هدف از مطالعه حاضر تحلیل فضایی پایداری سکونتگاههای مناطق روستایی در استان ایلام با استفاده از سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS) میباشد. این پژوهش از نوع مطالعات توصیفی- تحلیلی است و جهت جمعآوری اطلاعات از روشهای اسنادی ـ میدانی استفاده شده است. در انجام این مطالعه ابتدا اطلاعات مورد نیاز در زمینه موضوع و منطقه جمعآوری و سپس بر اساس روشی سیستمی و با استفاده از رایانه، تجزیه و تحلیل و جمعبندی دادهها و همچنین تلفیق و ترکیب لایههای اطلاعاتی صورت گرفته و در ادامه نقش عوامل موثر بر الگوهای استقرار فضایی سکونتگاههای روستایی استان ایلام تحلیل شده است. نتایج نشان داد، 42/28 درصد استان ایلام (5583 کیلومتر مربع) در پهنهی مساعد قرار دارد که در این پهنه، 486 سکونتگاه روستایی استقرار یافته است. پهنهی نسبتا مناسب یا متوسط، به لحاظ استقرار پایدار سکونتگاههای روستایی، دارای مساحتی برابر با 8902 کیلومتر مربع بوده که 423 سکونتگاه روستایی برابر با 49/39 درصد از کل سکونتگاههای روستایی استان ایلام است را در بر میگیرد. همچنین، پهنهی نامناسب به لحاظ استقرار پایدار سکونتگاههای روستایی، 5154 کیلومتر مربع یا 24/26 درصد از مساحت کل استان را در بر میگیرد که شامل 162 سکونتگاه روستایی میشود. بنابراین ملاحظه میشود که ساکنان سکونتگاههای روستایی در گذشته به صورت تجربی و بومی به درصد بالایی از عوامل مؤثر بر پایداری استقرار سکونتگاهها توجه کافی نمودهاند.
1- دانشگاه آزاد اسلامی ، davood.jamini@gmail.com 2- دانشگاه ارومیه 3- دانشگاه پیام نور 4- دانشگاه رازی
با توجه به اهمیت اشتغال زنان عشایر در بهبود اقتصاد خانواده، پژوهش حاضر بر آن است تا مطالعهای کیفی، با هدف واکاوی چالشهای اشتغال و درآمدزایی زنان منطقه عشایر زردلان از استان ایلام، را انجام دهد. یکی از اهداف مهم مطالعه حاضر، معرفی نظریه زمینهای به پژوهشهای جغرافیای روستایی است. دادههای این مطالعه از طریق مصاحبه نیمه ساختارمند و بحث گروهی متمرکز و استفاده از اسناد و مدارک گردآوری شده است. در این پژوهش از رویکرد کیفی نظریه زمینهای و با بهرهگیری از روشهای کدگذاری باز، محوری و گزینشی، برای تحلیل دادهها استفاده شده است. منطقه مورد مطالعه، روستای زردلان در دهستان هلیلان میباشد. جامعه آماری را کلیه زنان عشایر منطقه مورد مطالعه که در زمینه تولید محصولات لبنی و صنایعدستی فعالیت داشتند، تشکیل میدهد. نمونهها هدفمند انتخاب شده و بر اساس نمونهگیری نظری تا رسیدن به اشباع تئوریک تعداد 28 نفر انتخاب شدند. دادههای گردآوری شده در قالب 49 مفهوم، 7 مقوله عمده و یک مقوله هستهای کدگذاری و تحلیل شدند. 7 مقوله عمده عبارتاند از: شرایط از تولید تا بازار، مشکلات تولیدی و کاهش سطح تولیدات زنان، وظیفه سنگین زنان عشایر، انزوای جغرافیایی مناطق عشایری، عدم حمایت دولت و مسئولین و تغییر سبک زندگی عشایر و سایرین و گرایش به مصرف تولیدات صنعتی. مقوله هستهای نیز که سایر مقولههای عمده را پوشش میدهد، مقوله مشکلات تولیدی و کاهش سطح تولیدات زنان است، نظریه زمینهای حاصله نهایتا در قالب مدلی پارادایمی بر اساس سه بعد شرایط، تعاملات و پیامدها ارائه شده است، علاوه بر این نتایج نشان داد که مشکلات تولیدی و کاهش سطح تولیدات زنان عشایر تعاملی است در مقابل شرایط حاکم بر مناطق عشایری و پیامد منفی تنزل جایگاه اقتصادی زنان عشایر را به دنبال دارد. همچنین، نتایج نشان داد که میانگین سنی زنان مورد مطالعه 32/58 بود. تولیدات این زنان در کل شامل 85 درصد محصولات لبنی و 15 درصد صنایع دستی بود.
