
اهداف: این پژوهش به منظور بررسی تأثیر باکتری زیستی تیوباسیلوس و گوگرد روی تنش کم آبی در رقم خربزه خاتونی انجام شد.مواد و روشها: این آزمایش به صورت کرتهای خرد شده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار انجام شد. رژیم آبیاری به عنوان کرت اصلی در سطوح 100، 75 و 50 درصد نیاز آبی خربزه و تیمارهای کودی به عنوان کرت فرعی شامل سه سطح تیوباسیلوس (بدون مایه تلقیح، 250 و 500 کیلوگرم گوگرد در هکتار همراه با 5 و 10 کیلوگرم مایه تلقیح باکتری با جمعیت 107 باکتری در گرم مایه تلقیح) بودند.یافتهها: نتایج نشان داد صفات مورد مطالعه تحت تأثیر اعمال تنش قرار گرفتند بهطوری که تنش کم آبی اثر معنیداری روی تمام صفات مورد بررسی داشت. از طرفی کاربرد گوگرد + تیوباسیلوس اثرات منفی تنش را کاهش داد و با افزایش صفات میزان کلروفیل کل، کاروتنوئید،تعداد میوه در بوته و وزن میوه نقش مهمی را در افزایش عملکرد در سطوح مختلف کم آبی داشت. برهمکنش تنش خشکی و کاربرد گوگرد بر تمامی صفات به جز میزان هدایت روزنهای در سطح یک درصد معنیدار بود. نتیجهگیری: بهطور کلی کاربرد گوگرد+ تیوباسیلوس می تواند باعث بهبود صفات رشدی و افزایش عملکرد خربزه، در سطوح مختلف آبیاری شود و بیشترین میزان تأثیر کاربرد گوگرد + تیوباسیلوس در تیمار کم آبی 75 درصد نیاز آبی به میزان 500 کیلوگرم گوگرد در هکتار با 10 کیلوگرم تیوباسیلوس مشاهده شد و با افزایش تنش کم آبی تأثیر گوگرد و تیوباسیلوس در بهبود رشد و عملکرد خربزه کاهش یافت.
اهداف: این مطالعه بهمنظور بررسی برخی از مکانیسمهای فیزیولوژیکی تحمل به خشکی در ژنوتیپهای سورگوم دانهای انجام شد.مواد و روشها: آزمایش بهصورت کرتهای خردشده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در کرج اجرا شد. رژیم آبیاری بهعنوان عامل اصلی در سه سطح، شامل آبیاری نرمال، تنش ملایم و تنش شدید و ژنوتیپ بهعنوان عامل فرعی در پنج سطح بررسی شدند. یافتهها: تنش خشکی سبب کاهش عملکرد بیولوژیکی، عملکرد دانه، محتوی کلروفیل، هدایت روزنهای و پتانسیل اسمزی و افزایش دمای کانوپی، پرولین و قندهای محلول شد. تحت آبیاری معمول بیشترین عملکرد دانه (8994 کیلوگرم درهکتار) توسط رقم کیمیا به دست آمد درحالیکه حداکثر عملکرد دانه در شرایط تنش ملایم و شدید (7633 و 6275 کیلوگرم درهکتار) در رقم فومن ثبت گردید. همچنین در شرایط تنش، رقم فومن بیشترین میزان هدایت روزنهای و کمترین درصدکاهش عملکرد در مقایسه با آبیاری نرمال را نشان داد. علاوه بر این کمترین دمای کانوپی درشرایط تنش ملایم و شدید (بهترتیب 40/32 و 63/32 درجه سانتیگراد) در رقم فومن ثبت گردید. نتیچهگیری: بهطورکلی رقم فومن با کارآیی جذب آب بالاتر نسبت به سایر ژنوتیپها که به صورت هدایت روزنهای بیشتر و دمای کانوپی پائینتر نمود پیدا کرد، توانست با سازوکار اجتناب از شدت تنش کمآبی در گیاه بکاهد و حداکثر عملکرد دانه در شرایط تنش خشکی را تولید نماید. رقم کیمیا نیز از طریق کاهش پتانسیل اسمزی و افزایش تجمع اسمولیتهایی مانند قندهای محلول و پرولین، توانست قدرت جذب آب خود را افزایش دهد و عملکرد نسبتاً مطلوبی در شرایط تنش تولید نماید.
