در این تحقیق، اثر ژل نانو فیبر سلولز- باکتری بعنوان تقویت کننده بر خواص فیزیکی، مکانیکی و ریخت شناسی چند سازه ساخته شده از باگاس و سیمان بررسی شده است. عوامل متغیر درصد نانو که در سه سطح ) 0، 1 و 3 درصد وزن سیمان(، نسبت ترکیب باگاس به عنوان ماده لیگنوسلولزی با سیمان پرتلند، در سه سطح (10:90، 20: 80 و70:30 درصد) برابر وزن خشک سیمان بود. دانسیته هدف 1/1 گرم بر سانتیمتر مکعب و کلرید کلسیم به مقدار 5 درصد برای تمام تیمارها، به عنوان عوامل ثابت در نظر گرفته شدند. خواص مکانیکی و فیزیکی کامپوزیت ها شامل مقاومت خمشی، مدول الاستیسیته، چسبندگی داخلی، واکشیدگی ضخامت پس از 2 و 24 ساعت غوطهوری در آب و دانسیته تخته ها مطابق استاندارد 634-DIN-EN اندازهگیری شدند. در این تحقیق جهت بررسی خواص ریخت شناسی چندسازه و نحوه توزیع نانو، از سطح مقطع شکسته شده نمونهها تصاویر میکروسکوپی (SEM) تهیه شد. نتایج نشان داد که تخته های ساخته شده با نانو فیبر سلولز، مقاومت های خمشی، مدول الاستیسیته و چسبندگی داخلی بالاتری داشته اند. همچنین نتایج نشان داد که با افزایش نانو، دانسیته، ثبات ابعادی تخته ها و حرارت هیدراتاسیون ملات سیمانی افزایش یافت. نتایج حاصل از عکس برداری میکروسکوپی (SEM) نشان داد که نانو فیبر سلولز می تواند خلل و فرج کامپوزیت را پر کرده و یک ساختار یکنواخت به وجود اورد و در نتیجه سبب بهبود مقاومت های تخته شد.
یکی از مهمترین اهداف اقتصادی هر دولت یا نظام اقتصادی، حفظ وضعیت رقابتی در هر بازار است. رقابـت در بازار درنهایت موجـب بهبود رفاه مصرفکنندگان و عملکرد اقتصادی مـیشـود. تجزیهوتحلیل بازار برای تصمیمگیریهای مناسب توسط نهادهای مرتبط مستلزم شناخت ساختار آن است. برای قضاوت در مورد میزان رقابت و انحصار در هر بازار، اساساً از مفهوم تمرکز استفاده میشود. برای اندازهگیری میزان تمرکز بازار شاخصهای مختلفی وجود دارد. این مطالعه با هدف ارزیابی میزان تمرکز بازار واردات مبلمان اتاق خواب ایران و نشان دادن تغییرات آن برای بازه زمانی سالهای 1388 تا 1397 انجام شد. در این راستا، شاخصهای نسبت تمرکز، هرفیندال - هیرشمن، هال- تایدمن، جامع تمرکز صنعتی و هانا-کی محاسبه گردید. بر اساس نتایج شاخص هرفیندال – هیرشمن، بازار واردات مبلمان اتاق خواب در این دوره غیررقابتی و از نوع انحصار بنگاه مسلط و در سال 1396 ساختار بازار از نوع انحصار چندجانبه سخت بوده است. بر اساس شاخص هال – تایدمن، ساختار بازار از نوع انحصار چند جانبه بود. مقادیر شاخص جامع تمرکز صنعتی نشاندهنده بازار انحصار چند جانبه میباشد. افزایش مقادیر شاخص هانا – کای از سال 1388 تا سال 1397 نشاندهنده کاهش انحصار بازار است. بهطورکلی، نتایج بهدستآمده حکایت از وجود انحصار چندجانبه در این بازار دارد. وضعیت این انحصار با توجه به شرایط اقتصادی – سیاسی کشور در دوره مذکور نوسان داشته است.
