اهداف: بررسی خصوصیات زراعی دو رقم نخود در کشت مخلوط با بالنگوی شهری (قره زرک) و مشخص کردن الگوی مناسب کشت مخلوط بود مواد و روشها: آزمایش در ایستگاه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه تبریز، به صورت طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. تیمارها شامل، کشت مخلوط با نسبت 40 درصد، 60 درصد و80 درصد تراکم مطلوب بالنگوی شهری و تراکم مطلوب نخود آرمان و آزاد، کشت خالص نخود آزاد، کشت خالص نخود آرمان و کشت خالص بالنگوی شهری بودند. یافته ها: نتایج نشان داد که در تیمار کشت خالص نخود آرمان، عملکرد بیولوژیکی، شاخص برداشت، عملکرد دانه و وزن هزار دانه بیشترین میزان و در تیمار کشت مخلوط 80 درصد بالنگوی شهری و تراکم مطلوب نخود آزاد، کمترین بود. نسبت برابری زمین بجز در تیمارهای کشت مخلوط 80 درصد بالنگوی شهری و تراکم مطلوب نخود آرمان و آزاد، بزرگتر از یک بود و بیشترین مقدار نسبت برابری زمین در تیمار کشت مخلوط 40 درصد بالنگوی شهری و تراکم مطلوب نخود آزاد و کمترین مقدار آن در تیمار کشت مخلوط 80 درصد بالنگوی شهری و تراکم مطلوب نخود آزاد و آرمان مشاهده شد. بیشترین مجموع ارزش نسبی در تیمار کشت مخلوط 60 درصد بالنگوی شهری و تراکم مطلوب نخود آزاد و کمترین آن در تیمار کشت مخلوط 80 درصد بالنگوی شهری و تراکم مطلوب نخود آزاد مشاهده شد. نتیجه گیری: به طور کلی با توجه به یافته های این پژوهش، کشت مخلوط 40 درصد بالنگوی شهری و تراکم مطلوب نخود در هر دو رقم، مناسب کشت مخلوط میباشد
چکیدهاهداف: مطالعه برای بررسی خصوصیات زراعی دو رقم نخود در کشت مخلوط با بالنگوی شهری (قره زرک) و مشخص کردن الگوی مناسب کشت مخلوط انجام گرفت. مواد و روشها: آزمایش در ایستگاه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه تبریز، به صورت طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. تیمارها شامل کشت مخلوط با نسبت 40 درصد، 60 درصد و80 درصد تراکم مطلوب بالنگوی شهری و تراکم مطلوب نخود آرمان و آزاد، کشت خالص نخود آزاد، کشت خالص نخود آرمان و کشت خالص بالنگوی شهری بودند. یافته ها: نتایج آزمایش نشان داد که در تیمار کشت خالص نخود آرمان، عملکرد بیولوژیکی، شاخص برداشت، عملکرد دانه و وزن صد دانه بیشترین میزان و در تیمار کشت مخلوط 80 درصد بالنگوی شهری و تراکم مطلوب نخود آزاد کمترین می باشد. نسبت برابری زمین بجز در تیمارهای کشت مخلوط 80 درصد بالنگوی شهری و تراکم مطلوب نخود آرمان و آزاد، بزرگتر از یک بود و بیشترین مقدار نسبت برابری زمین در تیمار کشت مخلوط 40 درصد بالنگوی شهری و تراکم مطلوب نخود آزاد و کمترین مقدار آن در تیمار کشت مخلوط 80 درصد بالنگوی شهری و تراکم مطلوب نخود آزاد و آرمان مشاهده شد. بیشترین مجموع ارزش نسبی در تیمار کشت مخلوط 60 درصد بالنگوی شهری و تراکم مطلوب نخود آزاد و کمترین آن در تیمار کشت مخلوط 80 درصد بالنگوی شهری و تراکم مطلوب نخود آزاد مشاهده شد. نتیجه گیری: به طور کلی با توجه به یافته های این پژوهش ، کشت مخلوط 40 درصد بالنگوی شهری و تراکم مطلوب نخود در هر دو رقم، مناسب کشت مخلوط میباشد.
