با توجه به حضور گردشگران در فضاهای گردشگرپذیر، وقوع مخاطرات محیطی در این فضاها میتواند نسبت به دیگر مناطق، آسیبها و خسارات زیستمحیطی، جانی و مالی بیشتری را به همراه داشته باشد. از اینرو هدف پژوهش کاربردی حاضر، پهنهبندی خطر سیل و شناسایی روستاهای در معرض خطر سیل است که به صورت مطالعه موردی در منطقه نمونه گردشگری بیستون (شامل 60 روستا) انجام گرفته است. در راستای دستیابی به هدف اصلی پژوهش از 13 معیار و دو الگوریتم Cart و Simple RF استفاده شده است. نتایج الگوریتم Cart نشان داد 5/39 درصد از مساحت و 80 درصد از روستاها، در پهنههای خطر زیاد و بسیار زیاد قرار گرفته است. نتایج الگوریتم Simple RF نشان داد 1/36 درصد از مساحت و 75 درصد از روستاها در پهنههای خطر زیاد و بسیار زیاد قرار گرفتهاند. مقایسه پهنهبندی ها نشانگر شباهت زیاد نتایج آنها است با این تفاوت که الگوریتم Cart در شناسایی محدودههای پر خطر تاحدی سختگیرانهتر عمل کرده است. با این تفاوت که الگوریتم Cart در شناسایی محدودههای پر خطر تاحدی سختگیرانهتر عمل کرده است. نتایج صحتسنجی عملکرد الگوریتمها نشان داد علیرغم دقت بالای دو الگوریتم، الگوریتم Simple RF دقت بیشتری را نسبت به الگوریتم Cart داشته است.
توسعه گردشگری پایدار به عنوان یکی از مهمترین استراتژیهای توسعه پایدار روستایی، در گرو توسعه بازاریابی گردشگری است. بازاریابی گردشگری روستایی مقولهای است که علیرغم اهمیت زیاد آن در فرایند توسعه گردشگری، کمتر مورد توجه محققان قرار گرفته است. هدف اصلی پژوهش حاضر، بررسی وضعیت بازاریابی گردشگری روستایی و شناسایی عوامل موثر بر آن با رویکرد توسعه پایدار است که به صورت مطالعه موردی، در روستای پالنگان انجام گرفته است. در این پژوهش کمی و کاربردی که با ترکیبی از روشهای توصیفی ـ تحلیلی و اکتشافی انجام گرفته است، ابزار اصلی گردآوری دادهها پرسشنامه است. جامعه آماری شامل تمامی گردشگران روستای پالنگان است و با توجه به محدودیتهای متعدد (زمانی، مالی و عدم همکاری برخی از گردشگران)، 150 نفر به عنوان نمونه آماری در نظر گرفته شد. نتایج نشان داد در میان 11 مؤلفه کلیدی بازاریابی گردشگری روستایی، میانیگن مؤلفههای جاذبهها، زیرساخت، موقعیت زیست محیطی، فرهنگ، هزینه سفر و نیروی انسانی ماهر بهترتیب با مقادیر 54/3، 35/3، 8/3، 588/3، 381/3 و 981/3، بیشتر از حد متوسط بوده و میانگین مؤلفههای قابلیت دسترسی به امکانات، قوانین و مقررات و سرمایهگذاری بهترتیب با مقادیر 938/2، 945/2 و 937/2، در سطح متوسط و میانگین دو مؤلفه ترفیع و آموزش بهترتیب با مقادیر 491/2 و 304/2، پایینتر از حد متوسط بوده است. نتایج تحلیل عاملی نشان داد مهمترین عوامل موثر بر بازاریابی گردشگری روستایی به ترتیب اهمیت عبارتاند از: تبلیغات و بازاریابی کارآمد (677/20 درصد)، جذابیت مقصد و ارتقای کیفیت زیرساختها (807/16 درصد)، حمایت و مشوقهای مالی (33/10 درصد)، مشارکت فعال جامعه محلی (014/9 درصد) و توسعه کارآفرینی در گردشگری (859/8 درصد).
