مقدمه: زوال بلوط پدیدهای جهانی است که آثار چشمگیری بر اکوسیستمهای جنگلی در بسیاری از نقاط جهان داشته است. جنگلهای زاگرس نیز از این بحران در امان نمانده و طی سالیان اخیر درختان زیادی بهویژه بلوط ایرانی (Quercus brantii Lindl.) دچار زوال شدهاند. با توجه به اهمیت پدیدۀ زوال و تأثیر آن بر رویش درختان جنگلی، پژوهش پیش رو با هدف ارزیابی روند تغییرات رویش درختان بلوط ایرانی، تعیین میانگین رویش درختان و سالهای نمادین کاهش رویش، با استفاده از دانش گاهشناسی درختی در استان چهارمحال و بختیاری انجام گرفت.مواد و روشها: دو رویشگاه متأثر از پدیدۀ زوال با نامهای تنگزندان و آبزالو در منطقۀ منج شهرستان لردگان استان چهارمحال و بختیاری با این پیشفرض انتخاب شدند که در هر رویشگاه سه گروه از درختان سالم، حد واسط و زوالیافته وجود داشته باشد. پس از انتخاب 30 درخت در هر رویشگاه (از هر گروه 10 درخت) و ثبت مشخصات کمی و کیفی درختان شامل قطر برابرسینه، ارتفاع، شکل تنه و وضعیت سلامت تاج و تنه، از ارتفاع برابرسینۀ هر درخت دو نمونۀ مغزی عمود بر هم توسط متۀ رویشسنج تهیه شد. نمونهها پس از انتقال به آزمایشگاه توسط درجات مختلف سنباده (2000-200) آمادهسازی شدند. از هر یک از نمونهها بهصورت جداگانه توسط برنامۀ Skippy که حاوی دوربین مجهزی برای تصویربرداری پیوسته است، تصاویر پانورامای باکیفیت تهیه شد. تصاویر توسط نرمافزار CooRecorder تحلیل و پهنای حلقههای درختی در آنها با دقت از سمت پوست به مغز اندازهگیری شد. پس از تطابق سریهای زمانی بهدستآمده برای هر یک از گروههای درختی رویشگاهها، منحنی میانگین رویش جداگانه و میانگین رویش درختان منطقه به دست آمد.یافتهها: از نظر رویش شعاعی، همۀ درختان سالم، حد واسط و زوالیافتۀ بلوط ایرانی دو رویشگاه الگوی رفتاری رویش مشابهی داشتند و در سالهای رویش خود دارای دورههای افت و اوج بودند. طول دورۀ میانگین رویش درختان سالم، حد واسط و زوالیافتۀ رویشگاه تنگزندان بهترتیب 314، 209 و 236 سال به دست آمد، درحالی که برای رویشگاه آبزالو 147، 209 و 187 سال بود. بهطور کلی، رویش درختان در همۀ گروههای درختی در ابتدا کاهشی بود، به بیشینۀ مقدار خود رسید و در نهایت دوباره کاهش یافت. بیشینۀ رویشی درختان سالم و حد واسط دو رویشگاه مربوط به سالهای 1993-1968 بود که در گروه درختان زوالیافته با طول دورۀ کمتر، در سالهای 1983-1968 قرار داشت. میانگین رویش شعاعی درختان بلوط ایرانی در مناطق تحت بررسی 82/0 میلیمتر محاسبه شد. بررسی رویش شعاعی گروههای درختی سالم، حد واسط و زوالیافتۀ این منطقه در دورههای زمانی 30ساله نشان داد که این تغییرات در هر دو رویشگاه از سال 1962 تا 1992 شروع شد و در 30 سال آخر رویش کاهش چشمگیری یافت. منحنی قطر و سن درختان دو رویشگاه نیز نشان داد که درختان رویشگاه آبزالو با میانگین قطر و سن بهترتیب 83/36 سانتیمتر و 110 سال جوانتر از درختان رویشگاه تنگ زندان با قطر 45/40 سانتیمتر و 136 سال بودند.نتیجهگیری: روند مشابه میانگین منحنیهای رویش بهدستآمده در این پژوهش نشان داد که درختان متأثر از پدیدۀ زوال نیز با وجود دورههای کاهش رویش سعی دارند همچنان مقاومت کنند و رویش خود را ادامه دهند. روند رشد درختان در همۀ میانگین منحنیهای رویش بررسیشده در دامنۀ زمانی 2000-1993 وارد مرحلۀ کاهش زیادی میشود، بهطوری که درختان در این مرحله توان رویش خود را از دست میدهند و با وجود شرایط مساعد رویشی سالهای 2007-2002، دوباره در دورۀ زمانی 2018-2008 وارد مرحلۀ کاهشی دیگری میشوند که در سال 2018 کمترین رویش خود را نشان میدهند. میانگین رویش شعاعی بهدستآمده نیز بیانگر کاهش روند رویش درختان طی سالهای اخیر است. بررسی تغییرات رویش 30 سال اخیر این گروههای درختی بیانگر کاهش رویش درختان بررسیشده در این پژوهش بود که برای گروههای درختی سالم، حد واسط و زوالیافتۀ رویشگاه تنگزندان بهترتیب 75/18، 7/34 و 8/35 درصد و برای رویشگاه آبزالو 96/34، 46/38 و 98/32 درصد بود. با توجه به روند نزدیک تغییرات کاهش رویش گروههای مختلف درختی رویشگاه آبزالو میتوان به خطر زیاد خشکیدگی در این رویشگاه نسبت به رویشگاه تنگزندان اشاره کرد که ممکن است بهدلیل عوامل اقلیمی، برداشتهای انسانی یا چرای دام در منطقه باشد و نیازمند پژوهشهای بیشتر است.
