هدف: یکی از مفاهیمی که در سالهای اخیر در راستای تحول دولتها و حرکت بهسوی دولت هوشمند مطرح شده است، مفهوم پذیرش هوش مصنوعی در قالب حکمرانی هوشمند است. شناسایی عوامل مؤثر بر پذیرش هوش مصنوعی در حکمرانی و دولتهای هوشمند، میتواند نقشهراهی برای طراحی و اجرای خطمشیهای مؤثر باشد. یکی از اهداف حکمرانی هوشمند، ایجاد رضایت در میان همۀ ذینفعان جامعه است؛ به ویژه، در مواجهه با چالشهایی نظیر رشد جمعیت، بحرانهای متعدد و پیچیدگیهای مدیریتی، نقش محوری ایفا میکند. این پژوهش تلاش دارد تا با استفاده از رویکرد فراترکیب، چارچوبی جامع برای پذیرش هوش مصنوعی در حکمرانی هوشمند طراحی کند. این چارچوب با هدف شناسایی، تحلیل و طبقهبندی مؤلفهها و عوامل مرتبط با پذیرش فناوریهای نوین، به حکمرانی کمک میکند تا از ظرفیتهای هوش مصنوعی در همۀ ابعاد طراحی، مدیریتی و اجرایی بهرهمند شود. همچنین، این مطالعه، در پی آن است که از طریق مرور پژوهشهای پیشین، راهحلهایی جامع برای بهرهبرداری بهینه از اطلاعات و دادهها ارائه دهد و زمینه را برای پژوهشهای آتی فراهم کند. روش: رویکرد پژوهش حاضر کیفی است و برای دستیابی به اهداف پژوهش از روش فراترکیب استفاده شده است. این روش، بر پایه مدل پیاز پژوهش ساندرز و همکاران شکل گرفته که یکی از روشهای رایج و معتبر در پژوهشهای کیفی، برای ترکیب سامانمند یافتههای پیشین است. در این پژوهش، بهمنظور بررسی عوامل مرتبط با پذیرش هوش مصنوعی در حکومت، منابع علمی معتبری شامل ۱۱۲۳ مقاله و کتاب از پایگاههای دادۀ خارجی، بررسی شده است. منابع بر اساس معیارهای ورود و خروج مشخص و با تمرکز بر اطلاعات و دادههای مرتبط با حکمرانی هوشمند و عوامل ضروری پذیرش فناوری انتخاب شدند. دادههای این پژوهش از منابعی استخراج شدند که بین سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۵ میلادی، در معتبرترین پایگاههای علمی منتشر شدند. نتایج حاصل از این تحلیل سامانمند، به ارائۀ یک مدل جامع برای پذیرش هوش مصنوعی، بر پایۀ ترکیب یافتههای کیفی و شناسایی مؤلفههای محوری منجر شد. یافتهها: یافتهها نشان میدهد که چارچوب جامع و یکپارچۀ پذیرش موفق هوش مصنوعی در حکمرانی هوشمند، چهار لایۀ اصلی را دربرمیگیرد: ۱. لایۀ اطلاعاتی: زمینۀ فناوری؛ ۲. لایۀ نهادی: زمینۀ سازمانی؛ ۳. لایۀ ارزشی: زمینۀ محیطی؛ ۴. لایۀ کنشی: ظرفیت جذب. مهمترین مؤلفههای شناساییشده در این پژوهش عبارتاند از: زیرساختهای دیجیتال، حکمرانی و امنیت داده و شفافیت الگوریتمی در لایۀ اطلاعاتی؛ فرهنگ سازمانی نوآورانه، رهبری تحولگرا و آموزش و توانمندسازی کارکنان در لایۀ نهادی؛ چارچوبهای قانونی، فشارهای رقابتی و خواستههای شهروندان در لایۀ ارزشی و در نهایت، قابلیتهای پویا و سازوکارهای اشتراک دانش در لایۀ کنشی. نتیجهگیری: پژوهش حاضر با هدف طراحی الگوی پذیرش هوش مصنوعی در حکمرانی هوشمند انجام شد و نتایج آن نشان میدهد که پذیرش موفق این فناوری، مستلزم فراهمسازی زیرساختهای دیجیتالی، تدوین خطمشیهای حمایتی، توسعۀ فرهنگ دیجیتال، تقویت مهارتهای انسانی و نظارت بر فرایندهای هوش مصنوعی است.