در این تحقیق تاثیر سیکل حرارتی بر تخریب سطحی و ترکپذیری انواع پوششهای چوب تقویت شده با نانو ذرات رس و تغییرات خواص چسبندگی و براقیت بررسی گردید. از پوششهای پایه حلال (آلکیدی، پلییورتان)، پایه آب (کروم و فسفرسانس) و پایه روغنی (پوشش روغنی) در گونه چوبی نراد (Abies alba) استفاده شد. همچنین از تکنیکها و آزمونهای اندازه گیری ترکهای سطحی، چسبندگی کششی و براقیت سنج جهت آنالیز نتایج قبل و بعد از خستگی دمایی استفاده شد. نتایج نشان داد، بهترین عملکرد پوشش در هر سه آزمون چسبندگی کششی، براقیت سطح و ترکی سطحی مربوط به پوشش کروم و نامناسبترین، مربوط شد به پوشش آلکیدی میباشد. همچنین، نتایج نشان داد، استفاده از نانو ذرات رس قبل از سیکل حرارتی تفاوت چندانی در خواص پوشش نداشت اما بعد از سیکل حرارتی باعث افزایش مقاومت پوششها گردید. این افزایش مقاومت به چسبندگی در پوششهای کروم، فسفرسانس، روغنی، پلی یورتان و آلکیدی به میزان نزدیک به دو برابر مشاهده شد. بعلاوه استفاده از نانو ذرات رس توانست میزان ترکپذیری پوشش را در اثر خستگی دمایی کاهش و عملکرد پوششها را بهبود بخشد.
در این تحقیق تأثیر تیمار پلاسمای سرد بر روی قابلیت پوشش دهی بافت نخل در جهت الگوی برش پوست به مرکز تنه گردهبینه مورد ارزیابی قرار گرفت. بدین منظور، تنه نخل خرما با میانگین قطر 60 سانتیمتر انتخاب گردید و از ارتفاع برابرسینه گردهبینهها دیسکهای باضخامت 5 سانتیمتر تهیه گردید. سپس نمونههایی سالم و بدون عیب به ابعاد 10×10 سانتیمتر از سهنقطه دیسک: نزدیک پوست، میانپوست و مرکز تنه ونزدیک مرکز تنه تهیه گردید. پیش از انجام آزمونها، سطح نمونهها با سنباده پرداخت و سپس مشروط سازی انجام شد. پس از انجام تیمار پلاسمای سرد و سپس پوشش دهی بارنگ پایه آب آکریلیکی، آزمون زبری سطح، تر شوندگی و چسبندگی پوشش بر روی نمونهها انجام شد. بر اساس نتایج، بیشترین مقدار دانسیته پایه و کمترین مقدار زبری سطح نزدیک مرکز تنه مشاهده گردید. همچنین نتایج نشان داد، تیمار پلاسما سبب افزایشتر شوندگی سطح میشود. با توجه به رابطهی معکوس بین زبری سطح و میزان چسبندگی، قبل و بعد از تیمار پلاسما بیشترین و کمترین مقدار چسبندگی کششی به ترتیب در نزدیک مرکز تنه و نزدیک پوست مشاهده شد. میتوان نتیجهگیری نمود استفاده از تیمار پلاسما باعث بهبود قابلیت چسبندگی در سطح بافت نخل میشود.
