در سالهای اخیر، برنامهریزان و طراحان شهری با بهرهگیری از خلاقیتها و جذابیتهای فرهنگی و اجتماعی در فضاهای شهری، بهعنوان فرصتی در جهت ایجاد محیطی توام با رفاه و تجدیدنظر در سرزندگی و فرصتی برای حضور طبقه خلاق در فضاهای شهری پرداختهاند. این مقاله، با هدف بررسی کیفیتهای مطلوب محیط شهری در نتیجه رویکرد پیادهمداری به ارزیابی و سنجش شهر خلاق در پیادهراه فرهنگی شهر رشت در ایران پرداخته است. بنابراین به لحاظ روششناختی بعد از تبیین ماهیت شهر خلاق و همچنین بررسی دیدگاه اندیشمندان در ارتباط با کیفیتهای محیطی، مدل مفهومی فضای شهری خلاق تدوین شده است. سپس از طریق پرسشنامه و تحلیل از طریق نرمافزار Spss و مدل رگرسیون، پیرسون و فریدمن شاخصها و معیارهای فضای شهری خلاق مورد ارزیابی قرار گرفته است. نتیجه حاصل از تحلیلهای انجام شده بر پنج مؤلفه کالبدی، عملکردی، اجتماعی، ادراکی و زیستمحیطی در ارتباط با فضای شهری خلاق نشان میدهد که مؤلفههای اجتماعی، محیطزیست فعال و عملکردی از سطح معناداری بیشتری نسبت به مؤلفههای دیگر برخوردارند، لذا با ارائه راهکارهایی نظیر: توجه به اقتصاد خلاق، داراییهای فرهنگی، انعطافپذیری فضایی، مکانسازی شهری، توجه به نیروها و دانشهای بومی و محلی، ارتقا اقتصاد بومی و غیره، محیط شهری خلاق دست یافت. در نهایت پیشنهاداتی نیز مبتنی بر تحلیلها و شواهد تجربی در راستای ارتقاء کیفیت فضاهای شهری به منظور تحقق شهر خلاق ارائه شده است.
سینما بستری بدیع برای بازخوانی رابطه کالبد و روانِ شهر معاصر است. ارتباط مستمر شهر و سینما بر اهمیت تأثیرگذاری و تأثیرپذیری توأمان بر شهرسازی و معماری افزوده است. با فرض کم توجهی به فضاهای شهریِ موفق، انسان مدار و مکان مند در سینمای ایران و از طرفی اهمیت نقش کارگردان در بهره گیری از معیارهای صحیح بازنمایی فضاهای شهری انسان مدار، این پژوهش اهداف 1_ بررسی ابعاد مختلف آثار منتخب سینمای داستانی ایران پس از انقلاب اسلامی سال 1357، 2_استخراج معیارهای خلق فضای شهری در آثار سینمای داستانی و 3_ پیشنهاد بازنمایی تصویر فضای انسان مدارتر شهری در سینمای ایران را دنبال می کند. چارچوب نظری پژوهش براساس روش اسنادی گردآوری شده و معیارهای نهایی مورد استفاده در تحلیل فیلم به ترتیب پنج مورد شامل دیدگاه فیلم ساز، کیفیت های پرداخت شده فضای شهری در فیلم، تنوع در استفاده از فضاهای شهر، نحوه پرداخت مکان، انواع فضاهای شهری و نوع پرسوناژ است. در انتخاب فیلم ها از روش دلفی، مصاحبه با اصحاب سینما و اساتید دانشگاه کمک گرفته شد و بر این اساس 53 فیلم داخلی منتخب در سینمای داستانی پس از انقلاب اسلامی، گزینش شد. در تحلیل فیلم ها از دو روش تحلیل محتوا براساس موضوع و فاعل بازنمایی و روش تحلیل محتوای ساخت گرایانه براساس نشانه شناسی استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان می دهد که سینمای ایران به فضای شهری اجازه حضور نداده است. بنابراین لازم است، حرکت از سینما به شهر آغاز شود تا هم سینما با مردم ارتباط بیشتری برقرار کند و هم به شهر و فضاهای شهری در درک بهتر توسط شهروندان کمک شود. بر این اساس پیشنهاداتی برای خلق سکانس های انسانی تر و بازنمایی بهتر از شهر در سینمای ایران ارائه می گردد.