مشارکت شهروندان در امور مختلف فضاهای شهری یکی از مهمترین ارکان دستیابی به توسعه پایدار شهری بوده و رسیدن به سطح قابل قبولی از آن، از مهمترین دغدغههای سیاستگذاران و برنامهریزان شهری است. در راستای نیل به توسعه پایدار شهر ایلام ( بهعنوان یکی از شهرهای مرزی ایران ) بررسی وضعیت مشارکت شهروندان در مدیریت شهری از اهمیت و جایگاه ویژهای برخوردار است. هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی وضعیت مشارکت شهروندان در مدیریت شهری و شناسایی تعیینکنندههای آن در شهر ایلام است. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل 194 هزار و 30 نفر از شهروندان ایلامی بوده که از میان آنها، با استفاده از فرمول کوکران 384 نفر به عنوان نمونه آماری انتخاب و مورد مطالعه قرار گرفتهاند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش شامل پرسشنامه محقق ساختهای است که روایی آن به صورت محتوایی (صوری) و سازهای و پایایی آن با استفاده از پایایی ترکیبی مورد تأیید قرار گرفت. تحلیل دادهها از طریق تحلیل همبستگی و الگویابی معادلات ساختاری و با استفاده از نرمافزارهای SPSS و Smart PLS انجام شده است. نتایج اولیه ارزیابی مدل مورد مطالعه در این پژوهش نشان داد، مدل از شاخصهای برازندگی قابل قبولی برخوردار است. نتایج آزمون بررسی میانگین نشان داد، سطح مشارکت شهروندان در محدوده مورد مطالعه با میانگین 62/2، پایینتر از حد متوسط قرار دارد. همچنین مدلسازی معادلات ساختاری نشان داد، متغیرهای کیفیت زندگی (35/0= γ، 22/9 = t)، رضایت از عملکرد مدیران شهری (05/0= γ، 62/2 = t)، سرمایه اجتماعی (075/0-= γ، 44/2 = t)، رضایت شغلی (131/0= γ، 59/3 = t)، حکمروایی خوب شهری (372/0= γ، 81/11 = t) و تعلق مکانی (163/0= γ، 47/5 = t) تبیین کننده 8/75 درصد از تغییرات واریانس مشارکت شهروندان در مدیریت شهری هستند.
سرمایه اجتماعی بنیان و رکن اصلی تشکیل تعاونیهای روستایی است و نقش بسزایی را در توسعه فعالیتهای تعاونیها ایفا مینماید. هدف پژوهش حاضر شناسایی مهمترین اثرات سرمایه اجتماعی بر فعالیت تعاونیهای روستایی است که به صورت مطالعه موردی در استان فارس انجام گرفته است. جامعه آماری پژوهش را اعضای تعاونیهای فعال استان فارس تشکیل میدهد که از میان آنها نمونه آماری انتخاب شده است. ابزار اصلی برای جمعآوری دادههای میدانی، پرسشنامه محقق ساخته بود که روایی و پایایی آن با رعایت اصول روش تحقیقهای میدانی به تأیید رسیده است. برای تجزیه و تحلیل دادهها از تکنیک تحلیل عاملی اکتشافی در قالب نرمافزار SPSS استفاده شده است. نتایج نشان داد سرمایه اجتماعی، بهواسطه چهار مولفه کلیدی شناسایی شده، توانسته است 821/77 درصد واریانس تعاونیهای روستایی را تبیین نماید. این مولفههای بهترتیب اهمیت عبارتاند از: توسعه کارآفرینی و کسب و کار (634/22 درصد)، تقویت سرمایهگذاری (962/20 درصد)، توسعه بازاریابی (345/17 درصد) و تقویت بنیان مالی ـ معیشتی (881/16 درصد).
امروزه سکونتگاههای غیررسمی جزء جدایی ناپذیر اکثر شهرهای دنیا هستند. این شیوه از سکونت دارای مشخصههایی مانند فقر، بیکاری، شیوع ناهنجایهای اجتماعی، دسترسی ناکافی به آب سالم و سرویس بهداشتی، مسکن ناپایدار، کمبود زیرساختهای ضروری و غیره است. با توجه به اینکه سکونتگاههای غیررسمی جمعیت قابل توجهی از شهروندان را در خود جای دادهاند، در راستای رعایت حقوق شهروندی و توسعه پایدار شهری، برنامهریزی و سیاستگذاری برای حل مشکلات این سکونتگاهها امری ضروری به نظر میرسد. سکونتگاههای غیررسمی واقع در مجاورت شهر سنندج، از جمله نایسر، نیز از این قاعده مستثنی نیستند. از این رو پژوهش حاضر با هدف شناسایی چالشها و ارائه راهکارهای عملیاتی ـ اجرایی برای بهبود وضعیت نایسر به عنوان یکی از سکونتگاههای غیررسمی مجاور شهر سنندج انجام گرفته است. مطالعه حاضر در چارچوب پارادایم تفسیری ـ برساختی انجام شده است و روش پژوهش در آن تحلیل مضمونی میباشد. برای جمعآوری دادهها از مصاحبههای عمیق نیمهساختیافته فردی و مصاحبههای گروهی استفاده شده است. نتایج حاصل نشان داد مشکلات کالبدی ـ زیرساختی، مسائل و ناهنجاریهای اجتماعی ـ امنیتی، مشکلات مدیریتی ـ اداری، ناپایداری اقتصادی و نارسایی-های قانونی ـ حقوقی، مهمترین چالشها و مشکلات شناسایی شده در محدوده مطالعاتی هستند. همچنین نتایج نشان داد در میان مضامین شناسایی شده، نارساییهای قانونی ـ حقوقی مضمون مرکزی بوده و به نوعی حلقه اصلی چالشها و مشکلات نایسر است که محرک سایر مشکلات موجود در این فضای شهری است. در مجموع چالشهای مذکور به صورت ترکیبی و پیوسته دست به دست هم داده و نابسامانی، آشفتگی، هرج و مرج فضایی و در نهایت زوال فضای شهری نایسر را رقم زدهاند. در ادامه برای رفع چالشهای شناسایی شده پروژههای عملیاتی ـ اجرایی در قالب برنامههای کوتاهمدت، میان مدت و بلند مدت و همچنین راهکارهای ضربتی ـ اجرایی ارائه شده است.