سابقه و هدف: شناسایی کاغذهای تاریخی یکی از مراحل مهم مطالعه بر روی آثار آرشیوی و کاغذی است و حفاظت صحیح از آن را تضمین میکند. ازآنجاکه خمیرکاغذهای تاریخی متشکل از الیاف گیاهان غیرچوبی است و ترکیبات آلی کربوهیدرات مانند سلولز، همیسلولز و لیگنینها در ساختار این الیاف وجود دارد، روشهای آنالیز دستگاهی تجزیهای مانند طیفسنجی مادونقرمز- تبدیل فوریه مجهز به طیفبینی بازتاب کلی تضعیف شده برای شناسایی آنان مورد استفاده قرار گرفته است. در این روش، شناسایی مقادیر اصلی ذکر شده ارزیابی و براساس نقاط داده و کسر حاصل از شدت این ترکیبات اصلی محاسبه شده است؛ اما عواملی مانند لیگنین در ساختار درونی و آهار در ساختار بیرونی کاغذهای تاریخی وجود دارند که به مرور زمان نهتنها منجر به آسیب بلکه در شناسایی با این روش دستگاهی مؤثر هستند. بنابراین اهمیت این پژوهش در آن است تا تأثیر تغییرات پیرشدگی و آهار را بر روی دو دسته از کاغذهای تاریخی معروف به سمرقندی و دولتآبادی با این روش دستگاهی بررسی نماید و نتایج شناسایی با این روش دستگاهی را ارزیابی کند. مواد و روشها: از میان کاغذهای تاریخی 8 نمونه بهطور تصادفی انتخاب شد. این نمونهها همگی با ویژگی خود رنگ بودن و آهار یکسان نشاسته انتخاب و برای این منظور با استفاده از آزمون لوگل سنجیده شدند. برای بررسی تغییرات انجام شده در ساختار درونی کاغذها و آهار موجود در سطح کاغذهای تاریخی، از آزمون پیرسازی مصنوعی که روشی تسریعی در تخریب ساختار مولکولی مواد آلی کاغذ است استفاده شد. برای آمادهسازی نمونهها، حدود g5 از دو نمونه کاغذ تاریخی D2 و S4 برداشته شد و به مدت h 24 ساعت در شرایط °C23 و در رطوبت نسبی 50% قرار گرفتند. سپس برای آزمون پیرسازی تسریعی در حرارت °C80 و رطوبت نسبی 65٪ به مدت 24 روز به انکوباتور منتقل شدند. از دستگاهFTIR Spectrometer مدل TENSOR 27ساخت شرکتBruker آلمان در دانشگاه هنر تهران، با سطح آنالیزور کریستال ZnSe و به روش انعکاس کلی ضعیف شده در محدوده cm-1 400 تا cm-1 4000 استفاده شد. یافتههای تحقیق: پس از گذشت دو دوره 12 روزه (576 ساعت و تقریباً برابر 50 سال) مقادیر اسیدیته در دو نمونه کاغذ تاریخی، کاهش میزان عدد pH را نشان میدهند. این مقادیر اکسیداسیون سلولز را آشکار میکنند که ناشی از فرایند همزمان پیرسازی تسریعی حرارتی و رطوبتی میباشند. نتایج افزایش اسیدی شدن کاغذها پیکهای واضحی را در ناحیه cm -1 1730 ظاهر و یا به شدت آنان افزودند. این نوارهای جذبی مربوط به پیوندهای C=O در گروههای کربونیل هستند که در مقایسه با نمونههای قبل از پیرسازی وجود نداشتند و پسازآن آشکار شدند. مقایسه میان دو کاغذ تاریخی پیرسازی شده به مدت 50 سال بیشتر از نمونههای کاغذ اصلی در طیفسنجی FTIR- ATR نشان میدهند که پس از پیرسازی، شدت مقادیر سلولزی و ترکیبات آلی در مقایسه با مقادیر لیگنین کاهش یافته است و با افزایش شدت پیک لیگنین در ناحیه cm -1 1595 خود را آشکار کرده است؛ این دو نمونه نسبت به نمونه کاغذهای اصلی خود در ارتفاع دورتر و بالاتری قرارگرفتهاند که به دلیل افزایش مقادیر لیگنین به نسبت مقادیر سلولز و ترکیبات آلی است؛ بنابراین نقش پیرسازی و تغییر اسیدیته را در تغییر نقاط شناسایی الیاف با توجه به نمودار گارسید با خطا مواجه میکنند. همچنین تأثیر عامل خارجی آهار نشاسته نیز با تغییر در اعداد موجی و شدت آنان در نقاط اصلی cm -1 1595، cm -1 1105 و cm-1 2900 نمود مییابد. در طیفسنجی کاغذ اصلی کاهش شدت پیک کاملاً مشهود است و این نشان میدهد که آهار منجر به پوشش سطح کاغذ و درنهایت کاهش شدت طیف شده است؛ بنابراین با شستن کاغذها، شدتها تغییر کرده و اندکی از میزان لیگنین کاسته شده است اما بر میزان ترکیبات آلی و سلولز افزوده شده است. نتیجهگیری: یافتهها نشان دادند که میزان اسیدیته که با روند افزایش عمر و با افزایش لیگنین در کاغذهای تاریخی ظاهر میگردد بر روی نقاط شدتِ حاصل از طیفسنجی FTIR_ATR تأثیر داشته و آنان را در نمودار گارسید جابجا میکند. همچنین آهار نیز عامل دیگری است که نقش بسزایی در تغییر دادههای نمودار گارسید در شناسایی الیاف کاغذهای تاریخی دارد و نقاطی متفاوت را نشان میدهند؛ بنابراین آهار نشاسته و روند پیرسازی که با تغییر میزان اسیدی شدن کاغذهای تاریخی در ارتباط است بر روی طیفسنجی FTIR_ATR تأثیرگذارند.
تحلیل نوسانهای دمای هوا برای برنامهریزیهای کشاورزی و بررسیهای محیطی بسیار باارزش است. با توجه به گرمایش اخیر جهانی در مناطق مختلف، دسترسی به دادههای درازمدت دما بیش از پیش دارای اهمیت است. اقلیمشناسی درختی از ابزارهای موجود برای بررسی درازمدت آبوهواست. در این پژوهش پس از توسعۀ گاهشناسی درختان ارس رویشگاه کیگوران (شهرستان الیگودرز، استان لرستان) میانگین دمای رویشگاه بازسازی شد. برای این منظور، همبستگی پهنای دوایر سالانۀ درختان با دادههای هواشناسی ایستگاهی بررسی شد. یافتههای این پژوهش بیانگر همبستگی مثبت و معنادار میانگین دمای ژانویه- مارس با رشد حلقههای سالانه درختان است؛ ازاینرو میانگین دمای ژانویه- مارس بازۀ سالهای 2014-1910 میلادی برای این منطقه بازسازی شد. نتایج بیانگر رخداد سالهای سرد در اوایل دهۀ 1910 تا نیمۀ نخست دهۀ 1960 است. دورههای گرم از نیمۀ دوم 1960 به بعد رخ دادهاند. بهطور کلی روند دما در سالهای اخیر افزایشی بوده است. بررسی سالهای نمادین مثبت و منفی نیز نشان میدهد که بیشتر سالهای نمادین مثبت در نیمۀ دوم سده بیستم رخ دادهاند.
درخت گز شاهی، گونهای مقاوم به خشکی است که از نظر زیست-محیطی مهم بوده و چوب آن در برخی کشورها، کاربرد تجاری دارد. هدف از این پژوهش مقایسه جمعیتهای گوناگون این گونه از نظر نرخ رشد قطری (پهنای حلقه رویش)، توان سازگاری فیزیولوژی (ویژگیهای آوندی) و ویژگیهای کاربردی چوب (بیومتری الیاف) بود. بررسی بر روی پایههایی ده ساله از شش جمعیت این گونه انجام شد که پیشتر از مناطق مختلف ایران (قم، کاشان، خاش، زابل، گرمسار و یزد) گردآوری و در گرمسار کاشته شده بودند. نتایج نشان داد که جمعیت گرمسار بیشترین قطر و رشد عرضی را در بین جمعیتها دارد. این جمعیت با کوچک نگه داشتن آوندها و در عوض افزایش چشمگیر تعداد آنها بهترین استراتژی را برای سازگاری با اقلیم سرد و خشک از خود نشان داد. همین امر دلیل رشد بهتر عرضی آن نیز بوده است. باآنکه ویژگیهای بیومتری الیاف و نسبتهای کاغذسازی بین جمعیتها اختلاف آماری معنیداری نشان داد اما این اختلافها آنقدر فاحش نبودند که درعمل تاثیر مهمی در کیفیت کاغذ حاصله داشته باشند. از این رو، با آنکه جمعیت یزد از نظر پارامترهای کاغذسازی کیفیت بهتری داشت ولی گزینش جمعیت برتر برای این صنعت تنها با اتکا بر بیومتری الیاف درست نبوده و باید به ویژگیهای دیگر چون حجم چوب تولیدی، سازگاری با رویشگاه و نرخ زندهمانی نهالها اهمیت بیشتری داد. همبستگی مثبت یافت شده بین پهنای حلقههای رویشی و طول الیاف از منظر زراعت چوب بسیار مطلوب است چراکه تیمارهایی که به افزایش سرعت رشد میانجامند، درعینحال ویژگیهای الیاف را نیز بهبود خواهند بخشید. درمجموع میتوان نتیجه گرفت که جمعیت گرمسار بهترین گزینه برای کاشت و پرورش گز شاهی از نظر تطبیقپذیری با محیط و زراعت چوب است.