در این تحقیق، عملکرد پوششهای ضدحریق پایهآب مختلف شامل پوشش ضدحریق معمولی، پوشش ضدحریق حجیمشونده و پوششدهی بعد از تیمار سطحی با مخلوط اسیدبوریک و بوراکس برای بهبود مقاومت به آتش چوب اصلاح حرارتیشدۀ کاج جنگلی قبل و بعد از هوازدگی تسریعشده بررسی شد. از چوب اصلاحشده به روش تجاری ترمووود در دمای 212 درجۀ سانتیگراد به مدت 3 ساعت استفاده شد. آزمون مقاومت به آتش به روش منبع شعله باز و مطابق استاندارد EN ISO 11925-2 انجام گرفت و پارامترهای کاهش جرم، دوام شعله، دوام افروختگی و درصد سطح کربونیزه اندازهگیری شد. فرایند پیرولیز نمونههای پوششخورده با استفاده از آنالیز وزنسنجی حرارتی (TGA) در محیط نیتروژن نیز بررسی شد. برپایۀ نتایج، هر سه نوع پوشش، مقاومت به آتش چوب اصلاح حرارتیشده را بهویژه از طریق کاهش دوام افروختگی بهبود دادند، ولی پوشش ضدحریق حجیمشونده عملکرد مطلوبتری داشت و بلافاصله پس از برداشتن نازل آتش، شعلۀ آتش خاموش شد. کاهش جرم ناشی از پیرولیز در پوشش ضدحریق معمولی کمتر و مقدار زغال باقیمانده در پایان آزمون در آن بیشتر بود. در هر سه نوع پوشش، کاهش جرم در سه مرحله از منحنی TGA رخ داد و در گام میانی کاهش جرم با شدت بیشتری همراه بود، ولی مرحلۀ سوم تخریب حرارتی در هر یک از پوششها در دماهای متفاوتی شروع شد. در اثر هوازدگی بر اشتعالپذیری چوب اصلاح حرارتیشده افزوده شد و از عملکرد کنندسوزکنندگی همۀ پوششها نیز بهشدت کاسته شد.
پوششهای سطحی از سازههای چوبی در برابر هوازدگی و سایر عوامل پوسیدگی نظیر جذب رطوبت و تخریب میکروبی محافظت میکنند. میزان کارایی و بهرهوری پوششها به عوامل زیادی از جمله اتصال مناسب پوششهای اعمالشده به چوب بستگی دارد. چسبندگی پوشش به چوب مستلزم ایجاد پیوندهای شیمیایی و فیزیکی بین پوشش و بافتهای چوبی میباشد. امروزه اهمیت روز افزون رعایت الزامات بهداشتی، ایمنی و زیستمحیطی در تولید صنعتی، تولیدکنندگان را موظف به تهیه پوششهای سبز مانند پوششهای پایه آب، پوششهای پودری، پوششهای با غلظت بالای ماده خشک و پوششهای مقاوم در برابر تابش نموده که دلیل آن کاهش انتشار ترکیبات آلی فرار (VOC) میباشد. در پوششهای نوین برای بهبود خواص پوشش نهایی چوب از فناوری نانو (نانوذرات دی اکسید سیلیکا، دی اکسید تیتانیم و سایر ترکیبات مانند اکسید روی و یون نقره) برای تولید پوششهای سطحی چوب استفاده میشود. استفاده از پوششهای نوین، نیازمند آشنایی با مواد و روشهای کاربردی خاص نظیر سل-ژل، پلاسما و پوششهای پودری با پرتو زیر قرمز میباشد. پوششهای نوین چوب دارای ویژگیهایی میباشند که با مواد و روشهای پوششدهی رایج و قدیمی نمیتوان به کیفیت خوب و ایدهآل دست یافت، بنابراین شناخت مواد و روشهای پوششدهی در دنیای امروزی بسیار حائز اهمیت میباشد. همچنین این بررسی بر پیشرفتهای انجامشده به منظور درک جوانب فیزیکی سطح تماس با استفاده از بررسی سطح مشترک چوب و پوشش با استفاده از روشهای تصویربرداری با وضوح بالا، از جمله میکروسکوپ همکانونی (CLSM)، تصویربرداری میکروسکوپ الکترون روبشی و هماهنگی و ارتباط بررسیهای میکروسکوپی نوری با استفاده از میکروسکوپ همکانونی و میکروسکوپ الکترونی روبشی خواهد بود.
