقوه بوم شناختی فلزات در نمونههای خاک سطحی محل دفع پسماندهای حاصل از فعالیت واحدهای تصفیه روغن (نورالدینآباد شهرستان گرمسار) در سال 1400 انجام شد. مواد و روشها: در این پژوهش، پس از مطالعه مقدماتی و بررسی میدانی و با توجه به اینکه منطقه مورد مطالعه نسبتا همگن است و هیچگونه چشمه آلودگی در منطقه نبوده و از سالیان دور در تمام این منطقه پسماندهای خاک رنگبر و لجن اسیدی تخلیه شده است، از روش نمونهبرداری تصادفی استفاده شد. نمونههای مرکب خاک سطحی از 8 ایستگاه منتخب در محدوده مورد مطالعه و از عمق 15-0 سانتیمتر جمعآوری شد و پس از آمادهسازی و هضم اسیدی نمونهها در آزمایشگاه، محتوی فلزات کادمیم، سرب، نیکل، آرسنیک، جیوه، سلنیوم، کروم، باریم، وانادیم، آنتیموآن، نقره و بریلیم توسط دستگاه جذب اتمی با کوره گرافیتی Varian مدل GBC AA 932 اندازه گیری شد. بهمنظور برآورد شدت آلودگی از فاکتورآلودگی، درجه آلودگی، درجه آلودگی اصلاح شده، شاخص بار آلودگی، شاخص زمین انباشت و شاخص ریسک اکولوژیک استفاده شد. پردازش آماری دادهها نیز با استفاده از نرمافزار SPSS انجام شد.یافتهها: میانگین غلظت عناصر کادمیم، سرب، نیکل، آرسنیک، کروم و وانادیم در خاک سطحی منطقه نورالدین به ترتیب mg/Kg69/1، 71/66، 43/28، 64/8، 38/25 و 85/18 بهدست آمد. همچنین کیفیت خاک سطحی منطقه مورد مطالعه بنابر مقادیر درجه آلودگی از "درجه خیلی بالای آلودگی" در ایستگاههای 1 تا 5 تا "درجه فوق العاده بالای آلودگی" در ایستگاههای 6 و 7 و بنابر مقادیر شاخص زمین انباشت از "غیر آلوده" تا "آلودگی شدید"متغیر بوده است. همچنین نتایج حاصل از بررسی شاخص آلودگی اصلاح شده نشان داد، وضعیت آلودگی سرب و نیکل در درجه متوسط آلودگی و کادمیم، آرسنیک، کروم و وانادیم در درجه بالای آلودگی قرار دارد. علاوه بر این، با محاسبه فاکتور پتانسیل خطر بوم شناختی (Er)، مشخص شد که کادمیم و آرسنیک مهمترین آلایندههای مسئول مخاطرات اکولوژیک بوده و روند تغییرات خطر بالقوه بوم شناختی فلزات منطقه به ترتیب سرب< کروم< نیکل< آرسنیک< کادمیم ارزیابی گردید. از طرفی، با توجه به این که میانگین مقدار شاخص خطر بالقوه بوم شناختی (RI) برابر با 35/314 بود، بنابراین خطر بالقوه بوم شناختی تجمعی فلزات در نمونههای خاک مورد مطالعه در دسته "مخاطره بوم شناختی شدید" قرار دارد.نتیجهگیری: مقایسه میانگین محتوی فلزات شناسایی شده در نمونههای مورد مطالعه با حدود مجاز استانداردهای کیفیت منابع خاک سازمان حفاظت محیط زیست ایران نشان داد که مقدار فلزات سرب و کادمیم بیشتر از حد مجاز و مقدار فلزات نیکل، آرسنیک، کروم و وانادیم کمتر از حد مجاز بوده است. بنابراین با توجه به تجاوز میانگین غلظت تعدادی از ترکیبات شناسایی شده از حد مجاز، به منظور حفظ سلامت محیط و انسان به اعمال اقدامات اصلاحی و پاکسازی خاک بر اساس استانداردهای پاکسازی آلودگی خاک سازمان حفاظت محیط زیست ایران توصیه میشود.