در طول تمام دوران خانه در فرهنگ ایرانیان به خصوص بعد از اسلام دارای اهمیت بسزایی است. خانه از جهت حفظ حریم خانواده به عنوان مکانی مقدس شناخته شده، دسترسی بیرون به درون خانه ایرانی دارای شبکه فضایی نظامی میباشد. این شبکه، فضای عمومی و خصوصی خانه را در سهلایه، لایه اول؛ فضای باز، لایه دوم؛ فضای پوشیده و لایه سوم؛ فضای بسته مورد تفکیک قرار داده است. زیرا ورود به خانه دارای درجه اهمیت و سلسهمراتب دسترسی به تمام نقاط خانه ایرانی یک اصل جداناشدنی معماری سکونتگاهها است. هرچند در سالهای اخیر گسست فضایی عناصر معماری از مقیاس خرد تا کلان، کالبد سکونتگاه شهرهای تاریخی ایران را دچار بیهویتی نموده است. ازاینرو خانههای تاریخی ایران گنجینهای از مفاهیم و الگوهای طراحی، همچنین منبع الهام برای معماری خانههای معاصر در دسترس است. با بازشناسی و درک صحیح نظام فضایی میتوان شرایط آسایش بصری، استفاده بهینه از فضا را دستور کار معماری حال حاضر قرارداد. لذا پژوهش حاضر از نوع تحقیقات توسعهای و از لحاظ روش از نوع تحقیقات تاریخی - توصیفی به طور خاص خانه تاریخی عباسیان کاشان را موردمطالعه قرار داده است. بررسی انجام شده بیان گر مشخصه های عناصر فضایی با هدف ایجاد سلسله مراتب، پیوستگی فضایی که خود انسجام بخش در تمام فضاها در نظام جزء به کل الگو حاکم بر معماری خانه تاریخی است، در متن مقاله الگو های ارائه شده شناسایی مفصل های انسجام بخش، به عنوان فضاهای بینابین، عامل پیوستگی ساختار فضایی سکونتگاهای ایران ارائه شده است.
آسایش حرارتی به عنوان یکی از عوامل اساسی در حضورپذیری انسان ها در فضاهای شهری مطرح می باشد. طراحی فضاهای باز شهری تحت تاثیر عناصر و عوامل مختلف می تواند باعث تغییر درکیفیت آسایش حرارتی استفاده کنندگان شود که در این پژوهش براساس ضرورت نقش دو مولفه الگوی هندسی و پوشش گیاهی در ارتباط با میزان آسایش حرارتی در فضاهای باز محلی در بافت قدیمی شهر همدان با اقلیم سرد و کوهستانی تبیین و تحلیل شده است. هدف از انجام پژوهش حاضر ارزیابی الگوی پوشش گیاهی و الگوی هندسه فضاهای باز محلی بر آسایش حرارتی در فصل زمستان در این بافت شهری می باشد . در این راستا نه (9) مرکز محله تاریخی در شهر همدان به عنوان بستر تحلیل پژوهش در نظر گرفته شده که با استفاده از نرم افزار Envi-met،شبیه سازی و با ورود داده های اقلیمی و فضایی، تحلیل های مورد نظر انجام شده است. نتایج تحلیل نشان می دهد که در نظر گرفتن الگوی پوشش گیاهی و الگوی هندسی فضاهای باز بطور توامان نقش مهمی در آسایش حرارتی در این اقلیم دارد. علاوه براین از میان متغیر های محیطی آسایش حرارتی، سرعت باد بیشترین تاثیر را بر آسایش حرارتی در فصل زمستان داشته است. همچنین وجود پوشش های گیاهی برگ ریز ضمن آن که در تابستان با ایجاد سایه اندازی مناسب شرایط آسایش اقلیمی مناسبی را برای کاربران فراهم می نماید، در زمستان هم مانع تابش نور خورشید بر فضاهای باز گشته و ضمن آن که با توجه به این که در این گونه اقلیم ها شاهد وزش بادهای سرد و کمبود رطوبت بخصوص در ایام زمستان هستیم، وجود این نوع الگوها و درختان باعث جذب رطوبت از زمین و انعکاس آن به محیط های اطراف می گردد.
بافت تاریخی تهران به دلایلی از جمله تأثیر منفی توسعههای جدید شهری دچار انزوای ساختاری شده است. انزوایی که حاصل نفوذ لجام گسیخته کاربریهای تجاری و استحاله هویت سکونتی، فعالیتی و تاریخی این بافت است. در سالهای اخیر رویکرد برندسازی مکان بهعنوان یک ابزار در برنامهریزی و مدیریت شهری از جمله بازآفرینی بافتهای تاریخی مطرح شده است. با توجه به ماهیت بازآفرینی که مفهومی زمینهگرا است و از مکانی به مکان دیگر با تغییر رویکرد همراه است، رویکرد برندسازی مکان در راستای بازآفرینی بافت تاریخی نیز باید مبتنی بر شرایط زمینهای باشد. لذا در این پژوهش با استفاده از روش نظریه زمینهای به دنبال تدوین مدلی جامع و زمینهگرا جهت برندسازی بافت تاریخی تهران هستیم. برای این منظور 32 مصاحبه عمیق با متخصصان حوزههای مرتبط، بازدیدکنندگان، مشتریان، ساکنان، کسبه و مدیران شهری صورت گرفت. کدهای استخراج شده در قالب 173 مفهوم و 47 مقوله دستهبندی (کدگذاری باز) و سپس مدل ارتباطی بین مفاهیم در قالب مدل پارادایم ارائه شد (کدگذاری محوری). مدل نهایی پژوهش هدایتگر برندسازی مکان به سمت رویکرد داراییمبنا بود که حاصل پالایش نهایی مدل پارادایمی (کدگذاری انتخابی) است. در مدل مذکور هویت برند مکان بهعنوان طبقه محوری برندسازی معرفی شده است. هویتی که حاصل برهمکنش سه هویت گردشگری، سکونت و بازار در بستر تاریخی و فرهنگی مکان است. در این مدل برند مکان نه یک پدیده تحمیلی از بیرون که حاصل تعامل بین کنشگران مختلف مکان بر مبنای منافع مشترک است که در یک فرآیند راهبردی با تکیه بر داراییهای درونی مکان زمینه شکلگیری برند مکان را فراهم میکند. بدین ترتیب این مدل با ماهیت زمینهگرا و چند وجهی خود منجر به ایجاد ارزش افزوده جدیدی در بافت تاریخی میشود که نه حاصل متراکمسازی بافت (ارزش ساخت و ساز) که از طریق ارزش برند ایجاد و امر بازآفرینی را هدایت میکند.