در این مطالعه سازوکار نفوذ پوششهای مختلف به بافت چوب مورد بررسی قرار گرفته است. بر اساس نتایج پژوهشهای انجام شده در زمینه بررسیهای میکروسکوپی، میزان نفوذ پوشش به بافت چوب سوزنیبرگان و پهنبرگان متفاوت بوده است. در میان عوامل موثر بر میزان نفوذ، تاثیر ساختار آناتومی از اهمیت بالاتری نسبت به سایر عوامل برخوردار میباشد. در این مطالعه، ابتدا سلولهای چوبی از دیدگاه آناتومی مورد بررسی قرار گرفت و سپس، سازوکارهای نفوذ پوشش به بافت چوب بررسی شد. به طور کلی، شناخت ساختار آناتومی چوب و ویژگی های پوشش، کمک شایانی به بهبود روشهای پوششدهی چوب کرده است. نتایج نشان داد، آمادهسازی سطح زیرین پوشش نظیر رندهکاری و سنبادهزنی سبب ایجاد تغییرات نفوذ پوشش در بافت چوب میشود. همچنین، سنبادهزنی باعث تغییر شکل سلول و مسدودشدن منافذ شده و یا حتی کاملا از نفوذ پوشش جلوگیری میکند. محل نفوذ پوشش در بافت چوب در داخل حفرات آوندی و منافذ میباشد. پوششهای پایه آب توانستهاند نفوذ بیشتری نسبت به پوششهای پایه حلال در چوب داشته باشند. بهعلاوه، وسایل چوبی دارای سطح زبر، جذب بیشتری از پوشش را دارد و باعث بهبود عملکرد در جذب مواد رنگی میشود.
پوششهای سطحی از سازههای چوبی در برابر هوازدگی و سایر عوامل پوسیدگی نظیر جذب رطوبت و تخریب میکروبی محافظت میکنند. میزان کارایی و بهرهوری پوششها به عوامل زیادی از جمله اتصال مناسب پوششهای اعمالشده به چوب بستگی دارد. چسبندگی پوشش به چوب مستلزم ایجاد پیوندهای شیمیایی و فیزیکی بین پوشش و بافتهای چوبی میباشد. امروزه اهمیت روز افزون رعایت الزامات بهداشتی، ایمنی و زیستمحیطی در تولید صنعتی، تولیدکنندگان را موظف به تهیه پوششهای سبز مانند پوششهای پایه آب، پوششهای پودری، پوششهای با غلظت بالای ماده خشک و پوششهای مقاوم در برابر تابش نموده که دلیل آن کاهش انتشار ترکیبات آلی فرار (VOC) میباشد. در پوششهای نوین برای بهبود خواص پوشش نهایی چوب از فناوری نانو (نانوذرات دی اکسید سیلیکا، دی اکسید تیتانیم و سایر ترکیبات مانند اکسید روی و یون نقره) برای تولید پوششهای سطحی چوب استفاده میشود. استفاده از پوششهای نوین، نیازمند آشنایی با مواد و روشهای کاربردی خاص نظیر سل-ژل، پلاسما و پوششهای پودری با پرتو زیر قرمز میباشد. پوششهای نوین چوب دارای ویژگیهایی میباشند که با مواد و روشهای پوششدهی رایج و قدیمی نمیتوان به کیفیت خوب و ایدهآل دست یافت، بنابراین شناخت مواد و روشهای پوششدهی در دنیای امروزی بسیار حائز اهمیت میباشد. همچنین این بررسی بر پیشرفتهای انجامشده به منظور درک جوانب فیزیکی سطح تماس با استفاده از بررسی سطح مشترک چوب و پوشش با استفاده از روشهای تصویربرداری با وضوح بالا، از جمله میکروسکوپ همکانونی (CLSM)، تصویربرداری میکروسکوپ الکترون روبشی و هماهنگی و ارتباط بررسیهای میکروسکوپی نوری با استفاده از میکروسکوپ همکانونی و میکروسکوپ الکترونی روبشی خواهد بود.