چندکشتی بهدلیل شباهت ساختاری به اکوسیستمهای طبیعی از نظر تنوع گونهای و پایداری زیستی، مورد توجه اکولوژیستها قرار گرفته و موجب افزایش تولید، حفظ حاصلخیزی و کنترل فرسایش خاک و بهرهبرداری بهینه از منابع محیطی موجود میشود. از اینرو، بهمنظور ارزیابی اثر کشت مخلوط بالنگوی شهری (Lallemantia iberica Fischer & C.A. Meyer) و زیره سبز (Cuminum cyminum L.) بر کنترل علفهایهرز و عملکرد بالنگوی شهری، آزمایشی در سال زراعی 93-1392 در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه تبریز بهصورت فاکتوریل بر پایه طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار انجام شد. کنترل کامل (a1) و عدم کنترل علفهای هرز (a2) بهعنوان فاکتور اول و سیستمهای مختلف کشت شامل کشت خالص بالنگوی شهری (b1)، کشت خالص زیره سبز (b2) و کشت مخلوط افزایشی با نسبتهای 20% بالنگوی شهری و 100% زیره سبز (b3)، 40% بالنگوی شهری و 100% زیره سبز (b4) و 60% بالنگوی شهری و 100% زیره سبز (b5) بهعنوان فاکتور دوم در نظر گرفته شد. نتایج نشان داد که زیستتوده علفهای هرز در الگوی کشت 100 به 20 زیره سبز- بالنگوی شهری کمتر از کشت خالص بالنگوی شهری بود. بیشترین عملکرد بیولوژیکی، عملکرد دانه و شاخص برداشت بالنگوی شهری به کنترل کامل علفهای هرز در کشت خالص اختصاص داشت. عدم کنترل علفهای هرز در کشت مخلوط 100 به 20 زیره سبز- بالنگوی شهری به تولید کمترین زیستتوده و عملکرد دانه بالنگوی شهری منجر شد و کمترین شاخص برداشت بالنگوی شهری با کشت مخلوط 100 به 40 زیره سبز- بالنگوی شهری در شرایط عدم کنترل علفهای هرز بهدست آمد. نسبت برابری زمین در الگوهای کشت مخلوط بیشتر از یک بود. بالاترین نسبت برابری زمین (بهمیزان 4/1) و مجموع ارزش نسبی (بهمیزان 94/0) به کشت مخلوط 100 به 60 زیره سبز- بالنگوی شهری در شرایط عدم کنترل علفهای هرز مربوط بود. کمترین LER و RVT نیز در شرایط عدم کنترل علفهای هرز و در الگوی کشت 100 به 20 زیره سبز- بالنگوی شهری بهدست آمد. پس میتوان گفت که کشت مخلوط افزایشی زیره سبز- بالنگوی شهری، بهویژه در شرایط عدم کنترل علفهای هرز، نسبت به تککشتی هر یک از دو گیاه برتری داشته و ضمن ایجاد تنوع و پایداری تولید و مهار علفهای هرز مزرعه، کارایی استفاده از زمین را نیز افزایش میدهد.
وضعیت تغذیهای گیاهان دارویی به دلیل دخالت مستقیم آنها در رژیم غذایی انسان دارای اهمیت میباشد ازطرفی تنش کمبود آب ممکن است بر میزان جذب عناصر مغذی و تولید زیست توده در این گیاهان تاثیر منفی داشته باشد. شواهدی وجود دارد که نشان می دهد قارچ اندوفیت Piriformospora indica تنش کمبود آب را در گیاهان کاهش و جذب مواد مغذی را بهبود می بخشد. در این پژوهش آزمایش گلدانی در قالب طرح کاملاً تصادفی به صورت فاکتوریل با دو فاکتور شامل دو سطح قارچ P. indica (تلقیح و عدمتلقیح) و سه سطح رطوبت خاک شامل تنش شدید %FC(W2) 40-50، تنش متوسط (W1)%FC 60-70 و بدون تنش (W0)%FC 80-90 در چهار تکرار اجرا شد. نتایج نشان داد که اثرمتقابل تنش کم آبی × قارچ بر روی همه خصوصیات مورفولوژیک به غیر از ارتفاع گیاه معنیدار بود (05/0 P0) و حضور قارچ P. indica به دست آمد.
این تحقیق باهدف بررسی امکان استفاده از ازتوباکتر و ورمی کمپوست بهعنوان کودهای زیستی بهمنظور کاهش مصرف کودهای شیمیایی در زراعت ذرت و در سالهای 1392 و 1393 به مدت دو سال در مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی و منابع طبیعی استان کرمانشاه انجام شد. تحقیق بهصورت دو آزمایش در دو سایت به فاصله 10 متر از یکدیگر اجرا گردید. سایتها شامل آبیاری کامل و تنش خشکی بر اساس 65 درصد نیاز آبی گیاه بودند. هر آزمایش بهصورت اسپلیت فاکتوریل پلات در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. تیمار مصرف ازتوباکتر در بلوکهای اصلی در دو سطح (مصرف و عدم مصرف) و کودهای شیمیایی و ورمی کمپوست در کرتهای فرعی قرار گرفتند. تیمارهای کودی دیگر شامل کود شیمیایی N.P.K در سه سطح (بدون مصرف، 50 درصد و مصرف 100 درصد کودهای شیمایی بر اساس آزمون خاک) و ورمی کمپوست در چهار سطح (صفر، 2، 4 و 6 تن در هکتار) بودند. نتایج نشان داد با استفاده از شش تن در هکتار ورمی کمپوست میتوان تا 50 درصد مصرف کودهای شیمیایی را کاهش داد و عملکرد دانه در تیمار مصرف توأم شش تن در هکتار ورمی کمپوست و کودهای شیمیایی به میزان 50 درصد نیاز گیاه بر اساس آزمون خاک با تیمار مصرف کودهای شیمیایی به میزان 100 درصد نیاز گیاه تفاوت معنیداری نداشت. همچنین مصرف ورمی کمپوست کیفیت بذر ذرت را افزایش داد.