سابقه و هدف: سدیم دودسیل بنزن سولفونات (SDBS) بهعنوان یک سورفکتانت آنیونی از طریق آب خاکستری، لجن فاضلاب و آفتکشها وارد خاک شده و ویژگیهای فیزیکی، شیمیایی و زیستی خاک را متأثر میسازد. هدف از این مطالعه بررسی اثر SDBS بر برخی ویژگیهای شیمیایی و فیزیکی یک خاک لوم بود.مواد و روشها: در این تحقیق، اثر SDBS بهعنوان عامل بینموردی در چهار سطح (0، 01/0، 05/0 و 25/0 درصد) و اثر زمان بهعنوان متغیر درونموردی در یازده سطح (25/0، 2، 7، 14، 21، 28، 35، 49، 63، 77 و 91 روز) بر ویژگیهایpH ، EC، آهن، منگنز، روی و مس فراهم، شاخص مواد آلی محلول و کربن آلی در قالب طرح اندازهگیریهای مکرر با سه تکرار بررسی شدند. بررسی اثر کاربرد SDBS بر غلظت سولفات فراهم خاک، نسبت جذب سدیم، درصد اشباع، چگالی ظاهری و شاخص پایداری خاکدانه در قالب طرح کاملاً تصادفی، در پایان 95 روز انکوبهکردن خاکها در سه تکرار انجام شد. بدین منظور، 15 کیلوگرم خاک در12 ظرف پلیاتیلنی ریخته شد. سپس، محلول SDBS در سطوح یادشده اسپری شده و خاکها بهمدت 95 روز در دمای اتاق نگهداری گردیدند. خاک داخل ظروف با استفاده از یک صفحه مشبک به دو بخش برای نمونهبرداریهای دستنخورده (ویژگیهای فیزیکی) و دستخورده (ویژگیهای شیمیایی) تقسیم گردید. نهایتاً، ویژگیهای خاک در روزهای یاد شده مورد اندازهگیری قرار گرفتند.یافتهها: مقادیر pH و EC خاک در طی مدت انکوبهکردن برای همه سطوح SDBS بهترتیب کاهشی و افزایشی بودند. pH خاک در سطح 25/0 درصد SDBS، ابتدا بیشتر و سپس کمتر از شاهد بود. مقادیر نهایی EC خاک برای سطوح 01/0، 05/0 و 25/0 درصد SDBS (3/543، 7/693 و µS cm-1 0/786) بیشتر از شاهد (S cm-1µ 3/513) بودند. غلظت آهن فراهم برای سطوح صفر، 01/0، 05/0 و 25/0 درصد SDBS بهترتیب از 51/3، 88/3، 02/4 وmg kg-1 56/4 در شش ساعت اول انکوبهکردن به حد تقریباً ثابت mg kg-1 19/2 در روز شصت و سوم کاهش یافت. از این زمان به بعد، فقط برای دو سطح 01/0 و 05/0 درصد SDBS یک افزایش مشاهده شد. غلظت منگنز فراهم خاک نیز با زمان کاهش یافت. بااینحال، رابطه مستقیم بین غلظت فراهم این کاتیون فلزی و سطح کاربرد SDBS فقط در هفته اول انکوبهکردن مشاهده شد و بعد از آن تغییرات نامنظم بود. برعکس، این رابطه مستقیم برای فلز روی در ابتدای آزمایش وجود نداشت و فقط در ماه آخر انکوبهکردن مشاهده شد. روند کاهش و بهدنبال آن افزایش غلظت فراهم فلز برای مس نیز مشاهده شد ولی اثر متقابل SDBSو زمان معنادار نبود. غلظت فراهم هر چهار فلز با افزایش سطح SDBS افزایش یافت و این افزایش بهطور متوسط از ترتیب زیر پیروی کرد: ≈ Cu Mn < Fe < Zn. شاخص مواد آلی محلول، تغییرات غلظت SDBS در خاک را بهنحو منظمتری در مقایسه با کربن آلی خاک نشان داد. همچنین، سولفات فراهم خاک و SAR با افزایش سطح SDBS بهطور معناداری افزایش یافتند. در بین ویژگیهای فیزیکی خاک، فقط پایداری خاکدانه در تیمار 25/0 درصد SDBS بهطور معناداری کاهش یافت.نتیجهگیری: بهطورکلی، نتایج نشان داد که تاثیر افزودن SDBS بر تغییرات غلظت فراهم آهن، منگنز، روی و مس در خاک با زمان برای هر فلز متفاوت بود. لذا، تغییرات شکل فراهم یونهای فلزی در خاک بعد از افزودن آب خاکستری، نهتنها بهدلیل محتوای موجود آنها در آب خاکستری است، بلکه سورفکتانت بهتنهایی نیز قادر است این تغییرات را ایجاد کند. مقادیرEC و SAR خاک با افزایش سطح SDBS بهطور معناداری افزایش یافتند. بااینحال، پایداری خاکدانه فقط با افزودن بالاترین سطح SDBS بهطور معناداری کاهش یافت.
سابقه و هدف: توسعه صنعتی و فعالیتهای انسانی، انتشار آلودگی های محیطی را تشدید می کند. فلزات سنگین که از منابع مختلف مانند فعالیتهای صنعتی و کشاورزی وارد محیط می شوند خطرات محیط زیستی جدی بر روی اکوسیستم ایجاد می نمایند. گردوغبارهای محیطی گاهی اوقات طبیعی نبوده و ناشی از فعالیت صنایع می باشند که گردوغبار صنعتی گفته می شود. هدف این پژوهش بررسی اثر انتشار ریزگردهای صنعتی سنگ شکن های بوکسیت کارخانه آلومینای جاجرم، بر سطح آلودگی خاک منطقه به آرسنیک(As) و نیکل(Ni) می باشد.مواد و روش ها: در این پژوهش ابتدا با توجه به گلباد های تهیه شده از منطقه، به ترتیب جهت بادهای غالب و فرساینده شناسایی و در جهت هریک از این بادها دو ترانسکت بنام های ترانسکت A در جهت باد فرساینده به طول 3 کیلومتر و ترانسکت B در جهت باد غالب منطقه به طول 5 کیلومتر در نظر گرفته شد. نمونه برداری از خاک سطحی (در عمق 2-0 سانتیمتر) بر روی این ترانسکت ها در فواصل منظم از سنگ شکن های بوکسیت، صورت گرفت. در مجموع در راستای ترانسکت های مورد نظر، 46 نمونه خاک برداشت شد و میزان غلظت آرسنیک و نیکل در نمونهها توسط دستگاه ICP-OES به روش پلاسمای جفت شده القایی تعیین گردید؛ و درنهایت برای تعیین سطح آلودگی، شاخص های زمین انباشت، آلودگی، جامع آلودگی و فاکتور غنی شدگی موردبررسی قرار گرفتند. معنی دار بودن افزایش غلظت آرسنیک و نیکل و نیز هر یک از ضرایب سطح آلودگی در محیط نرمافزار SPSS و با استفاده از روش تجزیه واریانس و آزمون T-Test بررسی شد.