به دلیل مصرف محدود محصولات غذایی غلات کامل، نگرانیهایی در مورد سلامتی وجود دارد؛ لذا تحریک و تشویق مردم برای مصرف اینگونه محصولات بسیار ضروری است. در این راستا هدف مطالعه بررسی عوامل مؤثر بر تمایل به پرداخت اضافی خانوارها برای نان گندم کامل نسبت به نان معمولی در شهر تبریز بود. دادهها و اطلاعات مورد نیاز از طریق پیمایشهای میدانی، با طراحی و تکمیل پرسشنامه به روش نمونهگیری تصادفی طبقهبندی شده از 302 خانوار در شهر تبریز در سال1399 جمعآوری گردید. برای رسیدن به هدف، از روش ارزشگذاری مشروط و مدل لاجیت ترتیبی بهره گرفته شد که با توجه به نقض فرض رگرسیونهای موازی، مدل لاجیت ترتیبی تعمیمیافته برآورد گردید. بررسی نتایج مدلهای لاجیت ترتیبی تعمیمیافته نشان داد در صورت وجود افراد بیمار، افرادی که شاخص سلامتی، آگاهی، تحصیلات و درآمد بالایی دارند، تمایل به پرداخت برای این نان بیشتر میباشد. همچنین در مورد نان گندم کامل سنگک، درصورت وجود افراد بیمار، افرادی که سطح شاخص سلامتی، آگاهی، درآمد بالایی دارند، بیشتر متمایل به خرید این نوع نان هستند. با افزایش شاخص عمومی خرید نان، آگاهی از مزایای نان گندم کامل، سطح درآمد و شاخص سلامتی احتمال تمایل به پرداخت اضافی برای نان گندم کامل افزایش مییابد. همچنین ضریب منفی و معنیدار متغیر جنسیت در مورد نان لواش و سنگک نشان داد که خانمها تمایل به پرداخت بیشتری برای نان گندم کامل نسبت به آقایان دارند. نتایج مثبت و معنیدار شاخص آگاهی از نان کامل، اهمیت افزایش آگاهی خانوارها در تغییر رفتارهای آنها را نشان میدهد، بنابراین نقش رسانههای گروهی در فرهنگسازی و آگاهی خانوارها از مزایای این محصولات میتواند مفید واقع شود.
رفتار فصلی قیمت محصولات کشاورزی عموما یکی از ویژگیهای بازار این محصولات محسوب میگردد و در چند دهه گذشته، تمایل فزایندهایی جهت الگوسازی سریهای زمانی فصلی تعدیل نشده بهوجود آمده است و مطالعات اقتصادسنجی زیادی، اهمیت بررسی نوسانات فصلی را مطرح کردهاند. از اینرو، در مطالعه حاضر به تحلیل رفتار فصلی بازار تخم مرغ در استانهای شمالغرب کشور و رابطه همجمعی فصلی آنها با استفاده از دادههای سه ماهانه قیمت خرده فروشی طی سالهای 89-1381 پرداخته شده است. بدین منظور از آزمون همجمعی فصلی (EGHL) و الگوی تصحیح خطای فصلی (SECM) بهره گرفته شد. نتایج حاکی از وجود ریشه واحد فصلی در تمامی فراونیها برای سریهای قیمت تخممرغ بوده و رابطه همجمعی فصلی در فراوانی صفر برای روابط قیمتی استانهای آذربایجان غربی ـ آذربایجان شرقی، اردبیل ـ زنجان و زنجان ـ اردبیل و در فراوانی سالانه برای استانهای اردبیل-آذربایجان شرقی و کردستان-زنجان برقرار میباشد. ضرایب سرعت تعدیل برآورد شده در الگوی های تصحیح-خطای فصلی، موید آن است قیمتهای تخم مرغ در این استانها پس از اعمال یک شوک قیمتی به حالت تعادلی اولیه خود برخواهند گشت. با توجه به نتایج همجمعی فصلی قیمتها بین استانها، توصیه میگردد که سیاست تنظیم بازار تخم مرغ در یک استان با هماهنگی مسئولان استان دیگر صورت گیرد.
