هدف: هدف از انجام این پژوهش بررسی ارتباط میان متغیرهای سطح رشد اخلاقی و خودکنترلی با الگوهای خوداستنادی" و "نرخ کل استنادات" در مقالات نویسندگان برتر دانشگاههای علوم پزشکی ایران در سال 2017 است. روششناسی: پژوهش حاضر مطالعات کاربردی علمسنجی و از نوع همبستگی (ارائه مدل) است. جامعه مورد بررسی این پژوهش، شامل کلیه نویسندگانی است که در سال 2017 در پایگاه علمسنجی اعضای هیئت علمی دانشگاههای علوم پزشکی ایران دارای شاخص اچ 10 و بالاتر بودند. نمونهگیری پژوهش به روش تصادفی نظاممند انجام شد. حجم نمونه در این مرحله طبق فرمول n=104+m،120 نفر تعیین گردید. در قسمت تحلیل استنادی دو مقاله از هر نویسنده مورد ارزیابی قرار گرفت. دادههای جمعآوریشده طی بخشهای اول و دوم مطالعه، با استفاده از نسخه 16 نرمافزار spss مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. دادههای پژوهش با روش رگرسیون بر مبنای روش همزمان (enter) تحلیل شده است. یافتهها: یافتههای پژوهش نشان میدهند که ضرایب همبستگی متغیر سطح رشد اخلاقی با الگوی خوداستنادی دارای رابطه معنیدار است، اما متغیر خودکنترلی با الگوی نرخ کل استنادات رابطه معناداری ندارد. همچنین بین الگوی خوداستنادی و الگوی نرخ کل استنادات رابطه معنادار وجود دارد. در مدل رگرسیون به روش همزمان، از میان متغیرهای سطح رشد اخلاقی و خودکنترلی تنها عامل سطح رشد اخلاقی (001/. < ,p803/3- = ) از قدرت پیشبینی معنادار برخوردار بود، اما متغیر خودکنترلی نمیتواند بهعنوان عامل پیشبین الگوی خوداستنادی نویسندگان در نظر گرفته شود. مدل رگرسیون بین متغیرهای سطح رشد اخلاقی و خودکنترلی بهعنوان متغیرهای پیشبین و متغیر "نرخ کل استنادات" بهعنوان متغیر ملاک، بر مبنای روش همزمان معنادار نیست. بهبیاندیگر هیچکدام از دو متغیر سطح رشد اخلاقی و خودکنترلی نمیتوانند عاملی پیشبین برای الگوی رفتاری نرخ کل استنادات مقالات نویسندگان باشند. نتیجهگیری: قدرت تبیین 17 درصدی تغییرات الگوی خوداستنادی نویسنده با عامل سطح رشد اخلاقی مبین آن است که هنجارهای اجتماعی عامل ایجاد فشارهایی واقعی یا خیالی بر نویسندگان است که درنهایت موجب خوداستنادی بیشتر نویسنده میشود. وجود رابطه بین عامل "سطح رشد اخلاقی" و الگوی "خوداستنادی" نویسندگان و همچنین قدرت پیشبینی این الگوی رفتاری از طریق عامل فوق، بهنوعی تأییدی بر نظریه "ساختار اجتماعی کرونین" در رفتار استنادی است. به بیان دیگر بخشی از رفتار خوداستنادی نویسندگان تحت تأثیر فشارهای اجتماعی و وابسته به سطح رشد اخلاقی نویسندگان است و بستر و زمینهای که فرایند استناددهی در آن اتفاق افتاده در این فرایند مؤثر است. این نتایج همچنین به گونهای آشکار نظریه هنجاری رفتار استنادی را که مدعی است استناد صرفاً بیانگر تأثیرات شناختی یا منطقی یک کار علمی است نقض مینماید
این پژوهش با هدف آموزش الگوهای صحیح استناددهی در تولیدات علمی نویسندگان برتر دانشگاههای علوم پزشکی ایران در سال 2017 با توجه به ارتباط میان متغیرهای سطح رشد اخلاقی و خودکنترلی با الگوی "استناد به مقالات متا استناد" در مقالات نویسندگان برتر دانشگاههای علوم پزشکی ایران در سال 2017 انجام شده است.