شاخص توسعه انسانی ترکیبی از سه مولفه کلیدی امید به زندگی، درآمد سرانه و سطح سواد است و برای سنجش سطح توسعهیافتگ، تحلیل عدالت فضایی و نابرابری منطقهای در حوزه ملی و منطقهای مورد استفاده قرار میگیرد. پژوهش حاضر که با روش توصیفی ـ تحلیلی انجام شده است، با هدف بررسی وضعیت توسعهیافتگی استانهای کشور به لحاظ شاخص توسعه انسانی و شناسایی عوامل مرتبط با آن انجام گرفته است. برای گردآوری اطلاعات مورد نیاز، تکیه اصلی بر مستندات مرکز آمار کشور بوده است و برای تجزیه و تحلیل دادههای گردآوری شده از مدل موریس، نرمافزار GIS و SPSS استفاده شده است. نتایج نشان میدهد که به لحاظ شاخص توسعه انسانی، سه استان تهران، البرز و مازندران در بالاترین رتبهها و سه استان سیستان و بلوچستان، کردستان و خراسان شمالی، در پایینترین رتبهها قرار گرفتهاند. همچنین توزیع فضایی شاخص توسعه انسانی در میان استانهای کشور نشان میدهد استانهای مرکزی و شمالی کشور، دارای شرایط نسبی بهتری نسبت به استانهای شرقی و غربی هستند. در خصوص عوامل موثر بر شاخص توسعه انسانی نتایج مقاله نشان داد شاخصهای درصد روستانشینی، بعد خانوار، بارتکفل، بارتکفل واقعی، بارتکفل نظری و درصد شاغلان بخش کشاورزی، به ترتیب با میزان همبستگی 709/0، 740/0، 553/0، 553/0 ، 505/0 و 599/0، دارای رابطه آماری معنادار منفی با شاخص توسعه انسانی بوده و شاخصهای درصد شهرنشینی، نسبت اشتغال، نرخ مشارکت اقتصادی، درصد شاغلان بخش صنعت و درصد شاغلان بخش خدمات، بهترتیب با ضریب همبستگی 709/0، 407/0، 361/0، 499/0 و 358/0، دارای رابطه آماری معنادار مثبت با شاخص توسعه انسانی بودهاند.
هدف بسیاری از سیاستگذاریها و برنامههای اجرایی تأمین آسایش عمومی شهروندان میباشد. با این وجود تأمین آسایش عمومی شهروندان در گرو عوامل متعددی قرار دارد و در این میان تهدیدات ناشی از جرایم، از مهمترین عوامل بهخطر انداختن آسایش عمومی شهروندان است. هدف از پژوهش توصیفی- تحلیلی حاضر، تحلیل فضایی شاخصهای جرم در استانهای کشور میباشد. جهت گردآوری دادههای مورد نیاز، تکیه اصلی محققان بر مستندات مرکز آمار کشور بوده است. جهت تجزیه و تحلیل دادههای گردآوری شده، مبتنی بر مستندات مرکز آمار متناسب با اهداف پژوهش از تکنیک TOPSIS، تحلیل خوشهای و نرم افزار GIS استفاده شده است. یافتههای پژوهش نشان داد در بین 31 استان کشور به لحاظ شاخصهای سرقت، سه استان سمنان، البرز و تهران به ترتیب با ضریب اولویت 0/5627، 0/5334و 0/4731دارای بیشترین میزان سرقت و استانهای کردستان، زنجان و همدان به ترتیب با ضرایب 0/0508، 0/0748و 0/0764، کمترین میزان سرقت را داشتهاند. همچنین نتایج نشاندهنده شکاف عمیق بین استانهای کشور به لحاظ شاخصهای سرقت میباشد. به این صورت که امتیاز نهایی استان سمنان(دارای بیشترین