در این تحقیق، اثر فشردهسازی بافت نخل بر کیفیت پوشش دهی آن موردبررسی قرار گرفت. از تنه نخل نمونههایی به ابعاد 5×10 سانتیمتر باضخامتهای 2، 3/2 و 5/2 سانتیمتر تهیه و بهمنظور رسیدن به رطوبت تعادل 12 درصد در شرایط اتاق کلیما (دمای 2±20 درجه سانتیگراد و رطوبت نسبی 65 درصد) قرار داده شدند. فشردهسازی نمونهها طی سه مرحله گرم کردن، فشردهسازی و تیمار بخار انجام شد. سپس پوشش دهی با پوششهای آلکیدی، پلییورتان پایه حلال و پلییورتان پایه آب صورت پذیرفت و جهت ارزیابی ویژگیها، از آزمونهای رنگ سنجی، زبری سطح و چسبندگی کششی استفاده شد. بر اساس نتایج رنگسنجی، در اثر فشردهسازی، میزان روشنی در تمام نمونهها کاهش یافت. همچنین، پس از پوشش دهی میزان روشنی نمونهها کاهش و میزان زردی و قرمزی نمونهها افزایش یافت. بررسی آماری نشان داد اختلاف معناداری در پارامتر روشنایی (L*) میان نمونه شاهد و فشردهسازی شده 10 درصد و 20 درصد با پوشش پلییورتان پایه آب وجود دارد. نتایج آزمون زبری نشان داد، در اثر فشردهسازی و پوشش دهی میزان زبری تمامی نمونهها کاهش یافت و بهترین عملکرد مربوط به نمونه فشردهسازی شده 10 درصد با پوشش پلییورتان پایه حلال بود که بهطور متوسط 4 برابر زبری کمتری نسبت به نمونه شاهد داشت. بر اساس نتایج آزمون چسبندگی کششی، میزان این پارامتر در تمامی تیمارها با افزایش درصد فشردهسازی افزایش یافت و بیشترین میزان در نمونههای فشردهسازی شده به میزان 10 درصد مشاهده گردید. بهعبارتدیگر، در اثر فشردهسازی و انسجام بافت نخل میزان زبری سطح کاهشیافته و به دلیل نفوذ بهتر پوشش و همچنین استحکام الیاف در اثر فشردهسازی در نمونه فشردهسازی شده تا 10 درصد میزان مقاومت به چسبندگی بهبودیافته است.
در این تحقیق امکان استفاده از پوششهای سوپرکروم و فانتاکروم بر سطح چوبهای راش و صنوبر بررسی شد. در ابتدا نمونهها به ابعاد 2×10×10 سانتیمتر تبدیل شد و پس از پوششدهی با رنگهای سوپرکروم و فانتاکروم، آزمونهای چسبندگی کششی و خراشی، زاویۀ تماس و خاصیت انعکاس آینهای سطح بر روی سطح آنها صورت پذیرفت. همچنین بهمنظور بررسی خواص سطحی پوشش، مطالعات میکروسکوپی نمونههای پوششدادهشده با پوشش فانتاکروم با استفاده از میکروسکوپ نوری انجام گرفت. نتایج نشان داد که زاویۀ تماس نمونههای پوششدادهشده با سوپرکروم و فانتاکروم در مقایسه با نمونۀ شاهد در هر دو گونۀ چوبی راش و صنوبر بهطور چشمگیری افزایش یافت. بیشترین و کمترین میانگین چسبندگی کششی پوششهای سوپرکروم و فانتاکروم بهترتیب در نمونۀ راش پوششدادهشده با فانتاکروم و نمونۀ صنوبر پوششدادهشده با سوپرکروم بود. همچنین نتایج آزمون چسبندگی خراشی تأییدکنندۀ نتایج چسبندگی کششی بود. پس از پوششدهی خاصیت انعکاس آینهای سطح سطح نمونهها بهطور معناداری افزایش یافت و بیشترین خاصیت انعکاس آینهای سطح مربوط به پوشش فانتاکروم در نمونههای راش و صنوبر بهترتیب به مقدار 8/141 و 7/141واحد براق (GU) بود. همچنین نتایج بررسی میکروسکوپی نشان داد پرایمر اولیۀ پوشش به مقدار 4 میکرون در بافت چوبی نفوذ داشته و پوشش نهایی کروم، فیلم پوششی (فیلم رنگی) به ضخامت 11 میکرون بر سطح چوب تشکیل داده است.