سابقه و هدف: چوبهای سوزنیبرگ وارداتی از کشورهای شمالی ایران «چوب روسی» نامیده شده و علیرغم اینکه نامهای فارسی برای جنسهای گوناگون سوزنیبرگ موجودند، انواع گوناگون این چوبها با نامهای روسی چون «ساسنا (Сосна)»، «یولکا (Ёлка)» و «لیستوینیتزا (Лиственница)» شناخته میشوند. گرچه بهشکل تجربی، برخی از فروشندگان، نامهای روسی این چوبها را به جنس خاصی ربط میدهند ولی تاکنون پژوهش سازمانیافته و علمیای برای بررسی صحت این تطابق انجام نشده و تهیه درست یک گونه سوزنیبرگ، به سردرگمی بزرگی برای مصرفکنندگان تبدیل شده است. باتوجه به تفاوت کارآیی و کاربرد متفاوت چوبها، عدم شناخت جنس سوزنیبرگان تجاری و کاربرد نادرست آنها مشکلاتی را بهوجود میآورد. از این رو، هدف این پژوهش، بررسی بازار الوار تراشخورده سوزنیبرگ در ایران از نظر فراوانی چوبهای موجود و تطابق نامهای تجاری آنها با جنس/گونههای شناخته شده است. مواد و روشها: 25 قطعه چوب سوزنیبرگ به همراه فهرستی از نامهای تجاری آنها از یارد اداره بندر و دریانوردی استان گیلان و ده چوب فروشی در تهران و کرج تهیه شدند. از فروشندگانی که چوبهای سوزنیبرگ وارداتی را با نام کلی «چوب روسی» ارایه داده و تمایزی بین انواع چوبها قائل نمیشدند، نمونهای گردآوری نشد. چوبها از نظر ماکروسکوپی بررسی و پس از تهیه اسلایدهای میکروسکوپی و عکسبرداری، ویژگیهای آناتومی چوب هر نمونه، براساس فهرست بین المللی ویژگیهای چوب برای شناسایی سوزنیبرگان استخراج شدند. سپس، شناسایی چوب با ترکیبی از چند شیوهء پیشنهادی انجام شد. یافتهها: فراوانترین چوبهای سوزنیبرگ در بازار ایران –بهترتیب- یولکا، ساسنا و لیستوینیتزا بوده و پس از آنها، نراد با فراوانی بهمراتب کمتری وجود داشت. بهغیر از نراد، بقیه سوزنیبرگان –با ملاک قرار دادن معادل روسی- عمدتا با نام درستی بهفروش میرسیدند. هشت نمونه از ده نمونه چوب یولکا، گونه نوئل (Picea sp.)؛ شش نمونه از هفت قطعه چوب ساسنا، کاج جنگلی (sylvestris Pinus) و هر سه قطعه لیستوینیتزا، ملز (Larix sp.) شناسایی شدند اما در مورد نراد (Abies sp.)، اشتباهات زیادی دیده شد. اصولا در برخی چوبفروشیها، واژه «نراد» معادل کلیت «چوب روسی» گرفته شده و نه یک گونه از بین چند گونه سوزنیبرگ وارداتی. از چهار منبعی نیز که نراد را به عنوان چوبی متمایز به فروش میرساندند، دو مورد کاج بودند. نتیجهگیری: ویژگیهای ماکروسکوپی چوب سوزنیبرگان چون رنگ، بافت و تلالوء چوب، اندازه و فراوانی کانالهای رزینی، نحوه تغییر چوب آغاز به پایان و حضور کیسه قیری در برش طولی، ویژگیهای قابلاعتمادی برای شناسایی نبوده و حتما نیاز به بررسیهای میکروسکوپی میباشد. در بعد ماکروسکوپی، تنها ویژگی قاطع، حضور یا غیبت کانال رزینی در مقطع عرضی است که به واسطه آن بهراحتی میتوان نراد را از دیگر چوبهای بازار، متمایز کرد. در بعد میکروسکوپی، بزرگ بودن منافذ میدان تلاقی کاج، تمایز آن را از دو چوب دیگر دارای کانال رزینی (نوئل و ملز) سهولت بخشیده ولی تمایز دو چوب نوئل و ملز مشکل و در برخی موارد، ناممکن است. درمجموع میتوان نتیجه گرفت که گرچه در بازار چوب ایران، کاربرد نامهای روسی برای چوبهای سوزنیبرگ تجاری تاحد زیادی درستاند ولی بهتر است استفاده از نامهای معادل فارسی روایج یافته تا اشتباهات و سردرگمیها کاهش یابند.
