مقدمه: کودکان مبتلا به سرطان با درد و اضطراب فراوانی مواجه هستند. معرفی مداخلات روانشناختی مبتنی بر تکنولوژیهای نوین به بهبودی این کودکان کمک شایانی میکند. در این پژوهش اثر بخشی رواندرمانی شناختی- رفتاری مدیریت درد و رواندرمانی شناختی- رفتاری مدیریت درد با نسخه کامپیوتری آن بر کاهش شدت درد و اضطراب کودکان مبتلا به سرطان مورد بررسی گرفت.روشکار: طرح این پژوهش از نوع آزمایشی با پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بوده است که اثربخشی دو مداخلۀ رواندرمانی شناختی- رفتاری مدیریت درد و نسخه کامپیوتری آن در مقایسه با گروه کنترل بررسی و مقایسه شدند. نمونه مورد مطالعه شامل 45 نفر کودک مبتلا به انواع سرطان بوده اند که بر اساس ملاک های ورود و خروج انتخاب شدند، سپس به طور تصادفی به سه گروه 15 نفری (دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل) تقسیم شدند. اولین گروه آزمایش، به مدت 6 هفته تحت رواندرمانی شناختی- رفتاری مدیریت درد و دومین گروه آزمایش به مدت 6 هفته تحت برنامه آموزشی رواندرمانی شناختی- رفتاری مدیریت درد با نسخه کامپیوتری قرار گرفتند، اما گروه کنترل هیچ گونه مداخلهای دریافت نکردند، پس از 6 هفته، هر سه گروه به عنوان پس آزمون و در نهایت پس از یک ماه دوره ی پیگیری ارزیابی شدند. به منظور ملاحظات اخلاقی، پس از خاتمۀ
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی تحریک الکتریکی فراجمجمهای بر نظمجویی شناختی هیجانی در زنان مبتلا به اضافه وزن و چاقی در شهر اهواز بود. روش این پژوهش، آزمایشی با استفاده از پیشآزمون و پسآزمون بود. جامعه آماری شامل همه زنان مبتلا به اضافه وزن و چاقی مراجعهکننده به مراکز تغذیه شهر اهواز در سال 1398 بوده که تعداد 30 نفر از آنها به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. سپس بهصورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارش شدند و هر دو گروه در دو مقطع با پیشآزمون و پسآزمون از با استفاده از پرسشنامه نظمجویی شناختی هیجان گارنفسکی مورد ارزیابی قرار گرفتند. گروه آزمایش بعد از ارزیابی اولیه به تعداد سه جلسه تحریک آندی نقطه DLPFC راست دریافت نمود در حالیکه گروه کنترل هیچگونه مداخلهای دریافت ننمودند. دادهها با استفاده از از نرمافزار SPSS-23 تحلیل شدند. نتایج این پژوهش نشان داد که اثربخشی تحریک الکتریکی فراجمجمهای بهطور معنیداری بر تعدیل نظمجویی شناختی هیجان مؤثر بوده است. بهعلاوه، این مداخله میتواند موجب افزایش ارزیابی مجدد و کاهش نشخوار فکری در افراد مبتلا به چاقی و اضافه وزن گردد.