پژوهش حاضر بهمنظور تحلیل عاملی متغیرهای پیشبرنده و بازدارندة توسعة کارآفرینی در میان زنان روستایی شهرستان روانسر انجام شد. به لحاظ ماهیت و هدف، به ترتیب از نوع پژوهشهای کاربردی و توصیفی ـ تحلیلی بود. جامعة آمار پژوهش را کلیة زنان روستایی بالای 15 سال شهرستان روانسر (7865N= )، تشکیل میداد که با استفاده از فرمول کوکران 366 نفر از آنها بهعنوان نمونه انتخاب شدهاند. ابزار اصلی پژوهش پرسشنامهای بوده که روایی (صوری) آن با کسب نظرات اساتید دانشگاهی و با انجام اصلاحات لازم، تأیید شد. برای بررسی پایایی ابزار پژوهش، یک مطالعه راهنما با تعداد 30 پرسشنامه در یکی از روستاهای خارج از محدوده مورد مطالعه انجام شد و ضرایب آلفای کرونباخ بهدست آمده نشاندهندة قابلیت اعتماد ابزار مورد استفاده بود. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از تکنیک تحلیل عاملی اکتشافی در ارتباط با عوامل پیشبرنده توسعة کارآفرینی زنان روستایی شهرستان روانسر، هفت عامل را شناسایی کرد که در مجموع 695/61% واریانس متغیر وابسته تبیین شده است. در ارتباط با عوامل بازدارندة توسعة کارآفرینی زنان روستایی در محدودة مورد مطالعه، 6 عامل شناسایی شد که در مجموع 677/57% متغیر وابسته را تبیین کردهاند. همچنین، نتایج نشان داد در بین عوامل پیشبرنده و بازدارندة توسعة کارآفرینی جامعه مورد مطالعه، عامل اقتصادی، به ترتیب با تبیین 657/13% و 558/13% کل واریانس متغیرهای وابسته، مهمترین عامل شناسایی شده در پژوهش حاضر بوده است
1- استادیار جغرافیا و برنامهریزی روستایی، دانشگاه کردستان، سنندج، ایران. ، ghadermarzi61@yahoo.com 2- دانشجوی دکتری جغرافیا و برنامه ریزی روستایی، دانشگاه اصفهان، ایران
امروزه باوجود ارتباطات درهمتنیده و متقابل بین ارکان اصلی توسعه پایدار (پایداری اجتماعی و اقتصادی و زیستمحیطی) و اهمیت حفظ جایگاه هریک از عناصر یادشده در راستای رسیدن به توسعه پایدار، از پایداری اجتماعی بهعنوان رکن اصلی توسعه یاد میشود. پژوهش حاضر از نوع توصیفیتحلیلی است. هدف از این پژوهش، سنجش پایداری اجتماعی و عوامل مؤثر بر آن در بین ساکنان نواحی روستایی شهرستان جوانرود است. جامعه آماری را 4هزار و 484 نفر از سرپرستان روستاهای بالای 20 خانوار تشکیل میدهد، که 253 نفر از آنها بهعنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار اصلی پژوهش پرسشنامه محققساخته است. نتایج نشان میدهد پایداری اجتماعی در بین روستاییان شهرستان جوانرود با میانگین 86/3، در وضعیت مناسبی قرار دارد. همچنین در بین شاخصهای مختلف پایداری اجتماعی، پنج شاخص مسئولیتپذیری، امید به آینده، احساس خوشبختی، تعامل اجتماعی و مشارکت اجتماعی بهترتیب با ضریب تغییرات 276/0، 282/0، 292/0، 296/0 و 306/0، بیشترین تأثیر را در پایداری اجتماعی روستاییان شهرستان جوانرود داشتهاند. نتایج رگرسیون چندگانه نشان داد 10 متغیر رابطه معناداری با متغیر پایداری اجتماعی داشتهاند و درمجموع 4/73درصد از واریانس پایداری اجتماعی روستاییان شهرستان جوانرود را تبیین کردهاند. مهمترین متغیرهای مؤثر در پایداری اجتماعی بهترتیب اهمیت عبارتاند از: درآمد، بُعد خانوار، وسایل ضروری، تحصیلات و مالکیت اراضی.