یافته ها: شاخص زمین انباشت در جهت باد فرساینده برای آرسنیک، در فاصله 200 تا 250 متر از منشأ انتشار، آلودگی متوسط تا بهشدت آلوده و برای نیکل، از فاصله 50 متر از منبع تا فاصله 350 متری، غیر آلوده تا آلودگی متوسط تعیین شد. در جهت باد غالب، برای آرسنیک، در فاصله 150 متر و 250 تا450 متر، آلودگی متوسط تا بهشدت آلوده و برای نیکل ، تا 900 متر از منبع تولید گردوغبار، غیر آلوده تا آلودگی متوسط را به خود اختصاص دادند.شاخص آلودگی در جهت باد فرساینده، برای آرسنیک و نیکل، تا 450 متر از منبع، به ترتیب سطح آلودگی بالا و متوسط و تا انتهای ترانسکت برای آرسنیک و نیکل، متوسط و پایین بود. برای این شاخص در جهت باد غالب، برای آرسنیک، تا 1200 متر از منشأ، سطح آلودگی بالا و برای نیکل، تا 500 متر از منبع، متوسط و تا انتهای این ترانسکت برای آرسنیک و نیکل، متوسط و پایین تعیین شد. شاخص جامع آلودگی در جهت بادهای فرساینده و باد غالب برای آرسنیک و نیکل به ترتیب، سطح آلودگی بالا و متوسط را نشان داد. فاکتور غنی شدگی در جهت باد فرساینده، برای آرسنیک در فاصله 350 و 400 متری سنگشکن بوکسیت، غنی شدگی متوسط و برای نیکل در تمام نقاط، غنی شدگی کم را نشان داد. در جهت باد غالب، فاکتور غنی شدگی برای آرسنیک تا 250 متری سنگشکن بوکسیت، غنی شدگی متوسط و نیکل در تمام نقاط، غنی شدگی کم می باشد. درنهایت تجزیهوتحلیل آماری، نشاندهنده معنی دار بودن غلظت آرسنیک و نیکل و نیز هر یک از ضرایب سطح آلودگی در جهت بادهای غالب و فرساینده، بود.
سابقه و هدف: در سالهای اخیر با توجه به حجم زیاد پسماندهای کشاورزی، تولید و کاربرد زغال زیستی بهعنوان یک ماده غنی از کربن در جهت بازیافت بقایای گیاهی، کاهش انتشار گازهای گلخانهای، حفظ عناصر غذایی و حذف آلایندهها و فلزات سنگین از خاک اهمیت زیادی پیدا کرده است. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر دمای گرماکافت، نوع زیستتوده و اصلاح با نمکهای معدنی بر ویژگیهای زغالهای زیستی تولید شده انجام شد.مواد و روشها: برای انجام پژوهش آزمایش فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی و با سه تکرار اجرا شد. فاکتورهای آزمایش شامل نوع زیستتوده اولیه در 2 نوع (باگاس نیشکر و کاه برنج)، دمای گرماکافت در 2 سطح (300 و 500 درجه سلسیوس) و نوع اصلاح زغال زیستی در 4 مدل (شاهد یا بدون اصلاح، اصلاح با کلریدآهن، کلریدروی و فسفات دیهیدروژن پتاسیم) بودند. ابتدا آمادهسازی زغالهای زیستی (16 نمونه در 3 تکرار) انجام و سپس ویژگیهای فیزیکوشیمیایی آنها اندازهگیری و تجزیه و تحلیل شد.یافتهها: نتایج نشان داد که با افزایش دمای گرماکافت در تمام زغالهای زیستی شاهد و اصلاح شده، میزان خاکستر، کربن تثبیت شده (FC)، هدایت الکتریکی(EC)، اسیدیته (pH)، سطح ویژه (SSA)، محتوای کربن و نسبت C/N افزایش یافت و عملکرد، مواد فرار، ظرفیت تبادل کاتیونی(CEC)، محتوای اکسیژن و هیدروژن کاهش پیدا کرد. در زغالهای زیستی کاه برنج (شاهد و اصلاحشده) محتوای اکسیژن، نسبت O/C و O+N/C در هر دو دما و مقدار CEC در دمای 500 درجه سلسیوس نسبت به زغالهای زیستی باگاس نیشکر بیشتر و مقدار سطح ویژه آن کمتر بود. اصلاح با نمکهای معدنی باعث افزایش میزان خاکستر، عملکرد، CEC، سطح ویژه، EC، محتوای اکسیژن، نسبت O/C و کاهش pH، میزان کربن، نیتروژن و هیدروژن در زغالهای زیستی تولید شده در هر دو سطح دما و دو نوع زیست-توده شد. بیشترین مقدار CEC در زغال زیستی باگاس نیشکر تولید شده در دمای 300 درجه سلسیوس اصلاح شده با فسفر (58/94 سانتیمول بر کیلوگرم) و بیشترین سطح ویژه در زغال زیستی باگاس نیشکر 500 درجه سلسیوس اصلاحشده با آهن (49/94 مترمربع-برگرم) مشاهده گردید. زغال زیستی کاه برنج 500 درجه سلسیوس بدون اصلاح با pH 83/8 بالاترین مقدار pH را داشت و زغال زیستی کاه برنج 500 درجه سلسیوس اصلاحشده با آهن با EC 23/9 بالاترین میزان EC و نیز بیشترین درصد خاکستر (07/49 درصد) را نسبت به دیگر زغالهای زیستی نشان دادند. بیشترین کربن تثبیت شده نیز بهترتیب مربوط به زغال زیستی باگاس نیشکر 500 درجه سلسیوس بدون اصلاح (4/51 درصد) و زغال زیستی باگاس نیشکر 500 درجه اصلاحشده با روی (7/48 درصد) بود. زغال زیستی کاه برنج 300 درجه سلسیوس اصلاحشده با آهن، کمترین درصد کربن تثبیتشده و بالاترین نسبت H/C، O/C و O+N/C را داشت و در زغالهای زیستی اصلاح شده با روی تولیدشده در دمای 500 درجه سلسیوس، این نسبتها کمترین مقدار را در مقایسه با زغالهای زیستی دیگر داشتند که احتمالاً نشاندهنده پایداری بیشتر آنهاست. نتیجهگیری: نتایج این پژوهش نشان داد که زغالهای زیستی تولید شده در دمای 300 درجه سلسیوس بهویژه انواع اصلاح شده با فسفر و آهن دارای ویژگیهایی هستند که پیشبینی میشود برای حذف آلایندهها از آب و خاک و بهبود حاصلخیزی خاک مناسب باشند و زغال-های زیستی تهیه شده در دمای 500 درجه سلسیوس بهویژه انواع اصلاحشده با روی ویژگیهای مورد نیاز برای کاربرد در جهت ترسیب کربن در خاک را دارند. البته برای ارائه نتایج دقیقتر، لازم است کارهای پژوهشی بیشتری انجام شود. بهطور کلی استفاده از نمکهای معدنی برای اصلاح زغال زیستی میتواند در بهینهسازی ویژگیهای آن، با توجه به هدف کاربرد، مؤثر باشد.