مدیریتعنصرهایغذاییبهویژه نیتروژن، رقابتبینگیاهزراعیوعلفهای هرزرا تحتتأثیرقرارمیدهد. از اینرو، برای بررسی تأثیر نیتروژن و تداخل علفهای هرز برعملکردواجزایعملکرد جوی پاییزۀ رقم ماکویی، آزمایشی مزرعهای بهصورت کرتهای خردشده (اسپلیت پلات) در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار درایستگاهتحقیقاتی دانشکدۀ کشاورزی دانشگاه تبریز انجامشد.تیمارهای آزمایش شامل چهار سطح نیتروژن (0، 40، 80 و 120 کیلوگرم نیتروژن خالص در هکتار) و ده دورۀ تداخل علفهای هرز(بهصورت دورههای بدون علف هرز و آلوده به علف هرز) بودند که به ترتیب در کرتهای اصلی و فرعی قرار گرفتند. نتایج نشان داد، با افزایش نیتروژن مصرفی، شمار سنبله در واحد سطح، عملکرد دانه و عملکرد زیستتودۀ (بیوماس) جو افزایش و شمار دانه در سنبله کاهش یافت. افزایش رقابت و تداخل علفهای هرز به افت معنیدار شمار سنبله در واحد سطح، عملکرد زیستتوده و عملکرد دانۀ جو منجر شد. بر پایۀیافتههایاین پژوهش،شمار سنبله در واحد سطح حساسترین جزء عملکرد جو به کمبود نیتروژن و تداخل علفهای هرز بود. بهطورکلی با کاربرد نیتروژن در حدود 80 کیلوگرم نیتروژن خالص در هکتار و مدیریت هر چه بهتر علفهای هرز از طریق کاهش طول دورۀ تداخل علفهای هرز با گیاه جو، در شرایط همسان این آزمایش میتوان به عملکرد دانۀ بالا در این گیاه زراعی دست یافت.
چکیده اثر دورههای مختلف تداخل و کنترل علفهایهرز بر صفات مورفولوژیکی، اجزای عملکرد و محتوای اسانس و موسیلاژ بالنگوی شهری (قَرهزَرَک)، تحت آزمایش مزرعهای در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با ۳ تکرار و ۱5 تیمار در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه تبریز مطالعه شد. تیمارهای آزمایشی شامل شش دوره تداخل علفهایهرز و شش دوره کنترل علفهایهرز به همراه شاهد عاری از علفهرز، شاهد آلوده به علفهرز در طول فصل رشد و یک شاهد علفهرز خالص (بدون گیاه زراعی) بودند. نتایج نشان داد که وزن خشک علفهایهرز با افزایش طول دوره آلودگی به علفهایهرز و کاهش طول دوره عاری از علفهایهرز بهطور معنیداری افزایش یافت. تعداد برگ در بوته، ارتفاع بوته، تعداد فندقه، تعداد دانه، وزن هزار دانه، عملکرد بیولوژیکی و عملکرد دانه با افزایش دوره تداخل علفهایهرز کاهش یافت. در بین اجزای عملکرد، تعداد دانه در بوته با کاهش 8/46 درصدی نسبت به شاهد عاری از علفهایهرز حساسترین جزء بود. اثر تیمارهای مورد بررسی بر درصد و عملکرد اسانس و موسیلاژ دانه معنیدار نبود. تیمار شاهد آلوده به علفهایهرز با عملکرد دانه 1200 کیلوگرم در هکتار کمترین و تیمار شاهد عاری از علفهایهرز با عملکرد دانه 2289 کیلوگرم در هکتار بیشترین عملکرد را داشتند. ارزیابی عملکرد گیاه بالنگوی شهری در شرایط عدم کنترل علفهایهرز با تولید 1200 کیلوگرم دانه در هکتار نشانگر پتانسیل رقابتی بالای گیاه دارویی بالنگوی شهری در مقابله با علفهایهرز طبیعی مزرعه است. وجود این قابلیت، موفقیت این گیاه را در رقابت با علفهایهرز با سطح قابل قبولی از عملکرد دانه برجسته میکند.
به منظور مطالعه ﻋﻜﺲ ﺍﻟﻌﻤﻞ عملکرد و برخی از صفات فیزیولوژیکی گیاه ریحان ﺑﻪ منابع کود نیتروژن تحت ﺷﺮﺍﻳﻂ ﻛﺸﺖ مخلوط با ذرت علوفهای، آزمایشی در طی سالهای 1393 و 1394 به صورت فاکتوریل اسپلیت پلات در زمان در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه لرستان اجرا شد. فاکتور اول کاربرد کود در چهار سطح: عدم کاربرد کود، کود اوره، کود زیستی نیتروکسین و کاربرد تلفیقی 50 درصد کود اوره + کود زیستی، فاکتور دوم: الگوهای کشت مخلوط افزایشی شامل کشت خالص ریحان، کشت مخلوط ذرت علوفهای +25 % ریحان، کشت مخلوط ذرت علوفهای + 50 % ریحان، کشت مخلوط ذرت علوفهای+ 75 % ریحان و کشت مخلوط ذرت علوفهای + 100 % ریحان و فاکتور سوم شامل تعداد برداشت گیاه ریحان در 3 سطح بود. نتایج مقایسه میانگین مربوط به ریحان نشان داد که تیمار کود تلفیقی دارای بیشترین وزن تر و خشک (25/7579 و 83/1303 کیلوگرم در هکتار)، ارتفاع بوته (62/50 سانتیمتر)، کلروفیل a (51/0 میلیگرم بر گرم وزن تر)، کلروفیل b (36/0 میلیگرم بر گرم وزن تر) و کلروفیل کل (87/0 میلیگرم بر گرم وزن تر) بود، با این وجود از لحاظ صفات مذکور بجز صفت ارتفاع بوته با تیمار کود شیمیایی نیتروژن اختلاف معنیداری نداشت. در بین ترکیبهای مختلف کشت مخلوط، کشت خالص ریحان دارای بیشترین مقادیر در تمامی صفات مورد بررسی بود. بیشترین میزان نسبت برابری زمین (566/1) در هر دو سال زراعی مربوط به تیمار کشت مخلوط ذرت علوفهای + 100 % ریحان به همراه کود زیستی بود.