پژوهش حاضر جهت تعیین اثربخشی ماتریکس درمان پذیرش و تعهد با شفقت بر رفتارهای خودآسیبرسان و کیفیت زندگی دانشآموزان دارای علائم اختلال شخصیت مرزی انجام گردید. این مطالعه از نوع آزمایشی با طرح پیشآزمون و پسآزمون با گروه کنترل بود. در این پژوهش با استفاده از روش تصادفی چندمرحلهای 30 نفر از دانشآموزان دختر 17-15 سال (مقطع متوسطه دوم) شهر اهواز انتخاب و بهطور تصادفی در گروه آزمایشی و گروه کنترل (15 نفر در هر گروه) قرار گرفتند. دانشآموزان عضو گروه آزمایشی یک دوره مداخله 16 جلسهای (هر هفته یک جلسه، به مدت 1 ساعت) دریافت کردند و اعضای گروه کنترل نیز در انتظار مداخله قرار گرفتند. آزمودنیهای هر دو گروه قبل از شروع مداخله، در پایان دوره، و دو ماه پس از پایان دوره (در مرحلهی پیگیری)، به پرسشنامه رفتار خودآسیبرسان کلونسکی و گلن و شاخص کیفیت زندگی کامینز پاسخ دادند. دادهها با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیری مورد بررسی قرار گرفت. نتایج حاصل از تحلیل دادهها نشان داد که ماتریکس درمان پذیرش و تعهد با شفقت باعث کاهش علائم رفتارهای خودآسیب رسان (05/64= F و 001/0p
هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی درمان شناختی ـ رفتاری مذهبمحور بر تابآوری زوجها بود. روش پژوهش نیمهتجربی با طرح پیشآزمون و پسآزمون است. جامعۀ آماری همۀ زنان متأهل مراجعهکننده به مرکز مشاورۀ ناحیۀ یک کرج بود. با روش نمونهگیری در دسترس، 30 زن دارای تابآوری پایین با آزمون تابآوری کانر و دیویدسون (2003)، انتخاب شدند و بهطور تصادفی، در دو گروه آزمایش و گروه گواه قرار گرفتند. درمان شناختی ـ رفتاری مذهبمحور در 10 جلسه چهلوپنج دقیقهای به گروه آزمایش داده شد، در این مدت گروه گواه هیچ مداخلهای دریافت نکرد. مقیاس تابآوری در پسآزمون دوباره بهکار گرفته شد. تحلیل کوواریانس نشان داد که درمان شناختی ـ رفتاری مذهبمحور بهطور معناداری با افزایش تابآوری در ارتباط است (0001/0P < ). یافتههای این مطالعه نشان داد درمان شناختی ـ رفتاری مذهبمحور ممکن است بهعنوان روشی مؤثر برای افزایش تابآوری در نظر گرفته شود.
زمینه و هدف: هدف از این پژوهش، بررسی تأثیر آموزش ایمنسازی در مقابل استرس بر افسردگی و کیفیت زندگی بیماران مبتلا بهMS بوده است. روش بررسی: پژوهش حاضر از نوع آزمایشی با طرح پیشآزمون- پسآزمون و گروه کنترل است. جامعة آماری شامل 83 نفر از بیماران مبتلا به MS شهر اصفهان میباشد. برای انتخاب این افراد از روش نمونهگیری داوطلبانه در دسترس و همتاسازی استفاده شد. آنها از لحاظ سن، جنس، وضعیت اقتصادی- اجتماعی، طول مدت ابتلا به بیماری، دارا بودن یک انحراف معیار بالاتر از میانگین در افسردگی و سایر متغیرهای مورد نظر در پژوهش کاملا همگون بودند. سپس با استفاده از روش تصادفی 30 نفر انتخاب و بهصورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند. ابزار مورد استفاده در پژوهش شامل پرسشنامة دموگرافیک، پرسشنامة افسردگی بک (BDI) و مقیاس کیفیت زندگی مخصوص بیماران MS (MSIS-29) بوده است. آزمودنیهای گروه آزمایش بهمدت 8 جلسة دو ساعته، تحت درمان آموزش ایمنسازی در مقابل استرس (SIT) قرار گرفتند، اما گروه کنترل مداخلهای دریافت نکردند. نتایج حاصل با استفاده از تحلیل واریانس چندمتغیری (MANOVA) تجزیه و تحلیل شدند. یافتهها: نتایج حاصل آشکار ساخت که میان گروه آزمایش و گواه از لحاظ افسردگی و کیفیت زندگی، تفاوت معناداری وجود دارد (001/0P<). یعنی آموزش ایمنسازی در مقابل استرس موجب کاهش افسردگی و افزایش کیفیت زندگی بیماران مبتلا به MS شده است. نتیجهگیری: آموزش ایمنسازی در مقابل استرس بهطور معناداری موجب کاهش میزان افسردگی و افزایش کیفیت زندگی بیماران MSشده است. بنابراین آموزش این مهارتها و راهبردهای مقابله با استرس، علاوه بر درمانهای دارویی به این بیماران توصیه میشود.