پژوهش حاضر با هدف ارزیابی مراکز پشتیبانی شغلی بر اساس الگوی اشتغال حمایتشده از دیدگاه مربیان شغلی، کارفرمایان و افراد دارای معلولیت انجام شدروش پژوهش توصیفی–پیمایشی بود. جامعه آماری شامل کلیه افراد دارای معلولیت شاغل در مراکز پشتیبانی شغلی سازمان بهزیستی استان اصفهان، مربیان شغلی این مراکز و کارفرمایان مرتبط بود. نمونه پژوهش به روش در دسترس انتخاب شد که شامل ۶۹ فرد دارای معلولیت، ۷ مربی شغلی و ۳۲ کارفرما بود. ابزار گردآوری دادهها سه پرسشنامه محققساخته ویژه هر گروه بود که روایی محتوایی آنها با نظر متخصصان تأیید و پایایی به روش آلفای کرونباخ محاسبه و رضایتبخش گزارش شد. دادهها با استفاده از آمار توصیفی و از آزمون فریدمن SPSS-26 تحلیل شد.نتایج نشان داد در گروه مربیان شغلی، مؤلفه «عملکرد مربی شغلی» بالاترین میانگین و «سلامت روانی» پایینترین میانگین را کسب کرد. در گروه افراد دارای معلولیت، بیشترین رضایت مربوط به «خدمات پشتیبانی در محیط کار» و کمترین میزان رضایت مربوط به «پیگیریهای پس از اشتغال» بود. کارفرمایان «فرایند استخدام» افراد دارای معلولیت را مثبت ارزیابی کردند اما «انگیزههای اصلی برای استخدام» و «چشماندازه آینده» را در سطح پایینتری ارزیابی کردند.یافتههای حاکی از آن است که مراکز پشتیبانی شغلی استان اصفهان نقش مهمی در توانمندسازی شغلی افراد دارای معلولیت و تسهیل اشتغال حمایتشده ایفا میکنند، اما استمرار حمایتهای پس از اشتغال، پشتیبانی روانی–اجتماعی و هماهنگی با کارفرمایان نیازمند تقویت و بازنگری است. بر اساس این نتایج، ارتقای کارایی مراکز مستلزم بازطراحی برنامههای آموزشی مربیان، توسعه همکاریهای بینسازمانی و ایجاد مشوقهای ساختاری برای کارفرمایان است.
هدف این پژوهش تعیین اثربخشی آموزش مبتنی بر الگوی روانشناختی شکوفایی بر بخشش مادران دانشآموزان کمشنوا بود. این پژوهش با روش نیمهآزمایشی و طرح پیشآزمون ـ پسآزمون و پیگیری با گروه کنترل انجام شد. جامعۀ آماری شامل 98 نفر مادران دانشآموزان کمشنوای شهر کاشان، در سال تحصیلی 1401-1400 میشد که از بین آنها 28 نفر بهصورت تصادفی انتخاب و در یک گروه آزمایش (13 نفر) و یک گروه کنترل (15 نفر) قرار گرفتند. جلسات آموزش مبتنی بر بستۀ آموزشی شکوفایی سلیگمن (2011) در 10 جلسۀ 90دقیقهای برای گروه آزمایش برگزار شد. دادهها با استفاده از پرسشنامۀ گرایش به بخشش هارتلند (2005) جمعآوری و با استفاده از آزمون تحلیل واریانس مختلط با اندازهگیری مکرر تحلیل شد. نتایج نشان داد که مداخله باعث افزایش معنادار بخشش و خردهمقیاسهای بخشش خود، دیگران و موقعیت در مرحلۀ پسآزمون میشود (01/0P<). نتایج آزمون بنفرونی نشان داد میزان افزایش نمرات پسآزمون در مرحلۀ پیگیری هم نسبتاً پایدار بود. بر اساس یافتهها، برنامۀ آموزشی مبتنی بر الگوی روانشناختی شکوفایی در بهبود بخشش مادران دانشآموزان کمشنوا مؤثر بود. بنابراین، از این برنامه میتوان برای بهبود بخشش مادران استفاده کرد و در مدارس نیز از آن بهرهمند شد.