مقدمه: تغییر و تحول خاکها در طول تکامل آنها بر ترکیبات کانیشناسی، خصوصیات میکرومورفولوژیکی و میزان پذیرفتاری مغناطیسی خاکها تأثیر میگذارد. بنابراین بهمنظور تکمیل مطالعات موروفولوژی و تکامل خاکها بهرهگیری از مطالعات میکرومورفولوژی برای مطالعه ردهبندی و مدیریت خاک ضروری میباشد. بررسی کانیشناسی برای فهم چگونگی تشکیل خاک نیز امری ضروری است. ویژگیهای مغناطیسی خاک، بازتابی از برهمکنشهای پیچیده شیمیایی، زمینشناسی و زیستی موجود در آن میباشند؛ بنابراین آگاهی از عوامل مؤثر بر پذیرفتاری مغناطیسی خاک به درک و تفسیر هرچه بهتر نتایج کمک میکند. بررسی پذیرفتاری مغناطیسی به پدولوژی، نقشهبرداری خاک، تغییرات فرایندهای خاک، تأثیر مواد مادری، فهم فرایندهای رسوبی، شرایط زهکشی خاک، آلودگی خاک، تفکیک و شناسایی محدودههای خاک خدمت کند. مطالعه حاضر با هدف بررسی تغییرات میزان پذیرفتاری مغناطیسی، کانیشناسی رس و میکرومورفولوژی متأثر از تشکیل و تحول خصوصیات خاک انجام گرفته است. مواد و روشها: تعداد هفت خاکرخ در منطقه مطالعاتی، در کاربری بایر و واحدهای فیزیوگرافی تپه، دشت دامنهای، دشت آبرفتی و اراضی پست در دو بخش مواد مادری آذرین و رسوبی حفر و تشریح شدند. پس از نمونهبرداری از افقهای ژنتیکی هر کدام از خاکرخها، اندازهگیری خصوصیات فیزیکی و شیمیایی آنها با استفاده از روشهای استاندارد انجام شد. غلظت آهن پدوژنیک (Fed) و بیشکل (Feo) با استفاده از دستگاه جذب اتمی Vario (AAS) تعیین گردید. همچنین، کلوخههای دستنخورده خاک برای تهیه مقاطع نازک و مطالعات میکرومورفولوژی انتخاب شدند. از طرف دیگر، سه نمونه خاک برای آنالیز پراش پرتو ایکس (XRD) تهیه گردید. برای تعیین نوع کانیهای رسی از روشهای جکسون (1975) و کیتریک و هوپ (1963) بهمنظور حذف املاح محلول، کربناتها، مواد آلی و آهن و جداسازی ذرات رس استفاده گردید. در نهایت، پذیرفتاری مغناطیسی نمونههای خاک با استفاده از دستگاه Bartington MS2 dual frequency sensor و حسگر MS2B در دو فرکانس بالا ( در 6/4 کیلوهرتز) و پایین ( در 46/0 کیلوهرتز) اندازهگیری شد. بحث و نتایج: در خاکرخهای مورد مطالعه، فرایندهای شور شدن، انتقال مکانیکی مواد و آبشویی و تجمع گچ و کربناتها مشاهده گردید. با توجه به حضور افقهای مشخصه کلسیک، ژیپسیک، سالیک، آرجیلیک و ناتریک، خاکها در رده اریدیسول (سامانه ردهبندی خاک امریکایی) و گروههای مرجع سولونچاک، سولونتز، کلسیسول و ژیپسیسول (سامانه WRB) قرار میگیرند. حضور گچ، کربناتها، شوری، تجمع رس و مشاهده افق آرجیلیک، سبب کاهش میشود. توالیهای مشاهده شده از پوشش رس و کربناتها در حاشیه حفرات میتواند دلیل وجود توالی دورههای ترسالی و خشکسالی از زمان گذشته باشد. مقادیر پذیرفتاری مغناطیسی اندازهگیری شده در نمونهها از 3/4 تا 1264 (10-8 m3 kg-1×) متغیر میباشد. در بررسی مقاطع نازک نیز فراوانی اشکال مختلف و پرشدگی گچ، پوششها و تجمعات رسی و کربناتهای در حال تجزیه غالب میباشد. کانیهای مونتموریلونیت، کلریت، ایلیت، کائولینیت، کوارتز و ورمیکولیت در خاکرخهای مورد مطالعه مشاهده شد. کلریت و ایلیت کانی غالب بخش رس این خاکرخها میباشند. با توجه به انقطاعهای مشاهده شده در خاکرخ 2، احتمال وجود دوره مرطوب در گذشته، دور از انتظار نخواهد بود. رطوبت سبب خروج پتاسیم و تبدیل کانیهای ایلیت و کلریت به ورمیکولیت میشود. غالبیت ایلیت و کلریت در سایر خاکرخهای مطالعاتی میتواند شاهدی بر احتمال آغاز هوادیدگی و تکامل خاکرخها باشد. نتیجهگیری: تغییر در مقادیر با تغییر عمق و همسو با تغییر خصوصیات فیزیکوشیمیایی مشاهده گردید؛ بهطوریکه مقادیر در حضور افق آرجیلیک، مقادیر گچ، کربنات کلسیم و شوری کاهش محسوسی نشان داد. منشأ اغلب کانیهای رسی موجود، موروثی و بهندرت حاصل فرایندهای خاکسازی میباشد. همچنین، بین مقادیر و آهن، رابطه مستقیم مشاهده شد. بهطور کلی، نتایج بیانگر جوانی و آغاز مراحل تکامل خاکرخهای مورد مطالعه میباشد که خاکرخ 2 با وجود خاک چندتشکیلی و افقهای مدفون قدیمی، یک مورد استثنا میباشد.