صنعت گردشگری از قابلیتهای زیادی درجهت نوآوری و کارآفرینی و ایجاد فرصتهای شغلی برخوردار است. وسعت و موقعیت جغرافیایی، منابع گردشگری متنوع و منحصر به فرد، حاکمیت قوانین مناطق آزاد و... . میتواند قشم را پیشرو صنعت گردشگری کشورنماید. با وجود تلاشهای صورت گرفته، قشم به جایگاه متمایز خود در بین مقاصد گردشگری دست نیافته است و فرصتهای کارآفرینی گردشگری به خوبی مورد بهره برداری قرار نگرفتهاند. پژوهش کیفی حاضر با هدف شناسایی ابعاد و مؤلفههای توسعه کارآفرینی گردشگری جزیره قشم، با استفاده از روش نظریه داده بنیاد انجام و با 45 نفراز خبرگان و صاحبنظران حوزه گردشگری مصاحبه انجام شده است. دادههای حاصل از طریق 3 مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی، تحلیل و مقولههای تاثیرگذار بر توسعه کارآفرینی گردشگری شناسایی شدند. ارتباط بین این عوامل درالگوی پارادایمی توسعه کارآفرینی گردشگری در قالب عوامل اجتماعی_فرهنگی، منابع انسانی، اصلاح قوانین و مقررات، مؤلفههای اقتصادی، زیرساختها و جاذبههای گردشگری و بهبود حمایت کنندهها نمایش داده شدهاند. دراین پژوهش منابع انسانی به عنوان مقوله محوری در مرکز فرآیند مورد کاوش قرار گرفته و سایر مقولهها به طور نظری به آن ارتباط داده شدهاند. یافتههای این پژوهش با ارائه ابعاد و مؤلفههای توسعه کارآفرینی گردشگری جزیره قشم در قالب مدل پارادایمی میتواند مبنای تشکیل اکوسیستم گردشگری و زمینه ساز ایجاد اشتغال و رونق بخش گردشگری جزیره قشم باشد.
هدف تحقیق حاضر بررسی نقش مولفههای روابط مبتنی بر اعتماد در پیشبینی مولفههای فرهنگ مطلوب مربیگری در شرکت برق منطقهای سیستان و بلوچستان است. روش تحقیق به لحاظ هدف، کاربردی و از نظر شیوه جمعآوری دادهها توصیفی ـ همبستگی میباشد. جامعه آماری این تحقیق شامل کارکنان و مدیران حوزه ستادی شرکت برق منطقهای سیستان و بلوچستان در سال 1398 (160نفر) بود که 110 نفر به عنوان نمونه به روش طبقهای ـ نسبتی انتخاب گردید. داده های تحقیق از طریق دو پرسشنامه روابط مبتنی بر اعتماد(رابینز، 2003) «با ضریب پایایی 0.87» و فرهنگ مربیگری (محقق ساخته با ضریب پایایی 0.71) جمعآوری گردید و برای تجزیه و تحلیل داده های پژوهش از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون ساده در محیط نرم افزار آماری Spss استفاده گردید. نتایج تحقیق نشان میدهد که میزان روابط مبتنی بر اعتماد و فرهنگ مربیگری در شرکت برق منطقهای سیستان و بلوچستان در حد متوسط است. همچنین با توجه به نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل دادهها مؤلفههای روابط مبتنی بر اعتماد توانایی تبیین دو مؤلفه روحیه مربیگری و ارتباطات منسجم و کارگروهی را به میزان مناسب، دو مولفه روحیه شاگردی و ارزشها و فضائل اخلاقی را به میزان نسبتا قابل قبولی، دارند. لیکن مولفههای روابط مبتنی بر اعتماد کمترین توانایی تبیین را در دو مولفه نگرش سرمایهای و غیر ابزاری به کارکنان و حمایت از یادگیری و بهبود مستمر، دارا هستند. همچنین بیشترین ارتباط میان زیرمولفه راستگویی و حقگویی از روابط مبتنی بر اعتماد با زیرمولفه ارزشها و فضائل اخلاقی از فرهنگ مطلوب مربیگری وجود دارد.