سابقه و هدف: ماریتیغال گیاه دارویی است که برای تولید سیلیمارین و روغن کشت میشود. سیلیمارین ترکیبی از فلاونولیگنانهای مختلف میباشد که برای درمان بیماریهای کبدی و بسیاری از بیماریهای دیگر مورد استفاده قرار میگیرد. تنش خشکی در این گیاه ضمن کاهش عملکرد دانه، عملکرد متابولیتهای ثانویه را نیز تحت تاثیر قرار میدهد. این پژوهش به منظور بررسی اثرات سدیم نیتروپروساید بر فعالیت آنزیمهای آنتی اکسیدانت و عملکرد ماده موثره ماریتیغال در شرایط کمبود آب انجام شد. مواد و روشها: آزمایش به صورت کرتهای دو بار خرد شده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه زنجان در سال 1392 انجام گرفت. در این آزمایش سدیم نیتروپروساید (SNP) در سه سطح صفر، 100 و 200 میکرومول در لیتر بعنوان فاکتور اصلی، تنش خشکی در سه سطح شاهد، قطع آبیاری از مرحله ساقهروی و قطع آبیاری از مرحله گردهافشانی بعنوان فاکتور فرعی و دو ژنوتیپ ماریتیغال (مجاری و ساری) بعنوان فاکتور فرعیفرعی در نظر گرفته شدند. صفات اندازهگیری شامل فعالیت آنزیمهای کاتالاز، پراکسیداز و آسکوربات پراکسیداز، محتوای نسبی آب برگ، پایداری غشاء سلولی، درصد و عملکرد سیلیمارین و عملکرد دانه بود. یافتهها: تنش خشکی از مرحله ساقهروی محتوای نسبی آب برگ و از هر دو مرحله قطع آبیاری پایداری غشاء سلولی را کاهش داد، در صورتیکه محلولپاشی با سدیم نیترو پروساید از کاهش بیشتر محتوای نسبی آب برگ در شرایط تنش جلوگیری و پایداری غشاء سلولی را بهبود داد. قطع آبیاری از مرحله ساقهروی فعالیت آنزیم کاتالاز را در هر دو ژنوتیپ بطور معنیداری افزایش داد، در حالیکه فعالیت آنزیم پراکسیداز و آسکوربات پراکسیداز را در رقم مجاری کاهش و در اکوتیپ ساری فعالیت آسکوربات پراکسیداز را افزایش و بر فعالیت پراکسیداز تاثیری نداشت. کاربرد SNP فعالیت آنزیمهای آنتی اکسیدانت را در رقم مجاری بطور معنیداری بویژه در مرحله تنش ساقهروی افزایش داد، اما در اکوتیپ ساری فقط در تنش گردهافشانی سبب افزایش فعالیت آنزیم آسکوربات پراکسیداز گردید در صورتیکه در تنش ساقهروی سبب کاهش معنیدار آنزیم کاتالاز شد و تاثیری نیز بر فعالیت آنزیم پراکسیداز نداشت. با افزایش شدت تنش محتوای سیلیمارین دانه بطور معنیداری افزایش یافت، ولی تاثیری بر عملکرد سیلیمارین نداشت. کاربرد 100 میکرومولار SNP اثر افزایشی بر درصد سیلیمارین دانه داشت و نیز عملکرد سیلیمارین را در هر دو مرحله قطع آبیاری نسبت به گیاهانی که فقط تحت تیمار خشکی بودند بهبود داد. همچنین عملکرد دانه تحت تاثیر تنش بطور معنیداری کاهش پیدا نمود در حالی که این کاهش با محلولپاشی 100 میکرومولار SNP در مرحله تنش ساقهروی و گردهافشانی جبران گردید. نتیجهگیری: نتایج این تحقیق نشان داد که محلولپاشی گیاهان با SNP بویژه در سطح 100 میکرومولار با افزایش فعالیت آنزیمهای آنتی اکسیدانت و بهبود کارایی مصرف آب و تروایی غشاء سلولی از افت عملکرد دانه در شرایط کمبود آب جلوگیری و درصد و عملکرد ماده موثره ماریتیغال را افزایش میدهد.