میزان سرقت در کشور) حدود 11 برابر استان کردستان (دارای کمترین میزان سرقت در کشور) بوده است. نتایج تحلیل خوشهای نشان داد استانهای کشور به لحاظ وقوع شاخصهای سرقت در 5 خوشه همگن گروهبندی شدهاند. حدود 19 درصد استانهای کشور در خوشههای اول و دوم (ناامنترین گروه)، حدود 36 درصد در خوشه سوم(گروه متوسط) و حدود 45 درصد در خوشههای چهارم و پنجم (امنترین گروه) قرار گرفتهاند. نتایج توزیع فضایی شاخصهای سرقت در محدوده جغرافیایی کشور نشان داد وضعیت این شاخصهای در قسمت غرب و شمال غربی کشور (به استثنای استانهای لرستان، کرمانشاه و ایلام) و همچنین در نیمه شرقی و جنوب شرقی کشور، در سطح قابل قبولی میباشد و وضعیت شاخصهای سرقت در مرکز و شمال کشور(به استثنای استانهای همجوار با دریای خزر) در وضعیت مناسبی قرار ندارد. همچنین نتایج نشانگر این مهم بود که به لحاظ وقوع شاخصهای سرقت، کلیه استانهای مرزی کشور به استثنای استان خراسان رضوی، نسبت به استانهای مرکزی کشور وضعیت مناسبتری دارند.
در گذر زمان و به واسطه تعاملات اجتماعی و فرهنگی و همچنین تبادلات اقتصادی، پیوند عمیقی میان معیشت و وضعیت اقتصادی و شغلی ساکنان نواحی مرزی غرب ایران و کشور عراق به وجود آمده است. در این میان تغییر و تحولات سیاسی میان دو کشور ایران و عراق تأثیر قابل توجهی بر معیشت ساکنان مرزهای غربی کشور برجای گذاشته که ساکنان روستاهای واقع در منطقه اورامانات از این قاعده مستثنی نیستند. با توجه به چندگانی ابعاد معیشت روستاییان ساکن در مرزهای این منطقه و اهمیت مبحث توسعه اشتغال و کارآفرینی در معیشت روستاییان، سوالی که محققان در پژوهش توصیفی ـ تحلیلی حاضر، به دنبال پاسخگویی به آن هستند، عبارت است از: آیا میان سیاستهای مرزی و شاخصهای کارآفرینی در جامعه روستایی ساکن در مرزهای منطقه اورامانات ارتباطی وجود دارد؟ جامعه آماری پژوهش را کلیه سرپرستان خانوار ساکن در منطقه تشکیل میدهد و با توجه به محدودیتهای مالی و زمانی انجام سرشماری، 120 نفر از سرپرستان خانوار بهعنوان نمونه آماری در نظر گرفته شدهاند. ابزار اصلی پژوهش جهت گردآوری دادههای مورد نیاز، پرسشنامه محققساخته است که روایی و پایایی آن به ترتیب با کسب نظرات کارشناسان و انجام پیش آزمون تأیید شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که میانگین برخورداری روستاییان از شاخصهای کارآفرینی 463/2 است که پایینتر از حد متوسط قرار دارد. همچنین نتایج نشان میدهد که میزان ضریب همبستگی پیرسون میان دو متغیر سیاستهای مرزی و شاخصهای کارآفرینی 494/0 بوده و در سطح 99 درصد اطمینان، میان این دو متغیر به لحاظ آماری رابطه مثبت و معناداری وجود دارد؛ بنابراین با بهبود و ارتقای سطح متغیر سیاستهای مرزی، میتوان شاهد رشد و شکوفایی کارآفرینی در محدوده مورد مطالعه بود.