اهداف:به منظور بررسی پاسخ ارقام بهاره کلزا به تاریخ های کشت زمستانه در شرایط کاربرد عنصر روی،آزمایشی دو ساله (97-95) در کرج انجام شد.مواد و روش ها:آزمایش به صورت فاکتوریل اسپلت پلات در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار آزمایشی در دو سال (1397-1395)در استان البرز (کرج)انجام شد.فاکتورهای آزمایشی شامل تاریخ کاشت زمستانه در سه سطح (20/11، 30/11 و 10/12)و عامل روی در دو سطح(عدم کاربرد روی (محلولپاشی با آب خالص) و کاربرد روی (محلولپاشی در مرحله ساقهدهی)به صورت فاکتوریل در کرتهای اصلی در نظر گرفته شد و فاکتور ارقام در چهار سطح(ساری گل، دلگان، سالسا و سولار)در کرت فرعی قرار گرفتند.یافته ها:نتایج نشان داد تاریخ کاشت تأثیر معنی داری در سطح احتمال 1 درصد بر عملکرد،اجزاء عملکرد و روغن ارقام کلزا دارد.کشت تأخیری سبب کاهش محتوای کلروفیل برگ شد.همچنین اجزاء عملکرد کلزا در اثر تأخیر در کاشت و عدم کاربرد روی کاهش یافت که در نهایت موجب کاهش عملکرد دانه و روغن کلزا شد.ژنوتیپهای مورد آزمایش در تاریخ کشت (20 بهمن) بالاترین عملکرد را داشتند.بیشترین عملکرد روغن در رقم دلگان (2066 کیلوگرم در هکتار) بر اثر کاربرد عنصر روی در تاریخ کاشت 20 بهمن مشاهده شد.تاخیر در کاشت باعث افزایش گلیکوزینولات گردید.نتیجه گیری:به طور کلی محلول پاشی روی،اثرات منفی تاخیر در کاشت را در اغلب صفات مورد مطالعه ارقام مختلف کلزا کاهش داد.با توجه به اثر کاربرد روی و سازگاری رقم دلگان به دامنه مشخصی از تاریخ کشت برای تولید کلزا در این منطقه و مناطق با آب و هوای مشابه قابل توصیه میباشد.
اهداف: این مطالعه بهمنظور بررسی تأثیر برهمکنش نیترات پتاسیم و قارچ میکوریز آربوسکولار بر ویژگیهای کمی و خصوصیات رشدی شیرین بیان در شرایط گلخانه انجام شد.مواد و روشها: بهمنظور ارزیابی تأثیر نیترات پتاسیم و قارچ میکوریز آربوسکولار بر ویژگیهای کمی و خصوصیات رشدی گیاه شیرینبیان در شرایط گلخانه، آزمایشی بهصورت فاکتوریل بر پایه طرح کاملاً تصادفی با سه تکرار انجام پذیرفت. تیمارهای قارچ میکوریزا Glomus mossea شامل عدم استفاده از قارچ، کاربرد 25 ،50 و 100 گرم قارچ در هر گلدان و تیمارهای نیترات پتاسیم شامل شاهد، 10 و 20 میلیمولار بود. صفاتی نظیر ارتفاع بوته، قطر ساقه، سطح برگ، وزن تر و خشک اندام هوایی و ریشه، محتوای رطوبت نسبی برگ، محتوای کلروفیل a و b و کاروتنوئید مورد اندازهگیری قرار گرفتند.یافتهها: براساس نتایج بهدست آمده از این بررسی، اثرات متقابل تیمارهای نیترات پتاسیم و میکوریزا صفات اندازهگیری شده در این آزمایش را تحت تاثیر قرار داده وترکیب تیماری 20 میلیمولار نیترات پتاسیم بههمراه 100 گرم در گلدان قارچ میکوریزی توانست مقادیر ارتفاع بوته(67%)، قطر ساقه(%5/48)، وزن تر(%7/48) و خشک اندام هوایی(%9/54)، وزن تر(%1/69) و خشک ریشه(64%) را نسبت به تیمار شاهد افزایش دهد. مقادیر صفات سطح برگ(41%)، محتوی رطوبت نسبی برگها (%25/6)، محتوی کلروفیل a(28%)،b (38%) و کارتنوئید (41%) نیز افزایش معنیداری نسبت به تیمارهای شاهد داشت. نتیجهگیری: استفاده همزمان از نیترات پتاسیم و قارچ میکوریزا توانست همه صفات مورد بررسی در را به-طور معنیداری تحت تأثیر قرار داده و مقدار صفات مورد مطالعه را بهطور معنیداری نسبت به تیمار شاهد افزایش دهد.
اهداف: این پژوهش بهمنظور بررسی عملکرد و اجزای عملکرد گلرنگ و نسـبت برابـری زمـین در کشـت مخلـوط افزایشی گلرنگ و بالنگوی شهری است.مواد و روشها: کشت مخلوط بر اساس سریهای افزایشی انجام شد که گلرنگ گیاه اصلی و بالنگوی شهری گیاه فرعی میباشد. طرح پایه آزمایشی در قالب بلوکهای کامل تصادفی در چهار تکرار بود. الگوهای مختلف کشت شامل کشت خالص گلرنگ، کشت 100درصد گلرنگ همراه با کشت بالنگوی شهری با تراکم 15 درصد، کشت 100درصد گلرنگ همراه با کشت بالنگوی شهری با تراکم 30 درصد، کشت 100درصد گلرنگ همراه با کشت بالنگوی شهری با تراکم 45 درصد، کشت 100درصد گلرنگ همراه با کشت بالنگوی شهری با تراکم 60 درصد، کشت 100درصد گلرنگ همراه با کشت بالنگوی شهری با تراکم 75 درصد بود. در این پژوهش صفات گلرنگ شامل تعداد طبق در بوته، تعداد دانه در طبق، وزن هزار دانه، عملکرد دانه و عملکرد بیولوژیکی اندازهگیری شدند. یافتهها: اثر الگوهای مختلف کشت بر تعداد دانه در طبق و وزن دانه غیرمعنیدار ولی بر تعداد طبق در بوته، عملکرد دانه و عملکرد بیولوژیکی معنیدار بود. بیشترین تعداد دانه در طبق مربوط به الگوی کشت مخلوط ۱۰۰:۳۰ (بالنگویشهری-گلرنگ) و بیشترین عملکرد دانه و عملکرد بیولوژیکی به کشت خالص گلرنگ تعلق بالاترین نسبت برابری زمین به کشت مخلوط ۱۰۰:۳۰ (بالنگویشهری-گلرنگ) تعلق داشت.نتیجهگیری: می توان الگوهای کشت ۱۰۰:۳۰ (بالنگویشهری-گلرنگ) را به علت دارا بودن عملکرد دانه، عملکرد بیولوژیکی و سودمندی اقتصادی بیشتر به عنوان الگوی کشت مناسب مخلوط پیشنهاد نمود.