سابقه و هدف: استفاده از چوب در ساخت سازهای موسیقی قدمتی دیرینه در سرتاسر جهان دارد. سازندگان ساز همواره در تلاش هستند تا با تیمارهای خاص کیفیت چوبها را برای تولید ساز با کیفیت، ارتقاء بخشند. در این بین چوب گردو از دیرباز برای ساخت ساز سنتور که از سازهای ملی ایران است به کار رفته است. صدای این ساز به شدت به کیفیت چوب و نحوه ساخت ساز بستگی دارد. اما در کنار انتخاب چوب مناسب و شیوه ساخت آلات موسیقی، همه نوازندگان اعتقاد دارند که در صورت نگهداری مناسب و نواختن ساز، به مرور زمان، صدای آن بهتر یا اصطلاحا جا افتاده میشود. از آنجائیکه در طی نواختن ساز، چوب تحت ارتعاش قرار میگیرد، در این تحقیق این فرضیه مورد آزمون قرار گرفت که اگر چوب پیش از استفاده در ساخت ساز و به منظور شبیه سازی نواختن ساز و بهبود ویژگیهای آکوستیکی چوب، تحت ارتعاشات مصنوعی تسریع شده قرار بگیرند، چه تغییری در خواص صوتی آن پدید میآید. مواد و روشها: از اینرو در این تحقیق، 10 نمونه چوب گردو (Juglans regia) با ابعاد 8×40×200 میلیمتر (5 عدد با برش شعاعی و 5 عدد با برش مماسی) تهیه شدند. خواص صوتی آنها با استفاده از روش غیر مخرب بینگ اندازهگیری شد تا از یکسانی نمونهها مطمئن شویم. آنگاه به مدت یک ماه تحت ارتعاشات ضعیف و بعد دو ماه تحت ارتعاشات قویتر قرار گرفتند. برای این کار دو دستگاه ویبراتور طراحی و ساخته شد که با استفاده از خاصیت مغناطیسی لرزش ضعیف و با استفاده از جرم خارج از مرکز لرزش قوی تولید میکردند. خواص آکوستیکی و مکانیکی چوبها مانند مدول یانگ، سرعت صوت، میرایی، ضریب تشعشع صوت و امپدانس، قبل و بعد از ارتعاشات اندازهگیری شد. در پایان برای بررسی ماندگاری تغییرات، نمونهها به مدت یک ماه در حالت بدون ارتعاش در اتاق کلیما نگهداری شده و خواص صوتی آنها دوباره اندازهگیری شد. یافتهها: نتایج نشان داد که ارتعاشات ایجاد شده بر روی نمونهها اثر مثبتی بر خواص صوتی چوب داشته است. قرارگیری نمونهها در معرض ارتعاش ضعیف اثر چندانی بر میانگین تغییرات نداشته اما اعمال ارتعاش قوی طی یک ماه اول باعث افزایش خواص صوتی شده است. اما در ماه دوم اعمال ارتعاشات قوی تغییر چندانی ایجاد نکرد. اگرچه بر اساس تحلیل آماری این تغییرات حتی در ماه اول معنادار نبود اما ارتعاشات اعمال شده باعث بهبود 3 درصدی ویژگیهای صوتی نمونههای مورد آزمایش شد. با گذشت یک ماه از اتمام ارتعاشات تغییر حاصل شده در میرایی به حالت اولیه برگشت اما باقی خواص آکوستیکی مانند مدول یانگ، سرعت صوت و غیره بهبود حاصله را تا حدود زیادی حفظ کردند. نتیجهگیری: نتایج به دست آمده از نظر آماری معنادار نبوده است و مقدار افزایش در حد 3 درصد بسیار کم بوده است با این حال میتوان نتیجه گرفت که اگر ارتعاشات مصنوعی بطور درازمدت اعمال شوند، احتمال بهبود خواص صوتی چوب وجود دارد.
درخت ارس از سوزنیبرگان بومی ایران است که رویشگاههای آن در مناطق وسیعی از کشور وجود داشته و عاملی برای جلوگیری از فرسایش خاک به شمار میآید. با اینحال، مشکل اغلب ارسستانهای ایران، کمبود زادآوری طبیعی است. ازاینرو، هدف این پژوهش بررسی وضعیت زادآوری ارسها در ذخیرهگاه جیش آباد (شمال زنجان) در مقاطع مختلف زمانی بر اساس مطالعات گاهشناسی درختی است. بهمنظور انجام این تحقیق، دو پلات بهصورت تصادفی در منطقه حفاظتشده و تحت تأثیر چرای دام مشخص و از کلیه درختان واقع در هر پلات با هر قطری یک نمونه بهوسیله مته سالسنج برداشت گردید. پس از آمادهسازی سطح نمونهها در آزمایشگاه، پهنای حلقههای رویش اندازهگیری شده و تطابق زمانی انجام شد. نتایج نشان داد که تعداد درختان در منطقه حفاظتشده بیشتر از منطقه تحت چرا میباشد. میانگین قطر برابرسینه درختان در منطقه حفاظتشده کمتر بوده ولی از لحاظ میانگین سنی، مسنتر از درختان منطقه تحت چرا میباشند. در منطقه حفاظتشده تعداد درختان در طبقه سنی 20-10 سال، قابلتوجه بود که نشان از زادآوری در دو دهه اخیر داشت؛ درحالیکه در منطقه تحت چرا بعد از بازه زمانی 1365-1355 استقرار درختان جدید مشاهده نشد. از نتایج بهدستآمده میتوان نتیجه گرفت تأثیرات چرای دام سبب عدم زادآوری درختان ارس گردید و الگوی رویش درختان را نیز دستخوش تغییراتی نمود؛ به شکلی که از فرم رویش طبیعی پیروی نمیکنند.
سابقه و هدف: یکی از چالشهای تجارت الوار چوبی، تقلب در نوع چوب است که به دلیل سخت یا غیرممکن بودن تمایز چوبها –بهویژه چوبهای وارداتی- در بعد ماکروسکوپی بهوفور رخ میدهد. نگرانی دیگری که در مورد بازار چوبهای زینتی و لوکس در ایران وجود دارد، فروش چوبهای خوش رنگ و نگار ولی حفاظتشدهء داخلی (برای مثال پسته وحشی) بهعنوان چوبهای استواییِ وارداتی است. هدف این پژوهش، شناسایی علمی گونههای مختلف چوبهای پهنبرگِ زینتی در بازار چوب ایران و تطبیق آنها با نام تجاری بود. مواد و روشها: 39 قطعه چوب پهنبرگ به همراه فهرستی از نامهای تجاری و یا علمی آنها از اداره بندر و دریانوردی استان گیلان و چند چوب فروشی و کارگاه منبت و معرق در تهران و کرج تهیه شدند. در مرحله نخست، نام علمی متناظر با نام تجاریِ فروخته شده، یافت شد. سپس، سطح مقطع نمونهها اسکن و اسلایدهای میکروسکوپی از آنها تهیه و عکس برداری شدند. پس از استخراج ویژگیهای آناتومی چوب، جنس یا گونه نمونهها براساس فهرست ویژگیهای میکروسکوپی برای شناسایی پهنبرگان شناسایی و با ادعای فروشنده مطابقت داده شد.یافتهها: براساس نتایج به دست آمده، 80 درصد نمونهها با نام درست خرید و فروش و در صنعت استفاده میشدند. پهنبرگان غیربومی موجود در بازار، بیشتر از چوبهای استوایی بوده و با توجه به این که تعداد قابل توجهی از چوبهای مورد بررسی، ویژگیهای بارز مشابهی (چینش پارانشیمهای محوری، حضور پارانشیم نواری، بلور و ساختار مطبق) داشتند، تفکیک آنها بهسختی انجام میپذیرفت. چوبهای شناخته شده و معروف استوایی مانند «اوکومه»، «رزوود»، «وِنگه»، «پادوک» و «ساپِلی»، با نام درستی تجارت میشدند. در بین منابع تهیه چوب نیز، قریب به اتفاق چوبهای موجود در عمده فروشیها به درستی نامگذاری شده بودند ولی در خرده فروشیها و کارگاههای کوچک چوب، تعداد اشتباه افزایش مییافت. درمیان چوبهای گردآوری شده، بیشترین مغایرت در مورد چوب «تیک (ساج)» و چوب موسوم به «فوفل» دیده شد. با توجه به اینکه تیک، یکی از معدود گونههای استوایی در بازار چوب ایران است که مرز حلقه رویش مشخص داشته و شناسایی آن نسبتاً به سادگی انجام میگیرد، ممکن است تیک نامیده شدن برخی چوبها، نه از روی ناآگاهی بلکه سودجویی فروشندهها باشد. فوفل نیز درواقع، نام اشتباهی است که بر «رزوود هندی» گذاشته شده و بهدلیل محبوبیت این چوب، تقلبهایی نیز در مورد آن انجام میشود.نتیجهگیری: در مجموع میتوان نتیجه گرفت که بهدلیل شباهت ویژگیها، تمایز چوبهای زینتی رایج در بازار ایران، در بعد ماکروسکوپی و تنها با تکیه بر بافت و رنگ چوب غیرممکن و در بعد میکروسکوپی نیز به سختی و تنها با اعمال دقت زیاد امکان پذیر است. علیرغم این گزاره، چوبهای وارداتی پهنبرگ در بازار ایران –بهویژه در عمدهفروشیها- با نامهای تجاری انگلیسی آنها تطابق داشته و بازار چوب ایران از نظر صحت و صداقت در خرید و فروش نسبتاً قابل اطمینان است. بااینحال، بهدلیل وجود تناقضهایی در مورد برخی چوبهای تزئینی محبوب، اطلاعرسانی و آموزش درست از ضروریات بوده و خرید و فروش چوبهای وارداتی بهتر است با شناسنامه و یا رجوع به متخصصان علم چوبشناسی صورت پذیرد.