جوامع روستایی با تأمین بیش از دوسوم مواد غذایی، نقش قابل توجهی را تأمین امنیت غذایی کشور ایفا میکنند. با این وجود شواهد نشان میدهد وضعیت تأمینکنندگان اصلی امنیت غذایی کشور در اثر عللی که تاکنون به آن توجه نشده است، حداقل در مقایسه با جوامع شهری، در وضعیت نامساعدی قرار دارد. از اینرو هدف از پژوهش ترکیبی حاضر سنجش امنیت غذایی و تبیین چالشهای پیشروی آن در مناطق روستایی کشور است که به صورت موردی در میان سرپرستان خانوار ساکن در 24 سکونتگاه روستایی دهستان بدر واقع در شهرستان روانسر انجام گرفته است. در بخش کمی پژوهش حاضر برای سنجش امنیت غذایی از پرسشنامه استاندارد و جهانی وزارت کشاورزی آمریکا که روایی و پایایی آن در مطالعات متعددی تأیید شده است، استفاده شد. در این مرحله 175 نفر از سرپرستان خانوار بهعنوان نمونه آماری برآورد شده و نظرات آنها مورد بررسی قرار گرفت. در بخش کیفی، گردآوری دادهها از طریق مصاحبه با افراد کلیدی و مطلع با استفاده از نمونهگیری هدفمند و با روش گلوله برفی، تا رسیدن به مرحله اشباع تئوریک ادامه داشت و دادههای گردآوری شده با استفاده از روش نظریه داده بنیاد (GTM) تحلیل شدهاند. نتایج بخش کمی پژوهش نشان داد امنیت غذایی در محدوده مورد مطالعه در شرایط نامساعدی قرار دارد به این صورت که 3/6 درصد افراد مورد مطالعه دارای امنیت غذایی، 7/9 درصد در شرایط ناامنی غذایی بدون گرسنگی، 1/25 درصد در شرایط ناامنی غذایی با گرسنگی متوسط و 9/58 درصد در شرایط ناامنی غذایی با گرسنگی شدید قرار گرفتهاند و بین روستاهای مورد مطالعه به لحاظ امنیت غذایی تفاوت معنیداری وجود ندارد. همچنین، نتایج بخش کیفی پژوهش در ارتباط با چالشهای امنیت غذایی در محدوده مورد مطالعه نشان داد پنج چالش اساسی امنیت غذایی در محدوده مورد مطالعه که بهصورت زنجیرهواری با همدیگر در ارتباط هستند، عبارتاند از: ضعف سیاستگذاریها، ضعف شرایط اقتصادی، نارساییها و مخاطرههای محیطی، موانع فرهنگی و تغییرات اجتماعی و ناپایداری کشاورزی.
پژوهش کمی حاضر، به لحاظ هدف از نوع پژوهشهای توسعهای ـ کاربردی و به لحاظ روش، از نوع پژوهشهای توصیفی ـ تحلیلی است. بررسی وضعیت کیفیت زندگی، توزیع فضایی آن و شناسایی تعیینکنندههای کیفیت زندگی در سکونتگاههای روستایی شهرستان روانسر، از اهداف اصلی این پژوهش است. جامعة آماری پژوهش را، همة سرپرستان خانوار 95 روستای دارای بیش از 20 خانوار شهرستان روانسر تشکیل میدهد. برای دستیابی به اهداف، 379 پرسشنامه، با روایی و پایایی مطابق با روشهای علمی در بین 95 روستای هدف توزیع و دادههای گردآوریشده با استفاده از نرمافزارهای SPSS و GIS تجزیه و تحلیل شد. نتایج پژوهش نشان داد وضعیت کیفیت زندگی در بین روستاهای بررسیشده به ترتیب با میانگین و انحراف معیار 14/2 و 840/0، کمتر از حد متوسط است و در وضعیت نامناسبی قرار دارد. براساس نتایج تحلیل واریانس در بین 95 روستای هدف، از نظر کیفیت زندگی تفاوت معناداری وجود دارد. نتایج بررسی شکاف و نابرابری موجود در بین روستاهای بررسیشده با بهرهگیری از تحلیل خوشهای نشان داد حدود 6 درصد روستاها در خوشة اول (با میانگین کیفیت زندگی 48/3)، 15 درصد در خوشة دوم (با میانگین کیفیت زندگی 63/2) و 79 درصد در خوشة سوم (با میانگین کیفیت زندگی 95/1) قرار گرفتهاند. نمایش فضایی کیفیت زندگی در محدودة مطالعاتی، بیانگر حاکمیت کیفیت زندگی ضعیف بر روستاهای محدودة جغرافیایی شهرستان روانسر است. نتایج شناسایی تعیینکنندههای کیفیت زندگی با بهرهگیری از رگرسیون چندمتغیره، حاکی است هفت متغیر مستقل پژوهش توانستهاند 6/75 درصد از واریانس متغیر وابسته پژوهش را تبیین کنند که به ترتیب اهمیت عبارتاند از: پایگاه اقتصادی ـ اجتماعی، مالکیت منابع سرمایهای، بعد خانوار، دسترسی به خدمات و امکانات، دسترسی به اعتبارات، سیاستهای حمایتی و عوامل مدیریتی.