چکیده سابقه و هدف: خشکی یکی از استرسهای اصلی است که اثر نامطلوبی بر عملکرد کمی و کیفی محصولات در بسیاری از نقاط خشک و نیمه خشک دنیا میگذارد و هدف از این تحقیق بررسی تأثیر تنش خشکی، کود شیمیایی و بیولوژیک و هورمون اسید سالیسیلیک بر عملکرد دانه و اجزاء عملکرد در گیاه دارویی گشنیز میباشد. مواد و روشها: آزمایش مزرعهای به صورت اسپلیت فاکتوریل در قالب بلوکهای کامل تصادفی با 3 تکرار در سال 1393 در استان کرمانشاه اجرا گردید. تیمارهای آزمایش شامل آبیاری در سه سطح 60، 90 و 120 میلیمتر تبخیر از تشتک تبخیر کلاس A، کود در چهار سطح عدم مصرف کود (شاهد)، کود اوره به میزان 100 کیلوگرم در هکتار، کود بیولوژیک نیتروکارا و مصرف توام 50 درصد کود اوره + کود بیولوژیک نیتروکارا و اسید سالیسیلیک در دو غلظت صفر و یک میلیمولار استفاده شد. صفات مورد آزمایش شامل تعداد چتر در بوته، تعداد چترک در هر چتر، تعداد بذر در هر چترک، تعداد دانه در بوته، وزن هزار دانه، عملکرد بیولوژیک، عملکرد دانه و شاخص برداشت بودند. یافتهها: نتایج آزمایش نشان داد که خشکی باعث کاهش تعداد چتر در بوته، تعداد چترک در هر چتر، تعداد بذر در هر چترک، تعداد دانه در بوته، وزن هزار دانه، عملکرد بیولوژیک، عملکرد دانه و شاخص برداشت گردید. در مقابل اسید سالیسیلیک و مخلوط کود اوره و نیتروکارا سبب افزایش معنیدار در صفات مورد آزمایش شد. اثر متقابل آبیاری × کود صفت تعداد بذر در هر چترک نشان داد که بیشترین و کمترین میانگین به ترتیب در تیمارهای آبیاری پس از 60 میلیمتر تبخیر از تشتک کلاس A و کاربرد توام 50 درصد کود اوره + کود بیولوژیک نیتروکارا با میانگین 25/14 و تیمار آبیاری پس از 120 میلیمتر تبخیر از تشتک تبخیر کلاس A و عدم مصرف کود با میانگین 33/5 بدست آمد و همچنین مقایسه میانگین اثرات متقابل آبیاری × اسید سالیسیلیک بیانگر این موضوع است که بیشترین میانگین تعداد بذر در هر چترک در تیمارهای آبیاری پس از 60 میلیمتر تبخیر از تشتک کلاس A و مصرف اسید سالیسیلیک با میانگین 91/13 و تیمار آبیاری پس از 120 میلیمتر تبخیر از تشتک تبخیر کلاس A و عدم مصرف اسید سالیسیلیک با میانگین 1/6 مشاهده شد و نیز مقایسه میانگین اثرات متقابل تیمارهای مختلف کود × اسید سالیسیلیک نشان میدهد که بیشترین و کمترین تعداد بذر در هر چترک به ترتیب در تیمارهای مصرف توام 50 درصد کود اوره + کود بیولوژیک نیتروکارا و مصرف اسید سالیسیلیک با میانگین 11/11 و تیمار عدم مصرف کود و عدم مصرف اسید سالیسیلیک با میانگین 8 یدست آمد. اثر متقابل آبیاری × کود × اسید سالیسیلیک هم در کلیه صفات آزمایشی (به جز تعداد بذر در هر چترک) معنیدار بود و بیشترین مقدار در تیمار مصرف اسید سالیسیلیک با مخلوط کود اوره و نیتروکارا در شرایط آبیاری معمول (60 میلیمتر تبخیر از تشتک تبخیر کلاس A) و کمترین مقدار این صفات در تیمار آبیاری پس از 120 میلیمتر تبخیر از تشتک تبخیر کلاس A و عدم کاربرد کود و عدم مصرف اسید سالیسیلیک بدست آمد. نتیجه گیری: طبق نتایج بدست آمده، مصرف اسید سالیسیلیک در غلظت یک میلیمولار و کود بیولوژیک نیتروکارا در رفع اثرات منفی تنش نقش دارند و استفاده از آنها میتواند به طور مؤثری باعث افزایش در عملکرد بذر و اجزاء عملکرد در گیاه گشنیز گردد.
بهمنظور بررسی اثرات سدیم نیتروپروساید بر افزایش تحمل به خشکی در ماریتیغال (Silybium marianum (L.) Gaertn.)، آزمایشی بهصورت کرتهای دو بار خرد شده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه زنجان در سال 1393 انجام شد. در این آزمایش سدیم نیتروپروساید (SNP) در سه سطح صفر، 100 و 200 میکرومول در لیتر بهعنوان فاکتور اصلی، تنش خشکی در سه سطح شاهد و قطع آبیاری از مرحله ساقهروی و گردهافشانی تا پایان دوره رشد بهعنوان فاکتور فرعی و دو ژنوتیپ ماریتیغال (مجاری و ساری) بهعنوان فاکتور فرعی فرعی در نظر گرفته شدند. با افزایش شدت خشکی سرعت فتوسنتز برگ حدود 45% نسبت به شاهد در هر دو ژنوتیپ کاهش معنیداری نشان داد، در صورتیکه با کاربرد 100 میکرومولار سدیم نیتروپروساید، فتوسنتز برگ تا حدود 80% و 100% بهترتیب در رقم مجاری و اکوتیپ ساری نسبت به عدم کاربرد آن در تنش ساقهروی افزایش معنیداری یافت. قطع آبیاری سبب کاهش معنیدار رنگریزههای فتوسنتزی در اکوتیپ ساری گردید، در صورتیکه این کاهش در زمان تنش ساقهروی با کاربرد سدیم نیتروپروساید بهبود یافت. تنش خشکی در هر دو مرحله قطع آبیاری سبب کاهش عملکرد دانه در هر دو ژنوتیپ گردید، در حالیکه با کاربرد خارجی 100 میکرومولار سدیم نیتروپروساید این کاهش بهویژه در اکوتیپ ساری جبران شد. همچنین قطع آبیاری عملکرد ماده مؤثره را کاهش داد ولی این کاهش بهویژه در مرحله تنش گردهافشانی با افزایش درصد سیلیمارین و عملکرد دانه تحت محلولپاشی با 100 میکرومولار SNP جبران گردید. نتایج این تحقیق نشان داد که غلظت 100 میکرومولار سدیم نیتروپروساید در محافظت از گیاه ماریتیغال با افزایش شدت خشکی و کشت این گیاه در سیستمهای کمبود آب مؤثر میباشد.