صنوبر ازجمله گونههای پرکاربرد در صنعت کاغذسازی میباشد و نیاز به تولید چوب آن بهصورت زراعت چوب و بررسی عوامل مؤثر در ویژگیهای بیومتری الیاف، آناتومی، فیزیکی، شیمیایی چوب آن بسیار حائز اهمیت است. ازجمله عکسالعملهای درختان چوبده ازجمله صنوبر به تنشها و عوامل محیطی، تشکیل چوب واکنشی (چوبکششی) در ساختار چوب آنها میباشد. چوبکششی منبع غنی از سلولز است که میتوان با تولید درختانی با چوبکششی بیشتر، میزان سلولز بیشتری را برای مصارف فراوان سلولز ازجمله تولید کاغذ و یا سوختهای زیستی در اختیار داشت. هدف از این تحقیق، تحریک تشکیل چوبکششی در نهالهای دوساله صنوبر (Populus alba) بهوسیله اعمال خم متناوب، کوددهی نیتروژن (NPK) و هورمون جیبرلین (G) میباشد. اعمال خم بهصورت متناوب یک ماه در یکجهت و ماه بعدی در جهت مخالف در طول فصل رویش، تیمار کود یکبار در اول و یکبار در وسط فصل رویش و تیمار جیبرلین یکبار اوایل فصل رویش اعمال شدند. پس از پایان فصل رویش ویژگیهای رویشی، فیزیکی و آناتومی موردبررسی قرار گرفت. بررسی رنگآمیزی دوگانه سافرانین/آسترابلو در تصاویر مقطع عرضی نمونهها نشان داد که بهطورکلی تیمارهای تحت خم متناوب نسبت به تیمارهای قائم دارای سطح چوبکششی و ضخامت لایه ژلاتینی بیشتری بودند. همچنین، تیمار خم متناوب با NPK+G دارای دانسیته بیشتر، هم کشیدگی طولی بیشتر، هم کشیدگی شعاعی و مماسی کمتر، قطر آوند و درواقع میانگین مساحت آوند کمتر، تخلخل کمتر، طول الیاف و ضخامت دیواره بیشتر، قطر کلی و قطر حفره الیاف کمتری بود. این نتایج اظهار داشت که این تیمار بیشترین اثر را در تحریک چوبکششی داشت و شدت تشکیل چوبکششی در این نمونهها بیشتر بود.
با وجود اهمیت منطقۀ رویشی ارسباران، تا کنون پژوهش گاهشناسی درختی در آن انجام نگرفته است. در این پژوهش، برای نخستین بار ظرفیت دو گونه از جنس ارس (گونۀ درختی آردوج (Juniperusfoetidissima) و درختچهای چتنه (J.oblonga)) بئا هدف بررسیهای اقلیمشناسی درختی در جنگلهای ارسباران ارزیابی شد. 25 اصله از هر گونه نمونهبرداری شد و مراحل آمادهسازی، اندازهگیری پهنای حلقههای رویشی، تطابق زمانی، تعیین شاخص رویشی و ساخت سری زمانی آنها به شیوههای استاندارد انجام گرفت. طول سریهای زمانی پهنای حلقۀ سالیانۀ ساختهشده برای آردوج و درختچه چتنه بهترتیب حدود 60 و 40 سال بود و زیاد بودن شاخصهای آماری کیفیت سری زمانی (میانگین حساسیت (MS)، میزان سیگنال تجمعی (EPS) و سیگنال به اغتشاش (SNR)) در هر دو گونه، پتانسیل زیاد آنها را در بررسی روابط رشد- اقلیم و بازسازی دادههای اقلیمی نشان میدهد. بررسی روابط بین رویش و عوامل اقلیمی نشان داد که هر دو گونه واکنش مشابهی به اقلیم دارند: دمای زیاد هوا پیش از فصل رویش اثر مثبتی بر شاخص رویش دارد، درحالی که بهار گرم سبب کاهش رویش میشود. بارندگی پیش از فصل رویش تأثیر معنیداری بر رویش ندارد، درحالی که بارندگی بهاره بهشدت رشد عرضی را تحریک میکند. در مجموع، با توجه به پراکنش خوب گونههای جنس ارس در ارسباران و موفقیتآمیز بودن ساخت سری زمانی و ارتباط مستحکم آن با عوامل اقلیمی، میتوان از آنها برای تحقیقات اقلیمشناسی درختی بهره برد. برای افزایش طول سری زمانی نیز میتوان از گردهبینههای ارس بهکاررفته در بناهای قدیمی منطقه استفاده کرد.
در این تحقیق تأثیر آبیاری با شیرابۀ زبالۀ شهری بر مقدار عناصر شیمیایی بافت اندام هوایی درختان صنوبر و زبانگنجشک بررسی شد. تیمارها شامل غلظتهای مختلف شیرابه (صفر، 25، 50، 75 و 100 درصد) بود. نتایج بررسی اثر متقابل گونه و غلظت شیرابۀ زباله بر مقدار عناصر شیمیایی در بافت اندام هوایی درختان نشان داد که با افزایش غلظت شیرابۀ زباله مقدار عناصر غذایی میکرو بهجز عنصر روی، همچنین مقدار عناصر غذایی ماکرو و فلز سنگین سرب افزایش یافت. از طرفی مقدار آهن، روی و کلسیم در بافت اندام هوایی درختان صنوبر بهطور معنیداری از زبانگنجشک بیشتر بود که علت آن تندرشد بودن و میزان جذب بیشتر صنوبر نسبت به زبانگنجشک است. نتایج آنالیز خاک نشان داد که با افزایش غلظت شیرابۀ زباله، مقدار عناصر فسفر، روی، نیتروژن، آهن و منگنز در خاک بستر رشد، بهطور معنیداری یافت. در مجموع، کاربرد شیرابه در آبیاری درختان سبب افزایش مقدار برخی از عناصر غذایی در خاک و در اندام هوایی درختان شد، اما تا غلظت 75 درصد شیرابه اثری از مسمومیت در درختان مشاهده نشد، بنابراین میتوان نتیجهگیری کرد که شیرابه دارای پتانسیل زیادی بهعنوان کود مایع است و مقدار فلزات سنگین آن در حد قابل تحمل برای درختان صنوبر و زبانگنجشک بوده است و از اینرو در صورت مدیریت صحیح و پایش مداوم، میتوان از آن بهعنوان نوعی کود برای تقویت خاک و برخی گونههای درختی بهخصوص در شرایط محدودیت منابع آبی استفاده کرد.