سابقه و هدف: به دلیل کمبود منابع آبی مناسب و کیفیت پایین خاک (شوری بالا، مواد آلی کم و کمبود عناصر غذایی گیاهی)، افزایش اراضی زراعی در مناطق خشک و نیمهخشک با چالشهای جدی مواجه شدهاست. استفاده از اصلاحکنندههای آلی به عنوان یک استراتژی حیاتی برای تولید گیاه در چنین خاکهایی شناخته شدهاست. امروزه هیومیک اسید به عنوان یکی از کودهای سازگار با محیط زیست شناخته شدهاست که نه تنها کیفیت خاک را حفظ می کند، بلکه نقش بسزایی در افزایش تولید محصولات کشاورزی با کیفیت بالا دارد. مطالعه حاضر به منظور استخراج هیومیک اسید از دو منبع کود گاوی و گوسفندی و مقایسه اثر آن بر ویژگیهای رویشی ذرت و اشکال فسفر معدنی در خاک آهکی در مقایسه با هیومیک اسید تجاری انجام شد.مواد و روشها: سنتز 25 کیلوگرم کود گوسفندی و گاوی از مزرعه دانشگاه شهید باهنر کرمان جمع آوری و به مدت سه ماه به صورت جداگانه در شرایط کنترل شده کمپوست شد. استخراج هیومیک اسید از کود کمپوست شده با استفاده از هیدروکسید سدیم 5/0 نرمال در نسبت 1 به 10 (ماده آلی به استخراج کننده) در یک محیط تاریک و در شرایط عدم حضور اکسیژن انجام شد. برخی ویژگیهای شیمیایی و ساختاری هیومیک اسید استخراجشده مانند pH، EC، ترکیب عنصری و گروههای عاملی تعیین شد. برای بررسی تأثیر هیومیک اسید استخراجی بر رشد ذرت و شکلهای فسفر معدنی، یک طرح کاملا تصادفی با 7 تیمار شامل سطوح 1/0 و 2/0 درصد هیومیک اسید استخراجی از کود گاوی، سطوح 1/0 و 2/0 درصد هیومیک اسید استخراجی از کود گوسفندی، سطوح 1/0 و 2/0 درصد هیومیک اسید تجاری به همراه یک تیمار شاهد در چهار تکرار طراحی شد. نهالهای ذرت در گلدانهای تیمار شده با سطح مختلف هیومیک اسید کاشته و به مدت 70 روز در شرایط کنترل شده گلخانه نگهداری شدند. در زمان برداشت، وزن تازه و خشک شاخسار و ریشه اندازه گیری شد. شکلهای فسفر معدنی درخاک شامل فسفر قابلاستخراج با آب، قابلاستخراج با بیکربنات سدیم، قابلاستخراج با هیدروکسید سدیم و قابلاستخراج با اسید کلریدریک نیز پس از برداشت ذرت تعیین شد. یافتهها: نتایج نشان داد که هیومیک اسید استخراجی از کود گاوی و گوسفندی دارای pH اسیدیتر و EC بالاتری در مقایسه با هیومیک اسید تجاری بودند. حضور گروههای عامل هیدروکسیل فنولی، کربوکسیل و حلقههای آروماتیک در اسیدهای استخراجی و هیومیک اسید تجاری بر اساس نتایج طیف سنجی مادون قرمز به اثبات رسید. بر اساس نتایج کشت گلخانه-ای، تنها سطح 1/0 درصد از هیومیک اسید تجاری تأثیری بر وزن تازه و خشک شاخسار ذرت نداشت، در حالیکه سایر اسیدهای استخراجی، به ویژه اسید هیومیک استخراجی از کود گوسفندی، هر دو ویژگی رویشی ذرت را ارتقا دادند. در تمامی تیمارها توزیع کلی شکل-های فسفر معدنی به صورت HCl-P> NaHCO3-P> NaOH-P> H2O-P بود. کاربرد سطوح 1/0 و 2/0 درصد هیومیک اسید به ویژه اسید استخراجی از کود گوسفندی توانست سهم بخشهای قابل دسترستر فسفر معدنی در خاک شامل H2O-P و NaHCO3-P را افزایش دهد.نتیجهگیری: با توجه به این که هیومیک اسیدهای استخراجی از کودهای دامی کیفیت بهتری از هیومیک اسید تجاری داشته و به طور مؤثرتری سبب افزایش رشد ذرت و شکلهای قابل دسترس فسفر معدنی درخاک شدند، از این منابع میتوان جهت استخراج و تولید کودهای بر پایه هیومیک اسید بهره گرفت. به طور کلی، سطح 2/0 درصد هیومیک اسید استخراجی از کود گوسفندی در مقایسه با سایر تیمارها نقش مؤثرتری در افزایش شکلهای قابل دسترس فسفر در خاک و افزایش رشد گیاه ذرت داشت.