هدف پژوهش حاضر، طراحی و اعتباریابی برنامه فرزندپروری بالنده بهمنظور ایجاد آرامش در خانوادههای دارای فرزند کمشنوا بود. این پژوهش بر اساس هدف از نوع بنیادی و از نظر ماهیت و گردآوری دادهها از نوع کیفی است. دو گام نخست با روش تحلیل محتوا، سه گام بعدی با استفاده از روش نظریه دادهبنیاد و گامهای بعدی بر اساس روش دلفی انجام شد. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل متخصصان روانشناسی و آموزش کودکان کمشنوا، معلمان کودکان کمشنوای پیشدبستانی و مادران کودکان کمشنوا و نمونه آماری شامل پنج متخصص، پنج معلم و پانزده مادر میشد که به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. روند اعتباریابی برنامه در هشت گام انجام شد که شامل بررسی مبانی نظری برنامه، بررسی پیشینه و برنامههای موجود، تعیین هدفها و محتوای برنامه، نیازسنجی و مصاحبه با گروه هدف، طراحی محتوای برنامه، اعتباریابی، بازنگری و نهاییسازی برنامه، و تبیین اعتباریابی برنامه است. برنامه مقدماتی بر اساس مبانی نظری و پیشینهها طراحی و سپس چالشهای پرورش کودکان کمشنوای پیشدبستانی با استفاده از روش نظریه دادهبنیاد و مصاحبه نیمهساختار یافته مشخص شد. به این ترتیب، 14 کد انتخابی و 51 کد محوری به دست آمد. از برنامه مقدماتی و نتایج مصاحبه برای طراحی برنامه فرزندپروری بالنده استفاده و این کار طی سه مرحله و بر اساس رویکرد دلفی انجام شد. سپس برای اعتباریابی برنامه از مثلثسازی بررسیکننده، بهمنظور تعیین پایایی از روش درصد توافق و برای محاسبه شاخص روایی محتوایی از روش لاشه استفاده شد. بنابراین، برنامه فرزندپروری بالنده در سیزده جلسه طراحی و پایایی برنامه با روش درصد توافق متخصصان برابر با 96 درصد و شاخص روایی محتوایی آن برابر با 97/0 به دست آمد. بر اساس یافتهها، برنامه فرزندپروری بالنده بهمنظور ایجاد آرامش و کاهش چالش در خانوادههای دارای فرزند کمشنوا از روایی و اعتبار مطلوبی برخوردار است.
هدف این پژوهش متناسبسازی و اعتباریابی برنامه شکوفایی پرما به منظور بهبود بهزیستی روانشناختی نوجوانان کمشنوا و والدین آنها بود. پژوهش حاضر بر اساس هدف از نوع بنیادی و از نظر ماهیت و جمعآوری دادهها از نوع کیفی است. جامعه آماری آن از متخصصان روانشناسی و آموزش افراد استثنایی، معلمان و والدین نوجوانان کمشنوای شهر کاشان تشکیل میشد. نمونه پژوهش شامل چهار متخصص روانشناسی و آموزش افراد استثنایی، چهار معلم و چهار نفر از والدین نوجوانان کمشنوا میشد که با روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. متناسبسازی و اعتباریابی برنامه در پنج مرحله بررسی پیشینههای نظری، بررسی برنامههای موجود، متناسبسازی برنامه، اعتباریابی برنامه و تبیین اعتباریابی آن انجام شد. از رویکرد دلفی برای متناسبسازی محتوا، از مثلثسازی بررسیکننده به منظور اعتباریابی، از روش درصد توافق متخصصان برای تعیین پایایی و از روش لاشه به منظور محاسبه شاخص روایی محتوایی استفاده شد. یافتهها حاکی از آن بود که پایایی برنامه با روش درصد توافق برابر با 93 درصد و شاخص روایی محتوایی آن برابر با 97/0 است. بنابراین، برنامه شکوفایی پرما به منظور بهبود بهزیستی روانشناختی نوجوانان کمشنوا و والدین آنها از روایی و اعتبار بالایی برخوردار است.