رویکرد پیاده مداری خیابان ها و میدان های شهری، به دنبال ارتقاء کیفیت زندگی و نگرشی انسانی به فضا می باشد، که در این میان توجه به زمینه ها و بسترهای فرهنگی و اجتماعی محیط، نقش مهمی در توفیق و یا عدم توفیق تبدیل فضاهای عمومی به پیاده راه های شهری خواهد داشت. پیاده راه بوعلی یکی از محورهای مهم در بافت متراکم و مرکزی شهر همدان می باشد. این پژوهش به دنبال مدل توسعه در پیاده راه بوعلی شهر همدان و همین طور یافتن راهکار هایی جهت ارتقاء کیفیت های محیطی است. برای این منظور با ۶۰ نفر از افراد شامل: متخصصین معماری و شهرسازی، مدیران شهری، گردشگران، کسبه و کاربران پیاده راه، مصاحبه عمیق به روش گلوله برفی انجام شد. شیوه ی تحلیل دادهها به وسیلهی کدگذاری باز، کدگذاری محوری، و کدگذاری گزینشی انجام شد که در نهایت 136در قالب مفهوم و 33 مقوله استخراج و استنباط گردید. نتایج پژوهش نشانگر آن است که پدیده محوری در راستای توسعه پیاده راه بوعلی، ارتقاء حضورپذیری و هویت فضایی می باشد. بدین ترتیب این روش با در نظر گرفتن همه جنبههای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، عملکردی، محیطی و کالبدی مکان، منجر به ایجاد ارزش افزوده جدیدی در پیاده راه بوعلی میشود.
امروزه توسعه کالبدی شهرها، حجم زیاد ترافیک، آلودگی محیطزیست و کاهش سطح سلامت عمومی شهروندان، از پیامدهای رویکرد اتومبیلمحور در شهرهای معاصر میباشد که با ورود خودروها به عرصههای مختلف شهری، شاهد تداخل حرکت سواره و پیاده و در پی آن عدم توجه به پیادهروها و نادیده گرفتن تأثیر پیادهروی بر سلامت افراد میباشد. همچنین در چند سال اخیر کاهش قابل ملاحظه در پیادهروی بهعنوان زنگ خطری در علم پزشکی بهحساب درآمد؛ تا آنجا که تحقیقات اخیر سلامت که بیش از هر چیز بر فعالیتهای فیزیکی و تغذیه، بهعنوان مهمترین عامل مؤثر بر سلامت عمومی، متمرکز است، نشان میدهد که پیادهروی، فعالیت فیزیکی ارزشمندی است که برای دستیابی به سلامت عمومی جامعه قابل سرمایهگذاری است. مقاله حاضر بر آن است تا پس از تعریف خیابانها و پیادهروها و پیشینه شکلگیری آنها، از روش مطالعات اسنادی و با روش پیمایشی و تهیه 382 پرسشنامه با 37 سؤال از عابرین شش خیابان منشعب شده از میدان امام همدان، مورد سنجش و ارزیابی قرار گیرد. بدینترتیب عوامل و اولویتهای تأثیرگذار در ارتقاء خیابانهای شهری بهلحاظ قابلیت پیادهمحوری شناسایی شد. نتایج تحقیق نشان میدهد که دو عامل اصلی کالبدی شامل عوامل ساختاری، عوامل عملکردی، عوامل زیباشناختی، زیستمحیطی و انسانی شامل امنیت، تعاملات اجتماعی، حس مکان و خاطرات جمعی بهعنوان عوامل مؤثر در اولویت قابلیت پیادهمحوری در خیابانهای شهری میباشند. بر این اساس شاخصهای کالبدی به ترتیب در خیابانهای بوعلی، شریعتی، تختی، باباطاهر، اکباتان و شهدا و شاخصهای انسانی به ترتیب در خیابانهای بوعلی، شریعتی، باباطاهر، اکباتان، شهدا و تختی در اولویت قرار دارند.