زمینه و هدف: در طول دوره کواترنر، مناطق میانی تا عرض جغرافیایی بالا تحت تأثیر رسوب لس قرار گرفتند. در نواحی شمالی و شمال شرقی ایران، نهشتههای لس قابلتوجهی وجود دارد که در امتداد دامنه شمالی رشتهکوههای البرز و فلات لسی ایران پراکندهشده است. درون این نهشتههای لس، پالئوسولهایی هستند که در شرایط آب و هوایی گرم و مرطوب (دوره بین یخبندان) تشکیلشدهاند. این پالئوسولها تغییرات اقلیمی و محیطی رخداده در دوره کواترنر را نشان میدهند. درک رابطه بین رسوب لس و تشکیل پالئوسولها میتواند بینش قابلتوجهی را در مورد فرایندهایی که باعث تغییرات در آبوهوای جهانی میشود و چگونگی تأثیر آنها بر زمین و اکوسیستم ارائه دهد. بررسیها نشان داده است که رسوبات لسی و خاکهای مشتق از آن غلظتهای متفاوتی از کانیهای آهندار مانند هماتیت، اکسی-هیدروکسید آهن و گوتیت را در خود دارند. کانیهای آهندار به تغییرات محیطی بسیار حساس هستند و بررسی تغییرات این کانیها در توالیهای لس-پالئوسول میتواند شاخصی ارزشمند برای مطالعه تغییرات محیطی گذشته باشد. دو کانی اصلی که باعث ایجاد تغییر رنگ پذیرفتاری مغناطیسی در توالیهای لس-پالئوسول میشوند گوتیت و هماتیت است. بنابراین بررسی این توالیها از جنبه پارامترهای مغناطیسی و رنگ سنجی این امکان را فراهم میکند که تغییرات محیطی و اقلیمی گذشته را در توالیهای لس-پالئوسول شناسایی کرد. هدف اصلی این تحقیق بررسی تغییرات اکسیدهای آهن در توالی لس-پالئوسول بلوچ آباد در شرق استان گلستان با استفاده از تکنیکهای رنگ سنجی و پذیرفتاری مغناطیسی وابسته به دما بهمنظور ارائه اطلاعات کافی برای بازسازی شرایط اقلیمی گذشته در طول شکلگیری پالئوسولها است.مواد و روشها: نمونهبرداری از توالی لس-پالئوسول بلوچ آباد در شرق استان گلستان، برای هر افق لس و پالئوسول انجام شد. بررسی رنگ سنجی و پذیرفتاری مغناطیسی وابسته به دما به ترتیب برای 1345 و 24 نمونه در موسسه لیاگ، آلمان انجام شد. رنگ سنجی با استفاده از دستگاه اسپکتروفتومتر در محدوده نور مرئی و پذیرفتاری مغناطیسی وابسته به دما نیز در محدوده دمایی 20 تا 700 درجه سانتی گراد در محیط حاوی گاز آرگون برای جلوگیری از اکسیداسیون انجام شد. نتایج و بحث: از جمله نتایج این مطالعه میتوان به شناسایی کانیهای آهن دار در نمونههای لس و پالئوسول با استفاده از آنالیز رنگ سنجی اشاره کرد. کانیهای آهن دار مانند هماتیت، گئوتیت و ماگهمیت را به ترتیب میتوان در طول موجهای 565، 435 و 595 نانومتر شناسایی کرد. نتایج رنگ سنجی نشان داد که نسبت هماتیت به گئوتیت پالئوسولها در مقایسه به رسوبات لسی در منطقه مورد مطالعه افزایش داشته است که نشان دهنده افزایش بارندگی و رطوبت خاک در دوران بینیخچالی است. منحنی گرمایشی (پذیرفتاری مغناطیسی وابسته به دما) نمونههای لس در دمای 590-560 درجه سانتیگراد کاهش شدیدی را نشان داد به دلیل وجود کانی مگنتیت در این نمونهها است. در حالیکه این اتفاق در پالئوسولها در دمای 350-300 درجه سانتی گراد رخ میدهد که به دلیل از بین رفتن کانی ماگهمیت تشکیل شده در دوران بینیخچالی است. نتایج نشان داد که هرچه مقدار کاهش منحنی گرمایشی در پالئوسولها بیشتر باشد نشان دهنده افزایش شدت فرایندهای خاکساز است.نتیجهگیری: نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که کانیهای آهندار مانند مگنتیت، ماگهمیت، هماتیت و گئوتیت در لس و پالئوسولها نقش مهمی در ایجاد خواص مغناطیسی و رنگ خاک دارند. همچنین افزایش حضور هماتیت و ماگهمیت در پالئوسولها نشان دهنده افزایش شدت فرآیندهای خاکسازی و رطوبت در زمان تشکیل پالئوسولها است. نتایج این تحقیق نشان داد که تکنیک رنگ سنجی و در کنار پذیرفتاری مغناطیسی وابسته به دما میتواند یکی از روشهای سریع و دقیق در مطالعه و شناسایی پالئوسولها باشد.