بهمنظور استفاده از منابع فیبری جایگزین همچون شاهدانۀ فیبری (.Cannabis sativa L) برای تأمین الیاف مورد نیاز صنایع چوب و کاغذ، شناسایی و بهرهبرداری از تنوع حداکثری این گیاه بومی در زمینههای مختلف صنایع سلولزی ضروری به نظر میرسد. از اینرو در این بررسی برخی از جمعیتهای شاهدانۀ ایرانی از نظر ویژگیهای آوندی ساقه و بیومتری الیاف با هدف شناسایی جمعیتهای دارای بیشترین مقدار فیبر چوبی و نیز جمعیتهای دارای ویژگیهای فیبری مطلوب برای صنایع چوب و کاغذ ارزیابی شدند. ویژگیهای آوندی مورد بررسی شامل میانگین سطح عناصر آوندی، تراکم آوندی و تخلخل بود که با استفاده از مقاطع عرضی ساقه بررسی و مقایسه شدند. ویژگیهای بیومتری الیاف شامل طول فیبر، پهنای فیبر، پهنای دیوارۀ فیبر و پهنای حفرۀ فیبر نیز به تفکیک الیاف چوبی و پوستی وابریشده ارزیابی شدند. برمبنای ویژگیهای آوندی، جمعیتهای فارس، سنندج 02، مهاباد، زاهدان و ملایر، بهعلت دارا بودن حداقل میانگین برای ویژگیهای تراکم آوندی و تخلخل که به محتوای فیبر بیشتر منجر میشود، بهعنوان جمعیتهای دارای ظرفیت زیاد فیبر چوبی گزینش شدند. جمعیتهای بانه، بشرویه و فارس و سه جمعیت کاشان، بشرویه و نهاوند بهترتیب از نظر طول الیاف پوستی و چوبی میانگین بیشتری در مقایسه با جمعیتهای دیگر از خود نشان دادند. بنابراین انتظار میرود این جمعیتها در ویژگیهای مرتبط با طول فیبر مانند استحکام و دوام کاغذ و پارچه بهتر باشند و با موفقیت در صنایع سلولزی و برنامههای اصلاحی بهکار گرفته شوند.
روشهای مختلفی برای بهبود ویژگیهای فیزیکی و مکانیکی چوب وجود دارد که یکی از آنها اشباع چوب با انواع تکپار و سپس تبدیل آنها به بسپار در داخل چوب است که به تولید محصولی جدید به نام چوببسپار منجر میشود. یکی از انواع تکپار که برای اشباع چوب استفاده میشود، رزینهای آمینی از قبیل اوره فرمالدهید و ملامین فرمالدهید (MF) است. در این تحقیق از رزین MF برای اشباع چوب صنوبر بهمنظور بهبود واکشیدگی ابعاد و مقاومتهای مکانیکی چوب استفاده شد. رزین استفادهشده در آزمایشگاه با نسبت مولی (F:M) 1: 5/1 ساخته شد که دارای فرمالدهید آزاد و گرانروی کمتری نسبت به رزین صنعتی بود. نمونههای چوبی با غلظتهای مختلفی (7، 15، 27 و 35 درصد) از MF سنتزشده در آزمایشگاه و همچنین رزین صنعتی (27 درصد)، به روش سلول پر اشباع شدند. نتایج نشان داد که با زیاد شدن غلظت رزین، مقادیر درصد افزایش وزن (WPG) چوب بهطور معنیداری افزایش مییابد. با افزایش مقادیر WPG واکشیدگی حجمی و همچنین مقادیر جذب آب نمونهها حتی پس از غوطهوری بلندمدت در آب کاهش معنیداری داشت. مقاومتهای مکانیکی شامل مدول گسیختگی، مدول الاستیسیته، سختی و فشار موازی الیاف با افزایش WPG نمونهها نسبت به تیمار شاهد افزایش یافت، درحالیکه مقاومت به ضربۀ نمونههای تیمارشده نسبت به تیمار شاهد کمتر بود که به نظر میرسد بهدلیل چقرمگی زیاد کریستالهای ملامین تشکیلشده داخل چوب باشد. براساس یافتههای این تحقیق رزین MF پتانسیل زیادی برای بهبود ویژگیهای فیزیکی-مکانیکی چوب صنوبر دارد.
در این پژوهش تاثیر پیش تیمار حرارتی در محیط نیتروژن بر خواص صوتی چوبهای گردو و توت بررسی شد. برای این منظور تختههایی به ابعاد 20×20×300 میلیمتر و با رطوبت سبز از ناحیه چوببرون تهیه شد. تیمار حرارتی در دماهای 140 و 160 درجه سانتیگراد برای مدت 30 و 60 دقیقه و در فشار 2 پاسکال انجام شد. پس از تیمار حرارتی، نمونهها به روش جابجایی هوای گرم در یک کوره آزمایشگاهی در دمای 50 درجه سانتیگراد، رطوبت نسبی 50 درصد و سرعت هوای 1 متر بر ثانیه تا میانگین رطوبت نهایی 8 درصد خشک شدند. مدول الاستیسیته دینامیک و میرایی ارتعاش با استفاده از آزمون صوتی تیر دو سر آزاد قبل و بعد از خشککردن نمونهها اندازه گیری شد. نتایج نشان داد تیمار حرارتی در دمای 140 درجه سانتیگراد برای مدت 30 دقیقه تاثیر معنیداری بر پارامترهای صوتی هیچ یک از چوبها نداشت. در مقابل، تیمار حرارتی در دمای 160 درجه سانتیگراد موجب افزایش معنیدار در مدول الاستیسیته دینامیک و بهبود کیفیت ارتعاشی چوبهای گردو و توت شد. نتایج طیفسنجی مادون قرمز و پراش اشعه ایکس نشان داد که بر خلاف چوب توت، در چوب گردو تخریب پلیمرهای دیوار سلولی و افزایش میزان بلورینگی در اثر تیمار حرارتی در دمای 160 درجه سانتیگراد رخ داد.
با توجه به اهمیت ممرز (L. Carpinus betulus)در جنگلهای هیرکانی، بررسی فعالیت کامبیوم و تشکیل حلقه رویش در طبقههای قطری مختلف این گونه درختی میتواند اطلاعات بیشتری در مورد مقدار و چگونگی رشد آن فراهم کند. در این راستا، زمان آغاز، پایان و طول دوره فعالیت کامبیوم (دوره رویش) و نیز نرخ رشد قطری در سه طبقه قطری مختلف (25 تا 35، 36 تا 50 و 60 تا 90 سانتیمتر) در جنگل خیرود نوشهر طی فصل رویشی 1395 مطالعه شد. شیوه مورد استفاده در این پژوهش، انتخاب 1080 ریزنمونه از ارتفاع قطر برابر سینه درختان و بررسی میکروسکوپی بود. نتایج نشان داد که فعالیت کامبیوم در طبقه قطری نخست و دوم در اوایل اردیبهشتماه آغاز شد و بهترتیب تا اواخر و اواسط مهرماه ادامه داشت. در طبقه قطری سوم، فعالیت کامبیوم با تأخیر قابل ملاحظهای نسبت به طبقههای قطری نخست و دوم آغاز شد (اواخر اردیبهشتماه) و زودتر از آنها (در اوایل مهرماه) به پایان رسید. علاوهبراین، رشد قطری طبقه سوم بهمراتب کمتر از دو طبقه دیگر بود. در بین درختان جوان و کمقطر، هماهنگی و رفتار مشابهی از نظر مقدار رشد روزانه مشاهده شد و با افزایش سن درخت و نزدیک شدن به سن دیرزیستی، همگنی رشد درون توده جنگلی کاهش یافت. در مجموع بهنظر میرسد که درختان طبقه قطری نخست و دوم در مرحله بلوغ بودند و در نتیجه زمانبندی رویش آنها بههم شبیه بود، اما درختان طبقه قطری سوم که نزدیک به سن دیرزیستی بودند، تفاوت قابل ملاحظهای با دو طبقه قطری دیگر داشتند.