یکی از مهمترین معضلات در بازآفرینی بافت تاریخی شهرها، کاهش مستمر جمعیت ساکن و کیفیت زندگی در این گونه بافتها میباشد. مهمترین راهبرد در طرحهای توسعه شهری توجه به ابعاد کالبدی و اجتماعی کیفیت زندگی ساکنان به منظور تشویق ساکنان جهت ادامه سکونت در بافت های تاریخی بوده است. در پژوهش حاضر از طریق ارزیابی کیفیت ذهنی ساکنان به نقش سرمایه اجتماعی در کیفیت زندگی منطقه 12 تهران پرداخته شده است. برای این منظور از طریق روش معادلات ساختاری و توزیع 420 پرسشنامه بین ساکنان محلات تاریخی تهران (محلات حصار صفوی) به ارزیابی ارتباط بین سرمایه اجتماعی بر کیفیت زندگی ساکنان پرداخته شده است. روایی پرسشنامه به تأیید 12 نفر از متخصصان عرصه کیفیت زندگی و سرمایه اجتماعی رسیده است. نتایج بررسی نشان دهنده وجود ارتباط معنادار بین این دو حوزه مفهومی است. برازش مناسب مدل و ضریب همبستگی 0.59 نشان دهنده ارتباط بین سرمایه اجتماعی و کیفیت زندگی ساکنان در سطح محلات تاریخی تهران در سطح اطمینان 99 درصد است. در نتیجه توجه به ارتقاء شاخصهایی چون اعتماد، مشارکت شهروندی، پیوندهای همسایگی و شبکههای اجتماعی بتواند نقش مؤثری در ارتقاء کیفیت زندگی شهری داشته باشد.
طراحی شهری در صدد ارتقاء کیفیت محیطی در راستای بهبود کیفیت سطح زندگی مردم است. بنابراین ارتقاء کیفیت در همه حیطه های مرتبط با دانش طراحی شهری در دستور کار متخصصان این عرصه قرار دارد. حمل و نقل شهری نیز به دلیل سطح پوشش بالای آن در محدوده شهری نیز از اهمیت ویژه ای در فرآیند تخصص طراحان شهری داراست. حملونقلدرونشهریبخشیازسامانهحملونقلاستکهباهدفدسترسیبینکاربریهایمختلفدرمحدودهیکشهر، کارعبورو مرورو جابجاییانسانو کالارا بینفضاهایانطباقیافتهبرعهدهدارد. حملونقلشهریبهعنوانیککاربریبسیاربااهمیتبهتمامیکاربریهایدیگردر رفعنیازهایمردمکمکمیکند. هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی کیفیت حمل نقل درون محلات سنتی در جهت کاربست راهبردهای موثر و سازگار می باشد. روش تحقیق به کار گرفته شده تحلیلی- تفسیری است که ابتدا با بررسی منابع معتبر پیرامون موضوع اصلی پژوهش درصدد دستیابی به چارچوبی هدفمند بوده و در گام بعد با استفاده از تکنیک نحو فضا سعی در بحث پیرامون وضعیت پیکره بندی نمونه موردی به جهت حصول به سیاست های روشن و موثر دارد. نتایج تحقیق نشان میدهد ساختار اصلی محلات سنتی به دلیل انطباق با فضاهای مختلف و متنوع دارای پیوستگی فضایی و اتصالات عملکردی- کالبدی مطلوبی است که با توجه به اقدامات طراحی شهری (آرامسازی ترافیک) می توان جریان پویا و سرزنده ای را به آن تزریق نمود.