چکیدهاهداف: تعیین دوره بحرانی کنترل علفهای هرز گوجهفرنگی نشایی، در کرمانشاه بهمنظور کاهش هزینه مبارزه با علفهای هرزمواد و روشها: آزمایش در سال 1395، در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در کرمانشاه انجام شد. تیمارها در دو گروه تنظیم شدند. گروه اول شامل 6 تیمار تداخل علفهای هرز تا 0، 15، 30، 45، 60 و 75 روز پس از انتقال نشاء و سپس کنترل آنها تا آخر دوره رشد و گروه دوم شامل 6 تیمار کنترل علفهای هرز تا 0، 15، 30، 45، 60 و 75 روز پس از انتقال نشاء و عدم کنترل آنها در ادامه فصل رشد بود. یافتهها: نتایج نشان داد که تداخل کامل علفهای هرز زیستتوده کل، بیشینه شاخص سطح برگ و عملکرد میوه گوجهفرنگی را به ترتیب 2/67، 5/36 و 5/83 درصد در مقایسه با تیمار عدم تداخل، کاهش داد. برای تعیین دوره بحرانی کنترل علفهای هرز از توابع لجستیک و گامپرتز استفاده شد و دوره بحرانی کنترل علفهای هرز با احتساب 5 و 10 درصد افت عملکرد قابل قبول، بهترتیب از 14 تا 89 روز پس از نشاکاری و از 19 تا 78 روز پس از نشاکاری بدست آمد که بهترتیب معادل 103 تا 1189 و 144 تا 1003 درجهروزرشد بعد از نشاکاری بود. نتیجهگیری: با توجه به تراکم کاشت پایین و بسته نشدن کامل کانوپی، لازم است از دو تا سه هفته بعد از نشاکاری مبارزه با علف های هرز گوجهفرنگی شروع و به مدت پنج تا شش هفته، ادامه یابد.
اهداف: این پژوهش با هدف بررسی تأثیر اسیدسالیسیلیک و اسید فولویک بر تعدادی از شاخصهای رشدی و محتوای اسانس در گیاه آویشن باغی در شرایط ایستگاه تحقیقاتی خلعتپوشان دانشگاه تبریز انجام گرفت.مواد و روشها: این آزمایش بهصورت فاکتوریل، در قالب طرح کاملاً تصادفی اجرا شد. فاکتور اول و دوم به ترتیب شامل اسیدفولویک در غلظتهای (0، 1، 5/1، 2 میلیگرم در لیتر) و اسیدسالیسیلیک در غلظتهای (0، 10، 50 و 100 میکرومولار) بود. پس از انجام محلولپاشی و برداشت، وزن تر و خشک گیاه، رنگیزههای فتوسنتزی، غلظت فلاونوئید کل، ظرفیت آنتیاکسیدانی کل و مقدار اسانس اندام هوایی اندازهگیری شد.یافتهها: غلظتهای مختلف اسید فولویک بر خصوصیات رشدی از جمله ارتفاع گیاه، وزن تر و خشک اندام هوایی و درصد ماده خشک و همچنین غلظت کلروفیل اثر معنیدار داشت. همچنین اسیدسالیسیلیک تأثیر افزایشی معنیداری بر وزن، فعالیت آنتیاکسیدانی کل، فلاونوئید و محتوای اسانس داشت. در غلظت 1.5 میلیگرم در لیتر اسیدفولویک، بالاترین میزان ارتفاع و عملکرد تر و خشک گیاه و بالاترین غلظت کلروفیل b مشاهده شد. همچنین اثر متقابل اسیدسالیسیلیک و اسیدفولویک بر عملکرد تر و خشک گیاه نیز تأثیر معنیداری نشان داد. بالاترین فعالیت آنتیاکسیدانی کل و فلاونوئید در غلظت 100 میکرومولار اسید سالیسیلیک بهدستآمد. بیشترین محتوای اسانس، در غلظت 50 میکرومولار اسید سالیسیلیک به دست آمد.نتیجهگیری: بهمنظور تولید بیشترین عملکرد گیاه، کاربرد غلظت 50 میکرومولار اسیدسالیسیلیک و اسیدفولویک با غلظت 1.5 میلیگرم بر لیترمناسب به نظر میرسد. همچنین برای دستیابی به بالاترین محتوای اسانس شاخساره و برگ، غلظت 50 میکرومولار اسیدسالیسیلیک پیشنهاد میشود
