مقدمه: ازجمله درمانهای نسل سومی که بسیار مورد توجه پژوهشگران بوده است، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد است. مطالعات متعددی فرایندهای اختصاصی این درمان را مورد بررسی قرار دادهاند و امروزه تمرکز جدی بر توسعه روشهای ارزیابی فرایندهای خاص و یگانه درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد وجود دارد. در این راستا مقیاس ارزیابی جامع فرایندهای درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (کامپکت) طراحی شده است. بر این اساس هدف پژوهش حاضر تعیین اعتبار وپایایی مقیاس یاد شده در نمونههای غیر بالینی ایرانی است.روش: در این پژوهش 338 نفر از دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاه تهران با تکمیل مقیاس ارزیابی جامع فرایندهای درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (کامپکت)، پرسشنامهی پذیرش و عمل، فرم کوتاه مقیاس مطلوبیت اجتماعی مارلو کرون، پرسشنامه زمینهیابی سلامت فرم کوتاه ، مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس و پرسشنامه زندگی ارزشمند ویلسون در این پژوهش شرکت نمودند. اعتبار مقیاس در قالب اعتبار همگرا و واگرا اندازهگیری شد. پایایی این مقیاس نیز با استفاده از روش بازآزمایی و همسانی درونی مورد وارسی قرار گرفت.نتایج : نتایج پژوهش نشان داد که پایایی آزمون با استفاده از ضریب پایایی امگا 0.84 و همچنین پایایی بازآزمایی مقیاس ارزیابی جامع فرایندهای درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد 0.58 (0.01>P) میباشد. اعتبار همگرا و واگرای پرسشنامه نیز بر اساس همبستگیهای بدست آمده با سایر پرسشنامههای همراه مورد تایید قرار گرفت.بحث و نتیجهگیری: براساس نتایج پژوهش نسخه ایرانی مقیاس ارزیابی جامع فرایندهای درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد یک ابزار معتبر و پایا برای ارزیابی فرایندهای اختصاصی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و انعطافپذیری روانشناختی در نمونههای غیر بالینی میباشد و میتواند در پژوهشهای روانشناختی به ویژه پژوهشهای مرتبط با درمان پذیرش و تعهد ونیز موارد بالینی با احتیاطهای لازم، مورد استفاده قرار گیرد.
هدف از پژوهش حاضر تعیین تفاوت باورهای فراشناختی در بیماران مبتلا به اختلال وسواس فکری عملی با بینش پایین و بالا و همچنین گروه غیر بیمار بوده است. بدین خاطر 19 آزمودنی مبتلا به وسواس با بینش بالا و 4 بیمار مبتلا به وسواس با بینش پایین(بر اساس نمره فرد در گویه یازدهم آزمون ییل براون) و همچنین 26 آزمودنی غیربیمار به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. آزمودنی ها با آزمون ییل براون، پرسشنامه BDI-II، و پرسشنامه سلامت عمومی (GHQ-12) و پرسشنامه باورهای فراشناختی- 30 گویه ای(MCQ-30) مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج به دست آمده نشان داد که بیماران مبتلا به وسواس نسبت به افراد غیربیمار به طور معناداری در خرده مقیاسهای باورهای منفی در مورد کنترل ناپذیری و خطر، اطمینان شناختی و نیاز به کنترل افکار نمرات بالاتری بدست آوردند. اما مقایسه بیماران وسواسی با بینش بالا و پایین در باورهای فراشناختی هیچ تفاوتی را در دو گروه آشکار نساخت. بنابراین می توان گفت باورهای فراشناختی در اختلال وسواس از اهمیت خاصی برخوردار است.