مدیران روستایی یکی از ارکان مهم و اساسی توسعه روستایی به شمار میروند که در ادوار مختلف تاریخ با وظایف و عناوین متفاوتی نظیر دهبان، کدخدا و ... اداره امور روستایی را بر عهده داشتهاند. در حال حاضر مدیریت روستاهای کشور برعهده دو نهاد شورای اسلامی و دهیاری میباشد. در این میان دهیاریها به عنوان بازوی اجرایی و عامل اصلی توسعه روستایی محسوب می-شوند. بررسی و سنجش عملکرد مدیران روستایی در توسعه موضوعی است که پژوهش حاضر در پی تبیین آن میباشد. جامعه آماری پژوهش را 15575 خانوار که در روستای دارای دهیاری منطقه اورامانات تشکیل میدهد که با استفاده از فرمول کوکران (07/0 = d ؛ 5/0 = p&q)، 193 خانوار بهعنوان جامعه نمونه برای پاسخگویی به سئوالهای پرسشنامه (با ضریب آلفای کرونباخ 84/0) تعیین گردید. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از نرمافزار SPSS استفاده گردید. یافتههای حاصل از فرمول شاخص عملکرد کل (TPI) و آزمون t تک نمونهای نشان داد مدیران نوین روستایی (دهیاریها) در توسعهی پایدار روستاهای منطقه اورامانات عملکرد نسبتا ضعیفی داشتهاند. همچنین، عملکرد مدیریت نوین روستایی در بین ابعاد مورد بررسی (اجتماعی، فرهنگی، زیست-محیطی، اقتصادی، کشاورزی و سیاسی) به جزء بعد اجتماعی با میانگین 06/3، عملکرد مطلوبی نداشتهاند. نهایتا اینکه نتایج رگرسیون چند متغیره نشان داد متغیرهای همفکری با شورای اسلامی، توان کافی مدیریت در حل مشکلات مردم، آگاهی از قواعد و قوانین، رضایت دهیار از شغل خود و مشورت با مردم، 1/60 درصد از واریانس متغیر وابسته (عملکرد مدیریت نوین روستایی در توسعه پایدار روستایی) را تبیین میکنند.
هدف از پژوهش حاضر که از نوع توصیفی ـ تحلیلی بوده، شناسایی موانع توسعه کارآفرینی در بین زنان روستایی است که به صورت موردی در دهستان شلیل از توابع شهرستان اردل انجام گرفته است. گردآوری اطلاعات به دو شیوه اسنادی و میدانی بوده که دادههای میدانی از طریق سرشماری زنان روستایی که در کلاسهای کارآفرینی شرکت داشتهاند (195 نفر)، جمعآوری شده است. روایی ابزار تحقیق به صورت صوری با کسب نظرات کارشناسان مربوطه و اساتید دانشگاهی تأییدشده و پایایی ابزار تحقیق با توزیع 30 پرسشنامه در خارج از محدوده مورد مطالعه، با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ (895/0)، تأیید گردید. جهت دستیابی به هدف اصلی پژوهش از تکنیک TOPSIS، و برای وزندهی به متغیرهای مورد مطالعه، از با استفاده از نظرات کارشناسان متخصص کارآفرینی و تکنیک AHP، استفاده گردید. نتایج پژوهش نشان میدهد سه عامل نداشتن پشتوانه مالی و پسانداز کافی، نداشتن وثیقه و ضامن برای استفاده از اعتبارات دولتی و عدم توانایی در رقابت با مردان در عرصه تجارت و اقتصاد، به ترتیب با ضریب اولویت 624/0، 613/0 و 590/0، مهمترین توسعه کارآفرینی زنان روستایی محدوده مورد مطالعه میباشند.