اهداف: بررسی تأثیر کمپوست بقایای نیشکر، تلقیح قارچ تریکودرما و باکتری باسیلوس بر ویژگیهای زراعی و عملکرد کینوا که از نظر ارزش غذایی و تحمل شراسط نامناسب محیطی دارای ارزش است، هدف این پژوهش می باشد.مواد و روشها: آزمایش به صورت فاکتوریل و در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه پژوهشی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی خوزستان در سال زراعی 1399-1398 اجرا گردید. عوامل آزمایشی شامل مقدار مصرف کمپوست بقایای نیشکر در پنج سطح (صفر، 10، 20، 30 و 40 تن در هکتار) و کود زیستی در سه سطح (عدم تلقیح، تلقیح Trichoderma asperelloides و تلقیح Bacillus subtilis ) بود. یافتهها: بیشترین عملکرد بیولوژیک از تیمار تلقیح قارچ تریکودرما به مقدار 5152 کیلوگرم در هکتار و کمترین آن از تیمار عدم تلقیح به میزان 4234 کیلوگرم در هکتار بدست آمد. در رابطه با اثر مصرف کمپوست بقایای نیشکر، بیشترین عملکرد بیولوژیک از تیمار مصرف 30 تن در هکتار کمپوست بدستآمد. تلقیح قارچ تریکودرما و باکتری باسیلوس عملکرد دانه را به ترتیب 27 و 19 درصد نسبت به عدم تلقیح افزایشداد. حداکثر عملکرد دانه از تیمارهای 20 و 30 تن در هکتار به مقادیر به ترتیب 1916 و 1913 کیلوگرم در هکتار بدستآمد.نتیجه گیری: با توجه به نتایج، مصرف 20 تن از این کود آلی برای دستیابی به حداکثر عملکرد دانه کینوا توصیه میشود. همچنین تلقیح قارچ تریکودرما و باکتری باسیلوس به ویژه تریکودرما برای بهبود رشد و عملکرد کینوا پیشنهاد میگردد.
اهداف: پژوهش حاضر به منظور بررسی تاثیر گیاهان پوششی و بقایای آنها و روشهای مکانیکی و شیمیایی بر تراکم و زیست توده علفهای هرز تاکستانهای میاندوآب انجام گردید.مواد و روشها: برای دستیابی به هدف تحقیق، آزمایشی به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با 4 تکرار در بهار سال های 1394 و 1395 در روستاهای سوگلی تپه (ارتفاع 1300 متر، عرض جغرافیایی 46 درجه و 2 دقیقه و طول جغرافیایی 36 درجه و 93 دقیقه) و نصیرکندی (ارتفاع 1300 متر، عرض جغرافیایی 46 درجه و 7 دقیقه و طول جغرافیایی 36 درجه و 91 دقیقه) انجام گرفت. فاکتور اول شامل کاشت گیاه پوششی ماشک (پس از شخم رایج)، کاشت گیاه پوششی ماشک (بدون شخم)، کاشت گیاه پوششی زنیان (پس از شخم رایج)، کاشت گیاه پوششی زنیان (بدون شخم)، کاربرد پس رویشی علفکش گلیفوسیت (3 لیتر در هکتار)، شاهد عاری از علف هرز، شاهد آلوده به علف هرز، و فاکتور دوم شامل سیستم های داربستی و سنتی بودند.
اهداف: سالیسیلیک اسید یک ترکیب فنلی است که به عنوان تنظیم کننده رشد نقش مهمی در القا مقاومت به خشکی در گونه-های مختلف گیاهی دارد. در این مطالعه، اثر محلولپاشی سالیسیلیک اسید بر میزان کلروفیل، محتوی نسبی آب، تجمع ترکیبات اسمولیتی و عملکرد میوه و دانه گیاه کدوی طبی تحت سطوح مختلف تنش خشکی بررسی شد. مواد و روشها: تیمارهای آزمایش شامل محلولپاشی برگی سالیسیلیک اسید در 4 سطح (صفر (محلولپاشی با آب مقطر)، 5/0، 1 و 5/1 میلیگرم در لیتر) و تنش خشکی در 4 سطح (ظرفیت زراعی آبیاری کامل، 85 درصد ظرفیت زراعی، 70 درصد ظرفیت زراعی و 55 درصد ظرفیت زراعی) بودند. یافتهها: بر اساس نتایج حاضر با افزایش تنش خشکی مقدار کلروفیل، هدایت روزنهای، سرعت تعرق، سرعت فتوسنتز و محتوای آب برگ بهطور معنیداری کاهش یافت درحالیکه تنش خشکی مقدار پرولین و کربوهیدرات محلول را افزایش داد. این تغییرات همراه با کاهش عملکرد میوه و بذر کدو طبی بود بهطوریکه کمترین عملکرد تحت تنش شدید خشکی (55 درصد ظرفیت زراعی) حاصل شد. محلولپاشی سالسیلیک اسید از طریق افزایش تجمع ترکیبات اسمولیتی و پروتئین منجر به تعدیل اثرات تنش خشکی و بهبود وضعیت آبی گیاه، فتوسنتز و عملکرد میو و بذر گردید. نتیجهگیری: بر اساس نتایج حاضر، استفاده از 1 میلیگرم در لیتر سالیسیلیک اسید جهت بهبود عملکرد گیاه کدو طبی بهویژه در شرایط تنش خشکی قابل توصیه میباشد.