در این تحقیق، اثر قرارگیری لایههای ساخته شده از پوششهای شفاف بر تغییرات رنگی و کیفیت سطح چوب زیر آن با استفاده از دستگاه رنگ سنج (CLE) و میکروسکوپ لیزری هم کانون (CLSM) قبل و بعد از هوازدگی مورد بررسی قرار گرفت. برای ساخت لایه ها از سه پوشش آلکیدی، پلی یورتان پایه حلال و پلی یورتان پایه آب استفاده شد. سپس لایههای ساخته شده با استفاده از نوار چسب مخصوص الیاف کربنی و آلومینیومی بر روی سطوح چوبی تثبیت شدند. پس از آن نمونهها به مدت 45 روز در دستگاه هوازدگی تسریع شده (QUV) قرار گرفتند و میزان تغییرات رنگ و زبری پوشش و سطح چوب قبل و بعد از هوازدگی مورد آنالیز قرار گرفت. نتایج نشان داد که در اثر هوازدگی فیلم های پوشش و سطح چوب دچار تغییر رنگ شدند و به ترتیب کمترین میزان تغییر رنگ مربوط به پوشش پلی یورتان پایه حلال، پلی یورتان پایه آب و آلکیدی بود. همچنین، نتایج میکروسکوپ لیزری هم کانون نشان داد الگوهای تغییرات زبری در سطح چوب بستگی زیادی به نوع پوشش رویه دارد و عامل اصلی در تغییرات زبری سطحی وابسته به درصد جذب و مقاومت پوشش رویه نسبت به عبور اشعه فرا بنفش می باشد. به ترتیب کمترین و بیشترین میزان زبری در اثر هوازدگی در سطح چوب زیر لایه مربوط به نمونه پوشش پلی اورتان پایه حلال و آلکیدی بود.
سابقه و هدف: چوب ماده طبیعی است که در ساخت انواع سازههای چوبی مورد استفاده قرار میگیرد. سازههای چوبی در اثر قرارگیری در فضای باز، دچار هوازدگی و تخریب سطحی میشوند. با توجه به استفاده از چوب به عنوان مبلمان فضای باز، کفپوشها، پارکتها و لمبهکوبیها خانههای چوبی، خواصی نظیر میزان سختی، مقاومت به خراش و سایش مورد اهمیت قرار میگیرد. در این مطالعه تاثیر هوازدگی تسریع شده بر مقاومت به سایش گونههای چوبی صنوبر، راش و بلوط پوشش داده شده با روغن گیاهی بزرک بررسی شد.مواد و روشها: بدین منظور ، نمونههای چوبی به ابعاد استاندارد 2×10× 15 (L×R×T) سانتی متر بریده شده و سطوح آنها با استفاده از روغن بزرک به نسبت 3ml/m 100 پوشش داده شدند. نمونههای پوشش داده به مدت 2 هفته در دستگاه هوازدگی تسریع شده نگهداری شدند و سپس توسط دستگاه سایش خراشان تابر و میکروسکوپ لیزری هم کانون مقاومت به سایش و توپوگرافی سطوح چوب قبل و بعد از هوازدگی مورد بررسی قرار گرفت.یافتهها: نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد در اثر هوازدگی میزان مقاومت به سایش تمامی گونههای چوبی کاهش یافته است و بیشترین مقاومت در بین آنها مربوط به گونه چوبی بلوط با مقدار کاهش وزن 7/1 گرم میباشد. همچنین نمونههای پوششداده با روغن بزرک، میزان پارامتر سایش برای گونههای صنوبر، راش و بلوط به ترتیب 28 ، 38 و 18 درصد کاهش یافت. کمترین و بیشترین مقاومت به سایش بعد از هوازدگی مربوط به گونه چوبی صنوبر و بلوط بود و نتایج میکروسکوپ لیزری هم کانون نشان داد به ترتیب در گونههای صنوبر، راش و بلوط بعد از هوازدگی عمق سایشی به میزان 201، 183 و 136 میکرون ایجاد شده است. نتایج همچنین بیانگر این بود که اختلاف معنیداری میان نمونههای پوششداده شده و نشده وجود دارد.