سابقه و هدف: کمبود چوب خام، یکی از بزرگترین دشواریهای صنعت چوب و کاغذ کشور است. با توجه به وضع قوانین محدود کنندهی قطع درختان جنگلی، توجه بیشتر به پرورش چوب بهعنوان شیوهای جایگزین برای تامین مواد اولیهی صنایع، ضروری بهنظر میرسد. از سوی دیگر، محدودیت منابع آبی در کشور و نیاز قابل ملاحظهی صنوبرکاری به منابع آبی باعث شده که معرفی گونهها یا ارقامی از صنوبر که ضمن تولید و بازدهی مناسب، نیاز آبی کمتری داشته و از بردباری بهتری برخوردار باشند، مورد توجه قرارگیرد. با این حال، در پژوهشهای اینچنینی، تمرکز تنها بر زندهمانی و یا حجم تولید بوده و کیفیت چوب مورد توجه قرار نگرفته است. در یکی از این پژوهشها که در ایستگاه تحقیقاتی البرز (وابسته به موسسهی تحقیقات جنگلها و مراتع کشور) انجام شده، چندین کلن/گونهی مختلف صنوبر به مدت بیش از شش سال تحت رژیمهای مختلف آبیاری (4روزه ، 8 روزه و 12روزه) قرارگرفتهاند و نتایج حاصله نشان داد که زندهمانی و رشد قطری و طولی صنوبرها در دو تیمار 4 و 8 روزه تفاوت معنیداری وجود ندارد. با این حال، تاثیر احتمالی این دو بازهی آبیاری بر کیفیت چوب نانشاخته بود. از این رو، هدف این پژوهش، بررسی تاثیر میزان آبیاری 4 روزه و 8 روزه بر ویژگیهای آناتومی چوب و بیومتری الیافِ دو گونهی برتر صنوبر میباشد. علاوه براین، این پژوهش تلاش دارد از منظر کیفیت چوب، رژیم آبیاری بهینه را برای دو گونهی صنوبر معرفی نموده و از نظر فیزیولوژی ارتباط بین آبیاری و کیفیت چوب را تفسیر نماید. مواد و روشها: برای انجام پژوهش، با مشورت مجری طرح در ایستگاه تحقیقاتی البرز، دو گونهی برتر صنوبر (اورامریکن و تبریزی) و از هر رژیم آبیاری، سه درخت برای بررسی انتخاب شدند. با استفاده از مته رویش سنج، مغزیهایی از پوست تا مغزِ هر درخت استخراج شده و در آزمایشگاه، ویژگیهای آناتومی چوب و الیاف پنج حلقهی آخر نمونهها شامل پهنایحلقهی رویشی، اندازه و طول آوندها، طول، قطر و ضخامت دیوارهی فیبرها اندازهگیری شدند. یافتهها و نتیجهگیری: نتایج نشان دادند که اثر مستقلِ طول دورهی آبیاری بر روی پهنای حلقهی رویش، طول و پهنای آوند و ضخامت دیوارهی فیبر معنیدار بوده ولی رژیم آبیاری روی طول و پهنای فیبر اثر معنیداری نگذاشته است. در مورد هر دو گونه، افزایش بازهی آبیاری از 4 روز به 8 روز باعث کاهش سرعت رشد و در نتیجه کاهش پهنای حلقه رویش شد. نوع گونه نیز روی شدت کاهش رشد موثر بود؛ بهنحوی که گونهی تبریزی حساسیت کمتری نسبت به رژیم آبیاری نشان داد و کاهش بازهی آبیاری در آن تاثیر اندکی روی کاهش پهنای حلقه رویش گذاشت. درمجموع میتوان نتیجهگیری کرد که در مورد گونهی اورامریکن، اگر ویژگیهای آناتومی چوب مدنظر باشد آبیاری 8 روزه تفاوت چندانی با آبیاری 4 روزه ندارد و حتی درمورد برخی ویژگیها (مانند طول الیاف)، آبیاری 8 روزه نتیجه بهتری نیز حاصل آورده است. بنابراین برای صرفهجویی در مصرف آب، آبیاری 8 روزه به جای آبیاری 4 روزه توصیه میشود. در مورد گونهی تبریزی هم این گزاره کمابیش صادق است؛ چراکه بهنظرنمیرسد کاهش طول الیاف این گونه به حدی باشد که افزایش 4 روزهی بازهی آبیاری را توجیه کند. همچنین در این پژوهش نشان داده شد که رشد قطری و طول الیاف صنوبر (بهعنوان دو ویژگی مهم کاربردی) متأثر از مؤلفههای متفاوتی بوده و با مدیریت درست و شناخت مؤلفههای تاثیرگذار، میتوان همزمان سرعت رشد و طول الیاف را در این گونه افزایش داد.
پدیدۀ زوال بلوطهای غرب ایران تاکنون از جنبههای مختلفی بررسی شده است. با اینحال، تأثیر فیزیولوژی این درختان بر استعداد یا مقاومتشان به بیماری تاکنون بررسی نشده است. برای درک اینکه آیا ویژگیهای بافت چوبی چون پهنای حلقههای رویشی و اندازه و تعداد آوندها بر میزان ابتلای درختان به بیماری مؤثر بوده یا خیر، این ویژگیها بین درختان سالم و زوالیافتۀ بلوط در منطقه دالاب استان ایلام مقایسه شدند. با تطبیق سریهای زمانی پهنای حلقههای رویشی مشخص شد که مرگ بیشتر درختان خشکیده در منطقۀ تحقیق، در سال 1387 رخ داده است. با اینحال، تحلیل دادهها نشان داد که علائم بیماری از چندین سال پیش از خشکیدگی در بافت چوبی ظهور مییابد. از سالهای نخستین دهۀ 70 خورشیدی به بعد، روند تغییرات سالیانۀ ویژگیهای آوندی درختان زوالیافته متفاوت با درختان سالم شد و در همین زمان پهنای حلقههای رویشی این بلوطها افت کرد. کوچکتر شدن پیاپی آوندهای چوبآغاز و نازکتر شدن حلقههای رویشی سبب کاهش هدایت هیدرولیک درخت شد. با اینحال، در این دهه، درختان زوالیافته فعالانه تلاش کردند با افزایش تعداد آوندها با خشکیدگی مقابله کنند (دوران کمون بیماری)، اما از اوایل دهۀ 80 تا زمان مرگ، درختان بیمار دیگر توان تولید آوند بیشتر را نداشتند (دوران ظهور بیماری). در مجموع میتوان نتیجه گرفت که در منطقۀ تحقیق، بلوطهای دارای آوندهای کوچکتر، بیشتر مستعد ابتلا به خشکیدگیاند و پس از ابتلا به بیماری، کاهش رشد قطری و کوچکتر شدن متمادی آوندهای چوبآغاز، شرایط لازم برای زوال درخت را فراهم کرده است.