اهداف: سیستمهای تولید غلات در ایران اغلب با هزینه بالا و بهرهوری پایین همراه است و به واسطه مصرف و کاربرد بی-رویه نهادهها، صدمات جبران ناپذیری به محیطزیست وارد مینمایند. یکی از مهمترین مسائل مدیریت کارآمد در مزارع، دستیابی به عملکرد پایدار است. این مطالعه با هدف تعیین و مقایسه پایداری اکولوژیکی دو بوم نظام تولید گندمآبی و ذرت-دانهای با استفاده از تحلیل امرژی انجام گردید.مواد و روشها: این مطالعه در سطح حوضه آبریز دز در سال زراعی 1399-1398 به اجرا درآمد. مصاحبه با 400 زارع گندم کار و ذرت کار بر اساس پرسشنامه جهت جمع آوری دادههای مربوط به فرآیندهای تولید درون مزارع کشاورزی صورت پذیرفت. در این بررسی ابزار تحلیل امرژی برای اندازه گیری پایداری محصولات کشاورزی موردنظر انتخاب گردید. نهایتاً با استفاده از مقدار شاخصهای امرژی پایداری سیستمها مورد ارزیابی قرار گرفت. یافتهها: مجموع امرژیهای ورودی برای بوم نظام تولید گندم و ذرت به ترتیب 16+E60347/1 و 16+E54883/2 امژول خورشیدی در هکتار در سال بدست آمد. نتایج ارزیابی مقایسه دو کشت زراعی این مطالعه نشان داد که هر دو نظام کشت از نظر زیست محیطی در شرایط ناپایداری قرار داشتند و از کل نهادههای مصرفی؛ کودهای شیمیایی بویژه کود نیترات و فسفات و سپس سوخت مصرفی گازوئیل بیشترین تأثیر را بر ناپایداری زیست محیطی در منطقه مطالعاتی داشتهاند. نتیجهگیری: مشخص گردید که بوم نظام تولید گندم از لحاظ عملکرد، تجدیدپذیری و پایداری محیطی از بوم نظام تولید ذرت مطلوبتر است و تولید گندم در منطقه نظام برتر برای دستیابی به پایداری نسبت به تولید ذرت است.
تصمیمگیری درباره این موضوع که کدام الگوی کشت مطابقت بیشتری با کشاورزی پایدار دارد، کار آسانی به نظر نمیرسد. در این پژوهش ضمن اندازهگیری برخی شاخصهای مهم از جمله درآمد خالص، تعداد عملیات مکانیزه، سوخت مصرفی، بهرهوری آب، سم و کود شیمیادی مصرفی، نسبت انرژی، شدت انرژی و میزان استراتژیک بودن آن در تولید پایدار محصولات کشاورزی در دشت مغان، برای اولین بار با استفاده از روش نوین، بهترین الگوی کشت معرفی گردید. نتایج نشان داد، محصول سیر بیشترین درآمد خالص، کمترین تعداد عملیات مکانیزه، کمترین سوخت مصرفی، بیشترین تعداد نفرکارگرروز در هکتار، کمترین کود شیمیایی مصرفی، پایین ترین نسبت و شدت انرژی با کمترین مقدار استراتژیک بودن دارا است. کشت بادام زمینی کمترین مقدار سم مصرفی و الگوی کشت گندم-ذرت علوفهای بیشترین بهرهوری آب، بیشترین سوخت و کود شیمیائی مصرفی را در یک سال زراعی دارد. همچنین بیشترین کود شیمیائی مصرفی هم از آنِ الگوی گندم-ذرت دانهای است. بیشترین و کمترین نسبت انرژی نیز به ترتیب مربوط به الگوی کلزا-ذرت دانهای و سیر و بیشترین و کمترین شدت انرژی به ترتیب به الگوهای کلزا-ذرت دانهای و سیر اختصاص دارد. همچنین نتایج نشان داد که الگوی کشت گندم-ذرت علوفهای با 78/0 CL*= بیشترین میزان مطابقت (جایگاه اول) با الگوی کشاورزی پایدار در بین الگوهای رایج در منطقه مغان دارد و علی رغم اینکه کشت سیر بیشترین درآمد خالص را عاید کشاورز میکند، لیکن به دلیل نیاز به نیروی کارگری بیشتر و کمترین نسبت انرژی (44/1= ER) در جایگاههای پایین رتبهبندی کشاورزی پایدار قرار دارد.