به منظور بررسی اثر کشت مخلوط افزایشی بر عملکرد دانه ذرت و ریحان، آزمایشی در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با 3 تکرار و 9 تیمار در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه تبریز در سال 1394 اجرا شد. تیمارها شامل کشت خالص ذرت و دو رقم مبارکه و ایتالیایی ریحان و شش ترکیب کشت مخلوط افزایشی با نسبتهای 50، 75 و 100 درصد برای هر دو رقم مبارکه و ایتالیایی ریحان که به ذرت افزوده شده بود. براساس نتایج بدست آمده اثر الگوی کشت مخلوط بر شاخص سطح برگ، ارتفاع و تعداد برگ ذرت معنیدار و بر عملکرد دانه ذرت در واحد سطح غیر معنیدار بود. همچنین تاثیر آن بر عملکرد ریحان معنیدار بود. بوتههای ذرت بیشترین شاخص سطح برگ را در کشت مخلوط داشتند ولی بیشترین ارتفاع وتعداد برگ از تیمار کشت خالص ذرت بدست آمد. بیشترین عملکرد دانه ریحان مربوط به تیمار خالص رقم مبارکه به میزان 52/749 کیلوگرم در هکتار بود. همچنین در همه تیمارها نسبت برابری زمین و مجموع ارزش نسبی بیشتر از یک بود که این امر نشانگر سودمندی کشت مخلوط است. بر اساس این نتایج کشتهای مخلوط نسبت به کشت خالص ذرت درآمد ناخالص بیشتری تولید کردند و در مجموع سیستم کشت 75 درصد رقم ایتالیایی همراه با ذرت بعنوان بهترین روش کشت مخلوط قابل توصیه است.
به منظور ارزیابی اثر کودهای زیستی، شیمیایی و تلفیقی نیتروژن بر عملکرد و برخی از صفات کیفی ذرت علوفهای و ریحان در کشت مخلوط افزایشی، آزمایشی در طی سالهای 1393 و 1394 به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه لرستان اجرا شد. فاکتور اول کاربرد کود در چهار سطح: عدم کاربرد کود، کود شیمیایی نیتروژن، کود زیستی نیتروکسین و کاربرد تلفیقی 50 درصد کود نیتروژن + کود زیستی نیتروکسین و فاکتور دوم الگوهای کشت مخلوط شامل کشت خالص ذرت علوفهای و ریحان، کشت مخلوط ذرت علوفهای +25 % ریحان، کشت مخلوط ذرت علوفهای + 50 % ریحان، کشت مخلوط ذرت علوفهای+ 75 % ریحان و کشت مخلوط ذرت علوفهای + 100 % ریحان بود. نتایج نشان داد که تیمار کود تلفیقی دارای بیشترین میزان پروتئین (43/9 درصد) بود، اما از لحاظ عملکرد و اجزای عملکرد ذرت علوفهای، تیمار کود شیمیایی نسبت به سایر تیمارهای کودی برتر بود. کشت خالص ذرت دارای بیشترین وزن تر و خشک برگ، عملکرد تر و خشک علوفه و پروتئین بود. کشت خالص ریحان به همراه تلفیق کود زیستی+ 50% کود شیمیایی در سال دوم بیشترین مقدار وزن تر و خشک را بدست آورد. بیشترین میزان نسبت برابری زمین (566/1) در هر دو سال زراعی مربوط به تیمار کشت مخلوط ذرت علوفهای + 100 % ریحان به همراه کود زیستی بود. نتایج تحقیق حاضر نشان میدهد استفاده از کود تلفیقی به عنوان راهکاری به منظور کاهش مصرف کودهای شیمیایی در راستای کشاورزی پایدار در نظر گرفته شود.
توجه به گیاهان دارویی در تأمین سلامت بشر و ایجاد تنوع در اکوسیستمهای کشاورزی و همچنین تأثیر این گیاهان روی کنترل علفهای هرز یک عامل مؤثر در طراحی سیستمهای کشاورزی مطلوب میباشد. در این راستا آزمایشی بهمنظور بررسی عملکرد و اجزای عملکرد بالنگوی شهری (قرهزرک) در کشت مخلوط با انیسون در حضورعلفهای هرز انجام گرفت. این پژوهش در قالب آزمایش فاکتوریل بر پایه طرح بلوکهای کامل تصادفی اجرا گردید. فاکتور اول شامل کنترل علفهای هرز در دو سطح (عاری از علفهرز و آلوده به علفهرز) و فاکتور دوم شامل سه سطح کشت مخلوط افزایشی جزئی در جهت بالنگوی شهری با نسبتهای ٢۰ درصد بالنگوی شهری و تراکم مطلوب انیسون، ۴۰ درصد بالنگوی شهری و تراکم مطلوب انیسون و ۶۰ درصد بالنگوی شهری و تراکم مطلوب انیسون و دو سطح کشت خالص بالنگوی شهری و انیسون در نظرگرفته شد. نتایج آزمایش نشان داد که اثر الگویکشت بر وزن خشک علفهای هرز در سطح احتمال 5 درصد معنیدار بود. همچنین ترکیب تیماری کشت مخلوط 100:20 (بالنگویشهری – انیسون) و عاری از علفهرز مناسبترین ترکیب تیماری بود. بیشترین عملکرد دانه نیز در ترکیب تیماری کشت خالص عاری از علفهرز بدست آمد. کلیه تیمارهای کشتمخلوط، LER وRVT بالاتری نسبت به کشتخالص هردو گونه داشتند. لازم به ذکر است که بالنگویشهری حتی با وجود آلوده بودن به علفهرز توانسته عملکردی قابل توجه از نظر اقتصادی تولید کند.