هدف از پژوهش کاربردی حاضر که با روش توصیفی ـ تحلیلی انجام گرفته است، بررسی وضعیت امنیت غذایی و سنجش پیامدهای امنیت غذایی بر جوامع روستایی است. جامعه آماری پژوهش را کلیه سرپرستان خانوارهای روستایی شهرستان روانسر تشکیل میدهد که با استفاده از فرمول کوکران، 180 نفر از سرپرستان خانوار بهعنوان نمونه مورد مطالعه انتخاب شدهاند. ابزار اصلی پژوهش پرسشنامه استاندارد امنیت غذایی وزارت کشاورزی آمریکا (USAD) بوده و برای بررسی پیامدهای امنیت غذایی از پرسشنامه محقق ساخته استفاده شده که روایی و پایایی آن بهترتیب با کسب نظرات کارشناسان مربوطه و انجام پیشآزمون با تعداد 30 پرسشنامه در یکی از روستاهای خارج از محدوده مورد مطالعه تأیید شد. پرسشنامهها، با توجه به بنیانهای جغرافیایی، در بین 17 روستای محدوده مورد مطالعه توزیع گردید. جهت تجزیه و تحلیل دادهها (دادهها ترکیبی از متغیر مستقل امنیت غذایی و شش متغیر وابسته کیفیت زندگی، از بین بردن دارایی، فشار بر منابع آب، تغییر کاربری اراضی، اصول پایداری و تخریب مراتع، جنگل-ها و حیات وحش، است) از مدل معادلات ساختاری استفاده شد. نتایج بررسی وضعیت امنیت غذایی در محدوده مورد مطالعه نشان داد، 25 درصد افراد دارای امنیت غذایی و 75 درصد در گروههای مختلف ناامنی غذایی (ناامنی غذایی بدون گرسنگی 7/26 درصد، ناامنی غذایی با گرسنگی متوسط 9/23 درصد و ناامنی غذایی با گرسنگی شدید 4/24 درصد) واقع شدهاند. نتایج مدل برازش شده پیامدهای امنیت غذایی بر ساکنان روستایی شهرستان روانسر نشان داد، امنیت غذایی بیشترین اثرات را بر سه متغیر از بین بردن دارایی، فشار بر منابع آب و تخریب مراتع، جنگلها و حیات وحش، بهترتیب با اثرات کل 402/0، 304/0 و 262/0، داشته است.
پایداری اجتماعی یک از مهمترین ارکان توسعه پایدار است، که دستیابی به سطح قابل قبولی از آن، از مهمترین اهداف کلیه برنامهریزان و سیاستگذاران توسعه روستایی محسوب میشود. هدف از پژوهش کمی و کاربردی حاضر، که با روش توصیفی ـ تحلیلی انجام گرفته است، بررسی وضعیت پایداری اجتماعی و شاخصهای آن و همچنین نمایش فضایی پایداری اجتماعی در سکونتگاههای روستایی منطقه اورامانات، واقع در استان کرمانشاه، میباشد. جامعه آماری پژوهش را کلیه سرپرستان خانوار روستایی ساکن در 21 دهستان و 431 روستای منطقه اورامانات تشکیل میدهد. با توجه به محدودیتهای مالی، زمانی و ...، محققان قادر به بررسی نظرات کلیه سرپرستان خانوار نبوده و با استفاده از فرمولهای آماری، 395 نفر به عنوان نمونه آماری برآورد گردید. ابزار اصلی پژوهش جهت گردآوری دادههای مورد نیاز، که از طریق پرسشگری و مطالعه میدانی تهیه شد، پرسشنامه محققساخته بود که روایی و پایایی آن با رعایت اصول علمی مورد تأیید قرار گرفت. نتایج پژوهش نشان داد وضعیت اکثر شاخصهای پایداری اجتماعی در محدوده مورد مطالعه در وضعیت قابلقبولی قرار دارد و وضعیت کلی پایداری اجتماعی در سکونتگاههای روستایی منطقه اورامانات با میانگین 176/3، بالاتر از حد متوسط میباشد. همچنین نتایج نشاندهنده وجود تفاوت بین دهستانهای منطقه اورامانات به لحاظ پایداری اجتماعی بود. نمایش فضایی وضعیت پایداری اجتماعی در منطقه نشان داد وضعیت پایداری اجتماعی در نیمه شرقی منطقه در مقایسه با نیمه غربی آن، در وضعیت مناسبتری قرار دارد و عامل همجواری با مرز در تضعیف پایداری اجتماعی روستاییان همجوار با مرز در منطقه اورامانات تأثیرگذار بوده است.