در طی سالهای گذشته با توسعه و گسترش واحدهای پرورش مرغ گوشتی و افزایش تولید آن، گوشت مرغ به یک کالای ضروری در سبد غذایی خانوارها تبدیل گردیده و به عنوان یکی از مهمترین منابع تأمین پروتئین خانوارها مطرح شده است. در سالهای اخیر قیمت بازار گوشت مرغ و همچنین تلاطم نرخ ارز در کشور به یکی از مشکلات این صنعت تبدیل شد. یکی از عوامل عمده ایجاد این ریسک در بازار قیمت گوشت مرغ، نوسانات نرخ ارز میباشد که با تأثیر بر بازار نهادههای وارداتی، بازار این محصول را تحت تأثیر قرار میدهد. در این راستا در مطالعهی حاضر به بررسی اثر سرریز ریسک نرخ ارز بر قیمت گوشت مرغ و نهادههای عمدهی وارداتی آن و همچنین سرریز ریسک بین دو بازار نهادهها و گوشت مرغ کشور طی دوره زمانی 94-1374 با استفاده از رهیافت ارزش در معرض ریسک (VaR) و به طور خاص خانوادهی مدلهای MVGARCH پرداخته شده است. نتایج حاکی از وجود ریسکهای فراسو و فروسوی برای معاملهگران تمامی بازارهای مذکور وجود دارد و سرریز ریسک معنیدار بین بازار نرخ ارز و بازار نهادههای تولیدی و بازار گوشت مرغ وجود داشته و شدت این سرریز برای ریسک فراسوی نرخ ارز بیشتر از ریسک فروسوی آن میباشد. همچنین بین بازار نهادههای تولیدی و بازار مرغ سرریز ریسک معنیداری وجود دارد و در هر دو سطح اطمینان 95 و 99 درصد، در تمامی وقفهها سرریز ریسک فراسوی و فروسوی چشمگیری مشاهده میشود. بنابراین با توجه به تأثیرپذیری بالای بازار نهادهها از ریسک نرخ ارز، پیشنهاد میگردد تا جای ممکن و به شرطی که اصل مزیت نسبی اجازه دهد به تولید بیشتر نهادههای استراتژیک مانند ذرت و سویا پرداخته شود.
مطالعه حاضر با هدف بررسی نحوه اثرگذاری متغیرهای آب و هوایی شامل دما، بارش، سرعت باد و رطوبت بر سهم سطح زیرکشت انواع محصولات سالانه زراعی شامل غلات، حبوبات، سبزیجات، محصولات جالیزی، محصولات علوفه ای و محصولات صنعتی در ایران صورت گرفت. در این راستا با استفاده از اطلاعات زراعی و هواشناسی 336 شهرستان کشور در دوره زمانی 92-1391 اقدام به برآورد مدل لاجیت چندگانه کسری گردید. نتایج مطالعه نشان داد افزایش دما سهم سطح زیرکشت غلات و محصولات جالیزی را افزایش و سهم سطح زیرکشت حبوبات را کاهش می-دهد. لذا با توجه به پیش بینی های صورت گرفته در مورد افزایش دما در سال های آتی، انتظار بر این است که میزان کشت غلات افزایش و میزان کشت حبوبات کاهش یابد. بارش متغیر دیگری است که با افزایش آن سهم سطح زیرکشت غلات افزایش و سهم سایر انواع محصولات کاهش می-یابد. درصد رطوبت بر سهم سطح زیرکشت سبزیجات و محصولات صنعتی و سرعت باد نیز بر سهم سطح زیرکشت محصولات صنعتی و غلات موثر می باشد. از این رو توصیه می گردد نحوه واکنش تولیدکنندگان محصولات زراعی سالانه به تغییرات آب و هوایی تحت سناریوهای گوناگون پیش بینی و با مقایسه مقدار تولید بالقوه با نیازهای غذایی جامعه در آینده و تعیین شکاف های موجود، مبنای سیاست گذاری های لازم در این زمینه فراهم شود. همچنین با توجه به اینکه مطالعه حاضر تنها تخصیص زمین بین انواع محصولات سالانه زراعی را مدنظر قرار داده است، توصیه می-گردد مطالعات دیگری نیز در زمینه بررسی نحوه اثرگذاری تغییرات آب و هوایی بر تولیدات سایر بخش های کشاورزی از قبیل محصولات باغی و دامی صورت گیرد.
یکی از مسایل مهم در خصوص اعطای تسهیلات بانکی احتمال عدم بازپرداخت وام توسط وامگیرندگان است. در این زمینه عوامل متعددی میتوانند دخیل باشند که به منظور کنترل و کاهش ریسک موجود لازم است تا این عوامل شناسایی شده و راهکارهای اجرایی مناسب برای بهبود وصول مطالبات معوقه ارایه گردد. در این راستا، تحقیق حاضر با هدف بررسی عوامل موثر بر بهبود وصول مطالبات بانک کشاورزی در شهرستان مراغه استان آذربایجان شرقی اجرا شد. دادههای تحقیق به روش نمونهگیری طبقهای متناسب و از طریق بررسی پرونده 779 نفر به عنوان نمونه از کشاورزان وامگیرنده با اعتبارات خرد از نوع تسهیلات فروش اقساطی طی سالهای 87- 1383 جمعآوری گردید. برای تجزیه و تحلیل دادهها از الگوی لاجیت ترتیبی بهرهگیری شد. برآورد مدل لاجیت ترتیبی نشان داد که داشتن فعالیتی غیر از کشاورزی، تمدید مدت بازپرداخت وام و بالا بودن مبلغ وام دریافتی عواملی هستند که بر بازپرداخت وام تأثیر منفی گذاشتهاند. لذا به منظور تقویت احتمال وصول مطالبات، تمدید مدت بازپرداخت وام توصیه نمیگردد. در حالی که عواملی همچون بالا بودن تعداد اقساط و زیاد بودن فاصله پرداخت اقساط جزو عواملی هستند که احتمال بازپرداخت وام را افزایش میدهند. بانکها میتوانند با تعیین فاصله زمانی مناسبی برای بازپرداخت اقساط احتمال وصول مطالبات را بهبود بخشند.