پژوهش حاضر از نوع مطالعات کاربردی علمسنجی و همبستگی (ارایه مدل) است. جامعه مورد بررسی کلیه اعضای هیأت علمی دانشگاههای علوم پزشکی ایران با شاخص H_Index 10 و بالاتر بودند. حجم نمونه به روش نمونهگیری تصادفی نظاممند 110 نفر تعیین شد. دادههای جمعآوری شده با استفاده از نسخه 16 نرمافزار SPSSمورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که مدل رگرسیونی متغیرهای سطح رشد اخلاقی (018/0= p، 264/11- =) و خودکنترلی (007/0= p،665/0- =) از قدرت پیشبینی معنادار برخوردار هستند و میتوانند به عنوان عامل پیشبین الگوی رفتاری استناد به مقالات متا استناد در نظر گرفته شوند. با توجه به نتایج بهدست آمده آموزش پرهیز از استناد کورکورانه به مقالات متا استناد که به نوعی "انحراف استنادی" تلقی میشود تا حد امکان میتواند به تقویت شاخصهای استناد منجر شود.
این پژوهش با هدف آموزش الگوهای صحیح استناددهی در تولیدات علمی نویسندگان برتر دانشگاه های علوم پزشکی ایران در سال2017 با توجه به ارتباط میان متغیرهای سطح رشد اخلاقی و خودکنترلی با الگوی"استناد به همکاران"در مقالات نویسندگان برتر دانشگاه های علوم پزشکی ایران در سال 2017 انجام شده است.پژوهش حاضر از نوع مطالعات کاربردی علم سنجی و همبستگی (ارایه مدل) است.جامعه مورد بررسی کلیه اعضای هیأت علمی دانشگاه های علوم پزشکی ایران با شاخص اچ 10وبالاتر بودند.حجم نمونه به روش نمونه گیری تصادفی نظام مند 130 نفر تعیین شد. داده های جمع آوری شده با استفاده از نسخه 16 نرم افزار spss مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته های پژوهش نشان می دهد که متغیر سطح رشد اخلاقی با الگوی استناد به همکاران دارای ارتباط معنادار است اما متغیر خودکنترلی با الگوی مورد نظر ارتباط معنادار ندارد.همچنین یافته ها بیانگر معنادار بودن مدل رگرسیون است. ضریب تعیین رابطه برابر 236/0 و نسبت F برابر 521/16 است که در سطح 001/0p < معنادار است.از میان متغیرهای سطح رشد اخلاقی و خودکنترلی تنها عامل سطح رشد اخلاقی (001/.
امروزه در رشتهی پرستاری به فارغالتحصیلانی نیاز داریم که بتوانند مهارتهای تفکر انتقادی و حل مسأله را در محیط بالین به کار بندند. به عقیدهی صاحبنظران آموزشی روشهای نوین تدریس همچون نقشهی مفهومی میتواند در این زمینه مؤثر باشد، بنابراین این مطالعه با هدف آموزش برنامه مراقبتی با استفاده از نقشه مفهومی بالینی بر تفکر انتقادی دانشجویان پرستاری انجام شده است. این مطالعه از نوع کارآزمایی شاهد دار تصادفی است. نمونهها شامل 34 دانشجوی پرستاری ترم ششم دانشکدهی علوم پزشکی آبادان بودند که به طور تصادفی در دو گروه مساوی فرآیند پرستاری و نقشهی مفهومی بالینی قرار گرفتند. قبل از کارآموزی پرسشنامهی تفکر انتقادی کالیفرنیا- فرم ب در اختیار دانشجویان هر دو گروه قرار گرفت، سپس برای دانشجویان گروه مداخله (دانشجویانی که برای آموزش نقشهی مفهومی انتخاب شدند) کارگاهی یک روزه جهت آموزش برنامهی مراقبتی با استفاده از نقشهی مفهومی برگزار گردید. هر گروه به مدت 10 روز در تابستان سال 92 در بخش نورولوژی و برای بیماران سکتهی مغزی برنامهی مراقبتی نوشته و اجرا نمودند. پس از کارآموزی نیز میزان تفکر انتقادی دانشجویان سنجیده شد. یافتهها نشان داد که هر دو گروه از نظر جنس، سن، معدل و نمرهی تفکر انتقادی قبل از کارآموزی تفاوت معناداری با هم نداشتند و همگن بودند. اما پس از مداخله، تفکر انتقادی گروه نقشهی مفهومی بهطور چشمگیری افزایش داشت (میانگین رتبه = 88/24، P<0.001). نتیجهی این مطالعه نشان داد که استفاده از نقشهی مفهومی به عنوان یک مداخلهی مؤثر در محیط بالینی میتواند موجب افزایش تفکر انتقادی در دانشجویان پرستاری گردد.