گرافیک محیطی به عنوان یکی از عوامل بصری در محیط های شهری امکانات مختلفی را برای تسهیل در امر ارتباط، ادراک محیط و همچنین ایجاد هویت بصری ب هکار م یگیرد؛ برای ارتقای کیفیات بصری و افزایش غنای حسی دیداری در فضاهای شهری از نمودهای بصری همچون نقاشی دیواری که یکی از شاخه های اصلی گرافیگ محیطی و از مؤلفه های بصری شهر است، بهره می گیرد. لذا هدف از این پژوهش اولوی تسنجی شاخص های گرافیک محیطی (نقاشی دیواری) توسط متخصصین و ارزیابی و رتب هبندی نقاشی های دیواری تهران در دو فضای میدان و خیابان بر اساس دیدگاه های است. در این روش نقاشی های دیواری تهران در سه خوشه (ANP) شهروندان با استفاده از روش فرآیند تحلیل شبکه (معیار) و بیست شاخص با استفاده از نرم افزار سوپردیسیژن تولید شد و نتایج بررسی های میدانی در نرم افزار مذکور مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته های تحقیق نشان م یدهد درخوشه موقعیت استقرار، شاخص مکان یابی مناسب اثر در خوشه ساختار بصری، شاخص ترکیب رنگی مناسب و در خوشه معماری بنا و محیط پیرامون، شاخص تناسب موضوع و محتوای اثر با محیط، بیشترین امتیاز را نسبت به سایر شاخص های گروه خود از دیدگاه متخصصین داشته اند. براساس نتایج تحلیلی مشاهده می شود بین نقاشی های دیواری که در خیابان و میدان واقع شده تفاو تهایی وجود دارد؛ در فضاهای مکث (میدان) میزان خوانش مخاطبان (عابرین پیاده) از جزئیات و تناسبات اجزاء ترکیبات رنگی و موضوع آثار نسبت به فضاهای تردد (خیابان) بیشتر است و مردم سریع تر پیام های بصری و محتوای دیوارنگاری ها را دریافت می کنند. نقاشی های دیواری که با توجه به معماری بنا، فرم و شکل زمینه اجرا شده و در چند سطح و در راستای غیر ممتد قرار گرفته اند موجب پویایی و تنوع بصری در محیط شده و نظر بیشتر مخاطبان را نسبت به سایر آثار به خود جذب کرده اند.
علیرغم تمام تلاشها برای ساماندهی و ارتقاء کیفیت محیطی سکونتگاههای غیررسمی، همچنان برخی مولفههای کلیدی در بررسیها و تحلیل مسائل این سکونتگاهها مغفول ماندهاند که از آن جمله میتوان به تحلیل پیکرهبندی فضایی این محلات اشاره کرد. از همینرو برای اثبات فرضیه پژوهش مبنی بر وجود تفاوتهای آشکار در پیکرهبندی فضایی محلات غیررسمی، به مقایسه برخی پارامترهای پیکرهبندی فضایی پنج مورد از سکونتگاههای غیررسمی شهر همدان پرداخته شده است. روش پژوهش حاضر تحلیلی- تفسیری است که در آن سعی شده با تهیه نقشههای همپیوندی، عمق، اتصال و غیره برای چند نمونه موردی به مقایسه و تحلیل پیکرهبندی فضایی آنها پرداخته شود. بنابراین پس از بررسی منابع داخلی و خارجی مرتبط با دو موضوع «پیکرهبندی فضایی» و «سکونتگاه-های غیررسمی»، نقشهها و دادههای مرتبط با پارامترهای پیکرهبندی فضایی شهر و محلات غیررسمی همدان با استفاده از نرمافزار Depth Map تهیه و استخراج شده است. سپس مقایسه کمی و کیفی پارامترهای پیکرهبندی فضایی در نمونههای موردی انجام گرفته است. نتیجه بررسیها نشان میدهد نه تنها تقریبا همه محلات غیررسمی شرایط نامناسبی به لحاظ پیکرهبندی فضایی دارند بلکه در پارامترهای آن نیز هر یک از محلات شرایط و خصوصیات متفاوتی دارند و لذا راهبردهای پیشنهادی متفاوتی را طلب میکنند.
تجربه نشان داده است طراحی شهری همراه با ساماندهی کیفیت محیطی محلهها، تأثیر بسزایی در کاهش جرائم و افزایش احساس امنیت شهروندان دارد. در این میان، تحلیل امنیت در سکونتگاههای غیررسمی شهرها که یکی از کانونهای اصلی بروز جرائم هستند، بسیار مهم است؛ از اینرو، پژوهش حاضر با روش تحلیلی-تفسیری به ارزیابی شاخصهای امنیت محیطی در محلههای غیررسمی شهر همدان پرداخته است، این شاخصها از منابع معتبر داخلی و خارجی استخراج، سپس با استفاده از پرسشنامه (400 عدد) در جامعة ساکنان محلههای غیررسمی تکمیل شده است. دادههای پرسشنامهها نیز پس از ورود به نرمافزار SPSS با استفاده از دو مدل تحلیل عاملی و تحلیل رگرسیون چندمتغیره بررسی شده است. از سوی دیگر، یافتههای پژوهش هم نشان میدهد امنیت محیطی محلههای غیررسمی در قالب پنج عامل «غریبگزبودن»، «نظم بافت»، «اجتماعپذیری»، «تسهیلات رفاهی» و «نگهداری و عملکرد» خلاصه میشود. چنانکه امتیاز وضعیت محلههای مورد مطالعه درمجموع پنج عامل بهترتیب برای محلة منوچهری برابر با 40/5، محلة حصار با 72/4، محلة مزدقینه برابر با 71/4، محلة خضر برابر با 35/4 و محلة دیزج برابر با 20/4 بوده است؛ همچنین با توجه به نتایج نهایی پژوهش، اولویتهای ارتقای امنیت محیطی در هر محله با سایر محلهها متفاوت است. با وجود این، ساماندهی مواردی مانند کیفیت معابر و پیادهروها، تراکم بافت محله، مبلمان و روشنایی معابر، کاربریهای محلی، وضعیت اراضی بلااستفاده و کاهش عبور خودروهای غیربومی از محله از جمله اولویتهای ارتقای امنیت ساکنان این محلههاست.