اهداف: هدف از انجام این تحقیق، تخصیص بهینه آب آبیاری بین محصولات گندم، جو، جالیز و سورگوم دشت سیستان میباشد. مواد و روش ها: در این مقاله با استفاده از برنامهریزی غیرخطی چندهدفه با هدف حداکثرسازی سودخالص و حداقلسازی میزان آب آبیاری، ریسکپذیری، مصرف کود و سموم شیمیایی الگوی کشت بهینه محصولات زراعی منطقه سیستان پیشنهاد شده است. دادههای مورد نیاز پژوهش، از طریق بررسی سالنامههای آماری کشاورزی و مصاحبه با کارشناسان هر شهرستان و بررسی میدانی و تکمیل پرسشنامه از کشاورزان منطقه گردآوری شد. یافتهها: نتایج این تحقیق نشان داد که الگوی کشت موجود در منطقه سیستان بهینه نیست و با ادامه این الگو مشکلاتی از قبیل کمبود آب و آلودگی زیست محیطی به دلیل مصرف بیرویه نهادههای شیمیایی در منطقه ایجاد خواهد شد. با در نظر گرفتن اهدافی مانند بیشینهسازی سود ناخالص و کمینهسازی مصرف آب آبیاری، کود و سموم شیمیایی و ریسک، سطح زیرکشت بعضی محصولات منتخب، با کاهش و برخی با افزایش مواجه شد که دلایلی از جمله درآمد محصول و میزان استفاده از نهادهها دارد. بر اساس یافتههای این تحقیق پیشنهاد میشود سهم آب محصولاتی که به ازای هر مترمکعب آب مصرفشده درآمد بیشتری به دست میآورند افزایش یابد. با توجه به یافتههای این مطالعه توجه به اهداف اثرات زیست محیطی از جمله کاهش مصرف نهادههای شیمایی در بهینهسازی الگوی کشت امری ضروری است. با استفاده از مدل پیشنهادی میتوان علاوه بر انتخاب الگوی مناسب و استفاده بهینه از منابع آب و زمین، در راستای افزایش سود و کاهش اثرات محیط زیستی گام موثری برداشت.
اهداف: پژوهش حاضر با هدف طراحی طراحی مدل بازاریابی پایدار در جهت توسعه کشاورزی پایدار کشور با روش داده بنیاد انجام گرفت. مواد و روشها: در این تحقیق از روش تحقیق کیفی استفاده شده است که ترکیبی از روش داده بنیاد و دلفی میباشد، در ابتدا با استفاده از روش سه مرحلهای داده بنیاد استفاده شده است. برای بررسی این هدف، برای مصاحبه از خبرگان وزرات جهادکشاورزی در بخش صادرات محصولات کشاورزی به تعداد 15 نفر به روش نمونهگیری گلوله برفی انتخاب گردید و با مصاحبه عمیق به جمع آوری اطلاعات پرداخته شد. در ادامه بعد از شناسایی و دسته بندی عوامل، جهت سنجش اعتبار مدل و متغیرها از روش دلفی استفاده شد، جامعه پژوهش حاضر کلیه متخصصان یا خبرگان اقتصادکشاورزی به تعداد هشت نفر بودند، که درباره تجارت محصولات کشاورزی صاحب نظر هستند. یافتهها: برای تجزیه و تحلیل ، روش داده بنیاد مورد استفاده قرار گرفت. ابتدا به کدگذاری اولیه پرداخته شد و 84 کد شناسایی شد سپس در مرحله دوم 32 مفهوم دسته بندی شد و نهایتا مفاهیم شناخته شده در پنج مقوله دسته بندی شد. نتایج دلفی در دو مرحله مورد بررسی قرار گرفت و با حذف و اضافه کردن مفاهیم نهایتا 32 نهایی شناسایی شد.تیجهگیری: بنابراین نتایج نشان می هد که،مدل ارائه شده شامل عوامل اقتصادی، عوامل اجتماعی، عوامل بازاریابی، عوامل زیست محیطی و عوامل مرتبط با مصرف کننده بودند و جوانب مختلف را مدنظر قرار دادند
اهداف: با توجه به نگرانیهای روزافزون در رابطه با اثرات مخرب زیست محیطی ناشی از مصرف زیاد کودهای نیتروژنی و همچنین هزینهی اقتصادی بالای تامین این کودها، تحقیق حاضر در راستای مقایسهی رشد و عملکرد سه رقم رایج ذرت در پاسخ به مقادیر مختلف نیتروژن در شرایط اقلیمی نیمه خشک استان کرمان در راستای مدیریت پایدار مزارع اجرا گردید.مواد و روشها: آزمایش مزرعهای طی دو سال زراعی 1393 و 1394 در مزرعه تحقیقاتی مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی و منابع طبیعی استان کرمان انجام گرفت. این تحقیق در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با آرایش فاکتوریل در سه تکرار انجام شد. فاکتورها شامل سه رقم ذرت دانهای (سینگلکراس 704، ماکسیما و تریویکراس 604) و چهار مقدار نیتروژن (0، 92، 220 و 368 کیلوگرم در هکتار) بودند. یافتهها: نتایج حاصل حاکی از تاثیر معنیدار (P<0.01) هر کدام از عوامل مقدار نیتروژن و رقم بر صفات مورفولوژیک، عملکرد بیولوژیک، عملکرد دانه و اجزای عملکرد ذرت بود. دو رقم سینگل کراس 704 و ماکسیما دارای برتری نسبی و معنیدار از نظر عملکرد دانه در مقایسه با رقم تریویکراس 604 تحت شرایط وجود یا عدم وجود تنش نیتروژن بودند. به طور کلی در سال 1394، عملکرد تولیدی توسط تمامی رقمها به دلیل تخلیهی نتیروژن اولیه خاک (در نتیجه کاشت ذرت به عنوان یک گیاه تخلیه کننده خاک) و همینطور میزان بالای آبشویی خاک (به دلیل درصد بالای شن در بافت خاک) به طور قابل ملاحظهای کمتر از سال 1393 بود.