به منظور ارزیابی تأثیر پساب شرکت ایرانمایه بر برخی صفات مورفولوژیکی و عملکرد گندم پژوهشی در قالب آزمایش فاکتوریل با طرح پایه بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار اجرا گردید. فاکتور اول: دفعات آبیاری با پساب در سه سطح شامل I1= یکبار آبیاری با پساب با نسبتهای تعیین شده، I2= دوبار آبیاری با پساب با نسبتهای تعیین شده و I3= آبیاری با پساب با نسبتهای تعیین شده در کل دوره رشد و فاکتور دوم غلظتهای مختلف پساب در شش سطح شامل P0= آب شاهد، P15= ١٥ درصد پساب + ۸٥ درصد آب آبیاری، P30= ۳٠ درصد پساب +۷۰ درصد آب آبیاری، P45= ٤٥ درصد پساب + ٥٥ درصد آب آبیاری، P60= ٦۰ درصد پساب +۴۰ درصد آب آبیاری و P100= پساب خالص، بود. نتایج نشان داد که آبیاری با پساب در کل دوره رشد (سهبار) در مقایسه با یکبار آبیاری و دوبار آبیاری با پساب به ترتیب باعث افزایش ۲۸ و ٦/١٤ درصدی در عملکرد بیولوژیکی گردید. با عنایت به نتایج دادههای مزرعهای این پژوهش، استفاده از پساب کارخانه ایرانمایه (تولید کننده خمیرمایه) در یکبار، دوبار و سهبار آبیاری با نسبتهای تعیین شده پساب، اغلب اثر افزایشی روی برخی صفات مورفولوژیکی شامل ارتفاع بوته، طول پدانکل، طول سنبله و نهایتا عملکرد دانه و عملکرد بیولوژیکی داشت. با این حال به نظر میرسد برای موارد بیشتر از سهبار آبیاری و نیز اثرات آن روی خصوصیات خاک در دراز مدت نمیتوان اظهارنظری قطعی نمود و به مطالعات بیشتری نیاز است.
مرزه با نام علمی Satureja hortensis L.، جزء گیاهان دارویی بوده و اسانس و ترکیبات این گیاه با خاصیت ضد باکتری و ضد قارچ در پزشکی و صنایع غذایی نیز مهم است. در یک آزمایش گلدانی اثر باکتریهای Azospirillum irakense (A) و Pseudomonas putida (P) و سطوح نیتروژن شامل عدم مصرف نیتروژن (N0)، مصرف 80 میلیگرم در کیلوگرم (N1) و مصرف 160 میلیگرم در کیلوگرم (N2) بر جذب عناصر غذایی، تولید اسانس و مقدار تیمول در اسانس مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که هر دو باکتری بر درصد اسانس اثر مثبت و معنیدار داشته و موجب افزایش آن شدند. مقدار اسانس، در حضور باکتری A+))، 832/0 درصد بوده و نسبت به عدم حضور باکتری (A-)، 79 درصد و در حضور باکتری (P+) نسبت به عدم حضور باکتری (P-)، 35 درصد افزایش یافت. مصرف کود نیتروژن موجب افزایش درصد اسانس گردید ولی این افزایش در تیمار N2 کاهش معنیداری یافت. هرچند هر دو باکتری و کود نیتروژن باعث افزایش مقدار تیمول شدند، ولی این افزایش از نظر آماری معنیدار نبود. مایه زنی با باکتری A. irakense غلظت نیتروژن بخش هوایی را 14/9% افزایش داد. حضور باکتری P. putida وA. irakense به ترتیب غلظت پتاسیم بخش هوایی و ریشه را 4/11% و 86/18% افزایش دادند. حضور باکتری A. irakense باعث کاهش غلظت عناصر فسفر و کلسیم در بخش هوایی و باکتری P. putida، غلظت فسفر بخش هوایی و ریشه را به ترتیب 55/21% و 52/43% افزایش داد.
این تحقیق باهدف مطالعه اثر ازتوباکتر و ورمی کمپوست به عنوان کودهای زیستی و همچنین کودهای شیمیایی (NPK) بر عملکرد دانه و ویژگی های برگ ذرت به مدت دو سال (1392و1393) در ایستگاه تحقیقاتی اسلامآباد غرب، مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی و منابع طبیعی استان کرمانشاه انجام شد. این تحقیق بهصورت آزمایش اسپلیت پلات فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار بود. تیمار مصرف ازتوباکتر در بلوکهای اصلی در دو سطح (مصرف و عدم مصرف) و کودهای شیمیایی در سه سطح (صفر، 50 درصد و 100 درصد مقدار توصیهشده بر اساس آزمون خاک) و ورمی کمپوست در چهار سطح (صفر، 2، 4 و 6 تن در هکتار) در کرتهای فرعی قرار گرفتند.آزمایش در دو مکان آبیاری مطلوب و کم آبیاری نجام شد. نتایج نشان داد تیمارهای کودی در هردو شرایط آبیاری عملکرد دانه، شاخص سطح برگ و شاخص سبزینگی ذرت را به شکل معنیداری افزایش داده و همچنین با استفاده از شش تن در هکتار ورمی کمپوست، میتوان تا 50 درصد مصرف کودهای شیمیایی را کاهش داد بهنحویکه عملکرد دانه در تیمار مصرف توأم 6 تن در هکتار ورمی کمپوست با 50 درصد کود شیمیایی به ترتیب 5/10 و 2/5 تن در هکتار در شرایط آبیاری مطلوب و محدود بود، درحالیکه عملکرد در تیمار مصرف 100 کود شیمیایی به ترتیب 1/10 و 8/4 تن در هکتار بود.