پژوهش حاضر با درک اهمیت ارتقای کیفیت محیطی سکونتگاههای غیررسمی، تلاش نموده است تا با استخراج نظرات مردم نسبت به شاخصهای کیفیت محیطی، اقدام به شناسایی اولویتها و ارائه راهبردهای مناسب نماید. روش پژوهش تحلیلی-تفسیری بوده و متغیرهای کیفیت محیطی با استفاده از پرسشنامه در یک نمونه موردی برداشت شده است. از همینرو، تعداد 200 پرسشنامه (مطابق فرمول کوکران) تهیه شده و توسط ساکنین محله حصار شهر همدان پر شده است. در ادامه، دادههای پرسشنامهها وارد نرمافزار SPSS شده و با استفاده از مدل تحلیل عاملی اکتشافی و رگرسیون چندمتغیره خطی مورد ارزیابی قرار گرفتهاند. بر اساس مدل تحلیل عاملی، متغیرهای کیفیت محیطی در قالب 7 عامل «آراستگی محیط»، «خدمات ضروری»، «امنیت محیطی»، «ساختار کالبدی»، «تسهیلات رفاهی»، «کاربریهای ناسازگار» و «سرزندگی اجتماعی» دستهبندی شدهاند. همچنین بر اساس مدل رگرسیون چندمتغیره خطی، عوامل «خدمات ضروری»، «آراستگی محیط»، «تسهیلات رفاهی» و «امنیت محیطی» به ترتیب بیشترین تاثیر را در تبیین کیفیت محیطی محله حصار داشتهاند. این پژوهش پیشنهاد میدهد برای ارتقاء کیفیت محیطی سکونتگاههای غیررسمی به مواردی چون «امنیت و ایمنی»، «جلب مشارکت ساکنین»، «تصمیمگیری اختصاصی برای هر محله»، «استفاده از فرصت ارزش پایین زمین برای جانمایی تسهیلات و خدمات شهری» و «فرهنگسازی» در کنار ساماندهی کالبدی محلات توجه شود.
شهرها و درابعاد کوچکتر محلهها برای ادامه حیات خویش نیازمند سکونت میباشند، این در حالی است که ادامه سکونت بدون داشتن حس رضایت معنا ومفهومی آنچنانی که مورد نظر باشد، ایجاد نمی کند. بنابراین از همان ابتدای بوجود آمدن یکجانشینی، ساکنان به دنبال برآوردن نیازهای خویش در داخل سکونتگاه بوده اند، که البته قابل ذکر است که با گذشت زمان ابعاد جدیدی از این نیازها شکل گرفته است، که بدون برآورد ساختن آنها نمی توان حس رضایت را ایجاد کرد. بنابراین تلاشهای گسترده ای برای شناسایی ابعاد مختلف این نیازها توسط محققان واندیشمندان مختلف صورت گرفته است، این درحالی است که در ابتدا محققان واندیشمندان برای ایجاد حس رضایت تنها به عامل کیفیت محیطی توجه میکردند که با گذشت زمان و طی تجربیات جدیدتر به عاملی دیگر یعنی دلبستگی مکانی به عنوان عامل دوم ایجاد حس رضایت انتخاب گردید. بنابراین با انتخاب یک محله سنتی و سپس با مطالعات میدانی و مصاحبه حضوری و با توزیع 253 پرسشنامه در داخل این محله به بررسی حس رضایت با توجه به دو عامل که بیان شد، پرداختیم و با وارد کردن اطلاعات برگرفته از پرسشنامه در داخل نرم افزار آموس مدل نهایی را تبین کردیم، که بعد از بررسیهای انجام شد به نتیجه رسیدیم که عاملی که در این محله سبب ایجاد حس رضایت شده ابتدا وجود دلبستگی مکانی و بعد از آن کیفیت محیطی است که میتوان بیان کرد که، وجود دلبستگی مکانی یک عامل مهم همانند کیفیت محیطی در ایجاد حس رضایت است.