اهداف: این مطالعه به منظور بررسی تأثیر خاکهای همگن و ناهمگن بر توزیع ریشه و عملکرد گیاه ذرت تحت آبیاری بدون تنش و با تنش رطوبتی در شرایط گلخانهای انجام گرفت.مواد و روشها: در این مطالعه از دو نوع خاک با بافتهای رسی (خاک A) و لوم سیلتی (خاک B) برای تهیه بسترهای همگن بصورت تکلایه (AA و BB) و ناهمگن بصورت دولایه (AB و BA) در داخل لولههایی از جنس پی وی سی به طول 80 سانتیمتر در شرایط گلخانهای استفاده گردید. این تحقیق به صورت آزمایش فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی با سه تکرار اجرا شد. به طوری که نوع خاک گلدان با 4 سطح (AA، BB، AB و BA) و شرایط آبیاری با 2 سطح (بدون تنش رطوبتی و با تنش رطوبتی) فاکتورهای این آزمایش را تشکیل میدادند. در پایان دوره رشد ذرت، به منظور بررسی تراکم پیکسلی ریشهها از آنها عکسبرداری به عمل آمد.یافتهها: در شرایط تنش آبی وزن کل ریشه ذرت در خاک همگن لوم سیلتی (BB) نسبت به خاک همگن رسی (AA) کمتر بوده (به ترتیب 0/15 گرم و 6/27 گرم) اما در آبیاری بدون تنش رشد آن در گلدان BB به طور قابل توجهی بهبود یافت (7/28 گرم). همچنین در گلدانهای BA و AB به ترتیب در آبیاری با تنش و بدون تنش، بستر مناسبتری برای رشد ریشه فراهم گردید. در مورد تمام گلدانها بین وزن بلال و وزن خشک ریشه نیمه پایین در سطح احتمال 5 درصد همبستگی معنیدار وجود داشت.
اهداف: هدف اصلی این تحقیق تعیین پیشرانهای مؤثر بر توسعه صنایع تبدیلی و تکمیلی کشاورزی شهرستان تبریز بود.مواد و روشها: در تحقیق حاضر از روش مدلسازی ساختاری- تفسیری استفاده شد. این پژوهش ازنظر هدف کاربردی، از نظر گردآوری اطلاعات توصیفی- پیمایشی بود و ابزار گردآوری اطلاعات، پرسشنامه محققساخته با ماهیت ماتریسی بود. جامعهآماری تحقیق شامل 29 نفر از مدیران واحدهای صنایع تبدیلی و تکمیلی بودند. برای گردآوری اطلاعات از طریق نمونهگیری هدفمند، اقدام به مصاحبه با 15 نفر از مدیران واحدهای صنایع مربوطه گردید، که براساس رسیدن به اشباع تئوریک، روند جمعآوری دادهها متوقف گردید. یافتهها: بر اساس تحلیل میکمک عاملهای خودگردان با میزان وابستگی و قدرت نفوذ کم شامل: سیاستهای حمایتی، حمایتهای بخش تحقیق و توسعه، حمایتهای خاص و ترجیهی و یارانهای، سازماندهی بازار و بازاریابی بودند. نتیجهگیری: بر اساس مولفههای مستقل: عاملهای حمایتهای نظام بانکی و وجود برنامه و طرح، تصمیم و اقدامات بلندمدت بهجای رفتارهای مقطعی،که به عنوان عاملهای کلیدی برای توسعه صنایع تبدیلی و تکمیلی تعیین شدند. پیشنهاد میگردد، منابع مالی لازم شامل (تسهیلات، اعتبارات، یارانه)، به صنایع تبدیلی و تکمیلی تخصیص یابد و همچنین نسبت به برخی مشوقهای مالی همچون: نرخ بهره پایین، افزایش دوره تنفس استفاده از اعتبارات، ارائه یارانههای مشوق صادرات، اقدامات لازم معمول گردد. در رابطه با ضرورت اجرای برنامهها، طرحها و پروژههای مرتبط با صنایع تبدیلی و تکمیلی، پیشنهاد میشود در سه قالب: برنامههای کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت که همه آنها دارای استراتژی واحد برای توسعه صنایع تبدیلی و تکمیلی میباشند، پیشبینی و اجرا گردند.