سابقه و هدف: به دلیل کم بودن میزان بارش و پوشش گیاهی و نیز استفاده کم از کودهای آلی، خاکهای ایران دارای مقدار ماده آلی پایینی بوده که کمیت و کیفیت تولیدات کشاورزی را تحت تاثیر قرار میدهد. لجن فاضلاب پسماندی آلی است که در برخی مناطق به عنوان کود در کشاورزی استفاده میشود و میتواند سبب بهبود خصوصیات فیزیکی و شیمیایی خاک شود و همچنین باعث افزایش غلظت عناصر غذایی ضروری پرمصرف و کم مصرف موردنیاز برای رشد گیاه میشود. ذرت با نام علمیZea mays گیاهی C4 و گرمسیری و نیمه گرمسیری است که یکی از مهمترین غلات دنیا بوده و نیاز غذایی بالایی نیز دارد. تلقیح گیاه با ریزجانداران همزیست به ویژه قارچهای همزیست ریشه، توانایی گیاهان را برای جذب بهتر آب و مواد غذایی و مبارزه با تنشهای محیطی افزایش داده و باعث بهبود رشد و سلامت گیاه میشود. از این رو در مطالعه حاضر تاثیر قارچهای همزیست ریشه در کشت ذرت بر جذب برخی عناصر ریزمغذی و فسفر با افزودن لجن فاضلاب تصفیه شده بررسی شد.مواد و روشها: یک نمونه خاک سطحی از مزرعه کشاورزی دانشگاه لرستان تهیه شد. آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی شامل 1) تلقیح میکروبی خاک در سه سطح (بدون مایهزنی، مایهزنی با Rhizophagos intraradices و مایهزنی با Serendipita indica) و 2) لجن فاضلاب (صفر و دو درصد وزنی) در سه تکرار تحت شرایط گلخانهای اجرا گردید. بذر ذرت در گلدانهای 4 کیلوگرمی کشت شد و بعد از 3 ماه، مقدار غلظت عناصر فسفر، مس، روی، آهن و منگنز در اندام هوایی و ریشه گیاه اندازهگیری شد. همچنین برخی ویژگیهای میکروبی (تنفس پایه و کربن زیتوده میکروبی و فعالیت آنزیمهای فسفاتاز اسیدی و قلیایی) در خاک اندازهگیری شد.یافتهها: نتایج نشان دهنده تاثیر مثبت افزودن لجن و مایهزنی قارچی بر غلظت عناصر در گیاه بود. پارامترهای بیولوژیک خاک با افزودن 2 درصد لجن به طور معنیداری (p<0.05) نسبت به خاک بدون لجن افزایش یافتند: تنفس خاک (33 درصد)، کربن زیتوده میکروبی (38 درصد) و فعالیت فسفاتاز اسیدی (35 درصد) و قلیایی (5/6 درصد). همچنین تلقیح قارچی به طور معنیداری موجب افزایش غلظت فسفر و عناصر ریزمغذی در ریشه و اندام هوایی گیاه شد. میان دو قارچ تفاوت معنیداری دیده نشد تنها در مورد غلظت روی در ریشه، گیاهان مایهزنی شده با قارچ R. intraradices نسبت به S. indica غلظت بالاتری را نشان دادند. همبستگی مثبتی بین فسفر قابل دسترس با ماده آلی خاک، زیتوده گیاه و فعالیت آنزیمهای فسفاتاز اسیدی و قلیایی وجود داشت. نتیجهگیری: نتایج نشاندهنده تاثیر مثبت استفاده از لجن فاضلاب تصفیه شده در سطح دو درصد و نیز مایهزنی قارچهای همزیست ریشه در جذب فسفر و عناصر ریزمغذی به گیاه و بهبود ویژگیهای رشدی گیاه و نیز بهبود ویژگیهای بیولوژیک خاک مانند کربن زیتوده میکروبی و فعالیت آنزیم فسفاتاز شد. هر دو قارچ عملکرد مشابه وخوبی داشتند ولی با توجه به اینکه تکثیر S. indica راحتتر میباشد توصیه میشود از این قارچ به عنوان محرک رشد گیاه و کمک کننده به جذب فسفر بهرهگیری شود و مصرف کود فسفره کم شود. در این تحقیق از لجن تصفیه شده فاضلاب در مقدار کم (2 درصد) استفاده شده و بایستی دقت نمود که استفاده از لجن تصفیه نشده و مقادیر بالاتر لجن ممکن است خطر آلودگی میکروبی و مشکلات مربوط به خود را داشته باشد.
سابقه و هدف: جنگلهای زاگرس در تأمین منابع آب زیرزمینی، تهویه مطبوع، حفاظت از خاک و جلوگیری از فرسایش و تأمین زیستگاه حیاتوحش نقش اساسی دارند. امروزه زیستبوم این جنگلها بر اثر بهرهبرداری غیر اصولی و تخریب کاملاً شکننده شده است. این پژوهش در مناطقی از جنگل زاگرس در استان کرمانشاه که تحت اجرای طرح صیانت از جنگل شامل تپه گله و سرخک در شهرستان اسلامآباد و قشلاق در شهرستان روانسر بودند، انجام شد. هدف اصلی این پژوهش، ارزیابی اجرای طرح حفاظت از جنگل بر ویژگیهای خاک بود.مواد و روشها: برای این منظور نمونههای خاک مرکب به روش تصادفی- سیستماتیک از منطقه مذکور و نیز منطقه شاهد مربوطه آنها جمعآوری و ویژگیهای فیزیکی، شیمیایی و زیستی اندازهگیری شدند. ویژگیهای خاک در مناطق تپه گله، سرخک و شاهد به روش تجزیه واریانس یکطرفه و ویژگیهای خاک قشلاق به روش آزمون T بررسی شدند. نمونههای خاک برداشت شده از جنگل در محیط آزمایشگاه هوا خشک و از الک 2 میلیمتری عبور داده شدند. سپس ویژگیهای فیزیکی و شیمیایی (pH، EC، چگالی ظاهری و کربن آلی) آنها اندازهگیری شد. برای اندازهگیری ویژگیهای زیستی نمونهبرداری خاک با لوازم استریل انجام شد. نمونهها به آزمایشگاه منتقل و در یخچال (در دمای 4 درجه سلسیوس) تا زمان انجام آزمایشهای زیستی (تنفس خاک، کربن زیستتوده میکروبی و ضریب متابولیکی) نگهداری شد.