از گذشتۀ دور تا کنون، اشتغال در ترقی و توسعۀ جامعۀ بشری نقش بسزایی داشته است و در سالهای اخیر، اهمیت اشتغال در همۀ ابعاد زندگی افراد بهوضوح دیده میشود. پژوهش پیش رو که از نوع توصیفی ـ تحلیلی است با هدف بررسی روند اشتغال در مناطق روستایی کشور طی دورههای گذشته (1385-1335)، بهصورت موردی در مناطق روستایی استان اصفهان انجام گرفته است. بهمنظور دستیابی بهاهداف پژوهش، اطلاعات مورد نیاز را با تکیه بر مستنندات مرکز آمار طی سالهای 1335 تا 1385، جمعآوریکرده و بهکمک نرمافزارهای GIS و Excel اقدام به ترسیم نمودارها و نقشههای مورد نیاز شد. نتایج پژوهش نشان داد، شاخصهای جمعیت در سن فعالیت و میزان بیکاری در مناطق روستایی استان افزایش داشته و شاخصهای جمعیت فعال، نرخ عمومی فعالیت، نرخ واقعی فعالیت و نرخ اشتغال، از روند کاهندهای پیروی کرده است؛ به این صورت که نرخ اشتغال در سال 1385 نسبت به سال 1335 در مناطق روستایی استان اصفهان حدود 5/8 درصد کاهش داشته است. همچنین نتایج پژوهش گویای آن است که طی دورههای مورد بررسی، اکثر شاغلان روستاهای استان اصفهان از بخش کشاورزی به سمت فعالیت در بخشهای دیگر، بهویژه خدمات تمایل دارند. درمجموع در ناحیۀ دشتی تعداد شاغلان در بخشهای صنعت و خدمات افزایش داشته و در بخش کشاورزی کاهش یافته است. در ناحیۀ خشک و بیابانی تعداد شاغلان بخشهای کشاورزی و صنعت کاهش و تعداد شاغلان بخش خدمات افزایش یافته و در ناحیۀ کوهستانی معتدل، همانند دو ناحیۀ دیگر، شاغلان بخش کشاورزی کاهشیافته و شاغلان بخشهای صنعت و خدماتی نسبتا تغییر نکرده است.
این پژوهش، باهدف بررسی عوامل پیش برنده و بازدارندهی توسعهی کارآفرینی زنان روستایی بخش میانکوه شهرستان اردل انجام گرفته است. روش تحقیق از نوع توصیفی ـ تحلیلی بوده که جهت گردآوری دادهها از مطالعات اسنادی و میدانی استفاده شده است. جامعهی آماری پژوهش حاضر را کلیهی زنان روستایی بخش میانکوه (8381N=) تشکیل میدهند که 254 نفر به عنوان نمونهی مورد مطالعه انتخابشدهاند. ابزار جمعآوری اطلاعات میدانی، پرسشنامهای بود که روایی صوری و پایایی آن مورد تأیید قرار گرفت. با استفاده از تحلیل عاملی، شش عامل به عنوان عوامل پیش برنده و بازدارندهی توسعهی کارآفرینی زنان روستایی بخش میانکوه استخراج و نامگذاری شد. نتایج نشان داد که این عوامل به ترتیب 824/71 درصد و 784/67 درصد از واریانس عوامل پیش برنده و بازدارندهی توسعهی کارآفرین را در بین زنان روستایی مورد مطالعه، تبیین میکنند. همچنین، نتایج پژوهش نشان داد که سهم عوامل پیش برنده، مؤثرتر از عوامل بازدارنده بوده و در نتیجه با ایجاد زمینهی لازم میتوان با تقویت عوامل پیش برنده و فائق آمدن بر عوامل بازدارنده، به توسعهی کارآفرینی در بین زنان روستایی در بخش میانکوه کمک کرد.
توسعه پایدار روستایی منوط به پایداری ابعاد مختلف توسعه (اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی) می-باشد. بهطوریکه بدون تحقق پایداری در هر یک از ابعاد مذکور، توسعه پایدار روستایی با چالشهای متعددی مواجه خواهد شد. در این میان، پایداری اجتماعی یکی از سه رکن اساسی و هدف غایی توسعه پایدار بوده که محققان در پژوهش حاضر به دنبال بررسی وضعیت کلی آن و همچنین، عوامل تبیین کننده پایداری اجتماعی در بین جوامع روستایی میباشند. جامعه آماری پژوهش حاضر را، که بر مبنای هدف از نوع کاربردی و روش آن توصیفی است، کلیه سرپرستان خانوارهای مناطق روستایی شهرستان چرداول (9107 = N) تشکیل میدهد که با استفاده از فرمول کوکران 260 نفر بهعنوان نمونه انخاب شدهاند. ابزار اصلی پژوهش پرسشنامه محقق ساخته بوده که روایی آن با مراجعه به اساتید دانشگاهی و انجام اصلاحات لازم مورد تأیید قرار گرفت. برای بررسی پایایی ابزار تحقیق،30 پرسشنامه در یک روستای خارج از محدوده مورد مطالعه تکمیل گردید و ضریب آلفای کرونباخ محاسبه شده (819/0)، نشاندهنده قابلیت اعتماد و اعتبار بالای ابزار تحقیق بود. جهت دستیابی به اهداف پژوهش از آزمونهای توصیفی و تحلیل مسیر استفاده گردید. نتایج پژوهش نشان داد سطح پایداری اجتماعی در بین 52 درصد افراد مورد مطالعه در سطح ضعیف و بسیار ضعیف، در بین 26 درصد افرد مورد بررسی در سطح توسط و در بین 22 درصد افراد، در سطح زیاد و بسیار زیادی میباشد. نتایج مدل تحلیل مسیر نشان داد سه متغیر امنیت (837/0)، عدالت (096/0) و کیفیت زندگی (872/0) دارای رابطه مستقیمی با پایداری اجتماعی روستاییان شهرستان چرداول میباشند.