در این تحقیق با استفاده از مطالعات میکروسکوپی اثرات اصلاح سطح چوب صنوبر با فرایند سلژل بر کیفیت پوششدهی آن با پوشش های آلکیدی و پلیاورتان برای کاربرد در فضای باز بررسی شد. برای این منظور از پوشش سلژل تترا اتوکسی سیلان استفاده شد و پس از خشک شدن آن، پوششهای آلکیدی و پلیاورتان با دستگاه فیلمکش اعمال شد. کیفیت پوششدهی با استفاده از میکروسکوپهای فلوئورسنت، لیزری (CLSM)، الکترونی SEM) (EDX- مورد بررسی قرار گرفت. نتایج مطالعات EDX حاکی از حضور گروههای سیلانی در نمونه اصلاح شده با فرایند سلژل بود. نتایج مطالعات میکروسکوپی فلوئورسنت نشان داد که بر خلاف پوششهای آلکیدی و پلیاورتان که فقط حفرات سلولی را پر کرده بودند، پوشش سلژل بیشتر در دیوارهای سلولی نفوذ کرده است. مطالعات میکروسکوپ لیزری نشان داد که در اثر آمایش سطح چوب با فرایند سلژل از میزان زبری پوششهای آلکیدی و پلیاورتان در اثر هوازدگی کاسته میشود.
گرمایش جهانی و تغییر اقلیم کنونی، تأثیرات شگرفی بر متغیرهای اقلیمی در سراسر جهان گذاشته است. برای بررسی روند اقلیم گذشته بهمنظور شبیهسازی اقلیم آینده، به دادههای درازمدت نیاز است. برای بازسازی دادههای اقلیمی گذشته، استفاده از روشهای دیگری همچون اقلیمشناسیدرختی اجتنابناپذیر است. هدف از این تحقیق تهیۀ گاهشناسی درختان ارس رویشگاه کیگوران در استان لرستان و مقایسۀ آن با متغیرهای اقلیمی منطقه است. نمونهها پس از آمادهسازی اولیه توسط دستگاه LINTABقرائت شده و همخوانی زمانی آنها با نرمافزار TSAP بررسی شد و گاهشناسی نهایی با استفاده از نرمافزار ARSTANتهیه شد. از 22 درخت بررسیشده 12 درخت بهدلیل ناهمخوانی زمانی حذف شدند. گاهشناسی نهایی درختان ارس برای دورة سالهای 2014-1657 میلادی بهدست آمد که مقدار EPS در دورۀ 2014-1910 بیش از 0/85 بود. یافتهها نشان داد که رابطۀ معنیداری میان پهنای دایرههای سالانة رشد درختان و بارش وجود ندارد و از سوی دیگر با دمای ماههای ژانویه، فوریه و مارس پیش از فصل رشد همبستگی مثبت و معنیداری داشتند. از اینرو میتوان نتیجه گرفت که شرایط رطوبتی عامل بازدارندة رشد نیست، اما در مقابل دما نقش مثبت و معنیداری بر رشد پهنای حلقههای رویشی داشته است که دلیل آن ممکن است مرتفع بودن رویشگاه و تأمین رطوبت بسیار زیاد در ارتفاعات باشد. از طرفی، ارتفاع زیاد رویشگاه و دماهای بسیار کم سبب تأمین نشدن شرایط دمایی مناسب برای شروع فعالیتهای کامبیومی درختان در اوایل فصل رشد میشود. برپایۀ یافتههای این تحقیق میتوان میانگین دمای قرن گذشتۀ این رویشگاه را بازسازی کرد.
سابقه و هدف: هدف از اجرای اغلب تیمارهای جنگلداری افزایش میزان رشد قطری یا ارتفاعی درختان است. این تغییر در سرعت و یا الگوی رویش درختان بر روی ویژگیهای چوب تأثیر خواهد گذاشت. از طرفی خواص چوب و بسیاری از مواد ساخته شده از چوب به خواص آناتومیکی بهویژه طول الیاف بستگی دارد. بنابراین در این مطالعه اثر سرعت رویش درختان صنوبر بر روی ویژگیهای بیومتری الیاف مورد بررسی قرار گرفت. مواد و روشها: جهت اجرای این تحقیق، درختان صنوبرPopulus nigra کاشته شده در حوالی کرج انتخاب شدند. در مجموع جهت اجرای این تحقیق 15 درخت 10 ساله قطع و از محل برابر سینه آنها دیسکی به ضخامت 20 سانتیمتر جدا شده و به آزمایشگاه انتقال یافت. درختان قطع شده از لحاظ میزان رویش به 3 دسته تقسیم شدند- رشد آهسته، رشد متوسط و رشد سریع- که در هر دسته 5 درخت قرار گرفت. سپس میزان دقیق رویش سالانه قطری و محیطی درختان و ابعاد الیاف در حلقههای مجزا اندازهگیری شد. نتایج بدست آمده با روشهای مختلف آماری تحلیل و ارتباط بین صفتهای مختلف و تغییرات آنها از مغز به پوست بررسی شد. به منظور خنثی نمودن اثر سن، روابط در حلقههایی با سن کامبیومی یکسان انجام شد. یافتهها: در درختان جوان صنوبر ارتباط بین ابعاد الیاف و سرعت رویش در بسیاری از حلقهها معنیدار نبود. هرچند در معدودی از حلقهها ارتباط معنیدار و مثبتی بین سرعت رویش و طول الیاف وجود داشت. ضرایب همبستگی بین رشد محیطی و طول الیاف بالاتر از مقادیر بین رشد قطری و طول الیاف بود. علیرغم تأثیر غیرقابل توجه سرعت رویش بر روی ابعاد فیبر، میانگین ابعاد الیاف کل دیسک که بر اساس مساحت سالانه رویش وزنی شده بود در درختان قطورتر بیشتر بود. در درختان با رشد سریع، بیشتر مساحت دیسک در حلقههای سلانه دورتر از مغز که دارای ابعاد الیاف بزرگتری نسبت به حلقههای نزدیک به مغز هستند توزیع میشود. این موضوع سبب افزایش ابعاد الیاف کل دیسک با افزایش قطر درختان شد. نتیجهگیری: رشد محیطی نسبت به رشد قطری شاخص بهتری در بررسی رابطه بین ویژگیهای بیومتریک الیاف و سرعت رویش میباشد. بر خلاف انتظار ارتباط بین طول سلول و سرعت رشد نه تنها منفی نشد بلکه در برخی حلقهها این رابطه مثبت بود. افزایش میانگین وزنی شده طول الیاف کل دیسک بر اساس مساحت حلقههای سالانه نشان داد افزایش میزان رویش درختان جوان صنوبر تأثیر کاهشی بر روی ابعاد الیاف آنها نخواهد داشت. به نظر میرسد نتایح بدست آمده بر روی درختان جوان صنوبر قابل تعمیم برای همه عملیاتهای جنگلداری است که بر روی پهنای رویش تأثیرگذار هستند.