طرح درس از مهمترین ابزارهای اثربخشی فرآیند یاددهی_یادگیری و یکی از راههای غیر قابلانکار در ارتقای کیفیت آموزش است. اساتید با کمک طرح درس، مفاهیم و مطالب درسی را در کلاس بهطور صحیح ارائه میدهند و متعاقباً دانشجویان نیز مفاهیم را بهتر درک میکنند. مطالعه ی حاضر با هدف بررسی کیفیت طرح درس اعضای هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی جندیشاپور اهواز در سال 1392 انجام شد. در این پژوهش مقطعی، 81 طرح درس ارائه شده بر روی وبسایت دانشکدهها مورد ارزیابی قرار گرفت. جمعآوری دادهها با استفاده از چکلیست محققساخته مورد استفاده در پژوهشهای پیشین انجام گرفت. دادهها با استفاده از آمار توصیفی در نرمافزار SPSS ویرایش 13 تجزیه و تحلیل شد. در مجموع، 8/19% از طرح درسها در وضعیت ضعیف، 8/77% متوسط و 5/2% درصد در وضعیت خوب قرار داشتند. بیشترین مؤلفههایی که در طرح درس مورد توجه قرار گرفته به ترتیب: روش تدریس، زمانبندی ارائهی محتوا، روش ارزشیابی، وظایف و تکالیف دانشجویان، رئوس مطالب و منابع بودند. بیشترین کاستیها مربوط به: هدف رفتاری، حیطهی اهداف رفتاری، وسیلهی کمک آموزشی، آمادگی لازم برای دانشجویان، هدف جزئی و سیاست مدیریت کلاس توسط مدرس بود. با توجه به اهمیت طرح درس، برگزاری کارگاههای آموزشی جهت آموزش و ارتقای سطح تدوین و نظارت کافی بر مدرسان میتواند به ترتیب دانش آنها برای تدوین و کیفیت طرح درس را فراهم کند.
هدف پژوهش حاضر بررسی رابطهی احساس خودکارآمدی، کیفیت تجارب یادگیری و چهار بعد آن شامل انعطافپذیری مواد درسی، محتوای آموزشی، منابع آموزشی موجود و کیفیت رابطهی استاد و دانشجو با فرسودگی تحصیلی دانشجویان بود. نمونهی پژوهش شامل 233 نفر از دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی بود که به روش تصادفی طبقهای انتخاب شدند. دادههای مطالعه با استفاده از پرسشنامههای کیفیت تجارب یادگیری نیومن (1990)، خودکارآمدی عمومی شرر و همکاران (1982) و فرسودگی تحصیلی برسو و همکاران (1997) جمعآوری شد. برای تحلیل دادهها از نسخه16 نرمافزار آماری SPSS استفاده شد. نتایج نشان داد که تمامی روابط در سطح مطلوبی معنادار بودند.