هدف این پژوهش، بررسی پیشایندها و پیامدهای کارکردهای اجرایی در نوجوانان با اختلال سلوک، در قالب یک مدل علی بود. روش پژوهش، از نوع توصیفی و طرح همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش شامل دانشآموزان پسر متوسطه اول مشغول به تحصیل استان قم در سال 1400 بودند. از این جامعه، 451 نفر که با استفاده از پرسشنامه علائم مرضی (4SCI-) کودکان با اختلال سلوک تشخیص دادهشده و حاضر به همکاری بودند با استفاده از روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. برای جمعآوری دادهها از پرسشنامه شیوه فرزندپروری، کارکردهای اجرایی و صفات سنگدلی-بیرحمی استفاده شد. برای تجزیهوتحلیل دادهها از روشهای ضریب همبستگی پیرسون و آزمون تحلیل مسیر استفاده شد. نتایج ماتریس همبستگی نشان داد که بین متغیرهای پژوهش همبستگی معناداری در سطح p <05/0 و p < 01/0 وجود داشت. در ادامه، نتایج تحلیل مسیر حاکی از معناداری نقش واسطهای کارکردهای اجرایی در رابطه میان شیوههای فرزندپروری و صفات سنگدلی-بیرحمی بود. بهطورکلی، کارکردهای اجرایی و شیوههای فرزندپروری دو مورد از عوامل اصلی برای بررسی صفات سنگدلی-بیرحمی هستند.
نوجوانان کمشنوا یکی از گروههای مهم افراد با نیازهای ویژه محسوب میشوند که پژوهش درباره آنها اندک و گاهی دارای نتایج متناقض است. این پژوهش با هدف تحلیل و کشف چالشهای پرورش فرزند کمشنوا از دیدگاه والدین با شنوایی عادی و نوجوانان کمشنوا بر مبنای نظریه دادهبنیاد انجام شده است. نمونه پژوهش 10 نوجوان کمشنوای پسر و دختر و 15 والد با شنوایی عادی دارای فرزند نوجوان کمشنوا بودند که به روش نمونهگیری نظری و هدفمند از انجمن خانوادهی ناشنوایان شهر تهران در سال 1399 انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته عمیق تا رسیدن به اشباع نظری جمعآوری و با کدگذاری نظری (کدگذاری باز، محوری و انتخابی) تحلیل شد. بر اساس نتایج حاصل از پژوهش، کدهای باز حول 103 مفهوم، کدهای محوری شامل 15 مفهوم و کدهای انتخابی در چهار مفهوم تحت عناوین عوامل مربوط به والدین، عوامل مربوط به نوجوان، عوامل مربوط به خانواده و عوامل مربوط به جامعه شناسایی و استخراج شدند. با توجه به نتایج بهدستآمده، توجه ویژه به چالشهای پیشرو در پرورش فرزند کمشنوا اهمیت بسزایی دارد.
مقدمه و اهداف برنامه آموزشی مدلسازی ویدئویی به عنوان روشی نوین و کاربردی برای بهبود تنطیم شناختی هیجان مادران و مشکلات رفتاری کودکان ناشنوا مطرح شده است و استفاده از آن با نتایج مطلوبی همراه است. پژوهش حاضر به منظور بررسی اثربخشی آموزش مدلسازی ویدئویی بر تنظیم شناختی هیجان مادران و مشکلات رفتاری کودکان ناشنوا در شهر اصفهان انجام شد. مواد و روش ها پژوهش حاضر، یک مطالعه شبهآزمایشی با طرح پیشآزمون، پسآزمون و گروه شاهد بود. در این پژوهش 24 نفر از کودکان ناشنوا شرکت داشتند که به روش نمونهگیری در دسترس از مرکز توانبخشی مادر کودک آوا انتخاب شدند. آزمودنیها به دو گروه آزمایش و شاهد تقسیم شدند؛ به نحوی که هر گروه از 12 نفر تشکیل شده بود. گروه آزمایش در 8 جلسه آموزش مدلسازی ویدئویی (هفتهای 2 جلسه؛ هر جلسه 40 دقیقه) شرکت کردند، درحالیکه به گروه شاهد این آموزش ارائه نشد. ابزارهای استفادهشده در این پژوهش پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان و فهرست مشکلات رفتاری کودک بودند. دادههای بهدستآمده با استفاده از تحلیل کوواریانس تکمتغیری در نسخه 24 نرمافزار SPSS تحلیل شد. یافته ها نتایج تحقیق حاضر نشان داد که آموزش مدلسازی ویدئویی در مرحله بعد از مداخله بر تنظیم شناختی هیجان مادران و مشکلات رفتاری کودکان ناشنوا در گروه آزمایش تاثیر مثبت و معناداری داشت (0/001 نتیجه گیری با توجه به یافتههای به دست آمده در پژوهش حاضر، پیشنهاد میشود که در کنار سایر روشهای آموزشی و توانبخشی کودکان ناشنوا، برنامه آموزشی مدلسازی ویدئویی نیز به کار برده شود.