اهداف: هدف اصلی از پژوهش حاضر سنجش وضعیت امنیت غذایی و تبیین عوامل مؤثر بر آن در بین کشاورزان کشور است که بهصورت موردی در بخش مرکزی شهرستان روانسر انجام شده است. روش: پژوهش کاربردی حاضر با روش توصیفی ـ تحلیلی تدوین گردیده است که در آن ابزار اصلی جهت گردآوری دادهها، ترکیبی از پرسشنامههای استاندارد امنیت غذایی وزارت کشاورزی آمریکا و پرسشنامۀ محققساخته بوده است. یافتهها/نتایج: یافتههای پژوهش نشان داد 1/21 درصد افراد موردمطالعه دارای امنیت غذایی و 9/78 درصد، در حال تجربۀ درجات مختلف ناامنی غذایی(بدون گرسنگی، با گرسنگی متوسط و با گرسنگی شدید) هستند. نتایج رگرسیون چندمتغیره نشان داد 4/75 درصد از واریانس متغیر وابستۀ پژوهش، بهواسطۀ اثرات متغیرهای مستقل پژوهش تبیین شده است که این متغیرها بهترتیب اهمیت عبارتاند از: کیفیت زمین، دسترسی به اعتبارات، مالکیت منابع سرمایهای، پایگاه اقتصادی ـ اجتماعی، بعد خانوار و پیشامدهای اقتضایی. دراینمیان دو متغیر بعد خانوار و پیشامدهای اقتضائی، بهترتیب با ضرایب 143/0- و 135/0- دارای اثر منفی بر امنیت غذایی کشاورزان بودهاند. نتیجهگیری: امنیت غذایی در میان تولیدکنندگان اصلی مواد غذایی کشور (کشاورزان) در وضعیت بحرانی قرار دارد و درراستای رفع این محدودیت، توجه به تعیینکنندههای شناساییشده در پژوهش حاضر، از ضروریات میباشد.
هدف از پژوهش کاربردی حاضر، که از نوع توصیفی ـ تحلیلی میباشد، بررسی وضعیت پایداری اجتماعی و عوامل تبیین کننده آن در بین زنان روستایی میباشد. جامعه آماری پژوهش را زنان روستاهای بالای 20 خانوار شهرستان روانسر تشکیل میدهد که با استفاده از فرمول کوکران 260 نفر از آنان به عنوان نمونه آماری برآورد شده و با استفاده از روش نمونهگیری چند مرحلهای با انتساب متناسب پرسشنامهها در بین زنان روستایی ساکن در 18 روستای واقع در 6 دهستان شهرستان روانسر به صورت کاملاً تصادفی توزیع گردید. جهت تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS از ضرایب همبستگی اسپیرمن، کندال تائو و فی لاندا و همچنین، رگرسیون چند متغیره استفاده گردید. نتایج نشان داد پایداری اجتماعی در بین زنان روستایی شهرستان روانسر با میانگین 3، در حد متوسطی میباشد و در بین شاخصهای 14گانه پایداری اجتماعی، سه شاخص ناهنجاریهای اجتماعی، مسئولیتپذیری اجتماعی و پویایی اجتماعی به ترتیب با ضریب تغییرات 233/0، 236/0 و 238/0، بیشترین اهمیت را در پایداری اجتماعی زنان در محدوده مورد مطالعه داشتهاند. همچنین، نتایج رگرسیون چند متغیره نشان داد پنج متغیر مستقل درآمد شخصی، شغل، همکاری با گروههای ثانویه، سطح تحصیلات و درآمد سرپرست خانوار، در مجموع 3/67 درصد متغیر وابسته را تبیین میکنند.
1- دانشگاه آزاد اسلامی ، davood.jamini@gmail.com 2- دانشگاه ارومیه 3- دانشگاه پیام نور 4- دانشگاه رازی
پژوهش حاضر بهمنظور تحلیل عاملی متغیرهای پیشبرنده و بازدارندة توسعة کارآفرینی در میان زنان روستایی شهرستان روانسر انجام شد. به لحاظ ماهیت و هدف، به ترتیب از نوع پژوهشهای کاربردی و توصیفی ـ تحلیلی بود. جامعة آمار پژوهش را کلیة زنان روستایی بالای 15 سال شهرستان روانسر (7865N= )، تشکیل میداد که با استفاده از فرمول کوکران 366 نفر از آنها بهعنوان نمونه انتخاب شدهاند. ابزار اصلی پژوهش پرسشنامهای بوده که روایی (صوری) آن با کسب نظرات اساتید دانشگاهی و با انجام اصلاحات لازم، تأیید شد. برای بررسی پایایی ابزار پژوهش، یک مطالعه راهنما با تعداد 30 پرسشنامه در یکی از روستاهای خارج از محدوده مورد مطالعه انجام شد و ضرایب آلفای کرونباخ بهدست آمده نشاندهندة قابلیت اعتماد ابزار مورد استفاده بود. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از تکنیک تحلیل عاملی اکتشافی در ارتباط با عوامل پیشبرنده توسعة کارآفرینی زنان روستایی شهرستان روانسر، هفت عامل را شناسایی کرد که در مجموع 695/61% واریانس متغیر وابسته تبیین شده است. در ارتباط با عوامل بازدارندة توسعة کارآفرینی زنان روستایی در محدودة مورد مطالعه، 6 عامل شناسایی شد که در مجموع 677/57% متغیر وابسته را تبیین کردهاند. همچنین، نتایج نشان داد در بین عوامل پیشبرنده و بازدارندة توسعة کارآفرینی جامعه مورد مطالعه، عامل اقتصادی، به ترتیب با تبیین 657/13% و 558/13% کل واریانس متغیرهای وابسته، مهمترین عامل شناسایی شده در پژوهش حاضر بوده است
1- استادیار جغرافیا و برنامهریزی روستایی، دانشگاه کردستان، سنندج، ایران. ، ghadermarzi61@yahoo.com 2- دانشجوی دکتری جغرافیا و برنامه ریزی روستایی، دانشگاه اصفهان، ایران
امروزه باوجود ارتباطات درهمتنیده و متقابل بین ارکان اصلی توسعه پایدار (پایداری اجتماعی و اقتصادی و زیستمحیطی) و اهمیت حفظ جایگاه هریک از عناصر یادشده در راستای رسیدن به توسعه پایدار، از پایداری اجتماعی بهعنوان رکن اصلی توسعه یاد میشود. پژوهش حاضر از نوع توصیفیتحلیلی است. هدف از این پژوهش، سنجش پایداری اجتماعی و عوامل مؤثر بر آن در بین ساکنان نواحی روستایی شهرستان جوانرود است. جامعه آماری را 4هزار و 484 نفر از سرپرستان روستاهای بالای 20 خانوار تشکیل میدهد، که 253 نفر از آنها بهعنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار اصلی پژوهش پرسشنامه محققساخته است. نتایج نشان میدهد پایداری اجتماعی در بین روستاییان شهرستان جوانرود با میانگین 86/3، در وضعیت مناسبی قرار دارد. همچنین در بین شاخصهای مختلف پایداری اجتماعی، پنج شاخص مسئولیتپذیری، امید به آینده، احساس خوشبختی، تعامل اجتماعی و مشارکت اجتماعی بهترتیب با ضریب تغییرات 276/0، 282/0، 292/0، 296/0 و 306/0، بیشترین تأثیر را در پایداری اجتماعی روستاییان شهرستان جوانرود داشتهاند. نتایج رگرسیون چندگانه نشان داد 10 متغیر رابطه معناداری با متغیر پایداری اجتماعی داشتهاند و درمجموع 4/73درصد از واریانس پایداری اجتماعی روستاییان شهرستان جوانرود را تبیین کردهاند. مهمترین متغیرهای مؤثر در پایداری اجتماعی بهترتیب اهمیت عبارتاند از: درآمد، بُعد خانوار، وسایل ضروری، تحصیلات و مالکیت اراضی.
پژوهش حاضر بهمنظور تحلیل عاملی متغیرهای پیشبرنده و بازدارندة توسعة کارآفرینی در میان زنان روستایی شهرستان روانسر انجام شد. به لحاظ ماهیت و هدف، به ترتیب از نوع پژوهشهای کاربردی و توصیفی ـ تحلیلی بود. جامعة آمار پژوهش را کلیة زنان روستایی بالای 15 سال شهرستان روانسر (7865N= )، تشکیل میداد که با استفاده از فرمول کوکران 366 نفر از آنها بهعنوان نمونه انتخاب شدهاند. ابزار اصلی پژوهش پرسشنامهای بوده که روایی (صوری) آن با کسب نظرات اساتید دانشگاهی و با انجام اصلاحات لازم، تأیید شد. برای بررسی پایایی ابزار پژوهش، یک مطالعه راهنما با تعداد 30 پرسشنامه در یکی از روستاهای خارج از محدوده مورد مطالعه انجام شد و ضرایب آلفای کرونباخ بهدست آمده نشاندهندة قابلیت اعتماد ابزار مورد استفاده بود. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از تکنیک تحلیل عاملی اکتشافی در ارتباط با عوامل پیشبرنده توسعة کارآفرینی زنان روستایی شهرستان روانسر، هفت عامل را شناسایی کرد که در مجموع 695/61% واریانس متغیر وابسته تبیین شده است. در ارتباط با عوامل بازدارندة توسعة کارآفرینی زنان روستایی در محدودة مورد مطالعه، 6 عامل شناسایی شد که در مجموع 677/57% متغیر وابسته را تبیین کردهاند. همچنین، نتایج نشان داد در بین عوامل پیشبرنده و بازدارندة توسعة کارآفرینی جامعه مورد مطالعه، عامل اقتصادی، به ترتیب با تبیین 657/13% و 558/13% کل واریانس متغیرهای وابسته، مهمترین عامل شناسایی شده در پژوهش حاضر بوده است