به منظور بررسی تأثیر کشت مخلوط و قارچ مایکوریزا بر عملکرد و اجزای عملکرد شوید و لوبیا، آزمایشی مزرعهای جهت ارزیابی کشت مخلوط شوید (Anethum graveolens L.) و لوبیا قرمز (Phaseolus vulgaris L.) به صورت فاکتوریل در قالب طرح پایه بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی استان کردستان به اجرا در آمد. عامل اول سیستم کشت شامل کشت خالص لوبیا قرمز با ترکم مناسب (40 بوته در متر مربع)، کشت خالص شوید با تراکم 25، 50 و 75 بوته در متر مربع، کشت مخلوط افزایشی 75، 50 و 25 بوته در متر مربع شوید به 40 بوته در متر مربع لوبیا، و عامل دوم قارچ مایکوریزا شامل بدون کاربرد قارچ مایکوریزا (شاهد) و کاربرد قارچ مایکوریزا بود. نتایج نشان داد که در کشت مخلوط افزایشی، عملکرد دانه شوید افزایش پیدا کرد. در لوبیا، کشت مخلوط باعث افزایش وزن غلاف، تعداد غلاف و عملکرد دانه گردید. درحالی که کشت مخلوط نسبت به کشت خالص باعث کاهش تعداد چتر در بوته، تعداد چترک در بوته و تعداد شاخه فرعی در بوته گردید. کاربرد قارچ مایکوریزا در گیاه شوید باعث افزایش تعداد چتر در بوته، تعداد چترک در بوته، تعداد شاخه فرعی در بوته، عملکرد دانه شد. همچنین، در لوبیا، وزن غلاف، تعداد غلاف و عملکرد دانه با کاربرد قارچ مایکوریزا افزایش پیدا کرد. مجموع عملکرد نسبی و مجموع ارزش نسبی برای بیشتر ترکیبهای کشت مخلوط بیشتر از یک بود، که بیانگر برتری کشت مخلوط نسبت به کشت خالص بود.
چکیده به منظور بررسی تغییرات شاخص کلروفیل، پروتئین و عملکرد دانه جو در واکنش به نیتروژن و تداخل علفهای هرز، آزمایشی در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه تبریز بهصورت اسپلیت پلات در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. رقم جو ماکویی پاییزه مقاوم به سرما، برای کشت انتخاب گردید. مقادیر متفاوت تغذیه نیتروژنی شامل سطوح صفر، 40، 80 و 120 کیلوگرم نیتروژن در هکتار در کرتهای اصلی و 10 دوره تداخل علفهای هرز (در دو سری) در کرتهای فرعی قرار گرفتند. در سری اول در طی پنج محدوده زمانی مختلف پس از سبز شدن جو، شامل مراحل رشدی Em= سبز شدن، 5El= پنجمین برگ ساقه اصلی بهطور کامل باز شده، Ti= ساقه اصلی و سه پنجه، Se= مرحله ساقه رفتن - پنجمین گره قابل تشخیص و Ea em= مرحله ظهور سنبله - ظهور کامل گل آذین، بهترتیب مطابق با کدهای زیدوکس 10، 15، 23، 35 و 59 در جو، علفهایهرز کنترل نشدند، ولی پس از گذشت این مراحل، علفهایهزر تا انتهای دوره رشد جو، بهطور کامل کنترل شدند. در سری دوم، علفهای هرز کرتها برای مراحل ذکر شده از ابتدای فصل تا مرحله مورد نظر بهطور کامل کنترل شدند، ولی پس از سپری شدن مرحله مربوطه، علفهای هرز تا آخر فصل رشد کنترل نشدند. نتایج نشان داد که اثر سطوح مختلف نیتروژن و دورههای مختلف تداخل علفهای هرز بر درصد پروتئین و عملکرد دانه جو معنیدار بود. اثر نیتروژن بر شاخص کلروفیل برگ نیز معنیدار بهدست آمد. متناسب با افزایش طول دوره تداخل علفهای هرز، مقادیر صفات مورد بررسی کاهش یافتند. به طوریکه، شاخص کلروفیل برگ، درصد پروتئین دانه و عملکرد دانه تحت تیمار شاهد آلوده به علفهرز در کل دوره رشد، بهترتیب 35/7، 3/27 و 5/42 درصد کمتر از تیمار شاهد عاری از علف هرز در کل دوره رشد بود. ارتباط نزدیکی بین افزایش میزان نیتروژن و افزایش شاخص کلروفیل، درصد پروتئین و عملکرد دانه وجود داشت. افزایش سطوح نیتروژن در حد پایدار، تحمل جو را به حضور علفهای هرز افزایش داد. همچنین، با افزایش سطوح نیتروژن، رشد و عملکرد دانه جو بهبود یافت، ولی افزایشی در ماده خشک علفهای هزر مشاهده نشد. از نتایج کاربردی حاصل از این تحقیق میتوان در دوره انتقالی گذر از کشاورزی متداول پرنهاده به کشاورزی کمنهاده و پایدار در جهت مدیریت مطلوب علفهای هرز و کاهش کاربرد کود نیتروژن، استفاده نمود.