نتیجهگیری: افزایش مقاومت به سایش چوب بلوط نسبت به گونههای دیگر میتواند به دلیل وزن مخصوص بالاتر آن باشد. استفاده از پوشش روغن بزرک از یک سو منجر به کاهش میزان جذب آب و از سوی دیگر باعث کاهش اصطکاک و روانتر شدن سطح چوب گردیده است. همچنین افزایش کاهش وزن پس از هوازدگی، در اثر جذب بیشتر رطوبت نمونههای پوششداده نشده نسبت به نمونههای پوشش داده شده است که باعث تخریب سریعتر و آسانتر بافت چوب شده است. بر اساس نتایج میکروسکوپ لیزری و بررسی عمق سایش، پوششدهی با روغن بزرک توانسته است میزان کاهش عمق سایش را کاهش و مقاومت به سایش را افزایش دهد. با توجه به نتایج این مطالعه میتوان از روغن گیاهی بزرک برای افزایش مقاومت سازههای چوبی در برابر سایش استفاده کرد.
در این تحقیق با استفاده از مطالعات میکروسکوپی اثرات اصلاح سطح چوب صنوبر با فرایند سلژل بر کیفیت پوششدهی آن با پوشش های آلکیدی و پلیاورتان برای کاربرد در فضای باز بررسی شد. برای این منظور از پوشش سلژل تترا اتوکسی سیلان استفاده شد و پس از خشک شدن آن، پوششهای آلکیدی و پلیاورتان با دستگاه فیلمکش اعمال شد. کیفیت پوششدهی با استفاده از میکروسکوپهای فلوئورسنت، لیزری (CLSM)، الکترونی SEM) (EDX- مورد بررسی قرار گرفت. نتایج مطالعات EDX حاکی از حضور گروههای سیلانی در نمونه اصلاح شده با فرایند سلژل بود. نتایج مطالعات میکروسکوپی فلوئورسنت نشان داد که بر خلاف پوششهای آلکیدی و پلیاورتان که فقط حفرات سلولی را پر کرده بودند، پوشش سلژل بیشتر در دیوارهای سلولی نفوذ کرده است. مطالعات میکروسکوپ لیزری نشان داد که در اثر آمایش سطح چوب با فرایند سلژل از میزان زبری پوششهای آلکیدی و پلیاورتان در اثر هوازدگی کاسته میشود.
در این بررسی سینتیک خشک شدن و ضرائب انتقال جرم (ضریب نفوذپذیری و ضریب انتشار)چوبگونه ممرز(Carpinusbetulus) از منطقه نوشهر مورد ارزیابی قرار گرفت. برای این منظور، از گردهبینه تازه بریده شده تختههایی با دو ضخامت اسمی 5/2و 5 سانتیمتر تهیه شد و سپس در یک خشککن آزمایشگاهی در دمای ° c40 و رطوبت نسبی 50 درصد تا رطوبت نهایی 6 درصد خشک شدند. الگوی خروج رطوبت، انتشار دما، گرادیان نهائی رطوبت در راستای ضخامت تختهها و ضریب نفوذپذیری و انتشار عرضی تختهها اندازهگیری شد. نتایج نشان داد که با افزایش ضخامت تختهها، نرخ خروج رطوبت به ویژه در دامنه جذب و دفع (هیگروسکپیک) کاهش یافته و شیب گرادیان رطوبت بیشتر شده ولی فرایند انتشار دما تحت تاثیر قرار نگرفت. ضریب نفوذپذیری و ضریب انتشار عرضی چوب ممرز به ترتیب برابر با 2m 19-10×91/2 و 1-s 2 m9-10× 29/3 اندازهگیری شد. بنابراین با توجه به ضریب نفوذپذیری عرضی کم چوب ممرز، این گونه در کلاسۀ گونههای چوبی سخت اشباع در صنعت حفاظت چوب قرار میگیرد. در مقابل به دلیل ضریب انتشار عرضی کم آن، چوب ممرز برای کاربردهایی که نیاز به مقاومت بالا در مقابل انتشار بخار آب است، پیشنهاد میشود.