امروزه پدیده سکونتگاه های غیر رسمی و بطور کلی بافت های نابسامان شهری در کشورهای جهان اعم از توسعه یافته و در حال توسعه، تبدیل به یک مسئله مهم مدیریت شهری شده است. مشکل عمده سکونتگاه های فرودست و فقیرنشین، کمبود امنیت است. امن سازی فضاهای شهری یکی ازضرورتهای اساسی هر شهر مطرح می شود. به همین دلیل، بسیاری از تلاشها به دنبال کاهش وقوع جرم ازطریق طراحی محیطی میباشند. با توجه به مشکل ذاتی که سکونتگاههای غیر رسمی در زمینه امنیت فضاهای شهری با آن مواجه اند، شناسایی اصول و معیارهای طراحی شهری و طراحی محیطی در طراحی فضاهای سکونتی امن، به منظور ارتقا امنیت، اصلی ترین هدف این پژوهش قرار گرفته است. اطلاعات لازم برای این پژوهش با استفاده از پرسش نامه و مطالعات کتابخانه ای جمع آوری شده است و با روش توصیفی – تحلیلی به تجزیه و تحلیل این داده ها پرداخته شده است. همچنین برای تحلیل یافته ها از روش (ANP) استفاده شده است. یافته ها نشان می دهد کنترل دسترسی، نظارت طبیعی، فرهنگ جمعی تاثیر بسیار زیادی بر امنیت فضاها در سکونتگاه غیر رسمی دارد. توجه به اصول طراحی شهری در ایجاد امنیت محیطی بر اساس استانداردها و دستورالعمل ها می تواند منجر به افزایش کیفیت سکونتگاه غیر رسمی، افزایش امنیت و در نهایت بهبود شرایط محیطی این سکونتگاه ها شود. در نهایت در این پژوهش سعی بر آن شده است تا با مطالعه تجربیات و نظریه ها راهکارهایی برای ایجاد و بهبود امنیت در سکونتگاه غیررسمی ارائه شود.
نگرش اجتماعی به مسائل شهری پارادایمی است که از دهه 60 میلادی جایگاه خود را در ادبیات نظری و سپس در طرحهای شهری پیدا کردهاست. در واقع ارتقاء کیفیتهای محیطی نه تنها به مهم ترین هدف در طرح های شهری شده است بلکه پایش و اندازه گیری آن نیز یکی از شاخص ها و ابزارهای مهم در زمینه پایش اهداف برنامهریزی و طراحی شهری است. به طور کلی در ادبیات نظری مربوط به بررسی کیفیتهای محیطی دو رویکرد عمده وجود دارد. یکی به بررسی ابعاد عینی و مصداقی در زمینه کیفیت محیط میپردازد و دیگری به کیفیت اظهارشده توسط شهروندان توجه میکند که با عنوان کیفیت ذهنی محیط شناخته میشود. به طور قطع میتوان اظهار داشت بین این دو مفهوم ارتباط مستقیمی وجود دارد. ولی این رابطه همیشه به صورت رابطه ی خطی نیست. هدف اصلی این پژوهش بررسی علل اصلی این موضوع است. بر این اساس، فرضیه این پژوهش به صورت زیر تعریف شد: میزان سرمایه ی اجتماعی شهروندان در مقایسه با شرایط عینی محیط، تأثیر بیش تری بر میزان رضایت از محیط شهری دارد. در واقع سرمایه ی اجتماعی بالاتر سبب ایجاد رضایتمندی کلی از زندگی و به طور خاص از محیط شهری خواهدشد. به منظور بررسی فرضیه فوق محله پنبه ریسه قزوین به عنوان نمونه مورد بررسی قرار گرفت. ابتدا جهت سنجش شرایط عینی و میزان رضایتمندی ذهنی (کیفیت ذهنی) از محیط شهری و سرمایه ی اجتماعی شاخص هایی تبیین شد. سپس بر اساس این شاخص ها پرسش نامهای تدوین و در یک نمونه با حجم 311 نفر از ساکنان محله توزیع شد. سپس از طریق روش تحلیل مسیر که اساس آن بر محاسبه ی ضرایب رگرسیونی استاندارد شده میباشد، به بررسی میزان تأثیر سرمایه ی اجتماعی و کیفیت عینی محیط شهری بر میزان کیفیت ذهنی محیط پرداختهشد. نتایج حاکی از آن است ضریب تأثیر سرمایه ی اجتماعی بر کیفیت ذهنی محیط شهری برابر 0.457 میباشد. این درحالی است که ضریب تأثیر کیفیت عینی بر کیفیت ذهنی برابر 0.381 است. این موضوع فرضیه پژوهش را تأیید میکند. بر این اساس با ارتقاء 1 واحدی در میزان سرمایه ی اجتماعی میتوان انتظار داشت میزان کیفیت ذهنی 0.457 واحد بیش تر و با افزایش 1 واحدی در کیفیت عینی کیفیت ذهنی 0.381 واحد بیش تر شود. در نتیجه این پژوهش اهمیت توجه به ارتقاء سرمایه ی اجتماعی و توجه به این ابعاد را در برنامهریزی و طراحی شهری نشان میدهد. در واقع ایجاد امکان تعاملات اجتماعی از طرق مختلف باید یکی از اهداف اصلی در طرح های توسعه ی شهری قرار گیرد.