یافتهها: نتایج نشان داد که تغییرات آماری معنیداری در EC و pH خاک در تمامی مناطق مورد مطالعه مشاهده نشد. مقدار کربن آلی در سرخک بهطور معنیداری بیشتر بود. از میان ویژگیهای زیستی اندازهگیری شده خاک، اختلاف معنیداری در تنفس خاک در تمام مناطق مورد مطالعه مشاهده نشد. با این حال، کربن زیستتوده میکروبی و ضریب متابولیکی خاک در سرخک بهطور معنیداری بیشتر از شاهد و تپه گله بود.نتیجهگیری: یافتههای این پژوهش نشان داد که طرح حفاظت از جنگل اگر بهصورت شایسته و کامل در عرصه اجرا و پیاده شود (منطقه سرخک) خواهد توانست برخی از شاخصهای کیفیت خاک را احیا نماید و امید آن میرود که باگذشت زمان و رعایت روشهای مدیریت حفاظت از جنگل، فرآیند احیای خاک در این اراضی جنگلی تحقق یابد. در بین شاخصهای مورد بررسی کربن آلی خاک و کربن زیستتوده میکروبی، ازجمله شاخصهایی بودند که بهخوبی نسبت به اعمال درست و کامل طرح حفاظت از جنگل پاسخ داده و شاهد ارتقای این پارامترها در اراضی تحت مدیریت بودیم. این موضوع تأیید میکند که برای پایش چگونگی تأثیر مدیریتهای اراضی، شاخصهای زیستی کیفیت خاک از حساسیت بیشتری برخوردار بوده و سریعتر به این تغییرات پاسخ میدهند.
سابقه و هدف: امروزه کشت گیاهان دارویی از جذابیت بیشتری برخوردار است. گیاه علفی و یکساله همیشه بهار از خانواده کاسنی به-عنوان یک گیاه دارویی در کنار زینتی بودن آن شناخته میشود. خاصیت داروئی عصاره این گیاه در درمان برخی از بیماریها سبب شده که مدیریت بهزراعی آن در راستای افزایش رشد و عملکرد و درصد عصاره بهشکل تامین بهینه سه عنصر نیتروژن، فسفر و پتاسیم مورد توجه در این تحقیق قرار گیرد.مواد و روش ها: از آنجا که نسبت عناصر غذایی جذب شده توسط گیاه در پیش بینی مقدار تامین عناصر غذایی از خاک اهمیت دارد دو گروه نمونه تصادفی از دو اقلیم متفاوت از استان فارس و کهگیلویه و بویراحمد تهیه و غلظت و نسبت نیتروژن و فسفر و پتاسیم در آنها اندازهگیری شد. با توجه به غلظت بالای پتاسیم پس از نیتروژن و بهدنبال آن فسفر در همیشه بهار تیمارهای بهکار برده شده بر اساس آزمون خاک در یک طرح آزمایشی به شکل کاملاً تصادفی با سه تکرار شامل نیتروژن (4/18، 7/20 و 23 میلیگرم در کیلو گرم خاک) فسفر (23 و 5/34 میلیگرم در کیلو گرم خاک) و پتاسیم (صفر و 5/12 میلیگرم پتاسیم در کیلوگرم خاک) از سه منبع به ترتیب اوره، سوپرفسفات غلیظ و سولفات پتاسیم در شرایط گلخانهای )در بهار 1394) پیاده سازی شد. پس از کامل شدن دوره رشد و نمو گیاه)باز شدن 90 درصد غنچهها) ویژگیهای مورفولوژی، غلظت نیتروژن، فسفر و پتاسیم و همچنین درصد عصاره در گیاه اندازهگیری شد.یافته ها: نمونههای جمع آوری شده نشان داد که پس نیتروژن، پتاسیم بیشترین غلظت را داشت. همچنین، نتایج آزمون خاک بیانگر مقدار کافی پتاسیم بود درحالیکه غلظت نیتروژن و فسفر چندان زیاد نبود. بیشترین ویژگیهای رشدی گیاه در کاربرد 7/20 و 23 میلیگرم در کیلو گرم خاک بهترتیب از نیتروژن و فسفر و عدم کاربرد پتاسیم حاصل شد و کاربرد پتاسیم تفاوت معنیداری با این تیمار در ویژگیهای رشدی ایجاد نکرد. اما در همین تیمار افزایش پتاسیم سبب افزایش تعداد گل شد. بیشترین درصد عصاره استخراج شده نیز در همین تیمار بود که مصرف و یا عدم مصرف پتاسیم بر آن اثری نداشت.نتیجه گیری: در این مطالعه مشاهده شد که بیشترین درصد عصاره استخراج شده در تیمار 7/20 میلیگرم نیتروژن و 23 میلیگرم فسفر در کیلوگرم خاک بدست آمد. اما اضافه کردن پتاسیم نتوانست این ویژگی را تغییر معنی داری دهد و با نتایج آزمون خاک که مقدار پتاسیم را در حد بهینه نشان داده بود دور از انتظار نبود از سوی دیگر، افزایش 5/34 میلیگرم فسفر در کیلوگرم خاک سبب کاهش شدید عصاره گیاه در مقایسه با مصرف 23 میلیگرم فسفر در کیلوگرم خاک شد و بهرغم کمبود این عنصر در خاک خود بیانگر دقت و حساسیت در مصرف فسفر دارد. این احتمال وجود دارد که افزایش فسفر باعث کاهش جذب عناصر کم مصرف بهویژه آهن و روی و در نتیجه کاهش درصد عصاره استخراجی از گیاه شده باشد که این خود نیازمند تحقیق بیشتر است.