زنان عشایر به شیوههای گوناگونی بر اقتصاد خانواده تأثیر میگذارند. یکی از مهمترین شیوههای تأثیرگذاری اشتغال زنان در بخش صنایع دستی میباشد. زیرا اشتغال در این بخش علاوه بر تأمین بخشی از نیازهای خانوار، میتواند یکی از منابع مهم درآمدی خانوارها نیز باشد. هدف از پژوهش حاضر، بررسی تأثیر اشتغال زنان مناطق عشایری (نیمه کوچنده) در صنایع دستی بر اقتصاد خانوار آنها در دهستان زردلان واقع در (بخش هلیلان) شهرستان چرداول از استان ایلام میباشد. در این مطالعه برای جمعآوری اطلاعات از روشهای مطالعة کتابخانهای و بررسی اسنادی استفاده شده و اطلاعات میدانی با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته بدست آمده است. محدودة جغرافیایی پژوهش شامل 26 روستا میباشد که 16/54 درصد از کل روستاهای منطقهی مورد مطالعه را شامل میشود. این روستاها که به عنوان روستاهای هدف انتخاب شدهاند، دارای اقتصاد مبتنی بر دامداری هستند. همچنین زنان عشایر منطقه مورد مطالعه به تولید محصولات و صنایع دستی مانند سیه مال، چیت، گیوه، مونجبافی، جاجیمبافی، وسایل چوبی آشپزخانه و ... میپردازند. جامعة آماری تحقیق شامل زنان بالای 12 سال (عشایر نیمه کوچنده) دهستان زردلان میباشد (2891 = N) که از این میان 190 نفر با استفاده از فرمول کوکران (5/0 = p&q و 07/0 = d) و به روش نمونهگیری تصادفی به عنوان نمونهی مورد مطالعه انتخاب شدهاند. نتایج نشان داد، عواملی مانند تکنولوژی ابتدایی برای تولید، دوری به شهر و انزوای جغرافیایی، کمبود مشتری، عدم وجود بازار برای محصولات تولیدی آنها و عدم حمایت مسئولین زمینهساز دستیابی کمتر زنان به درآمد از طریق صنایع دستی در منطقهی مورد مطالعه میباشند. همچنین نتایج حاصل از t تک نمونهای تأثیر اشتغال زنان عشایر در صنایع دستی را بر اقتصاد خانوادهآنها به دلیل وجود مشکلات موجود تأیید نکرد.
اهداف: هدف از تحقیق حاضر بررسی توزیع فضایی کیفیت زندگی در مناطق روستایی اورامانات استان کرمانشاه(چهار شهرستان با جمعیتی برابر با 23356 خانوار) است. روش: این پژوهش از نوع کاربردی است و به لحاظ گرد آوری اطلاعات، از نوع توصیفی پیمایشی است که به صورت موردی در مناطق روستایی انجام شده است. تعداد 358 نفر(سرپرست خانوار) با استفاده از فرمول کوکران به عنوان نمونۀ آماری انتخاب. شده است و با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای، از بین شهرستان های مورد نظر(2روستا از هر دهستان) برگزیده شده است و در مجموع 42 روستا به عنوان روستا های هدف انتخاب شده است. یافته ها/ نتایج: نتایج کلی پژوهش نشان داده است سطح کیفیت زندگی در محدودۀ مورد مطالعه(با میانگین 1/2) پایین تر از حد متوسط بوده است و بین شهرستان های مورد مطالعه، از نظر عوامل مؤثر بر کیفیت زندگی(به استثنای بعد اقتصادی) تفاوت معنی داری در سطح 95 درصد اطمینان وجود دارد. نتیجه گیری: نتایج حاکی از وجود شکاف و نابرابری در بین شهرستان های منطقۀ اورامانات در سطح کیفیت زندگی بوده است.