پارکهای شهری به عنوان بخشی از فضاهای عمومی در شهرها، نقش مهمی در رفع نیازهای انسانی ایفا میکنند. بسیاری از نظریهپردازان شهری پارکهای شهری را به عنوان یکی از اجزای اصلی یک سیستم شهری میدانند، زیرا در کنار نقش کارکردی خود باعث افزایش اجتماعپذیری در فضاهای شهری میشوند. بنابراین به منظور پویایی بیشتر این فضاها و برای برآورده ساختن نیازهای مردم، باید به رفتارهای شکل دهنده این فضاها توجه کرد و آنها را مورد بررسی قرار داد. از آنجایی که کارایی اغلب پارکهای شهری در نتیجه عدم انطباق نیازهای کاربران با کیفیات محیطی متناسب با قلمروهای رفتاری، در سطح پایینی میباشد، لزوم توجه به برنامه اصولی و مبتنی بر رفتار استفادهکنندگان در اینگونه فضاها، ضروری مینماید. پارک مردم در شهر همدان به عنوان نمونه مطالعاتی این پژوهش انتخاب شده است. هدف از این مطالعه، شناسایی و ارزیابی محرکها و الگوهای رفتاری کاربران در قالب نیازها و کیفیتهای محیطی در پارکهای شهری است. پژوهش حاضر، یک تحقیق میدانی با رویکرد توصیفی _ تحلیلی است و به دنبال پاسخ به این سئوال اساسی است که، الگوها و قلمروهای رفتاری چه تأثیری در ارتقای کیفیت محیطی در پارکهای شهری دارند؟ در این پژوهش برای تدوین چارچوب نظری، ابتدا با استفاده از روش اسنادی، ادبیات و مبانی نظری موضوع به تفصیل بیان شده و سپس با تحلیل رویکردهای موجود با تأکید بر الگوهای رفتاری، سعی در استدلال منطقی مباحث و در نتیجه تدوین چارچوب مفهومی برای پژوهش شده است. برای این منظور، علاوه بر تحلیل کیفی فضای شهری مورد مطالعه و بررسی چگونگی رفتارهای شکل گرفته شده در فضا به سبب وجود ویژگیهای فضایی موجود در آن، به تحلیل کمی شاخصها با استفاده از طراحی پرسشنامه و نقشههای رفتاری بر اساس حجم نمونه و تبدیل یافتههای کیفی به مؤلفههای کمی از طریق نرمافزارSPSS پرداخته شده است. نتایج این پژوهش نشان میدهد از سویی نیازهای انسانی نتیجه تأثیر رفتار بر فضا و محیط است و قابلیت محیط، زمینهساز انجام رفتارهاست و از سویی دیگر، ارتقای کیفیت محیطی و تأثیر مؤلفههای آن بر قلمروها و الگوهای رفتاری در پارکهای شهری صرفا مفهومی کمی و تکنیکی نبوده، بلکه با مفاهیم کیفی نیز در ارتباط است.
رودخانۀ زایندهرود در کنار فواید اقتصادی و فرهنگی برای اصفهان، سبب ایجاد حوزهای عمومی برای گسترش تعاملات اجتماعی انسانها با یکدیگر شده است. این رودخانه علاوه بر اینکه فضایی تفریحی و محلی برای گذران اوقات فراغت محسوب میشود، جایگاه ویژهای را در هویت شهری شهروندان اصفهانی به خود اختصاص داده است. این رود بخشی از هویت اصلی اصفهان را شکل میهد که این مسئله را میتوان با توجه به علائم و نمادهای مختلفی که در سطح اصفهان مشاهده میشود و هر کدام نشانهای از زایندهرود را با خود همراه دارد، حس کرد. تحقیق حاضر با هدف بررسی نقش رودخانۀ زایندهرود و فضاهای عمومی اطراف آن در تعاملات اجتماعی شهروندان اصفهانی و تعیین نقش خشکی رودخانه در کاهش این تعاملات انجام شده است. این تحقیق به شکل طولی و در دو مرحلۀ قبل و بعد از خشکی آب رودخانۀ زایندهرود انجام شد که سعی شده است برای کاهش اثر متغیرهای زمینهای نمونههای انتخابشده در هر دو مرحله به لحاظ سنی و جنسی با یکدیگر مشابهت داشته باشند. نتایج حاصل از مدلسازی معادلات ساختاری1 نشان میدهد ارزیابی پاسخگویان از کیفیت (کیفیت دسترسی، خدمات، عناصر زیباییشناختی و آسایش و امنیت) فضاهای اطراف رودخانۀ زایندهرود در میزان تعاملات آنها با یکدیگر تأثیر مثبت و معنیداری دارد. همچنین، آزمون مقایسۀ میانگینها نشان میدهد، نقش این فضاها در تعاملات اجتماعی مردان بیش از زنان است، اما به لحاظ سنی تفاوت معنیداری مشاهده نشد. همچنین، نتایج تحقیق نشان میدهد خشکی آب رودخانۀ زایندهرود به طرز معنیداری میزان تعاملات اجتماعی را در بین شهروندان مراجعهکننده به این مکان کمتر کرده است.