استفاده از روش های معناداری آماری در تعیین اثربخشی درمان های روان شناختی امری است رایج اما دارای محدودیتهایی. در واقع وجود تفاوت های معنادار آماری بین نمرات پیش آزمون و پس آزمون گروه درمانی، ضرورتاً به معنی برخورداری بیماران درمان شده از عملکرد موفقیت آمیز در زندگی واقعی نیست. بدین خاطر استفاده از روش هایی ضرورت دارد که ضمن عبور از محدودیت های اجتناب ناپذیر روش های آماری، مکمل آزمون های معناداری آماری بوده و نتایج دقیق تری از اثر بخشی درمان های روان شناختی را آشکار سازند. یکی از این روش ها، روش معناداری بالینی تغییرات است. دراین روش گفته می شود که اگر در پایان درمان، بیماری از گروه "افراد دارای بدکارکردی به دلیل بیماری" به گروه "افراد دارای کارکرد طبیعی" تغییر وضعیت داده باشد، می توان او را به عنوان فردی که به سطح تغییرات معناداری بالینی دست یافته است، طبقه بندی کرد. مقاله حاضر با توجه به این رویکرد، یکی از این روش ها ، یعنی روش جاکوب سن و تراکس [1] را، به دلیل سادگی و مشهورتر بودن، مطرح ساخته و در عین آموزش شیوه محاسبه آن، معیارهای تصمیم گیری و نیز محدودیت های این روش را برای متخصصین بالینی آشکار می سازد.
فاجعهآمیزی به عنوان یک راهکار مقابله ای ناسازگار با درد تاثیرات منفی گستردهای برسطح سازگاری و نیز کیفیت زندگی روانی ـ اجتماعی بیماران درد مزمن تحمیل میکند. این اثرات منفی، حتی بعد از کنترل افسردگی و اضطراب، پیش بینی کنندۀ مهّم وجود افکار خودکشی و شدت افکار مذکور است. هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه بین شدت درد و فاجعه آمیزکردن درد با افکار خودکشی و نیز وارسی نقش تعدیل کنندۀ فاجعه آمیزی درد بر رابطه شدت درد و خودکشی در نمونهای از بیماران مبتلا به درد مزمن است. روش: در این مطالعه 264 بیمار درد مزمن مراجعه کننده به چند درمانگاه خصوصی و دولتی شهر تهران با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و مقیاسهای افکار خودکشی، فاجعه آمیزی درد و شدت درد را کامل کردند. داده های به دست آمده، با رعایت پیش فرضهای آماری لازم، با استفاده از روش های همبستگی پیرسون و رگرسیون سلسه مراتبی مورد تحلیل قرار گرفت. یافتهها: براساس تحلیل های انجام شده همبستگیهای معناداری بین افکار خودکشی با شدت درد (01/0, p < 30/0r=) و افکار خودکشی و فاجعهآفرینی (01/0, p < 48/0r=) وجود دارد. همچنین نتایج تحلیل رگرسیون نقش تعدیل کننده فاجعهآمیزی درد را در رابطه شدت درد و افکار خودکشی نشان می دهد. نتیجهگیری: رابطه معنادارای بین شدت درد و افکار خودکشی در بیماران درد مزمن وجود دارد و فاجعه آفرینی می تواند چنین رابطه ای را تعدیل کند. بنابراین جهت کاهش افکار خودکشی علاوه بر کاهش شدت درد، می توان در برنامه های درمانی، تمرکز بر کنترل افکار فاجعه آفرین را پیشنهاد کرد.
در این پژوهش، کارایی بازی درمانی رفتاری شناختی روی پرخاشگری کودکان پسر 11-8 ساله مبتلا به اختلال سلوک، ساکن در مراکز بهزیستی شهر تهران مورد بررسی قرار گرفت. نمونه این پژوهش 24 نفر بود که از میان 75 کودک ساکن 3 مرکز بهزیستی، پس از تکمیل پرسشنامه CSI-4 توسط مربیان انتخاب و در دو گروه آزمایشی و کنترل جایگزین شدند. سپس چک لیست پرخاشگری توسط مربیان در هر دوگروه تکمیل شد و جلسات بازی درمانی رفتاری شناختی به مدت 5 هفته و در 10 جلسه روی گروه آزمایشی توسط درمانگر و دو کمکدرمانگر که از کودکان نرمال ساکن همان مراکز بودندانجام گرفت. پس از اتمام جلسات درمان، دوباره چک لیست پرخاشگری در هر دو گروه کنترل و آزمایشی توسط همان مربیان تکمیل شد و نتایج توسط آزمون «تی» برای گروههای مستقل مورد مقایسه قرار گرفت.نتایج نشان داد که تفاوت معناداری بین دو گروه در تفاضل نمرات پیش آزمون– پس آزمون پرخاشگری به نفع گروه آزمایشی وجوددارد.