در این تحقیق تاثیر نانو ذرات زایکوسیل و زایکوفیل و رنگهای پلیاستر و سیلروکیلر در بهبود مقاومت به جذب آب و افزایش زاویه تماس چوب مورد ارزیابی قرار گرفت. برای این منظور، تختههای تهیه شده از برون چوب صنوبر (P.nigra) برابر برنامه چوبخشککنی با کد 3E6T خشک شدند و سپس نمونههایی برابر با استاندارد 5-927 EN (20 × 70 × 150 میلیمتر) تهیه شد. نمونهها با تیمارهای مختلفی از نانو ذرات و رنگهای شفاف یاد شده پوششداده شدند. نمونههای پوششداده شده با رنگهای شفاف در شرایط آزمایشگاهی و نمونههای پوششداده شده با نانو ذرات در درون آون در دمای °c2±103 خشک شدند. پس از خشککردن، جذب آب نمونه ها پس از 2 ،24 ،72 و168 ساعت غوطهوری در آب مقطر و میزان زاویه تماس آن ها در ثانیه اول و دهم اندازهگیری شد. نتایج نشان داد که برای هر یک از پوششها، الگوی تغییرات جذب آب و زاویه تماس متفاوت بود. نمونههای پوششداده شده با ترکیب دو رنگ سیلروکیلر و نیمپلیاستربراق و نمونه های پوششداده شده با نانو ذرات زایکوسیل بیشترین مقاومت را به جذب آب از خود نشان دادند. بیشترین زاویه تماس در نمونه پوشش داده شده با نانو زایکوسیل مشاهده شد.
این پژوهش به منظور بررسی و سنجش میزان توان نگهداری پیچ و میخ در گونههای چوبی پهنبرگ بلوط (Quercus castaneifolia)، ممرز (Carpinus betulus)، راش(Fagus orientalis)، چنار (Platanus oriantalis) و صنوبر(Populus deltoides) در دو جهت موازی و عمود بر الیاف انجام شده است. نمونههای آزمونی با پیروی از استاندارد ASTM-1761D و با ابعاد 5×5×15 (T×R×L) ساخته شدند. از سه نوع پیچ به ترتیب پیچ خودکار، پیچ پانلی رزوه درشت و پیچ چوب در اندازههای قطری 4 و 5 میلیمتر و همچنین از 3 اندازه مختلف میخ به ترتیب با قطر 5/2، 25/3 و 75/3 میلیمتر برای ساخت نمونههای آزمونی استفاده شد. نتایج نشان دادند که با افزایش قطر پیچ و میخ تواننگهداری افزایش مییابد. بیشترین تواننگهداری در جهت موازی و عمود بر الیاف به ترتیب مربوط به گونههای چوبی ممرز، راش، بلوط، چنار و صنوبر با پیچ چوب و بیشترین تواننگهداری میخ در جهت موازی و عمود بر الیاف به ترتیب مربوط به گونههای چوبی ممرز، بلوط، راش، چنار و صنوبر با قطر 75/3 دیده شد. دلیل بیشتر بودن توان نگهداری پیچ و میخ در اتصال های ساخته شده از چوب ممرز ناشی از جرم ویژه و نیروی برشی بیشتر این گونه نسبت گونههای دیگر میباشد.