اهداف:در پژوهش حاضر از سنبل آبی به عنوان یک منبع قابل دسترس برای تهیه کمپوست و از اسید هیومیک به جای نهادههای شیمیایی در تولید گل نرگس رقم ژرمن استفاده شد. مواد و روش ها: آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی با بستر کشت کمپوست سنبل آبی (شاهد، 25، 50، 75 و 100 درصد حجمی ) و اسید هیومیک ( شاهد، 250 و 500 میلی گرم در لیتر ) به اجرا در آمد. یافتهها: با توجه به نتایج بدست آمده اثر کمپوست، اسید هیومیک و برهمکنش آنها بر بیشتر صفات مورد بررسی معنیدار بود. بلندترین ارتفاع ساقه گلدهنده و بیشترین غلظت عنصر آهن در کمپوست 50 درصد بههمراه 500 میلیگرم در لیتر اسید هیومیک ثبت شد. ب بلندترین طول برگ مربوط به کمپوست 75 درصد در ترکیب با 500 میلیگرم در لیتر اسید هیومیک بود. حداکثر اندازه قطر گل در کمپوست 75 درصد به همراه استفاده از 250 میلیگرم در لیتر اسید هیومیک ثبت شد. میزان غلظت عنصر پتاسیم در کمپوست 75 درصد ترکیب با 500 میلیگرم در لیتر اسید هیومیک در حداکثر بود.نتیجهگیری: با توجه به نتایج بدست آمده سطوح 25، 50 و 75 درصد کمپوست سنبل آبی بههمراه اسید هیومیک 250 و500 میلی گرم در لیتر سبب بهبود ارتفاع ساقه، تعداد برگ، محتوای کلروفیل و عناصر قابل جذب در گیاه گردید. لذا با توجه به هزینه بالای پیت ماس، کمپوست سنبل آبی میتواند در ترکیب با اسید هیومیک در تولید گل نرگس مورد استفاده قرار گیرد.
اهداف: این پژوهش با هدف بررسی اثر کودهای بیولوژیک پتاسیم و فسفر بر خصوصیات رشدی و عملکرد یونجه رقم نیکشهری در سنین مختلف انجام گرفت.مواد و روشها: این آزمایش براساس تجزیه مرکب و به صورت فاکتوریل بر پایه طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار طی دو سال متوالیتحت شرایط اقلیمی شهرستان جیرفت، استان کرمان پیاده شد. فاکتورهای مورد بررسی شامل عمر یونجه (یکساله، سهساله و پنج ساله) و کود بیولوژیک (شاهد، پتابارور، فسفاتهبارورII، ترکیب توام پتابارور و فسفاتهبارورII) بود. کودهای بیولوژیک به صورت محلول در آب آبیاری استفاده شد. یافتهها: بررسی نتایج حاصل از تجزیه مرکب داده ها نشان داد بین سنین مختلف یونجه اختلاف معنیداری از نظر برخی خصوصیات رشدی و عملکرد وجود داشت. بهطوری که بیشترین میزان عملکرد و خصوصیات رشدی مربوط به یونجههای سه ساله بود و با افزایش سن یونجه به پنج سال، میزان عملکرد بهطور معنیداری کاهش یافت. بررسی اثر کودهای بیولوژیک نشان داد که بیشترین میزان خصوصیات رشدی (بهجز فاصله میانگره) و عملکرد مربوط به تیمار پتابارور + فسفاتهبارورII بود که از نظر شاخص سطح برگ و نسبت وزن برگ به ساقه اختلاف معنیداری با تیمار پتابارور نداشت. اثر متقابل سن مزرعه و کود بیولوژیک نشان داد که کاربرد ترکیبی کودهای بیولوژیک سبب بهبود خصوصیات رشدی و عملکرد مزرعه یونجه مسنتر شد و بیشترین میزان عملکرد مربوط به مزارع سه ساله و کاربرد ترکیب دو کود بیولوژیک بود. نتیجهگیری: کاربرد توام کودهای بیولوژیک پتاس (پتابارور) و فسفر (فسفاتهبارورII) میتواند راهکاری کارآمد برای کاهش افت عملکرد یونجه در سنین بالا باشد.
چکیدهاهداف: این مطالعه بهمنظور بررسی اثر بقایای گیاهان پوششی تابستانه و فواصل بین ردیف باقلا بر جمعیت علفهای هرز، عملکرد واجزای عملکرد باقلا (رقم برکت) انجام گرفته است. مواد و روش ها: آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب طرح کرتهای دو بار خرد شده در سه تکرار در مرکز خدمات کشاورزی شهرستان بندرگز در تیرماه 1398 انجام شد. نوع گیاهان پوششی ( ماش، ارزن و بدون گیاه پوششی)، فاصله بین ردیف باقلا ( 25، 35، 45 و 55 سانتی متر) و تداخل علف های هرز ( وجین و عدم وجین) به ترتیب در کرت اصلی، فرعی و فرعی فرعی قرار گرفتند. یافته ها: استفاده از بقایای گیاه پوششی ماش و ارزن به خصوص ارزن در کاهش تراکم و وزن خشک علفهای هرز موثر بود. بیشترین تعداد غلاف در متر مربع در در بقایای گیاه پوششی ارزن در فاصله بین ردیف ۲۵سانتیمتری و وجین علفهای هرز مشاهده شد. بیشترین و کمترین وزن صد دانه به ترتیب در بقایای ارزن و بدون گیاه پوششی دیده شد. نتایج نشان داد که در شرایط عدم وجین و وجین علفهای هرز، بقایای ارزن به ترتیب با 12/2870 و 43/5049 کیلوگرم در هکتار بیشترین عملکرد دانه را به خود اختصاص دادند. نتیجه گیری: نتایج تحقیق حاضر نشان می دهد که استفاده از بقایای گیاهان پوششی به تنهایی قادر به کنترل کامل علفهای هرز نیست و کاهش فواصل بین ردیف در تلفیق با کاشت گیاهان پوششی می تواند نقش موثری در کنترل علفهای هرز و بهبود عملکرد گیاه زراعی داشته باشد.